والاستریت ژورنال: ترامپ در حال بررسی عملیات نظامی برای خارج کردن اورانیوم از ایران است
بهگزارش والاستریت ژورنال، دونالد ترامپ در حال بررسی یک عملیات نظامی برای خارج کردن حدود ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم از ایران است. این عملیات پیچیده و پرخطر مستلزم حضور نیروهای آمریکایی در داخل ایران به مدت چندین روز یا حتی بیشتر خواهد بود.
به گزارش والاستریت ژورنال، مقامات آمریکایی اعلام کردند که ترامپ هنوز تصمیمی درباره صدور فرمان این عملیات نگرفته و در حال سنجش خطرات احتمالی برای سربازان آمریکایی است.
ترامپ بهطور کلی نظر مثبتی به این عملیات دارد، چرا که میتواند او را به هدفش، یعنی جلوگیری همیشگی ایران از دستیابی به سلاح هستهای، برساند.
استراتژی فشار و مذاکره
بهگفته یک فرد آگاه، ترامپ همچنین مشاوران خود را تشویق کرده است تا ایران را تحت فشار بگذارند تا واگذاری اورانیوم را بهعنوان شرطی برای پایان دادن به جنگ بپذیرد.
والاستریت ژورنال مینویسد: «ترامپ در گفتوگو با متحدان سیاسی خود به صراحت اعلام کرده است که ایرانیها نمیتوانند این مواد را نزد خود نگه دارند و طرح بهدست آوردن آن با زور را، در صورتی که ایران در میز مذاکره از آن دست نکشد، مطرح کرده است.»
کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، در یک کنفرانس خبری گفت: «پنتاگون باید حداکثر آمادگی را داشته باشد تا بتواند به فرمانده کل قوا حداکثر گزینههای ممکن را ارائه دهد. اما این به این معنی نیست که رییسجمهوری تصمیمی اتخاذ کرده است.»
هشدارهای تند و وضعیت اورانیوم ایران
ترامپ یکشنبهشب به خبرنگاران گفت که ایران باید خواستههای آمریکا را اجرا کند، وگرنه «آنها کشوری نخواهند داشت.»
او با اشاره به اورانیوم ایران گفت: «آنها گرد و غبار هستهای را به ما تحویل خواهند داد.»
بر اساس گزارشها، پیش از حملات هوایی اسرائیل و آمریکا در خرداد ۱۴۰۴، ایران دارای بیش از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد و نزدیک به ۲۰۰ کیلوگرم مواد شکافتپذیر ۲۰ درصدی بود که به راحتی قابل تبدیل به اورانیوم ۹۰ درصدی (درجه تسلیحاتی) است.
رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، معتقد است اکثر این مواد در یک تونل زیرزمینی در مجتمع هستهای اصفهان و انباری در نطنز قرار دارند.
چالشهای عملیاتی؛ فراتر از یک حمله ساده
کارشناسان و افسران سابق ارتش آمریکا هشدار میدهند که هرگونه اقدام نظامی برای بهدست آوردن این اورانیوم، در زمره دشوارترین عملیاتهایی خواهد بود که ترامپ تاکنون دستور آن را داده است.
این عملیات میتواند جنگ را بسیار فراتر از بازه زمانی ۴ تا ۶ هفتهای که تیم ترامپ پیشبینی کرده بود، ببرد.
نیروهای آمریکایی باید زیر آتش احتمالی موشکهای زمینبههوای ایران و پهپادها به این سایتها برسند.
سپس نیروهای رزمی باید محیط را امن کنند تا مهندسان با تجهیزات حفاری، آواربرداری را برای یافتن مواد و بررسی تلههای انفجاری آغاز کنند.
در ادامه، خروج مواد باید توسط نیروهای عملیات ویژه زبده که برای جابهجایی مواد رادیواکتیو آموزش دیدهاند، انجام شود.
این عملیات از لحاظ لجستیکی سنگین خواهد بود. اورانیوم غنیشده احتمالا در ۴۰ تا ۵۰ سیلندر مخصوص قرار دارد.
ریچارد نفیو، محقق ارشد دانشگاه کلمبیا و مذاکرهکننده پیشین هستهای با ایران، معتقد است که سیلندرها باید در صندوقهای حملونقل ایمن جاسازی شوند و به چندین کامیون برای انتقال آنها احتیاج است.
همچنین یک فرودگاه موقت برای انتقال این مواد باید در نظر گرفته شود.
ژنرال بازنشسته جوزف ووتل، فرمانده سابق سنتکام، در این باره میگوید: «این یک عملیات سریع بزن و در رو نیست.»
الگوهای تاریخی و گزینههای روی میز
ایالات متحده پیش از این سوابقی در خارج کردن توافقی اورانیوم از کشورهای دیگر را داشته است. آمریکا «پروژه یاقوت کبود» در سال ۱۹۹۴ در قزاقستان و عملیاتی در سال ۱۹۹۸ در گرجستان را با موفقیت انجام داده است. با این حال، شرایط فعلی در ایران بسیار متفاوت و جنگی است.
