فارن پالیسی: مرکز ثقل اعتراضات ایران از اصلاحات اجتماعی به سمت تغییر نظام رفته است
فارن پالیسی در مطلبی تحلیلی به بررسی تفاوتها و شباهتهای جنبش «زن، زندگی، آزادی» با اعتراضات کنونی پرداخت و سردادن شعارهای حمایت از شاهزاده رضا پهلوی را نشانهای از جابهجایی مرکز ثقل اعتراضات از اصلاحات اجتماعی به سمت تغییر کلی نظام خواند.
جیسون برادسکی، مدیر سیاستگذاری «اتحاد علیه ایران هستهای» و سعید گلکار، مشاور ارشد این سازمان، در مطلب تحلیلی مشترکی به تحلیل گستردهترین موج اعتراضات در ایران از زمان خیزش سراسری سال ۱۴۰۱ پس از قتل حکومتی مهسا ژینا امینی پرداختند.
آنها این پرسش اصلی را مطرح کردند که آیا اعتراضات اخیر میتواند مانند خیزش ۱۴۰۱، به چالشی پایدار و سراسری علیه جمهوری اسلامی تبدیل شود یا نه.
به باور نویسندگان، مقایسه این دو دوره نشان میدهد پویایی اعتراضات در ایران همزمان واجد تداوم و دگرگونی است.
هرچند خاستگاههای این دو خیزش متفاوت است، اما هر دو بازتاب نارضایتیهای عمیق ساختاری و شکافی ترمیمناپذیر میان حکومت و جامعه هستند.
اعتراضات سال ۱۴۰۱ از دل یک بحران اجتماعی و اخلاقی زاده شد. مرگ مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد، به نمادی از سرکوب سیستماتیک، بهویژه علیه زنان، بدل شد و جنبشی را شکل داد که محور آن کرامت انسانی، اختیار بر بدن و آزادیهای فردی بود.
شعار «زن، زندگی، آزادی» بیانگر شورشی نسلی علیه حجاب اجباری و کنترل اقتدارگرایانه بود. زنان و جوانان در صف مقدم قرار داشتند و کنشهای روزمره مقاومت، به چالشی سراسری علیه مشروعیت نظام تبدیل شد.
اعتراضات کنونی هفتم دی با یک شوک اقتصادی آغاز شد. سقوط ارزش پول ملی، شتاب گرفتن تورم و بیکاری گسترده در نهایت خشم کاسبان، بازاریان، طبقه متوسط شهری و دانشجویان را برانگیخت.
در بازار بزرگ تهران و بازارهای لالهزار و علاءالدین، کسبه مغازهها را بستند و به خیابانها آمدند.
پیام این اعتراضات روشن بود: «فروپاشی اقتصادی و سوءحکمرانی سیاسی از یکدیگر جدا نیستند.»
با وجود تفاوت در محرکها، اعتراضات ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ شباهتهای مهمی دارند.
شباهتها
در هر دو مقطع، شبکههای اجتماعی مانند ایکس و اینستاگرام نقشی کلیدی در گسترش اعتراضات داشتهاند و تصاویر نافرمانی بهسرعت در داخل و خارج از ایران منتشر شدهاند.
مداخله نظامی ایالات متحده در ونزوئلا، بازداشت نیکلاس مادورو و انتقال او به آمریکا، از همان ساعات اول با برچسبهای متعددی توصیف شد: «پایان یک دیکتاتوری»، «نقطه عطف در آمریکای لاتین» و «پیام هشدار به چین و روسیه».
اما در ساعات بعد، با فروکش کردن غبار عملیات و انتشار جزییات بیشتر از زبان خود دونالد ترامپ، مارکو روبیو و دیگر مقامها، موضوعی که بیش از بقیه خود را نشان داد، لایه نفتی ماجرا بود.
این بار برخلاف بسیاری از مداخلات گذشته، واشینگتن حتی تلاش زیادی هم نکرد پشت عناوین کلی مثل «حقوق بشر» یا «دموکراسی» پنهان شود.
رییسجمهوری آمریکا علنا از میدانهای نفتی ونزوئلا، میلیاردها دلار سرمایهگذاری شرکتهای آمریکایی و تبدیل این کشور به منبع جایگزین برای نفت روسیه و ایران سخن گفت.
ونزوئلا؛ غولی با بزرگترین ذخایر، اما حضوری کمرنگ در بازار
ونزوئلا از نظر کاغذی، یکی از جذابترین منابع انرژی جهان است. این کشور حدود ۱۷ درصد ذخایر اثباتشده نفت خام جهان را در اختیار دارد و کمربند اورینوکو در جنوب آن، بزرگترین مجموعه نفت سنگین روی کره زمین محسوب میشود.
