ترامپ: رهبران جدید اگر باهوش باشند ایران آینده خوبی خواهد داشت
ترامپ گفت: اسرائیل هرگز من را وارد جنگ با جمهوری اسلامی نکرد. آنچه باعث این تصمیم شد نتایج حملات هفتم اکتبر بود.
او با اشاره به «تغییر حکومت» در ایران افزود: رهبران جدید ایران اگر هوشمند باشند، این کشور میتواند آیندهای عالی و شکوفا داشته باشد.
اورشلیم پست در گزارشی نوشت که حملات جمهوری اسلامی، نهتنها زیرساختهای کلیدی انرژی را فلج کرده، بلکه سبب تزلزل جایگاه سیاسی و اعتبار اقتصادی دوحه را به عنوان پایگاهی امن برای سرمایهگذاری بینالمللی شده است؛ ضایعهای که بهراحتی جبران نمیشود.
روزنامه اورشلیمپست، ۳۱ فروردین، در گزارشی تحلیلی به بررسی پیامدهای جنگ بر جایگاه قطر پرداخت نوشت که این کشور پس از حملات موشکی و پهپادی گسترده جمهوری اسلامی با یک «شوک بیسابقه» روبهرو شده است.
حملات ایران و فلج شدن شریانهای اقتصادی
طبق گزارش اورشلیمپست، تعداد حملات پهپادی و موشکی جمهوری اسلامی به خاک قطر حدود ۷۰۰ مورد برآورد شده است.
اگرچه سامانههای پدافندی مانع از بروز تلفات جانی در میان غیرنظامیان شدند، اما پیامدهای اقتصادی این حملات، ساختار مالی قطر را دچار بحران کرده است.
اورشلیمپست تاکید میکند که این حملات به «سقوط کامل صنعت گردشگری و خروج گسترده اتباع خارجی» منجب شده است.
همچنین زمینگیر شدن ناوگان هوایی قطر تنها بخشی از تبعات اولیه این حملات بود که فضای کسبوکار را در این کشور به بنبست کشانده است.
در بخش دیگری از این گزارش، به ضربه کاری حملات ایران به منطقه استراتژیک «راسلفان» اشاره شده است.
اورشلیمپست مینویسد در حالی که ناامنی در تنگه هرمز صادرات انرژی را متوقف کرده، حملات مستقیم موشکی اواخر اسفند به تاسیسات راسلفان، خساراتی میلیاردی برجای گذاشته است.
این گزارش با استناد به برآوردهای رسمی تخمین میزند که بازسازی این زیرساختها ممکن است تا پنج سال به طول بکشد. این به معنای از دست رفتن سالانه ۲۰ میلیارد دلار درآمد است که بیش از ۳۷ درصد بودجه دولت قطر را شامل میشود.
این بحران نهتنها قطر، بلکه امنیت انرژی کشورهایی نظیر ژاپن و ایتالیا را نیز تهدید میکند.
شکست دیپلماسی اقتصادی برای خرید نفوذ سیاسی
اورشلیمپست مینویسد که حملات و فشارهای نظامی، همزمان با یک بیداری تلخ سیاسی برای سران دوحه همراه بوده است.
قطر که سالها تلاش کرد با دلارهای نفتی و سرمایهگذاریهای کلان در پروژههای دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، برای خود در واشینگتن نفوذ بخرد، اکنون خود را در حاشیه میبیند.
بر اساس تحلیل این روزنامه، حتی وعده سرمایهگذاری ۱.۲ تریلیون دلاری نیز نتوانست جایگاه قطر را به سطح نفوذ اسرائیل در کاخ سفید برساند.
به تعبیر تحلیلگران، برای مقامهای قطری روبهرو شدن با این واقعیت که نسبت به رقبای منطقهای نفوذ سیاسی بسیار کمتری در کاخ سفید دارند، چیزی شبیه به یک «سیلی محکم» است.
