پیادهروهای تخریبشده مقابل کافههای خیابان سنایی تهران
پس از پلمب چندین کافه در مرکز تهران، باغچهها و پیادهروهای مقابل کافههای خیابان سنایی که به پاتوقی برای شهروندان تبدیل شده بود، شبانه تخریب شدند. همزمان، در ادامه روند محدودسازی فضاهای شهری، از حضور و فعالیت چند نوازنده خیابانی و هنرمندان دستفروش در تجریش نیز جلوگیری شده است.
نبرد بر سر فضاهای شهری در ایران، مدتهاست که از یک رویارویی صرفا اجتماعی یا فرهنگی فراتر رفته و به هسته مرکزی سیاستهای امنیتی جمهوری اسلامی تبدیل شده است. سیستمی که در دهههای گذشته تلاش کرده تمام ابعاد زندگی خصوصی و عمومی شهروندان را تحت کنترل خود درآورد، اکنون در میانه بحرانهای عمیق داخلی، خارجی، نظامی و اقتصادی، جنگ در زمین شهروندان را شدت بخشیده است.
سکوهای شکسته و تصاحب همنشینی
خیابانها، پیادهروها، کافهها و میدانهای شهر، دیگر تنها مکانهایی برای عبور و مرور یا وقتگذرانی نیستند؛ آنها به زمین مبارزهای تبدیل شدند که یک سوی آن شهروندانی قرار دارند که برای حفظ حداقلهای زندگی و ارتباطات اجتماعی میجنگند و در سوی دیگر، سازوکار نظاممندی در جریان است که در میانه هر بحران، با ترکیب ابزارهای رسمی قضایی و بازوهای غیررسمی سرکوب، تلاش میکند سلطه خود را بر عرصه عمومی تحمیل کند.
ویدیویی که صبح چهارشنبه هفتم مرداد در رسانههای اجتماعی منتشر شد، نمونهای از همین رویارویی است؛ پس از پلمب کافههای «۱۴۰۱، تئوری، جو کافه، دو بار، سام کافه، مان و نووک» در خیابان سنایی تهران، باغچههای مقابل آنها نیز شبانه تخریب شدند. از جدولهایی که تا پیش از این با چیدمان چند صندلی، فضایی برای تعاملات اجتماعی و دورهمیهای روزمره ایجاد کرده بودند، دیگر خبری نیست.
جمهوری اسلامی پاتوقهای شهری را تنها فضاهایی برای تفریح و معاشرت نمیبیند، بلکه چنین مکانهایی را بالقوه بستری برای شکلگیری شبکههای اجتماعی و مقاومت مدنی میداند. از این منظر، تشدید فشار بر فضاهای عمومی در دورههای بحرانی را میتوان تلاشی برای بازسازی اقتدار حکومت و محدود کردن سبکهای زندگی ناسازگار با ایدئولوژی رسمی دانست. این روند، که میتوان آن را «پاتوقزدایی» نامید، هزینه حضور اجتماعی را افزایش میدهد و بر تداوم کنترل حکومت بر خیابان و زندگی روزمره تاکید میکند.
گزارشهای میدانی و روایتهای شهروندان در روزها و هفتههای اخیر، تصویر روشنی از یک پروژه هماهنگ و چندلایه ترسیم میکند؛ طرحی که میتوان آن را پاکسازی سیستماتیک عرصههای عمومی و سرکوب خردهفرهنگهای مستقل شهری ارزیابی کرد.
مرکز تهران با بافت قدیمی و فرهنگی خود، در سالهای اخیر میزبان کافههایی بوده که به مرور به مقاصد اصلی جوانان و دانشجویان تبدیل شدهاند. خیابانهایی چون سنایی و ایرانشهر، شریانهای تنفسی شهری محسوب میشوند که زیر بار فشارهای مداوم سیاسی و اقتصادی، در جستوجوی امکانی برای گفتوگو، شنیدن موسیقی و برگزاری رویدادهای مستقل فرهنگی است.
روایت کافهدارها، مشتریان ثابت و شهروندانی که زیست روزمرهشان با این فضاها گره خورده، نشان میدهد که دلیل اصلی این هجوم، مسائلی چون رعایت نشدن «حجاب اجباری»، پخش موسیقی زنده و برگزاری رویدادها و تفریحاتی است که با چارچوب ایدئولوژیک جمهوری اسلامی همخوانی ندارند.
تجریش؛ تقابل دستفروشان هنر و نیروهای بیسیمبهدست
دامنه این تغییرات و سرکوبهای شهری در پایتخت، به مرکز تهران محدود نمانده است. در روزهای گذشته، شمال تهران، به ویژه محدوده میدان تجریش، بازار سنتی آن و خیابانهای منتهی به کاخ سعدآباد که از شلوغترین و زندهترین محورهای پیادهروی شهروندان محسوب میشوند نیز شاهد دگرگونیهای معناداری بودهاند. هرچند این تغییرات از جنس محدودیتهای تحمیلشده به خیابان سنایی نیست، اما در یک نقطه با آن اشتراک دارد: پاکسازی چهره شهر از نشانههای زندگی، هنر و موسیقی.
یک نوازنده هنگدرام که از اواخر اسفند ۱۴۰۴ و در روزهای منتهی به نوروز در یکی از پیادهروهای میدان تجریش ساز مینواخت، در گفتوگو با ایراناینترنشنال گفت از هفته گذشته «افرادی بیسیمبهدست با لباس شخصی و با برخورد کلامی خشن»، مانع از حضور او در این محدوده شدهاند. این نوازنده جوان میگوید لباسشخصیها به او گفتند «زمان این ادا و اصولها تمام شده» و «دیگر در خیابان از این خبرها نیست».
او میافزاید: «از روزهای منتهی به نوروز تا هفته گذشته، با اینکه حال هیچکس واقعا خوب نبود اما آدمها تلاش میکردند چیزی را ادامه دهند. هرچند در همین پیادهروها من شخصا بارها و بارها شاهد این بودم که با شنیدن صدای ساز من، بغض عابران ترکیده و گریه کردهاند.»
پس از اعتراضهای ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ و به دنبال آن شرایط جنگی، یکی از نخستین اقدامات امنیتی جمهوری اسلامی، اعمال قطعیهای طولانیمدت و محدودیتهای بیسابقه بر اینترنت بود. این جنگ در فضای آنلاین، به نابودی هزاران کسبوکار مجازی و صفحات فروش محصولات هنری و خانگی منجر شد.
بخش قابلتوجهی از جوانان، زنان سرپرست خانوار و افرادی که تا پیش از آن محصولات خود را از طریق شبکههای اجتماعی میفروختند، با از دست دادن پلتفرمهای آنلاین و در میان بیثباتی اینترنت، چارهای جز روی آوردن به دستفروشی پیدا نکردند. حالا به نظر میرسد در ادامه اعمال محدودیت بر فضاهای شهری، این پناهگاه خیابانی نیز امن نمانده است.