پنتاگون در حال آمادهسازی گزینههای مختلف، از جمله استقرار ۱۰ هزار نیروی زمینی اضافی و آمادهباش لشکر ۸۲ هوابرد است.
با وجود این، پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، ابراز امیدواری کرده است که تهران با واگذاری داوطلبانه اورانیوم موافقت کند.
او در ۲۳ اسفند گفت: «تمرکز رییسجمهوری بر توان هستهای ایران است. ما طیف وسیعی از گزینهها را داریم. من هرگز به این جمع یا به دنیا نخواهم گفت که مایل به انجام چه کاری هستیم یا تا کجا پیش خواهیم رفت، اما مطمئنا گزینههایی داریم.»
در نهایت، ترامپ علیرغم فشارهای داخلی از سوی برخی چهرههای رسانهای محافظهکار برای بهدست آوردن اورانیوم، همچنان به دنبال یک راه حل دیپلماتیک است که شامل برچیدن فعالیتهای هستهای ایران باشد.
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، نیز هفته گذشته خاطرنشان کرد که آمریکا میتواند بدون تکیه بر نیروهای زمینی به اهداف اصلی خود دست یابد.
پایگاه خبری واینت گزارش داد با گذشت یک ماه از آغاز جنگ ایران، کشورهای حوزه خلیج فارس با خسارات قابلتوجهی در بخشهای انرژی و هوانوردی مواجه شده و حدود یک درصد از تولید ناخالص داخلی خود را از دست دادهاند.
واینت دوشنبه ۱۰ فروردین نوشت اختلال در تنگه هرمز جریان صادرات را محدود کرده است و عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر با دهها میلیارد دلار زیان روبهرو هستند.
بر پایه این گزارش، دامنه خسارتها فراتر از حوزه نفت است و تحولات اخیر نشان داده توان اقتصادی سه قدرت اصلی منطقه خلیج فارس تا چه اندازه محدود و زیرساختهای صادراتی آنها تا چه حد در برابر بحرانها آسیبپذیر است.
هنوز گزارشی رسمی درباره مجموع خسارتهای جنگ منتشر نشده، اما طبق برآوردهای موجود، عربستان سعودی، امارات و قطر تاکنون متحمل زیانهای مستقیم و غیرمستقیمی به ارزش ۲۰ تا ۲۵ میلیارد دلار شدهاند.
رقمی که نهتنها نشاندهنده کاهش درآمدها است، بلکه از خدشهدار شدن یکی از مهمترین داراییهای اقتصادی منطقه، یعنی اعتبار آن بهعنوان منطقهای باثبات در شرایط پرابهام جهانی، حکایت دارد.
از زمان آغاز مناقشه کنونی، جمهوری اسلامی علاوه بر حملات موشکی به اسرائیل و پایگاههای آمریکا در منطقه، ۱۲ کشور از جمله عربستان سعودی، امارات، بحرین، کویت، اردن، قطر، عراق، عمان و جمهوری آذربایجان را هدف قرار داده است.
تهران اغلب این حملات را با استناد به فعالیت پایگاههای نظامی ایالات متحده در این کشورها توجیه میکند. این در حالی است که تاسیسات غیرنظامی مانند فرودگاهها و هتلها، از جمله اهداف حملات حکومت ایران بودهاند.
در عربستان سعودی، بهعنوان بزرگترین اقتصاد منطقه، پیامدهای جنگ بیش از همه در بخش انرژی نمایان شده است.
این کشور ناچار شد تولید نفت خود را از ۱۰.۴ میلیون بشکه در روز در فوریه به حدود هشت میلیون بشکه در روز در مارس کاهش دهد.
با توجه به اینکه نفت برنت در حدود ۱۱۳ دلار برای هر بشکه معامله میشود، کاهش تولید به معنای از دست رفتن بیش از هشت میلیارد دلار درآمد ناخالص تنها در یک ماه از محل فروش نفت خام است.
همچنین با احتساب تعطیلی پایانه صادرات گاز مایع جُعَیمه و افزایش قابل توجه هزینههای بیمه و حملونقل، مجموع زیانهای ریاض در نخستین ماه جنگ به حدود ۱۰ میلیارد دلار میرسد.
افزایش ظرفیت ارسال نفت از طریق بندر ینبع در دریای سرخ که تا پایان ماه مارس به حدود پنج میلیون بشکه در روز رسید، به یاری عربستان سعودی آمد و مانع از فروپاشی کامل منابع درآمدی این کشور شد.
این در حالی است که ورود حوثیها به مناقشه خاورمیانه به نگرانیها درباره احتمال اختلال دوباره در مسیرهای کشتیرانی در دریای سرخ دامن زده است.
