بلومبرگ و والاستریت ژورنال: وضعیت ذخیرهسازی نفت در ایران بحرانی است
والاستریت ژورنال و بلومبرگ در گزارشهایی جداگانه نوشتند که در پی محاصره دریایی بنادر ایران از سوی نیروی دریایی آمریکا، ظرفیت ذخیرهسازی نفت خام ایران بهسرعت رو به پایان است و تهران برای جلوگیری از توقف کامل تولید، به روشهای غیرمعمول و اضطراری روی آورده است.
بلومبرگ سهشنبه هشتم اردیبهشت با استناد به دادههای کپلر، شرکت تحلیل دادههای بازار کالا و حملونقل دریایی، نوشت که ظرفیت ذخیرهسازی نفت خام ایران بهسرعت در حال کاهش است.
بر اساس این گزارش، ظرفیت باقیمانده مخازن ایران تنها برای ۱۲ تا ۲۲ روز آینده کفایت میکند. این وضعیت بحرانی احتمالا حکومت ایران را مجبور خواهد کرد تا اواسط ماه می (اواخر اردیبهشت) تولید روزانه خود را ۱.۵ میلیون بشکه دیگر کاهش دهد.
کاهش شدید صادرات به علت محاصره دریایی
به نوشته بلومبرگ صادرات نفت ایران از آغاز محاصره بندرهای جنوب ایران به دستور دونالد ترامپ، رییسجمهوری ایالات متحده در ۲۴ فروردین کاهش چشمگیری داشته است.
دادههای کپلر نشان میدهد که بارگیری نفت خام و میعانات گازی در ایران که در نیمه اول آوریل (حوالی ۱۳ تا ۲۷ فروردین) حدود ۲.۱ میلیون بشکه در روز بود، پس از برقراری کامل محاصره به میانگین ۵۶۷ هزار بشکه در روز سقوط کرده است.
کپلر تاکید میکند که هیچ تانکری موفق به عبور از محاصره دریایی نشده و بارگیریها حدود ۷۰ درصد افت کرده است.
استفاده از مخازن مخروبه و مسیرهای ریلی
بر اساس گزارش والاستریت ژورنال که سهشنبه ۸ اردیبهشت منتشر شد، تهران برای خریدن زمان و جلوگیری از بستن چاههای نفت، به روشهای عجیبی روی آورده است.
استفاده از مخازن متروکه و فرسوده و صادر کردن نفت از طریق قطار به شهرهای «ایوو» و «شیآن» چین از جمله این روشها اعلام شده است.
با این حال، کارشناسان معتقدند از آنجا که حملونقل ریلی به دلیل هزینههای بالا و ظرفیت محدود، نمیتواند جایگزین تانکرهای اقیانوسپیمای نفتکش شود، این تلاش از استیصال جمهوری اسلامی حکایت دارد.
آسیبهای فنی و فشارهای اقتصادی
به نوشته والاستریت ژورنال و به نقل از شرکت ریستاد انرژی، بستن ناگهانی چاههای نفت میتواند آسیبهای دائمی به میدانهای قدیمی ایران وارد کند.
این شرکت هشدار میدهد که نیمی از میدانهای نفتی ایران دارای فشار پایینی هستند و توقف تولید ممکن است باعث از دست رفتن همیشگی بخشی از ظرفیت تولید این میدانها شود.
در میدانهای نفتی فشار زیرزمینی به استخراج نفت کمک میکند. بسته شدن موقت میدانهایی با فشار پایین ممکن است به ساختار مخازن آسیب بزند و مسیر حرکت نفت را تغییر دهد، بهنحوی که بازیابی آن سخت و پرهزینه شود.
از سوی دیگر، کپلر معتقد است ایران تاثیر مالی این بحران را به دلیل چرخه پرداختهای دو تا چهار ماهه، طی ماههای آینده بهطور کامل حس خواهد کرد.
