ترامپ درباره حمله به تاسیسات اتمی ایران: همه بمبها به هدف خوردند و کاملا نابود کرد
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در سخنرانی خود با افتخار از نقش بمبافکنهای رادارگریز «بی-۲» در حمله به تاسیسات اتمی جمهوری اسلامی یاد کرد و تاکید کرد که این عملیات به «نابودی کامل» سایتهای هستهای منجر شده است.
ترامپ گفت: «بمبافکنهای بی-۲ فوقالعاده بودند. این همان پنهانکاری واقعی است. من با فرمانده کین و پیت در اتاق جنگ بودم و میدیدیم که وارد میشوند؛ کاملا دستنخورده و بدون آنکه دیده شوند. واقعا هیچکس آنها را ندید. بمبهایشان را ریختند، همه به هدف خورد و نابودی کامل رخ داد.»
او با اشاره به اظهارات برخی خبرنگاران که نسبت به میزان موفقیت عملیات تردید کرده بودند، تاکید کرد: «خبرنگار سیانان گفت شاید بمبها آنطور که فکر میکردند به اهداف نخورده باشد و شاید نابودی کامل نبوده باشد. اما بمبها دقیقا به اهداف خوردند و در نهایت نابودی کامل اتفاق افتاد.»
ترامپ گفت: «همه بمبها مستقیم وارد همان کانال هواکشها شدند که در دل یک کوه گرانیتی ساخته شده بودند. فکر میکنم آخرین بار بود که چنین کانالهایی ساخته میشد. آنها عالی و زیبا بودند، انگار مخصوص ما طراحی شده بودند. اما سرانجام نابود شدند.»
رییسجمهوری آمریکا همچنین از توسعه ناوگان بمبافکنهای پیشرفته این کشور خبر داد و افزود: «ما بهتازگی تعداد زیادی از مدلهای جدید و بهروزرسانیشده بی-۲ را سفارش دادهایم.»
افغانستاناینترنشنال به نقل از منابع آگاه امنیتی گزارش داد هبتالله آخوندزاده، رهبر طالبان، با مشورت جمهوری اسلامی و روسیه تصمیم به قطع اینترنت افغانستان گرفته است. این تصمیم با واکنشها و انتقادات گسترده بینالمللی مواجه شده است.
هفتم مهر اینترنت و خدمات مخابراتی در افغانستان بهطور کامل قطع شد اما با گذشت حدود یک شبانهروز از این اتفاق، طالبان تاکنون هیچ توضیحی در این زمینه ارائه نکرده است.
بر اساس گزارشهای رسیده، افغانستان برای جلوگیری از نظارت جهانی و با هدف محدود کردن دسترسی آنلاین کشورهای غربی به افغانستان، با مشورت تهران و مسکو اینترنت را قطع کرده است.
منابع آگاه به افغانستاناینترنشنال گفتند رهبر طالبان بر این باور است که افغانستان تحت «اشغال هوایی و دیجیتالی» آمریکا قرار دارد.
آنها تاکید کردند آخوندزاده میخواهد همانند مناطق کوهستانی و قبیلهای وزیرستان در شمالغربی پاکستان، افغانستان هم در «تاریکی اطلاعاتی و خارج از دسترس جهان» قرار بگیرد.
وزیرستان سالها یکی از مراکز فعالیت گروههای شبهنظامی از جمله طالبان پاکستان (TTP) و شبکه حقانی بوده است.
به همین دلیل، این منطقه بارها هدف عملیات ارتش پاکستان و حملات پهپادی آمریکا قرار گرفته است.
رسانههای پاکستان سهشنبه هشتم مهر گزارش دادند پس از قطع کامل اینترنت و خدمات مخابراتی در افغانستان، گذرگاه تورخم از سوی مقامهای پاکستانی بسته شده است.
یکی از مقامهای محلی در ایالت خیبر پختونخوا به رسانههای پاکستانی گفت قطع اینترنت باعث اختلال در کارهای اداری در سمت افغانستان شده و در نتیجه گذرگاه تورخم برای مدتی بسته میماند.
