آیا شبهنظامیان وابسته به جمهوری اسلامی در عراق واقعاً آماده تحویل سلاحهایشان هستند؟
اورشلیمپست در گزارشی تحلیلی نوشت که فشار بر شبهنظامیان وابسته به جمهوری اسلامی در عراق برای تحویل سلاحهای خود به نهادهای دولتی یا دستکم قرار دادن سلاحهایشان تحت کنترل دولت در حال افزایش است.
بر اساس گزارش این رسانه اسرائیلی، کتائب حزبالله آخرین گروهی است که درباره آنچه ممکن است در ادامه رخ دهد اظهارنظر کرده است.
این گروه از سوی آمریکا و اسرائیل «یک گروه تروریستی» طبقهبندی شده، در سال ۲۰۲۵ سه آمریکایی را در اردن کشت و حملاتی علیه آمریکا، اسرائیل و سایر کشورها در منطقه انجام داده است.
در سال ۲۰۲۰، آمریکا رهبر کتائب حزبالله، ابومهدی المهندس، را زمانی که همراه با قاسم سلیمانی، فرمانده وقت نیروی قدس سپاه پاسداران، در بغداد در حال رانندگی بود، کشت.
کتائب حزبالله همچنین مسئول ربودن الیزابت تسورکوف، پژوهشگر و شلی کیتلسون، روزنامهنگار آمریکایی بوده است.
اورشلیمپست در پاسخ به این پرسش که آیا این گروه واقعا حاضر است ذخایر عظیم سلاحهای خود شامل سلاحها، موشکها، پهپادها و دیگر تجهیزات را تحویل دهد، به خبر رسانه روداو در اقلیم کردستان عراق اشاره کرد که بر اساس آن، کتائب حزبالله «شنبه از تلاشهایی برای وادار کردن گروههای مسلح به تحویل سلاحهایشان به دولت استقبال کرده و پیشنهاد داده است مسئولیت تجهیزات نظامی تخصصی را برعهده بگیرد و حتی برای آنها هزینه پرداخت کند، در حالی که بغداد در حال مذاکره برای آوردن سلاحها تحت کنترل دولت است.»
ابومجاهد العساف، که روداو او را سخنگو و مقام ارشد امنیتی این گروه معرفی کرده است، در یک بیانیه، از آنچه تصمیم «برادرانی که در [مقاومت اسلامی عراق] دخیل نیستند» برای پایان دادن به فعالیتهای مسلحانه و تحویل سلاحهایشان، تمجید کرد.
سخنگوی کتائب حزبالله گفت این گروه میتواند «سلاحها را در دست دولت محدود کرده و امنیت، ثبات و صلح مدنی را تقویت کند.»
این گروه میگوید فرماندهی حشد الشعبی (نیروهای بسیج مردمی) میتواند بر سلاحها و انتقال آنها نظارت کند.
حشد الشعبی یک نیروی شبهنظامی است و اعضای آن از دولت حقوق دریافت میکنند و کتائب حزبالله چندین تیپ در حشد الشعبی دارد.
به نوشته اورشلیمپست، این موضوع عملا به معنای تحویل سلاحها به خود این گروه است، زیرا در ظاهر تحت کنترل حشد الشعبی قرار دارد، در حالی که همچنان در سراسر منطقه حملاتی انجام میدهد.
علی الزیدی، نخستوزیر جدید عراق، گفته است که مذاکرات غیرمستقیم با چند گروه مسلح تحت حمایت جمهوری اسلامی ادامه دارد.
روداو اشاره کرد که ائتلاف شیعیان موسوم به «چارچوب هماهنگی» پیشتر به این رسانه گفته بود گفتوگوهای غیرمستقیم «با سه تا چهار جناح که خارج از ساختار حشد الشعبی فعالیت میکنند در جریان است و انتظار میرود توافق نهایی پس از تعطیلات عید قربان حاصل شود؛ عیدی که بین چهارشنبه تا شنبه برگزار شد.»
چه خواهد شد؟
به نوشته اورشلیمپست، کتائب حزبالله ممکن است ادعا کند که سلاحها را تحویل میدهد یا نوعی تحویل نمادین انجام دهد، یعنی «برخی سلاحهای تخصصی که نهادهای دولتی متخصص آنها را ندارند، مانند پهپادها، مهمات سرگردان (پهپادهای انتحاری)، موشکهای کروز، سلاحهای ضدزره و موارد دیگر» را واگذار کند.