مصلای خمینی در قلب شهر تهران، عمارتی نیمهتمام در نظامی است که همواره نیمهتمام اندیشید، نیمهکاره رها کرد و نیمهکاره در حال فروپاشی است.
عمارت نخراشیده مصلی، در یکی از نقاط زیبای تهران، نمونهای از وضعیت همیشه نیمهتمام جمهوری اسلامی در همه موارد، بهخصوص در ساختار خود است. حکومتی که همواره از نزدیک بودن به قله سخن گفت اما هیچگاه نتوانست در هیچ موضوعی به تمامیت برسد. نه در ساختار سیاسی، نه پایداری اقتصادی و نه نظم اجتماعی.
مصلای تهران که به نام روحالله خمینی، بنیانگذار حکومت اسلامی در ایران نامگذاری شده، اکنون نزدیک به چهار دهه است درگیر یک ساختوساز فرسایشی و نمایشی شده و دیگر یک «پروژه عمرانی» به حساب نمیآید، بلکه وضعیتی ناتمام برای نمایش بیکفایتی نظام جمهوری اسلامی و ریشههای فساد و رانت در بدنه آن است.
ماجرا از سال ۱۳۶۱ آغاز شد؛ زمانی که علی خامنهای و اکبر هاشمی رفسنجانی، در نامهای به خمینی، از او خواستند: «اجازه بفرمایید به مقدار یک میلیون متر مربع از اراضی مزبور در حد فاصل خیابان شهید بهشتی به سمت شمال، که قسمت اعظم آن نیز با موافقت شهرداری محصور گردید و در اختیار مصلی است، به ساختمان مصلی و تا حد لازم در محور قبله از شمال آن برای سایر مرافق اختصاص یابد.»
آنها در نهایت توانستند ۶۳۰ هزار متر مربع از آن اراضی را تصاحب کنند. زمینهایی که پیش از انقلاب سال ۵۷ قرار بود تبدیل به «شهستان پهلوی» شود.
این روزها، وقتی دود جنگ هنوز از فراز شهرهای ایران پراکنده نشده، وقتی زمان زیادی از کشتار دیماه نگذشته و ایدهپرداز این سازه هنوز دفن نشده، این غول بتنی، آیینه تمامنمای نظامی است که در تمام عمرش یک چیز را خوب بلد بود: شروع کردن و نیمهتمام رها کردن.
عمارت ارعاب
رهبر کشته شده جمهوری اسلامی همواره ادعا داشت وارث تمدن صفوی است؛ همان دولتمذهبی که شاه و مرجع دینی را در یک نقطه ادغام و ایران را به کانون تشیع جهانی تبدیل کرد.
صفویان به معماری و ساخت بناهای بزرگ و مسحورکننده علاقه داشتند تا انسان در برابر عظمت بنای مذهبی، خود را کوچک ببیند.
آنها مسجد شاه اصفهان را ساختند. بنای زیبایی که بر اساس معماری ایرانی، یکی از مهمترین سازههای ایران به لحاظ مهندسی و هنر به شمار میآید.
این بنا، قدرت حکومت صفویان را در زمان شکوهشان نشان میدهد.
دیکتاتورهای دوران مدرن نیز علاقه زیادی به ساختن بناهای بزرگ داشتند. برای نمونه، بنیتو موسولینی در ایتالیا دستور ساخت بناهای عظیم بتنی را داد و میخواست احیاگر امپراتوری روم باشد.
انگار خامنهای نیز به همین سندروم مبتلا بود: دیکتاتوری مذهبی که رویای احیای صفویه را داشت و میخواست امپراتوری تشیع را در ایران زنده کند. به همین خاطر، مصلای خمینی در تهران، عمارتی بتنی است که فرسنگها با ظرافت معماری ایرانی در ساخت مساجد فاصله دارد.