اما واقعیت تولید، تصویر دیگری نشان میدهد: بعد از حدود نیم قرن از ملیسازی صنعت نفت و سالها سوءمدیریت در شرکت دولتی PDVSA، سقوط سرمایهگذاری، فساد، تحریمهای آمریکا و فرار نیروی انسانی متخصص، تولید نفت ونزوئلا به زیر یک میلیون بشکه در روز رسیده است.
سهم این کشور از واردات نفت خام چین و آمریکا روی هم حدود ۴ درصد است.
به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران انرژی تاکید میکنند از نظر آنی، بازار جهانی نفت «عرضه کافی» دارد و حذف یا بازگشت نفت ونزوئلا در کوتاهمدت توازن بازار را به هم نمیزند.
اما بحث اصلی واشینگتن کوتاهمدت نیست؛ رویکرد ترامپ و تیمش به ونزوئلا، نگاه به یک «غول خفته» است که اگر بیدار شود، میتواند نقشه قدرت در بازار انرژی را در دهه آینده تغییر دهد.
نقطه اتکای مهم این استدلال، ظرفیت پالایشگاهی خود آمریکا است.
مارکو روبیو، وزیر خارجه، در گفتوگوهای پیاپی تلویزیونی روی یک نکته تاکید کرد: پالایشگاههای آمریکا در سواحل «خلیج آمریکا» (خلیج مکزیک سابق) طی دههها دقیقا برای کار با نفت سنگین ونزوئلا طراحی شدهاند.
نفت کمربند اورینوکو بسیار غلیظ، پرگوگرد و دارای فلزات است و برای تبدیل به فرآوردههای تجاری، باید یا با نفت سبکتر مخلوط شود یا در واحدهای ارتقای پیچیده فرآوری شود؛ واحدهایی که اتفاقا بخش بزرگی از آن در همین ساحل خلیج آمریکا مستقر هستند.
روبیو گفت «پالایشگاههای ما بهترین گزینه برای نفت سنگین هستند» و پیشبینی کرد پس از سرنگونی مادورو، «علاقه چشمگیری» از سوی شرکتهای «غیرروسی و غیرچینی» برای ورود به صنعت نفت ونزوئلا شکل بگیرد.
تام کاتن، رییس کمیته اطلاعات سنا، هم در مصاحبهای یادآور شد: «بسیاری از پالایشگاههای ما اساسا برای کار با نفت ونزوئلا طراحی شدهاند.»
او تاکید کرد ایالات متحده «به این نفت نیاز ندارد، اما اجازه نمیدهد این صنعت در اختیار دشمنان آمریکا باشد».
ترامپ در نشست خبری پس از عملیات دستگیری مادورو، بهصراحت نفت را در مرکز روایت قرار داد.
او گفت قصد دارد «شرکتهای بسیار بزرگ آمریکایی» را ظرف ۱۰ روز آینده وارد ونزوئلا کند تا میلیاردها دلار سرمایهگذاری انجام دهند، زیرساختهای فرسوده را بازسازی کنند و تولید را بالا ببرند؛ بهگونهای که درآمد حاصل «به نفع اقتصاد آمریکا» و همزمان بهعنوان ابزاری برای فشار بر روسیه و جمهوری اسلامی به کار گرفته شود.
با این حال، تحلیلهای مستقل تصویر محتاطانهتری ارائه میکنند.
گزارشهایی مانند ارزیابی شرکت «وود مکنزی» یادآور میشوند بازگرداندن ظرفیت تولیدی ونزوئلا به سطح معنادار، نه تنها به سرمایه، بلکه به زمان و ثبات سیاسی نیاز دارد.
برآورد آنها این است که با «بهبودهای عملیاتی و مقداری سرمایهگذاری محدود» میتوان طی یک تا دو سال تولید را به حدود دو میلیون بشکه در روز رساند.
اما عبور از این سطح و تبدیل ونزوئلا به بازیگر تاثیرگذار جدید در بازار جهانی، مستلزم بازسازی واحدهای ارتقای نفت سنگین، جذب سرمایه خارجی و طراحی چارچوب حقوقی مطمئن است.
بعد سیاسی بازار انرژی نیز قابل چشمپوشی نیست. ونزوئلا یکی از بنیانگذاران اوپک است و هرگونه تغییر در نقش آن میتواند حساسیت عربستان سعودی و امارات متحده عربی را برانگیزد.
