• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

چه شد که اعتراضات ۱۴۰۴ اتفاق افتاد؟

عطا محامد
عطا محامد

پژوهش‌گر علوم سیاسی

۳۰ فروردین ۱۴۰۵، ۰۲:۱۸ (‎+۱ گرینویچ)

دی ماه ۱۴۰۴ نشان داد که در ایران مردمانی وجود دارند که از زندگی کنونی و آینده‌شان بیش از سکوت می‌ترسند. در سال‌های گذشته نارضایتی معیشتی و از بین رفتن امید به اصلاح به قدری گسترده شده که میلیون‌ها ایرانی از سیاست جمهوری اسلامی احساس بیگانگی کرده‌اند.

آنچه مردم معترض در خیابان می‌خواستند سرنگونی جمهوری اسلامی بود.

اعتراضات دی ۱۴۰۴ برآیند تلاقیِ بحران‌های مزمن و حل‌ناشده‌ای بود که از آستانه تحمل جامعه عبور کرد. در این مقطع، مکانیسم تحقیر ساختاری، محذوف‌شدگان را از حاشیه به متن سیاست بازگرداند تا کرامت پایمال‌شده‌ خود را بازپس گیرند. فروپاشی اقتصادی در این دوره، با فراتر رفتن از لایه‌های فرودست، طبقه متوسط را نیز با پدیده سقوط منزلت مواجه کرده بود؛ اقدامات پولی دولت نیز نه راهکار، بلکه بیشتر محرکِ خشم مردم ‌شد. آنچه این گسست‌های ساختاری را به یک خیزش میلیونی پیوند داد، صرفاً وجود فراخوان‌ سیاسی نبود که بسیاری به آن آری گفتند، بلکه شکل‌گیری نوعی پیوند جمعی در مورد نازیستنی شدن زندگی بود.

تحقیر و تبعیض سالیان
در جنوب غربی ایران، در شهرهایی که یا نفت دارند یا صنایع سنگینی مانند آلومینیوم و فولاد، مدت‌هاست که سفره‌های مردم خالی است، نسلی بزرگ شده است با آرزوهای بسیاری که به آن‌ها نرسیدند یا می‌دانند که نمی‌رسند. آن‌ها فقر را زندگی کردند در حالی که می‌پرسیدند «پول نفت کجا رفت؟» از آبدانان تا آبادان، از نی‌ریز تا کنگان، از گیلانغرب تا بوشهر، شهرهایی که در اعتراضات دی‌ماه در روزهای اول اعتراضات به خیابان آمدند، نقشه‌ای را تشکیل می‌دهند که تصادفی نیست. این نقشه، همان نقشه شکست چهار دهه وعده توزیع عدالت است.

اما در دی ۱۴۰۴، تحقیر دیگر فقط جغرافیایی نبود، طبقات مختلف اجتماع و اقتصادی را هم درنوردید. دولت [مسعود] پزشکیان برای کنترل اعتراضات اعلام کرد به ازای حذف ارز ترجیحی، یک میلیون تومان مستقیم به حساب خانوارها واریز می‌کند. این رقم معادل هفت دلار بود، در روزهایی که قیمت روغن ۲۰۰ تا ۲۶۰ درصد بالا رفته، تخم‌مرغ ۲۴۷ درصد گران‌تر از سال قبل شده، و برخی فروشندگان به فروش قسطی ماست و دوغ روی آورده بودند. دولت تنها بخشی از مکانیسم تحقیری که در سال‌های گذشته به وجود آمده بود را باردیگر و در میانه اعتراضات به مردم نشان داد. این موضوعی بود که اکثریت ایرانیان آن را احساس کردند.

آنچه دی ۱۴۰۴ را از موج‌های قبلی متمایز کرد، پدیده‌ای است که می‌توان آن را «هم‌سرنوشتی اجباری طبقات» نامید. طبقه متوسط ایران، که بطور تاریخی حامل ارزش‌های مدنی‌ای مانند آزادی بوده، در دی ۱۴۰۴ دیگر با فرودستان اقتصادی فاصله‌ای نداشت. وقتی این گروه برای نغلتیدن به فقر می‌جنگید، خواسته‌های رادیکالش از طبقه فرودست هم بیشتر شد؛ چون با سقوط قدرت خریدش تحقیر را بیشتر احساس می‌کرد. آزاده مختاری، روزنامه‌نگار، در ۱۷ دی نوشت: «ما روزانه با بی‌تدبیری مدیریتی فقیر می‌شویم.» او پیش‌تر هم گفته بود «مردم دیگر معیشتی ندارند که درباره‌اش نگران باشند.» جملاتی که نشان می‌داد فقر دیگر نه یک ناکارآمدی گذرا، بلکه به ماهیت حکمرانی تبدیل شده است.

جامعه‌شناسان سیاسی، در متون مختلفی نشان داده‌اند که انقلاب‌ها نه توسط گرسنگان، بلکه توسط کسانی رخ می‌دهد که طعم زندگی بهتر را چشیده‌ بودند اما اکنون در حال سقوط هستند. طبقه متوسط ایران در دی ۱۴۰۴، با تورم دو رقمی سالیان گذشته، فقط پولش را از دست نداده بود، بلکه منزلت و هویت خود را از دست رفته می‌دید. این زوال منزلت اجتماعی، خشم را در میان افراد بسیاری نهادینه کرده است. اینگونه ائتلافی نانوشته میان آن‌ها و گروه‌های کم برخوردار اجتماعی به وجود آمد که همه از سیاستی واحد ضربه خورده بودند.