در این مصلی تقریبا همهچیز وارونه است: ایوانهای ۷۲ متری و شبستانهای عظیم، بتن عریان و احجام صلب، سنگین و بیتزیین.
خامنهای این سازه را «نماد تمدن نوین اسلامی» خواند، اما آنچه ساخته شده و نیمهتمام مانده، نه تمدن است و نه اسلام.
رانت و فساد در لایههای سیمان
پروژهای که باید ۱۰ ساله تمام میشد، تقریبا ۴۰ سال است بودجه و ثروت ملی را در بطن خود میبلعد. واگذاری فازهای کلیدی به «قرارگاه خاتمالانبیا» (بازوی اقتصادی سپاه پاسداران) بدون مناقصات شفاف، مصلی را به یک جریان نقدینگی دائمی تبدیل کرده است، چرا که تمام شدن پروژه به معنای بسته شدن این شریان پولی برای کسانی است که این رانت را به مسیر مالی مطمئنی برای خود تبدیل کردهاند.
این الگو بر تمام تصمیمگیریهای نظام مورد علاقه خامنهای حاکم بود: صنعت هستهای که دههها بودجه بلعید اما نه به بمب رسید و نه به توافق، مذاکراتی که بارها «پیشرفت تاریخی» خوانده شدند اما هرگز ثمر ندادند و در آخر به جنگ منجر شدند، و اقتصادی که با سقوط ارزش ریال به پایینترین سطح تاریخی خود رسید.
در حالی که زیرساختهای آب و انرژی کشور در حال فروپاشی بود، اعتبارات نجومی به این چاه ویل بتنی سرازیر میشد.
مصلای خمینی نه مسجدی است که کسی در آن آرام بگیرد، نه پناهگاهی است که در روزهای بمباران از مردم محافظت کند و نه وارث شکوه صفویهای است که خامنهای ادعایش را داشت.
این غول بتنی، صادقانهترین پرتره نظامی است که تمدن را با ارعاب اشتباه گرفت: نیمهکاره؛ درست مثل تمام وعدههایی که این حکومت به ایران داد.
قرار بود جنازه دیکتاتور کشتهشده ایران را در مصلای خمینی تشییع کنند، اما او تا همین امروز که دو ماه از کشته شدنش گذشته، هنوز تشییع و دفن نشده است.
حالا ایدهپرداز این بنا بدون قبر مانده، جانشینش پنهان است و ایرانِ عزادار از کشتار دیماه، تجربه یک جنگ ویرانگر را هم از سر گذرانده است.
اطلاعات رسیده به ایران اینترنشنال است حاکی است که محمد (نیما) معصومشاهی، زندانی سیاسی ۳۹ ساله که روز ۳۱ فروردین اعدام شد، در دوران بازداشت تحت فشارهای شدید و شکنجه قرار داشته، بهطوری که دندانهایش شکسته و شنوایی یکی از گوشهایش را از دست داده بود.
بنا بر این اطلاعات، معصومشاهی در جریان اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» هم بازداشت و پس از مدتی با قرار وثیقه بهطور موقت آزاد شده بود.
او مجددا ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۴ مجددا بازداشت شد و به اتهامهای «محاربه»، «عضویت در گروه مجرمانه» و «تبلیغ علیه نظام» و ارتباط با سازمان مجاهدین خلق به اعدام محکوم شد.
نزدیکان معصومشاهی به ایران اینترنشنال گفتند که معاون قوهقضاییه به او پیشنهاد داده بود در ازای همکاری تبلیغاتی در چارچوب پویش «جانفدا»، از تخفیف مجازات برخوردار شود؛ پیشنهادی که به گفته نزدیکانش، با مخالفت او مواجه شده است.
معصومشاهی در دوران حبس برای همبندیها و دوستانش شعر میخواند.