تحلیلگران میگویند بعید است آمریکا از کاراکاس بخواهد از اوپک خارج شود؛ تجربه سال ۲۰۲۰ نشان داد هماهنگی با اوپک برای حفظ توازن بازار و حمایت از تولیدکنندگان شیل در آمریکا حیاتی است.
با وجود همه این طرحها و پیامها، آینده صنعت نفت ونزوئلا به عوامل متعددی وابسته است: ثبات سیاسی داخلی، توان جذب سرمایه، مدیریت حساسیتهای منطقهای و حفظ توازن میان اوپک و تولیدکنندگان شیل.
آنچه قطعی به نظر میرسد، این است که نفت در قلب خوانش آمریکا از آینده ونزوئلا قرار گرفته است.
اما اینکه این «دکترین نفتمحور» در عمل به بازطراحی پایدار نقشه انرژی جهان بینجامد یا به نمونه دیگری از شکاف میان جاهطلبی ژئوپولیتیک و واقعیتهای صنعت انرژی تبدیل شود، پرسشی است که پاسخ آن در سالهای آینده روشن خواهد شد.
دونالد ترامپ هشدار داد اگر نیروهای جمهوری اسلامی دست به کشتار معترضان بزند، ایالات متحده واکنشی «بسیار سخت» نشان خواهد داد. این دومین تهدید رییسجمهوری آمریکا طی دو روز گذشته در واکنش به اعتراضات سراسری ایران است.
رییسجمهوری ایالات متحده، شامگاه یکشنبه بار دیگر نسبت به سرکوب خشونتآمیز اعتراضات در ایران هشدار داد و گفت واشینگتن تحولات این کشور را «بهدقت» زیر نظر دارد. ترامپ که در هواپیمای ریاستجمهوری «ایرفورس وان» با خبرنگاران گفتوگو میکرد، اعلام کرد: «اگر آنها مثل گذشته معترضان را بکشند، فکر میکنم از سوی آمریکا بهشدت ضربه خواهند خورد.»
این دومین بار در دو روز گذشته است که ترامپ بهطور علنی درباره اعتراضات ایران هشدار میدهد. او روز جمعه نیز در پیامی در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشته بود اگر جمهوری اسلامی به سوی معترضان مسالمتآمیز شلیک کند، آمریکا «به کمک آنها خواهد آمد» و تاکید کرده بود که ایالات متحده «آماده و مجهز» است. این اظهارات واکنشهای گستردهای را در تهران و پایتختهای منطقه برانگیخته است.
در واکنش، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه حکومت ایران، سخنان ترامپ را «بیپروا و خطرناک» توصیف کرد و گفت این مواضع احتمالاً تحت تأثیر جریانهایی است که با دیپلماسی مخالفاند یا آن را غیرضروری میدانند. عراقچی تاکید کرد مردم ایران هرگونه مداخله خارجی در امور داخلی کشور را رد خواهند کرد و افزود نیروهای مسلح جمهوری اسلامی در حالت آمادهباش قرار دارند و در صورت نقض حاکمیت ایران، «میدانند دقیقاً کجا را هدف قرار دهند».
وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی همچنین کوشید اعتراضات را عمدتاً مسالمتآمیز توصیف کند و در عین حال به اقدام خود ترامپ در استقرار گارد ملی در شهرهای آمریکا اشاره کرد. این در حالی است که ناآرامیها در ایران که ابتدا به دلیل گرانی، سقوط ارزش پول ملی و رکود اقتصادی آغاز شد، بهتدریج مطالبات سیاسی را نیز دربر گرفته و بنا بر گزارشها دستکم ۷۸ شهر کشور را به درجات مختلف تحت تأثیر قرار داده است. تا پایان روز هشتم اعتراضات، منابع حقوق بشری از کشته شدن دستکم ۱۹ معترض در درگیریها خبر دادهاند.
همزمان، گزارشهایی از داخل ایران حاکی از نگرانی جدی در سطوح بالای حاکمیت است. بر اساس گزارش نیویورکتایمز به نقل از سه مقام ارشد ایرانی، رهبران جمهوری اسلامی در جلسات غیرعلنی اذعان کردهاند که نظام وارد «وضعیت بقا» شده است. به نوشته این روزنامه، مقامهای ایرانی ابزارهای محدودی برای مهار بحران اقتصادی ــ که محرک اصلی اعتراضات است ــ و نیز برای مواجهه با تهدید تشدید تنش با ایالات متحده و اسرائیل در اختیار دارند.
