مادر نیکا شاکرمی: دستان اهریمن نیکا را در روز تولدش از من ربودند و به خاک سپردند
نسرین شاکرمی، مادر نیکا، در مطلبی به مناسب سالروز تولد و همچنین خاکسپاری دخترش، در اینستاگرام نوشت: «دهم مهر همان روزی است که دستان پلید اهریمن پیکر نیکایم را ظالمانه از من ربودند و به خاک سپردند. در تولد هفده سالگیاش به جای تولدت مبارک با قلبی پاره فریاد زدم شهادتت مبارک.»
رضا فلاح، مدیرعامل جمعیت هلال احمر استان کرمان، روز سهشنبه ۱۰ مهر گفت پیکر سه نفر دیگر از مفقودیهای حادثه طغیان رودخانه هلیل در جیرفت از آب بیرون کشیده شد و آمار جانباختگان به ۱۵ نفر رسید. به گفته مقامهای محلی، قربانیان به جز یک ایرانی، همگی افغان بودند.
فلاح در ادامه گفت: «عملیات جستوجو و امدادرسانی به پایان رسیده است.»
عملیات جستوجو برای یافتن قربانیان این سیل از ساعت ۱۶ روز گذشته آغاز شد و با وقفهای در ساعات تاریکی، از صبح امروز ادامه یافت و با یافتن آخرین مفقود شده (یک زن ۱۷-۱۸ ساله) به پایان رسید.
جانباختگان این حادثه شامل هفت زن، هفت کودک و یک مرد هستند.
به گفته احمد بلندنظر، فرماندار جیرفت، کوچکترین فوتی این حادثه دو ماهه بوده است و نجاتیافتگان در رده سنی هفت یا هشت سال هستند.
بلندنظر پیشبینی کرده بود با احتمال طغیان مجدد رودخانه هلیل در صورت بارندگی و به دلیل گل و لای انباشته در آن، ممکن است عملیات نجات دو تا سه روز ادامه پیدا کند.
به گفته او، عصر روز دوشنبه ۹ مهر، تعدادی کودک مشغول آبتنی در این رودخانه بودند که بر اثر بارندگی و طغیان رودخانه، دچار حادثه میشوند و با ورود اطرافیان برای نجات حادثهدیدگان، ۱۷ نفر گرفتار سیل میشوند و تنها دو نفر نجات پیدا میکنند.
او با اشاره به اینکه هواشناسی هشداری برای این حادثه در جیرفت صادر نکرده بود تاکید کرد بارندگی در ۳۰ کیلومتر بالاتر رخ داده است.
به گفته فلاح، ۶۴ نیروی امدادی در قالب ١۶ تیم هلالاحمر از شهرستانهای عنبرآباد، کهنوج، جیرفت، ساردوئیه، بم و مرکز استان (کرمان)، در محل حادثه و در عملیات جستوجوی مفقودشدگان شرکت کردند.
هلیل رود کجاست؟
هلیل رود با طول ۳۹۰ کیلومتر یکی از رودخانههای مهم در جنوب استان کرمان و جنوب شرقی ایران است که از ارتفاعات بافت، رابر و ساردوئیه آغاز شده و جریان آن به تالاب جازموریان میریزد.
بر روی شاخههای اصلی این رودخانه سدهای جیرفت، بافت و رابر ساخته شدهاند.
این رودخانه در سالهای گذشته بارها درگیر طغیانهای فصلی بوده و خسارتهای بسیاری به ساکنان منطقه وارد کرده است
به گفته کارشناسان، به واسطه نیروی کوریولیس زمین در نیمکره شمالی، رودخانهها به سمت چپ منحرف می شوند و این اتفاق برای رودخانه هلیل نیز افتاده و در آینده، شیب این سیلابها به طرف شهر جیرفت منحرف میشود.
این روزها، در ایران، کشته شدن حسن نصرالله باعث شادی بسیاری از مردم شده است. مردم میگویند بالاخره کسی پیدا شد که توانست جمهوری اسلامی را تحقیر کند و ضربهای جدی به آن بزند.