در نهایت، گزارش اورشلیمپست این سوال بنیادین را مطرح میکند که آیا قطر همچنان یک شریک قابل اعتماد خواهد بود؟
اگرچه ثروت عظیم صندوقهای مالی حکومتی ممکن است ضربات مالی کوتاهمدت را جبران کند، اما تخریب اعتبار این کشور به عنوان یک «کشور امن» ضایعهای جبرانناپذیر است.
کارشناسان اقتصادی در گفتوگو با اورشلیمپست گفتند که این بحران، توسعه اقتصادی منطقه را ۲۰ سال به عقب رانده و قطر اکنون با بحران جدی بازسازی اعتماد از دست رفته خود در سطح جهانی روبهرو است؛ بحرانی که با بازسازی ساختمانها و تاسیسات نفتی و گازی حل نخواهد شد.
در حالی که آتشبس ۱۰ روزه میان حزبالله و اسرائیل با میانجیگری آمریکا وارد مراحل حساس خود شده است، ارتش اسرائیل با انتشار نقشههای جدید و تعیین خطوط قرمز، عملا در حال بازسازی یک «منطقه امنیتی» در عمق خاک لبنان است.
با وجود توقف نسبیِ درگیریهای گسترده، اسرائیل با ممنوع کردن بازگشت ساکنان به دهها روستا و تثبیت مواضع نظامی تا نزدیکی رودخانه لیتانی، بر تداوم حضور خود در جنوب لبنان اصرار میورزد؛ اقدامی که یادآور اشغال ۱۸ ساله این مناطق در قرن گذشته، از سال ۱۹۸۲ تا ۲۰۰۰، است.
تثبیت مواضع و ممنوعیت بازگشت آوارگان
به گزارش خبرگزاری رویترز، ارتش اسرائیل دوشنبه ۳۱ فروردین با انتشار نقشهای که حول ۲۱ روستای مرزی یک خط قرمز ترسیم کرده بود، به ساکنان جنوب لبنان هشدار داد که از نزدیک شدن به این مناطق و همچنین حریم رودخانه لیتانی خودداری کنند.
رویترز اشاره میکند که ارتش اسرائیل بیش از ۵۰ روستای دیگر را نیز به عنوان مناطق ممنوعه برای بازگشت آوارگان مشخص کرده است.
این خبرگزاری گزارش میدهد که علیرغم اجرای آتشبس، ارتش اسرائیل مواضع خود را در عمق ۵ تا ۱۰ کیلومتری خاک لبنان تثبیت کرده و هدف از این اقدام را ایجاد یک منطقه حائل برای جلوگیری از حملات حزبالله و مقابله با «فعالیتهای تروریستی» عنوان کرده است.
در همین حال، مقامهای حزبالله و شوراهای محلی لبنان نیز به دلیل خطر حملات اسرائیل، به شهروندان هشدار دادهاند که هنوز زمان مناسب برای بازگشت به خانههایشان فرا نرسیده است.
احیای منطقه امنیتی پس از ۲۶ سال
روزنامه تایمز اسرائیل در گزارشی تحلیلی، وضعیت کنونی را «تلاشی برای ایجاد منطقه امنیتی اسرائیل در جنوب لبنان پس از ۲۶ سال از زمان خروج در سال ۲۰۰۰» توصیف کرده است.
بر اساس این گزارش، فرماندهان ارتش اسرائیل اگرچه از به کار بردن واژه «منطقه امنیتی» پرهیز میکنند و آن را «منطقه دفاعی» مینامند، اما مرزهای تعیینشده در نقشههای جدید، شباهت چشمگیری به منطقه تحت اشغال اسرائیل در سالهای ۱۹۸۵ تا ۲۰۰۰ دارد.
تایمز اسرائیل به نقل از سرهنگ آریک مویال، فرمانده تیپ ناخال، مینویسد که هدف اصلی، حذف تهدید شلیک موشکهای ضدتانک و جلوگیری از نفوذ به شهرکهای شمالی است.
تفاوت عمده این دوره با گذشته، تخریب گسترده زیرساختهای روستایی و تخلیه تقریبا کامل جمعیت غیرنظامی است.
