• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

روان‌شناسی رابطه جامعه با نمادهای ملی در بحران‌های سیاسی و اجتماعی

صبا آلاله
صبا آلاله

روان‌تحلیل‌گر اجتماعی

۱ تیر ۱۴۰۵، ۱۰:۴۸ (‎+۱ گرینویچ)

بسیاری از ما هنوز لحظه‌هایی از زندگی جمعی را به یاد داریم؛ لحظه‌هایی که برای مدتی احساس می‌کردیم بخشی از چیزی بزرگ‌تر از خودمان هستیم؛ زمان‌هایی که خیابان‌ها، خانه‌ها و محل کار تحت تاثیر یک اتفاق مشترک قرار می‌گرفتند و افراد با وجود تفاوت‌ها، تجربه‌ای مشابه را از سر می‌گذراندند.

برای بسیاری، جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه یکی از این لحظه‌ها بود. شب بازی ایران و آمریکا در حافظه جمعی یک نسل زنده است؛ شبی که میلیون‌ها نفر با اضطراب و هیجان پای تلویزیون نشستند و پس از پیروزی تیم ملی، خیابان‌ها به صحنه جشن و شادی تبدیل شدند.

مردم یکدیگر را نمی‌شناختند، اما در یک تجربه مشترک شریک بودند؛ پرچم‌ها بالا می‌رفت و احساس «ما» بودن برای چند ساعت بر فضای عمومی حاکم می‌شد.

در آن دوره، موفقیت تیم ملی موفقیتی جمعی تلقی می‌شد و شکستش اندوهی مشترک ایجاد می‌کرد. پرچم، سرود ملی و چهره‌های ورزشی و فرهنگی نیز بخشی از همین تجربه تعلق بودند؛ نمادهایی که در حافظه جمعی معنا یافته بودند.

اما امروز واکنش‌ها به همین نمادها دیگر یکدست نیست. اگر در جام جهانی ۹۸ تیم ملی نماد غرور و همبستگی بود، اکنون بخشی از جامعه رابطه عاطفی مشابهی با آن و حتی با پرچم، سرود ملی یا برخی چهره‌های فرهنگی و هنری ندارد.

در همین سال‌ها، اصطلاحاتی مانند بازیگر حکومتی، خواننده حکومتی، ورزشکار حکومتی یا رسانه حکومتی نیز وارد زبان عمومی شده‌اند؛ واژگانی که نشان‌دهنده تغییر در نحوه قضاوت چهره‌های عمومی هستند.

آنچه در پس این تغییر دیده می‌شود، دگرگونی عمیق‌تری در رابطه عاطفی بخشی از جامعه با نمادهای مشترک است.

اکنون این پرسش مطرح می‌شود که چگونه نمادهایی که زمانی عامل همبستگی بودند، برای بخشی از جامعه به موضوعی مناقشه‌برانگیز تبدیل می‌شوند و چگونه احساسات سیاسی می‌تواند به نمادهای فرهنگی و ورزشی نیز سرایت کند.

این متن تلاشی است برای فهم این مساله از منظر روان‌شناسی اجتماعی و سیاسی؛ اینکه رابطه جامعه با نمادهای ملی چگونه شکل می‌گیرد، چگونه تغییر می‌کند و چرا در شرایط افزایش شکاف‌های اجتماعی و سیاسی، معنای این نمادها نیز دستخوش دگرگونی می‌شود.

100%

مساله فقط فوتبال نیست

در سال‌های اخیر، در فضای عمومی جامعه، نوع نگاه به افراد و نهادها به‌تدریج تغییر کرده است.

اگر در گذشته چهره‌های فرهنگی، ورزشی یا رسانه‌ای بیشتر بر اساس آثار، توانایی‌ها یا محبوبیتشان ارزیابی می‌شدند، امروز در بخشی از گفت‌وگوهای روزمره، نسبت آن‌ها با ساختار قدرت نیز به یکی از معیارهای مهم قضاوت تبدیل شده است.

این وضعیت را می‌توان در پیوند با تغییر در الگوهای اعتماد اجتماعی فهمید؛ هرچه اعتماد عمومی کاهش پیدا کند، افراد بیشتر تمایل پیدا می‌کنند پدیده‌ها را از زاویه نسبتشان با قدرت سیاسی تفسیر کنند.

در چنین شرایطی، بخشی از جامعه از افرادی که زمانی آن‌ها را الگو، نماینده یا صدای خود می‌دانست، انتظار دارد در دوره‌های بحران در کنار مطالبات مردم بایستند. هنگامی که این انتظار برآورده نمی‌شود، نگاه به آن چهره‌ها تغییر می‌کند و فاصله عاطفی با آن‌ها شکل می‌گیرد.

