روحالله رحیمپور، تحلیلگر سیاسی در گفتوگو با ایراناینترنشنال گفت: «ترامپ لازم دارد که موفقیتش در سیاست خارجی را پیش از انتخابات میاندورهای پررنگتر کند، اما در عین حال لحن او نشاندهنده عزم جدی آمریکا برای ورود به مرحله نهایی توافق است.»
او افزود حضور هیاتهای عالیرتبه از مصر، قطر و شورای امنیت ملی آمریکا نشانهای از جدی بودن مذاکرات است و میتوان آن را «آخرین مرحله برای دستیابی به یک آتشبس واقعی و مدیریت بحران جدی» دانست.
رحیمپور گفت با وجود پیشرفت در گفتوگوها، چالشهایی همچنان باقی است، اما «از زمان مطرح شدن طرح ترامپ، حملات متقابل کاهش یافته، لحن اسرائیل محتاطتر شده و گفتوگوهای غیرمستقیم ادامه دارد».
او حضور فعال مصر و قطر را در این روند «بسیار مهم» دانست و تاکید کرد که «عدم حضور حزبالله و جمهوری اسلامی در این مذاکرات نیز اهمیت دارد، چون مرکز ثقل محور مقاومت از تهران به دوحه و قاهره منتقل شده است».
او در پاسخ به پرسشی درباره امکان صلح پایدار گفت: «این توافقهای اخیر بیشتر جنبه مدیریت بحران و آتشبس موقت دارد تا صلح پایدار. صلح واقعی نیازمند بازسازی غزه، بازتعریف نقش حماس و اصلاحات در حکومت خودگردان فلسطین است.»
به گفته او، اختلافهای داخلی در دولت اسرائیل، بحران مشروعیت سیاسی نتانیاهو و رقابت آمریکا و جمهوری اسلامی برای مدیریت دوران پس از جنگ، از موانع مهم دستیابی به صلح پایدار است.
رحیمپور در پایان گفت: «حتما آتشبس نزدیک است و اراده منطقهای برای متوقف کردن خشونت وجود دارد. طرح ترامپ یکی از جامعترین طرحها برای صلح خاورمیانه است، اما با وجود چالشهای جدی، هنوز صلح پایدار در دسترس نیست؛ هرچند همین آتشبس میتواند دروازه آن صلح پایدار باشد.»

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، گفته است که توافق قاهره دیگر نمیتواند پایه و اساس همکاری با آژانس باشد و باید راهکار دیگری برای ادامه تعاملات بین تهران و آژانس پیدا شود.
پیش از حصول توافق قاهره، جمهوری اسلامی میگفت شرایط منحصر به فرد است و باید چارچوب تازهای برای همکاری تعریف شود.
شرایط حقیقتا هم منحصر به فرد بود، جمهوری اسلامی همچنان حکومتی پایبند به معاهده منع گسترش تسلیحات هستهای (انپیتی) بود و بازرسان اجازه دسترسی، هرچند توام با محدودیت، به تاسیسات هستهای ایران را داشتند. سپس بخش عمدهای از تاسیسات هستهای مورد حمله کشوری دیگر قرار گرفت و برخی از تاسیساتی که روی کاغذ باید محل گزارش و بازرسی قرار میگرفتند یا دیگر وجود خارجی نداشتند یا آسیب جدی دیدند.
در نتیجه، هم بهخاطر امنیت بازرسان در اماکن تخریبشده و هم بنا به دلایل سیاسی و امنیتی، قابل درک بود که جمهوری اسلامی به دنبال چارچوبی تازه برای ادامه همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی باشد.
اما این بار، فعالشدن مکانیسم ماشه نمیتواند توجیهی قابل قبول برای یافتن چارچوب تازهی دیگری باشد، چرا که شرایط میدانی تغییری نکرده و جمهوری اسلامی با این کار تنها باعث افزایش تنش و دامنزدن به اختلافات با آژانس و سر باز زدن از انجام تعهدات پادمانی خود میشود.