به گفته مقامهای نظامی، این اقدام شناسایی و هدف قرار دادن نیروهای باقیمانده حزبالله را آسانتر کرده است.
این تحولات در حالی رخ میدهد که تنشها میان جمهوری اسلامی و اسرائیل تشدید شده است.
مقامهای جمهوری اسلامی بارها تاکید کردهاند که پایان درگیریها در لبنان بخشی از توافق گستردهتر و آتشبس کنونی میان واشینگتن و تهران است.
با این حال، گزارشهای میدانی نشان از شکنندگی این وضعیت دارد؛ به طوری که حزبالله مدعی شد چهار تانک اسرائیلی را با تلههای انفجاری منهدم کرده و ارتش اسرائیل نیز از کشته و زخمی شدن تعدادی از سربازان خود در جریان درگیریها خبر داده است.
در حالی که اسرائیل بر تخریب کامل زیرساختهای نظامی در این کمربند امنیتی اصرار دارد، به نظر میرسد آینده این منطقه به نتایج مذاکرات سیاسی میان قدرتهای بزرگ گره خورده است.
زمینلرزهای به بزرگی ۷.۵، دوشنبه ۳۱ فروردین سواحل شمال شرقی ژاپن را لرزاند و مقامها از ساکنان خواستند از مناطق ساحلی دور شوند. جایی که احتمال برآمدن امواج سونامی تا ارتفاع سه متر وجود دارد.
به گفته مقامها، انتظار میرود بلندترین امواج سونامی سواحل استانهای ایواته و آئوموری در شمال جزیره اصلی هونشو، و همچنین جزیره شمالی هوکایدو را تحت تاثیر قرار دهند.
در یک ساعت پس از وقوع این زمینلرزه که ساعت ۴:۵۲ بعدازظهر به وقت محلی (۰۷:۵۲ به وقت گرینویچ) رخ داد، امواجی تا ارتفاع ۸۰ سانتیمتر ثبت شد؛ در حالی که هشدار برای امواجی تا ارتفاع سه متر همچنان برجاست.
چندین شهر بندری از جمله اوتسوچی و کامایشی - که هر دو در زلزله و سونامی ویرانگر سال ۲۰۱۱ بهشدت آسیب دیده بودند - دستور تخلیه برای هزاران نفر از ساکنان صادر کردند.
سانائه تاکائیچی، نخستوزیر ژاپن، اعلام کرد دولت یک کارگروه اضطراری تشکیل داده و از شهروندان در مناطق آسیبدیده خواست به مناطق امن منتقل شوند.
او به خبرنگاران در توکیو گفت: «در حال بررسی میزان خسارات و تلفات احتمالی هستیم.»
یک مقام آژانس هواشناسی ژاپن در یک نشست خبری جداگانه هشدار داد در روزها و هفتههای آینده، احتمال وقوع پسلرزههای شدید وجود دارد.
تصاویر پخش شده از شبکه اناچکی نشان میدهد کشتیها در بندر هاچینوهه در هوکایدو در حال ترک اسکله هستند و همزمان هشدار «سونامی! تخلیه کنید!» روی صفحه نمایش داده میشود.
به گفته آژانس هواشناسی ژاپن، سونامی سه متری میتواند به مناطق کمارتفاع آسیب بزند، ساختمانها را دچار آبگرفتگی کند و هر فردی را که در معرض آن قرار گیرد، با جریان آب با خود ببرد.
خبرگزاری کیودو گزارش داد خدمات قطارهای سریعالسیر در آئوموری بهدلیل این زمینلرزه متوقف شده است.
گزارشی از وضعیت غیرعادی در نیروگاههای هستهای منتشر نشده است
به گفته آژانس هواشناسی ژاپن، شدت این زمینلرزه در مقیاس لرزهای این کشور در سطح «بالای پنج» ثبت شده است. شدتی که میتواند حرکت افراد را دشوار کند و موجب فرو ریختن دیوارهای بتنی غیرمسلح در برابر زلزله شود.
