در پی ارسال نامههایی از سوی اداره مهاجرت، پناهندگان و شهروندی کانادا (IRCC) به صدها متقاضی ایرانی که سابقه خدمت سربازی در سپاه پاسداران را دارند، این اداره در پاسخ به ایراناینترنشنال اعلام کرد تصمیم نهایی درباره هر متقاضی مورد به مورد گرفته خواهد شد.
اداره مهاجرت، پناهندگان و شهروندی کانادا در بیانیهای که بهطور اختصاصی در اختیار ایراناینترنشنال قرار گرفت، تاکید کرد تصمیم نهایی درباره متقاضیانی که سابقه خدمت یا ارتباط با سپاه را دارند، پس از بررسی کامل مدارک، رویههای قضایی مربوطه و توصیههای نهادهای امنیتی از جمله سازمان خدمات مرزی کانادا (CBSA) و سازمان اطلاعات و امنیت کانادا (CSIS) گرفته میشود.
گزارشهای میدانی نشان میدهد که در ماههای اخیر، صدها متقاضی ایرانی، از جمله افرادی که تنها دوران خدمت سربازی اجباری خود را در سپاه گذراندهان، نامههای «رعایت عدالت اداری» (PFL) دریافت کردهاند. صدور این نامهها نشان میدهد که اداره مهاجرت کانادا در حال بررسی پرونده این افراد و همراهان آنها تحت بند ۳۴ قانون حمایت از مهاجرت و پناهندگان (IRPA) بهدلیل «عضویت در یک سازمان تروریستی» جهت اعلام عدم اجازه ورود (Inadmissible) به خاک کانادا است.
قرار گرفتن سپاه در فهرست گروههای تروریستی و وضعیت سربازان اجباری
در ۱۹ ژوئن ۲۰۲۴، دولت کانادا سپاه پاسداران را بر اساس قانون جزایی این کشور در فهرست نهادهای تروریستی قرار داد. این تصمیم پس از چند سال بحثهای سیاسی گرفته شد. تا پیش از آن، دولت کانادا اجرای این اقدام را بهدلیل بررسی وضعیت سربازان اجباری که بدون اختیار شخصی در این نهاد خدمت کرده بودند، به تاخیر میانداخت و بر رویکرد ارزیابی مورد به مورد تاکید داشت.
بر اساس دستورالعمل رسمی اداره مهاجرت کانادا، «عضویت در سپاه» و «خدمت سربازی اجباری» دو مقوله متفاوت هستند و صرف خدمت اجباری نباید مستقیما به رد درخواست متقاضیان منجر شود. علاوه بر این، در سپتامبر ۲۰۲۴، وزیر امنیت عمومی اعلام کرد که مقامات ارشد حکومت ایران از ژوئن ۲۰۰۳ به بعد، مجاز به ورود به کانادا نیستند.
با این حال، دریافت نامههای رعایت عدالت اداری اخیر نشان میدهد که افسران مهاجرت در مواردی مرزی میان نیروهای رسمی و سربازان موظف قائل نشده و برای هر دو گروه اخطاریه صادر کردهاند.
روایت متقاضیان و پیامدهای قانونی پروندهها
دریافت نامه رعایت عدالت اداری بر اساس بند ۳۴ قانون حمایت از مهاجرت و پناهندگان، متقاضی اصلی و تمامی افراد زیرمجموعه در پرونده مهاجرتی (همسر و فرزندان) را در معرض عدم اجازه ورود به خاک کانادا قرار میدهد. این ثبت سوابق امنیتی میتواند روند مهاجرت یا دریافت روادید از سایر کشورها را نیز با چالش همراه کند.
گروهی از متقاضیان ایرانی بر این باورند که پروندههای آنها تحت تاثیر مباحث سیاسی احزاب کانادا قرار گرفته است. حزب محافظهکار کانادا پیش از این بارها از عملکرد دولت لیبرال انتقاد کرده و خواستار اخراج افرادی شده بود که با حکومت ایران ارتباط دارند.
طبق آمارها، با وجود شناسایی دستکم ۷۰۰ فرد مرتبط با حکومت ایران در کانادا، تا کنون تنها تعداد محدودی پرونده در هیات مهاجرت و پناهندگی پیگیری شده است.
متقاضیان میگویند دولت برای افزایش آمار خروجیهای خود، بررسی پروندههای سربازان اجباری را در اولویت قرار داده است تا آمار رد درخواستها و اخراجها را بالا ببرد.
علاوه بر این، بخشی از این افراد که تعداد آنها تا ۱۵ هزار نفر هم برآورد شده، در جریان اعتراضات و خیزشهای مردمی ایران، در تجمعات و راهپیماییهای اعتراضی در کانادا شرکت داشتهاند. آنها اکنون نگران بازگشت به ایران و اقدامات تلافیجویانه جمهوری اسلامی هستند.
همچنین، گروهی از این متقاضیان در مدت حضورشان در کانادا صاحب فرزند شدهاند؛ فرزندانی که با وجود داشتن پاسپورت کانادایی، در صورت رد پرونده والدین، باید همراه خانواده از کانادا خارج شوند.
یکی از متقاضیان که نخواست نامش گفته شود، در اینباره به ایراناینترنشنال گفت: «ما طبق قانون کشور مجبور به گذراندن دوره سربازی شدیم. من برای کسر خدمت، پروژه علمی ارائه دادم و مدارک شغلی مستقل دارم که نشان میدهد هیچ ارتباط ایدئولوژیک یا سازمانی با سپاه نداشتهام. اما اکنون همسر من هم طبق بند ۴۲ قانون، غیرقابل ورود تلقی شده است. حتی برای اخذ وکیل نگران هستیم، چون ارائه مدارک دفاعی و افشای فعالیتهای مدنیمان ممکن است امنیت ما و خانوادهمان را در صورت بازگشت به ایران به خطر بیندازد.»