در نتیجه، آنچه رخ می‌دهد، صرفا تغییر نگاه به چند چهره نیست، بلکه نشانه دگرگونی گسترده‌تری در نحوه فهم و تفسیر جهان اجتماعی است؛ تغییری که دامنه آن فراتر از فرهنگ، هنر و ورزش، به ساختار اعتماد و همبستگی اجتماعی نیز کشیده می‌شود.

یکی از نشانه‌های این تغییر را می‌توان در رواج اصطلاحاتی مانند «بازیگر، خواننده یا ورزشکار حکومتی» مشاهده کرد؛ اصطلاحاتی که نه صرفا واژه‌هایی سیاسی، بلکه شیوه‌ای برای طبقه‌بندی و معنا دادن به چهره‌های عمومی هستند.

اهمیت این واژه‌ها در این است که نشان می‌دهند بخشی از جامعه برای فهم افراد، تنها به کارنامه حرفه‌ای آن‌ها بسنده نمی‌کند و نسبتشان با ساختار قدرت نیز به بخشی از ادراک اجتماعی تبدیل شده است؛ به‌ویژه زمانی که برخی از این چهره‌ها در ذهن بخشی از جامعه به‌عنوان حامی ساختار سیاسی‌ای دیده می‌شوند که در تقابل با مطالبات آن‌ها قرار دارد.

این تصویر می‌تواند آن‌ها را در نگاه بخشی از جامعه در کنار ساختار قدرت و در فاصله از مردم قرار دهد.

در نتیجه، مرز میان حوزه‌های فرهنگی، ورزشی و سیاسی برای بخشی از جامعه شفافیت گذشته را از دست داده است.

پدیده‌هایی که در ظاهر مستقل از سیاست به نظر می‌رسند، در سطحی دیگر با برداشت‌های سیاسی گره می‌خورند و همین مساله باعث می‌شود یک چهره یا نماد، برای گروه‌های مختلف جامعه معناهای متفاوت و گاه متضاد پیدا کند.

100%

نمادهای ملی؛ از تجربه مشترک تا تغییر معنا

انسان‌ها همواره در دل گروه‌های بزرگ‌تر معنا پیدا می‌کنند؛ خانواده، محله، شهر، قومیت و کشور به افراد برای تعریف جایگاه خود در جهان اجتماعی کمک می‌کنند.

به همین دلیل، احساس تعلق یکی از نیازهای بنیادین انسان است و باعث می‌شود افراد خود را بخشی از یک «ما»ی بزرگ‌تر بدانند.

نمادهای ملی نیز در همین بستر شکل می‌گیرند. پرچم، سرود ملی، تیم‌های ورزشی، مناسبت‌های جمعی و برخی چهره‌های فرهنگی و ورزشی، به‌تدریج به حامل خاطرات و تجربه‌های مشترک تبدیل می‌شوند.

افراد به خودِ نمادها وابسته نمی‌شوند، بلکه به معناهایی تعلق پیدا می‌کنند که در طول زمان در آن‌ها شکل گرفته است.

وقتی میلیون‌ها نفر یک رویداد را هم‌زمان تجربه می‌کنند و در شادی یا اندوه آن شریک می‌شوند، نوعی هویت جمعی شکل می‌گیرد. این تجربه‌ها در حافظه جمعی باقی می‌مانند و به نمادها معنا می‌بخشند.

به همین دلیل، نمادهای ملی در بسیاری از جوامع نقشی فراتر از یک نشانه ساده دارند و به ایجاد احساس همبستگی و تعلق کمک می‌کنند.

اما معناهای جمعی ثابت نمی‌مانند. نمادها نیز مانند خودِ جامعه تحت تاثیر تحولات اجتماعی و سیاسی دچار تغییر می‌شوند.

در بسیاری از کشورها، ساختارهای سیاسی تلاش می‌کنند خود را نماینده ملت و حافظ منافع کشور معرفی کنند و در این مسیر، نمادهای ملی نیز در روایتی قرار می‌گیرند که در آن حکومت، ملت و کشور در امتداد یکدیگر دیده می‌شوند.

تا زمانی که این روایت از سوی بخش بزرگی از جامعه پذیرفته شود، تنش چندانی ایجاد نمی‌کند؛ اما با افزایش شکاف میان جامعه و ساختار سیاسی، رابطه افراد با نمادهای مشترک نیز می‌تواند تغییر کند.