بازار و پایان سکوت
ظهر هفتم دی‌ماه ۱۴۰۴، بخشی از بازار تهران محل کسب و کار خود را بست. بازار در تاریخ سیاسی ایران همیشه یکی از محافظه‌کارترین نهادها بود، جمهوری اسلامی ریشه خود را در این نهاد می‌دانست و سال‌ها برای کنترل و تغییر آن کوشیده بود. همچنین بازاریان در اعتراضات ۱۳۸۸ سکوت کرده بود و در ۱۴۰۱ در حاشیه بودند اما این بار خودشان نقطه آغاز اعتراضات شدند. دلار به ۱۴۴ هزار تومان رسیده بود و کسبه دیگر نمی‌دانستند کالایی را که صبح خریده‌اند عصر به چه قیمتی بفروشند. نوسانات لحظه‌ای ارز، تامین کالا را غیرممکن و قیمت‌گذاری را بی‌معنا کرده بود. بسیاری از بازاریان آن روزها می‌گفتند باز کردن مغازه بیشتر از آنکه سود برساند، زیان می‌زند.

در طول دهه‌های گذشته، بازار حتی در سخت‌ترین بحران‌های اقتصادی ترجیح می‌داد با مذاکره و فشار غیرمستقیم به دنبال راه‌حل بگردد. اعتراض علنی و اعتصاب سازمان‌یافته را برای لحظه‌هایی نگه می‌داشت که راه دیگری نمانده بود. دی ۱۴۰۴ چنین لحظه‌ای بود؛ نه چون مطالبه‌ای داشت که با یک تصمیم دولتی حل شود، بلکه به این نتیجه رسیده بود که نظم موجود خودش عامل اصلی بی‌نظمی شده است.

حضور اعتراضی بازار امکانی داد تا این همدستی و ائتلاف میان گروه‌های مختلف شکل بگیرد تا آن‌ها خشم فروخفته خود را به سمت حاکمیت جمهوری اسلامی نشان دهند. در عین حال که بازار برای خود دستاوردهایی مانند صفر شدن برخی از ارقام مالیاتی داشت اما آن‌ها اعتماد چندانی به دولت نکردند. چرا که عدم توان مردم برای خرید، یعنی کاهش فروش هم بخشی از معضل بازاریان بود.

دیگر امیدی به اصلاح نیست
مسعود پزشکیان برای بخشی از رای‌دهندگان، نمادی از «آخرین شانس» برای اصلاح و مهار سایه جنگ بود. کسی که در ۱۴۰۱ از استفاده از برچسب «اغتشاش» پرهیز کرده بود، اما با حضورش هم جنگ شد و هم او قبل از ۱۸ دی، آغاز کشتار مردمی، مدام از خط و مرز با اغتشاشات گفت و بعد در ۲۱ دی ۱۴۰۴، معترضان را «تروریست» خواند و و از نیروهای امنیتی خواست «قاطعانه» برخورد کنند.

این تغییر مواضع و آنچه او کرد را می‌توان به معنای تصلب ساختاری و از بین رفتن آخرین امیدها دانست. اما ادغام او در نظم موجود و بی اثر شدن دولتش به نوعی که یاران قدیمی‌اش مانند علی شکوری‌راد را به انتقاد از پزشکیان واداشت، نشانی از آن بود که حاکمیت هیچ قصدی برای تغییر رویه ندارد و این موضوع باعث ناامیدی بسیاری از امکان‌های تغییر شد. به ویژه که در دوره او همه چیز رو به بدتر شدن گذاشت.

پیامد این انسداد سیاسی، در کنار پیامدهای مخرب جنگ ۱۲ روزه، زندگی در ایران را به تعبیر مصطفی مهرآیین «نازیستنی» کرد. جامعه در وضعیت فرساینده «نه جنگ، نه صلح» گرفتار شد؛ جایی که رکود تولید، کسری بودجه مزمن و ناترازی‌های گسترده انرژی، روان جمعی را تحت فشاری بی‌سابقه قرار داد. در چنین بن‌بستی، انفجار بازار به عنوان نهادی ذاتاً محافظه‌کار، نشان داد که نظم سیاسی تنها فلاکت محض تولید می‌کند. این فشارِ زیستی، بخش گسترده‌ای از مردم ایران را به این نتیجه رساند که هزینه خیابان از هزینه ماندن در خانه‌ها می‌تواند کمتر باشد.

آنچه فضای این نارضایتی را تغییر داد اقدام سیاسی دونالد ترامپ و رضا پهلوی بود. ترامپ در ۱۲ دی ماه در واکنش به اعتراض‌ها در ایران نوشت: «اگر ایران به معترضان مسالمت‌‌جو شلیک کند و آنها را به طرز خشونت‌آمیزی بکشد، که این رسم آنهاست، ایالات متحده آمریکا به کمک آنها خواهد آمد. ما کاملاً آماده و مجهز هستیم.» گفتاری که بخشی از معترضان ایرانی را دلگرم کرد.

پیوند یابی فضای نارضایتی‌های داخلی به موضوعی ژئوپلتیک در زبان ترامپ، در بخشی از اپوزیسیون بازتابی محتاطانه یافت. رضا پهلوی، در ۱۶ دی ماه از معترضان خواست «این پنج‌شنبه و جمعه، ۱۸ و ۱۹ دیماه، هم‌زمان سر ساعت ۸ شب، همگی چه در خیابان‌ها یا حتی از منازل خودتان شروع به سردادن شعار بکنید.» درخواست او برای همراهی مردمی در زبان جمعی به یک فراخوان خیابانی ترجمه شد و باعث شد تا بسیاری از ایرانیان معترض، یک هدف سیاسی واحدی پیدا کرده و علیه نظم سیاسی اعتراض خود را با داشتن امکان آلترناتیو، شکل دهند.