او افزود: «مقامهای افغان نمیتوانستند به شکل عادی کار کنند و به همین دلیل مرز بسته شد.»
رسانههای پاکستانی همچنین گزارش دادند چند مسافر پس از ورود به افغانستان بهدلیل از کار افتادن سیستمهای مرزی از سوی طالبان به خاک پاکستان بازگردانده شدند.
وبسایت نتبلاکس که اختلالهای اینترنتی در جهان را رصد میکند، هفتم مهر اعلام کرد سطح دسترسی به اینترنت در افغانستان به پایینترین حد ممکن رسیده و عملا به حدود صفر سقوط کرده است.
در حال حاضر علاوه بر خدمات اینترنتی، دسترسی به تماسهای داخلی نیز در سراسر افغانستان قطع شده است.
شماری از شهروندان برای برقراری تماس و دسترسی به اینترنت به مناطق مرزی افغانستان رفتند
سازمان ملل: قطع اینترنت افغانستان را بیش از پیش آسیبپذیر میکند
سازمان ملل متحد هشتم مهر در پی قطع اینترنت و خدمات تلفن همراه در افغانستان، خواستار دریافت مجوزی ویژه از طالبان برای استفاده از اینترنت و شبکههای ارتباطی شد.
ایندریکا راتواته، هماهنگکننده امور بشردوستانه سازمان ملل در افغانستان، گفت این قطعی بر فعالیتهای روزمره و ارائه کمکهای حیاتی تاثیر گذاشته است.
او افزود این موضوع کشوری را که هماکنون بحرانهای متعددی دارد، بیش از پیش آسیبپذیر کرده است.
راتواته با تاکید بر اینکه هیچ توجیهی برای اعمال چنین اختلالی وجود ندارد، گفت پیامد آن مستقیما بر زندگی مردم افغانستان خواهد بود.
به گفته او، سازمان ملل در زمینه ارتباطات در وضعیتی «بسیار وخیم» قرار گرفته است، چرا که خطوط تلفن ثابت این نهاد نیز از کار افتادهاند.
افغانستان پس از دههها جنگ یکی از فقیرترین کشورهای جهان به شمار میرود و با بحران انسانی طولانیمدت روبهروست که بر اثر خشکسالی شدید، زمینلرزه اخیر و بازگرداندن میلیونها مهاجر افغان از سوی پاکستان و ایران تشدید شده است.
پیش از این در ۲۹ شهریور، بیش از ۱۰۰ نهاد مدنی، جنبش اعتراضی و سازمان حقوق بشری، در بیانیهای مشترک، تصمیم طالبان برای قطع اینترنت فیبر نوری را «نقض حقوق بشر» خواندند.
این نهادها تاکید کردند طالبان با این اقدام تلاش میکند «جنایات، سرکوبها و تبعیض سیستماتیک» خود را از دید مردم پنهان کند.
اختلال در نظام بانکی، شبکههای تلویزیونی، فرودگاهها و سیستم ارتباطی طالبان
هماهنگکننده امور بشردوستانه سازمان ملل در افغانستان در ادامه اظهارات خود گفت: «در حال مذاکره با دولت [طالبان] هستیم تا مجوزی برای برقراری ارتباطات حیاتی دریافت کنیم... ما سعی کردهایم با مقامهای مسئول تماس بگیریم، اما حتی خود آنها هم برای برقراری ارتباط با یکدیگر با مشکل روبهرو هستند.»
راتواته اضافه کرد سازمان ملل وارد حالت «تداوم حداقلی فعالیتهای ضروری» شده، اکنون با استفاده از رادیو ارتباط برقرار میکند و فعالیتهایش را کاهش داده است. همچنین این نهاد در تماس با ارائهدهندگان خدمات ماهوارهای است تا پهنای باند بیشتری فراهم شود.
به گفته او، سازمان ملل هیچ توضیح رسمی درباره علت این قطعی دریافت نکرده است و منابع غیررسمی احتمال میدهند این شرایط «کوتاهمدت باشد».
این مقام سازمان ملل هشدار داد قطع اینترنت و ارتباطات مخابراتی، نظام بانکی و مالی را نیز تحت تاثیر قرار داده و پروازهای بینالمللی را لغو کرده است.
