نتانیاهو: با ترامپ درباره توافق، اقدام نظامی یا تشدید محاصره ایران گفتوگو کردم
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، گفت در دیدار اخیر خود با دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در کاخ سفید، درباره سه گزینه در قبال جمهوری اسلامی شامل دستیابی به توافق، اقدام نظامی یا تشدید محاصره، گفتوگو کرده است.
نتانیاهو در سخنرانی خود در مراسم سالانه شورای بنیامین گفت به ترامپ گفته است اسرائیل با یک «توافق خوب» مخالفتی ندارد، اما به نظر او دستیابی به توافق با حکومت کنونی ایران، امکانپذیر نیست.
او درباره گزینه دوم گفت: «ما از خود دفاع خواهیم کرد. اجازه نمیدهیم ایران به ما حمله کند و اگر حمله کند، ضربهای خواهد خورد که تصورش را هم نمیکند؛ بسیار شدیدتر از آنچه تاکنون متحمل شده است.»
نخستوزیر اسرائیل گفت گزینه سوم، تشدید محاصره جمهوری اسلامی است و افزود ترامپ روز گذشته با افزایش فشار بر کسانی که به حکومت ایران کمک میکنند، این مسیر را تقویت کرده است.
نتانیاهو توضیح داد اقدام ترامپ به معنای تشدید مستقیم محاصره ایران نبود، بلکه با افزایش فشار بر کسانی انجام شد که به حکومت جمهوری اسلامی کمک میکنند.
او حکومت ایران را «دیکتاتوری وحشتناک» توصیف کرد و این اقدام ترامپ را «بسیار مهم» خواند.
نتانیاهو و ترامپ ششم مرداد در کاخ سفید دیدار کردند. این نخستین دیدار حضوری دو طرف از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی در نهم اسفند ۱۴۰۴ و هشتمین دیدار آنها از زمان آغاز دور دوم ریاستجمهوری ترامپ بود.
ترامپ یک روز بعد با انتشار تصاویری از دیدار خود با نتانیاهو و اعضای مجلس نمایندگان آمریکا در کاخ سفید، این نشست را «افتخاری بزرگ» و «بسیار خوب» توصیف کرد و نوشت: «بدیهی است که درباره موضوعات مهم بسیاری گفتوگو شد.»
نخستوزیر اسرائیل در بخش دیگری از سخنانش گفت محوری که اسرائیل در جریان جنگ به آن ضربه زده، «هنوز از بین نرفته» است.
او افزود اسرائیل مصمم است تهدیدها از غزه، لبنان، سوریه و ایران را از میان بردارد و گفت اسرائیل اکنون در لبنان و سوریه «مناطق امنیتی» دارد.
نتانیاهو گفت: «چالش ایران هنوز پایان نیافته است و باید آن را به پایان برسانیم.»
او افزود اسرائیل همچنان با چالشهایی در غزه، لبنان و «جبهههای دیگر» نیز روبهرو است و مصمم است به آنها رسیدگی کند.
فرماندهان ارتش اسرائیل و نیروی هوایی آمریکا درباره وضعیت منطقه گفتوگو کردند
ارتش اسرائیل اعلام کرد ایال زمیر، رییس ستاد کل ارتش، به همراه عومر تیشلر، فرمانده نیروی هوایی اسرائیل، با کنت ویلسباخ، فرمانده نیروی هوایی آمریکا، دیدار کرد.
بر اساس اعلام ارتش اسرائیل، دو طرف در این دیدار ارزیابی خود از وضعیت منطقه را بررسی کردند و درباره درسهای بهدستآمده از نبرد مشترک و زمینههای همکاری در آینده گفتوگو کردند.
اسرائیل اعلام کرد این دیدار نشاندهنده اهمیت روابط راهبردی اسرائیل و آمریکا و همکاری نزدیک میان دو کشور است.
این دیدار در حالی انجام شد که همکاری نظامی آمریکا و اسرائیل پس از آغاز جنگ ایران و عملیات مشترک دو کشور علیه جمهوری اسلامی، به یکی از محورهای اصلی هماهنگیهای امنیتی ایالات متحده و اسرائیل تبدیل شده است.