شهروند هنرمندی که در حوالی «امامزاده صالح» از ابتدای سال به فروش مهرهها و سنجاقهای دستساز مو مشغول بود، میگوید سهشنبه ۳۰ تیر دو خانم نسبتا مسن همراه با دو مرد جوان از او خواستهاند «بساط گناهش» را جمع کند و تهدید کردهاند که «دفعه بعد با مشت و لگد از خیابان جمع خواهد شد.» این دختر جوان تاکید میکند دستکم از ۱۰ روز گذشته، افرادی بهصورت دورهای با نوازندگان و هنرمندانی که محصولات دستساز خود را در محدوده تجریش عرضه میکنند، برخورد خشنی داشتهاند.
تسخیر هندسی شهر؛ از تجمعات ایدئولوژیک تا حسینیه کردن پایتخت
آنچه برخورد با کافهها و هنرمندان خیابانی را تبعیضآمیزتر جلوه میدهد، تضاد آشکار آن با رفتاری است که حاکمیت با نیروهای حامی خود در همان فضاهای شهری دارد.
در حالی که جوانان برای نشستن در یک کافه یا نواختن ساز با بقایای تخریبشده جدولهای کنار پیادهرو و نیروهای امنیتی مواجه میشوند، بیش از ۱۵۰ روز است که گروههای نزدیک به حکومت با حمایت مالی و لجستیکی جمهوری اسلامی، تجمعهای شبانه، مراسم پرچمگردانی و برنامههای مداحی با صدای بلند برگزار میکنند.
این تجمعات که با هدف قدرتنمایی و تصرف روانی خیابانها سازماندهی شدهاند، زیست روزمره شهروندان را مختل کردهاند. راهبندان، آلودگی صوتی، مسدود کردن پیادهروها و ایجاد فضای رعب و وحشت، تنها بخشی از پیامدهای این اشغالگری شهری است.
اوج این تصرف اما در جریان مراسم تشییع و خاکسپاری علی خامنهای رخ داد. به روایت بسیاری از شهروندان در رسانههای اجتماعی، در آن روزها چهره تهران و دیگر شهرهای بزرگ ترسناک و غیرقابل تحمل شده بود.
انتقام پس از بحران؛ بازگشت اعدامها به خیابان
برای درک بهتر چرایی تشدید این فشارهای اجتماعی در مقطع کنونی، باید به الگوی رفتاری جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته نگاه کرد. تاریخ نشان داده است که این حکومت هرگاه از یک بحران بزرگ، چه اعتراضات سراسری و چه تهدیدهای جنگی مجالی برای تنفس مییابد، بلافاصله برای بازسازی سلطه از دسترفته و تزریق ترس به جامعه، ماشین سرکوب اجتماعی خود را روشن میکند.
این فشاری که امروز بر کافهها، هنرمندان و جوانان اعمال میشود، روی دیگر سکه سرکوبهای خشونتباری است که در ابعاد قضایی در حال وقوع است. همزمان با این پاتوقزداییها، حاکمیت بار دیگر حربه رعبافکنی از طریق اعدام را به کار گرفته است.
در هفتههای اخیر با افزایش شمار اعدامها در زندانها، اجرای احکام اعدام دو تن از بازداشتشدگان انقلاب ملی دی ۱۴۰۴ در پرونده «میدان علیخانی» اصفهان، بار دیگر به فضای عمومی و خیابانهای شهر کشیده شده است تا بهطور مستقیم روان جامعه را هدف قرار دهد.
پیروزی نور زندگی بر پرچمهای انتقام
با وجود تمام فشارها، خفقانها و تلاشهای سیستماتیک برای تحمیل افسردگی جمعی، جامعه نشان داده است که میل به زندگی و رسیدن به زیست آزاد حتی در پس سیاهترین روزها نیز جریان دارد.
با وجود سرکوبهای دیماه و محدودیتهای اعمالشده بر فضاهای شهری، بسیاری از شهروندان همچنان کوشیدهاند شیوه زندگی و آیینهای فرهنگی خود را حفظ کنند. برگزاری نوروز در اوج جنگ در اواخر اسفند نمونهای از این تلاش بود. تداوم حضور در فضاهایی چون سنایی و تجریش نیز نشان میدهد محدودیتها نتوانستهاند زندگی روزمره و شکلهای کمصداتر کنش مدنی را بهطور کامل از میان ببرند.
برخورد حکومت با کافهها در سنایی، نوازندگان خیابانی در تجریش و دستفروشان نشان میدهد این موارد از نگاه نهادهای رسمی تنها پدیدههایی معمول در زندگی شهری نیستند و ممکن است نمود سبکهای زندگی خارج از چارچوبهای مورد تایید حکومت تلقی شوند. از این منظر، اقداماتی مانند تخریب باغچهها و جمعآوری دستفروشان را میتوان بخشی از مناقشهای گستردهتر بر سر شیوه استفاده از فضای عمومی و حدود اختیار شهروندان در زندگی روزمره دانست.
در سالهای اخیر چهره شهرها تغییر کرده است و کافهها، کتابفروشیها و فضاهای اجتماعی، بیش از گذشته، محل قرار، گفتوگو و حضور مردم شدهاند.
شاید برای بسیاری این پرسش پیش آمده باشد که چگونه جامعهای که سالها با بحرانهای اقتصادی، تورم، ناامنی، تروماهای جمعی، سرکوب و آیندهای نامطمئن دستوپنجه نرم میکند، چنین فضاهایی گاه تا این اندازه پررونق و پررفتوآمد هستند؟
همین تصویر بارها مبنایی برای قضاوتهای سادهانگارانه شده است؛ اینکه اگر کافهها و رستورانها شلوغ است، پس حال جامعه آنقدرها هم بد نیست. گویی ظاهر شهر، معیار سنجش سلامت روان و کیفیت زندگی مردم است. اما آیا حضور مردم در این فضاها الزاما به معنای رفاه و رضایت است یا معنایی کاملا متفاوت دارد؟
برای پاسخ باید از ظاهر فراتر رفت. کافه، کتابفروشی یا پارک، فقط محل نوشیدن قهوه یا گذراندن اوقات فراغت نیستند. این مکانها فضاهایی برای تجربه احساس تعلق، شکلگیری روابط انسانی، بازسازی هویت و حفظ سلامت رواناند. در جامعهای که فرصت تجربه امنیت و ثبات روانی کاهش یافته، این فضاها گاه به آخرین مکانهایی تبدیل میشوند که افراد میتوانند ساعتی از فشارها فاصله بگیرند و احساس کنند هنوز بخشی از یک جامعه زنده هستند.
