• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

۸۳ درصد پاسخ‌دهندگان نظرسنجی ایران‌اینترنشنال: امکانش باشد از ایران مهاجرت می‌کنیم

سبا حیدرخانی
سبا حیدرخانی

ایران‌اینترنشنال

۲۱ مرداد ۱۴۰۵، ۱۱:۴۶ (‎+۱ گرینویچ)

۸۳ درصد از شهروندان شرکت‌کننده در نظرسنجی ایران‌اینترنشنال، در پاسخ به یک نظر‌سنجی اینستاگرامی گفتند در صورت فراهم بودن شرایط، تصمیم به مهاجرت و ترک ایران می‌گیرند.

حدود ۱۰۰ هزار نفر در طی یک شبانه‌روز در این نظرسنجی شرکت کردند و به این سوال پاسخ دادند که «آیا اگر امکانش را داشته باشید، از ایران مهاجرت می‌کنید؟»

نتایج این نظرسنجی نشان می‌دهد ۸۳ درصد از شرکت‌کنندگان گزینه «بله» و ۱۷ درصد گزینه «خیر» را انتخاب کرده‌اند.

این آمار در کنار نظرات تشریحی کاربران در بخش نظرات، تصویری از وضعیت ذهنی بخش قابل توجهی از جامعه ارائه می‌دهد که ترکیبی از ناامیدی اقتصادی، خستگی سیاسی، تعلق به وطن و دوگانگی میان ماندن و رفتن است.

عوامل اقتصادی، محدودیت‌های اجتماعی، وضعیت سیاسی و چشم‌انداز مبهم آینده، از جمله دلایل مهاجرت در میان ایرانیان است.

موسسه استاسیس مستقر در واشینگتن نیز اسفند سال ۱۴۰۲ یک نظرسنجی انجام داد که بر اساس آن، حدود ۷۶ درصد از مردم معتقد بودند جوانان در ایران برای خودشان آینده موفقیت‌آمیزی نمی‌بینند. این رقم در میان کسانی که در گروه سنی ۱۸ تا ۲۹ قرار داشتند، ۸۲ درصد بود.

ناامیدی در بحران اقتصادی

گروه بزرگی از کاربران در اشاره به تصمیم برای مهاجرت یا ماندن، مشکل اصلی را ناتوانی از تامین یک زندگی معمولی در ایران عنوان کردند.

شهروندی نوشت: «قبلا پول نداشتیم مهاجرت کنیم، الان پول نداریم در ایران زندگی کنیم.»

دیگری گفت با دلار ۲۰۰ هزار تومانی حتی تا نزدیک مرز هم نمی‌توان رفت.

بسیاری تاکید کردند اگر پول داشتند، برای یک «زندگی عادی، بدون اضطراب، با آینده‌ای قابل پیش‌بینی» حتما مهاجرت می‌کردند.

بر اساس اطلاعات سازمان ملل متحد، از سال ۱۳۵۹ که روند ثبت رسمی پناهندگی ایرانیان آغاز شد، تعداد پناهندگان نزدیک به چهار میلیون و ۱۴۲ هزار نفر است.

بر اساس بررسی‌های ایران‌اینترنشنال، در مجموع، تخمین زده‌ می‌شود علاوه بر پناهنده‌ها، نزدیک به دو میلیون ایرانی نیز از طریق مهاجرت قانونی از کشور خارج شده باشند.

با توجه به آمار ۸۷ میلیون نفری جمعیت ایران، از هر ۱۵ ایرانی یک نفر خارج از کشور زندگی می‌کند. هرچند منابع غیر‌رسمی شمار ایرانیان نسل اول مقیم خارج از کشور را تا بیش از هشت میلیون نفر هم تخمین زده‌اند.

ایران در سال‌های اخیر همواره در صدر فهرست کشورهای فرستنده دانشجو به آمریکا و اروپا بوده و رتبه چهارم جهان در اعزام دانشجوی دکتری به ایالات متحده را به خود اختصاص داده که نشان‌دهنده تخلیه سیستماتیک سرمایه‌های انسانی است.

موافقت قاطع با مهاجرت برای کرامت و زندگی استاندارد

بخش قابل توجهی از نظرات بر این تمرکز یافته است که عمر و جوانی یک بار و فرصت بهره‌مندی از زندگی استاندارد، محدود است: «یک بار فرصت زندگی و جوانی داریم و کاش بتوانیم آن را در جایی با حال خوب سپری کنیم.»،

در پیام دیگری آمده است: «می‌خواهم برای داشتن یک زندگی عادی و کرامت انسانی مهاجرت کنم. ما شایسته بیش از این‌ها در وطن خودمان بودیم و هستیم.»

برخی میزان اشتیاق خود برای مهاجرت را با جملاتی این‌چنینی تشریح کردند: «بله حتی بدون چمدان و حتی با پای پیاده هم بتوانم می‌روم.»

جمله «مگر چند سال عمر می‌کنیم که مدام منتظر باشیم ایران درست شود؟» بارها در میان کامنت‌ها تکرار شده است.

بحران‌های طولانی‌مدت در ایران باعث شده بسیاری از ایرانیان رنج دوری از خانواده و تفاوت‌های زبان، فرهنگ و آب‌وهوا را به جان بخرند و مهاجرت را گزینه‌ای جدی برای آینده بهتر قلمداد کنند.

تورم بالا، کاهش قدرت خرید، بیکاری یا کمبود فرصت‌های شغلی مناسب، نوسان نرخ ارز و عدم امکان برنامه‌ریزی بلندمدت، از پرتکرارترین دلایل هستند.

بسیاری نوشتند حتی با داشتن شغل و درآمد، احساس می‌کنند آینده اقتصادی روشنی وجود ندارد و در کشورهای دیگر می‌توان به ثبات و رفاه بیشتری رسید.

محدودیت‌های سیاسی، احساس بن‌بست در اصلاح امور، و ناامیدی از بهبود شرایط حکمرانی نیز بارها با ادبیاتی مختلف در نظرات تکرار شده است.

