نخستوزیر بریتانیا: موارد قویتری برای مقابله با تهدید کشورهایی مانند ایران معرفی میکنیم
کییر استارمر، نخستوزیر بریتانیا اعلام کرد که دولت این کشور اختیارات «قویتری برای مقابله با تهدیدهای مخرب کشورهایی مانند ایران» معرفی خواهد کرد و قصد دارد روند تصویب این قوانین را تسریع کند.
او افزود که افزایش حملات یهودستیزانه باعث شده یهودیان «از نشان دادن هویت خود بترسند»؛ از رفتن به کنیسه، دانشگاه یا حتی فرستادن فرزندانشان به مدرسه بهعنوان یهودی هراس داشته باشند یا نتوانند به همکاران خود بگویند یهودی هستند.
نخستوزیر بریتانیا ادامه داد این نگرانی همیشگی در چهارشنبه به سطح دیگری رسید؛ به ترس، واقعا. این واژه درست است. دولت ورود «سخنرانان نفرتپراکن» به کشور را مسدود خواهد کرد و اجازه فعالیت آنها در دانشگاهها، خیابانها و جوامع بریتانیا را نخواهد داد.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، بار دیگر از فریدریش مرتس انتقاد کرد و گفت که صدراعظم آلمان بهجای صحبت درباره جنگ ایران باید زمان بیشتری را صرف پایان دادن به جنگ روسیه و اوکراین کند؛ جنگی که به گفته ترامپ، صدراعظم آلمان در آن «کاملا ناکارآمد» بوده است.
ترامپ پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت در شبکه تروثسوشیال افزود که فریدریش مرتس صدراعظم آلمان باید کشور به گفته ترامپ «ازهمگسیخته خود» را، بهویژه در حوزه مهاجرت و انرژی، اصلاح کند و «کمتر در کار کسانی دخالت کند که در حال از میان بردن تهدید هستهای ایران هستند و بدین ترتیب جهان، از جمله آلمان، را به مکانی امنتر تبدیل میکنند.»
کمی قبل از آن، صدراعظم آلمان پنجشنبه در گفتوگو با خبرنگاران در یک پایگاه نظامی بر اهمیت مشارکتهای دو سوی اقیانوس اطلس، میان اروپا و ایالات متحده تاکید کرد و گفت که قطبنمای آلمان همچنان بر یک اتحاد نظامی قوی، ناتو، و یک شراکت قابل اتکا متمرکز است.
او گفت: «همانطور که میدانید، این شراکت ترانسآتلانتیک بهطور ویژهای برای ما عزیز است و برای شخص من نیز همینطور.»
ترامپ در روزهای اخیر بر سر جنگ علیه جمهوری اسلامی با مرتس دچار تنش و اختلاف شده است. او سهشنبه گفت مرتس در این زمینه «نمیداند درباره چه چیزی صحبت میکند».
پیش از آن صدراعظم آلمان در زمینه جنگ علیه جمهوری اسلامی، از آمریکا انتقاد کرده بود.
رییسجمهوری آمریکا همچنین اعلام کرده که دولتش در حال بررسی کاهش تعداد نیروهای آمریکایی در آلمان است.
ترامپ روز چهارشنبه در شبکه اجتماعی تروثسوشیال نوشت: «ایالات متحده در حال بررسی و بازبینی احتمال کاهش نیروهای نظامی در آلمان است و تصمیمی در این خصوص طی مدت کوتاهی اتخاذ خواهد شد.»
مرتس در اظهارات پنجشنبه خود به این گفته جدید ترامپ اشارهای نکرد و پس از سخنانش نیز به پرسشها پاسخ نداد، اما بار دیگر آمادگی برلین را برای مشارکت در یک ماموریت نظامی به منظور بازگشایی تنگه هرمز در صورت فراهم شدن شرایط تایید کرد.
هشدار مرتس به جمهوری اسلامی
صدراعظم آلمان همچنین از جمهوری اسلامی خواست که به میز مذاکره بازگردد و از وقتکشی دست بردارد. او گفت که برلین درباره همه مسائل مربوط به جمهوری اسلامی با همه شرکای خود، بهویژه آمریکا، در «تماس مبتنی بر اعتماد» است.
