نتانیاهو: زیرساختهای تروریستی حزبالله را نابود میکنیم
نتانیاهو گفت زیرساختهای «تروریستی» حزبالله را نابود میکنیم، دهها نفر از نیروهایش را میکشیم و دست بالاتر را داریم. در جنوب و شمال لیتانی و بقاع عملیات میکنیم و پروژهای ویژه برای از بین بردن تهدیدات پهپادی آغاز کردهایم؛ این کار زمان میبرد اما آن را نابود خواهیم کرد.
والاستریت ژورنال نوشت که هکرهای مورد حمایت جمهوری اسلامی طی ماههای گذشته صدها نفر از نظامیان آمریکایی و دیگر مقامهای دولت این کشور را هدف حملات سایبری قرار دادند. همزمان، رسانههای ایران نوشتند که گروه هکری حنظله مشخصات ۲هزار و ۳۷۹ نیروی نظامی آمریکا را منتشر کرده است.
این روزنامه سهشنبه هشتم اردیبهشت در گزارشی به نقل از یک مقام آمریکایی نوشت که پنتاگون در حال بررسی ادعاهای منتسب به گروه حنظله است، اما بررسیهای اولیه نشان میدهد که دستکم برخی از نامهای منتشرشده در فهرست این گروه نام واقعی نیروهای نظامی آمریکایی است.
به گفته این مقام، بازرسان معتقدند حنظله اعضای دیگر شاخههای نیروهای مسلح آمریکا را نیز هدف قرار داده است. او همچنین تاکید کرد که عملیات هدفمند حنظله در ماه دسامبر با حملات سایبری علیه اعضای افبیآی آغاز شد.
حنظله در تازهترین بیانیه خود مدعی شده فهرست مورد انتشار حاوی نامهای تفنگداران نیروی دریایی آمریکا مستقر در اطراف ایران است و آن را «قطرهای از دریای تواناییهای نظارتی» خود خوانده است. این گروه همچنین مدعی شد که نامها و هویت «دهها هزار نفر از نیروهای نظامی آمریکایی در منطقه» را در اختیار دارد. همچنین از «جزئیات مربوط به خانوادههای آنها، نشانی خانههایشان، پایگاهها، مسیرهای رفتوآمد روزانه، عادتهای خرید و حتی فعالیتهای تفریحی شبانهشان» بهدقت مطلع است.
وزارت دادگستری ایالات سهشنبه چهارم فروردین متحده اعلام کرد که چهار وبسایت مرتبط با تلاشهای هکری وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی که در چارچوب عملیات روانی و سرکوب فرامرزی فعالیت میکردند، به حکم دادگاه از دسترس خارج شد. دو دامنه توقیفشده به گروه هکری حنظله، وابسته به جمهوری اسلامی، تعلق داشت.
ارسال پیامک تهدیدآمیز به مردم اسرائیل
در همین حال، رسانههای اسرائیلی سهشنبه هشتم فروردین گزارش دادند که شماری از شهروندان این کشور پیامهای تهدیدآمیزی در واتساپ دریافت کردهاند.
این رسانهها نوشتند که الگوی این پیامهای حاوی تهدید به حمله موشکی، با فعالیتهای گروه هکری حنظله، وابسته به جمهوری اسلامی، همخوانی دارد. اداره ملی سایبری اسرائیل اعلام کرد که در حال بررسی منشاء این پیامهاست.
این پیام به زبان انگلیسی برای بسیاری از شهروندان ارسال شده و در پایان آن نام گروه حنظله آمده است. در این پیامها آمده است: «این هشداری به شما، ساکنان یهودی سرزمینهای اشغالی، است: اگر به این حماقت پایان ندهید، خود را برای رگباری از موشکهای سید مجید آماده کنید. به زودی هفتهها را در پناهگاههای خود سپری خواهید کرد، پس از همین حالا تدارک ببینید. هک حنظله.»
حنظله که به استناد بیانیه وزارت دادگستری آمریکا با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی مرتبط است، ۲۱ فروردین، همزمان با آغاز آتشبس میان آمریکا و حکومت ایران اعلام کرد که حملات سایبری علیه آمریکا را متوقف میکند، اما به حملات علیه اسرائیل ادامه میدهد.
در بیانیه چهارم فروردین وزارت دادگستری آمریکا آمده بود که وبسایتهای مسدودشده مرتبط با گروه هکری حنظله برای برعهده گرفتن مسئولیت حملات سایبری، انتشار دادههای حساس سرقتشده، و همچنین انتشار فراخوان برای قتل روزنامهنگاران، مخالفان جمهوری اسلامی و شهروندان اسرائیلی استفاده میشدند.