امارات؛ رکود در هوانوردی و گردشگری
در امارات متحده عربی، شرایط پیچیدهتر به نظر میرسد. اگرچه زیانهای مستقیم نفتی در مقایسه با عربستان سعودی کمتر و حدود ۳ میلیارد دلار در ماه نخست برآورد شده است، اما آسیب اصلی ساختار اقتصادی این کشور را هدف قرار میدهد.
دبی و ابوظبی جایگاه جهانی خود را بر پایه سه ستون اصلی هوانوردی، لجستیک و تجارت بنا کردهاند؛ حوزههایی که اکنون با فشارهای سنگین روبهرو شدهاند.
دادههای مربوط به شرکتهای هواپیمایی ملی امارات ابعاد این بحران را به تصویر میکشد: با گذشت یک ماه از جنگ، شرکت امارات تنها به حدود ۷۵ درصد ظرفیت عادی خود بازگشته، در حالی که شرکت اتحاد با نزدیک به نیمی از توان پیشین خود فعالیت میکند و فلایدبی، بهعنوان یک شرکت کمهزینه، به حدود یکسوم ظرفیت کاهش یافته است.
با توجه به اینکه این شرکتها سالانه دهها میلیارد دلار درآمد ایجاد میکنند، تنها در بخش هوانوردی، زیان مستقیم امارات در ماه نخست جنگ بین ۱.۵ تا ۲.۵ میلیارد دلار برآورد میشود.
سقوط صنعت گردشگری، لغو کنفرانسهای بینالمللی و اختلالات گسترده در بندر راهبردی فجیره که خارج از تنگه هرمز قرار دارد، از دیگر تبعات جنگ ایران برای امارات بوده و مجموع زیانهای این کشور را به حدود شش میلیارد دلار رساندهاند.
بیشترین آسیب در این میان متوجه قطر شده، زیرا جنگ ضربهای مستقیم به حیاتیترین منبع اقتصادی این کشور، یعنی صادرات گاز طبیعی مایع، وارد آورده است.
مدیرعامل شرکت قطرانرژی پیشتر اعلام کرد آسیب به زیرساختها حدود ۱۷ درصد از ظرفیت سالانه صادرات کشور را از بین برده و این موضوع به زیانی در حدود ۲۰ میلیارد دلار طی سه تا پنج سال منجر خواهد شد.
اقتصاد قطر بهشدت به نفت و گاز وابسته است و نزدیک به ۸۰ درصد از درآمدهای آن از این بخش تامین میشود.
همزمان، فعالیتهای شرکت قطر ایرویز نیز بهشدت تحت تاثیر جنگ ایران قرار گرفت و در اوج بحران تنها با ۲۰ درصد ظرفیت ادامه یافت؛ مسالهای که تنها در ماه نخست، زیانی بین پنج تا هشت میلیارد دلار به این شرکت تحمیل کرد.
این بحران بهسرعت به بازارهای مالی سرایت کرد. از زمان آغاز جنگ، ارزش بازار بورس قطر حدود ۱۳ میلیارد دلار کاهش یافته است، چرا که سرمایهگذاران نهادی خارجی با سرعت از بازار خارج شدند.
روزنامه اورشلیمپست در سرمقاله روز دوشنبه ۱۰ فروردین، آیندهای را که شاهزاده رضا پهلوی درباره ایران پس از جمهوری اسلامی ارائه میدهد، نه یک توهم بلکه چشماندازی خوانده که شایسته توجه است و ارزش شنیدن دارد.
شورای سردبیری اورشلیمپست در یادداشت خود با اشاره به سخنان شاهزاده رضا پهلوی در کنفرانس اقدام سیاسی محافظهکاران (سیپک) در تگزاس تاکید کرده که این سخنان را باید مورد توجه قرار داد و همزمان آن را در برابر واقعیتهای سیاسی و خطرات منطقهای سنجید.
شاهزاده رضا پهلوی شنبه هشت فروردین در سخنرانی خود در این نشست خواستار برچیدن کامل جمهوری اسلامی شد و از مخاطبان خواست «خاورمیانهای جدید را تصور کنند که در آن ایران دوست اسرائیل است».
او گفت پس از جمهوری اسلامی، ایرانِ شریک دموکراتیک ایالات متحده و اسرائیل خواهد بود.
بهنوشته اورشلیمپست او درعین حال نسبت به هرگونه توافق با رژیم کنونی هشدار داد و گفت اپوزیسیون ایران همچنان پراکنده است.
شورای سردبیری اورشلیمپست در یادداشت خود تاکید کرده که این واقعیتها باید در ابتدا بیان شوند، زیرا هم وعده و هم محدودیتهای پیام شاهزاده رضا پهلوی را تعریف میکنند.
در این یادداشت گفته شده که او یک پیمان صلح، یک ائتلاف حاکم، یا نقشه راهی که احتمالا هفته آینده محقق شود ارائه نکرد اما استدلالی علنی و صریح را مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی نماینده تمام ایران نیست و دشمنی با اسرائیل دکترین یک رژیم است، نه حقیقتی ابدی درباره ایران، مطرح کرد.