بر اساس گزارشها، گروههای واتساپ، نهادهای اطلاعرسانی و سیستمهای ارتباطی حکومت طالبان از کار افتادهاند.
علاوه بر این، دوربینهای امنیتی، شبکههای تلویزیونی، فرودگاهها و برخی خدمات دیگر نیز مختل شدهاند.
پیشتر روزنامههای واشینگتنپست و نیویورکتایمز گزارش داده بودند سخنگوهای طالبان نیز از دسترس خارج شدهاند و پیامهایی که برای آنها ارسال شده، به مقصد نرسیده است.
اسلامقلعه، گذرگاه مرزی اصلی بین افغانستان و ایران
تلاش شهروندان افغان برای برقراری ارتباط با سیمکارت ایرانی
در برخی استانهای مرزی، تعدادی از مردم برای برقراری تماس و دسترسی به اینترنت به سمت مرزها رفتهاند.
برخی از بازرگانان برای پیگیری امور تجاری و برخی دیگر برای تماس با خانوادههایشان ناچار به انجام این کار شدهاند.
افغانستاناینترنشنال هشتم مهر به نقل از ساکنان استانهای مرزی هرات، نیمروز و بدخشان که توانستهاند با استفاده از سیمکارتهای ایرانی و تاجیکی با خانوادههایشان تماس بگیرند، نوشت بیشتر مردم افغانستان تا شامگاه هفتم مهر نمیدانستند چه اتفاقی افتاده است.
از ساعت پنج عصر هفتم مهر تمام خدمات مخابراتی از جمله تماسهای تلفنی عادی از دسترس خارج شد.
افرادی که موفق به تماس با افغانستاناینترنشنال شدهاند، میگویند در حال حاضر هیچ وسیلهای برای ارتباط مردم در داخل کشور فعال نیست و مردم در وضعیت بیخبری و سردرگمی به سر میبرند.
شماری از تاجران و صاحبان کسبوکار گفتند برای انجام امور تجاریشان مجبور شدهاند به مرز اسلامقلعه بروند و از طریق اینترنت ایران کارهای خود را پیگیری کنند.
منابعی در وزارت مخابرات طالبان پیشتر به افغانستاناینترنشنال گفته بودند قطع فیبر نوری به دستور مستقیم رهبر طالبان انجام شده است.
جمهوری اسلامی میکوشد پروژه جانشینی رهبری را تسهیل کند و با اعطای امتیازهای کوچک، برای جانشین علی خامنهای زمان بخرد.
در سیاست، «نفرت» همانقدر واقعی و تعیینکننده است که کاریزما و محبوبیت؛ وقتی خشم جمعی بر شخصِ رهبر متمرکز میشود و او کنار میرود یا وارد فاز افول میشود، برای جانشین پنجرهای کوتاه از «امید حداقلی» باز میشود و امکان «موجسواری بر نفرت» فراهم میشود.
بر پایه همین منطق، جمهوری اسلامی میکوشد پروژه جانشینی را تسهیل کند، با جابهجایی روایت از «اشکال ساختاری» به «سبک حکمرانی فردی»، با چند امتیاز اجتماعی نمادین مانند آزادی محدود برخی زندانیان و کاهش تنشهای فرهنگی برای القای حس «نفس تازه»، با مُسکنهای اقتصادی کوتاهمدت مانند تزریق نقدی هدفمند و تسهیل موقت واردات برای ساختن احساس بهبود، با تنشزدایی حسابشده در سیاست خارجی برای گشودن روزنههای ارزی و آرام کردن انتظارات، با چینش حقوقی و نهادی بهگونهای که حلقه تصمیمگیری واقعی تغییر نکند و نهادهای امنیتی و اقتصادی، نفوذ خود را حفظ کنند و با بسیج رسانههای همسو تا مسئولیت بحرانها متوجه گذشته شود نه سازوکارهای پایدار.
هدف این بسته، خریدن زمان برای جانشین و تثبیت ساختار در وضعیت انتظار است؛ مشروط بر آنکه نشانههای نرم به روایتی قانعکننده از «تغییر رفتار، نه تغییر نظام» ترجمه شود.