ارتباط با سیاستهای جدید دولت کانادا
بر اساس سند رسمی ارسال شده برای یکی از متقاضیان، اداره مهاجرت کانادا دلایل بررسی پرونده را به این شرح اعلام کرده است:
«تاریخ: ۶ اوت ۲۰۲۶
موضوع: بررسی عدم پذیرش بر اساس بند ۳۴ قانون IRPA
"پس از بررسی پرونده شما، این موضوع مطرح است که بر اساس بند 34(1)(f) قانون حمایت از مهاجرت و پناهندگان (IRPA)، به دلیل عضویت در سازمان (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) که دلایلی برای انجام اقدامات تروریستی توسط آن وجود دارد، غیرقابل ورود به کانادا باشید... بر اساس فرم خدمت نظام وظیفه (IMM 5546)، شما مشخص کردهاید که خدمت سربازی خود را در سپاه پاسداران گذراندهاید. بنابراین، به شما ۳۰ روز مهلت داده میشود تا مدارک و توضیحات تکمیلی خود را ارائه دهید. در صورت عدم ارائه پاسخ، تصمیمگیری بر اساس مدارک موجود انجام خواهد شد.»
این اسناد نشان میدهند که متقاضیان ایرانی با چالشهای حقوقی مشخصی در فرایند مهاجرت به کانادا روبهرو شدهاند.
ارسال نامههای رعایت عدالت اداری همزمان با تغییرات در مدیریت دولت کانادا رخ میدهد. مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، پس از تصدی این سمت اعلام کرد که موضوع ساکنان بدون وضعیت قانونی و ساماندهی حجم مهاجران در کشور را مدیریت خواهد کرد.
برخی تحلیلگران معتقدند سرعت بخشیدن به تعیین تکلیف پروندههای امنیتی، بخشی از برنامههای دولت برای کاهش جمعیت ساکنان موقت و بلاتکلیف است.
ایرج خواجهامیری، خواننده پیشکسوت و از چهرههای برجسته آواز ایرانی، در ۹۳ سالگی درگذشت. صدای او طی بیش از هفت دهه فعالیت هنری، از برنامه رادیویی «گلها» تا پرده سینما و ترانههای عامهپسند امتداد یافت و با خاطره چند نسل از ایرانیان گره خورد.
رسانههای ایران چهارشنبه ۲۱ مرداد از درگذشت حسین خواجهامیری، مشهور به «ایرج»، پس از یک دوره بیماری خبر دادند. او در هفتههای پایانی زندگی چند بار در بیمارستان بستری شده بود.
خواجهامیری ۱۱ دی ۱۳۱۱ در خالدآباد نطنز به دنیا آمد. آواز را ابتدا از پدر، پدربزرگ و تعزیهخوانان منطقه آموخت و پس از آمدن به تهران، نزد ابوالحسن صبا آموزش دید. معرف او به رادیو نیز صبا بود. ایرج از سال ۱۳۳۶ به دعوت داوود پیرنیا به برنامه «گلها» راه یافت.
او در ۲۱۳ برنامه از مجموعههای «برگ سبز»، «گلهای رنگارنگ»، «یک شاخه گل» و «گلهای تازه» آواز خواند و با موسیقیدانانی چون علی تجویدی، پرویز یاحقی، همایون خرم، فرهنگ شریف، جلیل شهناز و اسدالله ملک همکاری کرد.
قدرت، وسعت و صلابت صدای ایرج سبب شد به او لقب «پهلوان آواز» بدهند. محمدرضا شجریان در مراسم بزرگداشت او در سال ۱۳۹۲ گفت صدای ایرج در آوازخوانی ایران «متر و معیار» است و افزود وقتی بخواهند بالاترین حد توانایی حنجره را مثال بزنند، از صدای او نام میبرند.
ایرج در یکی از اجراهایش در تهران، سال ۱۳۵۴، از صفحه رسمی او در اینستاگرام
بازگشت به صحنه پس از سالها سکوت
ایرج پس از انقلاب ۱۳۵۷ از فعالیت گسترده در فضای رسمی موسیقی کنار گذاشته شد اما بهکلی از اجرا دست نکشید. او بعدها تاکید کرد رسما ممنوعالکار نشده بود اما کسی به او کار نمیداد و به همین دلیل بیشتر در محافل خصوصی میخواند.
او در مصاحبه با یک برنامه تلویزیونی که سال ۱۴۰۳ از شبکه نسیم پخش شد گفت: «نگفتند ممنوعالکار شدهام اما به من کار نمیدادند. با این حال میخواندم و درآمد خوانندگیام هم کم نشده بود؛ من در مهمانیها میخواندم.»
ایرج، پیش از انقلاب، در یکی از برنامههای تلویزیون ملی
برخلاف برخی روایتها، بازگشت ایرج در دهه ۱۳۹۰ به صحنه موسیقی، بازگشت از خارج کشور نبود. او در مصاحبهها تاکید میکرد که پس از سال ۱۳۵۷ ایران را ترک نکرده است.
ایرج در همان مصاحبه، در پاسخ به این پرسش که چرا مهاجرت نکرد، گفت: «چون ایران را دوست دارم و عاشق ایرانم. من نمیتوانم هیچ کجای دنیا بهجز ایران زندگی کنم. مملکت و مردمم را دوست دارم. من یک ایرانیم.»
او در اواخر دهه ۱۳۷۰ در جشنواره موسیقی فجر، در یکی از تالارهای شیراز اجرا داشت. اما این به معنای بازگشت او به فضای رسمی موسیقی نبود. سالهای بعد نیز ممنوعیتها و محدودیتها علیه او ادامه داشت. تلاش برای بازگرداندن او به صحنه در اسفند ۱۳۹۲ به نتیجه نرسید. قرار بود ایرج در کنسرت گروه عقیق در تالار اندیشه تهران بخواند اما وزارت ارشاد اعلام کرد نام او بدون دریافت مجوز در برنامه گنجانده شده و کنسرت را لغو کرد.
سرانجام ۱۱ خرداد ۱۳۹۵، حدود ۱۵ سال پس از اجرای شیراز، او در تالار شهید آوینی بندرعباس روی صحنه رفت. هرچند خبرنگاران از ورود به این کنسرت منع شدند، اما ویدیوهای مردمی که پس از کنسرت در شبکههای اجتماعی منتشر شد نشان میداد حاضران هنگام ورود او ایستاده تشویقش کردند. یکی از مخاطبان اجرای «پرنده» را خواست و ایرج این ترانه را خواند؛ سپس در پایان برنامه، با اصرار حاضران، بار دیگر آن را اجرا کرد.