یک منبع انتظامی آمریکا گفت اطلاعات اسرائیل در فاصله آذر تا اوایل دی ۱۴۰۴ از طرح جمهوری اسلامی برای ترور یائیر نتانیاهو در فلوریدا آگاه شد. به گفته او، عوامل منتسب به تهران، خانه و رفتوآمد پسر نخستوزیر اسرائیل را زیر نظر داشتند و او فورا آمریکا را ترک کرد.
وبسایت نیوزمکس سهشنبه سوم شهریور به نقل از یک منبع در نهادهای انتظامی آمریکا که با موضوع آشناست، گزارش داد یائیر نتانیاهو، پسر ۳۵ ساله بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، هدف طرحی برای ترور در جنوب فلوریدا بوده است.
بر اساس این گزارش، دستگاه اطلاعاتی اسرائیل در همان مقطع به اطلاعاتی دست یافت که نشان میداد عوامل جمهوری اسلامی در منطقه میامی حضور دارند و محل اقامت و رفتوآمد یائیر را زیر نظر گرفتهاند.
این منبع گفت یائیر که از تیم حفاظت اسرائیلی برخوردار بود، دستور گرفت بیدرنگ فلوریدا را ترک کند. او بدون جمعآوری وسایلش به اسرائیل بازگشت و از آن زمان در این کشور زندگی میکند.
نیوزمکس نام منبع خود را منتشر نکرده و جزییاتی درباره هویت عوامل، شیوه شناسایی آنان یا مرحلهای که طرح به آن رسیده بود، ارائه نداده است.
افشای نام پسر هدف قرار گرفته
انتشار این جزییات دو روز پس از آن صورت گرفت که نتانیاهو در گفتوگو با کانال ۱۴ اسرائیل اعلام کرد جمهوری اسلامی تلاش کرده است یکی از دو پسرش را به قتل برساند. او در آن زمان نگفت یائیر یا آونر هدف بوده و درباره زمان، مکان و چگونگی طرح نیز توضیحی نداد.
نخستوزیر اسرائیل این موضوع را در پاسخ به پرسشی درباره تدابیر حفاظتی خانوادهاش مطرح کرد و گفت حفاظت از پسرانش «اقدامی تجملی» نیست و بدون آن، عاملان حمله ممکن است موفق شوند.
رسانههای اسرائیلی گزارش داده بودند اطلاعات مربوط به این پرونده چند ماه زیر محدودیتهای سانسور قرار داشته است.
این افشاگری در شرایطی مطرح شد که رسانهها و مقامهای جمهوری اسلامی تهدید علیه خانوادههای رهبران آمریکا و اسرائیل را افزایش دادهاند.
سرویس مخفی آمریکا سوم شهریور اعلام کرد از ویدیوی صداوسیمای جمهوری اسلامی درباره تهدید بارون، پسر دونالد ترامپ، آگاه است و هر تهدید احتمالی علیه افراد تحت حفاظت خود را بررسی میکند.
در آن ویدیو، اطلاعاتی درباره رفتوآمد بارون ترامپ و محلهایی که میتوان او را هدف قرار داد نمایش داده شد و از جایزهای ۱۰ میلیون دلاری سخن به میان آمد.
سرویس مخفی بهدلیل ملاحظات عملیاتی، درباره ارزیابی خود توضیح بیشتری نداد.
در همین حال، گزارش نیویورکر درباره عملیات برونمرزی جمهوری اسلامی نشان داده است تهران در سالهای اخیر برای هدف قرار دادن مخالفان و روزنامهنگاران در کشورهای غربی، بیش از گذشته از تبهکاران محلی و واسطههای چندلایه استفاده کرده است.
بر اساس این گزارش، طی پنج سال بیش از ۲۰۰ طرح یا توطئه ترور مورد حمایت جمهوری اسلامی در خارج از ایران ثبت شده است.
از وقتی که مجتبی خامنهای را به عنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی معرفی کردهاند، او نه در انظار عمومی دیده شده و نه کسی صدایش را شنیده است. این غیبت در نگاه نخست میتواند نشانه ضعف حکومت باشد؛ اما آیا ممکن است همین ناپدید بودن، مرگ سیاسی جمهوری اسلامی را به تعویق بیندازد؟
جمهوری اسلامی نزدیک به نیم قرن تصویر رهبرانش را در همه جا تکثیر کرده است؛ از دیوار مدارس و ادارهها و تئاتر و سینما و کنسرت گرفته تا جایگاه سخنرانی مقامها و صفحه تلویزیون.