در این وضعیت، نمادها فقط حامل معناهای رسمی نیستند؛ آن‌ها در ذهن افراد با تجربه‌های سیاسی، اجتماعی و فردی گره خورده‌اند و به همین دلیل می‌توانند معناهای متفاوتی پیدا کنند.

در چنین شرایطی، مفاهیمی که پیش‌تر به هم نزدیک تصور می‌شدند، از یکدیگر فاصله می‌گیرند. افراد ممکن است همچنان به کشور و جامعه خود احساس تعلق داشته باشند، اما نسبت متفاوتی با ساختار سیاسی پیدا کنند.

در نتیجه، نمادهایی که زمانی معنایی نسبتا مشترک داشتند، برای گروه‌های مختلف جامعه به شکل‌های متفاوتی تفسیر می‌شوند.

100%

در اینجا اختلاف بر سر خودِ نماد نیست، بر سر معنایی است که به آن نسبت داده می‌شود. به همین دلیل، یک رویداد، یک نهاد یا یک چهره عمومی می‌تواند هم‌زمان واکنش‌های کاملا متفاوتی برانگیزد.

افراد در واقع به یک واقعیت واحد واکنش نشان نمی‌دهند، بلکه به برداشتی واکنش نشان می‌دهند که آن واقعیت در ذهنشان پیدا کرده است.

برای مثال، یک نماد در ذات خود معنای ثابتی ندارد، بلکه معنایش از تجربه‌های اجتماعی افراد شکل می‌گیرد.

پلیس در بسیاری از جوامع نماد امنیت و حمایت تلقی می‌شود، اما اگر بخشی از جامعه در تجربه‌های خود آن را بیشتر با سرکوب، خشونت یا محدودیت پیوند داده باشد، همان نماد می‌تواند به‌جای احساس امنیت، احساس ترس یا بی‌اعتمادی ایجاد کند.

همین سازوکار درباره نهادها و نمادهای رسمی نیز عمل می‌کند؛ به این معنا که افراد بیش از آنکه به خودِ نماد واکنش نشان دهند، به معنا و تجربه‌ای واکنش نشان می‌دهند که آن نماد در ذهنشان نمایندگی می‌کند.

این فرایند معمولا ناگهانی نیست. افراد در طول زمان با نمادها و چهره‌های مختلف همانندسازی می‌کنند، اما با تضعیف این همانندسازی، فاصله عاطفی شکل می‌گیرد.

این فاصله در جامعه ما که تجربه‌های مکرر بی‌اعتمادی، بحران‌ها و آسیب‌های جمعی را پشت سر گذاشته، می‌تواند عمیق‌تر شود؛ به‌ویژه زمانی که بخشی از جامعه ساختار قدرت را نه منبع امنیت، بلکه منشا بخشی از تهدیدها و آسیب‌های خود بداند.

در چنین شرایطی، نمادهای رسمی نیز از این برداشت‌ها مصون نمی‌مانند و صرفا بر اساس معنای اولیه یا رسمی خود تفسیر نمی‌شوند؛ در پیوند با تجربه افراد و رابطه آن‌ها با ساختار قدرت معنا پیدا می‌کنند.

به همین دلیل، برای بخشی از جامعه، برخی نمادها و نهادها بیش از آنکه یادآور تعلق یا امنیت باشند، تداعی‌کننده تجربه‌های سیاسی و اجتماعی خاص هستند.

در نهایت، آنچه رخ می‌دهد بازتعریف رابطه میان فرد، جامعه و نمادهای مشترک است؛ رابطه‌ای که در آن برخی نمادها به‌تدریج از معنای صرفا فرهنگی یا ورزشی فاصله می‌گیرند و در قالب برداشت‌ها و معناهای اجتماعی و سیاسی جدید بازتفسیر می‌شوند.

100%

پیامدهای تغییر رابطه با نمادهای مشترک

تغییر رابطه جامعه با نمادهای مشترک فقط به معنای دگرگونی در نگاه به چند نماد یا چهره عمومی نیست؛ می‌تواند بر نحوه ارتباط افراد با یکدیگر نیز اثر بگذارد.

زمانی که نمادهای مشترک توانایی خود را برای ایجاد احساس همدلی و تعلق از دست می‌دهند، یافتن نقاط مشترک میان گروه‌های مختلف جامعه دشوارتر می‌شود و هر گروه بیشتر در چارچوب روایت‌ها و تجربه‌های خود قرار می‌گیرد.