کانون این زمینلرزه در اقیانوس آرام و در عمق ۱۰ کیلومتری زمین بوده است.
ژاپن که در «کمربند آتش» - ناحیهای از آتشفشانها و گسلهای اقیانوسی پیرامون اقیانوس آرام - قرار دارد، یکی از زلزلهخیزترین کشورهای جهان بهشمار میرود و بهطور متوسط هر پنج دقیقه یک زمینلرزه در آن ثبت میشود.
حدود ۲۰ درصد زمینلرزههای جهان با بزرگی شش یا بیشتر در ژاپن رخ میدهد. از جمله زلزله سال ۲۰۱۱ که به ذوب هستهای در نیروگاه فوکوشیما انجامید.
اکنون در مناطقی که زلزله رخ داده، هیچ نیروگاه هستهای فعالی وجود ندارد و شرکتهای برق هوکایدو و توهوکو اعلام کردند از تاسیسات غیرفعالشان هم وضعیتی غیرعادی گزارش نشده است.
بر اساس اعلام اسرائیل، یک شبکه زیرزمینی که برای هدف قرار دادن مقامهای ارشد اسرائیلی و زیرساختهای استراتژیک در سراسر جهان طراحی شده بود، در پی عملیاتهای نظامی و اطلاعاتی اخیر علیه جمهوری اسلامی، بهشدت آسیب دیده است.
موساد، ارتش اسرائیل و سرویس امنیت عمومی (شاباک)، دوشنبه ۳۱ فروردین در یک بیانیه مشترک و بیسابقه، پرده از یک شبکه «تروریستی» گسترده و مخفی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برداشتند.
عملیات از باکو تا قبرس
نشریه واینت و نهادهای امنیتی گزارش دادند این افشاگری در بستری از سلسله عملیاتهای خنثیسازی صورت میگیرد که از سوی واحد ۸۴۰ در جریان نبرد «غرش شیران» انجام شد.
این اقدامات به کشته شدن مقامهای ارشد و فعالان کلیدی جمهوری اسلامی منجر شده است.
نیروهای امنیتی اسرائیل چند هفته پیش در جمهوری آذربایجان، یک زیرساخت «تروریستی» را از بین بردند که در حال پیشبرد تلاشهایی برای ضربه زدن به یک هدف استراتژیک بود.
هدف اصلی شبکه جمهوری اسلامی، تخریب خط لوله نفتی باکو-تفلیس-جیهان (BTC) بود که از گرجستان و ترکیه میگذرد.
علاوه بر این، چندین هدف و نهاد یهودی در این کشور، از جمله سفارت اسرائیل، کنیسه باکو و رهبران جامعه یهودی نیز در فهرست حملات این گروه قرار داشتند.
مقامهای امنیتی در این باره اعلام کردند: «نیروهای امنیتی آذربایجان اعضای این شبکه را بازداشت کردند. همچنین پهپادهای انتحاری و بستههای انفجاری را که از ایران قاچاق شده بود، ضبط کردند. این افراد طبق دستور مستقیم از تهران، افراد را تعقیب و از اهداف تصویربرداری میکردند.»
اطلاعات بهدستآمده از بازجوییها و فعالیتهای میدانی، ساختار فرماندهی این شبکه مخفی را نمایان کرد.
رحمان مقدم از مدیران میانی «بخش عملیات ویژه» (واحد ۴۰۰۰) سپاه قدس بود.
مقدم که مسئولیت هدایت عملیات در خارج از ایران و قاچاق تسلیحات پیشرفته به داخل اسرائیل را بر عهده داشت، در ابتدای نبرد «غرش شیران» هدف حمله هوایی قرار گرفت.
ارتش اسرائیل همچنین تاکید کرد تمامی این فعالیتها با هماهنگی و هدایت مستقیم مجید خادمی، رییس سازمان اطلاعات سپاه، انجام میشد که او نیز در جریان نبرد اخیر کشته شده است.