مرتس گفت: «ایران باید دست از بازی با زمان بردارد.»
صدراعظم آلمان، گفت کشورش به اندازه کافی ذخایر نفت و گاز دارد، اما کمبودهای جهانی باعث شده دولت او از نظر دیپلماتیک هر اقدامی را برای باز نگه داشتن تنگه هرمز انجام دهد.
او افزود که بخش نسبتا کمی از تامین انرژی اروپا از تنگه هرمز عبور میکند و بخش عمده آن از منابع دیگر تامین میشود.
بر اساس دادههای مرکز داده نیروی انسانی وزارت دفاع آمریکا، ایالات متحده تا دسامبر ۲۰۲۵ کمی بیش از ۶۸ هزار نیروی نظامی فعال دائمی در پایگاههای خارج از کشور خود در اروپا داشته که بیش از نیمی از آنها، حدود ۳۶,۴۰۰ نفر ، در آلمان مستقر هستند.
این تعداد در مقایسه با ۲۵۰ هزار نیروی آمریکایی مستقر در آلمان در سال ۱۹۸۵، پیش از سقوط دیوار برلین و پایان جنگ سرد، بسیار کمتر است.
قوه قضاییه اعلام کرد حکم اعدام ساسان آزادوار، از معترضان بازداشتشده در جریان انقلاب ملی در دیماه، اجرا شده است.
ساسان آزادوار، کاراتهکای ۲۱ ساله اهل اصفهان، در دیماه بازداشت شد و در زندان دستگرد اصفهان بهسر میبرد و سابقه قهرمانی در مسابقات استانی اصفهان را در کارنامه داشت.
قوه قضاییه، پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت، اتهامهای ساسان آزادوار را «همکاری موثر با دشمن، تخریب خودرو نیروی انتظامی، تحریک مردم به جنگ و کشتار با یکدیگر به قصد برهم زدن امنیت کشور و تشویق دیگران به اغتشاشات و آشوب در کشور» عنوان کرده است.
پیشتر خانواده او برای ملاقات فراخوانده شده بودند؛ اقدامی که معمولا در آستانه اجرای حکم اعدام صورت میگیرد.
حکم اعدام آزادوار از سوی شعبه ۱ دادگاه انقلاب اصفهان به ریاست قاضی براتی صادر شده بود.
پیشتر در پی کشتار، اعدام و بازداشت ورزشکاران ایرانی در جریان انقلاب ملی ایرانیان، ۵۱ تن از چهرههای برجسته کاراته با ارسال نامهای به فدراسیون جهانی این رشته، خواستار تعلیق فدراسیون کاراته جمهوری اسلامی شدند.
موج سرکوبها و اعدامها در ایران
جمهوری اسلامی از شرایط جنگ اخیر برای افزایش سرکوبها و اعدامها بهرهبرداری کرده است.
ششم اردیبهشت، بنیاد حقوق بشری عبدالرحمن برومند اعلام کرد که جمهوری اسلامی در چهار ماه نخست سال جاری میلادی (۱۱ دی ۱۴۰۴ تا هفته اول اردیبهشت ۱۴۰۵) دستکم ۶۱۲ نفر را اعدام کرده است.
بر این اساس، جمهوری اسلامی در بازهای ۱۱۷ روزه، روزانه دستکم پنج نفر را به دار آویخته است.
اکنون نیز بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، ۲۱ تن از معترضان بازداشتشده در اعتراضات دیماه که به اعدام محکوم شدهاند، در زندان قزلحصار در شرایطی ایزوله نگهداری میشوند و از حقوق اولیه، از جمله تماس با خانواده، دسترسی به وکیل انتخابی، هواخوری و ارتباط با سایر زندانیان محروماند.
منابع آگاه در گفتوگو با ایراناینترنشنال تاکید کردند این زندانیان بهطور کامل از تماس تلفنی و ملاقات با خانواده محروماند و امکان دسترسی به وکیل انتخابی نیز ندارند.
همچنین، در حالیکه پروندههای آنها در اختیار وکلای تسخیری قرار گرفته، وکلای مستقل در مواردی از سوی دادگاه با برخورد تند کنار گذاشته شدهاند و عملا هیچ وکیل تعیینی موفق به مطالعه این پروندهها نشده است.