محدودیت در آزادی‌های فردی و اجتماعی، فشارهای فرهنگی و نبود فضای مناسب برای زندگی عادی از دیگر دلایل پرتکرار هستند.

گروهی نیز به کیفیت پایین زندگی، آلودگی هوا و مشکلات آموزشی و بهداشتی اشاره کردند.

رویکرد «بمان و مبارزه کن»

در مقابل، گروهی دیگر از شهروندان، مهاجرت را «تسلیم» مقابل جمهوری اسلامی خواندند و بر ماندن و مقاومت تاکید کردند.

برخی از کامنت‌ها که با واکنش مثبت شهروندان دیگر هم مواجه شد، به این اشاره داشتند که پس از اعتراضات و کشتار دی‌ماه، نگاهشان به مهاجرت تغییر کرد و به خود قول دادند بمانند و مبارزه کنند و کاری انجام دهند.

شهروندی در همین زمینه نوشت: «مهاجرت یعنی تسلیم شدن؛ به جایش، اجنبی‌ها را بیرون می‌کنیم و ایران را از نو می‌سازیم.»

کاربر دیگری تاکید کرد: «نه، آنکه باید برود جمهوری اسلامی است.»

چند شهروند با استناد به ترانه معروف «سرود زن» با صدای مهدی یراحی، عبارت «سفر چرا، بمان و پس بگیر» را بازنشر کردند.

این ترانه در بحبوحه جنبش مهسا (زن، زندگی، آزادی) و در پاییز ۱۴۰۱ منتشر و به یکی از نمادهای اعتراضات مردمی تبدیل شد.

مهاجرت مشروط

بسیاری تصمیم خود را به ماندگاری جمهوری اسلامی گره زده‌اند: «اگر ایران خوب باشد هرگز، ولی با وجود آخوندها بله.»

یا: «اگر همچنان جمهوری اسلامی بماند، بله.»

و: «اگر تا شش ماه دیگر وضعیت تغییر نکرد، می‌روم.»

در برخی پیام‌ها، حس بن‌بست نیز دیده می‌شود؛ از جمله شهروندی که گفته است: «آرزویم این است مهاجرت کنم اما نه می‌توانم بروم و نه بمانم».

شهروند دیگری نوشت: «کاش هیچ‌وقت مجبور به مهاجرت نبودیم.»

شیب مهاجرت به چند عامل از جمله «دافعه مبدا» و «جاذبه مقصد» وابسته است.

حسین قاضیان، جامعه‌شناس، پیش‌تر در گفت‌وگویی تفصیلی به ایران‌اینترنشنال گفته بود عوامل دافعه مبدا، همواره بیش از عوامل جاذبه مقصد در تصمیم‌گیری برای مهاجرت ایرانیان نقش داشته‌اند.

بر همین اساس به گفته او، با توجه به رو به رشد بودن دافعه‌ها، به شکل منطقی باید انتظار داشته باشیم که نرخ مهاجرت هم افزایش یابد.

100%

دلایل خانوادگی و شخصی

در بخش نظرات نظرسنجی، بعضی کاربران به دلایل خانوادگی و شخصی برای تصمیم به مهاجرت یا انصراف از آن، اشاره کردند.

برخی، به ویژه زنان، گفتند هرچند از نسل خود گذشته‌اند اما نگران آینده فرزندان خود هستند: «از من که گذشت، اما اگر قرار است این‌ها بمانند، کاش بتوانم بچه‌هایم را نجات بدهم.»

شهروند دیگری گفت اگر به خاطر مادرش نبود، ۲۰ سال پیش ایران را ترک کرده بود.

بسته بودن راه‌ها و بدبینی به ساختار مهاجرت

شکست در فرآیند مهاجرت به‌دلیل بسته شدن سفارت‌ها نیز باعث ناامیدی برخی از شهروندان شده است.

از زمان جنگ ۱۲ روزه تاکنون فعالیت برخی سفارتخانه‌های خارجی در ایران تعطیل یا نیمه‌تعطیل شد و روند صدور ویزا برای بسیاری از ایرانیان نیمه‌کاره ماند.

شماری از کاربران گفتند مهاجرت «خواست قلبی» جمهوری اسلامی برای «فراری دادن ایرانیان معترض از وطن خود» است.

در کنار این‌ها، شماری از کسانی که قبلا مهاجرت کرده‌اند، در بخش نظرات این نظرسنجی اینستاگرامی، از تجربه‌های مثبت خود گفتند و دیگران را به تقویت زبان و اقدام برای مهاجرت تشویق کردند.

شهروندی نوشت: «من مهاجرت کرده‌ام اما اگر به گذشته بازمی‌گشتم، باز هم می‌رفتم.»

Banner

پربازدیدترین‌ها

مجتبی خامنه‌ای ۶ فرمانده ارشد نیروهای مسلح را منصوب کرد
۱

مجتبی خامنه‌ای ۶ فرمانده ارشد نیروهای مسلح را منصوب کرد

۲

مجتبی خامنه‌ای دستور داد ادغام ستاد کل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا تکمیل شود

۳
روایت شما

کافه‌گردی زیر فشار تورم؛ از «هیچ» تا ۳۰ میلیون در ماه

۴
تحلیل

بازگشت طائب به هسته سخت قدرت؛ تدارک حکومت برای سرکوب

۵
روایت شما

مخاطبان در واکنش به اختلال گسترده در اینترنت: معلوم نیست باز چه خوابی برای ما دیده‌اند

انتخاب سردبیر

  • ۷ ماه پس از کشتار دی‌ماه؛ نام‌ها و روایت‌های تازه‌ای که همچنان ثبت می‌شوند

    ۷ ماه پس از کشتار دی‌ماه؛ نام‌ها و روایت‌های تازه‌ای که همچنان ثبت می‌شوند

  • ۸۳ درصد پاسخ‌دهندگان نظرسنجی ایران‌اینترنشنال: امکانش باشد از ایران مهاجرت می‌کنیم