محسن سوری یکی دیگر از مهرههای این شبکه بود. او بهعنوان یک مقام میانی در واحد ۴۰۰۰، وظیفه آموزش هستههای محلی در خارج از ایران را بر عهده داشت.
موساد و شاباک پس از شناسایی مخفیگاه اضطراری سوری، طی یک عملیات دقیق اطلاعاتی، او را کشتند.
مهدی یکهدهقان، معروف به «دکتر» نیز از دیگر افراد شناساییشده در این پرونده است.
او که از ژانویه ۲۰۲۶ تحت تعقیب بود، مسئولیت عملیات در ترکیه و انتقال پهپادهای انتحاری به قبرس را بر عهده داشت.
این گزارش خبری فاش کرد: «شبکه تحت هدایت دهقان نهتنها اهداف اسرائیلی، بلکه اطلاعات مربوط به پایگاه هوایی اینجرلیک آمریکا در ترکیه را نیز جمعآوری میکرد.»
پایان استراتژی انکار
نهادهای امنیتی اسرائیل تاکید کردند که جمهوری اسلامی در سالهای اخیر دهها محور «تروریستی» را علیه اهداف غرب و اسرائیل فعال کرده است.
این گزارشها نشان میدهند ساز و کار مخفی مذکور حتی با شبهنظامیان طرفدار تهران در عراق نیز برای تحقق اهداف خود همکاری میکرد.
موفقیتهای اخیر اطلاعاتی، استراتژی «انکار» (مسئولیتگریزی) ایران را با شکست مواجه کرده است: «جمهوری اسلامی همواره تلاش میکند با ایجاد فاصله ظاهری میان خود و شبکههای عملیاتی، از پیامدهای حقوقی و سیاسی بگریزد، اما هماکنون با افشای این ساختارها، دیگر نمیتواند این کار را انجام دهد.»
موساد، ارتش و شاباک در پایان این اطلاعیه متعهد شدند به همراه شرکای بینالمللی خود در سازمانهای امنیتی جهان، به «خنثیسازی هرگونه تهدید تروریستی از سوی جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتیاش، چه در داخل اسرائیل و چه در خارج از مرزهای آن، ادامه دهند».
در شرایطِ آشفتگی امنیتی، اقتصاد فروپاشیده، شکاف عمیق سیاسی داخلی و فعالیت گسترده گروههای مسلح، ایفای نقش میانجیگرانه پاکستان میان آمریکا و ایران، توجه و شگفتی جامعه جهانی را برانگیخته است.
در میانه اسفند ۱۴۰۴، جنگ میان آمریکا/اسرائیل و ایران گسترش یافت و مساله تردد در تنگه هرمز به یک نقطه کلیدی برای فشار بر اقتصاد جهانی تبدیل شد. در سایه همین فشارها، ابتدا با میانجیگری پاکستان یک آتشبس موقت اعلام شد و سپس حکومت ایران و آمریکا در رویدادی کمسابقه، مذاکرات مستقیم را در اسلامآباد آغاز کردند.
ایفای نقش میانجیگرانه پاکستان بهطور علنی هم از سوی آمریکا و هم از سوی ایران مورد تایید قرار گرفت و هر دو طرف از پاکستان بهعنوان «میانجی اصلی» یاد کردند.
گفتوگوهای ۲۲ و ۲۳ فروردین در اسلامآباد بیش از ۲۰ ساعت به طول انجامید، اما بدون دستیابی به توافق فوری پایان یافت؛ با این حال کانال گفتوگو باز ماند و تلاشها برای تدارک دور دوم مذاکرات ادامه دارد.
در جریان این مذاکرات، یک پرسش اساسی مطرح شده است: آیا نقش پاکستان صرفا انتقال پیامها بود یا مدیریت روند صلح؟
اگرچه مذاکرات مستقیم آمریکا و ایران در اسلامآباد برگزار شد، اما نقش پاکستان در چند مسیر موازی قابل مشاهده است.