تا پیش از جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی، رهبر باید دیده میشد تا حکومت وجود خود را به نمایش بگذارد. اکنون اما همان نظام، پیامهایی از رهبر تازه منتشر میکند بیآنکه بتواند یا شاید بخواهد خود او را نشان دهد.
در نخستین هفتههای پس از انتصاب مجتبی خامنهای، دستگاههای اطلاعاتی و رسانههای داخلی و خارجی منتظر پیام نوروزی او بودند. انتشار یک ویدیو میتوانست نشانهای از زنده بودن، سلامت و تسلط او بر حکومت باشد اما چنین ویدیویی منتشر نشد و غیبت او از یک تدبیر امنیتی فراتر رفته و به بخشی از وضعیت رهبری جمهوری اسلامی تبدیل شد.
بعدتر روشن شد که این غیبت بر اختلاف میان جناحهای حکومت، بهویژه بر سر جنگ و مذاکره، اثر گذاشته است. غیبت طولانی او نشان داد مقامهایی که در روزهای نخست جنگ وحدت خود را حفظ کرده بودند، در نبود «رهبری قابل مشاهده»، بر سر مسیر آینده دچار شکاف شدند.
نبود تصویر، صدا و حتی دستخطی قابل تایید نیز روایت رسمی درباره سلامت مجتبی خامنهای را متزلزل کرده و به فرضیه جراحت شدیدش قوت بخشیده است.
آیا این وضعیت میتواند برای حکومت کارکردی مثبت داشته باشد؟
غیبت به مثابه امکان
اگر مجتبی خامنهای ظاهر شود و آثار جراحت یا ناتوانیاش آشکار شود، جمهوری اسلامی باید ضعف رهبرش را بپذیرد. اگر مرگ او تایید شود، کشمکش جانشینی آغاز خواهد شد و اگر هم سالم و فعال باشد، باید مسئولیت تصمیمهای ماههای گذشته را بر عهده بگیرد.
غیبت، همه این وضعیتها را معلق نگه میدارد. او میتواند زنده، مجروح، ناتوان یا حتی مرده باشد و دستگاه حکومت همچنان به نامش فرمان صادر کند.
به این ترتیب، سیاست ابهام که میتواند مشکل حکومت باشد، به ابزار آن تبدیل میشود.
تا زمانی که تکلیف رهبر روشن نشده، هیچ جناحی نمیتواند جانشینی او را قطعی کند و هیچ مقامی در حکومت نیز اختیار ندارد شکست احتمالی را بپذیرد یا به حیات نظام پایان دهد. فرماندهان و نهادهای مختلف همچنان میتوانند بگویند از «مرکز» فرمان میگیرند؛ مرکزی که ممکن است وجود داشته باشد، اما دیده نمیشود.
در این شرایط حتی اگر ساختار بیرونی حکومت فروبپاشد، شبکهای متشکل از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بسیج، دستگاههای اطلاعاتی، منابع مالی و نیروهای وابسته در منطقه میتواند به نام «رهبر غایب» به فعالیت ادامه دهد. اگرچه در چنین وضعیتی، این امکان وجود دارد که جمهوری اسلامی از یک دولت مستقر، به یک سازمان زیرزمینی تبدیل شود.
از دولت مستقر تا شبکه پنهان
غیبت مجتبی خامنهای، مقایسه جمهوری اسلامی با داعش پس از فروپاشی خلافت سرزمینی و القاعده در دوران اختفای اسامه بن لادن را واجد معنا میکند. این سازمانها از نظر سابقه، اندازه و ساختار با جمهوری اسلامی یکسان نیستند اما وجه قابل مقایسه، چگونگی ادامه حیات یک شبکه بهدنبال از دست رفتن قلمرو یا ناپدید شدن رهبر آن است.
ابوبکر البغدادی پس از اعلام خلافت داعش در سال ۲۰۱۴، نزدیک به پنج سال در برابر دوربینها ظاهر نشد؛ گرچه پیامهای صوتی منتسب به او منتشر میشد. داعش در همین مدت بیشتر قلمرو خود را از دست داد، اما به شبکهای از هستههای مخفی تبدیل شد.