بهنوشته شورای سردبیری اورشلیمپست این تمایز برای اسرائیلیها اهمیت دارد. برای نزدیک به نیم قرن، جمهوری اسلامی با پول، سلاح، آموزش و ایدئولوژی در یک کارزار منطقهای علیه دولت یهود سرمایهگذاری کرده است. حزبالله، شبهنظامیان عراقی و حوثیها همگی بخشی از این سیستم فشار بودهاند. اسرائیلیها، بهدرستی، آموختهاند که تهران را بهعنوان مرکز یک جنگ طولانی که از طریق موشکها، نیروهای نیابتی و تروریسم انجام میشود، تلقی کنند.
بهنوشته اورشلیمپست پهلوی از اسرائیلیها میخواهد ایران را از رژیمی که از سال ۱۳۵۷ بر آن حکومت کرده جدا کنند. این یک ادعای سیاسی جدی است. همچنین باری تاریخی دارد. زمانی که او از کوروش بزرگ یاد میکند، تلاش دارد ایران را در داستانی بسیار قدیمیتر قرار دهد، داستانی که شامل تساهل ایرانی، حافظه یهودی، و دورهای پیش از آن است که جمهوری اسلامی دشمنی با اسرائیل را به هویت دولتی تبدیل کند.
شورای سردبیری اورشلیمپست در سرمقاله خود تاکید کرده که معتقد است این ادعا شایسته آن است که حتی از سوی کسانی که در به قدرت رسیدن شاهزاده رضا پهلوی تردید دارند، بهطور جدی شنیده شود.
این روزنامه افزوده است که اسرائیلیها دلیلی برای سادهلوحی ندارند. حاکمان ایران همچنان نیروهایی را که غیرنظامیان و سربازان اسرائیلی را هدف قرار میدهند تامین مالی، تسلیح و هدایت میکنند. یک سخنرانی در تگزاس میدان نبرد را تغییر نمیدهد. حزبالله را خلع سلاح نمیکند. کشتار هفت اکتبر یا سالها استقرار ایران در سراسر منطقه را پاک نمیکند. احساسات، راهبرد نیستند و شعارها واقعیتهای موجود در میدان را تغییر نمیدهند.
با این حال شورای سردبیری اورشلیمپست افزوده است: «اما راهبرد همچنین مستلزم توانایی تشخیص یک گشایش زمانی است که پدیدار میشود. خود توافقهای ابراهیم برای سالها بهعنوان یک خیال دیپلماتیک تلقی میشدند. سپس رهبران تصمیم گرفتند آنچه را بسیاری ترجیح میدادند فقط در خلوت درباره آن صحبت کنند، بهطور علنی بیان کنند: اینکه منافع مشترک از فرمولهای قدیمی قویتر است و عادیسازی علنی اهداف واقعی ملی را تامین میکند.»
این روزنامه نوشته است: «پهلوی تلاش میکند کاری مشابه را با ایران انجام دهد. او به مخاطبان غربی، کشورهای عربی، اسرائیلیها، دیاسپورای ایرانی و ایرانیان داخل کشور میگوید که همراستایی متفاوتی ممکن است، و اینکه اسرائیل لازم نیست برای همیشه بهعنوان دشمن سازماندهنده سیاست ایران باقی بماند.»
شورای سردبیری اورشلیمپست با تایید این نظر که اپوزیسیون جمهوری اسلامی پراکنده است و در هر قضاوت باید این نکته را به رسمیت شناخت، افزوده است: «اعلام یک چشمانداز آسانتر از ساختن آن است. سقوط یک رژیم اگر رخ دهد، بهطور خودکار نظم لیبرال، نهادهای پاک یا جانشینی باثبات ایجاد نمیکند.»
به نوشته این روزنامه، «با این حال، در اینکه یک چهره عمومی ایرانی بهروشنی چیزی را بیان میکند که بسیاری دیگر از گفتن آن میپرهیزند، ارزشی وجود دارد. در رد این دروغ رژیم جمهوری اسلامی که نفرت از اسرائیل نشانه اصالت ایرانی است، ارزشی وجود دارد. در فراهم کردن زبانی برای اسرائیلیها و ایرانیان برای چیزی غیر از جنگ دائمی، ارزشی وجود دارد.»
شورای سردبیری اورشلیمپست در سرمقاله خود از سیاستگذاران در اورشلیم و واشینگتن خواسته است که قضاوتی واقعگرایانه و سختگیرانه داشته باشند: «پهلوی نباید رمانتیکسازی شود. او باید با واقعیت سیاسی، با سازماندهی، با میزان حمایت در داخل ایران، و با تواناییاش برای تبدیل نمادگرایی به یک جایگزین معتبر آزموده شود. اما در عین حال، او نباید از سر عادت نادیده گرفته شود.»
در این سرمقاله گفته شده است که یکی از شکستهای مکرر غرب در قبال ایران، محدود بودن تخیل آن بوده است. رویکرد غرب در قبال جمهوری اسلامی، اغلب میان ترس از رژیم و سازش با آن در نوسان بوده، گویی رژیم تنها ایرانِ موجود است.