این گروه همچنین گفته ممکن است این سلاحها را دوباره بخرد، یعنی سلاحهای خودش را دوباره خریداری کند. به نوشته اورشلیمپست، این موضوع ساختگی به نظر میرسد و نوعی پوشش برای جابهجایی سلاحها و پولشویی آنها است.
بر اساس گزارش روداو، این پیشنهاد همچنین شامل نظارت بر فهرستبرداری، انتقال و انبار کردن سلاحهای تحویلدادهشده، و همچنین حمایت از «خانوادههای شهدا و مجروحان آن گروهها، و همچنین مجاهدانی که خدماتشان دیگر مورد نیاز نیست» میشود.
بنابر گزارشها، برخی گروههای دیگر در عراق، تحویل سلاح را رد کردهاند.
نشریه هیل در یادداشتی نوشته است ثبات واقعی در خلیج فارس مستلزم از بین بردن توانایی رژیم ایران برای تهدید تجارت جهانی، اعمال فشار بر همسایگان و گروگان گرفتن بازارهای انرژی است. هر چیزی کمتر از این، صرفا وقفهای کوتاه پیش از رویارویی بسیار خطرناکتری خواهد بود.
آریل کوهن، پژوهشگر شورای آتلانتیک و نویسنده این تحلیل نوشته نقشه راهبردی خاورمیانه در حال تغییر است و به نظر میرسد نفوذ آمریکا در این منطقه رو به کاهش باشد.
او با اشاره به نزدیک شدن تهران و واشینگتن به یک توافق نوشته است برای کسانی که دهههاست این منطقه را مطالعه میکنند، این وضعیت نمونهای از «ربودن شکست از آغوش پیروزی» به نظر میرسد.
بهنوشته او آنچه در خطر قرار دارد، اعتبار قدرت جهانی آمریکا است. در جنگ جهانی دوم، بریتانیا و فرانسه پس از اعلام جنگ به آلمان نازی در واکنش به اشغال لهستان، شش ماه تقریبا هیچ اقدام موثری انجام ندادند. این دوره بعدها به «جنگ عجیب» یا «جنگ ساختگی» مشهور شد. حتی زمانی که نیروهای اعزامی بریتانیا به سختی از سواحل دانکرک گریختند، برخی رهبران لندن همچنان توصیه میکردند با آدولف هیتلر مذاکره شود.
او در ادامه نوشته است تعیین اهداف روشن جنگی، پیششرط ضروری پیروزی نظامی است. همانگونه که رییسجمهوری و وزیر امور خارجه آمریکا اعلام کردهاند، اهداف واشینگتن در این درگیری روشن بود: جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هستهای، تضعیف توان موشکهای بالستیک ایران، و برچیدن یا دستکم تضعیف شبکه نیروهای نیابتی که تهران برای اعمال نفوذ در خاورمیانه ایجاد کرده است؛ از حماس در غزه و حزبالله در لبنان گرفته تا حوثیها در یمن.
نشریه هیل در یادداشتی نوشته است ثبات واقعی در خلیج فارس مستلزم از بین بردن توانایی رژیم ایران برای تهدید تجارت جهانی، اعمال فشار بر همسایگان و گروگان گرفتن بازارهای انرژی است. هر چیزی کمتر از این، صرفا وقفهای کوتاه پیش از رویارویی بسیار خطرناکتری خواهد بود.
آریل کوهن، پژوهشگر شورای آتلانتیک و نویسنده این تحلیل نوشته نقشه راهبردی خاورمیانه در حال تغییر است و به نظر میرسد نفوذ آمریکا در این منطقه رو به کاهش باشد.
او با اشاره به نزدیک شدن تهران و واشینگتن به یک توافق نوشته است برای کسانی که دهههاست این منطقه را مطالعه میکنند، این وضعیت نمونهای از «ربودن شکست از آغوش پیروزی» به نظر میرسد.
بهنوشته او آنچه در خطر قرار دارد، اعتبار قدرت جهانی آمریکا است. در جنگ جهانی دوم، بریتانیا و فرانسه پس از اعلام جنگ به آلمان نازی در واکنش به اشغال لهستان، شش ماه تقریبا هیچ اقدام موثری انجام ندادند. این دوره بعدها به «جنگ عجیب» یا «جنگ ساختگی» مشهور شد. حتی زمانی که نیروهای اعزامی بریتانیا به سختی از سواحل دانکرک گریختند، برخی رهبران لندن همچنان توصیه میکردند با آدولف هیتلر مذاکره شود.
