هوشنگ سهرابی، برادر ۴۵ ساله یاسین سهرابی، از جاویدنامان دیماه، ۱۲ شهریور بر اثر ایست قلبی درگذشت. یک منبع آگاه به ایراناینترنشنال گفت او پس از کشته شدن برادرش، تحت فشار روانی شدیدی قرار داشت.
هوشنگ سهرابی، پدر یک دختر ۲۵ ساله بود و ۱۵ شهریور به خاک سپرده شد.
یاسین سهرابی، ۳۰ ساله و اهل قائمشهر در استان مازندران، ۱۸ دیماه در جریان اعتراضات در حوالی خیابان انقلاب تهران کشته شد.
به گفته یک منبع آگاه، او بر اثر اصابت گلوله تکتیرانداز به ناحیه سر جان باخت.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، یاسین رپر بود و آرزو داشت در این حرفه به شهرت برسد.
این منبع گفت او هنگام حضور در اعتراضات از پشت سر هدف گلوله قرار گرفت، دچار خونریزی شدید شد و همان لحظه جان باخت.
پیکر یاسین چند روز پس از کشتهشدن به قائمشهر منتقل و در این شهر به خاک سپرده شد.
این منبع همچنین گفت خانواده سهرابی پس از کشتهشدن یاسین تحت فشارهای امنیتی قرار گرفتند و ماموران تلاش کردند خانواده را وادار کنند تا او را «شهید» اعلام کنند.
به گفته منبع آگاه، هنگام خاکسپاری یاسین نیز از حضور مردم بر سر مزار او جلوگیری شد.
سنگ مزار او نیز چند بار تخریب شده است.
در هفتههای اخیر، گزارشهای دیگری نیز از درگذشت یا پایان خودخواسته زندگی نزدیکان جانباختگان اعتراضات دیماه منتشر شده است.
دانیال کریمی، پدر امیرمحمد کریمی، از جانباختگان اعتراضات مرودشت، ۱۵ شهریور به زندگی خود پایان داد. امیرمحمد کریمی، ورزشکار ۱۹ ساله و عضو پیشین تیم ملی نوجوانان تکواندو، ۱۹ دیماه با اصابت گلوله کشته شده بود.
سه روز پیش از آن، آیدا حیدری، ۲۵ ساله و نامزد ابوالفضل سلیمانی الموتی، از کشتهشدگان اعتراضات دیماه، به زندگی خود پایان داد.
به گفته نزدیکان، مراسم عروسی آنها قرار بود در همین روزها برگزار شود.
ابوالفضل سلیمانی الموتی، ۲۷ ساله، ۱۹ دیماه در زیباشهر قزوین با شلیک ماموران جمهوری اسلامی کشته شد.
پیشتر نیز ملیکا کیا دربندسری، خواهر امیر کیا دربندسری، از جانباختگان اعتراضات دیماه، درگذشت.
او اندکی پیش از مرگش در پیامی خطاب به برادرش از دلتنگی برای او نوشته بود.
امیر کیا دربندسری، ۲۹ ساله، شامگاه ۱۸ دیماه در شهرری با اصابت گلوله به سر و گردنش مجروح شد و بامداد روز بعد در بیمارستان جان باخت.
یکی از معترضان دیماه که بهدلیل اصابت گلوله به پایش تاکنون ۲۳ بار تحت عمل جراحی قرار گرفته، به ایراناینترنشنال گفت همچنان قادر به راه رفتن نیست و بازگشت توان حرکتیاش ممکن است دستکم یک سال دیگر طول بکشد.
این معترض که به دلایل امنیتی، هویت و محل زندگیاش محفوظ است، گفت علاوه بر درد و عوارض جسمی، هزینههای سنگین درمان و نگرانیهای امنیتی، فشار زیادی بر او و خانوادهاش وارد کرده است.
به گفته او، خانواده برای تامین هزینههای درمان، ناچار به فروش خودروی خود شده است.
۲۳ جراحی و ادامه درمان برای بازسازی پا
شدت آسیب ناشی از اصابت گلوله به پای این معترض به اندازهای است که پزشکان برای ترمیم بخشهای آسیبدیده، ابتدا از پیوند عضله و سپس از پیوند پوست استفاده کردهاند.
این معترض مجروح به ایراناینترنشنال گفت: «حدود یک ماه از مرحله پیوند پوست گذشته و قرار است دستگاه الیزاروف که در ابتدای درمان روی پایم نصب شده بود، بار دیگر برای حدود سه ماه روی پا قرار بگیرد.»
