مناطقی در تهران، تبریز و شهرهای استان خوزستان هدف حمله قرار گرفت

تهران، تبریز و مناطقی از خوزستان و سیستان و بلوچستان بنا بر پیامهای مخاطبان ایران اینترنشنال، دوشنبه شب و بامداد سه شنبه ۴ فروردین هدف قرار گرفت.

تهران، تبریز و مناطقی از خوزستان و سیستان و بلوچستان بنا بر پیامهای مخاطبان ایران اینترنشنال، دوشنبه شب و بامداد سه شنبه ۴ فروردین هدف قرار گرفت.
بر اساس پیام مخاطبان، صدای انفجار در اولین ساعت بامداد سهشنبه ۴ فروردین در مناطقی از تهران از جمله محدوده تجریش و حوالی ستارخان شنیده شد. ساعت ۲ بامداد سهشنبه، پنج انفجار شدید نیز در تبریز رخ داد؛ شدت انفجارها باعث لرزش ساختمانها شد.
مخاطبان همچنین از شنیده شدن صدای انفجار در دزفول و شهرک صنعتی اندیمشک در دوشنبه شب، و شنیده شدن صدای انفجار در کنارک در استان سیستان و بلوچستان در ساعت ۰۲:۳۰ بامداد سهشنبه ۴ فروردین خبر دادند.






بر اساس پیام مخاطبان و شاهدان عینی، مناطقی در تهران، اصفهان و چند استان دیگر دوشنبه شب و بامداد سهشنبه ۴ اسفند هدف حمله اسرائیل و آمریکا قرار گرفت.
چند منطقه در اصفهان از جمله قائمیه، سهراه سیمین و پل وحید دوشنبه شب ۳ فروردین هدف قرار گرفت. بعد از انفجار برق منطقه قطع شد و شیشههای برخی از ساختمانها شکست. نیم ساعت بعد ساختمان آگاهی در خیابان قائمیه هدف قرار گرفت. بامداد سهشنبه یک دکل مخابراتی هدف قرار گرفت.
صدای انفجار در محله دروس تهران و همچنین مناطقی از شرق تهران بامداد سهشنبه ۴ فروردین شنیده شد. رسانههای ایران نیز گزارش دادند که در بامداد سهشنبه صدای انفجار در شهر ری شنیده شده است.
بعد از ظهر دوشنبه سوم فروردین یک مرکز حفاظت اطلاعات در مراغه برای سومین بار هدف قرار گرفت و در برازجان استان بوشهر نیز ساعت ۰۱:۰۴ بامداد سهشنبه صدای پرواز جنگنده و انفجار شدید شنیده شد.
اقتصاد ایران سال ۱۴۰۵ را در سرازیری دلاریزه شدن آغاز کرده است. مهار روند کنونی دیگر با اهرمهای سیاستی و تمهیدات تکنیکال ممکن نیست و تغییرات اساسی داخلی و خارجی میطلبد. تحقق دلاریزه شدن، چهره اقتصاد ایران را دگرگون خواهد کرد.
در چنین شرایطی، نگرانی اصلی، آسیب دیدن خانوارهای فقیر و متوسط با درآمد ثابت زیر آوار ریال فروریخته است.
مقایسه سنجههای کلان اقتصادی، پیش و پس از جنگ ۱۲ روزه، میتواند به پیشبینی اقتصاد ایران در سال ۱۴۰۵ کمک کند.
قدرت خرید ریال در بازهای ششماهه پس از آتشبس نصف شد. میانگین نرخ تورم که پیش از جنگ دوازده روزه حدود ۴۰ درصد اعلام میشد، پیش از آغاز عملیات «خشم حماسی» از ۷۰ درصد عبور کرده بود. تورم خوراکیها که با اغماض حدود ۷۰ درصد بود، سهرقمی شد و بین ۱۰۵ تا ۱۱۵ درصد تخمین زده میشد. همه این جهشها در کمتر از یک سال اتفاق افتاد.
انتخاب سیاستگذار
واکنش دولت پس از جنگ ۱۲ روزه و انعکاس آن در بودجه ۱۴۰۵، جمعبندی و پیشبینی حکومت برای سال نو را توضیح میداد.