پس از کشته شدن بغدادی نیز ارزیابی پنتاگون نشان داد حذف او تاثیر فوری و تعیینکنندهای بر عملیات این گروه نگذاشت.
بن لادن نیز سالها در اختفا بود اما پیامهای تصویری و صوتی منتشر میکرد. دستگیر نشدن او در میان هواداران القاعده به نشانهای از شکستناپذیری تبدیل شد. کشته شدنش این تصور را در هم شکست، اما شبکهای را که پیشتر به شاخههای منطقهای تقسیم شده بود، از میان نبرد.
جمهوری اسلامی برای چنین حیاتی امکانات بیشتری دارد. این نظام نزدیک به نیم قرن حکومت کرده و از نیروهای آموزشدیده، اطلاعات امنیتی، منابع اقتصادی، نهادهای مذهبی و شبکههای برونمرزی برخوردار است.
حکومت فعلی ایران اگر به زیر زمین رانده شود، ماجرا را از نقطه صفر آغاز نخواهد کرد.
از سوی دیگر، غیبت در فرهنگ مذهبی شیعه معنایی ویژه دارد. در باور شیعیان دوازدهامامی، امام دوازدهم زنده است، اما از دیدهها پنهان شده و روزی باز خواهد گشت. روایت شده است که در دوره «غیبت صغری» نیز فرمانهای منتسب به او «از طریق چهار نایب» به پیروان میرسید.
مجتبی خامنهای برای شیعیان جایگاه امام دوازدهم را ندارد و این مقایسه درباره «منزلت مذهبی» این دو نیست. شباهت در کارکرد غیبت است: فرد غایب میتواند همچنان حاضر تلقی شود. واسطهها به نام او سخن میگویند و انتظار، جای اثبات را میگیرد.
جمهوری اسلامی نیز بر الهیاتی بنا شده که حکومت فقیه را در «دوران غیبت امام زمان» توجیه میکند. بنابراین دستگاه تبلیغاتی آن برای تبدیل غیبت مجتبی خامنهای به نوعی «حضور پنهان»، زبان و سابقهای آماده در اختیار دارد.
البته این امکان همیشگی نیست. هرچه غیبت طولانیتر شود، تشخیص فرمان واقعی از پیام ساختگی دشوارتر خواهد شد، رقابت میان مدعیان نمایندگی رهبر شدت خواهد گرفت و سرانجام این سوال شکل میگیرد که: چه کسی واقعا در تهران فرمان میدهد؟
غیبت مجتبی خامنهای احتمالا جمهوری اسلامی را از شکست نظامی، فروپاشی اقتصادی یا اعتراضات اجتماعی نجات نخواهد داد، اما ممکن است این امکان را فراهم کند که پس از فروپاشی نیز به حیات خود ادامه دهد.
تا زمانی که تکلیف رهبر غایب روشن نشود، پیروان حکومت میتوانند سقوط را موقت، شکست را ناتمام و بازگشت را ممکن تصور کنند زیرا گاهی حکومتها نه به این دلیل که هنوز ایستادهاند، بلکه چون مرگشان هنوز اثبات نشده، ادامه پیدا میکنند.
بازار عمدهفروشی شورجه در مرکز بغداد – اردیبهشت ۱۴۰۵
همزمان با آغاز «عملیات طرد اقتصادی» آمریکا علیه جمهوری اسلامی، عراق بهدلیل وابستگی گسترده نظام مالی خود به آمریکا و روابط اقتصادی عمیق با تهران، میتواند نمونهای از چگونگی اعمال فشار واشینگتن بر شرکای تجاری ایران از طریق محدود کردن دسترسی آنها به نظام مالی مبتنی بر دلار باشد.
خبرگزاری رویترز چهارشنبه چهارم شهریور نوشت که واشینگتن پیشتر شماری از بانکهای عراقی را بهدلیل معامله با جمهوری اسلامی تحریم کرده، اما از اقداماتی که میتواند ضربه شدیدی به اقتصاد عراق وارد کند، خودداری کرده است.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، هشدار داده هر کشوری که به جمهوری اسلامی امکان ادامه فعالیت اقتصادی بدهد با پیامدهای شدیدی روبهرو خواهد شد.