پیشتر در پی اطلاعرسانی درباره وضعیت پرونده احسان حسینیپور، معترض ۱۹ ساله در خطر اعدام، برای امیر رئیسیان و میلاد پناهیپور، دو وکیل دادگستری، در دادسرای امنیت تهران پرونده قضایی تشکیل شد و آنها پس از احضار و تفهیم اتهام، بهطور موقت با تودیع قرار کفالت آزاد شدند.
نتبلاکس اعلام کرد خاموشی اینترنت در ایران، افزون بر پیامدهای حقوق بشری و اقتصادی، بهطور جدی روند آموزش در مدارس و دانشگاهها را مختل کرده است.
این نهاد ناظر بر آزادی اینترنت در جهان پنجشنبه دهم اردیبهشت اعلام کرد که قطعی سراسری اینتنت در ایران به شصتودومین روز پیاپی رسیده است و پس از ۱۴۶۴ ساعت، عموم مردم از ارتباط با جهان خارج محروم ماندهاند.
این اولین بار نیست که نسبت به پیامدهای آموزشی قطعی اینترنت در ایران هشدار داده میشود.
پیشتر ایراناینترنشنال بر اساس پیامهای رسیده، گزارش داد که قطع اینترنت در ایران مشکلاتی جدی برای دانشجویان به وجود آورده و روند تحصیل آنان را مختل کرده است.
قطع دسترسی به جهان، علاوه بر آموزش، سلامت روان جوانان را نشانه گرفته است. این تبعیض اجتماعی زمانی به اوج خود میرسد که مسئولان حکومتی با «سیمکارتهای خونین» در پلتفرمهای فیلترشده حضور دارند، در حالی که دسترسی ۹۰ میلیون نفر را مسدود کردهاند.
طبق اعلام وبسایت نتبلاکس، خاموشی کنونی اینترنت در ایران، در سطح جهانی «بیسابقه» است.
پیامدهای آموزشی این خاموشی دیجیتال در شرایطی است که پیش از جنگ کنونی نیز وضعیت تحصیلی در ایران افت کرده بود.
شهریور سال گذشته، همزمان با ادامه هشدارها در خصوص موج ترک تحصیل کودکان و نوجوانان در ایران، علیرضا کاظمی وزیر آموزش و پرورش اعلام کرد شمار کودکان بازمانده از تحصیل در کشور به ۹۵۰ هزار دانشآموز رسیده است.
فرشاد ابراهیمپور، عضو کمیسیون آموزش مجلس، مهرماه ۱۴۰۳ درباره آمار پنهان کودکان بازمانده از تحصیل گفت در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ حدود دو میلیون دانشآموز ثبتنام نشدهاند و مشکلات اقتصادی باعث شده تا والدین و دانشآموزان به مرحله ثبتنام نرسند.
پیش از آن، غلامعلی افروز، استاد دانشگاه تهران، آبان ۱۴۰۳ اعلام کرد تنها ۷۰ درصد از دانشآموزان ایرانی که وارد دبستان میشوند، از مقطع دبیرستان خارج میشوند.
همچنین پیشتر ایراناینترنشنال گزارش داد که ثبتنام در برخی مدارس به پرداخت مبالغ سنگین و شبهاجباری گره خورده و خانوادهها را به تعلیق ثبتنام فرزاندانشان و ترک تحصیل آنها کشانده است.
پدر یکی از دانشآموزان با ارسال پیامی به ایراناینترنشنال، با بیان اینکه پس از جنگ ۱۲ روزه بیکار شده است، نوشت: «مدارس دولتی تا پول نگیرند ثبتنام نمیکنند. پول شهریه را ندارم، برای همین هنوز بچهام را ثبتنام نکردهاند. این زندگی نیست.»
در دل شبهای پر دود شیکاگو، جایی که کارخانهها مثل اژدهای آهنین نفس میکشیدند، کارگرانی با دستهای پینهبسته و چشمان خسته از ۱۲ تا ۱۴ ساعت کار بیوقفه، فریاد میزدند: «هشت ساعت کار، هشت ساعت تفریح، هشت ساعت استراحت.»