الیزاروف نوعی سیستم تثبیت خارجی استخوان است که با حلقههای فلزی، میلهها و سیمها امکان جابهجایی تدریجی بخشهای استخوان را فراهم میکند و از جمله در موارد تخریب شدید یا از دست رفتن بخشی از استخوان به کار میرود.
این معترض گفت در بخشی دیگر از روند درمان، برای چند ماه دستگاه وکیوم به زخم او متصل بوده تا به تشکیل بافت جدید کمک کند.
با این حال، حدود شش ماه پس از مجروحیت، بهدلیل عفونت، آسیب عصبی و بیحسی پا، پزشکان ناچار شدند بخشی از بافت ترمیمشده را دوباره بردارند و پیوند عضله انجام دهند.
او گفت: «با وجود تمام این جراحیها هنوز خانهنشین هستم. متاهلم و در این مدت برای تامین هزینههای درمان با مشکلات زیادی روبهرو بودهایم. از کسانی که امکان کمک داشتند درخواست کمک کردم، اما در نهایت با سختی زیاد و حتی فروش خودرو، تلاش کردیم هزینهها را تامین کنیم و زندگیمان را حفظ کنیم.»
ایراناینترنشنال گزارشهای متعددی دریافت کرده که نشان میدهند بسیاری از معترضان مجروح بعد از گذشت ماهها، همچنان با مشکلات حاد در درمان و تامین هزینههای آن روبهرو هستند.
نگرانی از مراجعه به بیمارستان بهدلیل خطرات امنیتی، گریبانگیر بسیاری از معترضان مجروح بوده و شماری از آنان را ناچار کرده است به درمانهای مخفیانه یا درمان در خانه روی بیاورند.
این معترض مجروح نیز با اشاره به این نگرانیها گفت: «پس از یکی از جراحیها، بهدلیل حضور گسترده ماموران در اورژانس، پزشک کمک کرد بیمارستان را ترک کنم.»
او افزود: «در برگه پذیرش هم علت مراجعه را تصادف نوشته بودند. در نهایت پزشکم من را به تهران رساند و جراحیها ادامه پیدا کرد. واقعا نمیدانم چطور باید از کادر درمان تشکر کنم؛ همکاری زیادی کردند و تلاش کردند اتفاق دیگری برایم نیفتد.»
روایت ۱۸ دی؛ از شلیک ساچمه تا رها شدن در کوچهای تاریک
این معترض در شرح مجروح شدنش به دست ماموران امنیتی در شامگاه ۱۸ دی گفت نیروها ابتدا با ساچمه به سوی معترضان شلیک کردند و پس از آن، گلوله جنگی از فاصله نزدیک به پای او اصابت کرد.
او افزود: «تمام بدنم پر از آثار ساچمه است. گلوله از فاصله نزدیک به پایم خورد. وقتی تیر خوردم، با وضعیت بسیار بدی من را روی زمین میکشیدند. آن شب را هیچوقت فراموش نمیکنم.»
به گفته او، پس از زخمی شدن، ماموران به او ناسزا گفتند و تلاش کردند لباسهایش را از تنش خارج کنند.
او افزود: «شلوارم را محکم گرفته بودم و آنها با پوتین به دستهایم ضربه میزدند. تمام بدنم کبود شده بود و حتی فکر میکردم دندهام شکسته است.»
این معترض با اشاره به اینکه ماموران او را سوار موتورسیکلت کرده بودند، گفت: «یکی از آنها گفت اینجا نزن، ببرش بالاتر. من فکر کردم منظورش این است که میخواهند تیر خلاص بزنند. از شدت ترس بیهوش شدم.»
او گفت که پس از به هوش آمدن، خود را در کوچهای تاریک دیده است: «اول فکر میکردم مردهام. بعد یک زن و مرد سالخورده من را پیدا کردند. برای من مثل فرشته بودند و کمک کردند به بیمارستان برسم.»
این شهروند درباره دلیل حضورش در اعتراضات گفت: «آن شب مثل بسیاری دیگر بیرون رفتم و میدانستم ممکن است جانم را از دست بدهم، اما برای من مساله ایران بود.»
از کشتار دی ماه ۱۴۰۴ چه تصاویری در حافظه جمعی ایرانیان باقی مانده است؟ برای بسیاری، پاسخ ردیف کیسههای سیاه است. کیسههای حمل جسد که خانوادهها میانشان میگشتند تا شاید پیکر پدر، مادر، فرزند، خواهر، برادر یا دوست و رفیق گمشده خود را پیدا کنند.