اکسیوس به نقل از مقامهای آمریکایی گزارش داد آنها نگرانند آمریکا درگیر مناقشهای سرد با جمهوری اسلامی شود، وضعیتی که به جنگ یا توافق منتهی نمیشود. در چنین سناریویی، آمریکا ناچار خواهد بود نیروهای خود را برای ماههای بیشتری در منطقه حفظ کند و تنگه هرمز بسته بماند.
بر اساس این گزارش، در این شرایط دو طرف در انتظار عقبنشینی یا اقدام نخست طرف مقابل خواهند بود.
اکسیوس به نقل از پنج مشاور رییسجمهوری آمریکا گزارش داد ترامپ میان آغاز حملات نظامی تازه علیه جمهوری اسلامی یا صبر برای مشاهده تاثیر تحریمهای «فشار حداکثری» بر تمایل تهران به مذاکره در نوسان است. به گفته یکی از مشاوران، ترامپ اخیرا گفته: «تنها چیزی که آنها میفهمند بمب است.»
ترامپ دوشنبه پیشنهاد جمهوری اسلامی را با تیم امنیت ملی خود بررسی کرد. تهران پیشنهاد داده بود در قالب توافقی جانبی و در ازای لغو محاصره کشتیهای ورودی و خروجی از ایران، تنگه هرمز بازگشایی شود.
یک مقام آمریکایی و دو منبع مطلع به اکسیوس گفتند که در این نشست تصمیم نهایی اتخاذ نشد. یکی از این منابع گفت ترامپ تمایلی به پذیرش پیشنهاد ایران ندارد، زیرا این طرح مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران را به تعویق میاندازد. به گفته منابع، این موضوع دلیل اصلی حملات اخیر آمریکا عنوان شده است.
درگیری در سطح بالای حکومت که حالا در قالب جنگ رسانهای میان خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، و سایت رجانیوز، نزدیک به سعید جلیلی، متبلور شده، از یک سو نشاندهنده خلأ قدرت و تزلزل در کانون مرکزی تصمیمگیری و از سوی دیگر نشاندهنده جنگ گروههای انقلابی برای کسب قدرت است.
در حالی که سایه مذاکرات با آمریکا بر فضای سیاسی سنگینی میکند، تقابل میان جناحهای حکومتی بر سر قدرت از پشت پرده به صحنه علنی رسانهها کشیده شده است. نبردی تمامعیار میان محمدباقر قالیباف و بخشی از سپاه پاسداران از یک سو، و سعید جلیلی و جبهه پایداری از سوی دیگر.
لوبیای سحرآمیز؛ استعارهای که آتش به پا کرد
جرقه دور جدید تنشها زمانی زده شد که خبرگزاری تسنیم در بخش اخبار سایر رسانهها، مطلبی را با کلیدواژه «لوبیای سحرآمیز» منتشر کرد.
این تعبیر کنایهآمیز، سقف مطالبات مطرحشده برای توافق را به «لوبیای سحرآمیز» تشبیه کرد و با زیر سوال بردن امکان تحقق مواردی چون «تضمین صلح تا دهها سال برای ایران و شکوفایی اقتصادی»، این رویکرد را دلفریب اما غیرعملی دانست.
این موضعگیری که شروط آتشبس را فانتزی و فراتر از واقعیت توصیف میکرد، موجی از اعتراض را در میان جریان پایداری برانگیخت.
رجانیوز در واکنشی تند، این اقدام تسنیم را «کمرنگ کردن خطوط قرمز رهبری» خواند و گفت این رسانه با توصیف مطالبات حکومت به «لوبیای سحرآمیز»، همان مسیری را میرود که در سال ۹۴ به «خسارت محض» برجام منجر شد.
تسنیم در پاسخ، ضمن حذف مطلب مذکور، منتقدان خود را یک «گروه کوچک و مشکوک» نامید که با تفرقهافکنی در حال تکمیل پروژه دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، هستند.
این خبرگزاری با ادبیاتی کمسابقه، مخالفان خود در جبهه پایداری را به «نفوذ» متهم کرد و حتی از بازداشت برخی افراد در این زمینه خبر داد.