این شعار در اواخر قرن نوزدهم نه یک درخواست ساده، بلکه یک انقلاب در مفهوم «زمان انسانی» بود. سرمایهداران زمان را به کالا تبدیل کرده بودند؛ کارگران میخواستند آن را پس بگیرند.
چهارم مه ۱۸۸۶، میدان هیمارکت به نقطه عطف تاریخ تبدیل شد. ابتدا فقط یک تظاهرات مسالمتآمیز برای هشت ساعت کار در حال برگزاری بود، اما ناگهان همه چیز دگرگون شد.
پلیس به صفوف کارگران حمله برد، گلولهها بارید و خون روی سنگفرشها جاری شد. هشت رهبر آنارشیست و سوسیالیست که بسیاریشان مهاجرانی از اروپا بودند، بهسرعت محاکمه و چهار نفر از آنها اعدام شدند.
اما این خونها بیثمر نماند. یک سال بعد، در کنگره بینالمللی دوم سوسیالیستها در پاریس، اول ماه مه بهعنوان روز جهانی کارگر و یادمان «شهدای هیمارکت» به رسمیت شناخته شد.
از آن روز، این تاریخ به نمادی جهانی از نبرد نابرابر «کار» در برابر «سرمایه» بدل شد؛ نمادی که مرزها را درنوردید و به دورترین نقاط جهان رسید.
مهاجران باکو، مشروطه و ورود آتشین روز کارگر به ایران
ایده روز کارگر به ایران نه از کتابهای تئوریک کتابخانهها، بلکه از دل دود کورههای نفت باکو و عرق کارگران مهاجر ایرانی وارد شد.
اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، هزاران کارگر ایرانی، اغلب از شمال و آذربایجان، برای کار در میادین نفتی و کارخانههای باکو که آن زمان بخشی از امپراتوری روسیه بود، راهی قفقاز شدند.
آنجا، در میان سکوهای نفتی و کارگاههای صنعتی، با جریانهای سوسیالیستی، آنارشیستی و بعدها بلشویکی روبهرو شدند و ایده مبارزه طبقاتی، حق اعتصاب، سندیکا و روز اول مه در ذهنشان شعله کشید.
اولین جرقهها حتی پیش از مشروطه زده شد: ۱۱ اردیبهشت ۱۲۷۹، فقط ۱۳ کارگر ایرانی در باکو بهصورت مخفیانه نخستین مراسم روز کارگر را برگزار کردند، مراسمی کوچک اما نمادین.
با پیروزی انقلاب مشروطه، این ایده از مرزهای شمالی به سراسر ایران سرایت کرد. کارگران مهاجر بازگشته، افکار غربی و سوسیالیستی را با خود آوردند و نهضت سندیکایی را پایه گذاشتند.
نخستین اتحادیههای کارگری در چاپخانهها، کارگاههای کوچک تولیدی و بخش دولتی شکل گرفت. کارگران نفت، راهآهن و چاپخانهداران اولین تجمعات را سازمان دادند.
نخستین مراسم علنی و باشکوه روز کارگر در ایران ۱۱ اردیبهشت ۱۳۰۰ به ابتکار «شورای مرکزی فدراسیون سندیکای کارگری» در تهران برگزار شد. سال بعد، تظاهراتی پرشور در خیابانهای تهران راه افتاد که هزاران کارگر را به خیابان کشاند.
اوج این حرکت در سال ۱۳۰۸ بود: اعتصاب تاریخی ۱۴ هزار کارگر نفت آبادان در روز اول مه، به رهبری چهرههایی مثل یوسف افتخاری، علی امید، رحیم همداد، رمضان کاوه و زهرا لرستانی بختیاری.
مطالباتشان ساده اما انقلابی بود: کاهش ساعات کار، بیمه بیکاری و حوادث، حق تشکل، مسکن، دستمزد عادلانه و به رسمیت شناختن روز اول مه.
در این سالها، نظمیه با سختگیری جلوی هر تجمعی را میگرفت و فعالان چپ را زیر فشار قرار میداد. پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سقوط محمد مصدق، اتحادیههای مستقل بیش از پیش محدود شدند.