هشت ماه از کشتار معترضان در جریان انقلاب ملی ایرانیان میگذرد اما تصاویر کشتار و سرکوب همچنان زندهاند و به ذهن و روان بازماندگان و عموم شهروندان برمیگردند.
مردم در روایت زندگی پس از دی ماه از کابوسهای مکرر، گریههای شبانه و ناتوانی در بازگشت به زندگی عادی میگویند. برخی بازماندگان دست به خودکشی زدهاند و برای بسیاری، زمان به پیش و پس از دی ماه تقسیم شده است.
هشت ماه است که کیسههای حمل جسد به شکلی عریان وارد زندگی روزمره مردم شدهاند. این کیسهها تا پیش از آن بیشتر بهعنوان عناصری تصویری در سینما و تلویزیون دیده میشدند یا هنگام وقوع بلایای طبیعی و حوادث غیرمترقبه، مورد توجه قرار میگرفتند.
در تصاویر شاخص سرکوبها در اعتراضات ۱۳۸۸، آبان خونین ۱۳۹۸ و جنبش «زن، زندگی، آزادی» ۱۴۰۱ نیز مرگ اغلب با خود پیکر دیده میشود؛ بدنی افتاده در خیابان، روی تخت بیمارستان یا پیچیده در کفن.
در دی ماه ۱۴۰۴، بدن بیجان معترض پشت یک زیپ و پوشش سیاه پنهان میشود. چهرهها از قاب کنار میروند و ردیف کیسهها باقی میماند.
این تغییری کوچک و بیاهمیت نیست.
وسیلهای که باید پیکر را برای انتقال و شناسایی حفظ کند، به نشانه اصلی صحنه سرکوب بدل میشود.
سازمان عفو بینالملل در تصاویر راستیآزماییشده کهریزک دستکم ۲۰۵ کیسه مجزا شمرده است. دیدهبان حقوق بشر هم در سه ویدیوی تاییدشده، دستکم ۴۰۰ پیکر یا کیسه جسد تشخیص داده است.
یوروویژن نیوز اسپاتلایت، پروژه راستیآزمایی اتحادیه پخش اروپا، نیز نشان سبز بهشت زهرا را روی شماری از کیسههای حمل جسد شناسایی کرده است.
هراسافکنی این تصاویر از سر تلاش کیسهها برای پنهانسازی است و از چیزی میآید که میخواهند نشان ندهند. پیکر آشکار، با همه دهشت مرگ، هنوز چهره دارد اما صدها کیسه مشابه، انسان را به واحد تبدیل میکنند: بستهای کنار بستهای دیگر، شمارهای کنار شمارهای دیگر و عددی که بزرگتر میشود.
و همزمان، کیسهها باید گشوده شوند تا حقیقت آشکار شود. برای یک وابسته در جستوجو، هر بار باز کردن یک کیسه، امکان مواجهه با پیکر آشنای مرده است و میزان این رنج، قابل اندازهگیری نیست.
اینجا میتوان از «ترومای کیسههای حمل جسد» سخن گفت. تعبیری تحلیلی برای مواجهه با مرگ انبوه، محو شدن هویت قربانیان، اضطراب شناسایی و بازگشت مکرر یک تصویر.
هر کیسه، پیکر کسی است که خانوادهاش هنوز در جستوجوی اوست. کیسهها روی زمین ماندهاند و کرامت متوفی و بازمانده در جستوجوی او، زیر پا میرود.
تابستان ۲۰۱۳، پس از تیراندازی نیروهای امنیتی مصر به معترضان در اطراف میدان رابعه قاهره، مسجد الایمان به سردخانهای موقت بدل شد. پیکرها در ردیفهای فشرده و زیر ملحفههای سفید روی زمین قرار داشتند. داوطلبان نام قربانیان را روی پارچه مینوشتند؛ روی برخی پوششها، نام و نشانی محل زندگی دیده میشد و برخی دیگر بینام بودند.
پس از سقوط حکومت بشار اسد نیز خانوادهها به سردخانههای دمشق رفتند. کیسهها را یکبهیک گشودند، از چهرهها عکس گرفتند و آنها را با تصاویر نزدیکان و آشنایان مفقودشده خود تطبیق دادند.
آن کیسهها آرشیو سالها ناپدیدسازی قهری، شکنجه و مرگ در بازداشت بودند.
دی ماه ۱۴۰۴ در ایران، صحنه شکل دیگری به خود گرفت: کیسهها در همان روزها و شبهای تیراندازی و در قلب شبکه رسمی بیمارستان، پزشکی قانونی و آرامستان ظاهر شدند.