این هشدار میتواند متوجه مهمترین شرکای تجاری ایران، از جمله چین، امارات متحده عربی، ترکیه، هند، پاکستان و عمان، باشد.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، سوم شهریور در شبکه ایکس نوشت اظهارات مقامهای جمهوری اسلامی نشان میدهد فشار اقتصادی بر تهران «در حال اثرگذاری» است.
او دوم شهریور نیز هنگام اعلام «عملیات طرد اقتصادی» علیه جمهوری اسلامی گفت شرکای تجاری تهران نیز هدف تحریم قرار خواهند گرفت، هرچند نامی از کشورهای مشخصی نبرد.
ابزارهای اعمال فشار اقتصادی آمریکا بر عراق چیست؟
آمریکا از زمان حمله سال ۲۰۰۳ به عراق، عملا کنترل درآمدهای نفتی این کشور به دلار را عمدتا از طریق بانک فدرال رزرو نیویورک در اختیار داشته است؛ موضوعی که اهرم قابل توجهی به واشینگتن در برابر بغداد میدهد.
عراق بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار ذخایر خود را در آمریکا نگهداری میکند و برای تداوم دسترسی به درآمدهای نفتی و منابع مالی خود، وابستگی زیادی به همراهی واشینگتن دارد.
خبرگزاری رویترز اواخر سال ۲۰۲۴ از شبکهای برای قاچاق نفت کوره در عراق خبر داد که سالانه دستکم یک میلیارد دلار برای جمهوری اسلامی و گروههای نیابتیاش در عراق درآمد ایجاد میکرد.
آمریکا در سالهای اخیر شماری از بانکهای عراقی را تحریم کرده است. واشینگتن در اردیبهشتماه انتقال حدود ۵۰۰ میلیون دلار پول نقد به عراق را متوقف و بخشی از همکاریهای امنیتی را با بغداد تعلیق کرد تا دولت عراق را در ارتباط با شبهنظامیان مورد حمایت جمهوری اسلامی تحت فشار قرار دهد.
واشینگتن سوم بهمن ۱۴۰۴ نیز به سیاستمداران ارشد عراقی هشدار داد اگر گروههای مسلح مورد حمایت جمهوری اسلامی در دولت بعدی حضور داشته باشند، ممکن است تحریمهایی از جمله علیه درآمدهای نفتی عراق اعمال کند.
نیل کویلیام، پژوهشگر اندیشکده چتم هاوس، به رویترز گفت فشار آمریکا هزینه و خطر مبادلات اقتصادی با جمهوری اسلامی را افزایش داده و موسسات عراقی را به رعایت بیشتر مقررات مالی واداشته است، اما روابط اقتصادی ایران و عراق را قطع نکرده است.
او افزود چین و ترکیه اقتصادهای بزرگتری هستند و توان بیشتری برای تحمل فشار دارند، در حالی که آسیبپذیری عراق بیش از حجم تجارت با ایران، ناشی از وابستگی این کشور به دسترسی به ساختار مالی تحت رهبری آمریکاست.
روابط تجاری عراق و ایران چقدر گسترده است؟
بر اساس آمارهای رسمی، تجارت عراق و ایران در سال ۲۰۲۵ از ۱۰ میلیارد دلار فراتر رفت که بخش عمده آن مربوط به صادرات مواد غذایی و کالاهای مصرفی ایران به عراق بود.
این تجارت در سال ۲۰۲۶ پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی کاهش یافت؛ جنگی که خطرات امنیتی را افزایش داد، گذرگاههای مرزی را مختل کرد و هزینه حملونقل را بالا برد.
جمهوری اسلامی مدتهاست عراق را یکی از مسیرهای حیاتی اقتصادی خود میداند و از طریق شبهنظامیان قدرتمند شیعه و احزاب سیاسی مورد حمایتش، نفوذ قابل توجهی در عرصههای نظامی، سیاسی و اقتصادی این کشور دارد.
تهران همچنین از طریق صادرات به عراق، ارز خارجی به دست آورده و از نظام بانکی این کشور برای دور زدن تحریمهای آمریکا استفاده کرده است.
انرژی نیز بخش مهمی از این روابط است. مقامهای عراقی میگویند بغداد سالانه چهار تا پنج میلیارد دلار بابت واردات گاز از ایران برای تولید برق پرداخت میکند و هشدار دادهاند اقدامات تازه آمریکا میتواند این پرداختها را به خطر بیندازد.