در سالهای بعد، حکومت محمدرضا شاه پهلوی تلاش کرد این روز را دولتی کند و سازمان «کارگران ایران» راهاندازی شد.
هرچند در سخنرانیهای روز کارگر از «سهیم کردن کارگرها در سود کارخانهها» گفته میشد، اما شکاف عمیق با کارگران هرگز پر نشد.
پس از انقلاب ۵۷؛ از شوراهای کارگری پرشور تا سرکوب نهادی
انقلاب ۱۳۵۷ ابتدا برای جنبش کارگری امیدبخش بود. کارگران نقشی محوری در انقلاب داشتند: اعتصاب سراسری کارگران نفت در تیر ۱۳۵۷، اقتصاد را فلج کرد و به سقوط حکومت سرعت بخشید.
از دل کمیتههای اعتصاب مخفی، «شوراهای کارگری» در کارخانهها، پالایشگاهها و کارگاهها شکل گرفت. کارگران برای مدتی کوتاه مدیریت تولید، توزیع و حتی امنیت کارخانهها را به دست گرفتند.
۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۸، نخستین روز کارگر پس از انقلاب برگزار شد: صدها هزار نفر در تهران جمع شدند. فضا هنوز باز بود و گروههای چپ و کارگری، فعال بودند.
اما با تثبیت قدرت جمهوری اسلامی، نگاه نهادهای امنیتی به هر تشکل مستقل کارگری تغییر کرد. شوراهای کارگری یا سرکوب شدند یا به «شوراهای اسلامی کار» تبدیل شدند.
به سندیکای کارگران پروژهای و بیکار با هزاران عضو در آبادان، تهران و شیراز حمله شد و اسناد آن به غارت رفت.
«خانه کارگر» بهعنوان نهاد رسمی و وابسته به حکومت شکل گرفت و عملا جایگزین اتحادیههای مستقل شد. قانون جدید کار حق اعتصاب و تشکل مستقل را محدود کرد و بهجای سندیکا، «شوراهای اسلامی» را تحمیل کرد.
امروز، بیش از چهار دهه بعد، موانع ساختاری عمیقتر از همیشهاند: در حالی که در کشورهای دموکراتیک، اتحادیههای قدرتمند مراسم باشکوه و مستقل برگزار میکنند، در ایران هرگونه تجمع بدون مجوز رسمی، «اقدام امنیتی» به شمار میرود. فعالان کارگری اغلب با بازداشت، زندان یا اخراج روبهرو میشوند.
مطالبات اصلی کارگران شامل پرداخت حقوقهای معوقه، افزایش حداقل دستمزد متناسب با تورم لجامگسیخته، ایمنی کار در کارخانهها و معادن، و مقابله با بیکاری، با برچسب «سیاسی» سرکوب میشوند.
در مقابل، مراسم رسمی خانه کارگر بیشتر به نمایش وفاداری و شعارهای حکومتی تبدیل شده است.
کارگران ایرانی اما با انتشار بیانیههای صنفی آنلاین، کمپینهای مجازی در شبکههای اجتماعی، تجمعات مقابل وزارت کار یا کارخانهها مثل اعتراضات کارگران هفتتپه، فولاد اهواز یا پتروشیمیها و اعتصابات، اعتراض خود را نشان میدهند.
اول ماه مه، همچنان صدای کسانی را بلند میکند که روزی ۱۰ تا ۱۲ ساعت کار میکنند تا چرخ اقتصاد بچرخد، اما اغلب حتی حق اعتراض مسالمتآمیز هم از آنان دریغ میشود.
داستان هیمارکت تمام نشده؛ فقط مکان و صحنهاش از شیکاگو به تهران، آبادان و دیگر شهرهای صنعتی ایران، تغییر کرده است.
شماری از مخاطبان در پیامهایی به ایراناینترنشنال، بهرهمندی اصناف مختلف از اینترنت طبقاتی را «خیانت» به مردم خواندند و دیگر شهروندان را به رد این رانت و تبعیض دعوت کردند.
دهها شهروند در پیامهایی، ارائه اینترنت طبقاتی که با نام «پرو» معرفی شده است را بخشی از سازوکار فساد در جمهوری اسلامی توصیف کردند.