به گفته وزارت دادگستری آمریکا، این دامنهها بخشی از یک الگوی مشترک عملیات سایبری مخرب و «فعالیتنمایی جعلی» با استفاده از دادههای هکشده بودند.
گروه هکری حنظله اواسط تیر ۱۴۰۴ مدعی هک ایراناینترنشنال و تلفنهای همراه چند نفر از کارکنان این رسانه شد.
این گروه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴ نیز مسئولیت حمله سایبری به شرکت آمریکایی استرایکر را، مستقر در میشیگان، را بر عهده گرفته بود. استرایکر یک شرکت فناوری پزشکی است و محصولات اصلی آن تجهیزات جراحی، فناوریهای ایمنی، سیستمهای انتقال بیمار و تجهیزات مراقبتهای ویژه را شامل میشود.
این گروه آذر ۱۴۰۴ نیز اطلاعات شخصی چند نفر را منتشر کرد و مدعی شد این افراد «مهندسان و کارکنان ارشد صنایع دفاعی اسرائیل» هستند. این گروه هکری در ازای اطلاعاتی که «مستقیما به دستگیری آنها منجر شود»، پاداش ۳۰ هزار دلاری پیشنهاد داد.
خبرگزاری رویترز از جهش قیمت کود به دلیل جنگ در ایران خبر داد و نوشت که هرچند کشاورزان مجبور شدهاند در برنامههای کشت خود تجدیدنظر کنند، اما این گرانی میتواند با تاثیر بر برداشت غلات در سال آینده، تولید جهانی غذا را در معرض خطر قرار دهد.
این رسانه دوشنبه هفتم اردیبهشت گزارش داد که عرضه اوره، کودی مبتنی بر نیتروژن، در قطر متوقف و جریان صادرات گوگرد و آمونیاک، که از مواد اولیه رایج برای تولید طیفی از کودها هستند، نیز محدود شده است. قطر صاحب یکی از بزرگترین تاسیسات تولید اوره در جهان است.
این گزارش میافزاید از آنجا که خاورمیانه یکی از قطبهای اصلی تولید کود در جهان است و بخش بزرگی از تجارت جهانی این محصول معمولا از تنگه هرمز عبور میکند، محدودیتهای کشتیرانی در این آبراه و پیامدهای جنگ، وضعیت بازار را حتی از شوک عرضه پس از آغاز جنگ روسیه و اوکراین بحرانیتر کرده است. یکسوم از حجم اوره در جهان پیش از جنگ از خلیج فارس به دنیا صادر میشد.
شان آریتا، از مرکز سیاستگذاری ریسک کشاورزی در دانشگاه ایالتی داکوتای شمالی، به رویترز گفت: «با آغاز جنگ اوکراین در سال ۲۰۲۲، بخش زیادی از کود در نهایت همچنان جریان داشت و به بازار میرسید. اما اکنون بیم آن میرود اوضاع نسبت به آن زمان حتی بدتر شود.»
آسیبپذیری بیش از پیشِ کشاورزان خُرد
این گزارش میافزاید که در میان انواع کود، اوره شدیدترین جهش قیمت را تجربه کرده است، با اینحال برخی کشورها حاضرند کود گران خریداری کنند. هندوستان، بهعنوان بزرگترین تولیدکننده برنج در جهان و دومین تولیدکننده بزرگ گندم، یکی از آنهاست.
این کشور در یک مناقصه وارداتی واحد، حجم بیسابقهای از اوره را سفارش داد و تقریبا دو برابر رقمی را پرداخت که دو ماه پیش پرداخت میکرد. اما به نقل از تحلیلگران، خرید کود به چنین قیمتهایی برای بسیاری از کشاورزان دستنیافتنی است.
از طرفی، کودهای مبتنی بر نیتروژن مانند اوره باید برای بسیاری از محصولات در هر فصل کِشت مصرف شوند و بهطور مستقیم بر عملکرد سالانه و همچنین شاخصهای کیفیت، از جمله میزان پروتئین در گندم، اثر میگذارند.
به نوشته رویترز کشاورزان میتوانند مصرف دیگر مواد مغذی اصلی، مانند فسفات و پتاس، را بدون آنکه بیدرنگ با افت محصول مواجه شوند، کاهش دهند.
اما حتی این راهحل هم ممکن است کارساز نباشد، زیرا اگر فشار بر بازار فسفات برای مدت طولانی ادامه پیدا کند، کشاورزان دیگر بهراحتی نمیتوانند مصرف آن را کاهش دهند.