در این میان، مسعود پزشکیان، رییس دولت جمهوری اسلامی ایران، روز پنجشنبه در نخستین سخنرانی علنی خود گفت هر سیاست «ناعادلانهای محکوم به شکست است» و دولت باید «صدای مردم را بشنود». با این حال، گزارشها حاکی است برخی مشاوران او پیشنهاد دادهاند مسئولیت بحران متوجه ساختار دوگانه قدرت و نقش علی خامنهای شود؛ رهبر جمهوری اسلامی که موضعی بهمراتب سختگیرانهتر اتخاذ کرده و گفته است «اغتشاشگران باید سر جای خود نشانده شوند».
در سطح منطقهای و بینالمللی نیز واکنشها ادامه دارد. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، روز یکشنبه گفت اعتراضات ایران ممکن است به «نقطه عطف» رسیده باشد و افزود ایرانیان شاید در حال «به دست گرفتن سرنوشت خود» باشند. او همچنین تایید کرد که در سفر اخیرش به آمریکا، آغاز این تحولات را با ترامپ در میان گذاشته است.
در کنار فشارهای سیاسی و امنیتی، محدودیتهای ارتباطی نیز تشدید شده است. بر اساس دادههای شرکت آمریکایی کلادفلر، سرعت اینترنت در ایران طی روزهای اخیر حدود ۳۵ درصد کاهش یافته و کاربران شبکههای اجتماعی از اختلالهای شدید خبر دادهاند. برخی فعالان هشدار دادهاند که در صورت تداوم اعتراضات، احتمال قطع کامل اینترنت نیز وجود دارد؛ اقدامی که در اعتراضات پیشین سابقه داشته است.
نشریه بریتانیایی تایمز گزارش داد که بر اساس یک ارزیابی اطلاعاتی، علی خامنهای در صورت تشدید ناآرامیهای داخلی و ناتوانی نیروهای امنیتی در مهار اعتراضات، برنامهای اضطراری برای خروج از ایران و انتقال به روسیه در نظر گرفته است.
به نوشته تایمز، این طرح جایگزین در شرایطی فعال میشود که رهبر جمهوری اسلامی احساس کند ارتش، سپاه یا دیگر نیروهای امنیتی دچار ریزش، نافرمانی یا ناتوانی در اجرای دستورات شدهاند. بر اساس این گزارش، خامنهای قصد دارد در چنین وضعیتی تهران را به همراه حلقهای محدود شامل حدود ۲۰ نفر از اعضای خانواده و نزدیکانش، از جمله پسرش مجتبی خامنهای، ترک کند.
منابع اطلاعاتی مورد استناد تایمز گفتهاند مقصد احتمالی خامنهای مسکو است؛ گزینهای که به گفته این منابع، به دلیل نزدیکی سیاسی به ولادیمیر پوتین و نبود گزینههای امن دیگر انتخاب شده است. این برنامه به گفته تایمز، با الگوبرداری از فرار بشار اسد، رییسجمهوری پیشین سوریه، طراحی شده که پیش از سقوط دمشق در سال ۲۰۲۴ به روسیه گریخت.
در ادامه این گزارش آمده است که خامنهای شبکه گستردهای از داراییها در داخل و خارج از ایران در اختیار دارد که بخشی از آنها از طریق نهادهایی مانند «ستاد اجرایی فرمان امام» مدیریت میشود. تایمز با اشاره به تحقیقات پیشین رویترز، ارزش این داراییها را دهها میلیارد دلار برآورد کرده و نوشته است که جمعآوری نقدینگی و منابع مالی برای تسهیل خروج امن نیز بخشی از این سناریو است.
تایمز همچنین به ارزیابی یک نهاد اطلاعاتی غربی اشاره کرده که وضعیت جسمی و روانی رهبر جمهوری اسلامی را پس از جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل «ضعیفتر» توصیف کرده است.
این ارزیابی خامنهای را رهبری «پارانوئید» توصیف میکند؛ ویژگیای که در شکلگیری طرح خروج او نقش داشته است. در گزارش آمده است: «او از یک سو بهشدت ایدئولوژیک است و از سوی دیگر در محاسبات خود عملگراست و مصالحه تاکتیکی را برای هدفی بزرگتر و بلندمدت میپذیرد.»
این گزارش با اشاره به موضوع سوءقصدی که در سال ۱۳۶۰ علیه خامنهای انجام شد اما او جان سالم به در برد آمده است: «سوءقصد سال ۱۹۸۱ در او این باور را تقویت کرد که مأموریتی الهی برای هدایت ایران، مقابله با اسرائیل و غرب و حفظ نظام به هر قیمت دارد.»