حکمرانی بر اطلس خشم
دی ۱۴۰۴ نشان داد که انباشت بحران‌های اجتماعی و اقتصادی به تنهایی برای شکل گرفتن یک خیزش میلیونی کافی نیست؛ این بحران‌ها به یک فراخوان سیاسی و یک لحظه مشترک هم نیاز داشتند. ترامپ و رضا پهلوی این لحظه را فراهم کردند و نارضایتی پراکنده را حول یک هدف واحد متمرکز کردند. اما آنچه خیابان را پر کرد نه این فراخوان‌ها، بلکه سال‌ها درد انباشته بود.

اعتراضات دی در فضایی رخ داد که جمهوری اسلامی پس از جنگ ۱۲ روزه پیشاپیش وارد الگویی از حکمرانی شده بود که می‌توان آن را «اقتدارگرایی تدافعی» نامید. در این فهم، نظم مدیریتی جای خود را به نظم کنترلی داد، در این چارچوب جدید، مطالبات معیشتی و صنفی به عنوان ریسک امنیتی بازتعریف می‌شدند و آزادسازی‌های محدود مانند تعلیق اجرای قانون حجاب، کنسرت‌های کنترل‌شده نه گشایش واقعی، بلکه ابزار کاهش فشار در نقاط پرریسک بودند. اعتراضات دی این الگو را به محک واقعی گذاشت و نظام با سرکوب آن را تثبیت کرد.

اما مشکل بنیادین این الگو آن است که اصلاح ساختاری را ناممکن می‌کند؛ چون نظامی که بر پیش‌فرض بی‌اعتمادی به جامعه بنا شده، هر اصلاح واقعی را به معنای افزایش ریسک وجودی می‌بیند. سرکوب وحشیانه و کشتار در سایه سکوت خبری و پنهان کاری اگرچه خیابان‌ها را خالی کرد اما تغییری جدی در ذهن جامعه رقم زد و بسیاری پس از آن گفتند دیگر جامعه به قبل از ۱۸ دی باز نخواهد گشت.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

حمله به یک مرد ایرانی در مرکز لندن؛ نگرانی‌ها از تهدید مخالفان جمهوری اسلامی شدت گرفت
۱
اختصاصی

حمله به یک مرد ایرانی در مرکز لندن؛ نگرانی‌ها از تهدید مخالفان جمهوری اسلامی شدت گرفت

۲

رویترز: مذاکره‌کنندگان جمهوری اسلامی از بیم ترور، خواستار اقدامات حفاظتی پاکستان شدند

۳
تحلیل

آیا قالیباف گورباچف جمهوری اسلامی است؟

۴
روایت شما

حقوق ۷۵ دلاری و هزینه‌های ۳۰۰۰ دلاری در ایران

۵

شکاف در حاکمیت و میان هواداران جمهوری اسلامی بر سر ادامه جنگ یا توافق

انتخاب سردبیر

  • چه شد که اعتراضات ۱۴۰۴ اتفاق افتاد؟
    تحلیل

    چه شد که اعتراضات ۱۴۰۴ اتفاق افتاد؟

  • مصیب نظامی؛ کشاورزی که از آزادی می‌نوشت و با تیر خلاص کشته شد

    مصیب نظامی؛ کشاورزی که از آزادی می‌نوشت و با تیر خلاص کشته شد

  • «رابطه جنسی در ازای غذا یا پول»: سوءاستفاده جنسی از زنان بیوه در غزه توسط حماس

    «رابطه جنسی در ازای غذا یا پول»: سوءاستفاده جنسی از زنان بیوه در غزه توسط حماس

  • آیا قالیباف گورباچف جمهوری اسلامی است؟
    تحلیل

    آیا قالیباف گورباچف جمهوری اسلامی است؟

  • از خاوران تا دی‌ماه خونین؛ چگونه جان‌باختگان به‌دست جمهوری اسلامی، نماد دادخواهی شدند؟

    از خاوران تا دی‌ماه خونین؛ چگونه جان‌باختگان به‌دست جمهوری اسلامی، نماد دادخواهی شدند؟

  • ده‌ها هزار بازداشت‌شده اعتراضات خونین ۱۸ و ۱۹ دی در خطر صدور احکام حبس و اعدام‌اند

    ده‌ها هزار بازداشت‌شده اعتراضات خونین ۱۸ و ۱۹ دی در خطر صدور احکام حبس و اعدام‌اند

  • صدمین روز انقلاب ملی ایرانیان؛ نگاهی به نقش تاریخی ورزشکاران

    صدمین روز انقلاب ملی ایرانیان؛ نگاهی به نقش تاریخی ورزشکاران

  • سرکوب دی‌ماه و محدودیت گسترده بر روزنامه‌نگاران در ایران

    سرکوب دی‌ماه و محدودیت گسترده بر روزنامه‌نگاران در ایران

  • از خاوران تا دی‌ماه خونین؛ چگونه جان‌باختگان به‌دست جمهوری اسلامی، نماد دادخواهی شدند؟

    از خاوران تا دی‌ماه خونین؛ چگونه جان‌باختگان به‌دست جمهوری اسلامی، نماد دادخواهی شدند؟

•
•
•

مطالب بیشتر

نیویورک‌تایمز: کنترل تنگه هرمز به ابزار بازدارندگی برای جمهوری اسلامی تبدیل شده است

۳۰ فروردین ۱۴۰۵، ۰۱:۱۵ (‎+۱ گرینویچ)

در حالی که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه حکومت ایران با هدف مهار برنامه هسته‌ای این کشور آغاز شد، تحلیل‌ها نشان می‌دهد تهران ممکن است با یک ابزار بازدارنده متفاوت و مؤثرتر از این درگیری خارج شود: کنترل تنگه هرمز.