این فشار در شرایطی تشدید شده است که محدودیتهای صادراتی چین با اختلالهای ناشی از جنگ در تامین مواد اولیهای مانند گوگرد و آمونیاک همزمان شده است.
در نهایت، برخی تولیدکنندگان ممکن است صرفا «ریسک کنند» و میزان مصرف کود را کاهش دهند. به گفته اندی یونگ، از شرکت تولید کود موزاییک مستقر در آمریکا، این اقدام میزان محصول را در معرض خطر قرار میدهد
از زمان آغاز حملات خشم حماسی از سوی آمریکا و اسرائیل، دستکم ۲ میلیون تُن متریک تولید اوره (معادل حدود ۳ درصد تجارت دریایی در سال) از دست رفته است، زیرا کارخانههایی در خاورمیانه و همچنین در هند، بنگلادش و روسیه تعطیل شدهاند.
در همین حال، نزدیک به یک میلیون تُن کود که پیشتر در کشتیها بارگیری شده بود، همچنان در خلیج فارس گیر افتاده است.
مارک میلام، از شرکت اطلاعات بازار کالایی آیسیآیاس، گفت حتی اگر خصومتها بهزودی پایان یابد و تنگه هرمز دوباره باز شود، تخلیه این صف بهخودیخود چند هفته زمان خواهد برد.
علاوه بر این، بهدلیل آسیب به تاسیسات تولیدی خلیج فارس و رقابت بر سر دسترسی به عرضههای جایگزین محدود، احتمالا دسترسی به کود برای ماهها همچنان محدود خواهد ماند.
به نوشته رویترز، از آنجا که بسیاری از مزارع هنوز مقداری کود در اختیار دارند و برداشت قابل توجه غلات در سال گذشته ذخایر جهانی را افزایش داده است، به احتمال زیاد اثر منفی بحران کنونی بر عرضه جهانی غذا محدود خواهد بود. با این حال، نهادهای کشاورزی، از جمله شورای بینالمللی غلات، هماکنون تخمین خود در مورد برداشتهای آتی کاهش دادهاند.
سازمان ملل نیز که در تلاش است برای دسترسی کشتیرانی حامل کود از مسیر خلیج فارس مذاکره کند، درباره امنیت غذایی در کشورهای در حال توسعه هشدار داده است.
در سال ۲۰۲۲، بهدنبال افزایش تنشها میان اوکراین و روسیه، هزینه بالای کود به تشدید گرسنگی در کشورهای فقیر و وابسته به واردات منجر شد. تحلیلگران بر این باورند که اکون مناطقی مانند شرق آفریقا آسیبپذیرند و امکان دارد دوباره در معرض خطر قرار گیرند.
احتمال داده میشود که استرالیا نخستین کشوری باشد که نشانههای اولیه از اثر این بحران در تولید کالاهای اساسی را بازتاب دهد.
انتظار میرود که سطح زیر کشت گندم در ایالت استرالیای غربی، یکی از مناطق اصلی تولید گندم، ۱۴ درصد کاهش یابد، زیرا کشاورزان از کشت این غله کمحاشیه و نیازمند مصرف بالای کود فاصله میگیرند. افزون بر این، ممکن است کشاورزانی که همچنان گندم میکارند بهسادگی میزان مصرف کود را کاهش دهند.
متیو بیگین، تحلیلگر ارشد کالاها در مؤسسه بیامآی، گفت: «اگر در استرالیا شاهد افت مصرف کود باشیم و ببینیم که عملکردهای مورد انتظار کاهش پیدا میکند، این میتواند نشانهای نگرانکننده از وضعیتی باشد که در انتظار بقیه است.»
علاوه بر این، انتظار میرود کشاورزان در برزیل، بزرگترین صادرکننده سویای جهان، کود کمتری مصرف کنند و به محصولات ارزانتر و کماثرتر، مانند سولفات آمونیوم، روی بیاورند.
در اروپا، کشاورزان در کشورهایی از جمله فرانسه در تصمیمگیری برای کشت بهاره، کمتر به سراغ ذرت میروند زیرا این محصول به نهادههای زیادی نیاز دارد. همزمان، تحلیلگران میگویند کاهش مصرف کود نیتروژنی تکمیلی میتواند میزان پروتئین گندمِ برداشتی در تابستان امسال را پایین بیاورد.
با این حال، خطر بزرگتر در زمان کشت پاییزی بروز خواهد کرد؛ زمانی که کشاورزان اروپاییِ گرفتار کمبود نقدینگی ممکن است سطح کلی زیر کشت غلات را کاهش دهند.