    ۸۳ درصد پاسخ‌دهندگان نظرسنجی ایران‌اینترنشنال: امکانش باشد از ایران مهاجرت می‌کنیم

  • آلودگی نفتی سواحل قشم به جنگل‌های حرا گسترش یافت

    آلودگی نفتی سواحل قشم به جنگل‌های حرا گسترش یافت

  • تاوان کسری بودجه بر دوش معلولان؛ ۱۵۲ هزار نفر در صف انتظار حق پرستاری

    تاوان کسری بودجه بر دوش معلولان؛ ۱۵۲ هزار نفر در صف انتظار حق پرستاری

  • خلع سلاح خیابان؛ پشت‌پرده برچیدن سنگ‌فرش‌ها از بهارستان تا ۳۰ تیر
    تحلیل

    خلع سلاح خیابان؛ پشت‌پرده برچیدن سنگ‌فرش‌ها از بهارستان تا ۳۰ تیر

  • فارسی در نسل دوم؛ وقتی زبان خانه دیگر زبان زندگی نیست
    تحلیل

    فارسی در نسل دوم؛ وقتی زبان خانه دیگر زبان زندگی نیست

  • مهاجرت نیمه‌تمام؛ زندگی در حالت انتظار و فرسایش روانی

    مهاجرت نیمه‌تمام؛ زندگی در حالت انتظار و فرسایش روانی

  • کارنامه ۴۵ سال حکومت جمهوری اسلامی: از هر ۱۵ ایرانی، یک نفر کشور را ترک کرده است

    کارنامه ۴۵ سال حکومت جمهوری اسلامی: از هر ۱۵ ایرانی، یک نفر کشور را ترک کرده است

  • شهروندان می‌گویند مهاجرت برایشان نه یک «انتخاب» که از سر «اجبار» است

    شهروندان می‌گویند مهاجرت برایشان نه یک «انتخاب» که از سر «اجبار» است

  • وقتی خروج از ایران از «انتخاب» به «استراتژی بقا» تبدیل می‌شود

    وقتی خروج از ایران از «انتخاب» به «استراتژی بقا» تبدیل می‌شود

  • پیامدهای روانی-اجتماعی مهاجرت: روایتی ناتمام در انتظار و بازگشت

    پیامدهای روانی-اجتماعی مهاجرت: روایتی ناتمام در انتظار و بازگشت

•
•
•

مطالب بیشتر

آلودگی نفتی سواحل قشم به جنگل‌های حرا گسترش یافت

۲۱ مرداد ۱۴۰۵، ۱۱:۰۵ (‎+۱ گرینویچ)
100%

لکه‌های نفتی در سواحل جنوبی جزیره قشم در استان هرمزگان به جنگل‌های حرای روستای نقاشه رسیده و بخشی از این زیست‌بوم حساس را درگیر کرده است. منشا آلودگی هنوز مشخص نیست و مقام‌های محلی از آغاز نمونه‌برداری، پایش و پاکسازی مناطق آلوده برای جلوگیری از گسترش بیشتر آن خبر داده‌اند.

خبرگزاری ایرنا چهارشنبه ۲۱ مرداد گزارش داد با ورود آلودگی به جنگل‌های حرا، بررسی میزان پراکندگی لکه‌های نفتی و وضعیت عرصه‌های جنگلی در دستور کار دستگاه‌های مسئول قرار گرفته است.

یوسف اپرا، رییس اداره منابع طبیعی و آبخیزداری جزیره قشم، پس از بازدید از مناطق آلوده گفت اقدامات برای کنترل آلودگی و جلوگیری از ورود بیشتر مواد نفتی به جنگل‌های حرا ادامه دارد.

او افزود منشا دقیق ورود لکه‌های نفتی پس از بررسی‌های کارشناسی و جمع‌بندی گزارش دستگاه‌های مسئول اعلام خواهد شد.

خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران، ۱۹ مرداد با استناد به تصاویر ماهواره‌ای از نشت گسترده نفت در بخش جنوبی تنگه هرمز خبر داد و وسعت آن را حدود ۳۹۰ کیلومتر مربع اعلام کرد.

فارس این آلودگی را به نفتکش‌هایی نسبت داد که آنها را «متخلف» خواند و نوشت این کشتی‌ها «با تحریک آمریکا» قصد عبور از تنگه هرمز را داشتند.

با این حال، منشا آلودگی سواحل قشم تاکنون به‌طور رسمی مشخص نشده است.

آخرین تحولات مناقشه آمریکا و جمهوری اسلامی را اینجا دنبال کنید.

  • تردد کشتی‌ها از تنگه هرمز به ۶ شناور در روز کاهش یافت

    تردد کشتی‌ها از تنگه هرمز به ۶ شناور در روز کاهش یافت

خبرگزاری مهر، وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی، ظهر ۲۱ مرداد به نقل از اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری هرمزگان، ورود آلودگی نفتی به جنگل‌های حرا را تایید کرد.

جنگل‌های حرا از مهم‌ترین زیست‌بوم‌های ساحلی قشم هستند و در حفظ تنوع زیستی، پایداری سواحل و زیست و تکثیر گونه‌های مختلف آبزی و پرندگان نقش دارند.

آلودگی از سواحل سوزا تا شیب‌دراز و نقاشه

شاهمراد جعفری، رییس اداره حفاظت محیط زیست قشم، ۲۰ مرداد گفت لکه نفتی یک‌شنبه شب (۱۸ مرداد) در ساحل سوزا در جنوب جزیره شناسایی شد که حدود یک کیلومتر از این ساحل را تحت تاثیر قرار داده بود.

به گفته او، گروه‌های محیط زیست پس از شناسایی آلودگی به منطقه اعزام شدند و از آب و رسوبات ساحلی برای تعیین نوع و منشا آلودگی نمونه‌برداری کردند.