او در ادامه نوشته است تعیین اهداف روشن جنگی، پیششرط ضروری پیروزی نظامی است. همانگونه که رییسجمهوری و وزیر امور خارجه آمریکا اعلام کردهاند، اهداف واشینگتن در این درگیری روشن بود: جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هستهای، تضعیف توان موشکهای بالستیک ایران، و برچیدن یا دستکم تضعیف شبکه نیروهای نیابتی که تهران برای اعمال نفوذ در خاورمیانه ایجاد کرده است؛ از حماس در غزه و حزبالله در لبنان گرفته تا حوثیها در یمن.
بهنوشته کوهن، این اهداف از نظر راهبردی حیاتی بودند اما چارچوب توافقی که اکنون در حال شکلگیری است، ظاهرا هیچیک از شرایط لازم برای صلحی پایدار را تامین نمیکند. در عوض، خطر آن وجود دارد که به وصلهای موقت تبدیل شود که شکست راهبردی عمیقتری را پنهان میکند.
گره کور برنامه هستهای ایران
نویسنده در ادامه با اشاره به اینکه گره اصلی همچنان برنامه هستهای ایران و تاکید تهران بر این است که هنوز پیشنهادهای مربوط به برنامه هستهای خود را نپذیرفته، تاکید کرده است که همین موضوع به تنهایی باید زنگ خطر را به صدا درآورد.
هر توافقی باید شامل واگذاری ذخایر مواد هستهای ایران، برچیدن آبشارهای سانتریفیوژ و نابودی تاسیسات تولید آب سنگین باشد. تا این لحظه، هیچیک از این موارد مورد توافق قرار نگرفته است.
اگر زیرساخت هستهای ایران باقی بماند، واشینگتن در عمل ایرانی را بر جا خواهد گذاشت که هر زمان رهبرانش اراده کنند، میتواند با سرعت به سمت تولید سلاح هستهای حرکت کند؛ همانگونه که در تابستان ۲۰۲۵ نیز چنین ظرفیتی داشت.
بهنوشته کوهن این حل بحران نیست؛ بلکه صرفا به تعویق انداختن بحران بعدی است، درست همانند توافق هستهای دولت باراک اوباما با جمهوری اسلامی.
نویسنده سپس افزوده به همان اندازه نگرانکننده، بقای ساختار گسترده قدرتنمایی منطقهای جمهوری اسلامی است: نیروی موشکهای بالستیک و شبکه نیروهای نیابتی.
در توافق احتمالی، هیچ تعهدی برای خلع سلاح موشکی وجود ندارد؛ چه برسد به سازوکاری اجرایی برای جلوگیری از انتقال پول، تسلیحات و مربیان نظامی ایرانی به گروههای نیابتی.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، نیز بار دیگر حمایت بیقیدوشرط تهران از حزبالله را تایید کرده است.
رهبر حزبالله تهدید به کودتا در لبنان کرده و به طور مستمر از دولت لبنان میخواهد مذاکرات صلح با اسرائیل را متوقف کند.
به عبارت دیگر، رژیم ایران از اهداف راهبردی خود عقبنشینی نکرده است؛ بلکه صرفا در حال خریدن زمان است.
اقتصاد به جای راهبرد؟
از نظر نویسنده این تحلیل، منطق این عقبنشینی ظاهری آمریکا روشن است: دولت ترامپ به شدت نگران فشارهای تورمی پیش از انتخابات میاندورهای کنگره است؛ بهویژه افزایش قیمت نفت، گاز طبیعی مایع، هزینههای حملونقل و بیمه که ناشی از بیثباتی در خلیج فارس هستند. تهران نیز میخواهد مذاکرات را تا زمان انتخابات میاندورهای طول بدهد.
کوهن اما تاکید کرده است که جایگزین کردن نگرانیهای اقتصادی با انضباط راهبردی، در مواجهه با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در طول تاریخ همواره فرمولی شکستخورده بوده است.
تهران، با تکیه بر همکاری فزاینده با مسکو و پکن، دیگر مانند یک بازیگر منزوی منطقهای رفتار نمیکند. جمهوری اسلامی بخشی از یک ائتلاف گستردهتر ضد غربی است که جایگاه جهانی آمریکا را به چالش میکشد.