او در این کنسرت از بیماری سختی سخن گفت که در ماههای پیش از اجرا با آن درگیر بود. یک سال بعد، ۲۳ مرداد ۱۳۹۶، ایرج همراه فرزندش، احسان خواجهامیری، در تالار وزارت کشور روی صحنه رفت و پدر و پسر ترانه محبوب «پرنده» را با هم اجرا کردند.
صدای ایرج بر چهره فردین
بخش مهم دیگری از شهرت ایرج از سینمای عامهپسند پیش از انقلاب آمد؛ جایی که صدای او با چهره محمدعلی فردین، بازیگر محبوب آن سالها، ترکیب شد و یکی از شناختهشدهترین پیوندها میان خوانندگی و بازیگری در سینمای ایران را شکل داد.
ایرج در یک مصاحبه با شبکه نسیم گفت در طول فعالیتش برای ۱۵۷ فیلم آواز خوانده است. او در همان برنامه شمار کل آوازها، تصنیفها و ترانههای خود را حدود دو هزار اثر اعلام کرد. بر اساس روایت دیگری از سخنان او، صدایش در ۲۶ فیلم بهجای فردین شنیده شد.
آشنایی هنری این دو با وساطت سیامک یاسمی، کارگردان و تهیهکننده سینما، شکل گرفت. ایرج در گفتوگویی با ایسنا نخستین همکاری خود با فردین را مربوط به فیلم «آقای قرن بیستم» دانست.
او در این فیلمها اغلب «بیات تهران»، مشهور به آواز کوچهباغی، میخواند. این فرم آوازی پیش از آن بهعنوان یک فرم موسیقی عامهپسند شهری شناخته میشد، اما حسین خواجهامیری با بهرهگیری از توانایی استثنایی حنجره و تسلطش بر ردیف، این فرم آوازی را به سطح جدیدی از استانداردهای هنری ارتقا داد و به مهمترین نماینده این سبک بدل شد.
آواز بیات تهران با حنجره ایرج، به شناسنامه صوتی و هویتبخشِ کاراکتر سینمایی محمدعلی فردین بدل شد. صمیمیت، لوطیگری و صراحتِ موجود در این لحن کوچه-باغی، مابهازای دقیقِ پهلوانیها، صفا و عدالتخواهی تیپ سینمایی «جاهل جوانمرد» روی پرده بود.
این پیوند با فیلم «گنج قارون» در سال ۱۳۴۴ به اوج رسید. ایرج ترانههای «علی بیغم»، «گنج قارون» با مطلع «آقا خودش خوب میدونه» و «اومدم از هند اومدم» را برای این فیلم اجرا کرد. محبوبیت گسترده فیلم باعث شد صدای ایرج و تصویر فردین بیش از پیش در ذهن مخاطبان به یکدیگر پیوند بخورند.
ایرج درباره این همکاری گفته بود: «دوتایی مچ شده بودیم. دیگر صدای من و بازی فردین را مردم قبول کردند.»
موفقیت این دو بحثهایی را نیز درباره سهم هر کدام در شهرت دیگری برانگیخت. ایرج گفت نوشتههای مطبوعات درباره اینکه «ایرج باعث شهرت فردین شد یا فردین باعث شهرت ایرج»، برای چند ماه میان آنها کدورت ایجاد کرد. با این حال، تاکید کرد رابطهشان دوباره بهبود یافت و تا پایان زندگی فردین با یکدیگر رفتوآمد داشتند.
نخستین تصویری که در صفحه رسمی ایرج در اینستاگرام منتشر شده، عکسی از او در کنار محمدعلی فردین است.
«من یه پرندهام» و ترانههایی که ماندند
در میان آثار فراوان ایرج، «من یه پرندهام» بیش از دیگر ترانههایش با نام او شناخته شد. این اثر را حسین صمدی، آهنگساز و نوازنده، ساخت. ایرج سالها بعد درباره استقبال گسترده از آن گفت: «آن آهنگ ساده و روان بود. مردم هم از آن استقبال کردند.»
«گنج قارون»، «علی بیغم»، «اومدم از هند اومدم»، «پیرهن صورتی»، «گلدون بیگل»، «خلوت دل» با مطلع «دیشب با دلم خلوتی داشتم»، «پریشونی» و «توی ماشین» از دیگر ترانههای شناختهشده او بودند.
ماندگاری صدای ایرج تنها به قدرت حنجره یا مهارتش در تحریرهای آواز ایرانی محدود نماند. او توانست میان آواز دستگاهی و موسیقی عامهپسند پیوند برقرار کند. او در برنامه «گلها» شعر کلاسیک فارسی میخواند و همزمان، از پرده سینما با زبانی سادهتر و ملودیهایی که بهسرعت در ذهن میماند، با مخاطبان گستردهتری ارتباط میگرفت. البته این ترکیب به مذاق بخشی از اهل فن موسیقی کلاسیک و فاخر ایرانی خوش نمیآمد و انتقادهایی مطرح میکردند، با این حال ایرج تا پایان عمر به این سبک مردمی وفادار ماند.
ایرج در کنار محمدعلی فردین - از صفحه رسمی ایرج در اینستاگرام
همین گستره، صدای او را در حافظه ایرانیان از یک خواننده یا یک دوره تاریخی فراتر برد. برای گروهی، ایرج آوازخوان برنامه «گلها» و معیار قدرت صدا بود؛ برای گروهی دیگر، صدایی بود که بر چهره فردین مینشست.
ایرج در یکی از گفتوگوهای قدیمیاش گفته بود: «دوست دارم تا زندهام بتوانم بخوانم.» آخرین سالهای زندگیاش نیز بدون موسیقی نگذشت و قطعه «دنیا دو روزه» با صدای او در دی ۱۴۰۳، به مناسبت زادروز ۹۳ سالگیاش منتشر شد.
برخورد با کسبوکارها بهدلیل رعایت نکردن حجاب اجباری و آنچه مقامهای جمهوری اسلامی «هنجارشکنی» و «عدم رعایت شئونات» میخوانند، با موج تازهای همراه شده است. از ابتدای مرداد، دهها کافه، رستوران، فروشگاه، باشگاه ورزشی و مجموعه فرهنگی در شهرهای مختلف ایران پلمب شدهاند.