آنچه در تصاویر ثبت شده دیده میشود، ردیف کیسههای سیاه است بدون اینکه نام و مشخصات افراد بر آنها دیده شود. اینجا کیسه تصویرگر کشتار شده است.
در حالی که صورت قربانیان پوشیده شده، کثرت کیسهها ابعاد مرگ را آشکار میکند. حکومت میتواند درباره نامها و آمار مناقشه کند، اما آیا انکار ردیف کیسهها شدنیست؟
از سوی دیگر کیسهها خود به سردخانه نرفتهاند. پشت این تصویر دهشتناک، دستگاهی برای جمعآوری، انتقال، شمارهگذاری و نگهداری پیکرها، کار کرده است.
کشتار با پایان تیراندازی تمام نمیشود. گلوله، پیکری بر جا میگذارد و در جابهجا کردن پیکر، به آمبولانس یا وانت، کیسه و برچسب، سردخانه یا کانتینر یخچالدار و فهرست اسامی نیاز است. دستگاهی هم باید تصمیم بگیرد هر جسد کجا نگهداری شود، چه زمانی شناسایی شود و با چه شرایطی به خانواده برسد.
پس از کشتار ۱۸ و ۱۹ دی ماه، گزارشها از کمبود کیسههای حمل جسد و انباشته شدن پیکرها در بیمارستانها و سردخانهها حکایت داشتند. اما این کیسهها از کجا آمده بودند و آیا حکومت با فراهم کردن تعداد زیادی از آنها، از پیش برای مدیریت اجساد آماده شده بود؟
دو استعلام برای خرید کیسههای حمل جسد در روزهای نزدیک به کشتار در استان البرز دیده میشود. استانی که به یکی از کانونهای اصلی اعتراضات و سرکوب خونین تبدیل شد.
مرکز درمانی «امام حسین» البرز، ۱۴ دیماه و پس از آغاز اعتراضات، برای خرید ۲۰۰ کاور جسد بزرگسال و هشت کاور کودک درخواست قیمت کرده است. بیمارستان شریعتی کرج هم استعلام خرید ۲۰۰ کاور بزرگسال را از ۲۷ آذر ثبت کرده و آگهی آن دو روز بعد منتشر شده است.
این تاریخها بهویژه در مورد آگهی مرکز درمانی «امام حسین» قابل توجه هستند اما از استعلام قیمت تا قرار گرفتن پیکر در کیسه، چند حلقه گم شده وجود دارد: قرارداد نهایی، رسید تحویل، شماره محموله و حواله خروج از انبار. روندی اداری که احتمالا روزی برملا خواهد شد.
این دو آگهی اما به خودی خود از پیشبینی کشتار خبر نمیدهند. همچنین نمیتوان گفت همین کیسهها برای حمل پیکر معترضان به کار رفتهاند. با وجود این، کمبود کیسه در چند شهر از جمله اراک، خرمآباد و گرگان، نشان میدهد موجودی معمول به سرعت تمام شده است و از آن نقطه به بعد، کیسهها باید دوباره توزیع شده باشند - احتمالا پس از خریداری شدن.
کیسه حمل جسد بخشی از خرید معمول بیمارستانها، آرامستانها و نهادهای امدادی است اما کم آمدن آن، معنادار است: دستگاهی که پیکرها را جمعآوری و توزیع کرد، برای چه ابعادی از کشتار آماده شده بود و آیا از آن فراتر رفت؟
کیسه حمل جسد در بیمارستان، پزشکی قانونی و عملیات امدادی، وسیلهای برای انتقال و تفکیک پیکرها و محافظت کارکنان از تماس با خون و ترشحات بدن است.
بر اساس دستورالعمل مشترک سازمان بهداشت جهانی و کمیته بینالمللی صلیب سرخ، هر پیکر باید جداگانه در کیسه قرار گیرد، محل و زمان پیدا شدن آن باید ثبت شود، وسایل شخصی باید همراهش بماند و شمارهای یکتا باید به آن اختصاص یابد.
این شماره برای محو کردن نام نیست و باید راه بازگرداندن پیکر به خانواده را باز کند.
در دی ماه، همین کارکرد وارونه میشود: خانوادهها میان انبوه کیسهها و هزاران تصویر میگردند تا شمارهای را دوباره به نام تبدیل کنند.
پدر ایمان اسدی پنج روز به کلانتریها، زندانها و بیمارستانها رفت. او سرانجام تصویر پسرش را میان هزاران عکس افراد مجهولالهویه پیدا کرد. ایمان در آن مجموعه، شماره ۱۱۸۳۸ بود.