از سوی دیگر، پلمب و اعمال محدودیتهای مداوم بر این فضاهای مستقل، پرسش دیگری را ایجاد میکند: چرا چنین مکانهایی برای حکومتهای استبدادی تا این حد حساسیتبرانگیز هستند؟ آیا این حساسیت تنها مربوط به یک فعالیت صنفی است یا کارکردی فراتر در زندگی روانی و اجتماعی مردم دارد؟
این مقاله تلاشی است برای پاسخ به این پرسشها از منظر روانشناسی اجتماعی؛ اینکه چرا کافهها به فضاهای سوم و تنفسگاههای روانی جامعه تبدیل شدهاند، چرا در دوران بحران نه تنها خلوت نمیشوند، بلکه گاهی شلوغتر نیز میشوند، و چگونه در شکلگیری اعتماد، سرمایه اجتماعی و سلامت روان جمعی نقش دارند.
در نهایت، شاید روشن شود فضای اجتماعی پیش از آن که درباره خدمات یا عملکردش باشد، درباره خودِ انسان است. انسانی که در سختترین شرایط هم به جایی برای نفس کشیدن، پیدا کردن معنا و حفظ امید نیاز دارد.
چرا انسان در دل بحران، بیشتر به فضاهای اجتماعی نیاز پیدا میکند؟
در نگاه نخست، شاید انتظار داشته باشیم هرچه بحران عمیقتر میشود، کافهها، پارکها، کتابفروشیها، مراکز خرید و دیگر فضاهای اجتماعی نیز خلوتتر شوند. اما تجربه انسان در مواجهه با بحرانهای طولانیمدت نشان میدهد واقعیت همیشه چنین نیست. انسانها در شرایط دشوار، بیش از هر زمان دیگری به فضاهایی نیاز پیدا میکنند که بتوانند در آنها ارتباط برقرار کنند، احساس تعلق داشته باشند و بخشی از زندگی عادی خود را حفظ کنند. این رفتار نه یک تناقض، بلکه پاسخی طبیعی به نیازهای روانی و اجتماعی انسان در مواجهه با بحرانهای طولانیمدت است.
اما این برداشت، تفاوت مهمی را نادیده میگیرد؛ تفاوت میان ادامه دادن زندگی و خوب بودن شرایط.
یک جامعه میتواند همزمان نشانههایی از زندگی اجتماعی فعال داشته باشد و در عمق خود با اضطراب، ناامیدی و فشارهای اقتصادی دستوپنجه نرم کند.
انسان میتواند در شرایط دشوار همچنان کار کند، خرید کند، به کافه برود، با دوستانش دیدار کند و لحظاتی از زندگی عادی را تجربه کند. این رفتارها به معنای نبود فشار یا رضایت از شرایط نیست؛ آنها بخشی از تلاش انسان برای حفظ پیوند خود با زندگی و ادامه دادن در شرایط دشوار هستند.
انسان میتواند همزمان نگران آینده باشد، از شرایط ناراضی باشد و فشارهای روانی را تجربه کند، اما همچنان نیاز داشته باشد با دیگران دیدار کند، گفتوگو کند، بخندد و ساعاتی را از فشارهای بیرونی فاصله بگیرد.
همین نیازهاست که او را به سوی فضاهای اجتماعی میکشاند.
وقتی این بحرانها طولانیتر شوند، این نیازها نه تنها از بین نمیروند، بلکه پررنگتر میشوند.
انسان در مواجهه با خطرات مزمن و بحرانهای طولانیمدت، نوعی مقاومت زیسته را تجربه میکند؛ یعنی برای جلوگیری از فرسودگی و فروپاشی درونی، تلاش میکند بخشهایی از زندگی روزمره و روابط اجتماعی خود را حفظ کند.
حضور در کافه، خرید کردن، گفتوگو با دیگران یا وقت گذراندن در فضاهای عمومی، رفتارهایی انطباقی هستند که به فرد کمک میکنند در کنار تحمل فشارهای روانی، همچنان احساس ارتباط، تعلق و زنده بودن داشته باشد.
جامعه نیز به مرور یاد میگیرد چگونه در عین تحمل بار سنگین بحران، عملکرد روزمره خود را حفظ کند.
این توانایی، راهی برای بقا و سازگاری با شرایط دشوار است، نه نشانه رضایت از آن.
در جامعه ما که بحرانها سالهاست ادامه دارند، افراد میان دو تجربه همزمان حرکت میکنند: از یک سو رنج، ناامنی و نگرانی نسبت به آینده، و از سوی دیگر تلاش برای حفظ ارتباط، شادی، امید و معنا.
این دو وضعیت در تضاد با یکدیگر نیستند. انسان میتواند آسیبدیده باشد و همچنان برای حفظ زندگی اجتماعی خود تلاش کند. او میتواند از شرایط ناراضی باشد و در عین حال، به دنبال دیدار با دیگران، تجربه لحظاتی از آرامش و حفظ بخشی از زندگی عادی خود بگردد.
از سوی دیگر، انباشت بحرانهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و حتی زیستمحیطی، احساس کنترل انسان بر آینده را کاهش میدهد. زمانی که امکان برنامهریزی بلندمدت محدود میشود، ذهن انسان بهطور طبیعی بر اکنون و فضاهایی متمرکز میشود که هنوز احساس کنترل بر آنها دارد. رفتن به کافه، قدم زدن در پارک، دیدار با دوستان یا حتی ساعتی نشستن در یک فضای عمومی، میتواند تجربهای کوچک اما واقعی از بازپسگیری کنترل بر بخشی از زندگی روزمره باشد.
به همین دلیل، کافهها فقط مکانهایی برای نوشیدن قهوه نیستند. این فضاها که در علوم اجتماعی از آنها با عنوان فضاهای سوم یاد میشود، میان خانه و محل کار قرار دارند؛ نه کاملا خصوصیاند و نه رسمی و وظیفهمحور. اهمیت آنها در فراهم کردن امکان ارتباط، گفتوگو، شکلگیری روابط انسانی و تجربه احساس تعلق است. در جامعهای که اضطراب، ناامنی و بیثباتی، تجربهای مداوم است، چنین فضاهایی به یکی از ارکان سلامت روان جمعی تبدیل میشوند.
بنابراین، تحلیل سلامت یک جامعه تنها با نگاه کردن به ظاهر خیابانها، کافهها یا مراکز خرید امکانپذیر نیست. برای شناخت وضعیت واقعی جامعه باید به میزان اضطراب، اعتماد اجتماعی، احساس امنیت، امید به آینده و کیفیت روابط انسانی نیز توجه کرد.
کافهها و فضاهای اجتماعی شلوغ، نشانه بیمشکل بودن جامعه نیستند؛ آنها بخشی از تلاش انسانها برای بازسازی احساس تعلق، مقاومت در برابر فرسودگی روانی و ادامه دادن زندگی در دل بحران هستند.
چرا فضاهای اجتماعی مستقل در حکومتهای استبدادی حساسیتبرانگیز میشوند؟
یکی از ویژگیهای جوامع سالم، وجود فضاهایی است که افراد بتوانند خارج از ساختارهای رسمی قدرت با یکدیگر تعامل داشته باشند.