رویترز تاکید میکند به همین دلیل است که تحلیلگران و ناظران کمکم نسبت به برداشت سال ۲۰۲۷ کمی نگران شدهاند.
تهران هفته گذشته هشدار داد کابلهای زیردریایی در تنگه هرمز بهعنوان نقطهای آسیبپذیر برای اقتصاد دیجیتال منطقه مطرح هستند. این هشدار، نگرانیها را درباره احتمال حمله جمهوری اسلامی به زیرساختهای حیاتی، افزایش داده است.
خبرگزاری رویترز سهشنبه هشتم اردیبهشت نوشت آبراه باریک تنگه هرمز که پیشتر بهعنوان گلوگاهی برای انتقال نفت جهان شناخته میشد، برای دنیای دیجیتال نیز به همان اندازه حیاتی است: «چندین کابل فیبر نوری در بستر دریا از این تنگه عبور میکنند و کشورهای هند و جنوب شرق آسیا را از طریق کشورهای خلیج فارس و مصر به اروپا متصل میکنند.»
کابلهای زیردریایی، کابلهای فیبر نوری یا الکتریکی هستند که در کف دریا قرار میگیرند و برای انتقال داده و برق استفاده میشوند. بر اساس اعلام اتحادیه بینالمللی مخابرات، این کابلها حدود ۹۹ درصد از ترافیک اینترنت جهان را منتقل میکنند.
این کابلها همچنین ارتباطات مخابراتی و انتقال برق میان کشورها را برقرار میکنند و برای خدمات ابری و ارتباطات آنلاین، حیاتی هستند.
ماشا کوتکین، تحلیلگر ژئوپلیتیک و انرژی، به رویترز گفت: «آسیب دیدن کابلها به معنای کند شدن اینترنت یا قطع آن، اختلال در تجارت الکترونیک، تاخیر در تراکنشهای مالی و در نهایت پیامدهای اقتصادی ناشی از همه این اختلالهاست.»
کشورهای حوزه خلیج فارس، بهویژه امارات متحده عربی و عربستان سعودی، میلیاردها دلار در حوزه هوش مصنوعی و زیرساختهای دیجیتال سرمایهگذاری کردهاند تا اقتصاد خود را از وابستگی به نفت دور کنند. هر دو کشور شرکتهای ملی هوش مصنوعی ایجاد کردهاند که به مشتریان منطقه خدمات ارائه میدهند. خدماتی که برای انتقال سریع دادهها کاملا به کابلهای زیردریایی وابستهاند.
از جمله کابلهای مهمی که از تنگه هرمز عبور میکنند میتوان به کابل «آسیا-آفریقا-اروپا-۱» اشاره کرد که جنوب شرق آسیا را از طریق مصر به اروپا متصل میکند و در امارات، عمان، قطر و عربستان سعودی نقاط اتصال دارد.
شبکه «فالکون» نیز هند و سریلانکا را به کشورهای خلیج فارس، سودان و مصر متصل میکند و سیستم «گلف بریج اینترنشنال»، همه کشورهای خلیج فارس از جمله ایران را به هم پیوند میدهد.
علاوه بر این، شبکههای جدیدی نیز در حال ساخت هستند. از جمله سیستمی به رهبری شرکت «اوریدو» قطر.
خطرات چیست؟
بر اساس دادههای کمیته بینالمللی حفاظت از کابلها، با وجود افزایش چشمگیر طول کابلهای زیردریایی بین سالهای ۱۳۹۳ تا ۱۴۰۴، تعداد خرابیها تقریبا ثابت و حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ مورد در سال باقی مانده است.
خرابکاری دولتی یکی از ریسکها محسوب میشود، اما به گفته کارشناسان، ۷۰ تا ۸۰ درصد خرابیها ناشی از فعالیتهای انسانی ناخواسته مانند ماهیگیری و لنگر کشتیهاست.
آلن مولدین، مدیر تحقیقات شرکت «تلجئوگرافی» (TeleGeography)، گفت عوامل طبیعی مانند جریانهای زیر دریا، زلزله، آتشفشانهای زیردریایی و طوفانهای شدید نیز از دیگر خطرات هستند.
به گفته او، صنعت برای مقابله با این تهدیدها کابلها را در زیر بستر دریا دفن میکند، آنها را تقویت میکند و مسیرهای امنتری انتخاب میکند.
جنگ ایران که اکنون به حدود دو ماه رسیده، اختلالات بیسابقهای در تامین انرژی جهان و زیرساختهای منطقه ایجاد کرده است؛ از جمله آسیب به مراکز داده خدمات ابری آمازون در بحرین و امارات متحده عربی.
