• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

حسین قاضیان: در یک حال استمراری بی‌پایان گیر کرده‌ایم

سبا حیدرخانی
سبا حیدرخانی

ایران‌اینترنشنال

۲۸ خرداد ۱۴۰۵، ۱۱:۱۷ (‎+۱ گرینویچ)
حسین قاضیان، جامعه‌شناس
حسین قاضیان، جامعه‌شناس

حسین قاضیان از جمله جامعه‌شناسانی است که تحولات ایران را در سال‌های گذشته به دقت زیر نظر داشته. او در گفت‌وگویی با ایران‌اینترنشنال، به پیامدهای بلندمدت و حتی نسلی احساس تعلیق و بلاتکلیفی پرداخته و از راه‌هایی می‌گوید که شهروندان برای تاب‌آوری و بقا در پیش گرفته‌اند.

ایران در یک سال گذشته دچار تحولاتی کم‌سابقه بوده. از جنگ ۱۲ روزه گرفته تا اعتراضات و سرکوب خونین و کشتار بی‌سابقه در دی‌ماه و جنگی دیگر، که ساختار سیاسی حکومت ایران را تغییر داد.

این رویدادها فضایی مبهم را در زندگی و ذهن مردم ایجاد کرده‌اند. آن‌ها با وضعیتی بلاتکلیف و پرسش‌هایی درباره آینده ایران و سرنوشت نظام جمهوری اسلامی مواجه‌ هستند.

قاضیان در گفت‌وگوی پیش رو، به این مساله پرداخته است.

  • بعد از جنگ ۱۲ روزه که خیلی‌ها انتظار وقوعش را نداشتند، تا اعتراضات دی‌ماه و بعد جنگی که به آتش‌بس و اکنون به توافقی با سرنوشتی نامعلوم تبدیل شده، بسیاری احساس بلاتکلیفی می‌کنند. آیا می‌توان وضعیت کنونی را نوعی «تعلیق اجتماعی» نامید؟

- بله. به یک معنی زندگی عمومی پادرهواست، معلق است و بلاتکلیف. این تعلیق اجتماعی و سیاسی سال‌های سال است که ادامه دارد. مردم نمی‌دانند بالاخره چه زمانی زندگی از این تب و تاب و نوسان هر روزی خلاص می‌شود و می‌شود که آرام و قراری گرفت. و اگر ثباتی در کار نیست، بالاخره اوضاع تغییر می‌کند یا نه، و اساسا تغییر به سمت مثبت است یا منفی؟ امیدوار باشیم یا نگران؟ «اینا» می‌روند یا می‌مانند؟ این‌ها به کنار، در زندگی روزمره چه کنیم؟ برویم، بمانیم، بخریم، بفروشیم، چه کار کنیم و چه نکنیم؟ کما اینکه می‌بینید مردم مدام منتظرند و دست نگه داشته‌اند تا ببینند «بالاخره چی می‌شه».

این وضعیتِ تعلیق، ما را در یک زمانِ حالِ استمراریِ بی‌پایان فرو برده است. گویی گذشته و آینده وجود ندارند و فقط زمان حال است که ادامه و استمرار پیدا می‌کند. امروز، امتداد دیروز است و فردا امتداد امروز. تنها چیزی که جریان دارد، امروز است. زمان حال است. چون حال، مثل گذشته است، و آینده محتملا مثل امروز خواهد بود. زمان‌ها هم همه بلاتکلیف‌اند. دیروز در تردید که آیا می‌شود زمانش را رها کند و گذر کند به امروز؟ و امروز خودش در بلاتکلیفی که کی می‌تواند به فردا برسد. عبوری در کار نیست، صرفا تعویض تعلیقی است با تعلیق دیگر. انگار هر چیزی می‌تواند عوض بشود، حتی زمان تقویمی می‌تواند بگذرد، اما زمانِ زندگیِ ما معلق است میان زمان گذشته و آینده و در این حال بی‌فرجام، گیر کرده است.

