جیسون برادسکی، مدیر سیاستگذاری «اتحاد علیه ایران هستهای» و سعید گلکار، مشاور ارشد این سازمان، در مطلب تحلیلی مشترکی به تحلیل گستردهترین موج اعتراضات در ایران از زمان خیزش سراسری سال ۱۴۰۱ پس از قتل حکومتی مهسا ژینا امینی پرداختند.
آنها این پرسش اصلی را مطرح کردند که آیا اعتراضات اخیر میتواند مانند خیزش ۱۴۰۱، به چالشی پایدار و سراسری علیه جمهوری اسلامی تبدیل شود یا نه.
به باور نویسندگان، مقایسه این دو دوره نشان میدهد پویایی اعتراضات در ایران همزمان واجد تداوم و دگرگونی است.
هرچند خاستگاههای این دو خیزش متفاوت است، اما هر دو بازتاب نارضایتیهای عمیق ساختاری و شکافی ترمیمناپذیر میان حکومت و جامعه هستند.
اعتراضات سال ۱۴۰۱ از دل یک بحران اجتماعی و اخلاقی زاده شد. مرگ مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد، به نمادی از سرکوب سیستماتیک، بهویژه علیه زنان، بدل شد و جنبشی را شکل داد که محور آن کرامت انسانی، اختیار بر بدن و آزادیهای فردی بود.
شعار «زن، زندگی، آزادی» بیانگر شورشی نسلی علیه حجاب اجباری و کنترل اقتدارگرایانه بود. زنان و جوانان در صف مقدم قرار داشتند و کنشهای روزمره مقاومت، به چالشی سراسری علیه مشروعیت نظام تبدیل شد.
اعتراضات کنونی هفتم دی با یک شوک اقتصادی آغاز شد. سقوط ارزش پول ملی، شتاب گرفتن تورم و بیکاری گسترده در نهایت خشم کاسبان، بازاریان، طبقه متوسط شهری و دانشجویان را برانگیخت.
در بازار بزرگ تهران و بازارهای لالهزار و علاءالدین، کسبه مغازهها را بستند و به خیابانها آمدند.
پیام این اعتراضات روشن بود: «فروپاشی اقتصادی و سوءحکمرانی سیاسی از یکدیگر جدا نیستند.»
با وجود تفاوت در محرکها، اعتراضات ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ شباهتهای مهمی دارند.
شباهتها
در هر دو مقطع، شبکههای اجتماعی مانند ایکس و اینستاگرام نقشی کلیدی در گسترش اعتراضات داشتهاند و تصاویر نافرمانی بهسرعت در داخل و خارج از ایران منتشر شدهاند.
در سال ۱۴۰۱، هشتگ مهسا امینی بهطور جهانی فراگیر شد و در مقطع کنونی نیز ویدیوهای اعتصاب بازار و تجمعهای دانشجویی توجه بینالمللی را جلب کرده است.
واکنش حکومت در هر دو دوره، توسل به سرکوب بوده است. در سال ۱۴۰۱ بیش از ۵۰۰ نفر کشته و هزاران نفر بازداشت شدند و در ۱۴۰۴ نیز گزارشهایی از کشتار حکومتی، بازداشتهای گسترده و سرکوب و ارعاب منتشر شدهاند.
با این حال، به گفته نویسندگان این مطلب، تفاوتها برجستهتر شدهاند.
تفاوتها
خیزش کنونی در مراحل اولیه، گستردهتر و عمیقتر از سال ۱۴۰۱ است.
دامنه جغرافیایی اعتراضات فراتر رفته و علاوه بر شهرهای بزرگی چون تهران، اصفهان، مشهد و همدان، شهرهای کوچکتر و مناطق محروم اقتصادی را نیز دربر گرفته است.