به نوشته این نشریه، خامنهای خود را رهبر شیعیان جهان میداند و سرمایهگذاری در «محور مقاومت» شامل حزبالله لبنان، حماس در غزه و گروهها و شبهنظامیان شیعه در عراق، سوریه و یمن را با همین نگاه توجیه میکند.
این گزارش در حالی منتشر میشود که اعتراضات سراسری در ایران وارد روزهای متوالی شده و فشارهای اقتصادی، تورم و نارضایتی اجتماعی به یکی از گستردهترین موجهای اعتراضی سالهای اخیر انجامیده است.
اعتراضات سراسری در ایران در هشتمین روز نیز ادامه یافت؛ به گزارش هرانا، دامنه ناآرامیها به ۲۲۲ نقطه در ۷۸ شهر از ۲۶ استان رسیده و همزمان شمار بازداشتشدگان به حدود هزار نفر و معترضان جانباخته به دستکم ۱۹ نفر افزایش یافته است.
اعتراضات سراسری در ایران در هشتمین روز نیز ادامه یافت؛ به گزارش هرانا، دامنه ناآرامیها به ۲۲۲ نقطه در ۷۸ شهر از ۲۶ استان رسیده و همزمان شمار بازداشتشدگان به حدود هزار نفر و معترضان جانباخته به دستکم ۱۹ نفر افزایش یافته است.
بر اساس دادههای بهروزشده و راستیآزماییشده این نهاد حقوق بشری، با وجود تشدید تدابیر امنیتی، افزایش حضور نیروهای انتظامی و امنیتی و تداوم برخوردهای میدانی در برخی مناطق، دامنه جغرافیایی اعتراضات همچنان گسترده باقی مانده و اشکال متنوع کنش اعتراضی در نقاط مختلف کشور ادامه یافته است. طی هشت روز گذشته، دستکم ۲۲۲ نقطه در ۷۸ شهر از ۲۶ استان کشور شاهد اعتراضات بودهاند. در این مدت، دستکم ۹۹۰ شهروند بازداشت شده و دستکم ۱۹ تا ۲۰ نفر از معترضان جان خود را از دست دادهاند.
جغرافیای اعتراضات به گزارش هرانا، در بازه هشتروزه اخیر، اعتراضات در قالب تجمعات خیابانی، اعتصابات صنفی و تحرکات دانشجویی در ۱۷ دانشگاه کشور جریان داشته است. تنها در شبانهروز گذشته، دستکم بیش از ۲۰ شهر از جمله شیراز، زرقان، قزوین، یزد، بندرعباس، بیرجند، بهبهان، کرج، ساری، تهران، خرمآباد، شاهرود، هفشجان، دورود، مرودشت، تبریز، کرمانشاه، یاسوج، مشهد، لاهیجان، نیشابور و بوشهر شاهد اشکال مختلف اعتراض یا فضای امنیتی بودهاند. بررسی پراکندگی جغرافیایی نشان میدهد که اعتراضات صرفاً محدود به کلانشهرها نبوده و شهرهای کوچکتر و مناطق مختلف کشور را نیز دربر گرفته است؛ موضوعی که از گسترش افقی اعتراضات و مشارکت لایههای متنوع اجتماعی حکایت دارد.
برخورد نیروهای امنیتی و خشونت هرانا اعلام کرد گزارشها و ویدیوهای منتشرشده از روز هشتم اعتراضات، همچنان حاکی از تداوم فضای امنیتی و استفاده از ابزارهای سرکوب از سوی نیروهای انتظامی–امنیتی است. تصاویر منتشرشده، برخوردهای خشونتآمیز، تیراندازی، استفاده از گاز اشکآور و بازداشت معترضان را نشان میدهد. همزمان، صداوسیما ویدیویی از اعترافات اجباری یک شهروند متهم به آتشزدن یکی از مأموران منتشر کرده که شرایط ضبط آن نامشخص است. هرانا همچنین تاکید میکند روایتهای رسمی درباره برخی جانباختگان با گفتههای شاهدان عینی و گزارشهای غیررسمی در تعارض بوده و این موارد همچنان در دست بررسی و راستیآزمایی است.