عراقچی پس از این خط و نشان کشیدن تازه برای آژانس، از باز بودن در گفتوگو سخن گفته است؛ دری که واضح است هیچ طرفی در شرایط فعلی علاقهای به عبور از آن ندارد، مگر رافائل گروسی که او هم مطابق با شرح وظایف کاریاش در مقام رییس سازمانی غیر سیاسی باید عمل کند.
این شرایط پیچیده در صحبتهای تازه حمید بعیدینژاد، نامی آشنا در مذاکرات هستهای، بازتاب داشته. بعیدینژاد گفته است غنیسازی همواره محل بحث خواهد بود و یافتن توافقی بینالمللی برای آن بسیار دشوار و نیازمند مذاکراتی طاقتفرساست.
پر واضح است که آمریکا تمایلی به آغاز مذاکرات طاقتفرسا ندارد، شاید هیچکدام از طرفهای برجامِ سابق، دیگر حوصله پیمودن راهی را نداشته باشند که یک بار آن را تام و تمام رفتهاند.
در شرایط فعلی، تصور رویارویی مذاکراتی جمهوری اسلامی با طرف آمریکایی یا اروپایی بسیار دشوار است.
در این شرایط است که اقدامات عملیاتی جمهوری اسلامی زیر ذرهبین ماهوارههای جهانی ابعادی تازه، خطرناک و پر ریسک میگیرد. مسیر دیپلماسی تا اطلاع ثانوی تعطیل است، کشورهای غربی روبروی خود تاسیسات تخریبشده هستهای ایران را میبینند و سانتریفیوژی که فعلا نمیچرخد. این همان چیزی است که سالها دنبالش بودند و حال آن را بدون صرف ساعتهای زیاد مذاکره طاقتفرسا به دست آوردهاند، پس موضع آنها با سالهای پیش از برجام بسیار متفاوت است.
کشورهای غربی ترکیب تازهای را یافتهاند که برایشان کار کرده: جنگ و مذاکره توامان. دیگر این یک «دوگانه ناسازگار» نیست، دیگر با «شیر یا خط» یک سکه روبهرو نیستند و وضعیتی رخ داده که در پرتاب سکه هم شیر میآید و هم خط.
در این شرایط یگانه و منحصربهفرد که نتیجه طوفانالاقصی و حمله حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳است.
جمهوری اسلامی چیزی برای عرضه ندارد و فعلا به کلنگهایی بسنده کرده که در کوههای کلنگ گزلا میزند تا شاید این بار به جای اورانیوم شصتدرصدی، با این تاسیسات عمیق هستهای باجگیری سیاسی کند.
کلنگگزلا ستاره نوظهور برنامه هستهای ایران، نامی است که این روزها تمامی ماهوارههای بینالمللی به دنبالشاند و تعداد کلنگهایش را میشمارند.
جمهوری اسلامی تا ابد نمیتواند بر کلنگگزلا کلنگ بزند. روزی خواهد رسید که «مکان در حال ساخت» بدل به «مکان آماده بهرهبرداری» شود و با آغاز بهرهبرداری و نصب تجهیزات هستهای، در غیاب مسیری روشن برای دیپلماسی، باز جمهوری اسلامی مقابل چشمانش نابودی تاسیساتاش را خواهد دید و بار دیگر آسمان ایران را با پرواز جتهای جنگی خارجی زخم خواهد کرد.

نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، در بیانیهای که شنبهشب منتشر کرد، توافق پیشنهادی دونالد ترامپ برای پایان جنگ غزه را «دستاوردی تاریخی و شخصی» توصیف کرد و گفت اگر حماس از خلع سلاح خودداری کند، اسرائیل آماده است «از طریق نظامی» وارد عمل شود.