همین ویژگی، فضاهای اجتماعی مستقل را برای حکومتهای استبدادی حساسیتبرانگیز میکند. این حکومتها معمولا میکوشند بر جریان اطلاعات، ارتباطات اجتماعی و سازمانیابی شهروندان کنترل داشته باشند؛ زیرا هر فضایی که خارج از نظارت مستقیم قدرت، امکان شکلگیری اعتماد، گفتوگو و پیوندهای اجتماعی را فراهم کند، میتواند بخشی از انحصار حکومت بر عرصه عمومی را کاهش دهد.
از همین رو، محدودیتهایی که بر این فضاها اعمال میشود، در عمل به کنترل روابط اجتماعی و کاهش ظرفیت جامعه برای ایجاد شبکههای مستقل ارتباطی نیز میانجامد.
در چنین شرایطی، حتی فضاهایی که در ظاهر تنها بخشی از زندگی روزمرهاند، کارکردی فراتر پیدا میکنند. کافهها، کتابفروشیها و دیگر فضاهای اجتماعی مستقل، تنها محل ارائه خدمات یا گذران اوقات فراغت نیستند. آنها امکان دیدار، گفتوگو، تعامل و شکلگیری روابط انسانی را فراهم میکنند و احساس تعلق به یک جامعه را زنده نگه میدارند.
پاسخ این حساسیتها را نیز باید در همین کارکرد اجتماعی جستوجو کرد. جامعهای که افراد آن بتوانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، گفتوگو کنند و روابط مبتنی بر اعتماد بسازند، از ظرفیت بیشتری برای تابآوری روانی و اجتماعی برخوردار خواهد بود.
پیامدهای محدود شدن فضاهای ارتباطی برای سلامت روان جمعی
محدود شدن فضاهای اجتماعی صرفا به معنای تعطیلی یک کسبوکار یا از دست رفتن یک مکان شهری نیست. زمانی که یک کافه، کتابفروشی یا فضای فرهنگی به دلایل مختلف، از جمله محدودیتهای مرتبط با سبک زندگی، مسائل فرهنگی یا مقررات رسمی، تعطیل یا محدود میشود، پیامدهای آن فراتر از یک زیان اقتصادی است.
هر فضای اجتماعی که از دست میرود، بخشی از فرصتهای جامعه برای دیدار، گفتوگو، شکلگیری اعتماد و تجربه تعلق اجتماعی را نیز از میان میبرد.
در جامعهای که سالها با بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و تروماهای جمعی روبهرو بوده است، کاهش این فضاها میتواند احساس انزوا، بیاعتمادی و فرسودگی روانی را تشدید کند.
انسانها بخش مهمی از تجربههای دشوار خود را در ارتباط با دیگران پردازش میکنند و گفتوگو، همدلی و حضور در کنار یکدیگر، از مهمترین سازوکارهای طبیعی مقابله با فشارهای روانی است. محدود شدن این امکان، ظرفیت جامعه برای ترمیم و بازیابی روانی را نیز کاهش میدهد.
در چنین شرایطی، سلامت روان جمعی تنها به خدمات درمانی یا مداخلات فردی وابسته نیست. حفظ فضاهایی که امکان ارتباط، تعامل و تجربه زندگی اجتماعی را فراهم میکنند نیز بخشی از مراقبت از سلامت روان جامعه است.
این فضاها بحرانها را از میان نمیبرند، اما میتوانند از عمیقتر شدن پیامدهای روانی و اجتماعی آنها جلوگیری کنند.
جامعهای که افراد آن بتوانند یکدیگر را ببینند، گفتوگو کنند و پیوندهای انسانی خود را حفظ کنند، ظرفیت بیشتری برای تابآوری و عبور از بحرانها خواهد داشت.
فضاهای اجتماعی مستقل بخشی از روایت زنده هر جامعهاند. روایتی از انسانهایی که حتی در دل بحران نیز، پیوند خود را با زندگی و با یکدیگر حفظ میکنند.
ناوهای نیروی دریایی جمهوری اسلامی و جمهوری آذربایجان در جریان رزمایش مشترک دو کشور در دریای خزر، ۱۴ آبان ۱۴۰۳.
حمله اوکراین به یک کشتی ایرانی در دریای خزر، که به کشته شدن یک ملوان انجامید، وعده تهران برای تلافی را در پی داشت و نگرانیها درباره احتمال پیوند خوردن دو جنگ و شکلگیری جبههای مشترک را افزایش داد.
اوکراین پیشتر نیز مسیر انتقال تسلیحات در دریای خزر را هدف قرار داده بود. در فوریه (بهمن و اسفند ۱۴۰۴)، پهپادهای دوربرد اوکراین یک ناو روسی و دو کشتی باری تحریمشده، «پورت اولیا ۲» و «بگی»، را هدف قرار دادند که برای انتقال محمولههای نظامی از جمهوری اسلامی به روسیه استفاده میشدند.
این حمله چند ماه پس از حمله دیگری به بندر «اولیا» در روسیه انجام شد که به کشتی حامل قطعات پهپادهای ایرانی و مهمات آسیب رسانده بود.
آنچه حمله شنبه را از حملات پیشین متمایز میکند، پرچم کشتی و تلفات آن است. کییف اعلام کرد کشتیهایی را هدف قرار داده که با نقض تحریمها، محمولههای نظامی میان جمهوری اسلامی و روسیه جابهجا میکردند.
تهران اما گفت شناور هدفگرفتهشده یک کشتی تجاری ایرانی بود و ملوان کشتهشده در آن، نخستین ایرانی بود که در حمله اوکراین جان باخت.
کرملین این حمله را «حمله به ایران» خواند و کییف را به تلاش برای گسترش جنگ متهم کرد. مقامهای جمهوری اسلامی نیز هشدار دادند این حمله بیپاسخ نخواهد ماند.
با این حال، تنها چند روز بعد، هر دو طرف از تمایل خود برای جلوگیری از تشدید تنش سخن گفتند.
آندری سیبیها، وزیر خارجه اوکراین، پس از گفتوگو با عباس عراقچی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت هدف کییف «پرهیز از تشدید غیرضروری تنش» است و اقدامات اوکراین صرفا برای دفاع از این کشور در برابر تهاجم روسیه انجام میشود، نه برای هدف قرار دادن کشتیهای غیرنظامی یا افراد.
او افزود روسیه مسئول اصلی این حوادث و خسارتهای جانی است و خواستار خودداری از اقدامات تنشزا و پایان حمایت از جنگ روسیه علیه اوکراین شد.
عراقچی نیز در ایکس نوشت وزیر خارجه اوکراین به او اطمینان داده است که حمله به کشتی ایرانی عمدی نبوده و اوکراین خواهان تشدید تنش نیست.