کابلهای زیردریایی تاکنون از آسیب مستقیم در امان ماندهاند.
با این حال، یک خطر غیرمستقیم وجود دارد: کشتیهای آسیبدیده ممکن است بهطور ناخواسته با کشیدن لنگر خود، کابلها را قطع کنند.
کوتکین گفت: «در شرایط عملیات نظامی فعال، خطر آسیبهای ناخواسته افزایش مییابد و هرچه این درگیری طولانیتر شود، احتمال چنین آسیبهایی بیشتر میشود.»
او به حادثهای در سال ۲۰۲۴ (اسفند ۱۴۰۲) اشاره کرد که طی آن یک کشتی تجاری که به وسیله نیروهای همسو با تهران در دریای سرخ هدف قرار گرفته بود، با کشیده شدن در دریا، کابلها را با لنگر خود قطع کرد.
به گفته شرکت تلجئوگرافی، میزان تاثیر آسیب به کابلها بر ارتباطات کشورهای خلیج فارس تا حد زیادی به میزان وابستگی اپراتورهای شبکه به این کابلها و گزینههای جایگزین آنها بستگی دارد.
تعمیر کابلهای آسیبدیده در مناطق درگیری، چالشهای خاص خود را دارد. کارشناسان میگویند هرچند خود فرایند تعمیر پیچیده نیست، اما تصمیم شرکتهای مالک کشتیهای تعمیراتی و بیمهگران، تحت تاثیر خطرات ناشی از درگیری یا وجود مینهای دریایی قرار میگیرد.
دریافت مجوز برای ورود به آبهای سرزمینی نیز چالش دیگری ایجاد میکند.
مولدین گفت: «اغلب یکی از بزرگترین مشکلات در تعمیر این است که باید مجوز ورود به آبهایی را که آسیب در آن رخ داده بگیرید. این روند گاهی زمانبر است و میتواند بزرگترین مانع باشد.»
او افزود پس از پایان درگیری، شرکتها باید بستر دریا را دوباره بررسی کنند تا محلهای امن برای کابلها را مشخص کرده و از وجود کشتیها یا اجسام غرقشده در طول جنگ، مطلع شوند و از آنها دوری کنند.
کارشناسان میگویند آسیب به کابلهای زیردریایی بهطور کامل ارتباطات را قطع نمیکند، زیرا مسیرهای زمینی نیز وجود دارد، اما سیستمهای ماهوارهای نمیتوانند جایگزین مناسبی باشند؛ چرا که توان انتقال حجم مشابهی از داده را ندارند و هزینهبرتر هستند.
مولدین گفت: «اینطور نیست که بتوانید بهسادگی به ماهوارهها سوئیچ کنید. این یک گزینه جایگزین واقعی نیست.»
او توضیح داد که ماهوارهها به شبکههای زمینی وابستهاند و بیشتر برای کاربردهای متحرک مانند هواپیماها و کشتیها مناسبند.
کوتکین نیز افزود شبکههای مدار پایین زمین مانند استارلینک «راهحلی محدود و خاص هستند که در حال حاضر قابلیت مقیاسپذیری برای میلیونها کاربر را ندارند».
پس از جنگی ۴۰ روزه، تهران و واشینگتن پشت میز مذاکره نشستند. مذاکرات ۲۱ ساعته اسلامآباد با حضور بلندپایهترین مقامات دو کشور برگزار شد و بیهیچ توافقی پایان یافت. یک روز پس از فروپاشی نشست، آمریکا محاصره دریایی تنگه هرمز را اعلام کرد و تهران گفت در فضای تهدید، پشت میز نمینشیند.
آنچه آنها را به همان بنبستهایی کشاند که در ماههای و سالهای گذشته گرفتارش بودند، ماندگاری بیاعتمادی بود که نه جنگ آن را تغییر داده و نه دیپلماسی راهی برای عبور از آن یافته است.
در مذاکرات اسلامآباد آشکار شد که این بیاعتمادی نه یک احساس کلی، بلکه یک ساختار چندلایه است که هر لایهاش منطق و منشأ متفاوتی دارد.
لایه اول از تعارض روایتهای تاریخی و فقدان تصویر مشترک از آینده تغذیه میکند.
لایه دوم در تاکتیکهای روزمره مذاکره ریشه دارد؛ در اختلاف بر سر دستور کار، در بنبست اولگامی، و در غیبت سازوکار تضمین.
لایه سوم اما درونیترین و در شرایط کنونی حادترین لایه است: بیاعتمادی به خود تیمهای مذاکرهکننده، هم از سوی طرف مقابل پشت میز و هم از سوی جریانهای سیاسی در داخل هر کشور.