در پایان این سرمقاله گفته شده است: «اسرائیل نمیتواند سیاست خود را تنها بر امید بنا کند. اما میتواند زمانی را که یک صدای ایرانی از چیزی سخن میگوید که بهندرت در این منطقه شنیده میشود، تشخیص دهد: استدلالی که صلح با اسرائیل را درون یک چشمانداز مشروع از آینده ایران قرار میدهد. آن افق دور است، اما ارزش نام بردن دارد.»
گیدئون سعار، وزیر امور خارجه اسرائیل، با اشاره به اینکه مهلت محمدرضا شیبانی، سفیر جمهوری اسلامی در لبنان، یکشنبه ۹ فروردین به پایان رسید اما هنوز این کشور را ترک نکرده است، نوشت لبنان کشوری مجازی است که عملا از سوی حکومت ایران اشغال شده است.
او دوشنبه ۱۰ فروردین در پستی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «هفته گذشته، وزارت امور خارجه لبنان بهصورت تشریفاتی سفیر ایران را «عنصر نامطلوب» اعلام کرد و زمانی را برای اخراج او تعیین کرد. آن مهلت دیروز، در تاریخ ۲۹ مارس، به پایان رسید. امروز صبح، سفیر ایران در بیروت در حال نوشیدن قهوه است و کشور «میزبان» را به سخره گرفته است. وزیران حزبالله نیز همچنان در دولت لبنان حضور دارند.»
وزیر امور خارجه اسرائیل افزود: «لبنان کشوری مجازی است که عملا از سوی ایران اشغال شده است. اشغالی آشکار که تقریبا هیچکس درباره آن صحبت نمیکند.»
در همین حال، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی، دوشنبه ۱۰ فروردین گفت: «سفیر ما با توجه به مباحثی که توسط جهات ذیربط لبنانی مطرح شد و جمعبندی که صورت گرفت، به کار خود به عنوان سفیر در بیروت ادامه خواهد داد و کماکان در آنجا حضور دارد.»
وزارت امور خارجه لبنان سهشنبه چهارم فروردین اعلام کرد که اعتبارنامه شیبانی را لغو کرده است و دلیل آن را «نقض هنجارهای دیپلماتیک و رویههای تثبیتشده میان دو کشور» از سوی تهران» توصیف کرد.
یوسف رجی، وزیر امور خارجه لبنان، در شبکه ایکس نوشت: «امروز به دبیرکل وزارت امور خارجه دستور دادم کاردار ایران در لبنان را احضار کند تا تصمیم لغو اعتبارنامه سفیر معرفیشده ایران، محمدرضا شیبانی، به او ابلاغ شود، وی عنصر نامطلوب اعلام و از او خواسته شود حداکثر تا ۲۹ مارس ۲۰۲۶ [مطابق با یکشنبه نهم فروردین] خاک لبنان را ترک کند.»
چند ساعت پس از انتشار این خبر، جمهوری اسلامی برای نخستین بار از آغاز درگیریها به سوی لبنان موشک شلیک کرد. این موشک پیش از اصابت به هدف رهگیری شد.
خبرگزاری فرانسه یکشنبه ۹ اسفند گزارش داد که سفیر جمهوری اسلامی علیرغم اخراج از سوی دولت لبنان، با اتکا به حزبالله و نبیه بری، رییس پارلمان، این کشور را ترک نخواهد کرد.
این خبرگزاری به نقل از یک منبع دیپلماتیک ایرانی نوشت که هرچند دولت لبنان سفیر جمهوری اسلامی در این کشور را «عنصر نامطلوب» خوانده و به او دستور داده تا یکشنبه نهم فروردین این کشور را ترک کند، اما به دنبال درخواست حزبالله و رییس پارلمان لبنان، محمدرضا شیبانی، این کشور را ترک نخواهد کرد.
ایراناینترنشنال پیشتر فاش کرده بود که بری سالانه بالغ بر ۵۰۰ هزار دلار برای دفاع از منافع حکومت ایران از آنها دریافت میکند.
ایراناینترنشنال ۲۱ اسفند بر اساس گفتههای منابعی از درون حکومت ایران نوشت که رییس پارلمان لبنان، ماهانه بالغ بر ۵۰۰ هزار دلار از جمهوری اسلامی دریافت میکند تا منافع حکومت ایران و گروه حزبالله را در لبنان مورد حمایت قرار دهد.
این منابع گفتند: «سالانه و بهطور منظم مقادیر قابل توجهی منابع مالی در اختیار بری قرار میگیرد.»
به نقل از این منابع، اقدامات جمهوری اسلامی تلاشی برای «خریدن» وحدت در میان رهبری شیعیان لبنان به شمار میرود تا اطمینان حاصل شود که آنها «بر اساس منافع ایران عمل میکنند، نه منافع لبنان».