ایجاد کانالهای ارتباطی پنهان
پاکستان از همان آغاز جنگ، مسیر انتقال پیامها میان واشینگتن و تهران را هموار کرد. شماری از سیاستمداران پاکستانی بهصراحت اذعان کردهاند که پیشنهادهای آمریکا (حتی در قالب نکات یا بندهای مشخص) از طریق پاکستان به حکومت ایران منتقل کرده و پاسخهای جمهوری اسلامی نیز به واشنگتن بازگرداندهاند. این نقش وقتی اهمیت ویژه یافت که برخی میانجیهای سنتی خلیج فارس مانند قطر و تعدادی دیگر از کشورها زیر فشار نظامی و امنیتی از سوی حکومت ایران قرار داشتند و هدف حملات روزانه جمهوری اسلامی بودند.
ساماندهیِ نظاممند به دستور کار مذاکرات
اسلامآباد از طریق میزبانی مذاکرات، سه اقدام عملی انجام داد:
فراهمسازی محیطی امن و لجستیکی برای هر دو طرف، زیرا هر دو به توانایی پاکستان در این زمینه اعتماد داشتند؛ تفکیک دستور کار مذاکرات به برنامه هستهای، تحریمها، داراییهای مسدودشده، تنگه هرمز، امنیت منطقهای؛ و اعمال فشار برای تعیین زمان و سازوکار «مرحله دوم» مذاکرات و تداوم گفتوگوها.
اگرچه مذاکرات بدون نتیجه فوری پایان یافت، اما پاکستان در دو مورد نخست موفق عمل کرد. به همین دلیل، برای تدارک دور دوم منفعل نماند و تلاشهای میانجیگرانه خود را ادامه داد.
هماهنگی با شرکای منطقهای و کاهش فشارها
پاکستان کوشیده است با جلب حمایت چندجانبه، بهویژه از عربستان سعودی، ترکیه، مصر و دیگر کشورها، فضای لازم برای تثبیت آتشبس و ازسرگیری گفتوگوها را گسترش دهد. این هماهنگی اهمیت زیادی دارد، زیرا باعث میشود هر طرف از نفوذ خود استفاده کند و احتمال اقدامات تخریبی را کاهش یابد.
چرا به پاکستان بهعنوان میانجی اعتماد شده است؟
هرچند در منطقه کشورهایی قدرتمندتر از پاکستان نیز وجود دارند -هندوستان یک نمونه بارز آن است- اما اعتماد به پاکستان نه از سر «اخلاق»، بلکه ناشی از ضرورت، تاثیرگذاری و محاسبه است.
پاکستان روابط امنیتی طولانیمدتی با آمریکا و روابط همسایگی و کاری با جمهوری اسلامی دارد؛ روابطی که حداقلی از اعتماد متقابل را برای هر دو طرف فراهم میکند.
در این مذاکرات، آمریکا به کشوری نیاز داشت که بتواند پیامها را در چارچوب منافع ایالات متحده منتقل کند و بستر مذاکرات را مطابق خواست دولت دونالد ترامپ فراهم آورد.
در چنین شرایطی، هند گزینه مناسبی برای آمریکا نبود، زیرا آن میزان کنترل و نفوذی که دولت ترامپ بر پاکستان دارد، بر هند ندارد.
همزمان، متحدان عرب آمریکا نیز نهتنها تحت فشار شدید قرار دارند، بلکه از نگاه حکومت ایران بهعنوان متحدان مستقیم واشینگتن شناخته میشوند و فاقد توان میانجیگریاند. آمریکا نیز به کشوری اسلامی و دارای توان هستهای نیاز داشت تا نقش میانجی را ایفا کند؛ و از این منظر، پاکستان بهترین گزینه بود.
پاکستان روابط مناسبی با عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی دارد و تلاشهای آن برای اعتمادسازی در جریان مذاکرات میتواند موثر واقع شود.