هدفگذاری تبدیل سهمیه لیتری بنزین به سهمیه ریالی و افزودن ضریب تورم در فرمول قیمتگذاری کلیدیترین لنگر کالایی ایران نشان میداد که دولت تورمهای بالاتر را پیشبینی کرده و برای آن آماده میشود. این سیاست ابتدا در پاییز نشت کرد، سپس انکار شد و در نهایت با عجله ابلاغ و اجرا شد.
حذف بیمقدمه ارز ترجیحی در دیماه، بزرگترین تعهد ارزی دولت به مردم را به یارانه ریالی تبدیل کرد.
کاهش تاریخی سهم درآمدهای نفتی در بودجه ۱۴۰۵ نیز نشان میداد که رابطه مردم و منابع طبیعی بهصورت یکطرفه و به نفع حکومت تغییر کرده است و این احتمال را تقویت میکرد که موفقیت سیاست فشار حداکثری ۲.۰، دلالی نفت را به بنبست کشانده و در نتیجه، جمهوری اسلامی خود را برای قطع صادرات نفت و درگیری احتمالی آماده میکند.
مخرج مشترک همه سیاستهای جدید دولت، حذف تعهدات ارزی و کالایی و تبدیل آنها به تعهدات ریالی بود.
جنگ دوم در چنین بافتاری آغاز شد. اقتصاد ایران با سرعتی فزاینده به سمت تورم سهرقمی حرکت میکرد و سیاستگذار از طریق تبدیل تعهدات دولت به ریال بیپشتوانه، بقای خود را به دسترنج و دارایی مردم گره میزد.
معاش مردم ایران
حتی اگر تورم سهرقمی در سال ۱۴۰۵ محقق نشود، ثبت رکوردهای بالا اجتنابناپذیر به نظر میرسد. ترکیب کمبود ارز، اختلال در زنجیره تامین، قطعی اینترنت و تعطیلی گسترده، قدرت خرید پساندازهای ریالی و حقوق ثابت را تضعیف کرده و به کمبود کالاهای اساسی، شکلگیری صف و بازار سیاه و گسترش فقر منجر خواهد شد.
عدم اطمینان، برنامهریزی برای کسبوکارها را دشوار کرده و به رشد قیمتگذاری روزانه یا ساعتی، ورشکستگی بنگاهها، کاهش تولید، توقف سرمایهگذاری و افزایش بیکاری خواهد انجامید.
نتیجه این شرایط، تحقق نیافتن درآمدهای مالیاتی پیشبینیشده در بودجه سال نو خواهد بود. افزایش هزینههای بازسازی شهری و نظامی نیز به مخارج دولت میافزاید. در چنین وضعیتی، تنها ابزار سیاستگذار، چاپ پول بیپشتوانه و تشدید تورم خواهد بود.
فرسایش ریال بهعنوان واحد مبادله، وسیله محاسبه و محل ذخیره ارزش در سال ۱۴۰۴ شدت گرفت. تشدید این روند در سال نو، در سناریو خوشبینانه به رشد و در سناریو بدبینانه به فراگیری دلاریزه شدن و سقوط ریال خواهد انجامید.
دلاریزه شدن
وقتی «پیتزا پنج دلاری» در تهران افتتاح شد، بسیاری آن را رویکرد بازاریابی در شمال تهران دانستند. مبادله غیررسمی با دلار در ایران پدیده جدیدی نیست، اما عموما برای کالا و خدمات خاص و مشتریان خارجی توجیه میشد. با این حال، در ماههای منتهی به جنگ ۱۲ روزه، با وجود خروج گسترده اتباع خارجی، فروش و حتی اجاره ملک با قلاب دلاری افزایش یافت.
در اواخر آذر، حسین عبده تبریزی، دبیرکل پیشین بورس تهران، گفت: «اگر تورم ۶۰ درصدی در سال آینده تکرار شود و بودجه در چارچوب اعلامشده نماند، کشور وارد مرحله دلاریزه شدن میشود.» اکنون تورم از پیشبینیهای قبلی فراتر رفته و تراز بودن دخل و خرج دولت پس از جنگ ناممکن شده است.
