ترامپ: جمهوری اسلامی بهتازگی به ما اطلاع داده که در حال فروپاشی است
دونالد ترامپ در شبکه تروث سوشال نوشت که جمهوری اسلامی بهتازگی به ما اطلاع داده که در «وضعیت فروپاشی» قرار دارد. آنها از ما میخواهند که هرچه سریعتر تنگه هرمز را باز کنیم. در حالی که تلاش میکنند وضعیت رهبری خود را مشخص کنند.
تهران هفته گذشته هشدار داد کابلهای زیردریایی در تنگه هرمز بهعنوان نقطهای آسیبپذیر برای اقتصاد دیجیتال منطقه مطرح هستند. این هشدار، نگرانیها را درباره احتمال حمله جمهوری اسلامی به زیرساختهای حیاتی، افزایش داده است.
خبرگزاری رویترز سهشنبه هشتم اردیبهشت نوشت آبراه باریک تنگه هرمز که پیشتر بهعنوان گلوگاهی برای انتقال نفت جهان شناخته میشد، برای دنیای دیجیتال نیز به همان اندازه حیاتی است: «چندین کابل فیبر نوری در بستر دریا از این تنگه عبور میکنند و کشورهای هند و جنوب شرق آسیا را از طریق کشورهای خلیج فارس و مصر به اروپا متصل میکنند.»
کابلهای زیردریایی، کابلهای فیبر نوری یا الکتریکی هستند که در کف دریا قرار میگیرند و برای انتقال داده و برق استفاده میشوند. بر اساس اعلام اتحادیه بینالمللی مخابرات، این کابلها حدود ۹۹ درصد از ترافیک اینترنت جهان را منتقل میکنند.
این کابلها همچنین ارتباطات مخابراتی و انتقال برق میان کشورها را برقرار میکنند و برای خدمات ابری و ارتباطات آنلاین، حیاتی هستند.
ماشا کوتکین، تحلیلگر ژئوپلیتیک و انرژی، به رویترز گفت: «آسیب دیدن کابلها به معنای کند شدن اینترنت یا قطع آن، اختلال در تجارت الکترونیک، تاخیر در تراکنشهای مالی و در نهایت پیامدهای اقتصادی ناشی از همه این اختلالهاست.»
کشورهای حوزه خلیج فارس، بهویژه امارات متحده عربی و عربستان سعودی، میلیاردها دلار در حوزه هوش مصنوعی و زیرساختهای دیجیتال سرمایهگذاری کردهاند تا اقتصاد خود را از وابستگی به نفت دور کنند. هر دو کشور شرکتهای ملی هوش مصنوعی ایجاد کردهاند که به مشتریان منطقه خدمات ارائه میدهند. خدماتی که برای انتقال سریع دادهها کاملا به کابلهای زیردریایی وابستهاند.
از جمله کابلهای مهمی که از تنگه هرمز عبور میکنند میتوان به کابل «آسیا-آفریقا-اروپا-۱» اشاره کرد که جنوب شرق آسیا را از طریق مصر به اروپا متصل میکند و در امارات، عمان، قطر و عربستان سعودی نقاط اتصال دارد.
شبکه «فالکون» نیز هند و سریلانکا را به کشورهای خلیج فارس، سودان و مصر متصل میکند و سیستم «گلف بریج اینترنشنال»، همه کشورهای خلیج فارس از جمله ایران را به هم پیوند میدهد.
علاوه بر این، شبکههای جدیدی نیز در حال ساخت هستند. از جمله سیستمی به رهبری شرکت «اوریدو» قطر.
خطرات چیست؟
بر اساس دادههای کمیته بینالمللی حفاظت از کابلها، با وجود افزایش چشمگیر طول کابلهای زیردریایی بین سالهای ۱۳۹۳ تا ۱۴۰۴، تعداد خرابیها تقریبا ثابت و حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ مورد در سال باقی مانده است.