اگر جانشین بخواهد بر موج نفرت از خامنهای سوار شود و آن را از «طوفان برانداز» به «باد موافق تثبیت» تبدیل کند، مجموعهای از اقدامات کمهزینه و پربازده پیش رو دارد.
نخست، بستهای از آزادیهای مدنی حداقلی و سیگنالهای نمادین میتواند فضا را تغییر دهد، آزادی شمار قابلتوجهی از زندانیان عقیدتی و اعتراضی بدون پذیرش مسئولیت کیفری نظام، کاهش محسوس سانسور و بازگشایی نسبی فضای فرهنگی مانند کنسرت و سینما و رویدادهای دانشجویی، بازتعریف پوشش اجباری به سطح توصیه یا اجرای گزینشی کمتنش، محدود کردن گشتهای خیابانی و اعلام رویکرد تعزیر حداقلی، مجموعهای از نشانههاست که با هزینه امنیتی کنترلپذیر، حس «نَفَسِ تازه» میدهد و روایت «تغییر رفتار» را تقویت میکند.
دوم، تسکین اقتصادی فوری بدون اصلاح ساختاری میتواند احساس بهبود را در سفره خانوار ایجاد کند، تزریق یارانه نقدی هدفمند، آزادسازی موقتی برخی واردات مصرفی، ساماندهی نرخ ارز ترجیحی برای کالاهای اساسی، چند اقدام ضدفساد نمایشی علیه قربانیان انتخابی از حلقههای میانی، تسهیل پرداختهای آنلاین و بینالمللی محدود و کاهش کنترلهای پرهزینه بر کسبوکارهای اینترنتی، هرچند ریشه بحرانها مانند بهرهوری پایین، حکمرانی ناکارآمد و تحریم را دستنخورده میگذارد.
سوم، تنشزدایی حسابشده در سیاست خارجی میتواند انتظارات را آرام کند، توقف برخی ماجراجوییهای پرهزینه منطقهای یا تغییر لحن در پرونده هستهای برای گشودن روزنه ارزی، آزادسازی منابع بلوکهشده و توافقهای تاکتیکی برای واردات دارو و مواد اولیه، اثر روانی «دلار آرامتر» و «اقلام کمیاب در دسترس» را ایجاد میکند و جامعه را برای چند ماه در وضعیت انتظار نگه میدارد.
پیششرط موفقیت هر بسته کوچک، روایتی است که ناکامیهای کلان را به «سبک حکمرانی خامنهای» نسبت بدهد و نه به ذات جمهوری اسلامی.
این روایت میگوید که انحرافات و سختگیریهای افراطی مربوط به شخص گذشته بوده و اکنون قصد اصلاح وجود دارد.
در عمل، هدف این است که انرژی خشم عمومی بر فرد منفور تخلیه و ساختار از «گناه اصلی» تبرئه نسبی شود.
چنین روایتی با چند تصمیم نمادین مانند تعلیق برخی احکام شلاق و حجاب اجباری، تجدیدنظر گزینشی در احکام امنیتی و امکان بازگشت محدود برخی چهرههای حذفشده پشتیبانی میشود.
تشبیه مسیر جانشین خامنهای به مسیر نیکیتا خروشچف پس از ژوزف استالین، از منظر «مدیریت میراث نفرت» معنادار است.
خروشچف با «گزارش محرمانه» و سیاست رفع بخشی از ارعاب حکومتی، به جامعه سیگنال فاصلهگذاری از خشونت سیستماتیک داد. پیام او این بود که «بدترین» گذشته تمام شده و «عادیسازی» حداقلی ممکن است.
این کار بهسرعت هزینه روانی مخالفت را پایین آورد و فرصت نرم برای دستکاریهای قدرت در درون حزب کمونیست فراهم کرد.
با اینحال، تفاوتها جدیاند: جامعه ایران امروز به لحاظ طبقاتی، قومی، جنسیتی و رسانهای بسیار متکثرتر از شوروی دهه ۵۰ است و اقتدار متمرکز حزب واحد، جای خود را به شبکهای از نهادهای موازی داده که منافع اقتصادی و امنیتی مستقلی دارند.