تعطیلی برخی بانکهای بزرگ در طول جنگ دوم و تعطیلی بازار و کاهش تقاضا به کاهش سرعت گردش پول و جلوگیری از انفجار تورم کمک کرده اما عدم پاسخگویی و بیاعتمادی گسترده به شبکه بانکی، بهعلاوه افزایش نگرانیها از وضعیت بحرانی بسیاری از بانکهای کشور ممکن است نهایتا شیب دلاریزه شدن را حادتر کند.
برآیند همه عوامل یاد شده، اعتماد عمومی به ریال را کاسته و شرایطی ایجاد میکند که استفاده از دلار یا سایر گزینهها جایگزین مبادله و محاسبه قرار گیرد.
دلاریزه شدن یک شمشیر دولبه است. از یک سو توان دولت را برای اعمال سیاستهای تورمی کاهش میدهد و از سوی دیگر با افزایش هزینههای زندگی، فشار بیشتری بر اقشار ضعیف وارد میکند. فعالان اقتصادی زودتر از عموم مردم برای این وضعیت آماده میشوند و ابزارهای بیشتری برای مدیریت آسیب یا حتی بهرهبرداری از آن دارند.
تنها راه باقیمانده برای مردم عادی، آگاهی از درجه حرارت ریال داغ و تبدیل فوری درآمد ریالی به مایحتاج و نیازهای اساسی است.
متغیرهای فراوانی میتواند روی سناریوهای محتمل برای سال ۱۴۰۵ تاثیر بگذارد اما تا جایی که چشم کار میکند، سقوط قدرت خرید و رفاه شهروندان ایرانی ادامه خواهد یافت.
خبرگزاری رویترز در گزارشی به نحوه کشته شدن علی خامنهای و آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی پرداخته و نوشته است که کمتر از ۴۸ ساعت پیش از آغاز حمله آمریکا و اسرائیل، بنیامین نتانیاهو در تماسی تلفنی با دونالد ترامپ درباره دلایل آغاز جنگ در روز شنبه ۹ اسفند گفتوگو کرد.
بهنوشته رویترز، هم ترامپ و هم نتانیاهو از طریق گزارشهای اطلاعاتی در اوایل همان هفته دریافته بودند که علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، و نزدیکترین همکارانش بهزودی در دفتر او در تهران دیدار خواهند کرد.
سه منبع آگاه که نامشان اعلام نشده، به رویترز گفتهاند که اطلاعات جدید نشان میداد که زمان این جلسه از شب شنبه به صبح شنبه تغییر کرده است. بنیامین نتانیاهو در تماس تلفنی خود که پیش از این رسانهای نشده بود، این نکته را با دونالد ترامپ در میان گذاشت.
بهنوشته رویترز، نتانیاهو که مصمم بود عملیاتی را که دههها برای آن تلاش کرده بود پیش ببرد، استدلال کرد که شاید هرگز فرصت بهتری برای کشتن خامنهای و گرفتن انتقام از تلاشهای قبلی جمهوری اسلامی برای ترور ترامپ وجود بهدست نیاید.
وزارت دادگستری آمریکا یک مرد پاکستانی را به تلاش برای جذب افرادی در ایالات متحده برای کشتن ترامپ در جریان رقابتهای انتخاباتی او متهم کرده است؛ طرحی که بهعنوان انتقام کشته شدن قاسم سلیمانی، فرمانده سابق نیروی قدس سپاه پاسداران بهدستور ترامپ، طراحی شده بود.
رویترز بهنقل از منابع خود افزوده تا زمان تماس تلفنی نتانیاهو، ترامپ با ایده انجام یک عملیات نظامی علیه جمهوری اسلامی موافقت کرده بود، اما هنوز درباره زمان و شرایط ورود آمریکا به این جنگ تصمیم نگرفته بود.
نیروهای نظامی آمریکا طی هفتهها، حضور خود را در منطقه تقویت کرده بودند؛ بهگونهای که بسیاری در داخل دولت معتقد بودند شروع جنگ تنها نیازمند صدور دستور رییسجمهوری است. چند روز قبل از حمله، یکی از تاریخهای احتمالی بهدلیل شرایط نامساعد جوی لغو شده بود.