خرابکاری دولتی یکی از ریسکها محسوب میشود، اما به گفته کارشناسان، ۷۰ تا ۸۰ درصد خرابیها ناشی از فعالیتهای انسانی ناخواسته مانند ماهیگیری و لنگر کشتیهاست.
آلن مولدین، مدیر تحقیقات شرکت «تلجئوگرافی» (TeleGeography)، گفت عوامل طبیعی مانند جریانهای زیر دریا، زلزله، آتشفشانهای زیردریایی و طوفانهای شدید نیز از دیگر خطرات هستند.
به گفته او، صنعت برای مقابله با این تهدیدها کابلها را در زیر بستر دریا دفن میکند، آنها را تقویت میکند و مسیرهای امنتری انتخاب میکند.
جنگ ایران که اکنون به حدود دو ماه رسیده، اختلالات بیسابقهای در تامین انرژی جهان و زیرساختهای منطقه ایجاد کرده است؛ از جمله آسیب به مراکز داده خدمات ابری آمازون در بحرین و امارات متحده عربی.
کابلهای زیردریایی تاکنون از آسیب مستقیم در امان ماندهاند.
با این حال، یک خطر غیرمستقیم وجود دارد: کشتیهای آسیبدیده ممکن است بهطور ناخواسته با کشیدن لنگر خود، کابلها را قطع کنند.
کوتکین گفت: «در شرایط عملیات نظامی فعال، خطر آسیبهای ناخواسته افزایش مییابد و هرچه این درگیری طولانیتر شود، احتمال چنین آسیبهایی بیشتر میشود.»
او به حادثهای در سال ۲۰۲۴ (اسفند ۱۴۰۲) اشاره کرد که طی آن یک کشتی تجاری که به وسیله نیروهای همسو با تهران در دریای سرخ هدف قرار گرفته بود، با کشیده شدن در دریا، کابلها را با لنگر خود قطع کرد.
به گفته شرکت تلجئوگرافی، میزان تاثیر آسیب به کابلها بر ارتباطات کشورهای خلیج فارس تا حد زیادی به میزان وابستگی اپراتورهای شبکه به این کابلها و گزینههای جایگزین آنها بستگی دارد.
تعمیر کابلهای آسیبدیده در مناطق درگیری، چالشهای خاص خود را دارد. کارشناسان میگویند هرچند خود فرایند تعمیر پیچیده نیست، اما تصمیم شرکتهای مالک کشتیهای تعمیراتی و بیمهگران، تحت تاثیر خطرات ناشی از درگیری یا وجود مینهای دریایی قرار میگیرد.
دریافت مجوز برای ورود به آبهای سرزمینی نیز چالش دیگری ایجاد میکند.
مولدین گفت: «اغلب یکی از بزرگترین مشکلات در تعمیر این است که باید مجوز ورود به آبهایی را که آسیب در آن رخ داده بگیرید. این روند گاهی زمانبر است و میتواند بزرگترین مانع باشد.»
او افزود پس از پایان درگیری، شرکتها باید بستر دریا را دوباره بررسی کنند تا محلهای امن برای کابلها را مشخص کرده و از وجود کشتیها یا اجسام غرقشده در طول جنگ، مطلع شوند و از آنها دوری کنند.
کارشناسان میگویند آسیب به کابلهای زیردریایی بهطور کامل ارتباطات را قطع نمیکند، زیرا مسیرهای زمینی نیز وجود دارد، اما سیستمهای ماهوارهای نمیتوانند جایگزین مناسبی باشند؛ چرا که توان انتقال حجم مشابهی از داده را ندارند و هزینهبرتر هستند.
مولدین گفت: «اینطور نیست که بتوانید بهسادگی به ماهوارهها سوئیچ کنید. این یک گزینه جایگزین واقعی نیست.»
او توضیح داد که ماهوارهها به شبکههای زمینی وابستهاند و بیشتر برای کاربردهای متحرک مانند هواپیماها و کشتیها مناسبند.