هرچند نبیه بری به تقاضای ایراناینترنشنال برای اظهارنظر پاسخی نداد، اما ساعاتی پس از انتشار این خبر، دفتر او در بیانیهای این مساله را «نادرست و بی اساس» خواند.
وزیر امور خارجه اسرائیل دوشنبه در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «از دوم مارس، زمانی که حزبالله با نقض توافق آتشبس نوامبر ۲۰۲۴ حملهای را آغاز کرد، پنج هزار موشک، راکت و پهپاد از خاک لبنان به سوی اسرائیل شلیک شده است. بخش بزرگی از آنها از جنوب رود لیتانی به سوی اسرائیل شلیک شدهاند؛ منطقهای که ارتش لبنان در ابتدای ژانویه اعلام کرده بود کنترل عملیاتی آن را به دست گرفته است.»
سعار افزود: «لبنان تا زمانی که در بیروت تصمیمی برای مقابله با اشغال ایران و نیروی نیابتی آن، یعنی حزبالله، اتخاذ نشود حاکمیت خود را باز نخواهد یافت.»
مایکل براون، مدیر پیشین واحد نوآوری دفاعی پنتاگون، در مقالهای در نشریه فوربس از جنگ ایران بهعنوان اولین جنگ مبتنی بر هوش مصنوعی یاد کرده که ماهیت و شکل جنگ در آینده را تغییر خواهد داد.
او در این مقاله نوشته است این جنگ بزرگترین عملیات نظامی آمریکا از زمان حمله به عراق در سال ۲۰۰۳محسوب میشود اما نخستین جنگ آمریکاست که در آن هوش مصنوعی، سامانههای خودکار و فناوریهای تجاری نه نقشی مکمل بلکه نقشی اصلی را ایفا میکنند.
هوش مصنوعی در قلب زنجیره کشتار
براون در ادامه نوشته است: «زمانی که در سال ۲۰۱۸ بهعنوان مدیر واحد نوآوری دفاعی پنتاگون منصوب شدم، پروژه «ماون» (Maven) از قبل آغاز شده بود. مدتها پیش از ظهور مدلهای زبانی بزرگ، پنتاگون با چند شرکت برای بهبود بینایی ماشین، توانایی هوش مصنوعی در تشخیص اشیاء در تصاویر ماهوارهای، همکاری میکرد تا کار تحلیلگران را آسانتر کند.»
بهگفته او پروژه «ماون» که بهطور رسمی «تیم چندوظیفهای جنگ الگوریتمی» نام داشت، در سال ۲۰۱۷ از سوی رابرت ورک، معاون وزیر دفاع، برای تسریع استفاده از یادگیری ماشین در اطلاعات شناسایی و اطلاعات جغرافیایی تاسیس شده بود. ژنرال جک شاناهان و سرهنگ درو کوکور آن را هدایت میکردند و آن را مسیری برای «روشن کردن شعله» هوش مصنوعی در وزارت دفاع میدانستند.
بهنوشته مایکل براون این میراث به ستون اصلی عملیات نظامی مبتنی بر هوش مصنوعی آمریکا یعنی «سیستم هوشمند ماون» شرکت پالانتیر منجر شد. «ماون» تصاویر ماهوارهای، ویدئوهای پهپادی، دادههای راداری و اطلاعات سیگنالی را در یک رابط واحد ترکیب میکند و به اپراتورها اجازه میدهد اهداف را شناسایی کنند، سلاح پیشنهاد دهند و بستههای حمله را تقریبا در زمان واقعی ایجاد کنند.
او افزوده است: «نتایج خیرهکننده بوده است. در جنگ ایران، با سرعتی که در سیستمهای صرفا انسانی غیرقابل تصور بود، بیش از هزار هدف در ۲۴ ساعت نخست حمله مورد اصابت قرار گرفت. این سرعت با تنها ۱۰ درصد از تحلیلگران انسانی که قبلاً لازم بود به دست آمده است.»
مایکل براون در عین حال نوشته است که محدودیتهای این سیستم نیز قابل توجه است. دقت «ماون» حدود ۶۰ درصد است، در حالی که دقت تحلیلگران انسانی حدود ۸۴ درصد است. با وجود این، مدیر فناوری پالانتیر جنگ ایران را «نخستین عملیات نظامی گسترده مبتنی بر هوش مصنوعی» نامیده است، توصیفی که پرسشهایی درباره اخلاق هدفگیری مبتنی بر هوش مصنوعی و کفایت حفاظت از غیرنظامیان ایجاد میکند.
این بحثها به اختلاف اخیر میان شرکت آنتروپیک (Anthropic) و وزارت جنگ انجامید. شرکت آنتروپیک تنها ارائهدهنده مدل زبانی بزرگی است که برای استفاده در سیستمهای طبقهبندیشده تایید شده، و تصمیم برای جایگزینی آن ضربهای به امنیت ملی تلقی میشود.