100%
تصاویر ماهواره‌ای از لکه‌های گسترده نفتی در نزدیکی جزایر قشم و هنگام، ۱۹ مرداد ۱۴۰۵

جعفری افزود بررسی‌های بعدی نشان داد آلودگی نفتی به منطقه شیب‌دراز نیز سرایت کرده است.

با گزارش تازه از ورود لکه‌ها به جنگل‌های حرای نقاشه، دامنه مناطق درگیر آلودگی افزایش یافته است.

او گفت با وجود آلودگی ساحل، در محدوده دریایی و با توجه به شرایط جزر و مد، آلودگی مشاهده نشده و تا زمان انتشار گزارش نیز تلفاتی در میان آبزیان یا خسارتی به تاسیسات گزارش نشده بود.

بر اساس اعلام اداره حفاظت محیط زیست قشم، اداره کل بنادر و دریانوردی مسئول پاکسازی آلودگی است و اداره بنادر و شهرداری نیز با دستور دادستانی، عملیات پاکسازی ساحل را آغاز کرده‌اند.

دستور دادستانی برای شناسایی منشا آلودگی

عبدالرزاق نریمانی، دادستان عمومی و انقلاب قشم، ۱۹ مرداد پس از انتشار تصاویر و ویدیوهای لکه‌ها و پسماندهای نفتی در سواحل جزیره، به دستگاه‌های مسئول دستور داد منشا آلودگی را شناسایی و عملیات مهار، جمع‌آوری و پاکسازی را بدون وقفه انجام دهند.

او از اداره کل بنادر و دریانوردی هرمزگان، اداره بنادر و دریانوردی قشم و دیگر دستگاه‌های مسئول خواست ضمن نمونه‌برداری و مستندسازی مناطق آلوده، گستره آلودگی و منبع احتمالی نشت یا تخلیه مواد نفتی را بررسی کنند.

100%

شهرداری‌ها و دهیاری‌های قشم نیز موظف شده‌اند ماشین‌آلات، نیروی انسانی و دیگر امکانات مورد نیاز را در اختیار گروه‌های پاکسازی قرار دهند و همکاری خود را تا رفع کامل آلودگی ادامه دهند.

نریمانی گفت سلامت اکوسیستم دریایی قشم با زندگی، معیشت و امنیت غذایی مردم منطقه ارتباط مستقیم دارد و هشدار داد هرگونه تاخیر، کوتاهی یا ترک فعل دستگاه‌های مسئول در مهار و پاکسازی آلودگی، پیگیری خواهد شد.

حمله پهپادی به مواضع گروه‌های کرد ایرانی مخالف جمهوری اسلامی در نزدیکی اربیل

۲۱ مرداد ۱۴۰۵، ۰۹:۲۳ (‎+۱ گرینویچ)
100%
عکس آرشیوی

خبرگزاری رویترز به نقل از منابع امنیتی گزارش داد چهار پهپاد مواضع گروه‌های کُرد ایرانی مخالف جمهوری اسلامی را در نزدیکی اربیل، مرکز اقلیم کردستان عراق، هدف قرار دادند.

بر اساس این گزارش که چهارشنبه ۲۱ مرداد منتشر شد، پهپادها به سه اردوگاه متعلق به گروه‌های کرد اصابت کردند. این حمله تلفاتی در پی نداشت.

شبکه روداو نیز گزارش داد چهار پهپاد حدود ساعت شش صبح به وقت محلی مناطقی در شهرستان‌های سوران، خلیفان و حریر را هدف قرار دادند.

روداو افزود دو پهپاد در خلیفان سقوط کردند، یک پهپاد به خانه‌ای مسکونی در سوران اصابت کرد و پهپاد چهارم پس از سقوط در حریر، موجب آتش‌سوزی در بوته‌زارها و مراتع کوه بنی‌حریر شد.

هم‌زمان، یک فرمانده ارشد کومله در مصاحبه با روداو اعلام کرد جمهوری اسلامی چندین موشک و پهپاد به مناطقی در دره آلانا، در حدود ۹۰ کیلومتری شمال شرق اربیل، شلیک کرد و مواضع گروه‌های کومله و حزب دموکرات کردستان ایران را هدف گرفت.

یک مقام امنیتی دولت اقلیم کردستان عراق نیز به روداو گفت دو پهپاد به این منطقه اصابت کردند، اما تلفاتی بر جای نگذاشتند.

حملات تازه به مواضع گروه‌های کرد در حالی انجام می‌گیرد که خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، ۲۰ مرداد از گفت‌وگوی تلفنی عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی و بافل طالبانی، رییس اتحادیه میهنی کردستان عراق، خبر داد.

به گزارش این رسانه حکومتی، دو طرف درباره «ضرورت تقویت هماهنگی‌ها و همکاری‌های امنیتی با هدف حفظ امنیت مرزهای مشترک، تامین ثبات در مناطق مرزی و مقابله موثر با تهدیدات» رایزنی کردند.

  • ۹ پیشمرگه حزب کومله کردستان ایران در حمله موشکی جمهوری اسلامی کشته شدند

    ۹ پیشمرگه حزب کومله کردستان ایران در حمله موشکی جمهوری اسلامی کشته شدند

ادامه حملات به مواضع گروه‌های کُرد ایرانی

جمهوری اسلامی سه‌شنبه ۲۰ مرداد نیز دره آلانا را هدف حملات موشکی قرار داد که در این حملات دست‌کم دو پیشمرگه کومله زخمی شدند.

امجد حسین‌پناهی، عضو رهبری حزب کومله زحمتکشان کردستان، در مصاحبه با ایران‌اینترنشنال اعلام کرد جمهوری اسلامی ساعت ۱۳:۲۰ سه‌شنبه، مقرها و اردوگاه‌های این حزب را در سه حمله موشکی هدف قرار داد.

حسین‌پناهی گفت: «با وجود شدت حمله، نیروهای ما به‌دلیل آمادگی و اجرای تدابیر امنیتی توانستند از خود محافظت کنند.»