شمارهای که باید به شناسایی کمک میکرد، خود به نشانه بینام بودن قربانی تبدیل شد.
در این روند، خانواده و نزدیکان، انسانی را که میشناسند از میان عددها و تصاویر بازسازی میکنند ... و در همین فاصله میان تبدیل شماره به نام، صدایی هم به گوش میرسد: ... «سپهر ... سپهر بابا ... کجایی؟»
این صدای اسماعیل شکری است که در ویدیوی ۱۲ دقیقهای پزشکی قانونی کهریزک، میان کیسههای حمل جسد راه میرود و نام پسرش را صدا میزند.
هر کیسه میتواند سپهر او باشد. سپهر چهره، خانواده و گذشته دارد اما کیسه، شکلی بسته و همسان با کیسههای دیگر است.
در تصاویر سرکوبهای پیشین، پیکر قربانیان در مرکز قاب است. در تصاویر دی ماه ۱۴۰۴، این کیسه است که میان پیکر کشتهشدگان و نگاه افکار عمومی قرار میگیرد.
دانیال کریمی، پدر دادخواه امیرمحمد کریمی و آیدا حیدری، شهروند ۲۵ ساله و نامزد ابوالفضل سلیمانی الموتی، از جانباختگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، به زندگی خود پایان دادند.
منابع آگاه به ایراناینترنشنال گفتند کریمی ۱۵ شهریور و حیدری ۱۲ شهریور به زندگی خود پایان دادند.
امیرمحمد کریمی، ورزشکار ۱۹ ساله و عضو پیشین تیم ملی نوجوانان تکواندوی ایران، ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات مرودشت با شلیک گلوله کشته شد. پیکر او در روستای جونجان از توابع مرودشت به خاک سپرده شد.
ابوالفضل سلیمانی الموتی، ۲۷ ساله، ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات زیباشهر قزوین با شلیک ماموران کشته شد.
(کارشناسان توصیه میکنند در صورت مشاهده نشانههای افسردگی یا تمایل به خودکشی در فردی، او را به گفتوگو با پزشک متخصص معتمد، نهادهای حمایتی یا اشخاص مورد اعتماد تشویق کنید. افرادی که در ایران به خودکشی فکر میکنند، میتوانند با اورژانس اجتماعی به شماره ۱۲۳ تماس بگیرند.)
یک منبع مطلع به ایراناینترنشنال گفت حیدری حدود هشت ماه پس از کشتهشدن نامزدش به زندگی خود پایان داد.
به گفته خانواده، قرار بود مراسم ازدواج این زوج در همین ماه برگزار شود.
بر پایه بیانیه شورای سردبیری ایراناینترنشنال، بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب هدفمند انقلاب ملی به دستور علی خامنهای، دیکتاتور پیشین ایران، کشته شدند.
فشار روانی بر خانوادههای دادخواه
گزارشها در هفتههای اخیر از فشار روانی شدید بر خانوادههای جاویدنامان خیزش دیماه حکایت دارند.
بر اساس روایتهای منتشرشده در رسانههای اجتماعی، طاهره جنگجو، مادر دادخواه جاویدنام رها بهلولیپور، به افسردگی شدید دچار شده و وضعیت روحی نامساعدی دارد.
مریم شکرانی، روزنامهنگار ساکن ایران، خبر داد این مادر دادخواه بهدلیل فشار روانی و آسیب سنگین ناشی از کشته شدن فرزندش، دستکم یک بار اقدام به پایان دادن به زندگی خود کرده و نجات یافته است.
فرحناز (عاطفه) روزفرح، مادر جاویدنام سامان ابراهیمپور، نیز پس از شش ماه تحمل سوگ فرزندش و شرایط دشوار روحی، ۲۵ تیر به زندگی خود پایان داد.
پیکر این زن ۳۸ ساله در شهر شفت استان گیلان به خاک سپرده شد.
واکنشها به مرگ دانیال کریمی
مرگ دانیال کریمی، واکنشهای گستردهای به دنبال داشته است.
دفتر ارتباطات شاهزاده رضا پهلوی با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی ایکس، دادخواهی برای امیرمحمد، پدرش و همه جاویدنامان را «وظیفهای ملی و همگانی» خواند.
در این پیام آمده است: «ننگ و شرم ابدی بر این رژیم ضدایرانی که رنجی بیپایان را بر خانوادههای دادخواه تحمیل کرده و جان و روان ملت ایران را هدف قرار داده است.»
دفتر ارتباطات شاهزاده رضا پهلوی افزود: «در کنار خانوادههای دادخواه بمانیم و با مراقبت و همدلی، پناه و تکیهگاه یکدیگر باشیم.»