نشریه اسرائیلی واینت در تحلیلی نوشت که نتانیاهو در سخنانی با لحنی انتخاباتی، از «هماهنگی کامل» خود با رئیسجمهوری آمریکا سخن گفت و تاکید کرد که مذاکرات پیشِ رو در مصر تنها چند روز طول خواهد کشید تا حماس نتواند زمان را به سود خود از دست دهد. او افزود: «در مرحله دوم این طرح، اسرائیل خواستار خلع سلاح کامل حماس و غیرنظامی شدن غزه خواهد بود. اگر این هدف از مسیر دیپلماتیک حاصل نشود، اسرائیل از اقدام نظامی استفاده خواهد کرد.»
نخستوزیر اسرائیل همچنین ادعا کرد تغییر موضع حماس نتیجه فشارهای نظامی و دیپلماتیک تلآویو است و گفت «هیچگاه از گروگانها دست نکشیدهام». او بازگشت گروگانها را «تقریباً قطعی» دانست، هرچند مذاکرات در شرمالشیخ هنوز آغاز نشده و احتمالاً با موانع زیادی مواجه خواهد شد.
مقامهای اسرائیلی در گفتوگو با واینت گفتند که ترامپ در ارائه طرح صلح خود «نتانیاهو را غافلگیر نکرده» و دو طرف «پیش از بیانیه عمومی ترامپ درباره پاسخ حماس، در هماهنگی کامل» بودهاند. با این حال، منابع دیگر در اسرائیل گفتهاند که نتانیاهو از اقدام ناگهانی آمریکا بیاطلاع بوده و واکنش مقامات اسرائیلی در کاخ سفید «گویای سردرگمی اولیه آنها» بوده است.
به گزارش واینت، دونالد ترامپ مصمم است با پایان دادن به جنگ غزه، این اقدام را به عنوان موفقیتی شخصی و دیپلماتیک معرفی کند و حتی آن را فرصتی برای کسب جایزه نوبل صلح میبیند. اما او همزمان با دو چالش عمده روبهرو است: نتانیاهو که همچنان از «پیروزی کامل» سخن میگوید و حملات را ادامه میدهد، و حماس که از خلع سلاح و واگذاری کنترل غزه سر باز میزند.
در همین حال، منابع دولتی اسرائیل میگویند دولت آماده پذیرش طرح صلح است، زیرا بازگشت تمام گروگانها طی ۷۲ ساعت را «دستاوردی بیسابقه» میدانند. یکی از مقامات به واینت گفت: «اگر در پایان این روند گروگانها آزاد شوند، هیچ توافقی بد نیست.»
به نوشته این وبسایت اسرائیلی، تیم سیاسی نتانیاهو معتقد است بازگشت گروگانها میتواند موقعیت سیاسی او را حتی در صورت خروج متحدان راستگرایش، از جمله بنگویر و اسموتریچ، تقویت کند. همزمان، دولت ترامپ انتظار دارد اسرائیل در مذاکرات آینده انعطاف بیشتری نشان دهد، اما اورشلیم تاکید دارد که گفتوگوها تنها باید بر اساس «شرایط اسرائیل» پیش برود.

کافه و قهوهخانه در ایران فقط مکانهایی برای نوشیدن قهوه نیستند. آنها «نهادهای اجتماعی»اند که در هر دوره، قواعد تعامل، مرزبندیهای طبقاتی و شیوههای مصرف فرهنگی را بازتاب داده و بازتولید کردهاند.
از قهوهخانههای سنتیِ محل گفتوگو و مذاکره تا کافههای زنجیرهای و تخصصیِ امروز که همزمان «محل کار»، «استودیو تولید محتوا» و «نماد سبک زندگی» شدهاند، میتوان خطی پیوسته اما پرپیچوخم را دنبال کرد. خطی که به ما نشان میدهد چگونه مصرف نوشیدنیها به زبان مشترک تمایز اجتماعی، هویت نسلها و اقتصاد توجه بدل شده است.