بررسیهای ایراناینترنشنال نشان میدهد از ابتدای مرداد تا صبح چهارشنبه ۲۱ مرداد، دستکم ۴۲ مورد پلمب واحدهای صنفی، فرهنگی و ورزشی در شهرهای مختلف ایران گزارش شده است. این رقم از جمعبندی مواردی به دست آمده که در این بازه زمانی بهطور جداگانه گزارش شدهاند.
این پلمبها در آباده، اردبیل، بابل، بجنورد، بروجرد، بیرجند، تنکابن، تهران، خمین، دزفول، سمنان، قائنات، کرمان، مشهد، مینودشت، یاسوج و یزد گزارش شدهاند و کافهها و کافهرستورانها، باشگاههای ورزشی، فروشگاهها و یک مجموعه فرهنگی را در بر میگیرند.
سایت حقوق بشری هرانا اواخر اسفند ۱۴۰۴ بر اساس آمار سالانه مرکز آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران گزارش داد در آن سال دستکم ۱۹۱ مورد پلمب اماکن تجاری و صنفی ثبت شده است.
به این ترتیب، ۴۲ مورد ثبتشده تنها در سه هفته نخست مرداد، حدود ۲۲ درصد، یا بیش از یکپنجم کل موارد گزارششده در سراسر سال گذشته را تشکیل میدهد.
موارد پلمب در مرداد
در تازهترین موارد، صداوسیما چهارشنبه ۲۱ مرداد از پلمب یک عینکفروشی در قائنات خبر داد و نوشت این واحد صنفی پیشتر نیز اخطار دریافت کرده بود. همان روز، کافه «یین یانگ» در خمین و فروشگاه لباس زنانه «مزون شبنم» در کرمان پلمب شدند.
۲۰ مرداد نیز کافهرستوران «بُل» در ولنجک تهران پلمب شد. در همان روز، حسین سالاری، معاون دادستان اردبیل، از پلمب سه کافیشاپ و بازداشت ۱۶ نفر در ارتباط با این واحدها خبر داد.
سالاری همچنین از تشدید نظارت بر کافهها خبر داد و گفت دادستانی طی روزهای آینده با فروش لباسهایی که به گفته او «خلاف شرع» است یا «عفت عمومی» را جریحهدار میکند، برخورد خواهد کرد.
سه کافه در مشهد، بجنورد و بیرجند نیز ۱۹ مرداد پلمب شدند. تنها نام یکی از آنها، کافهرستوران «آرکیا» در بجنورد، در گزارشها اعلام شده است.
۱۸ مرداد، اداره نظارت بر اماکن مینودشت کافه «ژوان» را پلمب کرد و ۱۴ مرداد نیز کافهکتاب «ارغوان» در مشهد پلمب شد.
از باشگاههای ورزشی تا شهر کتاب
دو باشگاه ورزشی در بروجرد ۱۳ مرداد با دستور قضایی پلمب و برای آنها پرونده تشکیل شد. همان روز، خبر پلمب مجموعه «شهر کتاب» بابل از سوی اداره نظارت بر اماکن عمومی و با دستور قضایی منتشر شد.
۱۱ مرداد، پنج واحد صنفی در آباده پلمب شدند و متصدی یک کافه نیز بازداشت شد. فرماندهی انتظامی این شهرستان اعلام کرد در بازرسی از ۲۷ باغتالار، کافه و کافهرستوران، برای ۱۱ واحد اخطار پلمب صادر شده است. مجوز فعالیت کافه مربوط نیز با دستور قضایی لغو و متصدی آن از فعالیت در این رسته منع شد.
همان روز، چهار باشگاه ورزشی زنان در یزد نیز با مجوز قضایی پلمب شدند.
هفت مرداد، یک واحد صنفی در استان سمنان پلمب و گرداننده صفحه مجازی آن به پلیس احضار شد. سوم مرداد نیز یک فروشگاه مواد غذایی در یاسوج پلمب و یک فعال فضای مجازی در ارتباط با این پرونده به دادسرا احضار شد.
دوم مرداد، کافهرستوران «کاسپین» در تنکابن پس از انتشار ویدیویی از مراسم تماشای دیدار پایانی جام جهانی پلمب شد. اول مرداد نیز دادستان دزفول از پلمب ۱۵ کافه و قلیانسرا خبر داد.
طرح روی لیوان کافه لمیز که به پلمب شعب این کافه در تهران انجامید، فروردین ۱۴۰۵
حجاب اجباری، محتوای مجازی و افزایش ۲۰ برابری پلمبها در مشهد
دلایل اعلامشده برای این برخوردها طیف گستردهای را در بر میگیرد؛ از رعایت نکردن حجاب اجباری و آنچه مقامها «عدم رعایت شئونات اسلامی»، «هنجارشکنی»، «ترویج بیبندوباری» و «خدشهدار کردن عفت عمومی» میخوانند تا انتشار محتوای اینستاگرامی و آنچه «تمسخر حجاب اسلامی» و انتشار محتوای «مغایر با شئونات» در فضای مجازی عنوان شده است.
در برخی موارد دلایل دیگری نیز مطرح شده است. معاون دادستان اردبیل «دایر کردن بساط قمار» و «ترویج فساد» را نیز در شمار دلایل پلمب سه کافیشاپ این شهر قرار داد.
درباره یک کافه در مشهد نیز مواردی مانند درج نشدن نوشیدنی ماچا در نرخنامه و نداشتن «سیب سلامت» برای کیک و دسر مطرح شد و پلیس در یزد علت پلمب چهار باشگاه ورزشی زنان را بدون ارائه جزئیات «تخلفات انتظامی» عنوان کرد.
آمار منتشرشده درباره مشهد ابعاد گستردهتری از برخورد با کسبوکارها را نشان میدهد.
محسن صیادی، مدیر بازرسی و نظارت بر اصناف مشهد، ۱۶ مرداد اعلام کرد در چهار ماه نخست سال جاری ۱۰۴ واحد صنفی در این شهر پلمب شدهاند؛ در حالی که در مدت مشابه سال گذشته این رقم تنها پنج واحد بود.