تسنیم در بیانیهای تند، روش رجانیوز را به «روش کشمیری» تشبیه کرد و آنها را متهم کرد که با تندرویهای خود، مسبب اصلی روی کار آمدن دولتهایی چون حسن روحانی بودهاند.
پسزمینه بحران؛ چهاردهمین دوره انتخابات ریاستجمهوری
این دعوای قدرت بین قالیباف و جلیلی در انتخابات ریاستجمهوری ۱۴۰۳ به شکل عریان در «نشست مشهد» خود را نشان داد. جایی که به نوشته رسانههای داخلی، اسماعیل قاآنی تلاش کرد میان جلیلی و قالیباف ائتلاف ایجاد کند، اما با بنبست مواجه شد.
روایتهای متضادی از آن جلسه نقل شده است. یاران قالیباف میگویند جلیلی با سرپیچی از توصیهها و حتی نادیده گرفتن پیام غیرمستقیم علی خامنهای برای کنارهگیری به نفع قالیباف، موجب شکست کل «جریان انقلابی» شد.
در مقابل، جبهه پایداری میگوید خامنهای در پاسخ به پرسش مستقیم وحید جلیلی، «تکلیف کردن به قالیباف» را رد کرده است.
این تنشها به سرعت در راهروهای مجلس شورای اسلامی نیز طنینانداز شد.
در جریان صدور بیانیه حمایت ۲۶۱ نماینده از تیم مذاکرهکننده به ریاست قالیباف، نبود نام هفت چهره کلیدی جبهه پایداری، از جمله حمید رسایی، امیرحسین ثابتی و مرتضی آقاتهرانی، پیام روشنی به هسته سخت قدرت داد.
این افراد با امتناع از امضای بیانیه، رسما نشان دادند ریاست قالیباف را بر پرونده مذاکرات، برنمیتابند.
ایراناینترنشنال پیشتر خبر داد که قالیباف در جلسات خصوصی، سعید جلیلی و اطرافیانش را «شبهنظامیان افراطی» توصیف کرده که با لجاجت خود «ایران را نابود خواهند کرد».
قالیباف نگران است که این فشارها در نهایت به حذف او از ریاست مجلس و کنار گذاشته شدن عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، منجر شود.
این دودستگی از دید مقامهای آمریکایی نیز پنهان نمانده است.
مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، صراحتا به این شکاف اشاره کرده و گفته است در جمهوری اسلامی همه تندرو هستند، اما برخی درک میکنند که باید یک اقتصاد را اداره کنند، در حالی که گروه دیگر صرفا با انگیزههای صلب مذهبی عمل میکنند.
همچنین کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، تاکید کرده است حکومت ایران اکنون با یک «تشتت و اختلاف داخلی شدید» روبهروست که مانع از ارائه یک پیشنهاد واحد در مذاکرات میشود.
شاید بنیادیترین علت این درگیریهای افسارگسیخته را باید در لایههای پنهان جانشینی جستوجو کرد.
غیبت فیزیکی و رسانهای مجتبی خامنهای در این برهه حساس، یک «خلأ قدرت» جدی ایجاد کرده است.
در ساختار سنتی جمهوری اسلامی، همواره یک «فصلالخطاب» وجود داشت که دعواهای جناحها را پایان میداد، اما اکنون، در حالی که جمهوری اسلامی در میانه یکی از حساسترین برهههای تاریخی خود قرار دارد، عملا مجتبی خامنهای در میان نیست.
این خلأ قدرت باعث شده باندهای درون حاکمیت برای سهمخواهی بیشتر به جان هم بیفتند.
نبرد تسنیم و رجانیوز تنها یک مشاجره رسانهای نیست. این جنگی برای تعیین جهتگیری آینده حکومت در دوران رهبری سوم است. دورانی که در آن «لوبیای سحرآمیز» مذاکره میتواند هم نردبانی برای بقا باشد و هم طنابی برای حذف رقیب سیاسی.