حتی بر خلاف موارد قبلی که رهبران جمهور ی اسلامی همواره صحبت از «انتقام سخت» میکردند، این بار سکوت اختیار کردهاند. نه خود خامنهای و نه فرماندهان سپاه حتی یک کلمه از انتقام به زبان نیاوردهاند.
اما حالا که مردم خوشحال هستند، برخی خود را در جایگاه خودخوانده معلم اخلاق قرار دادهاند و از مردم انتقاد میکنند که نباید از مرگ کسی خوشحال شد و باید اخلاقی رفتار کرد.
آنها میگویند درست است که مردم با جمهوری اسلامی مبارزه میکنند، اما نباید مانند جمهوری اسلامی عمل کرد و از مرگ دیگران شادی کنند.
حتی برخی از منتقدان جمهوری اسلامی، کسانی که سالها در زندان این نظام بوده و شکنجه شدهاند نیز از کشته شدن نصرالله و رهبران حزبالله ناراحت شدهاند و این روزها را روزهای تلخی توصیف میکنند.
سؤال این است که چرا برخی از افرادی که خود را نخبه و روشنفکر میدانند، چنین مواضعی اتخاذ میکنند؟ چرا به جای آنکه به این بیندیشند که چرا مردم از کشته شدن نصرالله خوشحال هستند، مردم را بهخاطر این احساسات سرزنش میکنند؟
این افراد به این فکر نمیکنند که مردم ایران نیز انسان هستند و ازخشونت و خونریزی بیزارند، اما وقتی امروز از مرگ نصرالله خوشحالند، در واقع دارند بغض سالیان دراز خود را فریاد میزنند.
جوکهایی که برای مرگ نصرالله ساختهاند و شیرینیهایی که پخش کردهاند، واکنشی به غمهای نادیدهشان است؛ خندههایی که سوی دیگر اشکهایشان است برای مهسا، نیکا، سارینا، پویا، کیان پیرفلک و هزاران جانباخته دیگر.
این شادی مردم برای مرگ نصرالله، بازتاب خشم فروخورده آنان است؛ همان خشمی که وقتی عزیزانشان با گلولههای حکومت کشته شدند، در سینهها ماند و اکنون بامرگ نصرالله سر باز کرده است.
این مردم، همانهایی هستندکه شما میخواهید به آنها درس اخلاق بدهید که نباید از مرگ نصرالله خوشحال باشند.
این مردم سالها به جمهوری اسلامی گفتهاند که سرنوشت آنها را به لبنان و فلسطین گره نزند، اما حکومت گوش نداد. حالا مردم حق دارند از کشته شدن نصرالله خوشحال باشند.
این مردم باشادی خود میگویند: شما که اعتراضات ما را نادیده گرفتید و در مرگ عزیزانمان خوشحالی کردید، حالا صدای خوشحالی ما را بشنوید؛ صدای شادیای که از عزای شما به گوش میرسد.
روشنفکران هم حق دارندنظراتشان را بیان کنند و بگویند که نباید از مرگ دیگران خوشحال شد.روشنفکران نباید حتما باب میل مردم صحبت کنند، اما نباید از مردم هم انتظار داشته باشد که باب میل آنها رفتارکنند.
وقتی یک روشنفکر احساسات مردم را درک نمیکند، نمیتواند از آنها هم انتظار داشته باشد که او و حرفهایش را درک کنند.
مراد ویسی در برنامه روزانهاش در ایران اینترنشنال، خبرهای مهمی را که در لابهلای اخبار دیده، همراه با نکات تحلیلی و سوابقی که هر خبر ممکن است داشته باشد، گردآوری میکند تا اگر کسی فرصت پیگیری اخبار را نداشته باشد، بتواند با دیدن این برنامه از مهمترین اخبار روز مطلع شود
این متن خلاصه مطالب مطرح شده در برنامه سیاست با مراد ویسی است که روزهای شنبه تا چهارشنبه اینجا به اشتراک گذاشته خواهد شد.
نرگس محمدی، فعال حقوق بشر زندانی و برنده جایزه صلح نوبل، در بیانیهای به مناسبت سالگرد جمعه خونین زاهدان گفت که جمهوری اسلامی، زندگی را از مردم ایران دریغ و آن را به یک «حسرت» تبدیل کرده است.