به گزارش نیویورک‌تایمز، حکومت ایران با بهره‌گیری از موقعیت جغرافیایی خود و تسلط بر این گذرگاه حیاتی - که حدود ۲۰ درصد از نفت جهان از آن عبور می‌کند - توانسته فشار اقتصادی قابل‌توجهی بر بازارهای جهانی وارد کند و همزمان معادلات نظامی آمریکا و اسرائیل را به چالش بکشد.

این گزارش تاکید می‌کند که با وجود آسیب‌های گسترده به ساختار رهبری، ناوگان دریایی و زیرساخت‌های موشکی ایران در جریان جنگ، توانایی این کشور برای کنترل تنگه هرمز همچنان دست‌نخورده باقی مانده است. در نتیجه، تهران ممکن است از این درگیری با الگویی جدید برای مهار دشمنان خود - حتی اگر برنامه هسته‌ای‌اش محدود شود - خارج شود.

دنی سیترینوویچ، مقام پیشین اطلاعاتی اسرائیل، در این‌باره می‌گوید: «اکنون همه می‌دانند که در هر درگیری آینده، بستن تنگه اولین گزینه [حکومت] ایران خواهد بود. شما نمی‌توانید بر جغرافیا غلبه کنید.»

در روزهای اخیر، پیام‌های متناقضی درباره وضعیت این آبراه منتشر شده است. دونالد ترامپ اعلام کرده بود تنگه «کاملاً باز» است و وزیر امور خارجه حکومت ایران نیز موضعی مشابه اتخاذ کرد، اما اندکی بعد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام کرد که تنگه همچنان بسته است. موضوعی که نشانه‌ای از اختلاف دیدگاه میان نهادهای مختلف در ایران در بحبوحه مذاکرات برداشت شد.

  • روایت سی‌ان‌ان از ۲۴ ساعت نوسان شدید درباره تنگه هرمز؛ از بازگشایی تا انسداد

    روایت سی‌ان‌ان از ۲۴ ساعت نوسان شدید درباره تنگه هرمز؛ از بازگشایی تا انسداد

این گزارش همچنین به توانمندی‌های نظامی باقی‌مانده حکومت ایران اشاره می‌کند. بر اساس برآوردهای اطلاعاتی آمریکا، [حکومت] ایران هنوز حدود ۴۰ درصد از پهپادهای تهاجمی و بیش از ۶۰ درصد از سامانه‌های پرتاب موشکی خود را در اختیار دارد؛ ظرفیتی که برای تهدید کشتیرانی در تنگه هرمز کافی ارزیابی می‌شود.

کارشناسان می‌گویند حتی احتمال وجود مین‌های دریایی می‌تواند کشتی‌ها را از عبور منصرف کند، اما [حکومت] ایران ابزارهای پیشرفته‌تری مانند پهپادها و موشک‌های کوتاه‌برد در اختیار دارد که کنترل دقیق‌تری بر تردد دریایی فراهم می‌کند.

در واکنش به این وضعیت، آمریکا محاصره دریایی بنادر ایران را اجرا کرده است. این اقدام، به گفته گزارش، تاثیر قابل‌توجهی بر اقتصاد ایران گذاشته، چرا که حدود ۹۰ درصد از تجارت این کشور از طریق دریا انجام می‌شود - معادل حدود ۳۴۰ میلیون دلار در روز - و این جریان در روزهای اخیر به‌شدت کاهش یافته است.

با این حال، [حکومت] ایران این محاصره را اقدامی جنگی تلقی کرده و تهدید به پاسخ داده است، هرچند تاکنون از اقدام مستقیم خودداری کرده است. همزمان، آمریکا نیز در طول آتش‌بس تلاش نکرده کنترل ایران بر تنگه را کاهش دهد؛ موضوعی که به نوشته نیویورک‌تایمز نشانه‌ای از احتیاط دو طرف برای جلوگیری از تشدید تنش‌ها است.

  • جلسه امنیتی ترامپ در اتاق وضعیت؛ آکسیوس: ممکن است جنگ در روزهای آینده از سر گرفته شود

    جلسه امنیتی ترامپ در اتاق وضعیت؛ آکسیوس: ممکن است جنگ در روزهای آینده از سر گرفته شود

کوین دونگان، فرمانده پیشین ناوگان آمریکا در خاورمیانه، می‌گوید: «ممکن است هر دو کشور فرصتی واقعی برای مذاکره ببینند و نخواهند در این مقطع تنش را افزایش دهند.»

این گزارش همچنین یادآور می‌شود که حکومت ایران در دهه ۱۹۸۰ نیز تلاش کرده بود با مین‌گذاری تنگه را مسدود کند، اما اکنون با بهره‌گیری از فناوری‌های جدید، توانایی بسیار موثرتری برای اعمال فشار بر تردد دریایی دارد.