به گفته صیادی، شمار واحدهای پلمبشده در مشهد در این مدت حدود ۲۰ برابر شده است.
گزارش هرانا در ۱۰ مرداد نیز نشان میدهد دامنه این برخوردها به پلمب واحدهای صنفی محدود نبوده است.
این سایت حقوق بشری در بررسی رخدادهای ۲۰ تیر تا ۱۰ مرداد، از پلمب دستکم ۲۳ واحد صنفی، مسدود یا توقیف شدن دستکم ۷۲ صفحه و حساب در شبکههای اجتماعی و الزام گردانندگان ۲۱ صفحه به انتشار تعهدنامه خبر داد.
برخوردها طیف گستردهای از بلاگرها و تولیدکنندگان محتوا تا ورزشکاران، هنرمندان، فعالان مد و زیبایی، کسبوکارهای اینترنتی، آژانسهای گردشگری، کافهها و دیگر واحدهای صنفی را در بر گرفته است.
در شماری از موارد، مسدودسازی صفحه، حذف محتوا، گرفتن تعهد و پلمب محل کسب همزمان یا در فاصله کوتاهی از یکدیگر انجام شده است.
این گزارش همچنین از «شناسایی و پاکسازی» ۵۶ صفحه اینستاگرامی در قزوین و حذف سه هزار و ۲۵۸ محتوا از صفحات متعلق به ۳۲ واحد صنفی در رشت خبر داد؛ مواردی که به دلیل مشخص نبودن نام صفحات یا نوع دقیق اقدام، در آمار موارد مشخص هرانا محاسبه نشدهاند.
فشار اقتصادی و سابقه برخورد سیاسی با کافهها
بحران اقتصادی در ایران نیز کافهها و فرهنگ کافهنشینی را تحت فشار قرار داده است. تا چند ماه پیش، تنها در تهران حدود شش هزار کافه در اندازههای مختلف فعال بودند، اما کاهش قدرت خرید مردم ادامه فعالیت بسیاری از آنها را دشوار کرده است.
در ماههای اخیر، کتابفروشیها نیز با موج تعطیلی و تغییر کاربری روبهرو شدهاند؛ روندی که فشارهای اقتصادی بر ناشران، فروشندگان و شهروندان در شهرهای مختلف کشور به آن دامن زده است.
در کنار فشار اقتصادی، برخورد با کافهها و دیگر کسبوکارها به دلایل سیاسی و امنیتی نیز سابقه دارد.
در جریان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ و پیش از آن، همزمان با خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱، شماری از کسبوکارهایی که در اعتصابها شرکت کرده یا از اعتراضات علیه جمهوری اسلامی حمایت کرده بودند، پلمب شدند.
اصغر جهانگیر، سخنگوی قوه قضاییه، ۱۷ مرداد گزارشها درباره رفع پلمب کافههای متعلق به صادق ساعدینیا، مدیرعامل «املاک و صنایع ساعدینیا»، را رد کرد. ساعدینیا پیشتر به دلیل حمایت از اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ بازداشت و محاکمه شده بود.
جهانگیر گفت ساعدینیا تا زمان بررسی فرجامخواهی و اعلام نظر نهایی دیوان عالی کشور، رسما از فعالیت در حوزه کافهداری محروم است.
این روند نشان میدهد پلمب کسبوکارها همچنان برای اجرای حجاب اجباری، برخورد با محتوای منتشرشده در شبکههای اجتماعی و مجازات واحدهایی که از اعتراضات حمایت میکنند، به کار گرفته میشود.
ادامه این برخوردها در شرایطی است که بسیاری از همین کسبوکارها همزمان با کاهش قدرت خرید مردم و فشارهای اقتصادی دستوپنجه نرم میکنند.
یکی از انتخابهای مجتبی خامنهای در تغییرات فرماندهی نیروهای مسلح، کیومرث حیدری است؛ فرمانده پیشین نیروی زمینی ارتش که به جانشینی رییس ستاد کل نیروهای مسلح رسیده و حمایت از نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی، بخشی از کارنامه اوست. حیدری برای این کارنامه، نشان نظامی نیز دریافت کرده است.
انتصاب او همزمان با پنج انتصاب دیگر در سطوح عالی ستاد کل نیروهای مسلح و سپاه پاسداران اعلام شد.
رد این مسیر را میتوان از سوریه دنبال کرد؛ زمانی که حیدری هنوز جانشین فرمانده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی بود.
اسفند ۱۳۹۴، حیدری از تیمهای آماده اعزام به سوریه بازدید و آنها را بدرقه کرد. چند ماه بعد، حضور نیروهای ارتش، از جمله تکاوران تیپ ۶۵ نوهد، در سوریه علنی شد.
این نخستین بار بود که حضور نیروهای ارتش جمهوری اسلامی در جنگ سوریه به این شکل آشکار میشد؛ میدانی که تا آن زمان حضور نظامی حکومت ایران در آن بیش از همه با نیروی قدس سپاه پاسداران و نیروهای نیابتی شناخته میشد.
آبان ۱۳۹۵، چند ماه پس از علنیشدن حضور نیروهای ارتش در سوریه، فرماندهی نیروی زمینی به حیدری سپرده شد.
حیدری بعدها نه تنها از این حضور دفاع کرد، بلکه جزییاتی از نقش نیروهای تحت فرمان خود در سوریه ارائه داد. او سال ۱۳۹۹ گفت توپخانه نیروی زمینی ارتش در این کشور حضور داشته و در «نبرد با داعش» عملیات انجام داده است.
به این ترتیب، حضور ارتش در سوریه تنها به اعزام تکاوران محدود نبود و بخشی از توان رزمی نیروی زمینی نیز وارد این جنگ شده بود.
ماموریتهای برونمرزی نیروهای تحت فرمان حیدری به سوریه محدود نماند.
او بعدها تایید کرد نیروی زمینی ارتش در جریان «مقابله با داعش» وارد اقلیم کردستان عراق شده و در آن سوی مرز ایران قرارگاهی ایجاد کرده بود؛ اقدامی که به گفته حیدری، با هدف «مقابله با داعش پیش از رسیدن این گروه به مرزهای ایران» انجام شد.