100%
  • به نظر می‌رسد این حس تعلیق به دلیل محتمل بودن یک «انقلاب» یا تغییر اساسی ساختار سیاسی ایران، تشدید شده است. فکر می‌کنید این بحران مقطعی است؟

- بحران موضوعِ وضعیتی شدید و وخیم و فوری است که به سرعت رخ می‌دهد و به همان سرعت باید به آن واکنش نشان داد؛ ولی وقتی بحرانی برای مدت‌های طولانی ادامه‌دار شود، تبدیل می‌شود به «بحران مزمن». هرچند «بحرانِ مزمن» عبارتی پارادوکسیکال است، ولی اگر بخواهیم از تعبیر مناسبی برای این پدیده استفاده کنیم همین عبارت می‌تواند آن را به خوبی توصیف کند. یعنی در عمل با پدیده‌ای مواجهیم که به اندازه «بحران» خطرناک است اما نه به تازگی ایجاد شده و نه به سرعت در برابرش واکنشی نشان داده شده.

در واقع سال‌هاست که ما با «بحرانِ مزمنِ» تعلیق روبه‌روییم و شهروندان نمی‌دانند با چه شرایطی روبه‌رو خواهند شد. حکومت و ساختار سیاسی کنونی ماندنی است یا رفتنی، زندگی خود شهروندان چه وضعیتی پیدا می‌کند، جنگ می‌شود، زنده می‌مانند، «مرده می‌مانند»، به زندگی عادی برمی‌گردند؟ عبارت «حالا بذار ببینیم چی می‌شه» که ورد زبان شده، به خوبی وضعیت تعلیق کنونی را بیان می‌کند.

این وضعیت مربوط به امروز و دیروز هم نمی‌شود. ما از اواسط دهه ۷۰ وارد این موقعیت شدیم. از دوره‌ای که شورش‌های شهری پیش آمد. از آن دوره تا دی‌ماه ۱۴۰۴ ما به تناوب شاهد ناآرامی‌های سیاسی بوده‌ایم که حاکی از نارضایتی مردم از جمهوری اسلامی و نوع حکمرانی آن است. حکومت در بسته‌ امکان‌ها و پشنهادهایش، گزینه‌ای برای حل این نارضایتی ندارد. راه‌هایی که حکومت پیشنهاد می‌دهد در حد انتخابات فیلتر شده و بی‌فایده است. انتخاباتی که در عمل برای تقسیم منافع میان مدافعان حکومت است نه سازوکاری برای حل و فصل علل نارضایتی‌ها. کانون اصلی قدرت در نظام سیاسی هم که در دست رهبر بوده تمایلی برای تغییر از بالا نداشته است. تلاش برای ایجاد تغییر از پایین یا استفاده از نیروهای خارجی هم تاکنون بی‌نتیجه بوده.

یعنی همه راه‌ها تا این لحظه به بن‌بست انجامیده است.

  • منشا اصلی این وضعیت تعلیق کجاست؟

- به‌طور خلاصه: بی‌تصمیمی حکومت در مورد موضوعات بسیار مهم.

در تمام این سال‌ها در هیچ یک از موضوعات مهم، حکومت تصمیم قطعی نگرفته: مثلا بالاخره می‌خواهند بمب اتمی بسازند یا از آن دست برمی‌دارند؟ می‌خواهند صلح کنند یا می‌‌خواهند بجنگند؟ بالاخره می‌خواهند از حجاب اجباری دست بردارند یا کماکان می‌خواهند حجاب را اجباری نگه دارند؟ می‌خواهند با نظم موجود جهان آشتی کنند یا کماکان درصدد از بین بردن آن هستند و ....

برای خروج از این وضعیتِ بلاتکلیفی، در وهله اول حکومت خودش باید تصمیمات بزرگ و مهمی بگیرد. اما رهبر دوم جمهوری اسلامی نشان داد شجاعت و درایت کافی را برای گرفتن تصمیمات بزرگ ندارد. وضعیت رهبری کنونی و آرایش قدرت هم در حال حاضر مبهم است و ساختار سیاسی مشخصی برای تصمیمات بزرگ وجود ندارد. در نتیجه همان طور که در تمام این سال‌ها زندگی اسیر و دستخوش این بی‌تصمیمی‌ها بوده، الان هم این وضعت تا آینده‌ای غیرقابل پیش‌بینی ادامه خواهد داشت.