ظهور «انبوه دقیق»
مایکل براون در ادامه مقاله خود نوشته است: «این جنگ همچنین چندین مفهوم کلیدی دیگر را تایید کرد، از جمله مفهوم «انبوه دقیق» را که ایدهای است که بر اساس آن سامانههای ارزان و پرتعداد به بخش دائمی جنگ مدرن تبدیل خواهند شد.
او افزوده در این جنگ، هر دو طرف این اصل را نشان دادند. جمهوری اسلامی از خانواده پهپادهای شاهد و همچنین شناورهای بدون سرنشین علیه کشتیرانی در خلیج فارس و دریای عمان استفاده کرد. آمریکا نیز با سیستم لوکاس (LUCAS) به این حملات پاسخ داد؛ پهپادی ارزان که از روی شاهد-۱۳۶ مهندسی معکوس شده و حدود ۳۵ هزار دلار قیمت دارد، یعنی یک پنجاهم قیمت موشک تاماهاک ۲.۵ میلیون دلاری.
بهنوشته مدیر پیشین واحد نوآوری دفاعی پنتاگون، تمایل به استفاده از سامانههای خودکار اکنون بسیار بالا است و پنتاگون بهسرعت در حال گسترش استفاده از پهپادهای هوایی، دریایی و زیرسطحی است. برنامه «برتری پهپادی» با هدف تولید ۳۰۰ هزار پهپاد ارزان (هر کدام حدود دو هزار دلار) در حال اجراست. همچنین هواپیماهای بدون سرنشین همراه جنگندههای پیشرفته مانند اف- ۲۲ و اف-۳۵ بهکار گرفته خواهند شد. پیام روشن است: دوران اتکا به تجهیزات گران و محدود به پایان رسیده است.
حل معمای عدم تقارن هزینه
مایکل براون در مقاله خود استدلال کرده است که یکی از مهمترین درسهای جنگ ایران، مساله عدم تقارن هزینه است. آمریکا در جنگ ۱۲ روزه با جمهوری اسلامی حدود ۱.۸ تا ۲.۱ میلیارد دلار برای ۱۵۰ موشک رهگیر تاد (THAAD) هزینه کرد، در حالی که پهپادهای شاهد-۱۳۶ تنها ۲۰ هزار دلار قیمت دارند. نیروی دریایی آمریکا نیز پیشتر در مقابله با حوثیها با همین مشکل مواجه شده بود: استفاده از موشکهای گران برای نابودی پهپادهای ارزان.
بهنوشته او، سلاحهای انرژی هدایتشده بهعنوان راهحلی برای این مشکل مطرح شدند. سیستم لیزری پرتو آهنین (Iron Beam) اسرائیل، نخستین سامانه عملیاتی لیزری، با هزینه حدود ۲.۵ دلار برای هر شلیک، در مقابل ۵۰ هزار دلار برای هر موشک رهگیر، تغییر بزرگی ایجاد کرده. اما محدودیتها باقی است: این سیستم در هر زمان تنها یک هدف را میتواند هدف قرار دهد. بنابراین، نیاز به یک رویکرد چندلایه وجود دارد.
براون افزوده است: «این جنگ نشان داد که جنگ مدرن نیازمند یکپارچگی کامل میان فضا، سایبر، زمین، دریا و هوا است. نیروی فضایی آمریکا با استفاده از حسگرهای مادون قرمز، پرتاب موشکها را در لحظه شناسایی کرد و این شبکههای ماهوارهای تجاری مانند استارلینک بودند که ارتباطات مقاوم را فراهم کردند.»
بهنوشته او، در حوزه سایبری، آمریکا و اسرائیل ارتباطات نظامی جمهوری اسلامی را مختل کردند و تهران نیز با حمله به مراکز داده تلاش کرد سیستمهای مبتنی بر هوش مصنوعی را مختل کند. عملیات سایبری دیگر یک حوزه جداگانه نیست، بلکه مستقیما در عملیات نظامی ادغام شده است.
ضرورت تغییر راهبرد
مدیر پیشین واحد نوآوری دفاعی پنتاگون، در پایان مقاله خود تاکید کرده است که جنگ ایران نشان داد که ترکیب سامانههای پیشرفته گرانقیمت با تجهیزات ارزان و انبوه ضروری است. بسیاری از سیستمهای تسلیحاتی آمریکا بیش از ۳۰ سال عمر دارند و جایگزین آنها تا دهه ۲۰۳۰ آماده نخواهد شد. جنگ ایران نشان داد که پهپادهای ارزان و هوش مصنوعی میتوانند در کنار این سیستمها نقشی تعیینکننده داشته باشند.
بهنوشته او پیامدهای این تغییر فراتر از خاورمیانه است. بازدارندگی در برابر چین نیز نیازمند همین رویکرد است. بدون حرکت سریع به سمت تولید انبوه تجهیزات ارزان، آمریکا ممکن است با شکاف توانمندی مشابه «پرل هاربر» مواجه شود. نخستین جنگ هوش مصنوعی این واقعیت را اثبات کرده است: عصر جدیدی از جنگهای چندبعدی و مبتنی بر هوش مصنوعی از همین حالا آغاز شده است و دیگر زمانی برای از دست دادن وجود ندارد.