فهم این سه لایه و تمایز آنها از یکدیگر، پیششرط هر ارزیابی واقعبینانه از چشمانداز مذاکرات است
بیاعتمادی ساختاری میان جمهوری اسلامی و آمریکا نه یک اختلاف سیاسی گذرا، بلکه نتیجه یک نگاه خصمانه مزمن شده است. واشینگتن ریشه این تخاصم را به سال ۵۸ و واقعه اشغال سفارت برمیگرداند که سنگ بنای دشمنی با آمریکا در آنجا گذاشته شد و سیاست شعاری «مرگ بر آمریکا» و اقدامات تروریستی و نظامی مختلف منطقهای آن را ادامه داد.
در مقابل، تهران از کودتای ۱۳۳۲ علیه محمد مصدق روایت خود را آغاز میکند و آمریکا را یک قدرت استعمارگر معرفی میکند که استقلال ملی ایران را هدف گرفته است.
تخاصم دو طرف در جنگ هشت ساله، جنگ ۱۲ روزه و اکنون جنگ ۴۰ روزه عمیقتر شده است. به قدری که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، در باره آن میگوید: «تا وقتی آمریکا، آمریکا است و جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی، این خصومت باقی میماند.»
این وضعیت نشان میدهد از نظر تهران، تعارض با واشینگتن صرفا بر سر «رفتارها» نیست، بلکه «هویتی» است.
در این چارچوب، وقایعی همچون تسلیح صدام حسین، تحریمهای فلجکننده و خروج از برجام، تنها نمودهای بیرونیِ یک خصومت ذاتیاند که حتی با تغییر دولتها نیز دگرگون نمیشوند. در نتیجه، هر اقدام دیپلماتیک از سوی طرف مقابل، نه یک گام اعتمادساز، بلکه یک «فریب تاکتیکی» برای تضعیف حریف در جنگی بیپایان تعبیر میشود.
تا زمانی که طرفین بر این باور باشند که صلح مستلزم نفی هویت دیگری است، میز مذاکره تنها به صحنهای برای مدیریت تنش تبدیل خواهد شد، نه فضایی برای حلوفصل واقعی آن.
فراتر از بار تاریخی که امکان برطرف شدن آن بسیار دشوار است، مشکل ساختاری دیگر بین دو کشور تصویر مشترکی از «روز بعد از توافق» احتمالی برای پایان جنگ است. دونالد ترامپ از یک «معامله بزرگ» صحبت میکند اما محتوای آن، چه در روابط دیپلماتیک، چه در معماری امنیتی منطقه، هرگز تعریف نشده.
تهران نیز از «پایان جنگ با پیروزی» سخن میگوید بدون اینکه روشن کند این پایان به معنای بازگشت به وضع قبل است یا به رسمیت شناختن نقش منطقهایاش.
مشکل اما فقط نبود چشمانداز مشترک نیست. این است که هیچکدام از دو طرف چنین چشماندازی نمیخواهد.
واشینگتن بهدنبال تسلیم تهران است، تهران به دنبال شکستن اراده واشینگتن. در چنین منطقی، مذاکره نه ابزار حل اختلاف، بلکه ادامه جنگ با زبانی دیگر است. این وضعیت دقیقا همان چیزی است که توافقهای پیشین از جمله برجام را از ابتدا شکننده کرد؛ به این دلیل که هیچیک از طرفین نه آن را پایانِ یک روند میدیدند، نه آغاز یک رابطه.
وقتی طرفین به دنبال مقهور کردن یکدیگرند نه رسیدن به تعادل، هر توافقی که امضا شود در اولین فرصت سیاسی مناسب فدای همان منطق خواهد شد.
بیاعتمادی تاکتیکی
بیاعتمادی تاکتیکی پیش از آن که ناشی از اختلاف بر سر محتوای توافق باشد، از ابهام در خودِ «موضوع» مذاکره نیز سرچشمه میگیرد. شواهدی که در ماههای گذشته از مذاکرات دو طرف برملا یا اعلام شده است، نشان میدهد طرفین حتی بر سر دستور کار آنچه میخواهند مذاکره کنند نیز با هم صفحه مشترک ندارند.
محمود نبویان، نماینده مجلس شورای اسلامی و عضو تیم مذاکرهکننده در اسلامآباد، گنجاندن موضوع هستهای در دستور کار را «خطای راهبردی» نامید و تاکید کرد این اقدام «دشمن را امیدوار کرد و باعث شد درخواستهایی مانند خروج مواد هستهای از ایران یا تعلیق ۲۰ ساله غنیسازی مطرح شود».»