فشار بیشتر آمریکا تا چه اندازه موثر خواهد بود؟
تام کیتینگ، مدیر مرکز امور مالی و امنیت در موسسه خدمات متحد سلطنتی بریتانیا، گفت عراق مدتهاست یکی از مسیرهای جمهوری اسلامی برای دور زدن تحریمها بوده است.
به گفته او، هرچه ارتباط تهران با نظام مالی بینالمللی محدودتر شود، مسیرهای موجود برای دور زدن تحریمها بیشتر مورد استفاده قرار میگیرند و نظام بانکی و بخش مالی غیررسمی عراق با چالشهای بیشتری روبهرو خواهند شد.
کیتینگ در عین حال استفاده از مشوقها را موثرتر از اقدامات تنبیهی دانست و گفت آمریکا میتواند، برای نمونه، به بانک مرکزی و دولت عراق کمک فنی ارائه دهد.
واشینگتن همزمان نگران پیامدهای فشار گسترده بر نظام مالی جهانی است.
بسنت در پاسخ به این پرسش که چرا از اعمال مجازات مستقیم علیه جمهوری اسلامی یا نام بردن از کشورهای هدف خودداری کرده است، گفت: «چرا باید بخواهم نظام مالی جهانی را منفجر کنم؟»
مظلوم عبدی، فرمانده نیروهای دموکراتیک سوریه، انحلال این ائتلاف کُردمحور و ادغام نیروهایش در ارتش سوریه را اعلام کرد؛ تحولی که به استقلال نظامی قدرتمندترین نیروی شمال شرق سوریه پایان میبخشد و کنترل دولت احمد الشرع را بر کشور گسترش میدهد.
بر پایه گزارشهای منتشر شده در آسوشیتدپرس و فایننشالتایمز، عبدی سهشنبه سوم شهریور پس از دیدار با رییس دولت و اسعد الشیبانی، وزیر امور خارجه سوریه، در کاخ ریاستجمهوری دمشق، گفت روند ادغام تکمیل شده و این گروه دیگر به عنوان نیرویی مستقل فعالیت نخواهد کرد.
او گفت نیروهای دموکراتیک سوریه در یکی از دشوارترین دورههای تاریخ کشور مسئولیتی سنگین بر دوش داشتند و در نبرد با داعش موفق بودند، اما «شرایط تغییر کرده» و سوریه وارد مرحلهای شده است که باید بر صلح و مشارکت در ساخت کشور استوار باشد.
نیروهای دموکراتیک سوریه که شمار اعضایش حدود ۶۰ هزار نفر برآورد میشد، در جریان جنگ داخلی شکل گرفت و با پشتیبانی گسترده آمریکا به مهمترین شریک زمینی ائتلاف بینالمللی در نبرد با داعش تبدیل شد.
این نیرو پس از عقبنشینی حکومت بشار اسد از بخشهایی از شمال شرق، قلمرویی خودگردان برپا کرد و در مقطعی حدود یکچهارم خاک سوریه، از جمله مناطق نفتخیز، را در اختیار داشت.
پس از سرنگونی اسد در ۱۸ آذر ۱۴۰۳، الشرع تلاش برای یکپارچه کردن گروههای مسلح و بازگرداندن نهادهای محلی به حاکمیت دمشق را آغاز کرد. مذاکرات اولیه با رهبران کرد به نتیجه نرسید و بیاعتمادی به دولت جدید مانع پیشرفت سریع توافق شد.
با این حال، توازن قوا در دی ۱۴۰۴ تغییر کرد. نیروهای دمشق بخش بزرگی از مناطق تحت کنترل این گروه را تصرف کردند و همزمان حمایت واشینگتن کاهش یافت. دو طرف سرانجام ۱۰ بهمن به توافقی جامع برای برقراری آتشبس و ادغام تدریجی نهادهای نظامی و غیرنظامی شمال شرق در دولت مرکزی دست یافتند.
الشرع در جریان همان مذاکرات با صدور فرمانی زبان کُردی را در کنار عربی رسمی اعلام کرد، نوروز را به عنوان تعطیلی ملی به رسمیت شناخت و تابعیت دهها هزار کُرد را که پس از سرشماری سال ۱۹۶۲ سلب شده بود، بازگرداند.