همچنین، انقلاب ارتباطات انحصار روایت را شکسته و «دستاوردهای کوچک» را یا ناکافی میخواند یا بهسرعت به مطالبه «دستاوردهای بزرگ» ترجمه میکند.
بنابراین، «الگوی خروشچفی» اگر هم الهامبخش باشد، تنها در سطح راهبرد «فاصلهگذاری از گذشته منفور» معتبر است، نه در سطح کپیبرداری نهادی.
امتیازهای کوچک معمولا تورم انتظارات را چند هفته یا چند ماه آرام میکنند. شهر نفس میکشد، تقاضای امنیتی فروکش میکند و چرخه رسانهای از تقابل حاد به رصد تغییرات میچرخد.
اما اگر دستاورد ملموس در سبد خانوار و آزادیهای روزمره تثبیت نشود، اثر اولیه تبخیر میشود و سرخوردگی بازمیگردد؛ اینبار با شدت بیشتر، چون جامعه خود را فریبخورده مییابد.
بنابراین، جانشین برای تبدیل زمان خریدن به زمان ساختن، ناگزیر از حداقلی از اصلاحات نهادی است: شفافیت بودجه نهادهای خاص، قاعدهمند کردن نقش نظامیها در اقتصاد، پذیرش نظارت عمومی محدود و مواردی از این دست.
بدون اینها، موجسواری به سقوط از تخته میانجامد.
ریسکمحاسباتی: بازگشتسرکوبیاقفلشدندرتعلیق
دو سناریو تهدیدکنندهاند؛ بازگشت سرکوب زمانی رخ میدهد که پس از دورهای کوتاه، ماشین قهر دوباره با شدت گذشته فعال شود. جامعه این بار پنجره فرصت را بسته میبیند و گسلهای امنیتی ژرفتر میشوند.
تعلیق مزمن زمانی است که حکومت از ترس فروپاشی درونی، در نیمهاصلاحات بماند، اقتصاد به «رژیم انتظار» قفل میشود، سرمایهگذار نمیآید، مصرفکننده نمیخرد و نارضایتی ساختاری ادامه مییابد.
نفرت فشرده از خامنهای برای جانشین، «فرصت روایی» و «حاشیه خطا» میسازد؛ بهویژه اگر با چند امتیاز کوچک اما سنجیده همراه شود.
مقایسه با تجربه خروشچف، در سطح تکنیک فاصلهگذاری و مهار خشم آموزنده است اما تفاوت جامعه، رسانه و شبکه منافع، اجازه نسخهبرداری نمیدهد.
اگر جانشین بخواهد از موج نفرت «پل» بسازد، باید بداند که جامعه امروز، امتیازهای کوچک را صرفا بهعنوان «پیشپرداخت» میپذیرد نه «تسویهحساب».
دوام این فرصت، مشروط به تبدیل مدیریت ادراک به اصلاح حداقلی ساختار است. در غیر این صورت، موجی که امروز بر آن سوار میشود، فردا او و ساختار را یکجا خواهد بلعید.
جعفر پناهی، کارگردان سینما و زندانی سیاسی پیشین، در آستانه اکران جهانی جدیدترین فیلمش با عنوان «یک تصادف ساده»، تاکید کرد هرگز تسلیم سانسور نخواهد شد و از بازگشت دوباره به زندان هراسی ندارد.
پناهی سهشنبه هشتم مهر در مصاحبه با خبرگزاری فرانسه گفت جمهوری اسلامی تلاش کرده است موفقیت فیلمش را در جشنواره کن بیارزش جلوه دهد اما او همچنان به ساخت آثار تازه ادامه میدهد.
او درباره بازگشتش به ایران پس از جشنواره کن گفت: «وقتی به فرودگاه تهران رسیدم، همکاران سینمایی و خانوادههای زندانیان سیاسی به استقبالم آمدند. حکومت میگفت جایزه بهخاطر فشار سازمانهای اطلاعاتی خارجی داده شده است. تقریبا همه فیلمهایی که از سانسور پیروی نمیکنند همینطور قضاوت میشوند.»