تیرماه سال جاری نیز رسانهها در ایران گزارشی درباره ۱۱ عملیات تیپ ۶۵ نوهد در مناطق سلیمانیه و اربیل منتشر کردند؛ گزارشی که در آن از کشتهشدن هشت فرمانده میانی گروههای مخالف جمهوری اسلامی و انهدام سه مقر آنها به دست تکاوران ارتش خبر داده شد.
با این حال، روشنترین سند درباره جایگاه حمایت از نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در کارنامه حیدری، نه این گزارشها، بلکه اعلام رسمی خود ارتش است.
حیدری و نشان درجه یک فتح
سال ۱۴۰۰، علی خامنهای، رهبر کشتهشده جمهوری اسلامی، نشان درجه یک فتح را به حیدری اعطا کرد. روابط عمومی ارتش در تشریح دلایل اعطای این نشان، صراحتا «پشتیبانی از نیروهای جبهه مقاومت» را در کارنامه فرمانده نیروی زمینی ذکر کرد؛ اصطلاحی که جمهوری اسلامی برای نیروهای نیابتی و همپیمانان خود در منطقه به کار میبرد.
نشان فتح از نشانهای نظامی جمهوری اسلامی است که فرمانده کل نیروهای مسلح آن را به فرماندهان و نیروهایی با عملکرد برجسته نظامی اعطا میکند.
قاسم سلیمانی، فرمانده کشتهشده نیروی قدس سپاه پاسداران، نیز پیشتر درجات مختلف این نشان را دریافت کرده بود.
به این ترتیب، حمایت از نیروهای نیابتی دیگر صرفا نتیجهای نبود که از حضور نیروهای ارتش در سوریه یا عراق گرفته شود؛ خود ارتش آن را بهعنوان بخشی از کارنامه حیدری ثبت کرده بود و فرمانده کل قوا نیز برای همین مجموعه عملکرد به او نشان درجه یک فتح داده بود.
چابکسازی نیروی زمینی چه شد؟
اما در همان دورهای که حمایت از نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی به بخش برجستهای از کارنامه حیدری تبدیل شد، طرح چابکسازی بخشی از نیروی زمینی به اهداف خود نرسید.
«طرح ثامن» با ایجاد تیپهای مستقل قرار بود تحرک، انعطافپذیری و سرعت عمل نیروی زمینی را افزایش دهد. با این حال، پژوهشی تخصصی که سال ۱۴۰۰ منتشر شد، نشان داد دستکم در تیپهای مستقل زرهی، این اهداف محقق نشده است.
پژوهشگران به مشکلاتی از جمله فرسودگی تجهیزات، کمبود نیروی متخصص و کاستیهای پشتیبانی اشاره کردند و نتیجه گرفتند پاسخگویی، انعطافپذیری و سرعت عمل مورد انتظار در این تیپها به دست نیامده است.
در نتیجه، تصویری دوگانه از بخشی از دوره فرماندهی حیدری شکل گرفت: در داخل، چابکسازی تیپهای مستقل زرهی به نتیجه مورد انتظار نرسید؛ در خارج از مرزها، حمایت از نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی چنان در کارنامه فرمانده نیروی زمینی برجسته شد که در شمار دلایل اعطای نشان فتح به او قرار گرفت.
این کارنامه مانعی برای ادامه مسیر حیدری در سلسلهمراتب نظامی نبود.
آذر ۱۴۰۴، پس از حدود ۹ سال فرماندهی نیروی زمینی، او به جانشینی قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا رسید؛ قرارگاهی که خود حیدری بعدها آن را، پس از فرمانده کل قوا، بالاترین رده طراحی و هدایت جنگ و عملیات توصیف کرد.
اکنون همان فرمانده که نشان فتح را از خامنهای پدر دریافت کرد، از انتخابهای خامنهای پسر در بازآرایی تازه راس نیروهای مسلح است.
حیدری از بدرقه نیروهای اعزامی به سوریه به فرماندهی نیروی زمینی، سپس به قرارگاه خاتم و در نهایت به جانشینی ستاد کل رسیده است.
حمایت از نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی اکنون با ارتقای حیدری به یکی از بالاترین سطوح فرماندهی نیروهای مسلح پیوند خورده است؛ جایی که حوزه مسئولیت او دیگر به نیروی زمینی ارتش محدود نیست.
علیرضا زاکانی، شهردار تهران، روایت تازهای از حمله ۹ اسفند به محل اقامت مجتبی خامنهای که اکنون رهبر سوم جمهوری اسلامی است، ارائه کرد. او گفت موشک مستقیما به طبقهای اصابت کرد که مجتبی خامنهای و همسرش، زهرا حداد عادل، در آن حضور داشتند.
زاکانی چهارشنبه ۲۱ مرداد در مصاحبهای ویدیویی با خبرگزاری دانشجو، وابسته به بسیج، اعلام کرد مجتبی خامنهای یکی از اهداف حملات آمریکا و اسرائیل در نخستین روز جنگ بود و بر اثر اصابت موشک به محل سکونتش مجروح شد.
او افزود: «در ساختمانی که آسیب دید، موشک مستقیم به طبقه ایشان خورد. قصد داشتند ایشان را شهید کنند. یکی از اهداف حمله خود ایشان بود.»
به گفته شهردار تهران، زهرا حداد عادل که معلم بود، صبح روز حمله بهدلیل «سردرد» تصمیم گرفت با تاخیر راهی مدرسه شود و در نتیجه، هنگام حمله در خانه بود و جان باخت.
مجتبی خامنهای از زمان انتصاب بهعنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی، در هیچ مراسم یا مکانی عمومی حاضر نشده و هیچ پیام صوتی یا تصویری منتشر نکرده است.
پیامهای منتسب به او تنها بهصورت مکتوب منتشر میشوند.
روایتهای متفاوت از روز حمله
اظهارات زاکانی با گزارشهای قبلی درباره محل کشته شدن زهرا حداد عادل تفاوت دارد.
پیشتر اعلام شده بود او در حمله به بیت رهبری، همراه با شماری از اعضای خانواده علی خامنهای، از جمله مصباحالهدی باقری کنی و بشری خامنهای، کشته شده است.