او افزود دو تن در این حملات دچار جراحت‌های «بسیار سطحی» شدند.

به گفته حسین‌پناهی، از آغاز جنگ آمریکا و جمهوری اسلامی در ۹ اسفند ۱۴۰۴، بیش از ۱۰۲ موشک و پهپاد مواضع کومله را هدف قرار داده‌اند.

بر اساس آمار روداو، جمهوری اسلامی از ابتدای جنگ بیش از ۹۵۰ حمله موشکی و پهپادی به اقلیم کردستان عراق انجام داده است.

این حملات تا میانه مردادماه دست‌کم ۳۲ کشته و ۱۵۴ زخمی بر جای گذاشته‌اند.

هم‌زمان با ادامه اقدامات تنش‌آفرین جمهوری اسلامی، چشم‌انداز مذاکرات تهران و واشینگتن بر سر بازگشایی تنگه هرمز در هاله‌ای از ابهام قرار دارد و گمانه‌زنی‌ها درباره گسترش دامنه و شدت درگیری‌ها در منطقه بالا گرفته است.

خلع سلاح خیابان؛ پشت‌پرده برچیدن سنگ‌فرش‌ها از بهارستان تا ۳۰ تیر

۲۱ مرداد ۱۴۰۵، ۰۶:۴۱ (‎+۱ گرینویچ)
•
مهدی سپهوند
100%

تصمیم اخیر شهرداری تهران مبنی بر برچیدن سنگ‌فرش‌های پیاده‌راه‌های تاریخی و بازگرداندن ترددهای سواره‌رو، اگرچه در پوشش دلایلی چون «روان‌سازی ترافیک» و «مطالبات پلیس راهور» توجیه می‌شود، اما نقد عمیق‌تری را در میان کارشناسان معماری و جامعه‌شناسی شهری برانگیخته است.

این اقدام را که از جمله در منطقه ۱۲، میدان بهارستان و خیابان ۳۰ تیر انجام شده است، نمی‌توان صرفا یک تصمیم فنی-ترافیکی دانست، بلکه باید آن را در افق تاریخیِ «استفاده از معماری شهری برای کنترل و سرکوب» بازخوانی کرد.

سایه تاریخی هوگو و هوسمان؛ وقتی شهر سنگر را سلب می‌کند

ارتباط میان بازطراحی کالبد شهر و مهندسی کنترل امنیتی موضوع جدیدی نیست. برجسته‌ترین نمونه تاریخی این تقاطع، بازسازی بزرگ پاریس در قرن نوزدهم توسط «بارون هوسمان» و به دستور ناپلئون سوم است.

تا پیش از دهه ۱۸۵۰، پاریس دارای خیابان‌های باریک، پر پیچ‌ و خم و ارگانیکی بود که به شهروندان معترض امکان می‌داد با کندن سنگ‌فرش‌ها و ایجاد «سنگر»، کنترل محلات را به دست گیرند؛ همان فضایی که ویکتور هوگو در رمان بینوایان به زیبایی تصویر کرده است.

هوسمان با تخریب بافت‌های قدیمی و احداث بولوار‌های عریض، مستقیم و یک‌دست، دو هدف گره‌خورده را دنبال کرد: نخست، سلب امکان سنگربندی خیابانی از مردم؛ و دوم، تسهیل جابه‌جایی سریع نیروهای نظامی و توپخانه سنگین برای سرکوب ناآرامی‌ها.

بعدها، نظریه‌پردازانی چون والتر بنیامین در کتاب «پروژه پاساژها» و دیوید هاروی در نظریه‌های «حق به شهر»، تاکید کردند که چگونه فضا به ابزار بازتولید قدرت حاکم و نفی حضور معترضان تبدیل می‌شود.

  • تیغ «پاتوق‌زدایی» بر گلوی فضاهای شهری؛ از تخریب شبانه پیاده‌روها تا سرکوب زندگی در تجریش

    تیغ «پاتوق‌زدایی» بر گلوی فضاهای شهری؛ از تخریب شبانه پیاده‌روها تا سرکوب زندگی در تجریش

مزاحمت کارکردی پیاده‌راه‌ها برای ساختار سرکوب

در فضای امروز شهرها نیز پیاده‌راه‌ها و فضاهای مکث زیست‌شهری، به دلیل ویژگی‌های کالبدی خود، به طور طبیعی با منطق کنترل و متفرق‌سازی نیروها در تعارض قرار می‌گیرند.

این چالش‌ها را می‌توان در سه محور اصلی صورت‌بندی کرد:

  • سنگ‌فرش به عنوان پرتابه دستی:

بلوک‌های سنگ‌فرش برخلاف پوشش یک‌دست و مسطح آسفالت، ماهیتی قطعه‌قطعه دارند. در مواجهه‌های خیابانی، کندن این سنگ‌ها خواربار اولیه و در دسترس برای معترضان ایجاد می‌کند تا مانع پیشروی نیروهای امنیتی شوند.

تبدیل معبر از سنگ‌فرش به آسفالت، نوعی خلع سلاح کالبدی فضا است.

  • اختلال در مانور یگان‌های موتوری و خودروهای سنگین:

طراحی پیاده‌راه بر کاهش سرعت تاکید دارد. سطح ناهموار سنگ‌فرش، عرض‌های متغیر، وجود مبلمان شهری (نیمکت‌ها، گلدان‌ها، پایه‌های روشنایی) و مجسمه‌ها، حرکت سریع و امکان مانور یگان‌های ویژه، ماشین‌های آب‌پاش و گشت‌های موتوری را مختل می‌کند.

تبدیل فضا به آسفالت یک‌دست، اتوبان‌های درون‌شهری برای عبور بی‌مانع خودروهای سرکوب ایجاد می‌کند.