برآوردها نشان می‌دهد حکومت ایران می‌تواند تا ۷۰ درصد از زرادخانه موشکی خود را بازیابی کند و همچنان ظرفیت کافی برای مختل کردن کشتیرانی را حفظ کرده است.

تحلیل نیویورک‌تایمز تاکید می‌کند که حتی در صورت اعمال محدودیت‌های هسته‌ای، حکومت ایران با تکیه بر کنترل تنگه هرمز ممکن است یک ابزار بازدارنده پایدار در اختیار داشته باشد؛ ابزاری که نه‌تنها بر معادلات نظامی، بلکه بر اقتصاد جهانی نیز تاثیر مستقیم می‌گذارد.

تحلیلگر بریتانیایی: اهداف ترامپ در ایران همیشه روشن بوده است

۳۰ فروردین ۱۴۰۵، ۰۰:۰۹ (‎+۱ گرینویچ)

هفته‌نامه بریتانیایی اسپکتیتور، در مقاله‌ای به قلم داگلاس موری، سردبیر همکار این نشریه، مقایسه «بمباران حکومت انقلابی در ایران با جنگ عراق» را اشتباه دانست و تاکید کرد که این مقایسه‌ها به جنگ اشتباهی ارجاع می‌دهند.

موری در این مقاله نوشت در سال ۱۹۸۱ حمله‌ای به عراق صورت گرفت که شباهت بیشتری به آن چیزی دارد که دونالد ترامپ در ایران به‌دنبال آن است. این ماجرا به سال ۱۹۷۶ بازمی‌گردد، زمانی که دولت ژاک شیراک در فرانسه یک رآکتور هسته‌ای به عراق فروخت؛ معامله‌ای که فرانسوی‌ها همواره از انتقاد جدی درباره آن گریخته‌اند. فرانسه این رآکتور را با قیمتی دو برابر نرخ معمول به عراق فروخت. با این حال، یکی از اعضای تیم هسته‌ای عراق بعدها گفت: «ما خوشحال بودیم که پولش را بدهیم؛ بالاخره چه کسی حاضر بود به ما رآکتور هسته‌ای بفروشد؟»

پس از به قدرت رسیدن صدام حسین، او منابع گسترده‌ای را به سایت هسته‌ای اوسیراک اختصاص داد تا در رقابت برای دستیابی به «بمب عربی» پیشگام شود. این سایت با سامانه‌های پدافند هوایی محافظت می‌شد و تا سال ۱۹۸۱ به هدف خود نزدیک شده بود. به همین دلیل، در ۷ ژوئن ۱۹۸۱، دولت مناخیم بگین در اسرائیل تصمیم گرفت با اعزام جنگنده‌ها این رآکتور را نابود کند. هشت فروند اف-۱۶ نیروی هوایی اسرائیل در زمان صرف غذا - زمانی که مواضع پدافندی خالی بود - حمله کردند و در کمتر از دو دقیقه رآکتور را نابود کردند.

100%

طبیعتاً واکنش‌های بین‌المللی فوری بود. دولت‌ها و رسانه‌ها این اقدام را «غیرقابل توجیه» و فریبکارانه توصیف کردند. سازمان ملل جلسات متعددی برای محکوم کردن اسرائیل برگزار کرد و حتی دولت آمریکا نیز آن را محکوم کرد. اما پس از حمله صدام به کویت در سال ۱۹۹۰، اهمیت این اقدام روشن‌تر شد. اگر عراق در آن زمان سلاح هسته‌ای داشت، نه‌تنها جنگ ایران و عراق به شکل متفاوتی رقم می‌خورد، بلکه احتمالاً هیچ ائتلاف بین‌المللی جرأت بیرون راندن نیروهای عراقی از کویت را نداشت. وزیر دفاع آمریکا بعدها به اسرائیلی‌ها گفت: «با نابود کردن اوسیراک، کار ما را در عملیات طوفان صحرا آسان‌تر کردید.»

موری می‌گوید اشاره به این تاریخ از آن جهت مهم است که امروز بسیاری درباره گرفتار شدن آمریکا در ایران، مشابه عراق پس از ۲۰۰۳، هشدار می‌دهند. این روایت به‌ویژه پس از تجربه افغانستان و عراق در بخش‌هایی از آمریکا تقویت شده است. در دوره باراک اوباما، دولت آمریکا برای پرهیز از اعزام نیروهای زمینی، بیشتر به استفاده از پهپادها روی آورد.

با ظهور ترامپ، همین احتیاط در جناح راست آمریکا نیز دیده شد. او از آغاز کارزار انتخاباتی خود تاکید داشت که آمریکا نباید در «جنگ‌های احمقانه» خاورمیانه گرفتار شود و بارها از سیاستمداران مداخله‌گر، از جمله جورج بوش و جان مک‌کین، انتقاد کرد.

  • جلسه امنیتی ترامپ در اتاق وضعیت؛ آکسیوس: ممکن است جنگ در روزهای آینده از سر گرفته شود

    جلسه امنیتی ترامپ در اتاق وضعیت؛ آکسیوس: ممکن است جنگ در روزهای آینده از سر گرفته شود

به نوشته موری با این حال، ترامپ دکترین خاص خود را شکل داد. ترور قاسم سلیمانی در سال ۲۰۲۰ نمونه‌ای از این رویکرد بود که نشان داد می‌توان بدون ورود به جنگی گسترده، ضربه موثری به دشمن وارد کرد. همچنین عملیات نظامی در کاراکاس که به بازداشت نیکولاس مادورو انجامید، به‌عنوان نمونه‌ای دیگر از این استراتژی مطرح می‌شود.