او افزود جمهوری اسلامی نیز به دنبال تشدید تنش نیست، اما تاکید کرد هرگونه حمله به شهروندان یا منافع ایران غیرقابل قبول است و خسارتهای واردشده باید جبران شود.
پیامی با مخاطبان متفاوت
نیکول گراجفسکی، استادیار دانشگاه ساینسپو و نویسنده کتاب «روسیه و ایران؛ شرکای سرپیچی از سوریه تا اوکراین»، به ایراناینترنشنال گفت اوکراینیها از ابتدا این دو جنگ را مرتبط میدانستند و جمهوری اسلامی را حلقه اتصال میان آنها میدیدند.
او افزود دریای خزر یکی از آشکارترین نقاط تلاقی این دو منازعه است، زیرا هم کالاهای مورد نیاز جمهوری اسلامی و هم تجهیزاتی که تهران در اختیار روسیه قرار میدهد، از این مسیر منتقل میشوند.
گراجفسکی این حمله را لزوما نتیجه هماهنگی با واشینگتن نمیداند، اما احتمال میدهد اوکراین و اسرائیل در اجرای آن هماهنگ بوده و کییف نیز اهداف راهبردی خود را دنبال کرده باشد.
به گفته او، دولت ترامپ دلایلی برای جلوگیری از گره خوردن بیشتر جنگ اوکراین به منازعه با جمهوری اسلامی دارد. با این حال، نمایش توانایی اوکراین برای دسترسی به دریای خزر و اخلال در مسیری که نقشی روزافزون در مناسبات روسیه و جمهوری اسلامی یافته، بخشی از اهداف راهبردی کییف است.
پاسخ به همکاری نظامی تهران و مسکو
به گفته کارشناسان، روابط نظامی جمهوری اسلامی و روسیه به توضیح منطق کییف در انجام این حمله کمک میکند.
جمهوری اسلامی در تابستان ۲۰۲۲ (۱۴۰۱)، با آغاز ارسال پهپادهای شاهد به روسیه، به یکی از مشارکتکنندگان فعال در جنگ روسیه علیه اوکراین تبدیل شد. این پهپادها بعدا بهطور گسترده علیه شهرها و زیرساختهای غیرنظامی اوکراین به کار گرفته شدند.
آمریکا همچنین تهران را به ارسال موشکهای بالستیک کوتاهبرد به روسیه متهم میکند. اوکراین نیز میگوید مستشاران نظامی جمهوری اسلامی نحوه استفاده از این سامانههای پدافندی را به نیروهای روس آموزش دادند.
گراجفسکی در کتاب تازه خود نوشته است اپراتورهای پهپاد روسیه در اوت ۲۰۲۲ (مرداد و شهریور ۱۴۰۱) به ایران سفر کردند و در مسابقه پهپادی برگزارشده از سوی سپاه پاسداران شرکت داشتند. او این رویداد را پوششی برای آموزش کار با پهپادهای ایرانی میداند که بعدتر علیه اوکراین به کار گرفته شدند.
دیوید پاتریکاراکوس، خبرنگار ویژه دیلیمیل، گفت: «اوکراینیها سالها از فناوری جمهوری اسلامی آسیب دیدهاند و اکنون همان تجربه را برای ایرانیها رقم میزنند.»
پیامی با مخاطبان متفاوت
الکس واتانکا، مدیر برنامه ایران در موسسه خاورمیانه، نیز این حمله را عمدتا اقدامی برای ارسال پیام دانست، اما گفت مخاطب آن ممکن است فقط جمهوری اسلامی نبوده باشد.
او احتمال داد آمریکا از اوکراین برای انتقال دو پیام به تهران استفاده کرده باشد: نخست، ترغیب جمهوری اسلامی به بازنگری در همکاری نظامی با روسیه؛ دوم، هشدار به تهران که مسیرهای تجاری شمالی لزوما از مسیرهای جنوبی، که بیش از پیش محدود شدهاند، امنتر نیستند.
در ماههای گذشته، آمریکا و متحدانش زیرساختهای نظامی، بندرها، تجهیزات و داراییهای دریایی و شبکههای لجستیکی جمهوری اسلامی در خلیج فارس و تنگه هرمز را هدف قرار دادهاند تا توانایی تهران برای جابهجایی تجهیزات نظامی و انجام تجارت دریایی را محدود کنند.
همزمان با افزایش فشار بر دسترسی جنوبی جمهوری اسلامی به کشتیرانی بینالمللی، مسیرهای شمالی از طریق دریای خزر، بهویژه کریدور بینالمللی حملونقل شمال–جنوب که جمهوری اسلامی را به روسیه متصل میکند، اهمیت بیشتری یافتهاند.
اگر ارزیابی واتانکا درست باشد، این حمله نشان داد که این مسیرها نیز ممکن است آسیبپذیر باشند.
نه گراجفسکی و نه واتانکا انتظار ندارند حمله در دریای خزر به رویارویی مستقیم نظامی میان جمهوری اسلامی و اوکراین منجر شود.
واتانکا گفت: «آنها در گسترش درگیری به جبهههای دیگر بسیار محتاطانه عمل میکنند.»
اینکه این پیام صرفا از سوی کییف ارسال شده یا از حمایت دیگران برخوردار بوده، همچنان محل بحث است. با این حال، به نظر میرسد نه اوکراین و نه جمهوری اسلامی تمایلی به تشدید این رویارویی و گسترش آن به جنگی فراگیرتر ندارند.
روسیه اسفند ۱۴۰۰ تهاجم تمامعیار خود به اوکراین را آغاز کرد و جمهوری اسلامی نیز با ارسال پهپادهای شاهد، فناوری تولید آنها و تجهیزات موشکی، به یکی از مهمترین متحدان نظامی مسکو در این جنگ تبدیل شد.
وزارت خارجه ونزوئلا با انتشار این تصویر در ایکس، از احضار سفیر جمهوری اسلامی خبر داد
وزارت امور خارجه ونزوئلا با انتشار بیانیهای اعلام کرد علی چگنی، سفیر جمهوری اسلامی در کاراکاس، را در اعتراض به اظهارات «تحقیرآمیز و نامناسب» مقامهای حکومت ایران احضار کرده است.
در این بیانیه که بامداد چهارشنبه هفتم مرداد منتشر شد، آمده است: «سفیر جمهوری اسلامی ایران در ونزوئلا به وزارت امور خارجه احضار شد تا یادداشت رسمی اعتراض دولت ونزوئلا به او ابلاغ شود.»
وزارت خارجه ونزوئلا دلیل این اقدام را اظهارات «تحقیرآمیز و نامناسب» مقامهای جمهوری اسلامی درباره نهادها و مقامهای این کشور عنوان کرد.
در این بیانیه از مقامهای جمهوری اسلامی خواسته شده است از «هرگونه اشاره یا مقایسهای که به کرامت، حاکمیت، نهادهای قانونی یا اعتبار ونزوئلا لطمه میزند»، خودداری کنند.