  • انحلال فضاهای مکث و تجمع‌سازی:

پیاده‌راه‌ها و کافه‌های حاشیه آن‌ها، «فضای مکث» تولید می‌کنند؛ جغرافیاهایی که مردم در آن‌ها متوقف می‌شوند، گفت‌وگو می‌کنند و هسته‌های اولیه تجمع را شکل می‌دهند.

هم‌زمانی برچیدن سنگ‌فرش‌ها با پلمب کافه‌ها و جمع‌آوری میز و صندلی‌های فضای باز، استراتژیِ «امنیتی‌سازی فضا» را آشکار می‌کند: تبدیل شهر از «محلی برای زیست و تجمع» به «کانالی برای عبور سریع و بی‌وقفه‌خودروها».

  • خیابان سنایی؛ تولد جغرافیای مشترک در مبارزه با حجاب اجباری

    خیابان سنایی؛ تولد جغرافیای مشترک در مبارزه با حجاب اجباری

شهر برای پیاده یا خودروی نظامی؟

خیابان در اعتراضات سال‌های اخیر ایران نقشی کلیدی پیدا کرده است.

شاهزاده رضا پهلوی در فراخوان خود که به حضور میلیونی مردم در دی‌ماه ۱۴۰۴ انجامید، «تسخیر خیابان» به دست مردم را هدف از این کار عنوان کرد.

در خیزش مهسا نیز یکی از جمله‌های به یاد ماندنی در تاکید بر محوریت خیابان، از سوی هدیه تهرانی، بازیگر سرشناس سینما، عنوان شد. او در یادداشتی در شبکه‌های اجتماعی، خطاب به نیروهای سرکوب گفت: «تنها راه ارتباط من با مردم خیابان است.»

عقب‌نشینی از پروژه پیاده‌راه‌سازی در قلب تاریخی تهران و جایگزینی سنگ‌فرش‌ها با آسفالت، تنزل دادن کیفیت زندگی شهری به پای متغیرهای کنترل ترافیک و بازدارندگی امنیتی است.

وقتی شهر از فضاهای پیاده‌محور خالی شود، نه تنها هویت تاریخی و مدنی آن آسیب می‌بیند، بلکه حوزه عمومی مستقیما تخلیه می‌شود.

بازگرداندن خودروها به معابر تاریخی، پیروزی منطق «کانال عبور» بر «فضای زیست» است؛ رویه‌ای که در آن شهروند نه به عنوان یک کارگزار مدنی با حق حضور در فضا، بلکه به عنوان یک عامل اختلال در حرکت روان ماشینی و امنیتی نگریسته می‌شود.

فارسی در نسل دوم؛ وقتی زبان خانه دیگر زبان زندگی نیست

۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ۲۲:۴۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
تهمینه رستمی
100%

کودک فارسی را می‌فهمد، اما به انگلیسی، آلمانی یا زبانی دیگر جواب می‌دهد. با پدربزرگ و مادربزرگش حرف می‌زند، اما واژگان فارسی او برای توضیح اضطراب، رابطه عاطفی، سیاست یا آینده کافی نیست.

او ممکن است همچنان خود را ایرانی بداند و با فرهنگ ایران احساس نزدیکی کند، اما فارسی دیگر زبان اصلی زندگی‌اش نیست.

در مطالعات مهاجرت و دوزبانگی، فارسی برای بسیاری از فرزندان مهاجران ایرانی یک زبان میراثی است؛ زبانی که از خانواده و پیشینه فرهنگی به کودک می‌رسد، در حالی که زبان غالب آموزش و زندگی اجتماعی او زبان دیگری است.

این اصطلاح با زبان مادری یکسان نیست؛ زبان مادری معمولا نخستین زبان یا زبان‌های آموخته‌شده در کودکی است، اما زبان میراثی ممکن است خیلی زود جایگاه مسلط خود را از دست بدهد.

برای ایرانیان، این فقط مساله آموزش زبان نیست. بیش از چهار دهه مهاجرت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، جامعه‌ای چندنسلی در خارج از ایران ساخته است؛ جامعه‌ای که بخشی از آن اکنون وارد نسل سوم شده است. مساله دیگر فقط این نیست که کودکان چند واژه فارسی می‌دانند، بلکه این است که چه مقدار از زبان، حافظه خانوادگی و ارتباط مستقیم با ایران به نسل‌های بعد خواهد رسید.

یک نسل زبان را ضعیف می‌کند؛ نسل بعد ممکن است آن را از دست بدهد

ورود کودک به مدرسه یکی از مهم‌ترین نقاط تغییر در زندگی زبانی اوست. زبان کشور میزبان فقط زبان درس نیست؛ همان زبان، زبان دوستی، بازی، شوخی، موسیقی، اینترنت و بخش بزرگی از ارتباط اجتماعی او می‌شود. حتی در خانواده‌ای که والدین در خانه فارسی حرف می‌زنند، سهم واقعی فارسی از زندگی روزمره کودک به‌تدریج کاهش پیدا می‌کند.

پژوهش‌های مربوط به دوزبانگی نشان داده‌اند مقدار و کیفیت مواجهه با هر زبان، فرصت استفاده از آن و نیاز واقعی کودک به صحبت کردن، در میزان حفظ زبان خانواده نقش تعیین‌کننده دارند. شنیدن فارسی در خانه می‌تواند به حفظ فهم زبان کمک کند، اما لزوما کافی نیست تا کودک در نوجوانی بتواند درباره موضوعات پیچیده به فارسی حرف بزند، بخواند یا بنویسد.

100%

این تغییر معمولا ناگهانی رخ نمی‌دهد. کودک ابتدا فارسی را می‌فهمد و فارسی پاسخ می‌دهد. بعد ممکن است همچنان حرف والدین را بفهمد اما به زبان غالب جواب دهد. در مرحله بعد، فارسی بیشتر به موضوعات خانوادگی و روزمره محدود می‌شود و برای بیان احساسات، موضوعات درسی یا اختلاف‌های شخصی، زبان دیگری جای آن را می‌گیرد.