کوتکین نیز افزود شبکههای مدار پایین زمین مانند استارلینک «راهحلی محدود و خاص هستند که در حال حاضر قابلیت مقیاسپذیری برای میلیونها کاربر را ندارند».
پس از جنگی ۴۰ روزه، تهران و واشینگتن پشت میز مذاکره نشستند. مذاکرات ۲۱ ساعته اسلامآباد با حضور بلندپایهترین مقامات دو کشور برگزار شد و بیهیچ توافقی پایان یافت. یک روز پس از فروپاشی نشست، آمریکا محاصره دریایی تنگه هرمز را اعلام کرد و تهران گفت در فضای تهدید، پشت میز نمینشیند.
آنچه آنها را به همان بنبستهایی کشاند که در ماههای و سالهای گذشته گرفتارش بودند، ماندگاری بیاعتمادی بود که نه جنگ آن را تغییر داده و نه دیپلماسی راهی برای عبور از آن یافته است.
در مذاکرات اسلامآباد آشکار شد که این بیاعتمادی نه یک احساس کلی، بلکه یک ساختار چندلایه است که هر لایهاش منطق و منشأ متفاوتی دارد.
لایه اول از تعارض روایتهای تاریخی و فقدان تصویر مشترک از آینده تغذیه میکند.
لایه دوم در تاکتیکهای روزمره مذاکره ریشه دارد؛ در اختلاف بر سر دستور کار، در بنبست اولگامی، و در غیبت سازوکار تضمین.
لایه سوم اما درونیترین و در شرایط کنونی حادترین لایه است: بیاعتمادی به خود تیمهای مذاکرهکننده، هم از سوی طرف مقابل پشت میز و هم از سوی جریانهای سیاسی در داخل هر کشور.
فهم این سه لایه و تمایز آنها از یکدیگر، پیششرط هر ارزیابی واقعبینانه از چشمانداز مذاکرات است
بیاعتمادی ساختاری میان جمهوری اسلامی و آمریکا نه یک اختلاف سیاسی گذرا، بلکه نتیجه یک نگاه خصمانه مزمن شده است. واشینگتن ریشه این تخاصم را به سال ۵۸ و واقعه اشغال سفارت برمیگرداند که سنگ بنای دشمنی با آمریکا در آنجا گذاشته شد و سیاست شعاری «مرگ بر آمریکا» و اقدامات تروریستی و نظامی مختلف منطقهای آن را ادامه داد.
در مقابل، تهران از کودتای ۱۳۳۲ علیه محمد مصدق روایت خود را آغاز میکند و آمریکا را یک قدرت استعمارگر معرفی میکند که استقلال ملی ایران را هدف گرفته است.
تخاصم دو طرف در جنگ هشت ساله، جنگ ۱۲ روزه و اکنون جنگ ۴۰ روزه عمیقتر شده است. به قدری که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، در باره آن میگوید: «تا وقتی آمریکا، آمریکا است و جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی، این خصومت باقی میماند.»
این وضعیت نشان میدهد از نظر تهران، تعارض با واشینگتن صرفا بر سر «رفتارها» نیست، بلکه «هویتی» است.
در این چارچوب، وقایعی همچون تسلیح صدام حسین، تحریمهای فلجکننده و خروج از برجام، تنها نمودهای بیرونیِ یک خصومت ذاتیاند که حتی با تغییر دولتها نیز دگرگون نمیشوند. در نتیجه، هر اقدام دیپلماتیک از سوی طرف مقابل، نه یک گام اعتمادساز، بلکه یک «فریب تاکتیکی» برای تضعیف حریف در جنگی بیپایان تعبیر میشود.
تا زمانی که طرفین بر این باور باشند که صلح مستلزم نفی هویت دیگری است، میز مذاکره تنها به صحنهای برای مدیریت تنش تبدیل خواهد شد، نه فضایی برای حلوفصل واقعی آن.