این در حالی است که ترامپ بارها از لزوم عدم دستیابی جمهوری اسلامی به بمب هستهای گفته و لازمه آن را برچیدن پیچ و مهره این صنعت در ایران دانسته است.
حتی طرفین خارجی مانند هاکان فیدان، وزیرخارجه ترکیه، اشاره میکنند که طرفین موضوعاتی برای گفتوگو دارند اما متن مذاکره هنوز مشخص نیست.
تهران «۱۰ ماده برای پایان جنگ» داد و بر سر آن پافشاری میکند اما آکسیوس به تازگی گفته است واشینگتن طرحی سه صفحهای پیشنهاد داده است.
اکنون آنچه در ظاهر مذاکره نامیده میشود، در واقع دو مونولوگ است.
لایه دیگر این بیاعتمادی، پرسش بیپاسخ «اولگامی» است؛ اینکه کدام طرف باید نخستین اقدام اعتمادساز را انجام دهد.
تهران اعلام کرده در فضای تهدید حاضر به مذاکره نیست و رفع محاصره دریایی را پیششرط میداند. آمریکا اما انتظار دارد جمهوری اسلامی ابتدا تنگه هرمز را باز کند و بعد یک پیشنهاد قابل قبول ارائه دهد.
ترامپ اول اردیبهشت هنگام تمدید آتشبس صریح گفت این آتشبس موقت را تا زمانی ادامه خواهد داد که «رهبران و نمایندگان ایران بتوانند یک پیشنهاد واحد ارائه دهند». جملهای که در تهران نه دعوت به مذاکره، بلکه ابزار فشار تفسیر شد.
بر روی این سازه بیاعتمادی برای رسیدن به نتیجه، به تازگی بیاعتمادی به تیم مذاکرهکننده نیز افزوده شده است.
از سوی تهران، مشکل صرفا اختلاف رویکرد میان جریانهای سیاسی نیست، بلکه به ابهام درباره اختیار واقعی طرف آمریکایی هم برمیگردد.
محمدامین ایمانجانی، مدیر مسئول روزنامه فرهیختگان، که همراه هیات مذاکره کننده به اسلامآباد رفته بود، از جرد کوشنر و استیو ویتکاف با تعبیر «داماد ترامپ و املاکی» یاد کرد و گفت آنها «تسلط کافی به موضوع ایران نداشتند» و خواستههای طرف ایرانی را «به درستی منتقل نکرده بودند».
این موضوع بارها در صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیز مطرح شد و نشان از آن داشت که حکومت به این دو فرد اعتمادی ندارد.
طرف آمریکایی نیز نگاهی مشابه به تیم ایرانی دارد. آنها میگویند طرف ایرانی یکدست نیست و خواست و پیشنهادشان نتیجه عدم هماهنگی است.
نبویان گنجاندن موضوع هستهای در دستور کار مذاکره را «خطای راهبردی» میداند اما یکی از پیشنهادهای مطرح شده از سوی تیم ایرانی به طرف آمریکایی، «تعلیق غنیسازی» بوده است.
نتیجه این وضعیت خود را در مذاکرات نشان میدهد. جیدی ونس، معاون اول ریيسجمهوری آمریکا، زمانی که داشت اسلامآباد را ترک میکرد، گفت که واشینگتن «پیشنهاد نهایی و بهترین» خود را داده و خروج از مذاکرات را «برای ایران بسیار بدتر از آمریکا» خواند. اما محمدباقر قالیباف، آمریکا را به «جلب نکردن اعتماد تهران» متهم کرد.
مذاکراتی که بر پایه سه لایه بیاعتمادی بنا شده است، آن هم در شرایطی که طرفین میانجی پایدار و قدرتمندی ندارند، در بهترین حالت «توافقهای موقت» تولید خواهد کرد.
برای خروج از این وضعیت، دو طرف به اقداماتی نیاز دارند که پیش از محتوای توافق، اعتبار خود فرآیند را بازسازی کند.
از سوی آمریکا، این به معنای تعیین یک نماینده واحد با اختیار واقعی است.
از سمت تهران، به معنای توافق درونی میان جریانهای سیاسی بر سر دامنه مذاکره است، پیش از آن که تیم پشت میز بنشیند؛ چون هیاتی که درون خودش درباره دستور کار اختلاف دارد، نمیتواند با طرف مقابل توافق کند.
این موضوع احتمالا بتواند چشمانداز مشترک بسازد اما آنچه احتمالا حل نخواهد شد این است که هر دو طرف از این جنگ با این احساس بیرون آمدهاند که هنوز چیزی برای گرفتن مانده است.