عبدی نیز گفت دمشق حق آموزش به زبان کُردی را تضمین کرده است.
با وجود این تضمینها، سرنوشت یگانهای رزمی زنان، جایگاه فرماندهان پیشین، نحوه اداره نهادهای محلی و سهم مناطق شمال شرق از درآمد نفت هنوز بهطور کامل روشن نیست.
انحلال این نیروی ۶۰ هزار نفره، مهمترین پیشرفت الشرع در مسیر تمرکز قدرت از زمان سقوط اسد به شمار میرود. بیشتر خاک سوریه اکنون زیر کنترل دولت مرکزی قرار دارد، اما استان دروزینشین سویدا در جنوب همچنان در اختیار گروههایی است که پس از خشونتهای فرقهای سال گذشته، با دمشق خصومت دارند.
این تحول همزمان با بهبود موقعیت خارجی دولت جدید رخ داده است. آمریکا دوم شهریور سوریه را از فهرست تروریسم خارج کرد؛ اقدامی که محدودیت مهمی را از مسیر سرمایهگذاری و بازسازی برداشت و نشانه گسترش روابط واشینگتن با الشرع بود.
در جبهه خارجی نیز دمشق و اسرائیل با میانجیگری آمریکا مذاکرات امنیتی را برای کاهش تنشها ادامه دادهاند. با این همه، حملات اسرائیل و رقابت این کشور با ترکیه بر سر حضور نظامی در سوریه نشان میدهد بازگشت اقتدار دولت مرکزی هنوز با موانع منطقهای روبهروست.
ادغام نیروهای دموکراتیک سوریه، نقشه نظامی کشور را تغییر میدهد؛ اما دوام آن به این بستگی دارد که دمشق چگونه تعهداتش را درباره حقوق کردها، مشارکت سیاسی و تقسیم منابع اجرا کند.
پلیس در محل آتشسوزی بیمارستان PIMS در اسلامآباد - چهارم شهریور ۱۴۰۵
آتشسوزی در یک بیمارستان دولتی در اسلامآباد، پایتخت پاکستان، دستکم ۱۵ نوزاد را کشت. هنگام وقوع آتشسوزی ۱۶ نوزاد در بخش نوزادان بیمارستان حضور داشتند که تنها یک نفر از آنها نجات یافت.
شبکه پاکستانی جیو نیوز چهارشنبه چهارم شهریور به نقل از مقامهای بیمارستان «انستیتوی علوم پزشکی پاکستان» (PIMS) گزارش داد آتشسوزی در بخش نگهداری نوزادان بخش زنان و زایمان این بیمارستان رخ داد.
به گفته منابع امدادی، حریق ساعت ۶:۴۵ صبح به وقت محلی و پس از انفجار کمپرسور یک دستگاه تهویه مطبوع در بخش نگهداری نوزادان آغاز شد.
مصطفی کمال، وزیر بهداشت پاکستان، به جیو نیوز گفت نوزادان حاضر در بخش یا در دستگاههای انکوباتور بودند یا اکسیژن دریافت میکردند.
به گفته او انفجار دستگاه تهویه باعث آتشسوزی شد و وجود کپسولهای اکسیژن به گسترش آتش کمک کرد. او افزود آتش «بسیار سریع» گسترش یافت و بلافاصله پس از انفجار، برق بیمارستان نیز قطع شد.
با این حال، انیسا جلیل، سخنگوی بیمارستان، روایت متفاوتی از علت حادثه ارائه کرد و به روزنامه پاکستانی «دان» گفت بررسیهای اولیه نشان میدهد آتشسوزی احتمالا بر اثر اتصال کوتاه برق رخ داده است.
جمعآوری شیشههای شکسته پس از آتشسوزی بیمارستان PIMS در اسلامآباد – چهارم شهریور ۱۴۰۵
نیروهای امدادی آتش را مهار کردند و عملیات خنکسازی محل را ادامه دادند. فرمانداری اسلامآباد اعلام کرد آتشسوزی در طبقه سوم بخش مادر و کودک رخ داد و شش خودروی آتشنشانی و چهار آمبولانس در عملیات امداد شرکت کردند.