به گفته برادسکی و گلکار، در سال ۱۴۰۱، بهویژه در آغاز، اعتراضات عمدتا به مراکز شهری بزرگ محدود بود. اعتراضات کنونی از همان ابتدا طیف متنوعتری از دانشجویان، کارگران، زنان و اقلیتهای قومی را دربر گرفته است.
زمینه بینالمللی نیز تفاوت اساسی دارد. در سال ۱۴۰۱ تمرکز جهانی بر نقض حقوق بشر بود و دولتهای غربی عمدتا به حمایت لفظی و تحریمهای محدود بسنده کردند. دولت جو بایدن هم از اعمال فشار اقتصادی تمامعیار پرهیز داشت.
اما اعتراضات کنونی در پی بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید و احیای سیاست «فشار حداکثری» رخ میدهد؛ سیاستی که انزوای اقتصادی ایران را تشدید کرده است.
تهدیدهای نظامی و سخنان ترامپ درباره حمایت از معترضان، نگرانیهای حاکمیت را افزایش داده و جمهوری اسلامی را به طرح روایت «جنگ روانی خارجی» سوق داده است.
از سوی دیگر، جایگاه منطقهای جمهوری اسلامی تضعیف شده است.
در سال ۱۴۰۱، حکومت همچنان به شبکه نیروهای نیابتی و برنامه هستهای بهعنوان سپر بازدارنده تکیه داشت.
اما اکنون توان متحدان منطقهای فرسوده شده و برنامه هستهای جمهوری اسلامی در پی حملات نظامی اسرائیل و آمریکا آسیب جدی دیده است.
در عرصه داخلی، علی خامنهای بار دیگر به الگوی آشنای خود متوسل شده است: اذعان محدود به نارضایتیها همراه با نسبت دادن اعتراضات به توطئه خارجی.
او همانگونه که در سال ۱۴۰۱ از مرگ مهسا امینی ابراز تاثر کرد، این بار نیز نارضایتی اقتصادی بازاریان را پذیرفت، اما بلافاصله اعتراضات را بخشی از «جنگ نرم» غرب دانست.
با این حال، همانند گذشته، این مواضع مانع ادامه حضور معترضان در خیابانها نشد.
تحول قابل توجه دیگر، تغییر در شعارهای اعتراضی است.
در کنار تداوم نمادین «زن، زندگی، آزادی»، شعارهای پادشاهیخواهان مانند «جاوید شاه» و «پهلوی برمیگرده» در شمار زیادی از شهرها شنیده میشوند.
فارن پالیسی این شعارها را نشانهای از جابهجایی مرکز ثقل اعتراضات از اصلاحات اجتماعی به سمت تغییر کلی نظام خواند و در عین حال خاطرنشان کرد یادبودها و مقاومت مدنی زنان نشان میدهد ارزشهای جنبش ۱۴۰۱ همچنان زنده است.
در نهایت، هر دو جنبش از شکافی عمیق و حلنشده میان حکومت و جامعه حکایت دارند.
خیزش ۱۴۰۱ اقتدار اخلاقی حکومت را تضعیف کرد و اعتراضات کنونی بنیانهای اقتصادی آن را نشانه گرفته است.
آینده این اعتراضات به میزان همبستگی اجتماعی، توان تبدیل رنج اقتصادی به مطالبات سیاسی منسجم و امکان ایجاد شکاف در نیروهای امنیتی و نخبگان سیاسی بستگی دارد.
فارن پالیسی تاکید کرد روشن است نیروهای محرکه نارضایتی نه تنها از میان نرفتهاند، بلکه قدرتمندتر هم شدهاند و خشم انباشته، ناامیدی اقتصادی و میل پایدار به کرامت انسانی همچنان در حال شکل دادن به چشمانداز سیاسی ایران هستند.
این مطلب در پایان افزود: «پرسش دیگر این نیست که آیا تغییر ممکن است یا نه، بلکه این است که آیا شرایط سرانجام بهگونهای رقم خواهد خورد که این تغییر دوام بیاورد؟»