از نظر انرژی، انتقال نیروی کار (حوالههای ارزی) و ثبات منطقهای، پاکستان به خلیج فارس و خاورمیانه وابسته است؛ بنابراین تداوم جنگ برای این کشور هزینههای اقتصادی و امنیتی داخلی به همراه دارد. همین هزینهها انگیزه پاکستان را برای حفظ آتشبس و تداوم مذاکرات افزایش میدهد.
افزون بر این، دولت پاکستان در پی کاهش فشارهای داخلی و بینالمللی در تلاش است از طریق ایفای نقش در روندی که یکی از طرفهای آن آمریکا است، فشارها بر دولت شهباز شریف را کاهش دهد.
مشکلات اقتصادی نیز بُعد دیگری از این ماجراست. پاکستان امیدوار است از رهگذر این مذاکرات، هم حمایت اقتصادی آمریکا و هم کمکها و وامهای کشورهای عربی را جلب کند؛ نیازی که اسلامآباد بهخوبی آن را درک کرده است.
از سوی دیگر، پاکستان با عربستان سعودی توافقهای امنیتی و دفاعی دارد و در صورت تداوم جنگ، ممکن است ناچار به حمایت از ریاض شود. همین نگرانی باعث شد پاکستان برای پرهیز از ورود مستقیم به جنگ، ابتدا در افغانستان درگیریهایی را آغاز کند تا به متحدانش نشان دهد که به دلیل درگیری داخلی قادر به همکاری نظامی علیه ایران نیست و سپس پرچم میانجیگری صلح را برافرازد.
برای ایران نیز هرچند پاکستان ایدهآلترین گزینه برای میانجیگری نیست، اما در عمل گزینه دیگری وجود ندارد؛ زیرا تهران بسیاری از کشورهای عربی را هدف قرار داده است. قطر که پیشتر نقش میانجی داشت، خود به قربانی جنگ تبدیل شده و تنها گزینه باقیمانده، پاکستان بهعنوان یک کشور اسلامی است. از همین رو، تهران نیز از میانجیگری پاکستان استقبال کرده است.
نقش نهادهای امنیتی و ارتش
در چنین بحرانی، تضمین آتشبس و انتقال امن پیامها بدون نقش نهادهای امنیتی ممکن نیست. بر اساس گزارشها، فرمانده ارتش پاکستان از دید واشینگتن فردی قابلاعتماد برای تماس مستقیم است و همین کانال، سرعت تصمیمگیری را افزایش داده است.
پاکستان پیشتر نیز در میزبانی و تسهیل تماسهای محرمانه میان قدرتهای بزرگ، از جمله در روند نزدیکشدن چین و آمریکا، نقش داشته است. این سابقه نشان میدهد که اسلامآباد تجربه «دیپلماسی درهای بسته» را دارد.
بر پایه گزارشها، تماس مستقیم میان دولت ترامپ و ژنرال عاصم منیر، روند تصمیمگیری را تسهیل کرده و آمریکا بر این باور است که پاکستان نفوذ عملی در حوزه تعهدات امنیتی دارد، میتواند رابطه با حکومت ایران را حفظ کند، پیوندهای خود با دنیای عرب را ادامه دهد و خود نیز از بحران خاورمیانه متاثر میشود.
چرا فرمانده ارتش در دیپلماسی نقش محوری دارد؟
در این میانجیگری، بهجای نخستوزیر یا وزیر امور خارجه، فرمانده نیروهای مسلح پاکستان، فیلد مارشال عاصم منیر، بهعنوان بازیگر اصلی مذاکرات معرفی شده است.
ارتش پاکستان بیش از ۵۰ سال تجربه تماس با محافل امنیتی و نظامی آمریکا و ایران دارد. مقامات پاکستانی میگویند حفظ کانالهای محرمانه با رهبران سیاسی و نظامی تهران و واشینگتن به عهده عاصم منیر گذاشته شده است. در چنین بحرانهایی، «تضمینهای امنیتی» وزن بیشتری از تعهدات صرفا سیاسی پیدا میکند.
شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، در سخنرانی خود اعلام کرد که نقش منیر در مذاکرات بسیار پررنگ بوده است. او افزود که منیر با لباس رسمی نظامی به استقبال هیات مذاکرهکننده جمهوری اسلامی رفت، اما از هیات آمریکایی با لباس رسمی غیرنظامی استقبال کرد؛ پیامی نمادین که نشان میدهد پاکستان این روند را نهفقط در سطح دولت غیرنظامی، بلکه در سطح «ساختار حاکمیتی و امنیتی» تضمین میکند.
پس از زندانیشدن عمران خان، نخستوزیر پیشین پاکستان، نارضایتی عمومی از ارتش در پاکستان افزایش یافته بود و بسیاری ارتش را ریشه اصلی بحرانها میدانستند. عاصم منیر این نارضایتی را بهخوبی درک کرده و با پذیرش نقش میانجی در چنین شرایط حساسی، توانسته تا حد زیادی اعتماد ازدسترفته عمومی را بازسازی کند.
به تایید منبعی در دفتر نخستوزیر پاکستان، پس از دور نخست مذاکرات، دفتر دونالد ترامپ ۱۲ بار بهطور مستقیم با عاصم منیر تماس گرفته است.
این امر نشان میدهد که فرمانده ارتش پاکستان عملا نقش نماینده غیرمستقیم آمریکا را ایفا میکند و مسئولیت انتقال پیامها را نیز بر عهده دارد. با این حال، احزاب و نهادهای سیاسی پاکستان از این نقش ناراضیاند و نگراناند که در صورت موفقیت مذاکرات، قدرت ارتش بیش از پیش افزایش یابد و نهاد سیاسی تضعیفشده را تحت نفوذ خود درآورد.
پس از پایان دور اول، منیر به تهران سفر کرد تا زمینه دور دوم مذاکرات را فراهم و پیامها و پیشنهادهای واشینگتن را به طرف ایرانی منتقل کند. این سفر بهطور مستقیم با تلاشها برای تنظیم مرحله دوم و تمدید آتشبس مرتبط است.
چشمانداز موفقیت مذاکرات با میانجیگری پاکستان
اگرچه دور نخست مذاکرات بدون نتیجه قطعی پایان یافت، اما سفرهای پیدرپی فرمانده ارتش پاکستان و فشار ناشی از وضعیت تنگه هرمز بر آمریکا و بازارهای جهانی، احتمال دستیابی به یک توافق نسبی را افزایش داده است. هرچند مسیر سادهای در پیش نیست، چراکه اختلافها بیشتر ساختاریاند تا صرفاً فنی.
چند مرحله دشوار اما حیاتی وجود دارد که در صورت تحقق، شانس موفقیت مذاکرات را بالا میبرد:
توافق مرحلهای (Step-by-step):ابتدا تمدید آتشبس، ایجاد سازوکار موقت برای هرمز و کاهش محدود تحریمها، سپس ورود به مباحث عمیقتر هستهای و منطقهای.
بسته تضمینها:ارائه تضمینهای متوازن، نه سازوکارهای بازگشت خودکار، در صورت نقض آتشبس؛ تضمینهایی که پاکستان میکوشد از طریق کانالهای امنیتی پشتیبانی کند.
اظهارات مقامات پاکستانی نیز نشان میدهد که آنها در پی زمینهسازی برای این دو مرحلهاند و امیدوارند «شیرینترین میوه» از واشینگتن و تهران نصیب اسلامآباد شود. زیرا تهران توان یک جنگ طولانی را از دست داده و خواهان خروج اقتصاد ضعیف خود از زیر فشار تحریمهاست؛ تحریمهایی که آمریکا نیز نشانههایی از آمادگی برای کاهش آنها نشان داده است.
در سوی دیگر، دولت ترامپ نیز با فشارهای سیاسی و اقتصادی داخلی فزاینده روبهروست و ایران هم در پرونده هستهای نشانههایی مثبت اما مشروط بروز داده است. از همین رو، سطح امید به موفقیت مذاکرات افزایش یافته است.