ارزش واحد پول هر کشور یکی از کلیدیترین شاخصهایی است که قدرت و ثبات اقتصادی آن را بازتاب میدهد. بررسی روند تغییرات «شِکِل» (واحد پول اسرائیل) در سه سال گذشته و مقایسه ضمنی آن با ریال ایران، بهخوبی نشاندهنده تفاوتهای ساختاری در اقتصاد این دو کشور است.
در هفتم اکتبر ۲۰۲۳، زمانی که جنگهای کنونی با حمله حماس به اسرائیل و کشتار بیش از ۱۲۰۰ نفر آغاز شد، بازارهای مالی اسرائیل تعطیل بودند. در آخرین روز کاری پیش از این حمله، ارزش هر دلار آمریکا معادل ۳.۸ شِکِل بود. با آغاز نخستین روز کاری پس از جنگ، واحد پول اسرائیل روندی نزولی به خود گرفت و این سقوط تا حدود سه هفته ادامه یافت؛ تا جایی که در اواخر ماه اکتبر، نرخ هر دلار به مرز ۴.۱ شِکِل نیز رسید.
اما از هفته چهارم، ورق برگشت و با وجود افت و خیزهای مقطعی، ارزش شکل روندی صعودی را طی کرد. امروز بهای هر دلار آمریکا به کمتر از ۳ شِکِل رسیده است؛ رقمی که نشان میدهد واحد پول اسرائیل هماکنون در قویترین وضعیت خود در بیش از سه دهه گذشته قرار دارد. اما دلیل این پدیده، که برخلاف بسیاری از پیشبینیهای اولیه رخ داد، چیست؟
کارشناسان چندین دلیل اقتصادی و یک عامل راهبردی سیاسی-امنیتی را برای این موضوع برمیشمرند. از منظر سیاسی-امنیتی، بازارهای مالی و سرمایهگذاران بینالمللی بر این باورند که در پایان این نبردها، موقعیت امنیتی اسرائیل بهبود چشمگیری خواهد یافت. توان نظامی حماس عملاً از میان رفته و بازسازی آن سالها زمان خواهد برد. حزبالله لبنان نیز، اگرچه همچنان توان پرتاب موشک و پهپاد را حفظ کرده، اما قدرت امروزش تنها کسری از تواناییهای این گروه در سه سال پیش است.
در مورد جمهوری اسلامی نیز، توان نظامی تهران در پی عملیاتهای گسترده اسرائیل و ایالات متحده بهشدت تضعیف شده و با ضربه خوردن نیروهای نیابتی، نفوذ منطقهای آن کاهش یافته است. مجموع این عوامل، تصویری مثبت از افق امنیتی اسرائیل ترسیم میکند که مستقیماً به معنای تشویق سرمایهگذاری خارجی، ورود ارز و در نتیجه تقویت واحد پول ملی است.
در بعد اقتصادی، نخستین نکته مورد توجه کارشناسان، استقلال بانک مرکزی اسرائیل است. این استقلال در تصمیماتی نظیر حفظ نرخ بهره بالاتر از ۴ درصد (علیرغم فشارهای سیاسی) متجلی شد. این سیاست نه تنها مانع هجوم نقدینگی به بازار ارز شد، بلکه تورم در شرایط جنگی را نیز مهار کرد.
موتور محرک اقتصاد اسرائیل، یعنی بخش فنآوری (High-Tech) و استارتاپها، نه تنها با جنگ متوقف نشدند، بلکه در مواردی با قدرت بیشتری به کار خود ادامه دادند. بسیاری از این شرکتها بودجه خود را به دلار دریافت کرده یا محصولاتشان را در بازارهای جهانی به دلار میفروشند، اما برای پرداخت حقوق کارمندان و هزینههای داخلی، ناچار به فروش دلار و خرید شِکل هستند؛ تقاضایی دائمی که به تقویت پول ملی میانجامد. ماهیت دیجیتال این کسبوکارها نیز باعث شده که برخلاف صنایع سنتی، تحت تاثیر حملات موشکی یا مسدود شدن تنگهها قرار نگیرند.
علاوه بر فناوری، صنایع نظامی و انرژی نیز دو ستون دیگر ثبات کنونی هستند. تجهیزات دفاعی اسرائیل که کارایی خود را در میدان جنگ ثابت کردهاند، اکنون مشتریان جهانی فراوانی دارند. از سوی دیگر، اسرائیل با کشف میادین گازی نظیر «تامار» و «لویاتان»، از یک واردکننده انرژی به صادرکننده بدل شده است. بحران تنگه هرمز و اختلال در صادرات خلیج فارس، هم بهای گاز صادراتی اسرائیل را افزایش داده و هم مشتریان جدیدی برای آن ایجاد کرده است.
درآمد حاصل از این میادین در صندوق ثروت ملی (صندوق شهروندان اسرائیل) ذخیره میشود تا در بازارهای بینالمللی سرمایهگذاری شود. این رویکرد مانع از بروز «بیماری هلندی» و تورم ناشی از ورود ارز به اقتصاد داخلی میشود و ثروت را برای نسلهای آینده حفظ میکند.
در نهایت، هیچکدام از این موفقیتها بدون زیربنای قوی میسر نبود. اسرائیل با مازاد تراز حساب جاری و ذخایر ارزی بیسابقهای بین ۲۰۰ تا ۲۵۰ میلیارد دلار وارد این جنگ شد. همین پشتوانه عظیم به بانک مرکزی اجازه داد تا در روزهای نخست با تزریق میلیاردها دلار به بازار، شوک اولیه جنگ را مهار کرده و اجازه دهد بازار با خروج از شوک، روند منطقی خود را بازیابی کند.
در تحلیل نهایی، ثبات خیرهکننده شِکل در میانه یکی از طولانیترین نبردهای تاریخ اسرائیل، حاصل دههها انضباط مالی و استقلال نهادهای اقتصادی است. تفاوت بنیادین اینجاست که در اقتصادهای رانتی و دستوری نظیر آنچه در جمهوری اسلامی شاهد هستیم، هر تنش سیاسی به سرعت به سقوط آزاد ارزش ریال و تبخیر داراییهای مردم منجر میشود؛ چرا که واحد پول در آنجا نه بر پایه تولید، بلکه بر پایه هیجانات سیاسی نوسان میکند.
اما در اسرائیل، حتی زیر بار سنگینترین هزینههای نظامی، واحد پول ملی به جای سقوط، تقویت میشود. این پدیده حامل یک پیام روشن برای مخاطب ایرانی است: ساختار اقتصادی اگر بر پایه تولید ثروت واقعی و استقلال کامل از تصمیمات ابزاری سیاستمداران بنا شده باشد، حتی جنگ هم نمیتواند پشتوانههای مالی آن را در هم بشکند. شِکِل امروز برای بازارهای جهانی، نه پولِ یک کشور در حال درگیری، بلکه نماد اقتصادی است که توانسته ثبات خود را از میدانهای نبرد مصون بدارد و برتری خود را نه با شعار، بلکه با اعداد و ارقام در تابلوهای صرافیهای جهان به اثبات برساند.