فراتر از بار تاریخی که امکان برطرف شدن آن بسیار دشوار است، مشکل ساختاری دیگر بین دو کشور تصویر مشترکی از «روز بعد از توافق» احتمالی برای پایان جنگ است. دونالد ترامپ از یک «معامله بزرگ» صحبت میکند اما محتوای آن، چه در روابط دیپلماتیک، چه در معماری امنیتی منطقه، هرگز تعریف نشده.
تهران نیز از «پایان جنگ با پیروزی» سخن میگوید بدون اینکه روشن کند این پایان به معنای بازگشت به وضع قبل است یا به رسمیت شناختن نقش منطقهایاش.
مشکل اما فقط نبود چشمانداز مشترک نیست. این است که هیچکدام از دو طرف چنین چشماندازی نمیخواهد.
واشینگتن بهدنبال تسلیم تهران است، تهران به دنبال شکستن اراده واشینگتن. در چنین منطقی، مذاکره نه ابزار حل اختلاف، بلکه ادامه جنگ با زبانی دیگر است. این وضعیت دقیقا همان چیزی است که توافقهای پیشین از جمله برجام را از ابتدا شکننده کرد؛ به این دلیل که هیچیک از طرفین نه آن را پایانِ یک روند میدیدند، نه آغاز یک رابطه.
وقتی طرفین به دنبال مقهور کردن یکدیگرند نه رسیدن به تعادل، هر توافقی که امضا شود در اولین فرصت سیاسی مناسب فدای همان منطق خواهد شد.
بیاعتمادی تاکتیکی
بیاعتمادی تاکتیکی پیش از آن که ناشی از اختلاف بر سر محتوای توافق باشد، از ابهام در خودِ «موضوع» مذاکره نیز سرچشمه میگیرد. شواهدی که در ماههای گذشته از مذاکرات دو طرف برملا یا اعلام شده است، نشان میدهد طرفین حتی بر سر دستور کار آنچه میخواهند مذاکره کنند نیز با هم صفحه مشترک ندارند.
محمود نبویان، نماینده مجلس شورای اسلامی و عضو تیم مذاکرهکننده در اسلامآباد، گنجاندن موضوع هستهای در دستور کار را «خطای راهبردی» نامید و تاکید کرد این اقدام «دشمن را امیدوار کرد و باعث شد درخواستهایی مانند خروج مواد هستهای از ایران یا تعلیق ۲۰ ساله غنیسازی مطرح شود».»
این در حالی است که ترامپ بارها از لزوم عدم دستیابی جمهوری اسلامی به بمب هستهای گفته و لازمه آن را برچیدن پیچ و مهره این صنعت در ایران دانسته است.
حتی طرفین خارجی مانند هاکان فیدان، وزیرخارجه ترکیه، اشاره میکنند که طرفین موضوعاتی برای گفتوگو دارند اما متن مذاکره هنوز مشخص نیست.
تهران «۱۰ ماده برای پایان جنگ» داد و بر سر آن پافشاری میکند اما آکسیوس به تازگی گفته است واشینگتن طرحی سه صفحهای پیشنهاد داده است.
اکنون آنچه در ظاهر مذاکره نامیده میشود، در واقع دو مونولوگ است.
لایه دیگر این بیاعتمادی، پرسش بیپاسخ «اولگامی» است؛ اینکه کدام طرف باید نخستین اقدام اعتمادساز را انجام دهد.
تهران اعلام کرده در فضای تهدید حاضر به مذاکره نیست و رفع محاصره دریایی را پیششرط میداند. آمریکا اما انتظار دارد جمهوری اسلامی ابتدا تنگه هرمز را باز کند و بعد یک پیشنهاد قابل قبول ارائه دهد.
ترامپ اول اردیبهشت هنگام تمدید آتشبس صریح گفت این آتشبس موقت را تا زمانی ادامه خواهد داد که «رهبران و نمایندگان ایران بتوانند یک پیشنهاد واحد ارائه دهند». جملهای که در تهران نه دعوت به مذاکره، بلکه ابزار فشار تفسیر شد.