شماری از کاربران رسانههای اجتماعی نیز به این خبر واکنش نشان دادند.
کاربری با نام «شانا» نوشت: «جمهوری جنایتکار اسلامی تنها یک انسان را در کف خیابان به قتل نمیرساند، بلکه یک خانواده را در غم عزیزشان از بین میبرد.»
کاربری با نام «آیا» به فشار شدید بر خانوادههای دادخواه اشاره کرد: «درد و رنج خانوادههای دادخواه پایانی ندارد. هیچ پدری نباید فرزندش را از دست بدهد و بعد زیر بار فشار و ظلم، خودش هم قربانی شود. نام امیرمحمد و دانیال کریمی هرگز فراموش نخواهد شد.»
«سوگل» نوشت: «جمهوری اسلامی فقط امیرمحمد را نکشت، پدر دادخواهش را نیز زیر بار داغ و رنجی طاقتفرسا از پا درآورد. دانیال و امیرمحمد کریمی هر دو قربانی یک رژیماند.»
«دریا»، کاربر دیگری در شبکه اجتماعی ایکس، نوشت: «یک پدر دیگر در داغ فرزند جوانش دق کرد. جنایات دیماه هنوز ادامه دارند.»
همزمان، گزارشها حاکی از آن است که شماری از مجروحان اعتراضات دیماه با مشکلات فراوانی دستوپنجه نرم میکنند.
۱۵ شهریور، برادر یک معترض ۳۴ ساله در قزوین به ایراناینترنشنال گفت برادرش پس از اصابت گلوله جنگی به ساق پا، پنج جراحی سنگین انجام داده و همچنان برای حفظ و بازسازی پای خود تحت درمان است.
او افزود خانواده بهدلیل نگرانیهای امنیتی ناچار شدهاند بخش مهمی از روند درمان را بهصورت مخفیانه دنبال کنند.
برادر یک معترض ۳۴ ساله در قزوین به ایراناینترنشنال گفت برادرش پس از اصابت گلوله جنگی به ساق پا، پنج جراحی سنگین انجام داده و همچنان برای حفظ و بازسازی پای خود تحت درمان است.
به گفته او، خانواده بهدلیل نگرانیهای امنیتی ناچار شدهاند بخش مهمی از روند درمان را بهصورت مخفیانه دنبال کنند.
این معترض شامگاه ۱۸ دی در خیابان خیام قزوین هدف گلوله قرار گرفت. بر اساس اطلاعات رسیده، تیراندازی با سلاح کلاشینکف و از فاصلهای حدود ۱۰۰ متر انجام شد.
برادر این معترض گفت گلوله استخوان ساق پای راست او را بهشدت تخریب کرد و بخش پایینی پا تقریبا تنها با بافت و پوست به بدن متصل مانده بود.
تلاشهای اولیه برای مهار خونریزی نتیجه نداد و خانواده سرانجام با کمک یک آشنا توانستند او را مخفیانه به بیمارستانی در قزوین منتقل کنند.
ایراناینترنشنال در ماههای گذشته گزارشهای متعددی درباره خودداری مجروحان اعتراضات دیماه از مراجعه به مراکز درمانی بهدلیل نگرانی از شناسایی و بازداشت منتشر کرده است.
شماری از معترضان مجروح ناچار شدهاند علاوه بر تحمل آسیبهای شدید جسمی، مراحل درمان را مخفیانه و با هزینههای سنگین ادامه دهند.
برای نمونه، منابع ایراناینترنشنال پیشتر تایید کردند شماری از مجروحان در ممسنی بهدلیل نگرانی از افشای هویت و پیگرد قضایی، از مراجعه به مراکز درمانی خودداری کردند.
برادر این معترض گفت بیمارستانی که این شهروند را به آن منتقل کردند، از جمله مراکزی بود که مجروحان اعتراضات را با وجود خطرهای امنیتی پذیرش میکرد.
به گفته او، برادرش همراه با چند مجروح دیگر به اتاقی منتقل شد که چراغهای آن خاموش بود.
در بخشهایی از بیمارستان نیز برق قطع شده بود؛ اقدامی که به گفته این منبع برای جلوگیری از ثبت رفتوآمد مجروحان در دوربینهای نظارتی انجام میگرفت.
این معترض بهدلیل خونریزی شدید بیهوش شده بود و در نهایت حدود ساعت سه بعدازظهر ۱۹ دی به اتاق عمل منتقل شد. نخستین جراحی او حدود هفت ساعت طول کشید.