از فضای گفتوگو تا حوزه عمومی
در روایت تاریخی، قهوهخانه محل گعده، نقل، بازی و حتی چانهزنیهای تجاری بود. این فضاها، به تعبیر یورگن هابرماس، جامعهشناس، فیلسوف و نظریهپرداز اجتماعی، نوعی «حوزه عمومی» محلی میساختند. جایی که افراد از طبقات اجتماعی متفاوت، میتوانستند درباره امور سیاسی و اجتماعی گفتوگو کنند.
با ورود قهوه به اروپا و جایگزینی کافه بهجای میخانه برای اهل قلم و دانشگاه، «عقلانیت گفتوگویی» و پرهیز از مستی، قهوه را به نماد فرهیختگی تبدیل کرد اما فراگیری مصرف، این سرمایه نمادین را بهتدریج فرسوده ساخت: قهوه از نشانه تمایز به «سوخت» کارگران و کارمندان بدل شد: کافئین برای بیدار ماندن و نظم کارخانهای.
از منظر بوردیویی (پییر بوردیو، جامعهشناس و مردمشناس فرانسوی)، نوشیدنیها حامل «سرمایه نمادین» و «ذائقه»اند.
در قرن بیستم، کافه رفتن به بخشی از سبک زندگی غربی تبدیل شد و شرکتهای زنجیرهای این ذائقه را بستهبندی و استاندارد کردند.
لوگو، موسیقی، بو و چیدمان، تجربهای یکدست ساخت که مصرفکننده در هر شهر جهان بتواند همان حس را دریافت کند.
در آغاز قرن ۲۱، با ظهور «اقتصاد خلاق» و «کارِ بیمکان»، کافه بار دیگر منزلت یافت: جایی میان خانه و محل کار که رِی اُلدنبرگ، جامعهشناس شهری آمریکایی، آن را «سومین مکان» مینامد: نه خانه و نه اداره اما محل شریان شبکههای اجتماعی و ارتباطات شغلی.
استارباکس و مشابههایش «بودن در کافه» را به خود یک هویت تبدیل کردند و لیوان کاغذی و نام روی آن، نشانهای از تعلق به جهانی بودن و تحرک طبقاتی شد.
در ایران، کافهها در دهههای اخیر بر بستری خاص رشد کردند: ممنوعیت الکل، کمبود فضاهای عمومیِ کمهزینه و نیاز نسلهای جوان به «حریم نیمهعمومی» برای معاشرت.
کافهها بخشی از خلأ «تفریح حلال» را پر کردند و همزمان میدان تمرین فردیت شدند: انتخاب دانه، روش دمآوری، ابزار مخصوص و حتی واژگان تخصصی، به مصرفکننده امکان تمایز داد و این تمایز نهفقط اقتصادی که فرهنگی است: «دانستن» و «سفارش دادن درست» به قیمت و مکان ترجیح داده میشود.
افزون بر این، کافهها برای بسیاری از زنان و اقلیتها در سبک زندگی، فضایی امنتر نسبت به خیابان یا میخانه فرضیاند؛ جایی که امکان «دیدن و دیده شدن» با کمترین برچسب فراهم است؛ هرچند کنترل اجتماعی و نگاههای هنجارساز همچنان حضور دارند.

کار در کافه: رهایی یا خودانضباطی؟
کافههای امروز ایران فقط محل گفتوگو و قرار نیستند. آنها «دفتر سیّار» بسیاری از فریلنسرها، دانشجویان و کارکنان دورکار شدهاند.
برق، اینترنت و صدای محیطیِ قابل پیشبینی، کافه را به محیطی ظاهرا رها از کنترل بوروکراتیک بدل میکند اما این رهایی با نوعی «خودانضباطی» همراه است: هر لیوان قهوه، خریدِ زمان و میز است؛ هر ساعت نشستن، فشار نانوشتهای برای بهرهوری میآورد.
در این معنا، کافه یک «کارخانه نرم» است که در آن کنترل از بیرون به درون منتقل شده: انگیزش، برنامهریزی شخصی و برندینگ فردی. لپتاپ باز و فنجان کنارش، نه فقط ابزار کار که صحنه نمایش حرفهگرایی است.