یکی از پیامدهای این وضعیت، کاهش ظرفیت تجربه‌های جمعی است. رویدادها، مناسبت‌ها یا نمادهایی که پیش‌تر می‌توانستند برای بخش‌های گسترده‌ای از جامعه معنایی مشترک داشته باشند، به‌تدریج با برداشت‌های متفاوت و گاه متعارض مواجه می‌شوند.

در نتیجه، فضای نمادین مشترکی که افراد را فراتر از تفاوت‌ها به یکدیگر پیوند می‌داد، محدودتر می‌شود. این روند می‌تواند بر احساس تعلق جمعی و هویت جمعی نیز اثر بگذارد. با این حال، مساله بیشتر به دگرگونی در شکل و شیوه تجربه این هویت و تعلق مربوط است، نه حذف آن‌ها.

پیامد این وضعیت فقط در سطح نمادها باقی نمی‌ماند. کاهش احساس تعلق به نمادهای مشترک می‌تواند به کاهش مشارکت در تجربه‌های جمعی و فاصله گرفتن افراد از بخشی از فضاهای عمومی منجر شود.

در بلندمدت، این روند بر کیفیت روابط اجتماعی، اعتماد میان گروه‌های مختلف جامعه و حتی احساس پیوند افراد با جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند تاثیر می‌گذارد.

هرچه تجربه‌های مشترک کمتر شود، شکل‌گیری درک متقابل، همکاری اجتماعی و احساس مسئولیت نسبت به سرنوشت جمعی نیز دشوارتر خواهد شد.

در نهایت، مساله فقط تغییر نگاه به چند نماد یا چهره عمومی نیست؛ بازتاب تغییری عمیق‌تر در رابطه جامعه با اعتماد، تعلق و هویت جمعی است.

نمادهای مشترک زمانی می‌توانند نقش پیونددهنده خود را ایفا کنند که برای بخش‌های مختلف جامعه احساس تعلق و مشارکت ایجاد کنند؛ و هرگاه این پیوند تضعیف شود، بخشی از توان آن‌ها برای ایجاد تجربه‌های مشترک و همبستگی اجتماعی از میان می‌رود.

در این میان، پرسش اصلی این است که در طی این سال‌ها که رابطه با نمادها دگرگون شده، چه چیزهایی می‌توانند دوباره احساس تعلق، اعتماد و همبستگی را در جامعه تقویت کنند؛ زیرا هر جامعه‌ای برای حفظ پیوندهای اجتماعی خود به نمادها و تجربه‌های مشترک نیاز دارد.

Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

صدا و سیما خواستار پیگرد قضایی نبویان به‌دلیل خواندن نامه‌های به‌کلی سری مجتبی خامنه‌ای شد
۱

صدا و سیما خواستار پیگرد قضایی نبویان به‌دلیل خواندن نامه‌های به‌کلی سری مجتبی خامنه‌ای شد

۲

رقص بندری طارمی برای گلی که آفساید بود

۳

ورود و اهتزاز پرچم شیر و خورشید در استادیوم لس‌آنجلس؛ سرود جمهوری اسلامی هو شد

۴

رونمایی آرژانتینی‌ها از مجسمه ۲۶ متری لیونل مسی با ۷۰ تن وزن

۵

ایران ۰-۰ بلژیک؛ مساوی باورنکردی تیم ملی در دومین بازی جام جهانی

انتخاب سردبیر

  • روان‌شناسی رابطه جامعه با نمادهای ملی در بحران‌های سیاسی و اجتماعی
    تحلیل

    روان‌شناسی رابطه جامعه با نمادهای ملی در بحران‌های سیاسی و اجتماعی

  • نخست‌وزیر بریتانیا استعفا داد

    نخست‌وزیر بریتانیا استعفا داد

  • بررسی عملکرد ماهانه غول‌های صنعت؛ پایان جنگ نظامی و نشانه‌های سقوط صنعتی در ایران

    بررسی عملکرد ماهانه غول‌های صنعت؛ پایان جنگ نظامی و نشانه‌های سقوط صنعتی در ایران

  • رییس سازمان بازرسی: بیش از ۹۴ میلیارد یورو ارز حاصل از صادرات به کشور بازنگشته است

    رییس سازمان بازرسی: بیش از ۹۴ میلیارد یورو ارز حاصل از صادرات به کشور بازنگشته است

  • محور مقاومت؛ اولویت اصلی رهبر سوم جمهوری اسلامی و حاشیه‌نشینی منافع ملی ایران
    تحلیل