فرمانداری اسلامآباد یک کمیته هشت نفره به ریاست معاون فرماندار برای بررسی حادثه تشکیل داده است. این کمیته که نمایندگانی از خدمات اضطراری، پلیس، شرکت برق اسلامآباد و بیمارستان PIMS در آن حضور دارند، موظف شده علت و چگونگی وقوع آتشسوزی را بررسی و گزارش خود را ظرف ۲۴ ساعت ارائه کند.
شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، دستور تحقیقات فوری درباره آتشسوزی را صادر کرد و خواستار بررسی دقیق عوامل حادثه، تعیین افراد مسئول و «شدیدترین برخورد» با آنها شد.
دفتر نخستوزیری پاکستان چهارم شهریور در حساب خود در شبکه اجتماعی ایکس نوشت شریف با ابراز «اندوه عمیق» از جانباختن نوزادان، گفت وقوع چنین وضعیتی برای کودکان «جبرانناپذیر» است.
او به خانوادههای جانباختگان تسلیت گفت و افزود: «در غم والدین شریک هستیم.»
جاوریا، مادر یکی از نوزادان جانباخته، پس از آتشسوزی بیمارستان PIMS در اسلامآباد – چهارم شهریور ۱۴۰۵
وضعیت ایمنی بیمارستان و اختلاف در آمار تلفات
پس از حادثه، بخش مادر و کودک بیمارستان پلمب شد. والدین نوزادان گفتند هنگام وقوع آتشسوزی کارکنان در بخش نگهداری نوزادان حضور نداشتند.
مالک اسرار که خواهرزادهاش در بخش زنان و زایمان بستری بود، به روزنامه «دان» گفت بخش نگهداری نوزادان در ساختمانی قرار داشت که عملیات تعمیر و بازسازی در آن جریان داشت.
او افزود پس از آتشسوزی از بیماران خواسته شد ساختمان را تخلیه کنند و زنانی که بهتازگی زایمان کرده بودند ناچار شدند با عجله از طبقه دوم پایین بروند.
درباره شمار جانباختگان گزارشهای متفاوتی منتشر شده است. دفتر نخستوزیری پاکستان و آسوشیتدپرس شمار کشتهشدگان را ۱۴ نوزاد اعلام کردند، اما جیو نیوز و خبرگزاری رویترز این رقم را دستکم ۱۵ نفر گزارش کردند.
انستیتوی علوم پزشکی پاکستان که در سال ۱۹۸۵ تاسیس شد، بزرگترین بیمارستان دولتی اسلامآباد و یکی از قدیمیترین مراکز درمانی این شهر است.
رویترز این حادثه را یکی از مرگبارترین آتشسوزیهای بیمارستانی پاکستان در سالهای اخیر توصیف کرد.
خدمات درمانی دولتی در این کشور یارانهای است، اما بیمارستانها با کمبود منابع و فشار بر ظرفیتها روبهرو هستند و نهادهای ناظر بارها از سوءمدیریت در مراکز درمانی دولتی انتقاد کردهاند.
نیروهای ضدتروریسم پس از آتشسوزی بیمارستان PIMS در اسلامآباد – چهارم شهریور ۱۴۰۵
سابقه آتشسوزیهای مرگبار در بیمارستانهای پاکستان
پاکستان در سالهای گذشته نیز شاهد آتشسوزیهای مرگبار در بیمارستانها بوده است.
۱۹ خرداد ۱۴۰۳، اتصال کوتاه در سیستم تهویه مطبوع بخش کودکان بیمارستان آموزشی ساهیوال در ایالت پنجاب باعث آتشسوزی شد و در روزهای پس از حادثه، دستکم ۱۱ نوزاد جان باختند.
تحقیقات پس از حادثه از نقص تجهیزات اطفای حریق و رعایت نشدن دستورالعملهای انتقال نوزادان خبر داد و مریم نواز، وزیر ارشد ایالت پنجاب، دستور برکناری و بازداشت چهار مقام ارشد بیمارستان را صادر کرد.
۱۸ خرداد ۱۳۹۱ نیز آتشسوزی در بخش نوزادان بیمارستان دولتی «سرویسز» در لاهور هفت نوزاد را کشت و شماری دیگر را زخمی کرد.
گزارشهای آن زمان، اتصال کوتاه برق را از عوامل احتمالی حادثه دانستند و روزنامه «دان» گزارش داد پیش از آتشسوزی درباره مشکل برق در این بخش هشدار داده شده بود.