هاآرتص هشدار داده که پایان جنگ، در شرایط فعلی، ممکن است به تضعیف جمهوری اسلامی منجر شود، اما در عین حال زمینه را برای شکلگیری حاکمیتی افراطیتر فراهم کند؛ سناریویی که میتواند تهران را به این جمعبندی برساند که برای جلوگیری از آسیبپذیریهای آینده، به سمت سلاح هستهای پیش برود.
روزنامه هاآرتص در گزارشی تحلیلی نوشت که ایالات متحده و اسرائیل در تعیین مسیر جنگ با حکومت ایران دچار سردرگمی شدهاند و میان تشدید درگیری و پایان آن، تصمیم روشنی ندارند.
در این تحلیل آمده است که در جریان جنگ ۱۲روزه در خرداد گذشته، اعلام شده بود تاسیسات هستهای نطنز و راکتور اراک هدف قرار گرفته و نابود شدهاند، اما حملات اخیر نشان میدهد که این تاسیسات بار دیگر بمباران شدهاند. به نوشته نویسنده، این مساله تناقضهایی را در ارزیابیهای پیشین اسرائیل و آمریکا برجسته میکند.
به نوشته هاآرتص، بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ مدعی شدهاند که [حکومت] ایران تلاش کرده برنامه هستهای خود را احیا کند، اما این ادعا با ارزیابی دستگاههای اطلاعاتی آمریکا در تضاد است که گفتهاند نشانهای از چنین تلاشی مشاهده نشده است.
در ادامه این تحلیل به عملیاتهای نظامی پیشین اسرائیل اشاره شده و آمده است که اگرچه ارتش اسرائیل پیشتر اعلام کرده بود ضربات سنگینی به صنعت تسلیحاتی [حکومت] ایران وارد کرده، اما در عملیات جاری نیز همان هدف دنبال میشود. همچنین، بر اساس ارزیابیهای نظامی، تعداد پرتابگرهای موشکی [حکومت] ایران همچنان در همان محدوده قبلی باقی مانده است.
هاآرتص هشدار داده که سناریویی نگرانکننده در حال شکلگیری است: پایان جنگ در شرایطی که [حکومت] ایران تضعیف شده، اما تحت حاکمیتی افراطیتر قرار گیرد. در این صورت، ممکن است تهران به این جمعبندی برسد که برای جلوگیری از آسیبپذیریهای آینده، باید به هر شکل ممکن به سلاح هستهای دست یابد.
این تحلیل همچنین به پیامدهای اقتصادی جنگ اشاره کرده و به نقل از مقامات بینالمللی نوشته است که بحران انرژی ناشی از این درگیری، یکی از شدیدترین بحرانهای سالهای اخیر بوده است. کشورها برای مقابله با این وضعیت به اقداماتی مانند کاهش ساعات کاری، صرفهجویی در مصرف انرژی و تغییر الگوهای کاری روی آوردهاند و برخی کشورها از جمله مصر با فشارهای جدی مواجه شدهاند.
در بخش دیگری از تحلیل آمده است که آسیب به میدانهای گازی قطر میتواند بحران انرژی را برای ماهها ادامه دهد و در همین حال، [حکومت] ایران توانایی خود در ایجاد اختلال در اقتصاد جهانی را نشان داده است. به نوشته نویسنده، در نهایت اسرائیل ممکن است بهدلیل آغاز این جنگ و پیامدهای اقتصادی آن مورد سرزنش جهانی قرار گیرد.
این تحلیل تاکید میکند که اکنون ترامپ با انتخابی سرنوشتساز روبهروست: یا جنگ را تشدید کند یا به آن پایان دهد. در صورت انتخاب گزینه تشدید، سناریوهایی مانند حمله به تاسیسات انرژی، عملیات زمینی در تهران، هدف قرار دادن ذخایر اورانیوم، تصرف جزیره خارک یا کنترل تنگه هرمز مطرح شده است.
در مقابل، اعلام پایان جنگ و پیروزی نیز میتواند بهعنوان نشانهای از شکست تعبیر شود، چرا که اهداف اعلامشده، از جمله حذف تهدید [حکومت] ایران یا حتی تغییر رژیم، محقق نشدهاند.
هاآرتص در پایان مینویسد که هرچند پیامدهای تشدید جنگ قابل پیشبینی نیست، اما نتانیاهو به یکی از اهداف دیرینه خود، یعنی کشاندن آمریکا به جنگ با [حکومت] ایران، دست یافته است. به نوشته نویسنده، این اتحاد با ترامپ، اسرائیل را در موقعیتی قرار داده که تصمیمات آن تا حد زیادی به ملاحظات شخصی رییسجمهوری آمریکا گره خورده است؛ موضوعی که به نوشته هاآرتص میتواند پیامدهای بلندمدتی برای اقتصاد و جامعه اسرائیل داشته باشد.