مخاطبی در همین زمینه گفت: «در ایران بیش از دو ماه است که حکومت، اینترنت مردم را قطع کرده و حالا یک رانتخواری اینترنتی کاملا قانونی راه انداخته است. به کسبوکارها اینترنت ۵۰ گیگی سالانه به قیمت دو میلیون تومان عرضه و خیلی عادی، اینترنت را طبقاتی میکند. این ظلم آشکار است.»
شهروندی دیگر اشاره کرد همان عوامل حکومت که با اختلال گسترده در اینترنت و فیلترینگ قوی، ویپیان میفروختند، این روزها شروع کردهاند به «تبلیغ اینترنت پرو».
اینترنت از شامگاه ۱۸ دی ۱۴۰۴ همزمان با فراخوان اعتراضهای سراسری در ایران قطع شد و این قطع کامل تا هشتم بهمن ادامه یافت.
یک ماه بعد و همزمان با حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، اینترنت بار دیگر قطع شد و این قطعی به مدت بیش از ۶۰ روز ادامه یافته است.
در هفتههای اخیر حکومت شروع به توزیع دسترسیهای ویژه به اینترنت با نام «اینترنت پرو» برای گروهی محدود از افراد کرده است. در سرویس اینترنت پرو هم بسیاری از وبسایتها و برخی شبکههای اجتماعی فیلتر هستند و محدودیت استفاده روزانه دارند.
در حال حاضر تنها راه دسترسی به اینترنت برای عموم مردم، خرید کانفیگ در بازار ناامن فروشندگان فیلترشکن است که بسیار پرهزینه است و تامین آن برای درازمدت برای میلیونها نفر از مردم میسر نیست.
چند مخاطب در پیامهای خود، فروختن اینترنت طبقاتی و همزمان کانفیگها و فیلترشکنهای گرانقیمت را راه درآمدزایی غیررسمی جمهوری اسلامی توصیف کردند و گفتند حکومت قصد دارد بخشی از زیان توقف فروش نفت و خسارات جنگ را از جیب «مردم بیپناه» جبران کند.
یک مخاطب در همین زمینه با خطاب قرار دادن جمهوری اسلامی گفت: «اگر قطعی اینترنت آنطور که خودتان میگویید به خاطر صلاح کشور و امنیت است، پس این مسخرهبازی اینترنت پرو و طبقاتی برای چیست؟ دوباره برای جیب مردم کیسه دوختید؟»
در سالهای گذشته گزارشهای متعددی درباره «مافیای فیلترشکن» منتشر شده است و حتی برخی مقامهای جمهوری اسلامی نیز وجود «کاسبان فیلترینگ» را تایید کردهاند.
در یک نمونه، حسن آصفری، نماینده مجلس شورای اسلامی، خرداد ۱۴۰۲ از گردش مالی سالانه ۵۰ هزار میلیارد تومانی مافیای فیلترشکن خبر داد.
این مافیا به گروهی وابسته به جمهوری اسلامی اطلاق میشود که بهدلیل منفعت مالیشان از فروش انواع ویپیان، بر تداوم فیلترینگ پافشاری دارند.
کاسب آنلاینی که مشتریاش اینترنت ندارد، جنسش را به که بفروشد؟
با وجود تاکید حکومت بر عادیسازی «دسترسی طبقهبندی شده» به اینترنت، شهروندی این موضوع را حق «همه مردم» خواند و افزود: «کسبوکار بسیاری خوابیده و زندگی مردم بازیچه دست شما شده است.»
شمار دیگری از پیامها نیز به تاثیر مخرب قطع گسترده اینترنت بر کسبوکارها، روند آموزشی در مدارس و دانشگاهها و دامن زدن به جو ناامیدی و افسردگی اشاره کردند و گفتند اینترنت طبقاتی که بر محروم نگه داشتن بخش بزرگی از جامعه از حق طبیعیشان استوار است هم نمیتواند از این پیامدهای منفی بکاهد.