    محور مقاومت؛ اولویت اصلی رهبر سوم جمهوری اسلامی و حاشیه‌نشینی منافع ملی ایران

بازی‌های جام جهانی ۲۰۲۶

•
•
•

مطالب بیشتر

کاظمیان: تشکیل کمیته عالی نشانه تلاش آمریکا و جمهوری اسلامی برای تعمیق گفت‌وگوها است

۱ تیر ۱۴۰۵، ۰۷:۵۲ (‎+۱ گرینویچ)

مرتضی کاظمیان، عضو تحریریه ایران‌اینترنشنال، با اشاره به بیانیه مشترک قطر و پاکستان درباره تشکیل کمیته عالی اجرای تفاهم میان آمریکا و جمهوری اسلامی گفت ترکیب سطح بالای دو هیات نشان می‌داد «اراده سیاسی» برای پایان دادن به بحران از مسیر گفت‌وگو و دیپلماسی وجود دارد.

کاظمیان گفت این بیانیه «فرض اولیه» درباره وجود چنین اراده‌ای را تایید کرد و افزود: «وقتی یک کمیته عالی تشکیل شده که نظارت سیاسی بر روند مذاکرات داشته باشد، این خودش گام اول برای تعمیق گفت‌وگوها و حل منازعه از طریق دیپلماسی است.»

او همچنین ایجاد خط ارتباطی میان دو طرف را موضوعی تازه خواند و گفت جمهوری اسلامی پس از بیش از چهار دهه حاضر شده است برای نظارت بر روند اجرای تفاهم، وارد گفت‌وگوی مستقیم با آمریکا شود.

وای‌نت: ترامپ با راهبرد «چماق و هویج» به دنبال پاسخ به انتقادات از توافق با ایران است

۱ تیر ۱۴۰۵، ۰۲:۳۰ (‎+۱ گرینویچ)

وای‌نت در تحلیلی نوشت دونالد ترامپ پس از موج انتقادها از یادداشت تفاهم با حکومت ایران، با اتخاذ رویکردی دوگانه در کنار معاونش، جی‌دی ونس، تلاش می‌کند هم از مسیر دیپلماسی پیش برود و هم با تهدیدهای نظامی، تصویر یک رییس‌جمهوری سخت‌گیر در برابر تهران را بازسازی کند.

وب‌سایت اسرائیلی وای‌نت در تحلیلی به قلم ایتامار آیشنر نوشت که در حالی که جی‌دی ونس، معاون رییس‌جمهوری آمریکا، در مذاکرات با ایران در سوئیس از گفت‌وگو، خوش‌بینی و ادامه مسیر دیپلماتیک سخن می‌گوید، دونالد ترامپ با مجموعه‌ای از تهدیدها و اظهارات تند، پیام‌هایی متفاوت درباره سیاست واشینگتن در قبال ایران، اسرائیل و خاورمیانه ارسال کرده است.

به نوشته این رسانه، ترامپ در گفت‌وگو با فاکس‌نیوز و همچنین در شبکه اجتماعی تروث سوشال تهدید کرده است که کنترل تنگه هرمز را در دست خواهد گرفت، نسبت به ادامه غنی‌سازی اورانیوم هشدار داده و گفته است پس از پایان دوره ۶۰ روزه پیش‌بینی‌شده در یادداشت تفاهم، «هر کاری که بخواهد انجام خواهد داد.» او همچنین هشدار داده است اگر [حکومت] ایران حزب‌الله را مهار نکند، آمریکا این گروه را «شدیدتر از گذشته» هدف قرار خواهد داد.

متن کامل را اینجا بخوانید.

وای‌نت: ترامپ با راهبرد «چماق و هویج» به دنبال پاسخ به انتقادات از توافق با ایران است

۱ تیر ۱۴۰۵، ۰۱:۳۶ (‎+۱ گرینویچ)
وای‌نت: ترامپ با راهبرد «چماق و هویج» به دنبال پاسخ به انتقادات از توافق با ایران است
100%

وای‌نت در تحلیلی نوشت دونالد ترامپ پس از موج انتقادها از یادداشت تفاهم با حکومت ایران، با اتخاذ رویکردی دوگانه در کنار معاونش، جی‌دی ونس، تلاش می‌کند هم از مسیر دیپلماسی پیش برود و هم با تهدیدهای نظامی، تصویر یک رییس‌جمهوری سخت‌گیر در برابر تهران را بازسازی کند.