از نگاه نویسنده مساله دیگری نیز وجود دارد: تهدید علیه منافع عمومی جهانی. اگر تهران بتواند اهرم فشار عملی خود بر تنگه هرمز را حفظ کند، این امر سابقهای خطرناک در نظام بینالملل ایجاد خواهد کرد. تهران از موقعیت جغرافیایی خود بهعنوان سلاح استفاده کرده تا از آمریکا امتیاز بگیرد. اگر در این کار موفق شود، سایر قدرتهای تجدیدنظرطلب نیز از آن درس خواهند گرفت. امروز هرمز؛ فردا بابالمندب، بسفر یا تنگه مالاکا.
پیامدهای چنین وضعیتی عمیق خواهد بود: مسیرهای دریایی دائما نظامی میشود. تورم مزمن جهانی و ناامنی انرژی باعث فرسایش بیشتر نظم مبتنی بر قواعدی میشود که از سال ۱۹۴۵ ستون فقرات تجارت جهانی بوده است.
پیامی خطرناک برای چین
آریل کوهن در ادامه یادداشت خود تاکید کرده است که شاید خطرناکترین پیامد این روند، پیامی باشد که به پکن ارسال میشود. خلاءهای راهبردی به سرعت پر میشوند و بازدارندگی بیش از هر چیز یک پدیده روانی است. زمانی که تصور ضعف شکل بگیرد، دشمنان با جسارت بیشتری برای بهرهبرداری از آن اقدام میکنند.
ائتلافهای بزرگ کلید پیروزی هستند. اما واشینگتن در بحران اخیر خلیج فارس بدون هماهنگ کردن متحدان ناتو و شرکای اروپایی خود وارد میدان شد؛ در حالی که تنشها بر سر اوکراین و گرینلند نیز همچنان ادامه دارد. ساختار گسترده ائتلافهای آمریکا تحت فشار قرار گرفته است.
اعتبار قدرتهای بزرگ چگونه از بین میرود؟
بهنوشته نویسنده قدرتهای بزرگ اعتبار خود را ابتدا به تدریج و سپس ناگهان از دست میدهند.
بنبست هرمز بخشی از روندی طولانی و تاسفبار است که از واکنش ضعیف غرب به حمله روسیه به گرجستان در سال ۲۰۰۸ آغاز شد، با الحاق کریمه در سال ۲۰۱۴ ادامه یافت و با تهاجم مجدد روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ تشدید شد.
اگر واشینگتن اکنون از نابود کردن کامل تواناییهای بازدارنده و فشارآور ایران عقبنشینی کند، هم متحدان و هم دشمنان این پیام را دریافت خواهند کرد: آمریکا دیگر نمیتواند «نه» بگوید و منظورش واقعا نه باشد.
بهنوشته کوهن، ایالات متحده هنوز توانایی رهبری جهان را دارد، اما رهبری نیازمند شفافیت راهبردی، اراده سیاسی و آمادگی برای پایبند ماندن به خطوط قرمز است.
سنتکام، فرماندهی مرکزی ایالات متحده آمریکا، اعلام کرد که نیروهای ارتش آمریکا پنجشنبه، ۸ خرداد، کشتی اموی لیان استار با پرچم گامبیا را که در حال حرکت به سوی یکی از بنادر ایران بود، با شلیک موشک به موتور آن از کار انداختند.
سنتکام افزود که بیش از ۲۰ بار به این کشتی هشدار و اطلاع داده شده بود که در حال نقض محاصره اعمالشده از سوی ایالات متحده است.
فرماندهی مرکزی ایالات متحده نوشت: «پس از آن که خدمه «لیان استار» از تبعیت از دستورات خودداری کردند، یک جنگنده آمریکایی با شلیک یک موشک هلفایر به اتاق موتور کشتی، آن را از کار انداخت. این کشتی دیگر به مسیر خود به سمت ایران ادامه نمیدهد.»
سنتکام در پایان نوشت: «نیروهای آمریکایی اعلام کردند که تاکنون پنج کشتی تجاری را از کار انداخته و مسیر ۱۱۶ کشتی دیگر را برای اجرای کامل محاصره تغییر دادهاند؛ این اقدامات در حالی انجام میشود که آتشبس با جمهوری اسلامی همچنان برقرار است.»