به نوشته موری، با وجود انتقادها، هدف اصلی ترامپ از ابتدا روشن بوده است: «ایران نباید به سلاح هسته‌ای دست یابد.» به‌ویژه آنکه به گفته او، مقام‌های ایرانی در مذاکرات اعلام کرده بودند تنها چند هفته با «گریز هسته‌ای» فاصله دارند. تفاوت با اوسیراک نیز در این است که ایران تاسیسات خود را پراکنده کرده و همین باعث طولانی‌تر شدن عملیات شده است.

موری اذعان می‌کند که ترامپ در ابتدا از مردم ایران خواست علیه حکومت قیام کنند، اما سرکوب‌های گسترده، این سناریو را کم‌رنگ کرده است. با این حال، به گفته او، ترامپ قصد اعزام نیروهای زمینی را ندارد. در نگاه او، سقوط حکومت ایران هدف حداکثری است، اما هدف حداقلی - و واقعی‌تر - این است که ایران در آینده قابل پیش‌بینی توانایی دستیابی به سلاح هسته‌ای نداشته باشد.

نویسنده در پایان می‌گوید بسیاری از تحلیلگران وانمود می‌کنند که اهداف ترامپ مبهم است، اما به باور او این‌گونه نیست. هدف این جنگ بازتولید الگوی مداخله در عراق است؛ اما نه جنگ ۲۰۰۳، بلکه عملیات سال ۱۹۸۱ علیه رآکتور اوسیراک.

نشریه اسرائیلی: به‌خوبی می‌دانیم آتش‌بس برای تروریست‌ها معنایی ندارد

۲۹ فروردین ۱۴۰۵، ۲۲:۲۴ (‎+۱ گرینویچ)

در حالی که آتش‌بس اخیر میان اسرائیل و لبنان به‌عنوان نشانه‌ای از کاهش تنش معرفی شده، تحلیل منتشر شده در یک نشریه اسرائیلی آن را اقدامی موقت و حتی خطرناک توصیف می‌کند که می‌تواند به تقویت طرف‌های درگیر برای دور بعدی جنگ منجر شود.

در یادداشت منتشر شده در اسرائیل‌نشنال‌نیوز، به قلم چایا ای. گراس، تاکید شده که آتش‌بس برای گروه‌های تروریست مسلح نه‌تنها به معنای پایان درگیری نیست، بلکه فرصتی برای تجدید قوا و آماده‌سازی برای مراحل بعدی محسوب می‌شود.

این یادداشت با اشاره به بازگشت نیروهای نظامی اسرائیل از جبهه‌ها، می‌نویسد که اگرچه آتش‌بس به ظاهر خبر مثبتی است، اما بسیاری از نظامیان با آسیب‌های جسمی و روحی بازمی‌گردند و خانواده قربانیان نیز همچنان با پیامدهای جنگ مواجه‌اند؛ واقعیتی که مفهوم آتش‌بس را برای آنان زیر سوال می‌برد.

در ادامه، نویسنده با طرح این پرسش که چه کسانی درباره چنین تصمیم‌هایی تصمیم‌گیری می‌کنند، از نبود نقش مستقیم افکار عمومی در این روند انتقاد کرده و تاکید می‌کند که جامعه اسرائیل به‌خوبی می‌داند چنین آتش‌بس‌هایی معمولاً پایدار نیستند.

در این تحلیل همچنین آمده است که تجربه‌های گذشته نشان داده درگیری‌ها به‌طور چرخه‌ای ادامه می‌یابد و دشمنان اسرائیل به‌دلیل ماهیت ایدئولوژیک خود، به‌راحتی از تقابل دست نمی‌کشند.

  • رییس‌جمهوری لبنان کشته شدن یک سرباز فرانسوی را محکوم کرد، مکرون خواستار بازداشت عاملان شد

    رییس‌جمهوری لبنان کشته شدن یک سرباز فرانسوی را محکوم کرد، مکرون خواستار بازداشت عاملان شد

نویسنده با اشاره به نقش دونالد ترامپ در اعلام این آتش‌بس، آن را نشانه‌ای از نفوذ تعیین‌کننده واشینگتن در تصمیم‌گیری‌های امنیتی اسرائیل دانسته و این پرسش را مطرح می‌کند که آیا اسرائیل همچنان قادر به تصمیم‌گیری مستقل در چنین مسائل راهبردی است یا خیر.

نویسنده با تاکید بر اینکه «هیچ اسرائیلی جدی‌ای فکر نمی‌کند این آتش‌بس منطقی باشد» نوشت: «به نظر می‌رسد این یک امتیاز به «دوست خوب‌مان» ترامپ است. به‌نظر من او این آتش‌بس را حتی پیش از نخست‌وزیر ما اعلام کرد؛ و همین نشان می‌دهد چه کسی تصمیم‌گیر اصلی است.»

در بخش دیگری از این تحلیل، به وضعیت لبنان و نقش حزب‌الله اشاره شده و این پرسش مطرح شده که آیا توافق‌های فعلی می‌تواند به تغییرات واقعی در معادلات امنیتی منجر شود یا صرفاً مقدمه‌ای برای بازگشت به تنش است.

این یادداشت همچنین به ابعاد گسترده‌تر منطقه‌ای و بین‌المللی جنگ پرداخته و آن را بخشی از تقابل میان محورهایی چون [حکومت] ایران، چین و روسیه در برابر آمریکا و متحدانش توصیف می‌کند.