با این اوصاف مشخص است که زندگی خصلتی کوتاه مدت پیدا می‌کند. این شوخی مردم در مورد قیمت ارز که آیا «الان رو می‌گی یا الان رو» به خوبی بیانگر این زندگی لحظه‌ای است. زندگی‌ای که می‌تواند در مدت کوتاهی از این رو به آن رو شود: شب خوابیده‌اید و صبحش جنگ می‌شود و شبی دیگر که خوابیده‌اید فردایش جنگ متوقف می‌شود، بدون آن که صلحی باشد. پس با این حساب باید محکم بنشینیم که داریم پرتاب می‌شویم به دور بعدی بلاتکلیفی.

  • این تعلیق بلندمدت روی فرسایش طبقه متوسط چه تاثیری می‌گذارد و آیا به‌طور مثال منجر به رشد مهاجرت می‌شود؟

- شیب مهاجرت به چند عامل وابسته است. نخست عواملی که فرد را از مبدا (یعنی کشوری که در آن زندگی‌ می‌کند) فراری می‌دهد و وادار به مهاجرت می‌کند. یعنی عوامل راننده و دافعه از مبدا.

دسته دوم جاذبه‌های مقصد، یعنی عوامل دعوت‌کننده به کشور یا کشورهایی است که فرد می‌خواهد یا قرار است به آن مهاجرت کند.

تحقیقاتی که تاکنون در ایران درباره مهاجرت انجام شده، نشان می‌دهند عوامل دافعه مبدا، بیش از عوامل جاذبه مقصد در تصمیم‌گیری برای مهاجرت نقش داشته‌اند.

اگر این فرض را بپذیریم و با مجموعه شواهد و آمار و ارقامی که در دست داریم متوجه باشیم که در این سال‌ها عوامل دافعه مبدا روز به روز رو به رشد بوده‌اند، بنابراین به شکل منطقی باید انتظار داشته باشیم که نرخ مهاجرت هم افزایش یابد.

اما این افزایش با چند محدودیت مواجه است: یکی آماری و تکنیکی و دیگری سیاسی-اداری.

مطابق برخی از آمارها، ۸۴ درصد مردم ایران به اندازه‌‌های متفاوتی مایل به مهاجرت هستند. این مقدار به پیک و اوج خود رسیده. بنابراین انتظار اینکه مقدار مطلقِ میل به مهاجرت خیلی بیش از این رشد کند، از نظر آماری قابل انتظار نیست.

عامل مهم دیگر این است که مهاجرت به کشورهای مقصد با مشکلات اداری و سیاسی روبه‌رو شده و پذیرش مهاجر به «راحتیِ سختِ» گذشته نیست. از این گذشته، با کاهش ارزش پول ملی، توانایی مالی برای مهاجرت هم کمتر شده است. در نتیجه، با وجود این که عوامل دافعه مبدا سر جای خود هست، و رو به افزایش بوده، اما راه ورود به کشور مقصد فعلا از تنگه هرمز هم تنگ‌تر شده است.

  • جامعه چقدر می‌تواند در وضعیت تعلیق طولانی‌مدت دوام بیاورد؟

- معیاری برای «چقدر» نداریم. این وضعیت می‌تواند تا ابد ادامه پیدا کند، و می‌تواند با سرعتی غیرمنتظره کاهش پیدا کند.

جامعه‌ها می‌توانند فرو بروند، تباه و فاسد و منحط شوند و این روند هر روز ادامه یابد. وقتی به تاریخ نگاه می‌کنیم،‌ می‌بینیم تمدن‌هایی که از بین رفته‌اند، عمدتا به مرور تباه شده‌اند. بنابراین، این وضعیت می‌تواند برای سال‌های طولانی دوام داشته باشد. همان‌طور که نمونه‌های دیگر آن را در جهان می‌توان دید. مثلا زیمباوه قبل از ما دچار این تورم طولانی شد و هنوز وضعیت وخیمش بیش و کم ادامه دارد.