کاراکاس همچنین تاکید کرد روابط دو طرف باید همچنان بر پایه «احترام متقابل، برابری حاکمیتی، عدم مداخله در امور داخلی کشورها و دیگر اصول حقوق بینالملل» استوار بماند.
خبرگزاری فرانسه هفتم مرداد گزارش داد مقامهای ونزوئلایی در پاسخ به پرسش این رسانه مشخص نکردند اعتراضشان دقیقا به کدام اظهارات مربوط میشود، اما عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، بهتازگی گفته است «ایران، ونزوئلا نیست» و در مذاکرات با واشینگتن مانند کاراکاس عمل نخواهد کرد.
کاظم غریبآبادی، معاون حقوقی و بینالملل وزارت خارجه جمهوری اسلامی، نیز ششم مرداد در مصاحبه با صداوسیما، حکومت ایران را با ونزوئلا مقایسه کرد و گفت: «تجربه ونزوئلا نشان داد کشورها ۴۸ ساعته زیر فشار آمریکا فرو میریزند، اما ایران ۴۵ سال است که ایستاده است.»
واکنش سفارت جمهوری اسلامی در کاراکاس
سفارت جمهوری اسلامی در ونزوئلا هفتم مرداد با انتشار بیانیهای، «بدخواهان» را متهم کرد که با «فضاسازی رسانهای» در پی ایجاد اخلال در روابط «مستحکم و برادرانه» تهران و کاراکاس هستند.
در این بیانیه آمده است برخی رسانهها سخنان عراقچی را «ناقص و خارج از زمینه» بازتاب داده و کوشیدهاند «با تقطیع سخنان و ارائه تفسیری مغایر با مقصود اصلی گوینده، زمینه سوءبرداشت و ایجاد اخلال در روابط تاریخی دو کشور را فراهم آورند».
سفارت جمهوری اسلامی افزود اظهارات عراقچی «متضمن بیاحترامی یا داوری منفی درباره ملت بزرگ ونزوئلا، نهادهای قانونی، مقامها یا حاکمیت ملی این کشور نبوده است».
این بیانیه همچنین تاکید کرد روابط تهران و کاراکاس «با فضاسازیها و تلاشهای تفرقهافکنانه آسیب نخواهد دید».
این موضعگیری در حالی مطرح میشود که مقامها، رسانهها و حامیان جمهوری اسلامی در ماههای گذشته بارها از ونزوئلا بهعنوان کشوری یاد کردهاند که در برابر فشار آمریکا حاضر به دادن امتیاز شده و در مقابل، از «برتری» جمهوری اسلامی در مقایسه با آن سخن گفتهاند.
از جمله، اسدالله بادامچیان، فعال سیاسی حامی حکومت، پنجم مرداد در گفتوگو با وبسایت جماران، دونالد ترامپ را «دزد سر گردنه» خواند و اعلام کرد رییسجمهوری آمریکا گفته است: «میخواهم ایران را نابود کنم و نفتش را ببرم؛ دقیقا مثل ونزوئلا.»
چشمانداز مبهم روابط تهران و کاراکاس
خبرگزاری فرانسه در ادامه گزارش داد سرد شدن احتمالی روابط ایران و ونزوئلا میتواند نقطه عطفی در مناسبات این دو کشور نفتخیز باشد که پس از به قدرت رسیدن هوگو چاوز در سال ۱۹۹۹، متحدان نزدیک و شرکای تجاری یکدیگر بودهاند.
ونزوئلا یکی از نزدیکترین متحدان جمهوری اسلامی به شمار میرود و همسویی سیاسی دو طرف، همراه با تحریمهای نفتی آمریکا، در سالهای اخیر به گسترش روابط و همکاریهای تهران و کاراکاس انجامیده است.
جمهوری اسلامی و ونزوئلا طی سه دهه گذشته، علاوه بر همکاریهای سیاسی، توافقهای متعددی در حوزههای انرژی، معدن، بهداشت و آموزش امضا کردهاند.
با این حال، خبرگزاری فرانسه نوشت دولت موقت ونزوئلا که پس از کنار رفتن نیکلاس مادورو روی کار آمده، ممکن است برای بهبود روابط با واشینگتن، رویکرد متفاوتی در قبال جمهوری اسلامی در پیش بگیرد.
مادورو و همسرش ۱۳ دی ۱۴۰۴ در عملیات نیروهای ویژه ایالات متحده بازداشت و به آمریکا منتقل شدند.
دلسی رودریگز، معاون پیشین مادورو، اکنون ریاست دولت موقت ونزوئلا را بر عهده دارد.
بر اساس این گزارش، مذاکرات برای تشکیل دولت جدید ونزوئلا قرار است از اواسط مرداد و با نظارت ایالات متحده آغاز شود.
کارگران کشاورزی در ایران گاه تنها یک روز پس از سمپاشی و بدون تجهیزات ایمنی کافی وارد باغها و مزارع میشوند؛ در حالی که به گفته یک پزشک، بقایای برخی سموم ممکن است تا ۴۰ روز در محیط باقی بماند.
با وجود هشدارها درباره افزایش بیماریهای تنفسی، کلیوی و انواع سرطان، آمار مشخصی از میزان ابتلای کارگران این بخش وجود ندارد.
خبرگزاری کار ایران، ایلنا، چهارشنبه هفتم مرداد گزارش داد «علیرضا ع.» بیش از ۱۵ سال در باغهای خانوادگی بستگانش در مناطق دماوند و گیلاوند کار کرده است.
او اکنون در ۴۵ سالگی در تهران لباس میفروشد و علاوه بر درد کمر، زانو و مشکلات عضلانی، با عوارض تنفسی و کلیوی نیز روبهروست.
علیرضا احتمال میدهد بخشی از مشکلات جسمی او با سمپاشیهای دوران اشتغال در باغ ارتباط داشته باشد، هرچند رابطه پزشکی میان بیماریهایش و تماس با سموم در گزارش تایید نشده است.
او همچنین از ابتلای عموی باغدارش به سرطان و مرگ او سخن گفت؛ بیماریای که به گفته علیرضا، در خانواده آنها سابقه نداشت.
این کارگر سابق افزود هنگام سمپاشی نمیدانست چه موادی بهعنوان سم به آنها فروخته میشود.
به گفته او، نگهبان افغانستانی باغ نیز هنگام سمپاشی تنها از یک ماسک ساده استفاده میکرد و با وجود آن، بهشدت سرفه میکرد.
ایلنا در گزارش خود مجموعهای از کودهای شیمیایی، سموم کشاورزی، پسابهای واردشده به زمینهای زراعی و آب آلوده را از خطرهای موجود در محیط کار کشاورزان و باغداران معرفی کرد.
برخی آسیبهای شغلی بهسرعت آشکار میشوند، اما پیامدهای تماس با عوامل شیمیایی و زیستی ممکن است بهتدریج بروز کنند. در چنین شرایطی، تشخیص ارتباط مستقیم بیماری یا ازکارافتادگی کارگر با محیط کار دشوار است.