در فقدان احزاب قدرتمند و فضاهای رسمی مشارکت، کافهها گاه به زیستجهانهای کوچک مقاومت بدل میشوند: گفتوگوهای بیسر و صدای سیاسی، شبکهسازیهای مدنی یا حتی انتخاب منوهایی که با ذائقه غالب رسمی فاصله دارد.
این مقاومتها آشکارا سیاسی نیستند اما «زیستسیاست سبک زندگی» را پی میگیرند: حق انتخاب، بدن سالم، زیبایی، موسیقی و زمانِ خودمختار.
همین جاست که اثر ممنوعیت الکل هم دیده میشود: بازار کافه رونق میگیرد و تنوع نوشیدنیها (از اسپشیالتی تا ماچا) افزایش مییابد؛ چون رقابت بر سر «تمایز بیخطر» شکل میگیرد. تمایزی که فروش را بالا میبرد و همزمان حس مشارکت در جهان مدرن را تغذیه میکند.

خطر پیروی کورکورانه از ترند
اما مسأله اصلی، همانطور که اشاره شد، «دنبالهروی بیچونوچرای ترندها»ست. وضعیتی که در آن الگوریتمها ذائقه را میسازند نه برعکس.
در چنین نظمی، مصرف ماچا یا قهوه تخصصی، گاهی بیش از آنکه انتخابی آگاهانه باشد، پاسخ به پاداشهای فوریِ لایک و دیدهشدن است.
این چرخه میتواند به «مصرف نمایشی» و «اضطرابِ عقبماندن» دامن بزند: هر هفته ابزار تازه، هر ماه مزه تازه، هر فصل دکور تازه اما معنا و پیوند اجتماعیِ پایدار کمتر.
در برابر این جریان، راهحل نه «انکار کافه» که «سواد مصرف» است: آگاهی از تاریخ و حقوق کارِ زنجیرههای جهانی، اثرات زیست محیطی و نسبت بدن با کافئین؛ و البته بازاندیشی در اینکه چرا و چگونه از کافه بهعنوان فضای عمومی استفاده میکنیم.

ماچا و اقتصاد توجه؛ یک نوشیدنی «سبز» که میفروشد
ظهور ماچا در ایران را باید در منطق «اقتصاد توجه» و «زیباییشناسی پلتفرمها» فهمید.
ماچا در اصل چایِ ساییدهای است که قرنها در آیینهای بودایی برای هوشیاری، تمرکز و مدیتیشن بهکار میرفت اما در چرخه امروزِ «جستوجوی الگوهای شرقی»، ترکیبی از ذهنآگاهی، سمزدایی و مینیمالیسم است به یک نشانه سبک زندگی تبدیل شده است.
جذابیتش فقط طعم نیست؛ آیین آمادهسازی با چاسِن، رنگ سبز «فتوژنیک» و قصه معنوی پشت آن، تمام مؤلفههای لازم برای اقتصادِ توجه را دارد.
در همین منطق، کافهها (در ایران نیز بهواسطه نبود الکل و نیاز به «سومین مکان») ماچا را کنار قهوه تخصصی میچینند تا هویتِ سالمزیستِ جهانی را بستهبندی کنند: نوشیدنی بهانه است، «اجرا»ی تعلق و تمایز مهم است. از لیوان شفاف و میز چوبی تا هشتگهای سلامتی.
خطر اما وقتی است که این گرایش به «اورینتالیسمِ سبک» و دنبالهروی الگوریتمی تقلیل یابد و مزهها و ابزارها مدام عوض شوند، بیآنکه پیوند اجتماعیِ پایداری شکل بگیرد.
راهِ بهتر، نه انکار کافه یا ماچا، بلکه «سواد مصرف» است: درک ریشههای آیینی و مسیر تجاریسازی، سنجش نفع واقعی برای بدن و استفاده از کافه بهعنوان زیرساخت گفتوگو و مشارکت. جایی که نوشیدنی، چه ماچا چه قهوه، آینه انتخابِ آگاهانه باشد نه صرفا ویترین یک ترند گذرا.