جانباختگان و مصدومان بر اساس تازهترین آمار هرانا، مرگ دستکم ۲۰ نفر در جریان اعتراضات هشتروزه محرز شده که یک نفر از آنان وابسته به نیروهای امنیتی–انتظامی بوده است. همچنین تاکنون ۵۱ مورد مصدومیت ثبت شده که عمدتاً ناشی از اصابت گلولههای ساچمهای و پلاستیکی بوده است. هرانا در تکمیل گزارشهای پیشین، جانباختن رضا عظیمزاده، مهدی امامیپور، لطیف کریمی، سروش سلیمانی، رسول کدیوریان، رضا کدیوریان، حسین ربیعی و امیرمحمد کوهکن را تایید کرده است. این خبرگزاری همچنین از ضربوشتم ناصر رضائی آهنگرانی، وکیل دادگستری، توسط نیروهای امنیتی در جریان اعتراضات خرمآباد خبر داده است. خبرگزاری کردپا نیز از زخمی شدن دستکم ۳۰ نفر در اعتراضات ملکشاهی گزارش داده است.
بازداشتها به گزارش هرانا، طی هشت روز گذشته دستکم ۹۹۰ شهروند معترض بازداشت شدهاند، هرچند این نهاد تاکید میکند آمار واقعی احتمالاً بیش از این میزان است. در روز هشتم، بازداشتهای گروهی در شهرهایی چون یزد، قزوین، زنجان، کرمانشاه، اصفهان، شیراز، بهبهان و رضوانشهر گزارش شده است. از جمله، بازداشت ۱۵۰ نفر در اصفهان و انتقال آنان به زندان این شهر، ۲۴ نفر در شیراز و انتقال به زندان عادلآباد، ۳۰ نفر در کرمانشاه و ۳۰ نفر در بهبهان از موارد اعلامشده است. هرانا میافزاید در بسیاری از این پروندهها، هویت بازداشتشدگان یا محل نگهداری آنان هنوز بهطور رسمی اعلام نشده است.
دسترسی شهروندان ایرانی به اینترنت، محدود یا قطع شده است. در مقایسه با جنگ ۱۲ روزه، اینترنت بهطور اسمی قطع نشده، اما در عمل دسترسی به آن امکانپذیر نیست یا بسیار دشوار شده است. عدم قطع کامل اینترنت سبب شده پایشگران اینترنت آزاد، از قطعی اینترنت گزارش ندهند.
پیامهای مخاطبان ایراناینترنشنال از شنبه شب، ۱۳ دیماه، نشان میدهد دسترسی به اینترنت در نقاط مختلف کشور، بهویژه مناطقی که اعتراضات در آنها بیشتر بوده کاهش یافته یا در عمل قطع شده است.
تعداد پیامها از داخل ایران از عصر یکشنبه ۱۴ دیماه به طرز محسوسی کاهش داشته است. معدود کاربرانی که قادرند از مناطقی از ایران که محدودیت اینترنت در آنها اعمال میشود پیام دهند گزارش دادند حتی برای ارسال یک پیام متنی، ساعتها تلاش کردهاند.
شهروندی از اسدآباد همدان گزارش داده اینترنت در این شهر که شدت اعتراضات در آن بالا بوده در عمل قطع شده بود. آنها نتوانستند ویدیو ارسال کنند و به زحمت قادر بودند پیامهای متنی بفرستند.
پیامهای مشابهی از شهرهای کرمانشاه، دزفول، ملکشاهی، ملارد، مرودشت، کوهدشت، برازجان، مشهد، شیراز و نقاطی از تهران نیز به دست ایراناینترنشنال رسیده است.
ویژگی بارز این محدودیتها، اعمال منطقهای آن است. برای نمونه در تهران، در مناطقی که سطح اعتراضات بیشتر بوده، اینترنت نیز محدودیت بیشتری داشته است.
چرا اینترنت در ایران به طور کامل قطع نمیشود؟
مهدی صارمیفر، روزنامهنگار حوزه علم و فناوری، در گفتوگو با ایراناینترنشنال، به رویه قطع و محدودیت اینترنت در ایران پرداخت و گفت در جریان اعتراضات دهه ۹۰ نظیر آبان ۹۸، مراکز اقتصادی فعال در فضای اینترنت به دولت بابت قطع شدن اینترنت فشار آوردند.
او گفت در همین زمان، وزارت ارتباطات و شرکت ارتباطات زیرساخت، برای رفع این مشکل، دسترسی و کاربری شهروندان را طبقهبندی کردند. آنها با توسعه و مدرنسازی فناوری فیلترینگ خود، ترافیک داخلی و بینالمللی را از سطح اوپراتور تفکیک کنند. در همین زمان دسترسیها در سطح استانی و منطقهای نیز تفکیک شد.
به اعتقاد صارمیفر، اکنون وزارت ارتباطات با تجربه آن سالها توانسته است طبقهبندی بهوجود بیارد که در شرایط اعتراض، سطح بیخطر کاربری اینترنت برقرار باشد، اما در همینحال، دسترسی به اینترنت آزاد و پیامرسانها و ویپیانها قطع شود.