کشورهای زیادی بوده‌اند که برای مدتی طولانی در وضعیت تباهی و سقوط سیر کرده‌اند. بنابراین این روند الزاما به صورت خود به خودی در جایی تمام نمی‌شود. در نتیجه، آدم‌ها دیر یا زود راهی برای بقا در شرایطی که نمی‌توانند آن را تغییر دهند پیدا می‌کنند. ایرانی‌ها هم مانند بقیه وقتی نمی‌توانند وضعیت را تغییر دهند، یک طوری با آن سر خواهند کرد.

100%
  • در طول سال‌های اخیر، واکنش‌هایی هم به این احساس تعلیق شکل گرفته. این رفتارها را چطور ارزیابی می‌کنید؟

- همان‌طور که گفتم، آدم‌ها در نهایت راه‌هایی برای دوام آوردن پیدا می‌کنند. مثلا با توجه به وضعیت بد اقتصادی، وقتی ایران‌خودرو پیش‌فروش خودرو گذاشت، مردم چند هزار میلیارد تومان پول گذاشتند. چون می‌دانند اگر پول را در این راه یا خرید سکه و ارز نگذارند ارزشش از بین می‌رود. یک و دو میلیون تومان‌هایشان را روی هم جمع می‌کنند تا راهی برای بقا پیدا کنند.

برخی در حالات کاملا بحرانی (مثل جنگ کوتاه مدت) با دیگران همدلی می‌کنند: چک بدهکار را به اجرا نمی‌گذارند، می‌پذیرند که اجاره خانه یا محل کسب را دیرتر بگیرند یا به دیگران کمک‌هایی بکنند.

از طرف دیگر، در این موقعیت چون منابع کمتر می‌شود و ‌رقابت بر سر آن افزایش می‌یابد، تخلف، جرم و حتی بی‌رحمی هم زیاد می‌شود.

این را در افزایش جرایم خشن یا پیوستن آدم‌های عادی به جرگه خلافکاران می‌توان دید.

زنی معمولی که با چادر رفته مغازه، برنج را زیر چادرش می‌زند، دزد نبوده، دزد شده. یا شهروند عادی که درپوش آهنی فاضلاب و تابلوی راهنمایی و رانندگی را از خیابان می‌دزدد، جز این راهی برای بقا پیدا نکرده.

بنابراین شهروندان راه بقا را پیدا می‌کنند، هرچند که این راه‌ها از نظر بقیه لزوما راهی معقول و پذیرفته نباشد، اما قابل فهم است. چون ما هم در شرایط معمول و پذیرفته‌ای زندگی نمی‌کنیم. برای همین جامعه در همه ابعاد خود دچار درماندگی می‌شود. آن ‌هم جامعه‌ای که غیر از نداری، درگیر نابرابری هم هست. عده‌ای پولشان به اصطلاح چنان از پارو بالا می‌رود که در کانادای برفی هم از عهده پارو کردنش برنمی‌آیند و عده‌ای هم ناچار باید دسته پارو را بدزدند یا کابل برق محله را.

  • این ماجرا، پیامد نسلی هم دارد؟

- بله، چون وضع نداری و نابرابری جلوی تحرک طبقاتی را هم می‌گیرد؛ به‌ویژه و بیشتر در گروه‌های درآمدی فوق‌العاده پایین. چون عاملی که امکان تحرک طبقاتی را در جامعه به‌طور معمول افزایش می‌داده این بوده که آدم‌ها بتوانند از طریق تحصیلات شغل پیدا کنند، موفقیت شغلی داشته باشند، درآمد و ثروتشان را بالا ببرند و به طبقه بالاتری بروند. اما اگر این راه بسته باشد چه؟ در چنین وضعیتِ نداری و نابرابری، به چند مشکل برمی‌خوریم:

اولین مورد فقر مطلق است. خانواده‌های زیادی در ایران اکنون دچار فقر مطلق‌اند و تعدادشان در حال افزایش. یعنی مقدار کالری مورد نیاز روزانه‌شان را هم نمی‌توانند تامین کنند.