حزبالله لبنان بعدازظهر شنبه ۹ خرداد، چند موشک و پهپاد به شمال اسرائیل شلیک کرد. این حملات همزمان با گسترش عملیات ارتش اسرائیل در جنوب لبنان صورت گرفت.
بر اساس اعلام ارتش اسرائیل، دو راکت از لبنان به سمت منطقه صفد شلیک شد که یکی از آنها رهگیری و دیگری در یک منطقه باز سقوط کرد. همچنین یک راکت دیگر که به سمت منطقه جلیل علیا شلیک شده بود، از سوی سامانههای پدافندی رهگیری شد.
ارتش اسرائیل اعلام کرد تعدادی از راکتهای شلیکشده به جلیل غربی نیز رهگیری شدند و بقیه در مناطق باز فرود آمدند. همچنین سامانههای دفاع هوایی دو راکت را که به سمت منطقه کریات شمونا شلیک شده بودند، منهدم کردند.
خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، نوشت که موشکهای هدایتشونده حزبالله دو تانک اسرائیلی را مورد اصابت قرار دادند.
در همین حال، ویدیوهایی از شهر ساحلی نهاریا در شمال اسرائیل منتشر شد که برخورد راکتها به آبهای دریای مدیترانه در نزدیکی ساحل را در حالی نشان میداد که شهروندان وحشتزده برای پناه گرفتن میدویدند.
حزبالله همچنین چند پهپاد به سوی اسرائیل پرتاب کرد. ارتش اسرائیل اعلام کرد یکی از این پهپادها به یک منطقه نظامی در نزدیکی شهرک مرزی شومرا برخورد کرد و دو پهپاد دیگر رهگیری شدند.
ارتش همچنین گفت یک پهپاد دیگر ظاهرا حتی از مرز عبور نکرده است.
به گفته ارتش اسرائیل، حملات بعدازظهر شنبه هیچ زخمی بر جای نگذاشت.
حملات روز شنبه پس از شبی پرتنش در شمال اسرائیل صورت گرفت؛ شبی که ساکنان محلی از به صدا درآمدن مکرر آژیرهای هشدار و شنیده شدن صدای انفجارها خبر دادند و از دولت بهدلیل ناتوانی در پایان دادن به تهدید حزبالله که مورد حمایت همهجانبه جمهوری اسلامی است، انتقاد کردند.
ارتش اسرائیل روز شنبه اعلام کرد با توجه به پیشروی نیروهایش در جنوب لبنان، احتمال افزایش حملات راکتی حزبالله علیه شمال اسرائیل وجود دارد، اما در حال حاضر تغییری در دستورالعملهای فرماندهی جبهه داخلی برای غیرنظامیان ایجاد نشده است.
در بیانیه ارتش آمده است: «در پی گسترش عملیات ارتش اسرائیل در جنوب لبنان و بر اساس ارزیابیهای میدانی، ارتش خود را برای احتمال افزایش آتش از خاک لبنان، بهویژه علیه مناطق شمالی، آماده میکند.»
بنیامین نتانیاهو جمعه هشت خرداد تایید کرد که نیروهای لشکر ۳۶ ارتش اسرائیل از رود لیتانی عبور کردهاند و فراتر از خط دفاعی تعیینشده ارتش در جنوب لبنان پیش رفتهاند.
این خط دفاعی که ماه گذشته اعلام شد، مرز منطقه امنیتی مورد نظر اسرائیل در جنوب لبنان را مشخص میکند. این خط عمدتا در جنوب رود لیتانی قرار دارد؛ رودی که حدود ۳۰ کیلومتر از مرز اسرائیل فاصله دارد و سالهاست اسرائیل تلاش میکند حزبالله را به شمال آن عقب براند.
ارتش اسرائیل همچنین اعلام کرد روز جمعه یک مرکز فرماندهی توپخانه حزبالله در جنوب لبنان را هدف قرار داده است.
به گفته ارتش، پس از حمله به منطقه برج الشمالی، انفجارهای ثانویه مشاهده شد که نشان میداد در داخل ساختمان تسلیحات نظامی نگهداری میشده است.
ارتش اسرائیل مدعی شد پیش از حمله، نیروهای حزبالله را در آن محل شناسایی کرده بود.