وب‌سایت اسرائیلی وای‌نت در تحلیلی به قلم ایتامار آیشنر نوشت که در حالی که جی‌دی ونس، معاون رییس‌جمهوری آمریکا، در مذاکرات با ایران در سوئیس از گفت‌وگو، خوش‌بینی و ادامه مسیر دیپلماتیک سخن می‌گوید، دونالد ترامپ با مجموعه‌ای از تهدیدها و اظهارات تند، پیام‌هایی متفاوت درباره سیاست واشینگتن در قبال ایران، اسرائیل و خاورمیانه ارسال کرده است.

به نوشته این رسانه، ترامپ در گفت‌وگو با فاکس‌نیوز و همچنین در شبکه اجتماعی تروث سوشال تهدید کرده است که کنترل تنگه هرمز را در دست خواهد گرفت، نسبت به ادامه غنی‌سازی اورانیوم هشدار داده و گفته است پس از پایان دوره ۶۰ روزه پیش‌بینی‌شده در یادداشت تفاهم، «هر کاری که بخواهد انجام خواهد داد.» او همچنین هشدار داده است اگر [حکومت] ایران حزب‌الله را مهار نکند، آمریکا این گروه را «شدیدتر از گذشته» هدف قرار خواهد داد.

وای‌نت این تفاوت مواضع را بخشی از یک راهبرد حساب‌شده توصیف کرده و نوشته است که در این الگو، ونس نقش «هویج» و ترامپ نقش «چماق» را ایفا می‌کنند. با این حال، این رسانه معتقد است ملاحظات سیاسی داخلی نیز در این تغییر لحن نقش داشته است، زیرا ترامپ در روزهای اخیر در اسرائیل و آمریکا به دلیل یادداشت تفاهم با ایران با انتقادهای گسترده‌ای روبه‌رو شده است.

  • آمریکا و ایران درباره سازوکار اجرای آتش‌بس در لبنان و وضعیت تنگه هرمز گفت‌وگو کردند

    آمریکا و ایران درباره سازوکار اجرای آتش‌بس در لبنان و وضعیت تنگه هرمز گفت‌وگو کردند

به نوشته وای‌نت، منتقدان معتقدند ترامپ بدون پرداختن به موضوعات کلیدی از جمله برنامه موشک‌های بالستیک ایران، ادامه حمایت تهران از گروه‌های مسلح و نیروهای نیابتی و تلاش جمهوری اسلامی برای ایجاد «حلقه آتش» پیرامون اسرائیل، امتیازهای مهمی به [حکومت] ایران داده است. از همین رو، اظهارات اخیر او تلاشی برای تاکید بر این نکته است که تفاهم‌نامه، یک راه‌حل نهایی نیست، بلکه تنها تمدید موقت آتش‌بس است و آمریکا همچنان گزینه نظامی را حفظ کرده است.

این رسانه به نقل از منابع خود نوشت که تغییر موضع ترامپ نتیجه مجموعه‌ای از عوامل بوده است؛ از جمله گفت‌وگوی چهار ساعت و نیمه او با لیندسی گراهام، سناتور جمهوری‌خواه، و همچنین پیام‌های یخیئل لایتر، سفیر اسرائیل در واشینگتن، به کاخ سفید. به گفته لایتر، [حکومت] ایران حزب‌الله را به نقض آتش‌بس و حمله تشویق می‌کند تا اسرائیل واکنش نشان دهد و سپس تهران بتواند واشینگتن را متقاعد کند که اسرائیل عامل برهم زدن توافق است و از آمریکا امتیازهای بیشتری بگیرد.

وای‌نت همچنین به اظهارات لیندسی گراهام اشاره کرد که گفته است پس از چهار ساعت و نیم گفت‌وگو با ترامپ، به این نتیجه رسیده که توافق با [حکومت] ایران شکست خواهد خورد. گراهام گفته است در صورت شکست دیپلماسی، آمریکا با استفاده از زور کنترل تنگه هرمز را در دست خواهد گرفت و از کشتی‌هایی که از این آبراه عبور می‌کنند عوارض دریافت خواهد کرد. او همچنین گفته است اگر [حکومت] ایران کنترل آمریکا بر تنگه هرمز را به چالش بکشد، «از بین خواهد رفت» و اگر از طریق حزب‌الله به اسرائیل حمله کند، سیاست جدید آمریکا حمله مستقیم به ایران خواهد بود. گراهام همچنین از برنامه واشینگتن برای گسترش پیمان ابراهیم و تلاش برای پیوستن عربستان سعودی به این روند در سال ۲۰۲۶ سخن گفته است.