آنا پینتو، پژوهشگر حوزه کشاورزی و کارگر پیشین این بخش، گفت کارگران باغها و مزارع علاوه بر کمردرد، آسیبهای گردن و مشکلات اسکلتیعضلانی، در فصلهای گرم با خطر گرمازدگی مواجهاند.
به گفته او، تماس با مواد شیمیایی کشاورزی میتواند با سردرد، مشکلات گوارشی، حساسیتهای غیرمعمول و سرطان همراه باشد.
پینتو افزود کارگران گاه ناچارند بدون تجهیزات حفاظتی در خاکی کار کنند که بهتازگی سمپاشی شده است.
روایتهای مربوط به شیوع بیشتر سرطان و کاهش عمر مفید کارگران کشاورزی در گزارش ایلنا مطرح شده، اما آمار مشخص یا مطالعه آماری جامعی برای مقایسه میزان ابتلای این کارگران با جمعیت عمومی ارائه نشده است.
پینتو یکی از دلایل آسیبپذیری کارگران کشاورزی در کشورهای مختلف را سهم بالای نیروی کار مهاجر در این بخش دانست و گفت کارگران مهاجر معمولا از حقوق اجتماعی و امکانات ایمنی کمتری برخوردارند.
در ایران نیز با مهاجرت نیروی کار جوان، بهویژه مردان، از روستاها، بخشی از کار در باغها و مزارع به کارگران مهاجر سپرده شده است.
بر اساس برآورد نقلشده در گزارش ایلنا، حتی پس از اخراج شمار زیادی از اتباع افغانستان، حدود نیمی از کارگران مهاجر باقیمانده در ایران در بخش کشاورزی و باغداری فعالیت میکنند. این گزارش منبع یا آمار دقیق این برآورد را ذکر نکرده است.
فاصله ایمن پس از سمپاشی رعایت نمیشود
مجید رمضانی، پزشک حوزه بیماریهای شغلی و مدیر یک مرکز آزمایشهای زیستمحیطی در استان البرز، گفت برخی سموم مورد استفاده در باغهای ایران بهدلیل تحریمها و کیفیت نامناسب، بیش از مدت معمول در محیط و روی گیاه باقی میمانند.
او با استناد به مطالعات خود افزود بقایای بعضی سموم مصرفی در مزارع و باغهای ایران ممکن است تا ۴۰ روز باقی بماند، اما کشاورزان و کارگران گاه بلافاصله یا از روز پس از سمپاشی وارد محیط کار میشوند.
رمضانی آب آلوده به پسماند، سموم کشاورزی و کودهای شیمیایی غیراستاندارد را تهدیدی برای کارگران، خانوادههای آنها و مصرفکنندگان محصولات کشاورزی توصیف کرد.
به گفته او، بدن ممکن است در برابر برخی عوامل زیستی بهتدریج مقاومت ایجاد کند، اما در برابر مواد شیمیایی موجود در سموم، کودهای غیراستاندارد، شیرابه پسماند و آب آلوده چنین مقاومتی ایجاد نمیشود.
او افزود نتایج مطالعاتش را در اختیار نهاد ریاستجمهوری، سازمان حفاظت محیط زیست و برخی وزارتخانهها قرار داده، اما این هشدارها با توجه کافی روبهرو نشدهاند.
کیوان خاصی، کارشناس مسئول ثبت سرطان در استان کرمانشاه، سه سال پیش استفاده بیرویه از سموم و کودهای شیمیایی در کشاورزی را یکی از عوامل احتمالی افزایش سرطانهای دستگاه گوارش در ایران معرفی کرد.
به گفته او، میزان گزارش سرطانهای گوارشی از جمله سرطان روده، کبد و معده، در ایران از میانگین دیگر کشورها بیشتر است.
خاصی افزود برخی کشورها با کنترل مواد غذایی، افزایش استفاده از کودهای ارگانیک و خودداری از مصرف آب چاههای آلوده به شیرابه پسماند توانستهاند میزان سرطان معده را کاهش دهند.
او همچنین بر کاهش مصرف سموم شیمیایی و گسترش روشهای مبارزه بیولوژیک با آفات تاکید کرد.
در این روش از عوامل طبیعی برای کنترل آفات استفاده میشود که میتواند مصرف آفتکشهای شیمیایی و پیامدهای زیانبار آنها را کاهش دهد.
آمار روشنی از ابتلای کارگران کشاورزی به سرطان وجود ندارد
با وجود هشدارهای مطرحشده، رمضانی گفت آمار روشنی درباره میزان ابتلا به سرطان در میان کارگران کشاورزی و جمعیت روستایی در دست نیست.
او وزارت بهداشت و دانشگاههای علوم پزشکی را مسئول این خلا اطلاعاتی دانست و افزود در زمینه بیماریهای شغلی کارگران کشاورزی «سکوت و ابهام» حاکم است.
نبود دادههای دقیق، امکان مقایسه وضعیت کارگران کشاورزی با دیگر گروههای شغلی و تشخیص رابطه میان تماس با سموم و ابتلا به بیماریها را محدود میکند.
این خلا همچنین برنامهریزی برای تعیین فاصله ایمن ورود به مزارع، تامین تجهیزات حفاظتی و کنترل کیفیت سموم را دشوارتر کرده است.
گزارش ایلنا بر ضرورت نظارت جدیتر بر کیفیت سموم و کودهای شیمیایی، کنترل آلودگی آب و خاک، تامین تجهیزات ایمنی برای کارگران و انجام مطالعات فراگیر درباره بیماریهای شغلی در بخش کشاورزی تاکید دارد.
اعتراضها همیشه با سرکوب پایان نمییابند. گاهی آنچه مسیر یک بحران سیاسی را تغییر میدهد، نه تصمیم یک حکومت، بلکه رویدادی است که در ظاهر ارتباط مستقیمی با سیاست ندارد؛ یک همهگیری، یک جنگ یا بزرگترین رویداد ورزشی جهان.
در ایران نیز طی سالهای اخیر، بارها چنین همزمانیهایی رخ داده است. این رویدادها نارضایتی را از میان نبردهاند، اما پرسشی مهم را پیش روی تحلیلگران گذاشتهاند: در عصر اقتصاد توجه، تغییر اولویت افکار عمومی تا چه اندازه میتواند بر مسیر بحرانهای سیاسی اثر بگذارد؟
وقتی دستور کار جامعه عوض میشود
در تحلیل تحولات سیاسی ایران، معمولا سه عامل بیش از همه مورد توجه قرار میگیرد؛ سرکوب، انسجام نهادهای امنیتی و ضعف سازماندهی مخالفان.
این عوامل بیتردید نقش مهمی در بقای جمهوری اسلامی داشتهاند، اما تصویر را بهتنهایی کامل نمیکنند.