پناهی که پیشتر دو بار زندانی شده و ۱۵ سال ممنوعالخروجی را تجربه کرده است، درباره فشارهای احتمالی گفت: «چه کار میتوانند بکنند؟ ممنوعالخروج یا دوباره زندانیام کنند؟ همه این اقدامات حدی دارد. مرا از کار کردن منع کردند اما بینتیجه بود.»
فیلم جدید پناهی با عنوان «یک تصادف ساده» از نهم مهر در سطح بینالمللی اکران میشود.
این فیلم که سوم خرداد برنده نخل طلای جشنواره سینمایی کن شد، داستان پنج ایرانی را روایت میکند که با مردی مواجه میشوند که ممکن است زندانبان سابق آنها باشد.
فیلم در بستر جامعه معاصر ایران ساخته شده و همزمان به موضوعات جهانشمولی مانند تاثیر سرکوب دولتی و پرسشهایی درباره نقش خشونت و بخشش میپردازد.
پناهی با دریافت جایزه خرس طلای برلین، نخل طلای کن و شیر طلای ونیز، به یکی از معدود فیلمسازانی تبدیل شد که موفق به کسب این سهگانه معتبر سینمایی شدهاند؛ افتخاری که پیش از او تنها کارگردانانی چون میکلآنجلو آنتونیونی، رابرت آلتمن و آنری-ژرژ کلوزو به آن دست یافته بودند.
پناهی درباره پروژههای جدید خود گفت: «فیلمنامهای دارم که پنج سال است روی آن کار میکنم. موضوع آن درباره جنگ است و فکر میکنم جهان امروز به چنین فیلمی نیاز دارد.»
او همچنین با اشاره به تجربه زندان گفت: «شکنجه جسمی نشدم اما حبس طولانی در سلول کوچک و بستن چشم هنگام رفتن به دستشویی، بدترین شکنجه روانی بود. دیگران بودند که شکنجه جسمی شدند.»
این کارگردان سینما افزود: «تفاوت من این بود که وقتی اعتصاب غذا میکردم خبرش جهانی میشد، در حالی که اعتصاب غذای یک زندانی عادی هیچ بازتابی نداشت.»
او از جمله هنرمندان معترض به جمهوری اسلامی است که بهدلیل فعالیتهای خود در ایران محاکمه و زندانی شدهاند.
پناهی تاکید کرد شجاعت واقعی متعلق به کسانی است که سالها در زندانهای ایران در گمنامی دوران محکومیت خود را میگذرانند: «کسانی هستند که ۱۰ تا ۱۵ سال زندان را تحمل میکنند. یکی از همکارانم یکچهارم عمرش را در زندان گذرانده است.»
این کارگردان سرشناس افزود: «آنها کارهای مهمتری میکنند اما ناشناخته ماندهاند.»
زندانیان محبوس در ۵۲ زندان ایران در هشتاد و هشتمین هفته کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» اعتصاب غذا کردند. همزمان، خانواده پویا قبادی، زندانی سیاسی محکوم به اعدام، به صدور این حکم برای او اعتراض کردند.
خانواده قبادی سهشنبه هشت مهر با در دست داشتن عکسهای او، خواهان لغو فوری حکم اعدام صادر شده برای این زندانی سیاسی شدند.
قبادی همراه با اکبر دانشورکار، بابک علیپور، محمد تقوی، وحید بنیعامریان و ابوالحسن منتظر، دهم آذر از سوی ایمان افشاری، قاضی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به اتهام «بغی از طریق عضویت در گروههای مخالف نظام» به اعدام محکوم شد.
صدور حکم اعدام برای این زندانیان سیاسی که از پاییز و زمستان ۱۴۰۲ در زندان هستند واکنشهای زیادی از سوی زندانیان سیاسی و گروههای حقوق بشری به همراه داشت.
کارزار سهشنبههای نه به اعدام، پیشتر درباره انتقال ناگهانی و همراه با ضرب و شتم این پنج زندانی سیاسی به زندان قزلحصار ابراز نگرانی کرده بود.