کافه و قهوهخانه در ایران آینهای از شهریّت معاصرند: تلاقی تمایز و برابری، نمایش و خلوت، کار و تفریح، محلی بودن و جهانی شدن.
قهوه و ماچا به خودی خود نه خوباند و نه بد. آنچه اهمیت دارد منطق اجتماعیِ پنهان پشت شیوههای مصرف آنهاست. اگر این فضاها به تقویت گفتوگو، کاهش طردشدگی و افزایش حقِ مالکیت شهروندان بر زمان و بدنشان کمک کنند، آنگاه از سطح «ترند» فراتر میروند و به زیرساخت نرم جامعه مدنی بدل میشوند.
و اگر صرفا به ویترینهای الگوریتمی برای مصرف نمایشی تقلیل یابند، همانقدر که پرزرقوبرق هستند، شکننده هم خواهند بود.
انتخاب با ماست که کافه را چگونه «زندگی» کنیم.
احمد علوی، اقتصاددان، گفت آمارهای فعلی تنها گذشته را نشان میدهند و نه آیندهای را که با «آتشبس شکننده، تحریمهای مرتبط با مکانیسم ماشه و ناآرامیهای سیاسی» روبهرو است.
او هشدار داد با تشدید بحرانها، ناکارآمدی دولت و فساد ساختاری، قیمتها در ایران همچنان در مسیر صعودی خواهند بود.

از ابتدای محاصره غزه در سال ۲۰۰۷ تاکنون، میلیاردها دلار کمکهای بینالمللی به این منطقه سرازیر شده است، اما چرا مردم این باریکه سهمی از این کمکها نگرفتهاند؟
ایالات متحده، اتحادیه اروپا، سازمان ملل و دهها نهاد بینالمللی تلاش کردهاند با ارسال غذا، دارو، تجهیزات و منابع مالی، بار سنگین جنگها و محاصره بر دوش مردم عادی را کاهش دهند. اما واقعیت میدانی چیز دیگری است: یا بیشتر این کمکها یا به مقصد نرسیده یا در مسیر توقیف و مصادره شده و درنتیجه، تنها بخش کوچکی از آن به مردم عادی رسیده است.
ایالات متحده طی دو دهه گذشته بزرگترین حامی مالی مردم فلسطین بوده است. طبق گزارش USAID و کنگره آمریکا، بین سالهای ۱۹۹۴ تا ۲۰۲۰ بیش از ۵.۴ میلیارد دلار کمک مستقیم به فلسطینیان اختصاص داده شد، که بخش مهمی از آن به غزه رفت.
حتی در سالهای اخیر، با وجود قطع بخش زیادی از کمکها در دوره ترامپ، همچنان آمریکا منابع قابلتوجهی برای کمکهای انساندوستانه اختصاص داده است.
در سال ۲۰۲۱ دولت بایدن کمکهای جدیدی به ارزش ۲۳۵ میلیون دلار برای آژانس امدادرسانی سازمان ملل (UNRWA) تصویب کرد تا در بخش آموزش و سلامت در غزه هزینه شود.
اما این کمکها هرگز نتوانستند زندگی مردم را به شکل پایدار بهبود دهند. دلیل اصلی، ساختار غیرشفاف توزیع در غزه و سلطه گروههای مسلح بر مسیرهای اصلی دسترسی مردم به این کمکها بوده است.
سازمان ملل متحد همواره در مرکز امدادرسانی به غزه بوده است. آژانس UNRWA سالانه صدها میلیون دلار برای آموزش، خدمات بهداشتی و غذا هزینه کرده است. طبق آمار، در سال ۲۰۱۹ حدود ۱.۲ میلیارد دلار بودجه برای فلسطینیان اختصاص یافت که نزدیک به نیمی از آن به غزه رفت. اما بارها گزارش شد که محمولهها به دست گروههای مسلح افتاده است.