تلفات در جنوب لبنان
خبرگزاری رسمی لبنان (NNA) از حملات هوایی و گلولهباران اسرائیل در اطراف قلعه تاریخی بوفور خبر داد؛ دژی صلیبی که حدود ۱۵ کیلومتر با مرز اسرائیل فاصله دارد و بر بخشهای وسیعی از جنوب لبنان مشرف است. این قلعه به مدت ۱۸ سال در اختیار ارتش اسرائیل بود تا اینکه نیروهای اسرائیلی در مه ۲۰۰۰ از لبنان خارج شدند.
این خبرگزاری همچنین گزارش داد حملات هوایی اسرائیل به نقاط مختلف جنوب لبنان، از جمله روستای انصار، دستکم سه کشته برجای گذاشته است.
ارتش لبنان نیز اعلام کرد حمله یک پهپاد به جاده میان روستاهای ابّا و نبطیه، دو سرباز لبنانی را زخمی کرده است.
نارضایتی لبنان از مذاکرات امنیتی
در همین حال، مقامهای لبنانی که با رسانههای عربی گفتوگو کردهاند، از نتایج مذاکرات امنیتی روز جمعه با اسرائیل در پنتاگون ابراز ناامیدی کردند.
مقامهایی که با روزنامه «العربی الجدید» صحبت کردهاند گفتند: «نشست پنتاگون هیچ پیشرفتی، بهویژه در زمینه آتشبس جامع، به همراه نداشت.»
یک منبع نظامی لبنانی نیز به شبکه «الحدث» عربستان گفت: «این نشست به نتایج عملی مورد انتظار لبنان منجر نشد.»
البریج کولبی، معاون وزیر دفاع آمریکا، با این حال مذاکرات را «گفتوگوهای سازنده نظامی با نظامی» توصیف کرد که به روند سیاسی تحت رهبری وزارت امور خارجه آمریکا در هفته آینده کمک خواهد کرد.
این نخستین نشست صرفا نظامی در چارچوب مذاکرات میان لبنان و اسرائیل بود؛ مذاکراتی که با میانجیگری آمریکا به دو مسیر سیاسی و امنیتی تقسیم شده است.
نخستین نشست مسیر سیاسی قرار است روزهای سهشنبه و چهارشنبه هفته آینده در وزارت امور خارجه آمریکا برگزار شود.
مسیر دشوار برای توافق
بهنوشته تایم اسرائیل انتظار نمیرفت نشست روز جمعه به اعلام نتایج مهمی منجر شود و طرفین همچنان برای دستیابی به توافقی که روابط اسرائیل و لبنان را عادی کند و به خلع سلاح حزبالله بینجامد، با موانع بزرگی روبهرو هستند.
دولت لبنان خواهان خروج کامل نیروهای اسرائیلی از خاک لبنان است، در حالی که حزبالله بهشدت با خلع سلاح مخالفت میکند و از مذاکرات دولت با اسرائیل در این زمینه انتقاد کرده است.
مذاکرات پیشین میان دو طرف در وزارت امور خارجه آمریکا از ماه گذشته آغاز شد. چند روز پس از نخستین دور این گفتوگوها، دونالد ترامپ آتشبسی را در لبنان اعلام کرد؛ آتشبسی که در ۱۶ آوریل و هشت روز پس از آغاز آتشبس میان آمریکا و جمهوری اسلامی اعلام شد.
با این حال، این آتشبس عملا در جنوب لبنان احساس نشده است؛ جایی که اسرائیل تقریبا هر روز اهدافی را که متعلق به حزبالله میداند هدف قرار میدهد و حزبالله نیز به نیروهای اسرائیلی مستقر در منطقه حائل رو به گسترش حمله میکند.
این گروه همچنین بهطور منظم شمال اسرائیل را با راکت و پهپاد هدف قرار داده است.
در حالی که آمریکا حملات اسرائیل علیه اهدافی را که تهدید تلقی میشوند تایید کرده، گزارشها حاکی از آن است که واشینگتن با حملات اسرائیل به بیروت موافقت نکرده و برای آن خط قرمز تعیین کرده است.
جمهوری اسلامی خواهان برقراری آتشبس در تمام جبههها از جمله لبنان است.
۸۸ روز قطع اینترنت در ایران تنها یک محدودیت ارتباطی نبود؛ تصمیمی بود که میلیاردها دلار به اقتصاد کشور زیان زد و هزینه آن در نهایت از جیب مردم پرداخت شد.