تهران هفته گذشته هشدار داد کابلهای زیردریایی در تنگه هرمز بهعنوان نقطهای آسیبپذیر برای اقتصاد دیجیتال منطقه مطرح هستند. این هشدار، نگرانیها را درباره احتمال حمله جمهوری اسلامی به زیرساختهای حیاتی، افزایش داده است.
خبرگزاری رویترز سهشنبه هشتم اردیبهشت نوشت آبراه باریک تنگه هرمز که پیشتر بهعنوان گلوگاهی برای انتقال نفت جهان شناخته میشد، برای دنیای دیجیتال نیز به همان اندازه حیاتی است: «چندین کابل فیبر نوری در بستر دریا از این تنگه عبور میکنند و کشورهای هند و جنوب شرق آسیا را از طریق کشورهای خلیج فارس و مصر به اروپا متصل میکنند.»
کابلهای زیردریایی، کابلهای فیبر نوری یا الکتریکی هستند که در کف دریا قرار میگیرند و برای انتقال داده و برق استفاده میشوند. بر اساس اعلام اتحادیه بینالمللی مخابرات، این کابلها حدود ۹۹ درصد از ترافیک اینترنت جهان را منتقل میکنند.
این کابلها همچنین ارتباطات مخابراتی و انتقال برق میان کشورها را برقرار میکنند و برای خدمات ابری و ارتباطات آنلاین، حیاتی هستند.
ماشا کوتکین، تحلیلگر ژئوپلیتیک و انرژی، به رویترز گفت: «آسیب دیدن کابلها به معنای کند شدن اینترنت یا قطع آن، اختلال در تجارت الکترونیک، تاخیر در تراکنشهای مالی و در نهایت پیامدهای اقتصادی ناشی از همه این اختلالهاست.»
کشورهای حوزه خلیج فارس، بهویژه امارات متحده عربی و عربستان سعودی، میلیاردها دلار در حوزه هوش مصنوعی و زیرساختهای دیجیتال سرمایهگذاری کردهاند تا اقتصاد خود را از وابستگی به نفت دور کنند. هر دو کشور شرکتهای ملی هوش مصنوعی ایجاد کردهاند که به مشتریان منطقه خدمات ارائه میدهند. خدماتی که برای انتقال سریع دادهها کاملا به کابلهای زیردریایی وابستهاند.
از جمله کابلهای مهمی که از تنگه هرمز عبور میکنند میتوان به کابل «آسیا-آفریقا-اروپا-۱» اشاره کرد که جنوب شرق آسیا را از طریق مصر به اروپا متصل میکند و در امارات، عمان، قطر و عربستان سعودی نقاط اتصال دارد.
شبکه «فالکون» نیز هند و سریلانکا را به کشورهای خلیج فارس، سودان و مصر متصل میکند و سیستم «گلف بریج اینترنشنال»، همه کشورهای خلیج فارس از جمله ایران را به هم پیوند میدهد.
علاوه بر این، شبکههای جدیدی نیز در حال ساخت هستند. از جمله سیستمی به رهبری شرکت «اوریدو» قطر.
خطرات چیست؟
بر اساس دادههای کمیته بینالمللی حفاظت از کابلها، با وجود افزایش چشمگیر طول کابلهای زیردریایی بین سالهای ۱۳۹۳ تا ۱۴۰۴، تعداد خرابیها تقریبا ثابت و حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ مورد در سال باقی مانده است.
خرابکاری دولتی یکی از ریسکها محسوب میشود، اما به گفته کارشناسان، ۷۰ تا ۸۰ درصد خرابیها ناشی از فعالیتهای انسانی ناخواسته مانند ماهیگیری و لنگر کشتیهاست.