در جنگ ۵۰ روزه سال ۲۰۱۴، دستکم سه مورد موشکها و سلاحهای حماس در مدارس سازمان ملل که باید انبار کمکها میبود، کشف شد.
در سال ۲۰۲۱ نیز دیدهبان حقوق بشر گزارش داد که کامیونهای سوخت و مواد غذایی بارها از سوی نیروهای حماس مصادره شدند و به جای بیمارستانها، به تونلها و مراکز نظامی منتقل شدند. این الگو نشان میدهد مشکل اصلی، نبود نظارت مستقیم بر روند توزیع کمکهاست.
طرح ترامپ و «پنجره فرصت» تازه
اکنون، با طرح ۲۰ مادهای دونالد ترامپ برای پایان جنگ اسرائیل و حماس که در هفتم مهر اعلام شد، موضوع کمکها بار دیگر در کانون توجه قرار گرفته است.
این طرح شامل آتشبس، آزادی گروگانها، استقرار یک نیروی بینالمللی موقت و تشکیل هیئت حاکمه موقت با نظارت ترامپ و همراهی چهرههایی چون تونی بلر است.
تام فلچر، هماهنگکننده کمکهای سازمان ملل، در واکنش به این طرح آن را یک «پنجره فرصت» خوانده و اعلام کرده حدود ۱۷۶ هزار تن غذا، دارو و تجهیزات آماده ورود به غزه است.
او تاکید کرد که اگر گذرگاهها باز شوند و امنیت عبور تضمین شود، سازمان ملل و شرکایش میتوانند این کمکها را در سریعترین زمان به دست نیازمندان برسانند.
ساعاتی پس از ضربالاجل ترامپ که به حماس تا عصر روز یکشنبه فرصت داده بود توافق را بپذیرد یا با «آتش» روبهرو شود، حماس اعلام کرد آماده است گروگانها را آزاد کند و بهطور مشروط مفاد توافق را بپذیرد.
این تغییر موضع، اگر واقعی باشد، میتواند نخستین گام برای باز شدن مسیر کمکها باشد.
چرا کمکها به مردم نمیرسند؟
مشکل اصلی اینجاست که در طول سالهای گذشته، حماس نه تنها مانعی جدی برای شفافیت در توزیع کمکها بوده بلکه در بسیاری موارد از آنها برای تقویت قدرت نظامی خود استفاده کرده است. کامیونهای مواد غذایی و سوخت بارها به جای توزیع عمومی به تونلهای زیرزمینی منتقل شدند. حتی در بازارهای غزه، بخشی از محمولههای رایگان بینالمللی با قیمت بالا فروخته شد.
این اقدامات اعتماد جامعه جهانی به روند کمکرسانی را تضعیف کرده و سبب شده مردم عادی همچنان در فقر و محرومیت باقی بمانند.
امروز که جهان بار دیگر در آستانه ارسال کمکهای گسترده به غزه است، دو شرط کلیدی برای موفقیت مطرح میشود:
نخست، کمکها باید تحت نظارت مستقیم سازمانهای بینالمللی و ناظران بیطرف در محل توزیع شوند، نه از طریق سازوکارهای داخلی حماس یا جریانهایی مانند این گروه یا نهادهای وابسته به آن.
دوم، مسیر آینده غزه باید خالی از سلطه حماس باشد تا امکان رساندن کمکها به مدارس، بیمارستانها و خانوادهها فراهم شود.
اگر این دو شرط رعایت نشود، تجربه گذشته بار دیگر تکرار خواهد شد: میلیاردها دلار کمک به جای رفع گرسنگی و بیماری، به ابزار قدرت یک گروه مسلح تبدیل میشوند.
اما اگر جامعه جهانی بتواند این بار واقعاً کمکها را به مردم برساند، طرح صلح ترامپ و ابتکار سازمان ملل میتواند نقطه عطفی باشد در تغییر زندگی چند میلیون فلسطینی در غزه.