با تورم روزافزون مواد غذایی، و در کنار آن گسترش بیکاری، اولین نتایج آن روی کودکان ظاهر می‌شود که رشد مغزی ابتدایی را در سنین اولیه به دست نمی‌آورند.

نتیجه بعدی این است که موفقیت تحصیلی کم‌تری به دست می‌آورند و امکان رسیدن به شغلی مناسب و درآمدزا را از دست می‌دهند. بنابراین به شکل نسلی، در همان طبقه‌ای که به دنیا آمده‌اند، باقی می‌مانند.

به عبارتی، موقعیت طبقاتی‌شان منجمد می‌شود و تحرک طبقاتی‌شان کاهش می‌یابد. و چون در سوی مقابل، بخشی از جامعه به وفور دارد می‌کَنَد و می‌بَرَد، نابرابری هم افزایش می‌یابد.

این اتفاقی است که در جامعه ما رخ داده. هم نابرابری و هم فقر مطلق افزایش یافته و افزایش هم خواهد یافت.

100%
  • علاوه بر راه‌های تاب‌آوری و بقا و با وجود این چشم‌انداز تیره، مخاطبان ایران‌اینترنشنال بارها در پیام‌هایشان بر این امر تاکید کرده‌اند که قرار نیست با این وضعیت سر کنند و تاکید دارند با «فراخوان نهایی» قرار است به خیابان بروند و خودشان جمهوری اسلامی را سرنگون کنند.

- این یکی از دلایل توضیح این موضوع است که چرا با وجود دو جنگ نزدیک به هم و افزایش عامل‌های نارضایتی در مبدا که به آن اشاره کردم، مردم برای مهاجرت پشت مرزها صف نکشیدند. چیزی که از ترکیه و اتحادیه اروپا تا بسیاری از ناظران، پیش‌بینی‌ می‌کردند. شاید بسیاری از این مردم ناراضی، در دل امید به تغییر داشتند. بار اول با وقوع جنگ ۱۲ روزه، سپس با اعتراضات دی‌ماه و در نهایت با جنگ ۴۰ روزه.

این امیدها تا این لحظه کامیاب نشده، اما بعید است که آروزی تغییر و بهبود از دل کسی بیرون رفته باشد.

Banner

پربازدیدترین‌ها

معاون پلیس فتای خراسان رضوی در اعتراضات دی‌ماه بازداشت شده است
۱

معاون پلیس فتای خراسان رضوی در اعتراضات دی‌ماه بازداشت شده است

۲
اختصاصی

شهرزاد ضمیری، معاون پلیس فتای خراسان رضوی، در اعتراضات دی‌ماه بازداشت شده است

۳

قالیباف: رسانه‌های خارج کشور خبر مرگ خامنه‌ای را زودتر اعلام کردند و برنامه ما عوض شد

۴

شلیک از سینما فردیس و اجساد دست‌وپا بسته؛ سرکوب انقلاب ملی در البرز

۵

عملیات ۴ میلیارد دلاری؛ گزارش افشاگرانه رویترز از شبکه قمار وابسته به جمهوری اسلامی

انتخاب سردبیر

  • جنگ چگونه ناکارآمدی ساختاری در بخش انرژی را پنهان می‌کند؟

    جنگ چگونه ناکارآمدی ساختاری در بخش انرژی را پنهان می‌کند؟

  • آسوشیتدپرس: دو جناح جمهوری اسلامی برای تعیین سرنوشت جنگ و آینده قدرت رقابت می‌کنند

    آسوشیتدپرس: دو جناح جمهوری اسلامی برای تعیین سرنوشت جنگ و آینده قدرت رقابت می‌کنند

  • شهرزاد ضمیری، معاون پلیس فتای خراسان رضوی، در اعتراضات دی‌ماه بازداشت شده است
    اختصاصی

    شهرزاد ضمیری، معاون پلیس فتای خراسان رضوی، در اعتراضات دی‌ماه بازداشت شده است

  • درخواست‌ از نخست‌وزیر بریتانیا برای ممنوع اعلام کردن وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی

    درخواست‌ از نخست‌وزیر بریتانیا برای ممنوع اعلام کردن وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی

  • جمهوری اسلامی آروین خیرخواه، جوان معترض زندانی را در شاهرود اعدام کرد

    جمهوری اسلامی آروین خیرخواه، جوان معترض زندانی را در شاهرود اعدام کرد

  • بیش از دو دهه مذاکره، همراه با تحریم و جنگ؛ مسیر پیچ‌ در پیچ پرونده هسته‌ای تهران

    بیش از دو دهه مذاکره، همراه با تحریم و جنگ؛ مسیر پیچ‌ در پیچ پرونده هسته‌ای تهران

  • مصادره ایران؛ چگونه جنگ ۱۲ روزه به سیاست حصارکشی تبدیل شد؟

    مصادره ایران؛ چگونه جنگ ۱۲ روزه به سیاست حصارکشی تبدیل شد؟

•
•
•

مطالب بیشتر

مردم جشن می‌گیرند، حکومت پلمب می‌کند؛ ممنوعیت شادی از قهوه‌پارتی تا برند پوشاک

۲۴ مهر ۱۴۰۴، ۰۸:۰۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
مریم مقدم
100%

جمهوری اسلامی در اقدامی تازه صفحه اینستاگرام برند پوشاک «جین وست» را در پی برگزاری جشنی مختلط، از دسترس خارج و یکی از شعبه‌های آن را در تهران پلمب کرد. چند کافه‌‌دار و شهروند به ایران‌اینترنشنال گفتند حکومت با سیاست پلمب درصدد کنترل شهروندان، اعمال فشار بر آنان و انتقام‌گیری است.

برخی رسانه‌ها در ایران گزارش دادند فروشگاه جین‌وست در خیابان فرشته تهران، شنبه ۱۹ مهر و پس از برگزاری جشنی در ۱۸ مهر و انتشار ویدیوهای آن، به‌دست نیروی انتظامی پلمب شد.

وب‌سایت خبری «آسیانیوز ایران» با اشاره به این اقدام نوشت که به نظر می‌رسد این برخورد، صرفا یک واکنش مقطعی نیست، بلکه بخشی از یک کارزار بزرگ‌تر برای «کنترل بیشتر بر فضای اجتماعی، مقابله با نمایش ثروت و اجرای سختگیرانه‌تر قوانین» است.

بسیاری از کسب‌وکارها نگران تاثیر این سیاست‌ تازه بر معیشت، سلامت روان شهروندان و زندگی اجتماعی آنها هستند.

فشار اقتصادی حکومت بر مردم و استفاده از آنها برای سرکوب

در هفته‌های اخیر فشار حکومت بر کسب‌وکارها و شهروندان به دلیل سرپیچی از قانون حجاب اجباری، رقص و سرو مشروبات الکلی افزایش چشمگیری پیدا کرده است. از جمله، در پی انتشار ویدیوهایی از برگزاری جشنی در جزیره کیش با عنوان «قهوه‌پارتی» در رسانه‌های اجتماعی، دادستان عمومی و انقلاب کیش، از تشکیل پرونده و بازداشت برگزارکنندگان آن خبر داد.

یکی از زنان کافه‌داری که تجربه برخورد عوامل انتظامی با چنین جشن‌هایی را دارد به ایران‌اینترنشنال گفت شاهد بوده که مقامات در بعضی موارد از افراد بازداشت‌‌شده - بدون توجه به موقعیت مالی‌شان - وثیقه چند میلیاردی دریافت کرده و آنها را از کار کردن منع کرده‌اند.

او افزود بر اساس مشاهداتش بر این باور است که حساسیت بیشتری روی تجمعات تفریحی با حضور جوان‌ها و نسل زد وجود دارد و نیروهای امنیتی با چنین رویدادهایی خشن‌تر برخورد می‌کنند.

مقام‌های جمهوری اسلامی همواره چنین جشن‌هایی را «برخلاف شئونات اسلامی» و «هنجارشکنی» توصیف کرده و به نظر می‌رسد نگران الگوبرداری کسب‌وکارها از یکدیگر در این زمینه‌اند.