واشینگتن معتقد است فشار نظامی و اقتصادی هنوز به نقطه شکست نرسیده. تهران معتقد است بازدارندگیاش ثابت شده و میتواند از موضع قدرت امتیاز بگیرد.
وقتی هر دو طرف خود را در وضعیت برتر ببینند، مذاکره جذابیتش را از دست میدهد و افزایش فشار، منطقیتر از امتیازدهی به نظر میرسد. نتیجه این است که چرخه تنش نه با یک شکست بزرگ، بلکه با یک سری تصمیمهای کوچک تشدید میشود که هر کدام بهتنهایی معقول به نظر میرسند اما در مجموع طرفین را از هر توافق پایداری دورتر میکنند.
یک نهاد مدنی مستقر در سئول اعلام کرد کره شمالی پس از بستن مرزهای خود در دوران همهگیری کووید-۱۹، شمار اعدامها را بهطور قابل توجهی افزایش داد. بخش عمده این اعدامها به نقض «ممنوعیتهای مربوط به فرهنگ و مذهب خارجی» مرتبط بوده است.
بر اساس گزارشی از «گروه کاری عدالت انتقالی»، در فاصله سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴، دستکم ۶۰ مورد اعدام در کره شمالی ثبت شده که در مجموع ۱۴۸ نفر در آنها کشته شدهاند. این رقم در مقایسه با ۴۱ اعدام در پنج سال پیش از آن، افزایش قابل توجهی نشان میدهد.
خبرگزاری رویترز سهشنبه هشتم اردیبهشت نوشت که این یافتهها بر پایه مصاحبه با ۸۸۰ پناهنده کره شمالی ساکن کره جنوبی بهدست آمده و این نهاد با استفاده از تصاویر ماهوارهای، محلهای اجرای اعدام را نیز شناسایی کرده است.
با این حال، در گزارش تاکید شده که این دادهها نباید بهعنوان آمار قطعی در نظر گرفته شوند.
نقش فرهنگ خارجی در افزایش اعدامها
در این گزارش آمده است «نقض محدودیتهای مربوط به فرهنگ و مذهب خارجی» - از جمله تماشای سریالها و فیلمهای کره جنوبی - بیشترین سهم را در اعدامها داشته است.
پیش از بسته شدن مرزها در دوران همهگیری، قتل شایعترین دلیل صدور حکم اعدام در کره شمالی بود.
افزایش اعدامهای سیاسی در دوران قرنطینه
بر اساس این گزارش، شمار اعدامها بهدلیل جرائم سیاسی نیز از چهار مورد در دوره پیشین به ۲۸ مورد افزایش یافته است. روندی که به گفته این نهاد، در چارچوب تلاش کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی، برای سرکوب مخالفان در دوران قرنطینه رخ داده است.
هوبرت لی، مدیر اجرایی این نهاد، گفت اعدامهای مرتبط با تخلفات فرهنگی تنها به مناطق مرزی با چین محدود نبوده و در مناطق داخلی کشور نیز رخ داده است. موضوعی که نشان میدهد محتوای رسانهای کره جنوبی در سراسر کشور گسترش یافته است.
بازگشایی تدریجی، تداوم انزوا
کره شمالی بهتدریج روند بازگشایی کشور را آغاز کرده و در سال ۲۰۲۳ بازگشت شهروندان خود از خارج را مجاز دانسته و اخیرا نیز خدمات قطار مسافری با چین را از سر گرفته است.
با این حال، تعداد فراریان از کره شمالی همچنان پایین باقی مانده است.
طبق دادههای دولت کره جنوبی، این رقم در سال ۲۰۲۵ تنها ۲۲۳ نفر بوده، در حالی که در سال ۲۰۱۵ به هزار و ۲۷۵ نفر میرسید.
احتمال افزایش اعدامها با انتقال قدرت
به گفته لی، انتقال احتمالی قدرت به دختر کیم جونگ اون، معروف به «جو ئه»، نیز میتواند به افزایش اعدامها منجر شود.
او گفت: «ممکن است با نزدیک شدن زمان جانشینی جو ئه، شمار اعدامها افزایش یابد تا حلقه نزدیک به پدرش کنار گذاشته شده و افراد وفادار به او جایگزین شوند.»
سفارتهای کره شمالی در سنگاپور و لندن و همچنین نمایندگی دائم این کشور در سازمان ملل تاکنون به درخواستهای رویترز برای اظهار نظر درباره این گزارش پاسخی ندادهاند.