آلن مولدین، مدیر تحقیقات شرکت «تلجئوگرافی» (TeleGeography)، گفت عوامل طبیعی مانند جریانهای زیر دریا، زلزله، آتشفشانهای زیردریایی و طوفانهای شدید نیز از دیگر خطرات هستند.
به گفته او، صنعت برای مقابله با این تهدیدها کابلها را در زیر بستر دریا دفن میکند، آنها را تقویت میکند و مسیرهای امنتری انتخاب میکند.
جنگ ایران که اکنون به حدود دو ماه رسیده، اختلالات بیسابقهای در تامین انرژی جهان و زیرساختهای منطقه ایجاد کرده است؛ از جمله آسیب به مراکز داده خدمات ابری آمازون در بحرین و امارات متحده عربی.
کابلهای زیردریایی تاکنون از آسیب مستقیم در امان ماندهاند.
با این حال، یک خطر غیرمستقیم وجود دارد: کشتیهای آسیبدیده ممکن است بهطور ناخواسته با کشیدن لنگر خود، کابلها را قطع کنند.
کوتکین گفت: «در شرایط عملیات نظامی فعال، خطر آسیبهای ناخواسته افزایش مییابد و هرچه این درگیری طولانیتر شود، احتمال چنین آسیبهایی بیشتر میشود.»
او به حادثهای در سال ۲۰۲۴ (اسفند ۱۴۰۲) اشاره کرد که طی آن یک کشتی تجاری که به وسیله نیروهای همسو با تهران در دریای سرخ هدف قرار گرفته بود، با کشیده شدن در دریا، کابلها را با لنگر خود قطع کرد.
به گفته شرکت تلجئوگرافی، میزان تاثیر آسیب به کابلها بر ارتباطات کشورهای خلیج فارس تا حد زیادی به میزان وابستگی اپراتورهای شبکه به این کابلها و گزینههای جایگزین آنها بستگی دارد.
تعمیر کابلهای آسیبدیده در مناطق درگیری، چالشهای خاص خود را دارد. کارشناسان میگویند هرچند خود فرایند تعمیر پیچیده نیست، اما تصمیم شرکتهای مالک کشتیهای تعمیراتی و بیمهگران، تحت تاثیر خطرات ناشی از درگیری یا وجود مینهای دریایی قرار میگیرد.
دریافت مجوز برای ورود به آبهای سرزمینی نیز چالش دیگری ایجاد میکند.
مولدین گفت: «اغلب یکی از بزرگترین مشکلات در تعمیر این است که باید مجوز ورود به آبهایی را که آسیب در آن رخ داده بگیرید. این روند گاهی زمانبر است و میتواند بزرگترین مانع باشد.»
او افزود پس از پایان درگیری، شرکتها باید بستر دریا را دوباره بررسی کنند تا محلهای امن برای کابلها را مشخص کرده و از وجود کشتیها یا اجسام غرقشده در طول جنگ، مطلع شوند و از آنها دوری کنند.
کارشناسان میگویند آسیب به کابلهای زیردریایی بهطور کامل ارتباطات را قطع نمیکند، زیرا مسیرهای زمینی نیز وجود دارد، اما سیستمهای ماهوارهای نمیتوانند جایگزین مناسبی باشند؛ چرا که توان انتقال حجم مشابهی از داده را ندارند و هزینهبرتر هستند.
مولدین گفت: «اینطور نیست که بتوانید بهسادگی به ماهوارهها سوئیچ کنید. این یک گزینه جایگزین واقعی نیست.»
او توضیح داد که ماهوارهها به شبکههای زمینی وابستهاند و بیشتر برای کاربردهای متحرک مانند هواپیماها و کشتیها مناسبند.
کوتکین نیز افزود شبکههای مدار پایین زمین مانند استارلینک «راهحلی محدود و خاص هستند که در حال حاضر قابلیت مقیاسپذیری برای میلیونها کاربر را ندارند».