برآوردهای نتبلاکس نشان میدهد ۸۸ روز قطعی دسترسی به اینترنت جهانی، حدود سه میلیارد و ۲۸۷ میلیون دلار به اقتصاد ایران زیان زده است.
با احتساب نرخ ۱۷۴ هزار تومانی دلار، این رقم معادل حدود ۵۷۱ هزار و ۹۰۰ میلیارد تومان میشود؛ عددی که برای درک ابعاد آن باید در کنار بودجه پروژههای عمرانی، آبرسانی و اشتغال قرار گیرد.
نتبلاکس، نهاد ناظر بر دسترسی به اینترنت، این عدد را بر پایه دادههای بانک جهانی، اتحادیه جهانی مخابرات، یورواستات و اداره آمار ایالات متحده برآورد میکند.
رقم اعلامشده از سوی نتبلاکس تنها خسارت مستقیم ناشی از اختلال در فعالیتهای اقتصادی وابسته به اینترنت را در بر میگیرد؛ در حالی که خسارت واقعی بسیار فراتر از این رقم برآورد میشود.
بر پایه برآورد افشین کلاهی، رییس کمیسیون دانشبنیان اتاق بازرگانی ایران، مجموع خسارتهای مستقیم و غیرمستقیم قطعی اینترنت روزانه بین ۷۰ تا ۸۰ میلیون دلار است.
بر این اساس، زیان ۸۸ روز قطعی اینترنت بین ۶ میلیارد و ۱۶۰ میلیون تا ۷ میلیارد و ۴۰ میلیون دلار برآورد میشود که با نرخ ۱۷۴ هزار تومانی دلار، معادل حدود هزار تا هزار و ۲۲۵ هزار میلیارد تومان است.
ابعاد این ارقام زمانی روشنتر میشود که در کنار بودجههای رسمی کشور قرار گیرند.
خسارت قطعی اینترنت حدود ۲ برابر بودجه عمرانی کشور
سازمان برنامه و بودجه، اعتبارات عمرانی نقدی دولت را ۶۰۰ هزار میلیارد تومان اعلام کرده است.
به این ترتیب، تنها خسارت مستقیم ۸۸ روز قطعی اینترنت تقریبا معادل ۹۵ درصد کل بودجه نقدی عمرانی کشور است. اگر خسارتهای غیرمستقیم نیز محاسبه شوند، این رقم به حدود دو برابر بودجه عمرانی میرسد.
این در حالی است که ایران با انبوهی از پروژههای عمرانی نیمهتمام روبهرو است.
بنا بر آمارهای رسمی، دستکم ۱۸۸۰ طرح ملی نیمهتمام در کشور وجود دارد؛ پروژههایی که برخی از آنها سالهاست میان دولتهای مختلف دستبهدست میشوند، اما همچنان به بهرهبرداری نرسیدهاند.
بودجه بیش از ۲ دهه آبرسانی روستایی
در مقایسهای دیگر میتوان به آمارهای مربوط به بحران آب در ایران پرداخت. مدیرعامل شرکت مهندسی آب و فاضلاب کشور اعلام کرده امسال ۲۵ هزار میلیارد تومان برای اجرای طرحهای رفع تنش آبی در روستاها اختصاص یافته است.
یعنی تنها خسارت مستقیم ناشی از ۸۸ روز قطعی اینترنت، حدود ۲۳ برابر بودجه سالانه رفع تنش آبی روستایی است؛ رقمی که میتوانست منابع مالی این برنامه را برای بیش از دو دهه تامین کند.
بودجه بیش از ۴ سال حمایت از مشاغل
در حوزه بحران اشتغال نیز اوضاع مشابه است. وزارت کار اعلام کرده در قانون بودجه امسال، ۱۳۰ هزار میلیارد تومان تسهیلات برای حمایت از مشاغل خرد و متوسط در نظر گرفته شده است.
این خسارت معادل بیش از چهار سال منابع پیشبینیشده برای حمایت از مشاغل خرد و متوسط است؛ همان کسبوکارهایی که بخش بزرگی از آنها خود از نخستین قربانیان قطع اینترنت بودند.
قطع اینترنت مستقیما معیشت گروههایی را هدف قرار داد که معمولا در آمارهای کلان اقتصادی کمتر دیده میشوند؛ از فروشندگان شبکههای اجتماعی و رانندگان تاکسیهای اینترنتی گرفته تا پیکها، فریلنسرها، تولیدکنندگان محتوا، آموزشگاههای آنلاین، فروشگاههای اینترنتی و کسبوکارهای خانگی.