محمدی در این بیانیه که روز دوشنبه ۹ مهر منتشر شد، یاد کشتهشدگان جمعه خونین زاهدان و حادثه اخیر انفجار معدن زغال سنگ طبس را گرامی داشت و نوشت: «مردم ایران زندگی میخواهند و جمهوری اسلامی از آنها زندگی میستاند.»
این فعال حقوق بشر محبوس در زندان اوین افزود: «کشتهشده با تیر تفنگ حکومتیان در کنار کشتهشده با تیر چپاول و غارتگریشان را به خاک وطن میسپارند. درد و خشم در قلب جامعه رسوب میکند تا راهی برای سر باز کردن اعتراض و فریاد بیابد. زخم بر روی زخم مینشانند.»
بر اساس گزارشهای مختلف سازمانهای حقوق بشری، پس از برگزاری نماز جمعه روز هشتم مهر ۱۴۰۱، نیروهای امنیتی و نظامی مستقر در کلانتری ۱۶ زاهدان به سوی مردم معترض بهصورت مستقیم تیراندازی کردند و دستکم ۱۰۰ شهروند را کُشتند.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با انتشار بیانیهای در آن زمان گروه جیش العدل را مسئول حمله به پاسگاه و تیراندازی به مردم معرفی کرد اما مولوی عبدالحمید اسماعیلزهی، امام جمعه اهل سنت زاهدان، بارها در خطبههای نماز جمعه خود حکومت را عامل تیراندازی به مردم و کشتار آنها دانسته است.
محمدی در ادامه بیانیه خود از خدانور لجهای، یکی از کشتهشدگان خیزش انقلابی ۱۴۰۱ در استان سیستان و بلوچستان یاد کرد.
او نوشت: «خدانور دو تصویر از خود در یادها گذاشت. رقص پرشور و سرزنده جوانی و میل به زندگیاش در کنار دستهای بسته و چشمهای خیره به آب در مقابلش. همان روایت تلخ مردم این سرزمین.»
این فعال حقوق بشر همچنین با اشاره به «حادثه پرخلاف و خطای معدن طبس»، از دستور اخیر محمد موحدی آزاد، دادستان کل جمهوری اسلامی، مبنی بر ممنوعیت اظهار نظر درباره این رویداد انتقاد کرد.
محمدی گفت: «در هیچ اتفاقی، هیچ مسئولی پاسخگو نیست. به هیچ پرونده جنایت، قصور و بیکفایتیای از سوی حکومتیان رسیدگی نمیشود.»
انفجار گاز متان در معدن زغال سنگ شرکت معدنجوی طبس در روز ۳۱ شهریور دهها کارگر را به کام مرگ فرستاد.
ایرنا، خبرگزاری دولت جمهوری اسلامی، روز هشتم مهر گزارش داد با مرگ مغزی یکی دیگر از کارگران حادثهدیده معدن طبس، شمار کشتهشدگان این حادثه به ۵۰ نفر افزایش یافت.
پیشتر تعداد قربانیان این رویداد، ۵۱ تن اعلام شده بود.
دادستان کل جمهوری اسلامی روز شنبه هفتم مهر تهدید کرد تا زمانی که نتیجه تحقیقات بازپرس حادثه معدن طبس اعلام نشده است، کسی نباید در این رابطه به اظهار نظر بپردازد.
موحدی آزاد گفت: «بازپرس ویژه، اسناد و مدارک را جمع آوری میکند و بخشهایی که نیاز به نظر کارشناسی است، ارجاع میدهد. لذا باید منتظر نتیجه و اظهار نظر قضایی بازپرس باشیم. تا آن زمان هیچ فردی مجاز به اظهار نظر نیست چون تخصص این کار را نداریم.»
او دومین ایرانی برنده این جایزه پس از شیرین عبادی است که در سال ۲۰۰۳ نوبل صلح را از آن خود کرد.