بر روی این سازه بیاعتمادی برای رسیدن به نتیجه، به تازگی بیاعتمادی به تیم مذاکرهکننده نیز افزوده شده است.
از سوی تهران، مشکل صرفا اختلاف رویکرد میان جریانهای سیاسی نیست، بلکه به ابهام درباره اختیار واقعی طرف آمریکایی هم برمیگردد.
محمدامین ایمانجانی، مدیر مسئول روزنامه فرهیختگان، که همراه هیات مذاکره کننده به اسلامآباد رفته بود، از جرد کوشنر و استیو ویتکاف با تعبیر «داماد ترامپ و املاکی» یاد کرد و گفت آنها «تسلط کافی به موضوع ایران نداشتند» و خواستههای طرف ایرانی را «به درستی منتقل نکرده بودند».
این موضوع بارها در صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیز مطرح شد و نشان از آن داشت که حکومت به این دو فرد اعتمادی ندارد.
طرف آمریکایی نیز نگاهی مشابه به تیم ایرانی دارد. آنها میگویند طرف ایرانی یکدست نیست و خواست و پیشنهادشان نتیجه عدم هماهنگی است.
نبویان گنجاندن موضوع هستهای در دستور کار مذاکره را «خطای راهبردی» میداند اما یکی از پیشنهادهای مطرح شده از سوی تیم ایرانی به طرف آمریکایی، «تعلیق غنیسازی» بوده است.
نتیجه این وضعیت خود را در مذاکرات نشان میدهد. جیدی ونس، معاون اول ریيسجمهوری آمریکا، زمانی که داشت اسلامآباد را ترک میکرد، گفت که واشینگتن «پیشنهاد نهایی و بهترین» خود را داده و خروج از مذاکرات را «برای ایران بسیار بدتر از آمریکا» خواند. اما محمدباقر قالیباف، آمریکا را به «جلب نکردن اعتماد تهران» متهم کرد.
مذاکراتی که بر پایه سه لایه بیاعتمادی بنا شده است، آن هم در شرایطی که طرفین میانجی پایدار و قدرتمندی ندارند، در بهترین حالت «توافقهای موقت» تولید خواهد کرد.
برای خروج از این وضعیت، دو طرف به اقداماتی نیاز دارند که پیش از محتوای توافق، اعتبار خود فرآیند را بازسازی کند.
از سوی آمریکا، این به معنای تعیین یک نماینده واحد با اختیار واقعی است.
از سمت تهران، به معنای توافق درونی میان جریانهای سیاسی بر سر دامنه مذاکره است، پیش از آن که تیم پشت میز بنشیند؛ چون هیاتی که درون خودش درباره دستور کار اختلاف دارد، نمیتواند با طرف مقابل توافق کند.
این موضوع احتمالا بتواند چشمانداز مشترک بسازد اما آنچه احتمالا حل نخواهد شد این است که هر دو طرف از این جنگ با این احساس بیرون آمدهاند که هنوز چیزی برای گرفتن مانده است.
واشینگتن معتقد است فشار نظامی و اقتصادی هنوز به نقطه شکست نرسیده. تهران معتقد است بازدارندگیاش ثابت شده و میتواند از موضع قدرت امتیاز بگیرد.
وقتی هر دو طرف خود را در وضعیت برتر ببینند، مذاکره جذابیتش را از دست میدهد و افزایش فشار، منطقیتر از امتیازدهی به نظر میرسد. نتیجه این است که چرخه تنش نه با یک شکست بزرگ، بلکه با یک سری تصمیمهای کوچک تشدید میشود که هر کدام بهتنهایی معقول به نظر میرسند اما در مجموع طرفین را از هر توافق پایداری دورتر میکنند.