به نوشته وای‌نت، تلاش ترامپ برای ترمیم تصویر خود، هم‌زمان موجب بروز تنش با اسرائیل نیز شده است. این رسانه نوشت آنچه بیش از همه مقام‌های اسرائیلی را شوکه کرد، اظهارات ترامپ درباره لبنان بود؛ جایی که او از ناتوانی اسرائیل در مقابله با حزب‌الله ابراز ناامیدی کرد و حتی گفت احمد الشرع، رییس‌جمهوری سوریه، شاید می‌توانست این کار را بهتر انجام دهد.

  • اورشلیم‌پست: تفاهم آمریکا و ایران به جمهوری اسلامی زمان، پول و فرصت بازسازی می‌دهد

    اورشلیم‌پست: تفاهم آمریکا و ایران به جمهوری اسلامی زمان، پول و فرصت بازسازی می‌دهد

به نوشته این رسانه، از نگاه مقام‌های اسرائیلی این سخنان هم بهای سنگینی را که اسرائیل در نبرد با حزب‌الله پرداخته نادیده می‌گیرد و هم این واقعیت را که حزب‌الله صرفاً یک مشکل تاکتیکی نیست، بلکه بازوی راهبردی [حکومت] ایران به شمار می‌رود. یکی از مقام‌های اسرائیلی در واکنش به این اظهارات گفته است: «این کاملاً توهم‌آمیز است. ما واقعاً او را درک نمی‌کنیم.»

وای‌نت در ادامه نوشت که اظهارات ترامپ نگرانی اصلی واشینگتن را نیز آشکار می‌کند؛ نگرانی از این‌که تشدید درگیری‌ها در لبنان، روند اجرای تفاهم‌نامه با [حکومت] ایران را با شکست مواجه کند. به باور نویسنده، ترامپ با این اظهارات در واقع پیامی مستقیم به تهران داده است که اگر خواهان حفظ تفاهم‌نامه است، باید حزب‌الله را مهار کند، زیرا لبنان اکنون به آزمونی برای سنجش میزان پایبندی [حکومت] ایران به تفاهم‌نامه تبدیل شده است.

این تحلیل در عین حال، رویکرد ترامپ را دارای یک ضعف اساسی می‌داند. به نوشته وای‌نت، رییس‌جمهوری آمریکا همچنان خاورمیانه را از دریچه معامله، اهرم فشار و تهدید شخصی می‌بیند و تصور می‌کند می‌توان بحران‌های منطقه را با تهدید، توییت یا تعیین ضرب‌الاجل حل کرد، در حالی که واقعیت‌های منطقه بسیار پیچیده‌تر از این است و حزب‌الله نیز همواره ابزاری نیست که تهران بتواند هر زمان بخواهد آن را فعال یا غیرفعال کند.

وای‌نت در پایان نتیجه می‌گیرد که اگر هدف ترامپ این بود که منتقدان را آرام کند و نشان دهد همچنان در برابر [حکومت] ایران موضعی سخت‌گیرانه دارد، تا حدی در نمایش قدرت موفق بوده است، اما هم‌زمان به روابط با اسرائیل آسیب زده، درباره سیاست آمریکا در لبنان ابهام ایجاد کرده و این برداشت را تقویت کرده است که او هنوز پیچیدگی‌های واقعی خاورمیانه را به‌طور کامل درک نکرده است. به نوشته این رسانه، ترامپ برای اصلاح تصویری که «توافق با ایران» از او بر جای گذاشته بود، وارد میدان شد، اما در نهایت بیش از آنکه ابهام‌ها را برطرف کند، بر آن‌ها افزود.

ندیمی: پیشنهاد سپردن مهار حزب‌الله به سوریه واقع‌بینانه نیست

۳۱ خرداد ۱۴۰۵، ۱۸:۲۵ (‎+۱ گرینویچ)

فرزین ندیمی، پژوهشگر ارشد امور دفاعی و امنیتی، درباره پیشنهاد دونالد ترامپ برای سپردن حل مساله حزب‌الله به سوریه گفت: «این پیشنهاد واقع‌بینانه نیست و نیروهای امنیتی سوریه حتی برای تامین امنیت خود این کشور با مشکلات جدی روبه‌رو هستند.»

او افزود: «همچنان مسیرهای تدارکاتی از عراق به حزب‌الله از طریق خاک سوریه ادامه دارد و اگر دولت سوریه واقعا بتواند اقدامی انجام دهد، باید جلوی همین مسیرهای قاچاق را بگیرد.»