در ماه‌های اخیر ویدیوهایی از صاحبان چندین کافه در دزفول و قم در رسانه‌های اجتماعی منتشر شده که در آن در سخنانی شبیه به اعتراف اجباری یا به دلیل برگزاری جشن همراه با رقص و موسیقی، از مسئولان عذرخواهی و ابراز ندامت می‌کنند یا از مشتریان خود می‌خواهند برای جلوگیری از پلمب شدن، حجاب را رعایت کنند.

کارمند یک کافه در تهران به ایران‌اینترنشنال گفت مقام‌های جمهوری اسلامی تلاش می‌کنند با فشار بر صاحبان کسب‌وکارها و تهدید به برخورد و پلمب اماکن، مردم را در برابر هم قرار دهند و از آنها به عنوان وسیله‌ای برای سرکوب و سانسور خودشان و زنان استفاده کنند.

پلمب به مثابه ابزار فشار سیاسی

از طرف دیگر، شواهد و گزارش‌های رسیده حاکی است حکومت از بستن کسب‌وکارها برای انتقام‌گیری از مخالفانش هم استفاده می‌کند.

اطلاعات و گزارش‌های رسیده به ایران‌اینترنشنال نشان می‌دهند دست‌کم در دو مورد، کسب‌وکار شهروندان به دلیل فعالیت سیاسی خود آنها یا نزدیکانشان و با هدف اعمال فشار بر افراد، به دستور نهادهای حکومتی در تهران پلمب شده‌اند.

این برخورد در گذشته هم سابقه داشته و به عنوان مثال در آذر ۱۴۰۱ و همزمان با اعتراضات سراسری در خیزش «زن، زندگی، آزادی»، اداره اماکن برای توقف اعتصاب در شهرهای مختلف کردستان و نیز در ایلام و کرمانشاه، مغازه کسبه‌ای را که در اعتصاب شرکت کرده بودند، پلمب کردند.

کارمند یک کافه در مشهد به ایران‌اینترنشنال گفت حکومت فکر می‌کند با پلمب و بازداشت، باقی رستوران‌ها و کافه‌ها را «از برگزاری ایونت» بازمی‌دارد اما تعداد این رخدادها روز به روز بیشتر می‌شود و در نهایت حتی پلمب هم کارگر نیست و مراسم بسیاری از چشمش در می‌رود.

او افزود: «غول از چراغ جادو بیرون آمده و دیگر به آن برنمی‎‌گردد.»

  • افزایش انتقادها از روند پلمب کافه‌رستوران‌ها در ایران

    افزایش انتقادها از روند پلمب کافه‌رستوران‌ها در ایران

مردم چه می‌گویند؟

رسانه‎‌های اجتماعی از جمله ایکس و اینستاگرام سرشار از روایت شهروندان از پلمب شدن کسب‌وکارها و فشار اجتماعی بر زنان برای حجاب اجباری‌اند.

گروهی از زنان با اشاره به پلمب کافه و رستوران‌ها و جریمه‌های موجود، بر این باورند تنها زمانی می‌توان گفت حجاب اجباری در ایران برچیده شده که زنان بتوانند آزادانه با پوشش دلخواه خود در مدرسه، دانشگاه، محل کار و اماکن دولتی حاضر شوند و مدارک هویتی بدون حجاب اجباری داشته باشند.

برخی دیگر از زنان هم با اشاره به فشار موجود بر آنها در محل کار برای حجاب اجباری، می‌گویند حجاب آزاد نشده، بلکه حکومت به‌دلیل شجاعت زن‌ها در سرپیچی از قانون حجاب اجباری و همچنین ترس از اعتراضات مردم به‌خاطر فشارهای اجتماعی و شرایط سخت معیشتی، مستاصل شده است.

در کشوری با فرهنگ طولانی قهوه‌‌خانه‌داری در کنار نبود فضاهای تفریحی کافی و آزادی‌های اجتماعی، کافه‌ها جزو معدود مکان‌های مورد علاقه جوان‌ها برای جمع شدن و تنفس‌اند.

فشار بر کافه‌ها و رستوران‌ها بر سر حجاب و بگیر و ببند زنان، ممکن است باعث جرقه خوردن دور جدید اعتراضات ضدحکومتی در ایران بشود.