مخاطبی خود را دانشجوی تحصیلات تکمیلی دانشگاه تهران معرفی کرد و گفت در ماههای اخیر به دلیل قطع اینترنت نتوانسته کارهای پایاننامهاش را پیش ببرد؛ در حالی که به مدرسان دانشگاه اینترنت بدون فیلتر دادهاند و این استادان تا به امروز هیچ اعتراضی بابت قطع اینترنت نکردهاند.
مخاطبی دیگر با اشاره به توجیه حکومت در ارائه اینترنت طبقاتی با هدف اینکه «کسبوکارها نخوابد»، گفت: «الان فروشنده داخلی اینترنت دارد، خریدار داخلی قرار است چه کار کند؟»
گرداننده یک آنلاینشاپ که از طریق اینستاگرام اجناس خود را میفروشد هم با اشاره به بیکاری دو ماهه خود، گفت: «اینترنت پرویی هم که میگویند برای کسبوکارهاست به درد ما نمیخورد؛ چون ما باید جنسمان را به مردم بفروشیم. وقتی مردم عادی به اینترنت و اینستاگرام متصل نیستند، اتصال ما چه فایدهای دارد؟»
شهروند دیگری از ساری در پیامی گفت شغل او خرید و فروش اکانتهای گیم است اما حالا نمیداند در این «اوضاع برزخی»، چه کار دیگری باید انجام دهد.
بهرهمندی از اینترنت طبقاتی، خیانت به مردم ایران است
مضمون دهها پیام رسیده به ایراناینترنشنال، «خیانت» خواندن بهرهمندی از اینترنت طبقاتی و توصیه به خودداری از مشارکت اصناف در «عادیسازی» قطع اینترنت همگانی است.
دندانپزشکی از تهران گفت تاکنون سه بار پیامکی مبنی بر این گرفته که واجد دریافت اینترنت پرو است، اما تاکنون از دریافت آن خودداری کرده است.
او اینترنت را حق «همه مردم» خواند و از همکاران خود خواست «اینترنت رانتی نگیرند، تا این موضوع عادیسازی نشود».
شهروندی دیگر از کرج، حمایت از اینترنت پرو را «خیانت به تمام مردم ایران» خواند و گفت: «نخرید، حمایت نکنید، پشت هم باشیم، نه پشتِ حکومت غاصب.»
شماری از مخاطبان نیز از حرکت اعتراضی سازمان نظام پرستاری در نپذیرفتن اینترنت طبقاتی قدردانی کردند و خواهان همگانی شدن این مقاومت مدنی شدند.
روابط عمومی سازمان نظام پرستاری، ششم اردیبهشت در اطلاعیهای اعلام کرد این نهاد مایل نیست «امتیاز ویژهای نسبت به عموم مردم» برای اعضای خود دریافت کند.
در روزهای بعد، برخی دیگر از نهادها از جمله انجمن صنفی طراحان گرافیک نیز به این حرکت اعتراضی پیوستند.
با وجود آن که کانون وکلای دادگستری از نخستین نهادهای صنفی بود که در فهرست دریافت اینترنت پرو قرار گرفت، اما کانونهای وکلای دادگستری دو استان سمنان و اصفهان اعلام کردند دریافت چنین امتیازی، در مغایرت با اصل برابری شهروندان و عامل افزایش شکاف اجتماعی است.
ماهها پیش از فراگیر شدن اینترنت «پرو»، قابلیت تازهای در شبکه اجتماعی ایکس راهاندازی شد که نشان داد دهها روزنامهنگار، فعال رسانهای و سیاسی، از «سیمکارت سفید» و اینترنت بدون فیلتر بهرهمند شدهاند.
افشا شدن استفاده خبرنگاران از سیمکارت سفید با موج گستردهای از واکنشها در رسانههای اجتماعی مواجه شد.
شهروندی در پیامی به ایراناینترنشنال گفت زندگیاش به اینترنت وصل است و با صرف هزینههای سنگین برای خرید کانفیگ، متصل است اما اینترنت پرو نخواهد خرید.
او در پیام خود گفت: «کسی که سیمکارت سفید داری، میدانی که دنیا دار مکافات است و باید بابت همدستی در شر، جوابگو باشی؟»
شهروندی دیگر گفت خرید اینترنت طبقاتی یعنی حمایت از چنین طرحی و مشارکت در «احتمال قطع شدن دائمی اینترنت».