محسن قمی، معاون ارتباطات بینالملل دفتر رهبر جمهوری اسلامی، نیز پیشتر روایت متفاوتی از چگونگی جان به در بردن مجتبی خامنهای مطرح کرده بود.
او گفته بود مجتبی خامنهای هنگام حمله در همان ساختمانی حضور داشت که دیگر ساکنان آن کشته شدند، اما چند دقیقه پیش از اصابت موشک به حیاط رفته بود.
زاکانی: انتصاب رضایی پیامی به آمریکاست
شهردار تهران در بخش دیگری از مصاحبه خود اعلام کرد انتصاب محسن رضایی به سمت دبیری شورای عالی امنیت ملی، حامل «پیامی خاص» برای آمریکاست.
زاکانی با تکرار مواضع علی خامنهای، دیکتاتور پیشین ایران، گفت انتصاب رضایی نشان میدهد «دوران بزندررو تمام شده است».
به گفته او، در دوران حکمرانی ۳۷ ساله علی خامنهای، «نظام اسلامی در سراسر جهان و مقاومت در منطقه» گسترش یافت و «انقلاب» نیز در دوره رهبری مجتبی خامنهای «بارورتر و بزرگتر» خواهد شد.
«محور مقاومت» عنوانی است که مقامها و رسانههای جمهوری اسلامی برای گروههای مسلح مورد حمایت تهران در منطقه، نظیر حماس، جهاد اسلامی، حزبالله، حشد شعبی و حوثیهای یمن، استفاده میکنند.
سیانان ۲۰ مرداد گزارش داد انتصاب شش چهره تندرو در سمتهای ارشد نظامی و امنیتی از سوی مجتبی خامنهای، از حرکت حکومت به سوی سیاست خارجی تهاجمیتر و تشدید فضای امنیتی در داخل ایران حکایت دارد.
رضایی ۲۰ مرداد در دیدار با سفیر چین در تهران تهدید کرد تا زمانی که آمریکا رفتار خود را تغییر ندهد و شروط جمهوری اسلامی را نپذیرد، تنگه هرمز بازگشایی نخواهد شد.
او اضافه کرد: «آمریکا باید جنگ را پایان دهد، پولهای مسدود شده ایران را بپردازد و جنگ در کل منطقه از جمله لبنان و غزه پایان یابد. شروط دیگر تهران نیز از طریق واسطهها به آنها منتقل شده است.»
همزمان با ادامه اقدامات تنشآفرین جمهوری اسلامی، چشمانداز مذاکرات تهران و واشینگتن بر سر بازگشایی تنگه هرمز در هالهای از ابهام قرار دارد و گمانهزنیها در روزهای اخیر درباره احتمال گسترش دامنه و شدت درگیریها در منطقه بالا گرفته است.
۸۳ درصد از شهروندان شرکتکننده در نظرسنجی ایراناینترنشنال، در پاسخ به یک نظرسنجی اینستاگرامی گفتند در صورت فراهم بودن شرایط، تصمیم به مهاجرت و ترک ایران میگیرند.
حدود ۱۰۰ هزار نفر در طی یک شبانهروز در این نظرسنجی شرکت کردند و به این سوال پاسخ دادند که «آیا اگر امکانش را داشته باشید، از ایران مهاجرت میکنید؟»
نتایج این نظرسنجی نشان میدهد ۸۳ درصد از شرکتکنندگان گزینه «بله» و ۱۷ درصد گزینه «خیر» را انتخاب کردهاند.
این آمار در کنار نظرات تشریحی کاربران در بخش نظرات، تصویری از وضعیت ذهنی بخش قابل توجهی از جامعه ارائه میدهد که ترکیبی از ناامیدی اقتصادی، خستگی سیاسی، تعلق به وطن و دوگانگی میان ماندن و رفتن است.
عوامل اقتصادی، محدودیتهای اجتماعی، وضعیت سیاسی و چشمانداز مبهم آینده، از جمله دلایل مهاجرت در میان ایرانیان است.
موسسه استاسیس مستقر در واشینگتن نیز اسفند سال ۱۴۰۲ یک نظرسنجی انجام داد که بر اساس آن، حدود ۷۶ درصد از مردم معتقد بودند جوانان در ایران برای خودشان آینده موفقیتآمیزی نمیبینند. این رقم در میان کسانی که در گروه سنی ۱۸ تا ۲۹ قرار داشتند، ۸۲ درصد بود.
گروه بزرگی از کاربران در اشاره به تصمیم برای مهاجرت یا ماندن، مشکل اصلی را ناتوانی از تامین یک زندگی معمولی در ایران عنوان کردند.
شهروندی نوشت: «قبلا پول نداشتیم مهاجرت کنیم، الان پول نداریم در ایران زندگی کنیم.»
دیگری گفت با دلار ۲۰۰ هزار تومانی حتی تا نزدیک مرز هم نمیتوان رفت.
بسیاری تاکید کردند اگر پول داشتند، برای یک «زندگی عادی، بدون اضطراب، با آیندهای قابل پیشبینی» حتما مهاجرت میکردند.
بر اساس اطلاعات سازمان ملل متحد، از سال ۱۳۵۹ که روند ثبت رسمی پناهندگی ایرانیان آغاز شد، تعداد پناهندگان نزدیک به چهار میلیون و ۱۴۲ هزار نفر است.
بر اساس بررسیهای ایراناینترنشنال، در مجموع، تخمین زده میشود علاوه بر پناهندهها، نزدیک به دو میلیون ایرانی نیز از طریق مهاجرت قانونی از کشور خارج شده باشند.
با توجه به آمار ۸۷ میلیون نفری جمعیت ایران، از هر ۱۵ ایرانی یک نفر خارج از کشور زندگی میکند. هرچند منابع غیررسمی شمار ایرانیان نسل اول مقیم خارج از کشور را تا بیش از هشت میلیون نفر هم تخمین زدهاند.
ایران در سالهای اخیر همواره در صدر فهرست کشورهای فرستنده دانشجو به آمریکا و اروپا بوده و رتبه چهارم جهان در اعزام دانشجوی دکتری به ایالات متحده را به خود اختصاص داده که نشاندهنده تخلیه سیستماتیک سرمایههای انسانی است.