هاآرتص: نتانیاهو ممکن است برای برهم زدن توافق آمریکا و ایران به دنبال جنگی تازه باشد

۳۱ خرداد ۱۴۰۵، ۰۳:۴۶ (‎+۱ گرینویچ)
هاآرتص: نتانیاهو ممکن است برای برهم زدن توافق آمریکا و ایران به دنبال جنگی تازه باشد
100%

روزنامه هاآرتص در یادداشتی نوشت که بنیامین نتانیاهو ممکن است برای جلوگیری از اجرای تفاهم آمریکا و ایران، به دنبال آغاز یک درگیری نظامی جدید باشد و از مخالفان دولت خواست این بار از حمایت بی‌قیدوشرط از تصمیم‌های جنگی او خودداری کنند.

هاآرتص که از روزنامه‌های منتقد نتانیاهو است، در این یادداشت تحلیلی نوشت که رویدادهای اخیر نشان داده‌اند جایگاه بین‌المللی اسرائیل بیش از هر زمان دیگری تضعیف شده و حتی نزدیک‌ترین متحد این کشور، یعنی ایالات متحده، اکنون اسرائیل را عامل بی‌ثباتی در منطقه می‌بیند. نویسنده با اشاره به اظهارات جی‌دی ونس، معاون رییس‌جمهوری آمریکا، نوشت که سخنان او بازتاب نگاه بخشی از افکار عمومی جهان به اسرائیل است؛ کشوری که به گفته ونس، برای حل هر مشکلی به استفاده از نیروی نظامی متوسل می‌شود و بخش عمده توان دفاعی خود را مدیون کمک‌های مالی و تسلیحاتی آمریکا است.

در این یادداشت آمده است که اگرچه بنیامین نتانیاهو از احتمال مقابله با [حکومت] ایران بدون حمایت آمریکا سخن گفته، اما اسرائیل نمی‌تواند سیاستی را ادامه دهد که حتی دولت دونالد ترامپ نیز با آن همراه نیست. به نوشته هاآرتص، سیاست خارجی دولت اسرائیل به جای پاسخ دادن به انتقادهای بین‌المللی، در عمل به حذف و نادیده گرفتن آنها روی آورده است؛ در حالی که از نگاه بسیاری از کشورها، اسرائیل از زمان حمله هفتم اکتبر به یکی از عوامل اصلی بی‌ثباتی منطقه تبدیل شده و سیاست‌هایش در کرانه باختری با تعریف آپارتاید همخوانی دارد.

  • وای‌نت: ترامپ کلیدها را به حکومت ایران داده و تهران اکنون کنترل اوضاع را در دست دارد

    وای‌نت: ترامپ کلیدها را به حکومت ایران داده و تهران اکنون کنترل اوضاع را در دست دارد

هاآرتص همچنین یادداشت تفاهم اخیر میان آمریکا و [حکومت] ایران را توافقی نامطلوب برای اسرائیل توصیف کرد، اما تاکید کرد که نتانیاهو خود سهم عمده‌ای در شکل‌گیری این وضعیت داشته است. به نوشته این روزنامه، حتی بسیاری از مخالفان جنگ در آمریکا نیز این تفاهم را نوعی عقب‌نشینی واشینگتن در برابر تهران و نشانه شکست راهبردی دولت آمریکا می‌دانند.

در ادامه این تحلیل، نویسنده توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ را با تفاهم کنونی مقایسه کرده و نوشته است که توافق دوران باراک اوباما بر محدود کردن برنامه هسته‌ای ایران و ایجاد سازوکار نظارتی متمرکز بود، نه تلاش برای محروم کردن ایران از تسلیحات متعارف مانند موشک‌های بالستیک. به اعتقاد نویسنده، دولت آمریکا اکنون نیز نگران تلاش‌های احتمالی نتانیاهو برای برهم زدن روند توافق است و نهادهای اطلاعاتی این کشور نسبت به چنین احتمالی هشدار داده‌اند.

هاآرتص در پایان این پرسش را مطرح می‌کند که آیا مخالفان دولت اسرائیل بار دیگر از هر اقدام نظامی نتانیاهو حمایت خواهند کرد یا این بار در برابر آن خواهند ایستاد. نویسنده هشدار می‌دهد که احتمال آغاز یک عملیات نظامی جدید، از جمله در کرانه باختری، برای برهم زدن فضای سیاسی و امنیتی منتفی نیست و از احزاب مخالف می‌خواهد پیش از انتخابات، با صدور بیانیه‌ای مشترک، مخالفت خود را با هرگونه «جنگ انتخابی» اعلام کنند تا به گفته او، از ادامه روند خودویرانگر دولت نتانیاهو جلوگیری شود.