صارمیفر با بیان اینکه آنها «شبه اینترنتی» را به دنیا نشان میدهند، گفت: «در نتیجه، در این شرایط نهادهای پایشگر اینترنت آزاد در دنیا، وقتی اوضاع اینترنت در ایران را چک میکنند میبینند کانکشن در ایران برقرار است، اسپید تست در ایران کار میکند، یا نت بلاکس آمار را نشان میدهد، اما کاربران در عمل نمیتوانند برای مثال از تلگرام استفاده کنند.»
این روزنامهنگار حوزه علم و تکنولوژی اضافه کرد: «این اختلال که در واقع قطع کامل نیست، بلکه کاهش شدید کیفیت است، به طور استانی و منطقهای و جزئی در دسترس اعمالکنندگان فیلترینگ قرار دارد.»
او گفت: «بنابراین شما میبینید مثلا وقتی مردم مرودشت اعتراض میکنند، اینترنت آنجا قطع میشود، یا در تهران، وقتی مردم به خیابان میآیند، اپراتورهای همراه اول و ایرانسل اینترنت را قطع میکنند، اما در همان زمان اینترنت خانگی وصل است. »
کیفیت اینترنت ایران به طور عمدی کاهش یافته است
نیما اکبرپور، کارشناس فناوری اطلاعات، نیز در گفتوگو با ایران اینترنشنال درباره شرایط فعلی اینترنت در ایران، با تکیه بر اطلاعات وبسایت رادار کلودفلر، گفت: «اینترنت ایران هماکنون وصل است، اما کیفیت آن پایین است.»
اکبرپور تاکید کرد به نظر میرسد جمهوری اسلامی تا اینجای کار، قصد داشته «هزینه سیاسی» قطع اینترنت را نظیر جنگ ۱۲ روزه نپردازد.
این کارشناس حوزه فناوری اطلاعات تاکید کرد: « آنها به صورت هدفمند ارتباط شهروندان در اینترنت را مختل کردند. برای نمونه پروتکلهایی نظیر QUIC که بسیاری از اپها، مرورگرها و ابزارهای برای عبور از فیلترینگ از آن استفاده میکنند هدف قرار گرفته است.»
به اعتقاد اکبرپور، کیفیت اینترنت در ایران «به طور عمدی» پایین نگه داشته شده است. این کارشناس حوزه فناوری اطلاعات گفت: «به زبان ساده، اینترنت هست اما نمیشود روی آن حساب کرد.»
به اعتقاد او آنچه از ترافیک فعلی اینترنت در ایران مشاهده میشود مربوط به سیستمها و فعالیتهای خودکار است.
اکبرپور گفت: «این معمولا زمانی اتفاق میافتد که اینترنت برای مردم عادی آزاردهنده و غیرقابل استفاده میشود و استفاده روزمره کاهش پیدا میکند.»
موضوع فراتر از قطع اینترنت است؛ تجربه سرکوب از بین رفته
صارمیفر، در گفتوگو با ایران اینترنشنال گفت باید توجه کرد که اینترنت به عنوان یک «مسیر ارتباطی» در شرایط اعتراضات تحت پروتکلهای امنیتی قطع میشود.
او توضیح داد: «این زمانی است که نیروی سرکوب تشخیص میدهد مسیر ارتباطی شهروندان قطع شود. در دهه ۶۰، تلفن بینالمللی و کابلی قطع میشد، در سال ۸۸، تلفن همراه و سرویس پیامک قطع شد و از سال ۹۵، اینترنت به عنوان مسیر ارتباطی قطع شد.»
صارمیفر با اشاره به اینکه بسیاری از تصمیمگیران در سطوح مختلف نیروی سرکوب در جریان حملات به مراکزی نظیر سپاه دیلمان و قرارگاه ثارالله در جنگ ۱۲ روزه کشته شدند، گفت: «بهنظر میرسد آن تجربه انباشته از سرکوب در ۷-۸ سال گذشته و طرز برخورد با اینترنت از بین رفته است.»
در سال ۱۴۰۱، هشتگ مهسا امینی بهطور جهانی فراگیر شد و در مقطع کنونی نیز ویدیوهای اعتصاب بازار و تجمعهای دانشجویی توجه بینالمللی را جلب کرده است.
واکنش حکومت در هر دو دوره، توسل به سرکوب بوده است. در سال ۱۴۰۱ بیش از ۵۰۰ نفر کشته و هزاران نفر بازداشت شدند و در ۱۴۰۴ نیز گزارشهایی از کشتار حکومتی، بازداشتهای گسترده و سرکوب و ارعاب منتشر شدهاند.