فهمیدن، صحبت کردن، خواندن و نوشتن نیز یک مهارت واحد نیستند. ممکن است فردی فارسی را تقریبا کامل بفهمد اما هنگام حرف زدن واژه کم بیاورد، یا روان صحبت کند اما نتواند یک متن ساده را بخواند. در چنین شرایطی، دسترسی مستقیم او به ادبیات، رسانه، تاریخ و بخش بزرگی از جهان مکتوب فارسی نیز محدود می‌شود.

تجربه برخی جوامع مهاجر نشان می‌دهد تغییر الگوی استفاده از زبان می‌تواند ظرف دو یا سه نسل بسیار عمیق شود. در آمریکا، ۸۹ درصد جوانان لاتین نسل اول و ۷۹ درصد نسل دوم توانایی بالایی در صحبت به اسپانیایی گزارش کرده‌اند؛ این نسبت در نسل سوم به ۳۸ درصد کاهش یافته است. در خواندن و نوشتن اسپانیایی نیز تنها ۲۶ درصد نسل سوم مهارت بالا گزارش کرده‌اند.

داده‌های کانادا نیز تغییر زبان درون خانواده را نشان می‌دهد. در خانواده‌هایی که هر دو والد مهاجر یک زبان مادری غیررسمی مشترک داشتند، ۲۴.۴ درصد فرزندان فقط یکی از زبان‌های رسمی کانادا، یعنی انگلیسی یا فرانسوی، را در خانه استفاده می‌کردند؛ در حالی که این نسبت در میان والدین آنها تنها ۲.۵ درصد بود.

این آمار مربوط به ایرانیان نیست و نمی‌توان آن را مستقیما به جامعه ایرانی تعمیم داد، اما یک الگوی روشن را نشان می‌دهد: قدرتمند بودن زبان در نسل اول، تضمینی برای انتقال آن به نسل سوم نیست.

وقتی زبان مشترک کوچک می‌شود، گفت‌وگوهای مهم دشوارتر می‌شوند

پیامد تغییر زبان فقط فرهنگی نیست. یکی از مهم‌ترین مسائل در خانواده‌های مهاجر، فاصله‌ای است که ممکن است میان توانایی زبانی والدین و فرزندان شکل بگیرد.

کودک معمولا زبان کشور میزبان را سریع‌تر و عمیق‌تر از والدین می‌آموزد. پدر یا مادر ممکن است زبان جدید را برای کار و زندگی روزمره به خوبی بداند، اما هنگام بیان احساس، خاطره یا موضوعی پیچیده همچنان فارسی را دقیق‌تر بداند. فرزند، در مقابل، ممکن است دقیقا در همان موضوعات فارسی کافی در اختیار نداشته باشد.

در کودکی این فاصله شاید چندان محسوس نباشد. برای صحبت درباره مدرسه، غذا یا برنامه فردا، دامنه محدودی از زبان هم کافی است. نوجوانی اما گفت‌وگوهای دیگری می‌طلبد: اضطراب، رابطه عاطفی، هویت، تبعیض، جنسیت، سیاست، آینده و اختلاف‌های خانوادگی.

100%

کم شدن زبان مشترک به‌تنهایی باعث بحران خانوادگی نمی‌شود و مشکلات خانواده‌های مهاجر را نمی‌توان فقط با زبان توضیح داد. وضعیت اقتصادی، تجربه مهاجرت، تفاوت نسلی، تبعیض و فشارهای اجتماعی هم نقش دارند. با این حال، هرچه موضوع گفت‌وگو پیچیده‌تر باشد، محدودیت زبانی بیشتر خودش را نشان می‌دهد.

در خانواده‌های ایرانی، رابطه با نسل پیشین نیز اهمیت دارد. کودکی که فارسی محدودی دارد ممکن است بتواند با پدربزرگ و مادربزرگ خود درباره امور روزمره صحبت کند، اما شنیدن روایت زندگی، خاطرات مهاجرت یا بحث درباره تاریخ برایش دشوارتر باشد.

برای جامعه‌ای که تجربه معاصر آن با انقلاب، جنگ، سرکوب، اعتراض و موج‌های متعدد مهاجرت گره خورده، این مسئله فقط به حفظ ادبیات و فرهنگ محدود نیست. زبان یکی از مهم‌ترین راه‌های انتقال حافظه خانوادگی و تاریخی است. هرچه این زبان محدودتر شود، دسترسی نسل بعد به تجربه زیسته خانواده نیز بیشتر به روایت‌های خلاصه‌شده و ترجمه‌شده وابسته خواهد شد.

نسل سوم؛ فارسی را چه کسی و با کدام روایت از ایران منتقل می‌کند؟

درباره نسل‌های بعدی ایرانیان هنوز داده جامع وجود ندارد. نمی‌دانیم چه تعداد از کودکان ایرانی خارج از کشور فارسی را می‌فهمند، چه تعداد صحبت می‌کنند و چه تعداد قادر به خواندن و نوشتن‌اند. حتی اندازه‌گیری دقیق جمعیت دیاسپورای ایرانی دشوار است، زیرا کشورهای مختلف افراد را بر اساس محل تولد، تابعیت، تبار، قومیت یا زبان طبقه‌بندی می‌کنند.

با این حال، چالش نسل سوم از همین حالا قابل پیش‌بینی است. نسل اول معمولا فارسی کامل را با خود از ایران آورده است. نسل دوم ممکن است نسخه محدودتری از آن داشته باشد: درک خوب، گفتار ضعیف‌تر و سواد نوشتاری کمتر. وقتی همین نسل خود والد می‌شود، کاهش مهارت زبانی دیگر فقط مساله شخصی او نیست و می‌تواند مستقیما بر امکان انتقال فارسی به فرزندش اثر بگذارد.