پیامهای ارسالی به ایران اینترنشنال نشان میدهد شهروندان بازگشت اینترنت را نه یک امتیاز یا گشایش حکومتی، بلکه بازگرداندن حقی میدانند که اساسا نباید از آنان سلب میشد.
بسیاری از مخاطبان تاکید کردهاند قطع اینترنت تنها دسترسی به اطلاعات را محدود نکرد، بلکه مستقیما بر درآمد، شغل و زندگی روزمره آنان اثر گذاشت.
سقوط درآمد کسبوکارها تا ۹۰ درصد
گزارش آسوشیتدپرس از ایران نشان میدهد برخی کسبوکارهای کوچک در دوره قطعی اینترنت با افت شدید درآمد روبهرو میشوند و در مواردی کاهش درآمد آنها به ۹۰ درصد نیز میرسد.
در چنین شرایطی، اینترنت دیگر صرفا یک ابزار ارتباطی یا سرگرمی نیست، بلکه بخشی از زیرساخت معیشت میلیونها نفر به شمار میرود.
برای یک فروشنده اینستاگرامی، قطع اینترنت به معنای از دست رفتن مشتری است؛ برای راننده یک پلتفرم حملونقل، به معنای کاهش سفر و درآمد روزانه؛ برای یک فریلنسر، به معنای از دست رفتن پروژه و اعتبار حرفهای؛ برای دانشآموز و دانشجو، اختلال در آموزش و برای بیمار، دشواری دسترسی به خدمات درمانی و سامانههای آنلاین.
هزینه قطعی اینترنت فقط در ترازنامه شرکتها دیده نمیشود؛ بلکه در سفارشهای لغوشده، درآمدهای از دسترفته، اجارههای عقبافتاده و فرصتهای شغلی نابودشده نیز خود را نشان میدهد.
روزنامه گاردین در گزارشی درباره بازگشت تدریجی اینترنت پس از ۸۸ روز خاموشی نوشت این اختلال، طولانیترین قطع اینترنت ثبتشده در سطح یک کشور بوده و میلیونها کارگر و کسبوکار وابسته به اینترنت را تحت فشار قرار داده است.
بر اساس دادههای نتبلاکس، ایران برای ۲۰۹۳ ساعت از اینترنت جهانی جدا شده بود. حتی پس از آغاز بازگشت دسترسی نیز سطح استفاده از اینترنت به شرایط عادی بازنگشته و بسیاری از محدودیتها همچنان پابرجا هستند.
لطمه اعتبار اقتصاد دیجیتال
با این حال، هزینه اصلی قطعی اینترنت را نمیتوان تنها در خسارت همان روزها خلاصه کرد. اقتصاد دیجیتال بر پایه اعتماد، تداوم و پیشبینیپذیری شکل میگیرد.
وقتی یک کسبوکار نداند فردا به مشتریان، درگاههای پرداخت، پلتفرمهای فروش یا ابزارهای ارتباطی خود دسترسی خواهد داشت یا نه، سرمایهگذاری متوقف میشود.
نیروی متخصص مهاجرت را جدیتر دنبال میکند، مشتری به خرید آنلاین بیاعتماد میشود و سرمایهگذار ریسک سیاسی و امنیتی را در محاسبات خود افزایش میدهد.
به همین دلیل، رقم ۳.۳ میلیارد دلار تنها بخش قابل اندازهگیری ماجراست. بخش مهمتر، فرسایش اعتماد و آسیب به آینده اقتصاد دیجیتال ایران است.
در روایت جمهوری اسلامی، قطع اینترنت معمولا با مفاهیمی مانند امنیت، مدیریت بحران یا کنترل شرایط توجیه میشود، اما صورتحساب آن را جامعه میپردازد.
۸۸ روز قطع ارتباط با اینترنت تنها مردم را از جهان جدا نکرد، بلکه میلیاردها دلار از ظرفیت اقتصادی کشور را نیز از میان برد.
منابعی که میتوانست صرف تکمیل پروژههای نیمهتمام، ایجاد اشتغال، تامین آب مناطق محروم و توسعه زیرساختها شود، در ۸۸ روز خاموشی اینترنت از میان رفت.