موافقت قاطع با مهاجرت برای کرامت و زندگی استاندارد
بخش قابل توجهی از نظرات بر این تمرکز یافته است که عمر و جوانی یک بار و فرصت بهرهمندی از زندگی استاندارد، محدود است: «یک بار فرصت زندگی و جوانی داریم و کاش بتوانیم آن را در جایی با حال خوب سپری کنیم.»،
در پیام دیگری آمده است: «میخواهم برای داشتن یک زندگی عادی و کرامت انسانی مهاجرت کنم. ما شایسته بیش از اینها در وطن خودمان بودیم و هستیم.»
برخی میزان اشتیاق خود برای مهاجرت را با جملاتی اینچنینی تشریح کردند: «بله حتی بدون چمدان و حتی با پای پیاده هم بتوانم میروم.»
جمله «مگر چند سال عمر میکنیم که مدام منتظر باشیم ایران درست شود؟» بارها در میان کامنتها تکرار شده است.
بحرانهای طولانیمدت در ایران باعث شده بسیاری از ایرانیان رنج دوری از خانواده و تفاوتهای زبان، فرهنگ و آبوهوا را به جان بخرند و مهاجرت را گزینهای جدی برای آینده بهتر قلمداد کنند.
تورم بالا، کاهش قدرت خرید، بیکاری یا کمبود فرصتهای شغلی مناسب، نوسان نرخ ارز و عدم امکان برنامهریزی بلندمدت، از پرتکرارترین دلایل هستند.
بسیاری نوشتند حتی با داشتن شغل و درآمد، احساس میکنند آینده اقتصادی روشنی وجود ندارد و در کشورهای دیگر میتوان به ثبات و رفاه بیشتری رسید.
محدودیتهای سیاسی، احساس بنبست در اصلاح امور، و ناامیدی از بهبود شرایط حکمرانی نیز بارها با ادبیاتی مختلف در نظرات تکرار شده است.
محدودیت در آزادیهای فردی و اجتماعی، فشارهای فرهنگی و نبود فضای مناسب برای زندگی عادی از دیگر دلایل پرتکرار هستند.
گروهی نیز به کیفیت پایین زندگی، آلودگی هوا و مشکلات آموزشی و بهداشتی اشاره کردند.
در مقابل، گروهی دیگر از شهروندان، مهاجرت را «تسلیم» مقابل جمهوری اسلامی خواندند و بر ماندن و مقاومت تاکید کردند.
برخی از کامنتها که با واکنش مثبت شهروندان دیگر هم مواجه شد، به این اشاره داشتند که پس از اعتراضات و کشتار دیماه، نگاهشان به مهاجرت تغییر کرد و به خود قول دادند بمانند و مبارزه کنند و کاری انجام دهند.
شهروندی در همین زمینه نوشت: «مهاجرت یعنی تسلیم شدن؛ به جایش، اجنبیها را بیرون میکنیم و ایران را از نو میسازیم.»
کاربر دیگری تاکید کرد: «نه، آنکه باید برود جمهوری اسلامی است.»
چند شهروند با استناد به ترانه معروف «سرود زن» با صدای مهدی یراحی، عبارت «سفر چرا، بمان و پس بگیر» را بازنشر کردند.
این ترانه در بحبوحه جنبش مهسا (زن، زندگی، آزادی) و در پاییز ۱۴۰۱ منتشر و به یکی از نمادهای اعتراضات مردمی تبدیل شد.
بسیاری تصمیم خود را به ماندگاری جمهوری اسلامی گره زدهاند: «اگر ایران خوب باشد هرگز، ولی با وجود آخوندها بله.»
یا: «اگر همچنان جمهوری اسلامی بماند، بله.»
و: «اگر تا شش ماه دیگر وضعیت تغییر نکرد، میروم.»
در برخی پیامها، حس بنبست نیز دیده میشود؛ از جمله شهروندی که گفته است: «آرزویم این است مهاجرت کنم اما نه میتوانم بروم و نه بمانم».
شهروند دیگری نوشت: «کاش هیچوقت مجبور به مهاجرت نبودیم.»
شیب مهاجرت به چند عامل از جمله «دافعه مبدا» و «جاذبه مقصد» وابسته است.
حسین قاضیان، جامعهشناس، پیشتر در گفتوگویی تفصیلی به ایراناینترنشنال گفته بود عوامل دافعه مبدا، همواره بیش از عوامل جاذبه مقصد در تصمیمگیری برای مهاجرت ایرانیان نقش داشتهاند.
بر همین اساس به گفته او، با توجه به رو به رشد بودن دافعهها، به شکل منطقی باید انتظار داشته باشیم که نرخ مهاجرت هم افزایش یابد.
دلایل خانوادگی و شخصی
در بخش نظرات نظرسنجی، بعضی کاربران به دلایل خانوادگی و شخصی برای تصمیم به مهاجرت یا انصراف از آن، اشاره کردند.
برخی، به ویژه زنان، گفتند هرچند از نسل خود گذشتهاند اما نگران آینده فرزندان خود هستند: «از من که گذشت، اما اگر قرار است اینها بمانند، کاش بتوانم بچههایم را نجات بدهم.»
شهروند دیگری گفت اگر به خاطر مادرش نبود، ۲۰ سال پیش ایران را ترک کرده بود.
شکست در فرآیند مهاجرت بهدلیل بسته شدن سفارتها نیز باعث ناامیدی برخی از شهروندان شده است.
از زمان جنگ ۱۲ روزه تاکنون فعالیت برخی سفارتخانههای خارجی در ایران تعطیل یا نیمهتعطیل شد و روند صدور ویزا برای بسیاری از ایرانیان نیمهکاره ماند.
شماری از کاربران گفتند مهاجرت «خواست قلبی» جمهوری اسلامی برای «فراری دادن ایرانیان معترض از وطن خود» است.
در کنار اینها، شماری از کسانی که قبلا مهاجرت کردهاند، در بخش نظرات این نظرسنجی اینستاگرامی، از تجربههای مثبت خود گفتند و دیگران را به تقویت زبان و اقدام برای مهاجرت تشویق کردند.
شهروندی نوشت: «من مهاجرت کردهام اما اگر به گذشته بازمیگشتم، باز هم میرفتم.»