یک نهاد مدنی مستقر در سئول اعلام کرد کره شمالی پس از بستن مرزهای خود در دوران همهگیری کووید-۱۹، شمار اعدامها را بهطور قابل توجهی افزایش داد. بخش عمده این اعدامها به نقض «ممنوعیتهای مربوط به فرهنگ و مذهب خارجی» مرتبط بوده است.
بر اساس گزارشی از «گروه کاری عدالت انتقالی»، در فاصله سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴، دستکم ۶۰ مورد اعدام در کره شمالی ثبت شده که در مجموع ۱۴۸ نفر در آنها کشته شدهاند. این رقم در مقایسه با ۴۱ اعدام در پنج سال پیش از آن، افزایش قابل توجهی نشان میدهد.
خبرگزاری رویترز سهشنبه هشتم اردیبهشت نوشت که این یافتهها بر پایه مصاحبه با ۸۸۰ پناهنده کره شمالی ساکن کره جنوبی بهدست آمده و این نهاد با استفاده از تصاویر ماهوارهای، محلهای اجرای اعدام را نیز شناسایی کرده است.
با این حال، در گزارش تاکید شده که این دادهها نباید بهعنوان آمار قطعی در نظر گرفته شوند.
نقش فرهنگ خارجی در افزایش اعدامها
در این گزارش آمده است «نقض محدودیتهای مربوط به فرهنگ و مذهب خارجی» - از جمله تماشای سریالها و فیلمهای کره جنوبی - بیشترین سهم را در اعدامها داشته است.
پیش از بسته شدن مرزها در دوران همهگیری، قتل شایعترین دلیل صدور حکم اعدام در کره شمالی بود.
افزایش اعدامهای سیاسی در دوران قرنطینه
بر اساس این گزارش، شمار اعدامها بهدلیل جرائم سیاسی نیز از چهار مورد در دوره پیشین به ۲۸ مورد افزایش یافته است. روندی که به گفته این نهاد، در چارچوب تلاش کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی، برای سرکوب مخالفان در دوران قرنطینه رخ داده است.
هوبرت لی، مدیر اجرایی این نهاد، گفت اعدامهای مرتبط با تخلفات فرهنگی تنها به مناطق مرزی با چین محدود نبوده و در مناطق داخلی کشور نیز رخ داده است. موضوعی که نشان میدهد محتوای رسانهای کره جنوبی در سراسر کشور گسترش یافته است.
بازگشایی تدریجی، تداوم انزوا
کره شمالی بهتدریج روند بازگشایی کشور را آغاز کرده و در سال ۲۰۲۳ بازگشت شهروندان خود از خارج را مجاز دانسته و اخیرا نیز خدمات قطار مسافری با چین را از سر گرفته است.
با این حال، تعداد فراریان از کره شمالی همچنان پایین باقی مانده است.
طبق دادههای دولت کره جنوبی، این رقم در سال ۲۰۲۵ تنها ۲۲۳ نفر بوده، در حالی که در سال ۲۰۱۵ به هزار و ۲۷۵ نفر میرسید.
احتمال افزایش اعدامها با انتقال قدرت
به گفته لی، انتقال احتمالی قدرت به دختر کیم جونگ اون، معروف به «جو ئه»، نیز میتواند به افزایش اعدامها منجر شود.
او گفت: «ممکن است با نزدیک شدن زمان جانشینی جو ئه، شمار اعدامها افزایش یابد تا حلقه نزدیک به پدرش کنار گذاشته شده و افراد وفادار به او جایگزین شوند.»
سفارتهای کره شمالی در سنگاپور و لندن و همچنین نمایندگی دائم این کشور در سازمان ملل تاکنون به درخواستهای رویترز برای اظهار نظر درباره این گزارش پاسخی ندادهاند.
به نوشته پولتیکو، تنشهای میان واشینگتن و تهران از یک شوک اقتصادی فراتر رفته و در حال تبدیل شدن به بحرانی سیاسی برای دولتهای میانهروی اروپا است.