در مورد ایرانیان، آموزش فارسی یک پیچیدگی سیاسی هم دارد. بسیاری از خانواده‌های مهاجر میان نیاز به حفظ زبان و بی‌اعتمادی به نهادهای رسمی یا وابسته به جمهوری اسلامی قرار گرفته‌اند. همه به مدرسه فارسی دسترسی ندارند و بخشی از والدین نیز نمی‌خواهند آموزش زبان فرزندشان با آموزش مذهبی، محتوای ایدئولوژیک یا روایت رسمی حکومت از تاریخ و هویت ایران پیوند بخورد.

در نتیجه، پرسش فقط این نیست که فارسی چگونه باید آموزش داده شود؛ این پرسش هم مطرح است که چه کسی آن را آموزش می‌دهد، با چه محتوایی و با چه تصویری از ایران.

چند ساعت کلاس در آخر هفته به‌تنهایی کافی نیست. زبان زمانی شانس بیشتری برای ماندن دارد که کودک برای استفاده از آن دلیل داشته باشد؛ کتاب و محتوای مناسب سنش در دسترس باشد، با همسالان فارسی‌زبان ارتباط داشته باشد و بتواند با فارسی نه فقط درباره خانه و غذا، بلکه درباره جهان خودش حرف بزند.

برای بخشی از نسل دوم ایرانیان، فارسی هنوز زبان خانه است اما دیگر زبان اصلی زندگی نیست. برای نسل سوم، مسئله بنیادی‌تر است: آیا فارسی اصلا زبان خانه باقی خواهد ماند؟

این پرسش فقط درباره دوام یک زبان نیست. پاسخ آن تا حدی نشان خواهد داد نسل‌هایی که شاید هرگز در ایران زندگی نکنند، چقدر می‌توانند بی‌واسطه به حافظه خانواده، تاریخ معاصر و تجربه ایرانی دسترسی داشته باشند؛ و آیا ایران برای آنها سرزمینی خواهد بود که زبانش را می‌شناسند، یا روایتی که همیشه باید از زبان دیگری ترجمه شود.

دو سناتور آمریکا خواستار دسترسی به مکاتبات بازداشتگاه‌ها با دیپلمات‌های جمهوری اسلامی شدند

۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ۱۸:۱۹ (‎+۱ گرینویچ)
100%
بازداشتگاه اداره مهاجرت و گمرک آمریکا، آیس، در ایالات مینه‌سوتا، رویترز

دو سناتور دموکرات آمریکایی از وزارت امنیت داخلی آمریکا خواسته‌اند به همه مکاتبات احتمالی میان دو بازداشتگاه خصوصی مهاجران و دیپلمات‌های جمهوری اسلامی دسترسی پیدا کنند. این درخواست پس از شکایت پناهجویان ایرانی درباره افشای اطلاعات محرمانه پرونده‌هایشان به حکومت ایران مطرح شد.

آسوشیتدپرس سه‌شنبه ۲۰ مرداد با استناد به دو نامه‌ای که در اختیار این خبرگزاری قرار گرفت، گزارش داد ریچارد بلومنتال و آدام شیف این درخواست را مطرح کرده‌اند.

گروهی از پناهجویان ایرانی ۱۶ تیر در دادگاه منطقه‌ای ایالات متحده برای ناحیه کلمبیا دادخواستی ثبت کردند که دولت آمریکا را به در اختیار گذاشتن غیرقانونی اطلاعات محرمانه پرونده‌های پناهندگی آنان به حکومت ایران متهم می‌کند.

وکلای گروه دعاوی عمومی «پابلیک سیتیزن» در این پرونده نمایندگی صندوق دفاع حقوقی ایرانی-آمریکایی را بر عهده دارند.

در دادخواست آمده است دولت آمریکا از سال ۲۰۲۵ سیاستی را در پیش گرفته که بر اساس آن، اطلاعات محرمانه پرونده‌های مهاجرتی شهروندان ایرانی متقاضی پناهندگی در آمریکا را در اختیار جمهوری اسلامی قرار می‌دهد.

بر اساس اسناد دادگاه، شماری از این پناهجویان گفتند در دوران بازداشت وادار شدند با مقام‌های دفتر حافظ منافع ایران دیدار کنند. به گفته آنان، این مقام‌ها به اطلاعات محرمانه مربوط به دلایل درخواست پناهندگی‌شان، از جمله آزار و تعقیب به‌دلیل گرویدن به مسیحیت، گرایش جنسی یا شرکت در اعتراضات «زن، زندگی، آزادی»، دسترسی داشتند.

در دادخواست تاکید شده است بسیاری از افراد متاثر از این سیاست، معترضان حامی دموکراسی، اعضای اقلیت‌های مذهبی از جمله مسیحیان انجیلی و اعضای جامعه رنگین‌کمانی هستند که بازگشت به ایران می‌تواند جانشان را به خطر اندازد.

وزارت امنیت داخلی آمریکا، که اداره مهاجرت و گمرک آمریکا زیرمجموعه آن است، با انتشار بیانیه‌ای این اتهام را رد کرد. در بخشی از این بیانیه آمده است: «این ادعاها مبنی بر اینکه اداره مهاجرت و گمرک آمریکا سوابق درخواست‌های پناهندگی را با حکومت ایران به اشتراک گذاشته، کاملا نادرست است.»

این وزارتخانه افزود اداره مهاجرت و گمرک آمریکا متعهد است اطمینان حاصل کند اتباع خارجی فاقد مجوز اقامت از حق خود برای ارتباط با نمایندگان کنسولی کشورشان آگاه باشند.

جمهوری اسلامی در آمریکا سفارت یا کنسولگری ندارد و دفتر حافظ منافع ایران، مستقر در سفارت پاکستان در واشینگتن دی‌سی، امور کنسولی مربوط به شهروندان ایرانی را انجام می‌دهد.

شاکیان از دادگاه خواسته‌اند با انتصاب یک ناظر مستقل، از افشای اطلاعات محرمانه پناهجویان به حکومت ایران جلوگیری و هرگونه تبادل احتمالی این اطلاعات را متوقف کند.