محمدی تاکنون ۱۰ سال از عمر خود را در زندانهای جمهوری اسلامی سپری کرده و بر اساس احکام قوه قضاییه، با ۱۱ سال زندان دیگر مواجه است.
شش زن برنده جایزه صلح نوبل روز ۲۶ شهریور خواستار آزادی فوری محمدی شدند.
کارشناسان حقوق بشر سازمان ملل متحد روز ۳۱ مرداد در بیانیهای نسبت به تداوم دسترسی نداشتن محمدی و سایر زندانیان در ایران به مراقبتهای پزشکی بهموقع و مناسب، با وجود درخواستهای مکرر، ابراز نگرانی کردند.
در این بیانیه تاکید شده است جمهوری اسلامی از ارائه نکردن مراقبتهای پزشکی بهعنوان ابزاری برای مجازات و ساکت کردن محمدی در داخل زندان استفاده میکند.
سه نیروی امنیتی جمهوری اسلامی در چند رویداد جداگانه در مناطق هیرمند، راسک، خاش و ایرانشهر در استان سیستان و بلوچستان کشته شدند.
رضا شجاعی، فرمانده مرزبانی سیستان و بلوچستان، روز دوشنبه ۹ مهر اعلام کرد در درگیری ماموران هنگ مرزی جکیگور با افراد مسلح ناشناس، مهدی بلوچی، از کارکنان این هنگ مرزی کشته شد.
این منطقه در جنوب استان سیستان و بلوچستان و هممرز با پاکستان است.
رسانههای داخلی با اشاره به جزییات حادثه گفتند که ماموران گروهان مرزی جمهوری اسلامی، حین حمل «جیره غذایی و پشتیبانی از مرزبانان» در محورهای مواصلاتی حوالی روستای پشامک از توابع شهرستان راسک هدف حمله قرار گرفتند.
علاوه بر مرگ یک نیروی هنگ مرزی، دو نفر دیگر هم در این درگیری زخمی شدند.
روز یکشنبه هشتم مهر و در حادثهای دیگر، خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) گزارش داد امیرمحمد امیری، نیروی مرزی ایران در منطقه مکی هیرمند در درگیری با افراد مسلح جان باخته است.
مکی هیرمند در شمال استان سیستان و بلوچستان و هممرز افغانستان است.
سومین رویداد امنیتی، روز هشت مهر در شهرستان خاش سیستان و بلوچستان اتفاق افتاد و در آن رامین ولایتی، از کارکنان یگان تکاوری نیروی انتظامی به دست افراد مسلح کشته شد.
«جیشالعدل» با صدور اطلاعیهای، مسئولیت این حمله را بر عهده گرفت.
حدود دو هفته پیش حملهای به ماموران هنگ مرزی میرجاوه در استان سیستان و بلوچستان رخ داد که جیشالعدل در اطلاعیهای مسئولیت آن حمله را نیز به عهده گرفت.
این گروه گفته بود واحد گشتی مورد حمله، در «تعقیب و کشتار سوختبران» نقش داشته است.
همچنین روز یکشنبه هشت مهر رسانهها از تیراندازی افراد مسلح به سمت پاسگاه نیروی انتظامی در ایرانشهر خبر دادند و گفتند در این حمله، دستکم یک مامور پلیس زخمی شده است.
مهدی رشنودی، فرمانده انتظامی ایرانشهر گفت یکی از مهاجمان نیز در جریان درگیری مجروح شده است.
سایت خبری حالوش که اخبار استان سیستان و بلوچستان را پوشش میدهد، خبر داد گروه جیشالعدل مسئولیت همه حملات روز یکشنبه در این استان را بر عهده گرفته است.
جیشالعدل که هم جمهوری اسلامی و هم آمریکا آن را «سازمانی تروریستی» خواندهاند، در سالهای گذشته نیز حملاتی مشابه به مواضع سپاه پاسداران و نیروهای نظامی در استان سیستان و بلوچستان انجام داده است.
از بامداد تا ظهر ۱۶ فروردین امسال نیز درگیریهایی میان این گروه با نیروهای نظامی در دو شهر و یک جاده سیستان و بلوچستان درگرفت که شهروندان زیادی به این درگیریها واکنش نشان دادند.