بر اساس روایت خانواده، پس از پایان عمل، مسئولان بیمارستان هشدار دادند باید مجروح را هرچه سریعتر و از مسیر پشتی بیمارستان خارج کنند، زیرا احتمال حضور نیروهای امنیتی و بازداشت او وجود داشت.
خانواده حدود یک ساعت پس از پایان جراحی، در حالی که این معترض هنوز کاملا به هوش نیامده بود، با همکاری شماری از کارکنان بیمارستان او را از ساختمان خارج و برای ادامه درمان به خانهای منتقل کردند.
گزارشهای پیشین ایراناینترنشنال ابعاد جراحتهای شدید معترضان در جریان سرکوب اعتراضات دیماه را نشان داده است.
یک پزشک متخصص در یکی از شهرهای شمالی ایران پیشتر به ایراناینترنشنال گفت او و پسرش تنها در ۱۹ و ۲۰ دی دهها مجروح را جراحی کردند و پسرش بیش از ۲۷۰ ساچمه را از چشمان حدود ۱۳۰ معترض خارج کردند.
عفونت شدید و ادامه درمان مخفیانه
با وجود جراحی اولیه، روند درمان این معترض در قزوین بهدلیل شدت جراحت و زخمهای عمیق با مشکل روبهرو شد.
برادر او گفت هر روز مقدار قابلتوجهی خونابه از زخم خارج میشد و خانواده با کمک یک پزشک آشنا، پانسمانها را در خانه تعویض میکردند.
با تشدید عفونت، خانواده بار دیگر با جراحی که نخستین عمل را انجام داده بود، تماس گرفتند و او درمان مجروح را در مطب خود ادامه داد.
با این حال، تخریب استخوان به حدی گسترده بود که زخم بهبود پیدا نکرد. پزشک اعلام کرد گلوله بخش بزرگی از استخوان ساق را خرد کرده و فاصله ایجادشده میان دو سر استخوان، امکان جوش خوردن طبیعی را از بین برده است.
این پزشک بیمار را برای ادامه درمان تخصصی به یکی از همکاران خود در تهران معرفی کرد.
به گفته خانواده، ماههاست این معترض برای ادامه درمان، هر دو هفته یکبار از قزوین به تهران انتقال داده میشود. تاکنون بیش از پنج جراحی سنگین روی پای او انجام شده است.
ایراناینترنشنال پیشتر روایتهایی درباره کمک داوطلبانه پزشکان به معترضان مجروح دریافت کرده بود.
در یک نمونه، پزشکی در تهران دهها معترض مجروح دیماه را بهصورت مخفیانه و رایگان درمان کرد و به گفته منابع، حتی هزینه رادیولوژی مجروحان را نیز از آنان دریافت نکرد.
وضعیت پای این معترض در قزوین به حدی وخیم بود که در یکی از مراحل درمان، پزشکان ناچار شدند حدود ۱۲ سانتیمتر از بخش آسیبدیده استخوان ساق را بردارند و همزمان در نزدیکی مچ پا نیز برش استخوانی ایجاد کنند.
سپس پای او به دستگاه «الیزاروف» متصل شد. الیزاروف سیستم تثبیت خارجی استخوان است که با استفاده از حلقههای فلزی، میلهها و سیمها امکان جابهجایی تدریجی قطعات استخوان را فراهم میکند.
این روش در مواردی از جمله تخریب شدید یا از دست رفتن بخشی از استخوان به کار میرود.
به گفته خانواده، پزشکان امیدوارند با استفاده از این دستگاه، فاصله میان دو بخش سالم استخوان بهتدریج کاهش یابد تا در مرحله بعد امکان پیوند استخوان فراهم شود.
هزینههای سنگین درمان
خانواده این شهروند گفتند هزینه چند ماه درمان به مرحلهای رسیده که تامین آن برایشان دشوار شده است.
این معترض ۳۴ ساله پس از مجروح شدن امکان کار کردن ندارد، مستاجر است و همراه همسرش زندگی میکند. برادر او نیز که بخش عمده مسئولیت انتقال و پیگیری درمان را بر عهده گرفته، مستاجر است.
به گفته این منبع، هزینه جراحیهای متعدد، دارو، پانسمان، رفتوآمد مستمر میان قزوین و تهران و مراقبتهای پزشکی، خانواده را با مشکلات جدی مالی روبهرو کرده است.
اطلاعات بهدستآمده درباره کشتهشدن عرشیا براری، جوان ۲۲ ساله اهل زنجان، حاکی از آن است که او شامگاه ۱۸ دیماه در جریان اعتراضات این شهر، هدف تیراندازی نیروهای حکومتی قرار گرفت و با اصابت گلوله جنگی به پهلو و ناحیه گردن، جان باخت.