نشریه پولتیکو، دوشنبه هفتم اردیبهشت، در گزارشی تحلیلی، پیامدهای تقابل دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، با جمهوری اسلامی بر ساختار سیاسی کشورهای اروپایی را بررسی کرد.
بر اساس این گزارش، رهبران اروپا همزمان با نگرانی از افزایش فزاینده قیمت انرژی و کاهش رشد اقتصادی، با چالشی سیاسی تازه روبهرو شدهاند؛ بحرانی که دولتهای میانهرو و طرفدار اتحادیه اروپا قدرت چندانی برای مهار آن ندارند و میتواند جریان اصلی سیاست در این بلوک را، که پیشتر نیز تضعیف شده بود، از هم بپاشد.
دولتهای فعلی در سراسر اروپا با فشار و انتقادهای تند احزاب راستگرا روبهرو شدهاند. گزارش پولیتیکو احتمال میدهد که این فشارها در سال آینده میلادی در فرانسه اوج بگیرد و حزب راستگرای «اجتماع ملی» را به پیروزی برساند.
به نوشته این رسانه، ورود راست رادیکال به کاخ الیزه شوک بزرگی به جهان وارد خواهد کرد.
سیموس بولاند، از مقامهای اقتصادی اروپا، میگوید هزینههای بالای انرژی به بخشهای غذا و مسکن سرایت کرده و اعتماد مردم را به توانایی نهادهای اروپایی برای محافظت از شهروندان از بین برده است.
فرانسه تنها کشوری نیست که طرفداران اروپای واحد در آن در حال ضعیفتر شدن هستند. پیروزی چهرههای نزدیک به کرملین در بلغارستان و بحران ائتلافی در رومانی، زنگ خطر را برای بروکسل بهعنوان مقر اصلی اتحادیه اروپا به صدا درآورده است.
در آلمان نیز، حزب راستگرای «آلترناتیو برای آلمان» (AfD) در حال پیشروی در مناطقی است که پیشتر پایگاه سنتی آن نبود.
رکود تورمی و بنبست تنگه هرمز
والدیس دومبروفسکیس، کمیسر اقتصاد اتحادیه اروپا، هشدار میدهد که تداوم انسداد تنگه هرمز و ماندگار شدن قیمت نفت بالای ۱۰۰ دلار، اروپا را با «رکود تورمی» روبهرو کرده است؛ وضعیتی که در آن رشد اقتصادی متوقف میشود و تورم بهشدت افزایش مییابد.
آلمان و ایتالیا که موتورهای اقتصادی اروپا هستند، ناچار شدهاند پیشبینیهای رشد خود را کاهش دهند.
ماریو دراگی، رییس سابق بانک مرکزی اروپا، پیشتر هشدار داده بود که اروپا بدون اصلاحات بنیادین با «مرگ تدریجی» روبهرو خواهد شد.
امانوئل مکرون، رییسجمهوری فرانسه، معتقد است اروپا باید بیدار شود؛ زیرا رهبران آمریکا، روسیه و چین همگی در برابر منافع اروپا ایستادهاند.
او خواستار استقراض مشترک بیشتر برای تامین مالی پروژههای اروپایی است و اصرار بر بازپرداخت سریع بدهیهای دوران کرونا را در شرایط فعلی، «احمقانه» توصیف کرده است.
بسیاری از دولتهای اروپایی به دلیل بدهیهای دوران کرونا، توان مالی لازم برای سرمایهگذاریهای گسترده را ندارند.
این وضعیت باعث بروز درگیری میان کشورهای ثروتمند شمالی که خواستار کاهش هزینهها هستند و کشورهای جنوبی شده است که به حمایت بروکسل نیاز دارند.
حملات متقابل اسرائیل و حزبالله سرنوشت آتشبس میان دو طرف را با ابهام جدی روبهرو کرده است. همزمان، تنشهای لفظی میان رییسجمهوری لبنان و دبیرکل حزبالله بر نگرانیها نسبت به تشدید بیثباتی در این کشور افزوده است.
نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله، دوشنبه هفتم اردیبهشت گفتوگوهای مستقیم دولت لبنان با اسرائیل را «گناهی بزرگ» خواند و گفت این مذاکرات لبنان را «بیثبات» خواهد کرد.
او همچنین برقراری آتشبس در لبنان را نتیجه تلاشهای حکومت ایران دانست و افزود حزبالله به خلع سلاح تن نخواهد داد.
روزنامه هاآرتص پیشتر گزارش داده بود خلع سلاح این گروه نیابتی جمهوری اسلامی همچنان گره اصلی در مذاکرات میان لبنان و اسرائیل به شمار میرود.
عون: مذاکره خیانت نیست، کشاندن کشور به جنگ خیانت است
جوزف عون، رییسجمهوری لبنان، هفتم اردیبهشت در واکنش به انتقاد اعضای حزبالله که مذاکره با اسرائیل را «خیانت» خوانده بودند، گفت: «خیانت را کسانی مرتکب میشوند که کشور خود را برای تامین منافع خارجی به جنگ میبرند.»
او افزود: «برخی ما را بهخاطر تصمیم به رفتن به مذاکرات بهبهانه نبود اجماع ملی مورد بازخواست قرار میدهند. من میپرسم: آیا زمانی که شما وارد جنگ شدید، اجماع ملی داشتید؟»
عون ادامه داد: «تا چه زمانی فرزندان جنوب [لبنان] باید تاوان جنگهای دیگران را در سرزمین ما بدهند؟»
حزبالله در سالهای اخیر در راستای حمایت از حماس و جمهوری اسلامی، وارد رویارویی نظامی با اسرائیل شده است.
دفتر ریاستجمهوری لبنان هفتم اردیبهشت اعلام کرد برقراری آتشبس پیششرط هرگونه مذاکره با اسرائیل است و وزارت امور خارجه آمریکا نیز این موضوع را پذیرفته است.
مقامهای جمهوری اسلامی بارها تاکید کردهاند توقف درگیریها در لبنان بخشی از توافق میان تهران و واشینگتن است و حملات اسرائیل به لبنان نقض آتشبس به شمار میرود.
این در حالی است که اسرائیل نیز حزبالله را به ادامه فعالیتهای نظامی در جنوب لبنان و نقض آتشبس متهم کرده است.
حملات متقابل اسرائیل و حزبالله
صبح هفتم اردیبهشت، آژیر هشدار حمله راکتی و پهپادی در مناطق شمالی اسرائیل به صدا درآمد. ارتش اسرائیل خبر داد پهپاد پرتابشده از لبنان سقوط کرده است.
ارتش اسرائیل ساعاتی بعد حملاتی را علیه زیرساختهای حزبالله در دره بقاع، در شرق، و مناطق جنوبی لبنان انجام داد.
بنا بر اعلام رسمی اسرائیل، نظامیان این کشور در روزهای اخیر بیش از ۵۰ زیرساخت حزبالله را در جنوب لبنان نابود کردهاند.
خبرگزاری رویترز، دوشنبه هفتم اردیبهشت نوشت که حملات به شرق لبنان برای نخستین بار از زمان اجرایی شدن آتشبس با میانجیگری آمریکا در ۲۷ فروردین (۱۶ آوریل) صورت گرفته است.
ارتش اسرائیل اعلام کرد هدف این حملات، نابودی زیرساختهای حزبالله در بقاع و مناطق جنوبی لبنان است. منابع امنیتی گزارش دادند چندین موشک به نزدیکی شهر «نبی شیت» در نزدیکی مرز سوریه اصابت کرده است.
ارتش اسرائیل نیز از کشته شدن سه عضو حزبالله در حملات هوایی در جنوب لبنان خبر داد. به گفته ارتش، این افراد ششم اردیبهشت پس از نزدیک شدن به نیروهای اسرائیلی مستقر در منطقه هدف قرار گرفتند.