  • اکسیوس: پست ترامپ درباره «ممنوعیت» حملات به لبنان، نتانیاهو را غافلگیر کرد

    اکسیوس: پست ترامپ درباره «ممنوعیت» حملات به لبنان، نتانیاهو را غافلگیر کرد

نویسنده با تکرار این پرسش که «این جنگ چگونه با پیروزی پایان می‌یابد؟» نوشت: «واضح است که حکومت ایران باید سقوط کند و این هرگز از طریق مذاکره اتفاق نخواهد افتاد.»

نویسنده می‌گوید یا مردم ایران قیام می‌کنند - که با توجه به سرکوب‌ها بعید است - یا آمریکا و اسرائیل با تخریب زیرساخت‌ها [حکومت] ایران را وادار به تسلیم می‌کنند، که با توجه به نگاه «جنگ مقدس» در حاکمیت [ایران]، این سناریو نیز چندان محتمل نیست.

در جمع‌بندی، نویسنده تاکید می‌کند که آتش‌بس فعلی بیش از آنکه نشانه پایان جنگ باشد، یک «وقفه موقت» است؛ وقفه‌ای که اگرچه ممکن است برای مدتی کوتاه آرامش ایجاد کند، اما به باور او، جنگ را به پایان نمی‌رساند و احتمالاً تنها زمینه‌ساز دور بعدی درگیری خواهد بود.

آیا قالیباف گورباچف جمهوری اسلامی است؟

۲۹ فروردین ۱۴۰۵، ۱۶:۴۲ (‎+۱ گرینویچ)
100%

فشار خارجی، شکاف در هسته قدرت و سرخوردگی بدنه ایدئولوژیک، جمهوری اسلامی را به نقطه‌ای رسانده که هر عقب‌نشینی برای بقا می‌تواند به ریزش بیشتر منجر شود؛ وضعیتی که ممکن است محمدباقر قالیباف را ناخواسته به «گورباچف» این نظام بدل کند.

در اوج جنبش موسوم به اصلاحات در نیمه دوم دهه هفتاد خورشیدی، زمانی که محمد خاتمی دم از «گفت‌وگوی تمدن‌ها»، «فضای باز سیاسی» و «جامعه مدنی» می‌زد، گروه‌های مختلفی او را «گورباچف ایران» می‌خواندند.

برخی مانند حسین شریعتمداری و حسن عباسی برای کوبیدن خاتمی این لقب را به وی داده بودند؛ و برخی جریان‌های مخالف حکومت در آن زمان نیز از روی امید به اینکه او بتواند کاری را که آنها در آن زمان قادر به انجامش نبودند، یعنی ساقط کردن رژیم تسریع کند، به این ریسمان چنگ می‌زدند.

بخش بزرگی از جامعه لیبرال غرب هم که بازتاب تفکراتش در رسانه‌هایی چون نیویورک‌تایمز، تایم و بی‌بی‌سی دیده می‌شد، از آنجا که وجود جمهوری اسلامی را به‌عنوان واقعیتی تغییرناپذیر پذیرفته بودند، به‌دنبال راهی بودند که این واقعیت را با چهره‌ای مثل او قابل‌هضم کنند.

متن کامل این تحلیل را اینجا بخوانید

آیا قالیباف گورباچف جمهوری اسلامی است؟

۲۹ فروردین ۱۴۰۵، ۱۶:۲۱ (‎+۱ گرینویچ)
•
اشکان صفایی

فشار خارجی، شکاف در هسته قدرت و سرخوردگی بدنه ایدئولوژیک، جمهوری اسلامی را به نقطه‌ای رسانده که هر عقب‌نشینی برای بقا می‌تواند به ریزش بیشتر منجر شود؛ وضعیتی که ممکن است محمدباقر قالیباف را ناخواسته به «گورباچف» این نظام بدل کند.

در اوج جنبش موسوم به اصلاحات در نیمه دوم دهه هفتاد خورشیدی، زمانی که محمد خاتمی دم از «گفت‌وگوی تمدن‌ها»، «فضای باز سیاسی» و «جامعه مدنی» می‌زد، گروه‌های مختلفی او را «گورباچف ایران» می‌خواندند.

برخی مانند حسین شریعتمداری و حسن عباسی برای کوبیدن خاتمی این لقب را به وی داده بودند؛ و برخی جریان‌های مخالف حکومت در آن زمان نیز از روی امید به اینکه او بتواند کاری را که آنها در آن زمان قادر به انجامش نبودند، یعنی ساقط کردن رژیم تسریع کند، به این ریسمان چنگ می‌زدند.

بخش بزرگی از جامعه لیبرال غرب هم که بازتاب تفکراتش در رسانه‌هایی چون نیویورک‌تایمز، تایم و بی‌بی‌سی دیده می‌شد، از آنجا که وجود جمهوری اسلامی را به‌عنوان واقعیتی تغییرناپذیر پذیرفته بودند، به‌دنبال راهی بودند که این واقعیت را با چهره‌ای مثل او قابل‌هضم کنند.

  • قالیباف، پل قدرت در جمهوری اسلامی پس از خامنه‌ای؟

    قالیباف، پل قدرت در جمهوری اسلامی پس از خامنه‌ای؟

اما نکته جالب اینجا بود که شخص خاتمی و نزدیکانش نه تنها هیچ‌گاه این نقش را نپذیرفتند، بلکه بارها تاکید کردند که "اصلاحاتشان" به‌منظور تقویت نظام است. امروز با نگاهی تاریخی می‌توان دریافت که ساختار آن زمان حکومت، اصولا اجازه مبدل شدن فردی به گورباچف را نمی‌داد؛ چرا که علی خامنه‌ای در مقام ولی‌فقیه، هم ترمز اصلاحات را در دست داشت و هم مانع از انتحار یا ناامیدی جناح رقیب می‌شد.