بر اساس روایت شاهدان عینی، عرشیا در زمان تیراندازی در محدوده سبزهمیدان زنجان و در فاصله حدود ۱۲۰ متری کلانتری شماره ۱۲ حضور داشت.
متین پرویزی، یکی دیگر از معترضان کشتهشده، نیز در همان محل در کنار او بوده است.
شاهدان گفتند نیروهای مستقر در ساختمان کلانتری و تکتیراندازان مستقر در محل، به سوی جمعیت و حتی افرادی که در حال فرار بودند، تیراندازی کردند.
در ویدیویی که از لحظات تیراندازی منتشر شده، عرشیا در کنار متین دیده میشود.
به گفته شاهدان، عرشیا ابتدا از ناحیه پهلو هدف گلوله قرار گرفت و سپس گلوله دیگری از پشت به ناحیه گردن او اصابت کرد.
برخی شاهدان این شلیک دوم را «تیر خلاص» توصیف کردند.
پس از کشتهشدن عرشیا، روایتهایی از سوی افراد نزدیک به حکومت منتشر شد که مدعی بودند او در حمله به یک کلانتری حضور داشته است.
نزدیکان و شاهدان این ادعا را رد کردند و گفتند انتشار تصاویر و ویدیوهای محل تیراندازی نشان داد که او و دیگر معترضان، در فاصلهای قابل توجه از کلانتری هدف قرار گرفتند.
اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دیماه در نقاط مختلف استان زنجان با سرکوب و بازداشت گسترده همراه شد.
ایراناینترنشنال ۲۷ دیماه به نقل از یک شهروند در هیدج گزارش داد شمار زیادی از معترضان بازداشت شدند و از ۱۹ دیماه ورودیهای این شهر بسته شد.
روایت شاهدان از کمک عرشیا به مجروحان
شماری از شاهدان حاضر در اعتراضات، عرشیا را از افرادی معرفی کردند که در جریان سرکوب به مجروحان کمک میکرد.
به گفته آنان، او بارها افراد زخمی و ساچمهخورده را از محل تیراندازی دور کرد، به دیگران درباره خطر شلیک هشدار داد و برای انتقال مجروحان به نقاط امن، تلاش کرد.
یکی از شاهدان نیز روایت کرد بیش از ۲۰ نفر از معترضان در یک ون نیروی انتظامی بازداشت شده بودند و یکی از ماموران پس از اسپریکردن گاز فلفل داخل خودرو، در ون را بسته بود.
به گفته این شاهد، عرشیا با مامور درگیر شد و پس از آن شماری از معترضان توانستند در ون را باز کنند و بازداشتشدگان را خارج کنند.
گزارشهای دیگری نیز از کشتهشدن معترضان در زنجان در همان روز منتشر شده است.
ایراناینترنشنال ۱۴ بهمن گزارش داد محمدمهدی گنجدانش، دانشآموز و بوکسور ۱۷ ساله، ۱۸ دی در اعتراضات زنجان با شلیک از پشت هدف قرار گرفت و کشته شد.
روایتهای رسیده از عرشیا نشان میدهد او در ساعات پیش از کشتهشدنش، علاوه بر حضور در اعتراضات، برای کمک به مجروحان و دیگر معترضان در محل مانده بود.
ورزشکار، مدرس زبان و دانشجوی ممتاز
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، عرشیا مدرس زبان انگلیسی و دانشجوی کارشناسی ارشد با معدل ممتاز بود و سابقه تحصیل در مدارس تیزهوشان داشت.
او در کنار تحصیل، در چند رشته ورزشی بهطور حرفهای فعالیت میکرد و سابقه مربیگری و قهرمانی در کیوکوشین، کاراته آزاد، فیتنس و بدنسازی داشت.
بر پایه سوابق، او مدتی نماینده سبک کیوکوشین و کاراته در استان زنجان بود و بهعنوان مربی دفاع شخصی فعالیت میکرد.
او همچنین بهصورت افتخاری با موسسه مهرانه زنجان همکاری میکرد و مربی رسمی آموزش سگهای زندهیاب بود.
در مراسم چهلم کشتهشدگان اعتراضات زنجان در بهمنماه، نام عرشیا در کنار ایلیا اجاقلو، ایمان عزیزی، سمیر احمدی، مجید اجاقلو، بهروز اجاقلو، بیژن حبیبی و محمدمهدی گنجدانش، گرامی داشته شد.