هشدارهای مقامهای نظام پرستاری ایران درباره بحران مهاجرت پرستاران ادامه دارد. احمد نجاتیان، رییس کل سازمان نظام پرستاری از افزایش دو برابری میزان مهاجرت پرستاران در سالهای اخیر خبر داد و یک عضو شورای عالی نظام پرستاری نیز گفت متخصصان خوزستانی در حال کوچ به کشورهای عربی هستند.
نجاتیان روز دوشنبه نهم مهر، علت افزایش دو برابری مهاجرت پرستاران در سالهای اخیر را تشدید مشکلات معیشتی، اقتصادی و اجتماعی خواند و خواستار دخالت وزارتخانههای بهداشت و امور خارجه برای «ساماندهی» موضوع شد.
او همزمان افزود مسئولان باید دلایل مهاجرت پرستاران را واکاوی کنند نه اینکه فقط بخواهند جلوی آنان را بگیرند.
رییس کل سازمان نظام پرستاری به بازه زمانی افزایش مهاجرتها اشاره نکرد اما پیشتر و در اواسط شهریور گفته بود از سال ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۲ بهطور سالانه، میانگین مهاجرت پرستاران دو برابر شده است.
او گفته بود آمار دقیقی وجود ندارد اما با استناد به درخواست پرستاران برای دریافت «تایید صلاحیت کاری» یا همان «گود استندینگ»، میتوان دستکم میزان تقاضا برای مهاجرت را تخمین زد.
در سالهای گذشته شماری از انجمنها و نهادهای صنفی پرستاری درباره روند رو به رشد مهاجرت پرستاران، تغییر شغل یا خروج آنها از چرخه خدمات هشدار دادند.
محمد میرزابیگی، رییس کل سابق سازمان نظام پرستاری به تازگی خبر داد که روزانه پنج تا شش پرستار ایران را ترک میکنند.
میرزابیگی اواخر آذر سال گذشته درباره مقصد پرستاران نیز گفت آنها از کشورهای همسایه و حوزه خلیج فارس گرفته تا آفریقای جنوبی، کشورهای غربی و اروپایی، «هر جا ببینند شرایط مناسب است»، مهاجرت میکنند.
پروین کاظمی، عضو شورای عالی نظام پرستاری نیز روز دوشنبه نهم مهر درباره مهاجرت پرستاران استان خوزستان به کشورهای عربی همسایه ایران هشدار داد.
به گفته او، نزدیکی استان خوزستان به کشورهای عربی و تسلط بسیاری از پرستاران این منطقه به زبان عربی، باعث این موج مهاجرت شده است.
کاظمی یادآور شد بسیاری از پرستاران نیز در حال یادگیری زبانهای خارجی دیگر هستند تا مهاجرت کنند.
او در بخش دیگری از صحبتهایش گفت معوقات پرستاران مراکز درمانی شهرهای استان خوزستان نسبت به سایر دانشگاهها بیشتر است و تاخیر در پرداخت این معوقات به ۱۳ ماه رسیده است.
مسئولان نهادها و انجمنهای صنفی در سالهای گذشته بارها از دستمزدهای پایین، معوقات پرداخت نشده و نداشتن ثبات و امنیت شغلی بهعنوان مهمترین دلایل مهاجرت پرستاران و اعتراضات پیوسته آنان یاد کردهاند.
هماکنون بیش از ۲۲۰ هزار پرستار در بیمارستانهای دولتی و خصوصی در ایران مشغول کار هستند.
در سراسر کشور به ازای هر هزار نفر جمعیت، به طور میانگین ۱/۵ نفر پرستار وجود دارد در حالیکه میانگین جهانی آن، سه پرستار است.
به استناد گفتههای شمار زیادی از پرستاران و کادر درمان، آنان نه تنها دچار فرسودگی میشوند بلکه خدمات کامل پرستاری نیز به بیماران ارائه نمیشود.
دستمزد بسیار پایین و شرایط سخت کاری، تقاضا برای شغل پرستاری را کاهش داده و نظام درمان ایران را با وضعیتی پیچیده مواجه کرده است.