در بعد اجتماعی نیز، ایران در نیمه دوم دهه هفتاد هنوز آمادگی تغییر کامل حکومت را نداشت. بخش بزرگی از مردم هنوز به شکلی از اصلاحات امید داشتند. نسل انقلابیون ۵۷ هنوز زنده و امیدوار بود و تمام ابزارهای تبلیغاتی نیز، همچون ابزارهای قدرت، در دست حکومت بود؛ حال چه این جناح حکومت و چه جناح متقابل.

امروز اما، حدود سه دهه پس از آن دوران، همه‌چیز تغییر کرده است. جمهوری اسلامی در سه سال گذشته چندین بار هدف حملات مستقیم خارجی قرار گرفته؛ نسلی جدید و ناباور به کلیت نظام به میدان آمده که در اعتراضات ۱۰۰ روز پیش (با وجود کشته شدن بیش از ۴۰ هزار تن) حکومت را لرزاند؛ و از همه مهم‌تر، علی خامنه‌ای به‌عنوان عمود خیمه نظام از صحنه حذف شده است. جانشین او نیز حتی طبق قوانین خودِ رژیم، مشروعیت و نفوذ کلام پدرش را برای جلوگیری از فروپاشی در زمان شکاف‌های عمیق ندارد.

دقیقا همین‌جاست که فرد یا افرادی ممکن است ناخواسته «گورباچف ایران» شوند و اکنون این فرد می‌تواند محمدباقر قالیباف باشد.

او در چهلم علی خامنه‌ای به اسلام‌آباد رفت و با معاون رییس‌جمهوری کشوری (آمریکا) دیدار کرد که در کشتن رهبر پیشین نظام نقش داشت.

شواهد نیز نشان می‌دهد که بقایای حکومت ممکن است برای ماندن در قدرت، حاضر به دادن امتیازاتی شوند که تیر خلاص به پایه‌های ایدئولوژیک ۴۷ ساله نظام است.

  • سردار دکتر خلبان محمدباقر قالیباف، مدیر فاسدی که ارزان می‌فروشد و گران می‌سازد

    سردار دکتر خلبان محمدباقر قالیباف، مدیر فاسدی که ارزان می‌فروشد و گران می‌سازد

آنچه ترامپ در همین مرحله نخست دنبال می‌کند تحویل اورانیوم غنی‌شده، توقف دائمی غنی‌سازی و خلع سلاح حزب‌الله، به معنای پایان ماهیت جمهوری اسلامی است. اما انتخاب این گزینه، تبعاتی ناخواسته دارد: سرخوردگی بدنه ایدئولوژیک.

در حالی که هنوز توافق رسمی اعلام نشده، کوچک‌ترین نشانه‌های عقب‌نشینی حکومت، با موجی از خشم در میان نیروهای ارزشی روبرو شده است. واکنش تند حساب‌های هواداران سعید جلیلی و رائفی‌پور در شبکه اجتماعی اکس و متهم کردن مسئولان به «فتنه» و «کودتا»، نشان‌دهنده لرزه در ستون‌های نظام است.

وقتی حساب هواداران جلیلی می‌نویسد «اگر اینها دستور رهبری است، ویدئو آن را منتشر کنید»، یعنی اعتماد بدنه به مرکزیت قدرت از بین رفته است.

100%


حساب موسوم به هواداران سعید جلیلی، همچون حساب هواداران رائفی‌پور، تنها ساعاتی پس از انتشار این توییت بسته شد.

نمونه‌ای از سرخوردگی بدنه ایدئولوژیک حکومت را نیز می‌توان در این توییت دید:

100%


اینجاست که درس تاریخ شوروی تکرار می‌شود. سیاست‌های گلاسنوست (شفافیت) و پرسترویکا (بازسازی اقتصادی) در شش سال پایانی شوروی، «امپراتوری شر» را از ایده‌های اولیه کمونیسم دور کرد.

وقتی شفافیت باعث شد بدنه حزب ببیند رهبران در ویلاهای مجلل (داچا) زندگی می‌کنند در حالی که مردم در صف نان هستند، ایمان آنها فرو ریخت. زمانی که نقطه نهایی فروپاشی رسید، بدنه به شدت ایدئولوژیک که می‌دید آنچه از حکومت مانده ارتباطی با آرمان‌ها ندارد، حاضر به دفاع از آن نشد و «امپراتوری شر» در چشم بر هم زدنی فرو ریخت.

امروز هم اگر باقی‌مانده رژیم از «حق غنی‌سازی» و حزب‌الله لبنان بگذرد، دیگر تضمینی نیست که بدنه ایدئولوژیکش حاضر شود در خیابان‌ها از آن دفاع کند و دست به کشتاری مشابه دی‌ماه گذشته بزند.

بدون علی خامنه‌ای که بتواند این عقب‌نشینی را «نرمش قهرمانانه» بنامد، قالیباف و همراهانش در تلاش برای حفظ بقا، ناخواسته به گورباچف‌های ایران مبدل خواهند شد. این، نه یک پیش‌گویی است و نه به معنای حمایت از قالیباف. این متن تنها تحلیلی است از آنچه در ایران می‌گذرد و آنچه ممکن است بر اساس یک نمونه تاریخی رخ دهد.