هر جنبش اجتماعی، علاوه بر نارضایتی، به ظرفیت بسیج، استمرار کنش جمعی و حفظ توجه افکار عمومی نیاز دارد. اگر یکی از این عناصر تضعیف شود، توان یک جنبش نیز کاهش مییابد؛ حتی اگر علت آن، رویدادی خارج از عرصه سیاست باشد.
در جهان امروز، رسانهها، شبکههای اجتماعی و تولیدکنندگان محتوا بیش از هر زمان دیگری برای تصاحب زمان و تمرکز مخاطبان رقابت میکنند.
به همین دلیل، کاهش توجه عمومی الزاما به معنای کاهش اهمیت یک بحران نیست؛ بلکه گاهی فقط نشان میدهد موضوع دیگری، سهم بیشتری از گفتوگوی عمومی را به خود اختصاص داده است.
پژوهشگران ارتباطات این پدیده را با مفاهیمی مانند «اقتصاد توجه» و «چرخه توجه» به مسائل توضیح میدهند؛ فرایندی که در آن، حتی مهمترین بحرانهای سیاسی نیز دیر یا زود با موضوعات و رویدادهای تازه برای جلب توجه افکار عمومی رقابت میکنند.
اعتراضات خونین آبان ۱۳۹۸ نمونهای روشن از این وضعیت بود. چند ماه بعد، همهگیری کرونا معادلات را تغییر داد.
قرنطینه، ممنوعیت تجمع، تعطیلی دانشگاهها و تمرکز جامعه بر بحران سلامت، امکان استمرار بسیاری از اشکال کنش خیابانی را محدود کرد.
نارضایتی از میان نرفت، اما اولویت افکار عمومی تغییر کرد. از منظر جامعهشناسی سیاسی، کرونا را میتوان وقفهای ناخواسته در چرخه بسیج اجتماعی دانست؛ وقفهای که مسیر اعتراضات را دگرگون کرد، بیآنکه علتهای شکلگیری آنها را از میان ببرد.
سالها بعد، جامعه ایران بار دیگر با دورهای از بحرانهای پیدرپی روبهرو شد. وقایع خونین دیماه و سپس جنگ، حجم سنگینی از اضطراب، نااطمینانی و فشار روانی را بر جامعه تحمیل کرد.
روانشناسان این وضعیت را با مفاهیمی مانند آسیب جمعی، فرسودگی ناشی از بحران و اضافهبار شناختی توضیح میدهند؛ شرایطی که در آن، جامعه همچنان نسبت به مسائل سیاسی حساس است، اما توان دنبال کردن مداوم اخبار تلخ را بهتدریج از دست میدهد.
در چنین فضایی، آغاز جام جهانی فقط شروع یک رقابت ورزشی نبود. همزمان، فضای رسانهای فارسیزبان با موجی از ویژهبرنامههای فوتبالی، برنامههای طنز، گفتوگوهای زنده، پادکستها، واکنش به مسابقات و محتوای سرگرمکننده در یوتیوب، شبکههای اجتماعی، رسانههای ورزشی و پلتفرمهای نمایش خانگی روبهرو شد.
برای چند هفته، فوتبال به یکی از مهمترین موضوعات گفتوگوی عمومی تبدیل شد.
بسیاری از این برنامهها با اشارهای کوتاه به روزهای سخت یا شرایط کشور آغاز میشدند، اما محور اصلی آنها فوتبال، شوخی، رقابت و سرگرمی بود.
از دل این همزمانی، یک پرسش تحلیلی شکل میگیرد: هنگامی که میلیونها نفر بخش قابل توجهی از زمان و توجه خود را صرف یک رویداد جهانی میکنند، چه سهمی برای موضوعاتی باقی میماند که تنها چند هفته پیش در مرکز توجه افکار عمومی قرار داشتند؟
طنز نیز در چنین شرایطی صرفا وسیلهای برای خندیدن نیست. در روانشناسی اجتماعی، طنز یکی از شناختهشدهترین راههای کاهش فشار روانی و کنار آمدن با اضطراب جمعی است.
از این منظر، استقبال گسترده از برنامههای طنز و سرگرمی پس از دورههای طولانی بحران، میتواند واکنشی طبیعی به فرسودگی روانی جامعه باشد.
مدیریت افکار عمومی؛ میان سیاست و سرگرمی
جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته بارها از رسانه، محصولات فرهنگی و سرگرمی برای اثرگذاری بر افکار عمومی استفاده کرده است؛ از مجموعههای تلویزیونی و مستندهای سفارشی گرفته تا تولیدات مناسبتی و کارزارهای تبلیغاتی.
همین سابقه باعث شده است که هرگاه موجی از محتوای سرگرمی با یک بحران سیاسی همزمان میشود، این پرسش نیز مطرح شود که چه میزان از این تغییر در دستور کار عمومی، حاصل روند طبیعی بازار رسانه و چه میزان نتیجه سیاستگذاری آگاهانه است.
پاسخ به این پرسش، نیازمند بررسی هر مصداق بر پایه شواهد است و نمیتوان همه تولیدات رسانهای را در یک دسته قرار داد.
با این حال، یک واقعیت کمتر محل تردید است: موجهای بزرگ رسانهای، صرفنظر از منشا آنها، بر توزیع توجه افکار عمومی اثر میگذارند.
اگر چنین موجی همزمان با راهبردهای رسانهای حکومت حرکت کند، میتواند سهم بحرانهای سیاسی را در گفتوگوی عمومی کاهش دهد؛ حتی اگر همه تولیدکنندگان محتوا هدف یا انگیزه مشترکی نداشته باشند.
در عصر اقتصاد توجه، رقابت سیاسی دیگر تنها بر سر قدرت یا روایت نیست؛ رقابتی است بر سر زمان، تمرکز و ذهن مخاطب.
هر رویدادی که بتواند حتی برای مدتی کوتاه، سهم بیشتری از توجه افکار عمومی را به خود اختصاص دهد، ناگزیر بر اولویتهای جامعه نیز اثر میگذارد.
این به معنای تغییر باورها یا از میان رفتن مطالبات نیست، بلکه نشان میدهد جابهجایی توجه میتواند بر نحوه تجربه، پیگیری و تداوم بحرانهای سیاسی اثر بگذارد.
شاید به همین دلیل، پرسش اصلی امروز دیگر این نباشد که مردم به چه چیزی میاندیشند؛ بلکه این باشد که چه چیزی فرصت اندیشیدن را از موضوعات دیگر میگیرد.
در عصر رقابت بیوقفه روایتها، آنچه افکار عمومی را شکل میدهد، تنها محتوای یک پیام نیست؛ بلکه موضوعی است که بیشترین سهم را از زمان، ذهن و گفتوگوی جامعه به خود اختصاص میدهد.
شاید پاسخ به همین پرسش، یکی از مهمترین کلیدهای فهم سیاست در ایران امروز باشد.