با این حال، به گفته نویسندگان این مطلب، تفاوتها برجستهتر شدهاند.
تفاوتها
خیزش کنونی در مراحل اولیه، گستردهتر و عمیقتر از سال ۱۴۰۱ است.
دامنه جغرافیایی اعتراضات فراتر رفته و علاوه بر شهرهای بزرگی چون تهران، اصفهان، مشهد و همدان، شهرهای کوچکتر و مناطق محروم اقتصادی را نیز دربر گرفته است.
به گفته برادسکی و گلکار، در سال ۱۴۰۱، بهویژه در آغاز، اعتراضات عمدتا به مراکز شهری بزرگ محدود بود. اعتراضات کنونی از همان ابتدا طیف متنوعتری از دانشجویان، کارگران، زنان و اقلیتهای قومی را دربر گرفته است.
زمینه بینالمللی نیز تفاوت اساسی دارد. در سال ۱۴۰۱ تمرکز جهانی بر نقض حقوق بشر بود و دولتهای غربی عمدتا به حمایت لفظی و تحریمهای محدود بسنده کردند. دولت جو بایدن هم از اعمال فشار اقتصادی تمامعیار پرهیز داشت.
اما اعتراضات کنونی در پی بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید و احیای سیاست «فشار حداکثری» رخ میدهد؛ سیاستی که انزوای اقتصادی ایران را تشدید کرده است.
تهدیدهای نظامی و سخنان ترامپ درباره حمایت از معترضان، نگرانیهای حاکمیت را افزایش داده و جمهوری اسلامی را به طرح روایت «جنگ روانی خارجی» سوق داده است.
از سوی دیگر، جایگاه منطقهای جمهوری اسلامی تضعیف شده است.
در سال ۱۴۰۱، حکومت همچنان به شبکه نیروهای نیابتی و برنامه هستهای بهعنوان سپر بازدارنده تکیه داشت.
اما اکنون توان متحدان منطقهای فرسوده شده و برنامه هستهای جمهوری اسلامی در پی حملات نظامی اسرائیل و آمریکا آسیب جدی دیده است.
در عرصه داخلی، علی خامنهای بار دیگر به الگوی آشنای خود متوسل شده است: اذعان محدود به نارضایتیها همراه با نسبت دادن اعتراضات به توطئه خارجی.
او همانگونه که در سال ۱۴۰۱ از مرگ مهسا امینی ابراز تاثر کرد، این بار نیز نارضایتی اقتصادی بازاریان را پذیرفت، اما بلافاصله اعتراضات را بخشی از «جنگ نرم» غرب دانست.
با این حال، همانند گذشته، این مواضع مانع ادامه حضور معترضان در خیابانها نشد.
تحول قابل توجه دیگر، تغییر در شعارهای اعتراضی است.
در کنار تداوم نمادین «زن، زندگی، آزادی»، شعارهای پادشاهیخواهان مانند «جاوید شاه» و «پهلوی برمیگرده» در شمار زیادی از شهرها شنیده میشوند.
فارن پالیسی این شعارها را نشانهای از جابهجایی مرکز ثقل اعتراضات از اصلاحات اجتماعی به سمت تغییر کلی نظام خواند و در عین حال خاطرنشان کرد یادبودها و مقاومت مدنی زنان نشان میدهد ارزشهای جنبش ۱۴۰۱ همچنان زنده است.
در نهایت، هر دو جنبش از شکافی عمیق و حلنشده میان حکومت و جامعه حکایت دارند.
خیزش ۱۴۰۱ اقتدار اخلاقی حکومت را تضعیف کرد و اعتراضات کنونی بنیانهای اقتصادی آن را نشانه گرفته است.
آینده این اعتراضات به میزان همبستگی اجتماعی، توان تبدیل رنج اقتصادی به مطالبات سیاسی منسجم و امکان ایجاد شکاف در نیروهای امنیتی و نخبگان سیاسی بستگی دارد.
فارن پالیسی تاکید کرد روشن است نیروهای محرکه نارضایتی نه تنها از میان نرفتهاند، بلکه قدرتمندتر هم شدهاند و خشم انباشته، ناامیدی اقتصادی و میل پایدار به کرامت انسانی همچنان در حال شکل دادن به چشمانداز سیاسی ایران هستند.
این مطلب در پایان افزود: «پرسش دیگر این نیست که آیا تغییر ممکن است یا نه، بلکه این است که آیا شرایط سرانجام بهگونهای رقم خواهد خورد که این تغییر دوام بیاورد؟»