این کارزار هشت مهر با اعتصاب غذای زندانیان ۵۲ زندان کشور شامل اوین، قزلحصار، مرکزی و فردیس کرج، تهران بزرگ، قرچک، خورین ورامین، چوبیندر قزوین، اهر، اراک، لنگرود قم، خرمآباد، یاسوج، اسدآباد و دستگرد اصفهان، شیبان و سپیدار اهواز، نظام و عادلآباد شیراز، فیروزآباد فارس، دهدشت و زاهدان وارد هفته هشتاد و هشتم شد.
این کارزار در بیانیهای، از سمیه رشیدی، زندانی سیاسی محبوس در قرچک، یاد کرد که سوم مهر بهدلیل محرومیت از درمان پزشکی جان باخت و آن را بخشی از سیاست «زجرکش کردن» زندانیان و هشداری تلخ درباره وضعیت بیماران در زندانهای کشور توصیف کرد.
این بیانیه همچنین اعدام بهرام چوبی اصل، صدور حکم اعدام برای حامد ولیدی و نیما شاهی، دو زندانی سیاسی و همچنین تایید حکم اعدام پیمان فرحآور در دیوان عالی کشور را بیانگر تداوم روند نگرانکننده سرکوب و خشونت علیه مردم ایران و زندانیان خواند.
بر اساس گزارش سازمانهای حقوق بشری، در حال حاضر حدود ۷۰ زندانی در زندانهای سراسر ایران با اتهامات سیاسی و امنیتی در خطر تایید حکم اعدام یا اجرای آن هستند.
کارزار سهشنبههای نه به اعدام در بیانیه خود اشاره کرد در یک هفته گذشته ۴۶ حکم و در شهریور ماه ۱۹۰ حکم اعدام در ایران اجرا شده که در ۳۵ سال گذشته «بیسابقه» است.
در شش ماه نخست سال ۱۴۰۴ نیز ۸۷۱ نفر در ایران اعدام شدهاند که به گفته این کارارزار، «تصویری هولناک از نقض بیرحمانه حقوق بشر» به دست میدهد.
این کارزار بار دیگر خواستار توقف فوری احکام اعدام و پایان دادن به این «روند ضدانسانی» شد.
اعتصاب غذای زندانیان عضو کارزار سهشنبههای نه به اعدام، از نهم بهمن ۱۴۰۲ با درخواست توقف صدور و اجرای احکام اعدام آغاز شد.
محمدحسین پیشاهنگ، عضو مرکز تحقیقات مجلس شورای اسلامی با اشاره به محبوب شدن موسیقی کرهای در ایران، گفت که کیپاپ و کیدراما، «بحران هویت جنسیتی» ایجاد میکنند.
این روحانی سهشنبه هشتم مهر گفت: «[در موسیقی کرهای] مرزهای میان زن و مرد محو میشود و پسران با آرایشهای زنانه و دختران با جلوهگری جنسی، الگوهایی غیرطبیعی برای نوجوانان میسازند.»
کیپاپ ژانری بینالمللی است که تحت تاثیر سبکهای گوناگونی از جمله پاپ، راک، هیپهاپ، آراندبی و موسیقی الکترونیک قرار دارد و بهدلیل موسیقی ریتمیک، رقصهای هماهنگ و بخش بصری قوی آن مشهور است
پیشاهنگ در ادامه صحبتهای خود درباره موسیقی کرهای گفت: «این محصولات روابط آزاد و بیضابطه را ترویج میکنند و نوجوانی که عاشق گروه کیپاپ میشود، نه فقط موسیقی بلکه سبک لباس، خوراک، آرایش و حتی نوع گفتارش را از آنها تقلید میکند.»
۲۳ دی ماه ۱۴۰۳، عباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت مسعود پزشکیان، با اشاره به افزایش علاقه جوانان به موسیقی کشور کره جنوبی گفت این مقدار علاقه «باید برای ذائقه موسیقایی و مسیر موسیقایی خیلی معنا داشته باشد».
او افزود: «ما کجا اشتباه کردیم و اشتباه میکنیم که اینطور ذائقه موسیقیایی ایران را تغییر میدهیم؟»