رویترز در گزارش خود تاکید کرده که مشخص نیست استدلالهای نتانیاهو تا چه حد بر تصمیم ترامپ تاثیر گذاشته است، اما این تماس در عمل آخرین استدلال رهبر اسرائیل برای همتای آمریکاییاش بود.
این خبرگزاری بهنقل از سه منبع آگاه خود افزوده که در هر صورت این تماس همراه با اطلاعاتی که نشان میداد فرصت کشتن رهبر جمهوری اسلامی در حال از دست رفتن است، عامل محرکی برای تصمیم نهایی ترامپ در روز هشتم اسفند برای آغاز عملیات «خشم حماسی» بود.

طبق این گزارش، نتانیاهو در تماس تلفنی خود استدلال کرد که ترامپ میتواند با کمک به حذف رهبر جمهوری اسلامی که هم در غرب و هم نزد بسیاری از ایرانیان منفور است، تاریخساز شود. او گفت حتی ممکن است ایرانیان به خیابانها بیایند و نظامی را که از سال ۱۳۵۷ بر ایران حاکم بوده و از منابع اصلی تروریسم و بیثباتی جهانی محسوب میشود، سرنگون کنند.
در آغاز جنگ اولین بمبها صبح شنبه، ۹ اسفند، بر دفتر علی خامنهای فرود آمدند. ترامپ همان شب اعلام کرد که خامنهای کشته شده است.
با این همه، نتانیاهو پنجشنبه ۲۸ اسفند در یک نشست خبری روز این ادعا را که اسرائیل به شکلی از اشکال آمریکا را به درگیری با جمهوری اسلامی کشانده، رد کرد و چنین اخباری را جعلی خواند.
او گفت: «آیا واقعا کسی فکر میکند میتواند به رییسجمهوری ترامپ بگوید چه کاری انجام دهد؟ دست بردارید!»
ترامپ خود نیز بهصورت علنی گفته است که تصمیم حمله را بهطور کامل خودش گرفته است.
رویترز نیز در گزارش خود تاکید کرده است که شواهدی وجود ندارد که نشان دهد نتانیاهو ترامپ را مجبور به جنگ کرده باشد، اما رهبر اسرائیل مدافع موثر موضوع حمله بوده و نحوه طرح این موضوع، از جمله فرصت کشتن رهبر جمهوری اسلامی، برای ترامپ قانعکننده بوده است؛ مخصوصا که او در پی ترور ترامپ بود.
پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، اوایل مارس گفت که انتقامجویی نیز یکی از انگیزههای این عملیات بود: «حکومت ایران تلاش کرد رییسجمهوری ترامپ را بکشد و رییسجمهوری ترامپ در نهایت پیروز شد.»
برنامههای هستهای و موشکی، اهداف جنگ ۱۲ روزه
ترامپ در کارزار انتخاباتی ۲۰۲۴ خود بر سیاست «اول آمریکا» تاکید داشت و بهطور علنی گفته بود که میخواهد از جنگ با جمهوری اسلامی بپرهیزد و با تهران از طریق دیپلماسی تعامل کند.
اما با شکست مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران در بهار گذشته، ترامپ بهتدریج به گزینه حمله نظامی فکر کرد.
اولین حمله در خرداد ماه رخ داد، زمانی که اسرائیل تاسیسات هستهای و سایتهای موشکی ایران را بمباران کرد و چند مقام ارشد جمهوری اسلامی را کشت. نیروهای آمریکایی بعدا به این حمله پیوستند و پس از پایان عملیات مشترک ۱۲ روزه، ترامپ از موفقیت آن تمجید کرد و گفت آمریکا تاسیسات هستهای ایران را «نابود» کرده است.
رویترز در گزارش خود افزوده که چند ماه بعد، گفتوگوها میان آمریکا و اسرائیل درباره یک حمله هوایی دوم برای هدف قرار دادن تاسیسات موشکی بیشتر و جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به توانایی ساخت سلاح هستهای آغاز شد.
اسرائیل همچنین خواهان کشتن خامنهای بود؛ دشمنی دیرینه که بارها موشک بهسوی اسرائیل شلیک کرده و از نیروهای نیابتی مسلح در اطراف این کشور، از جمله حماس و حزبالله حمایت کرده بود.
اسرائیلیها ابتدا فرض میکردند که این حمله را بهتنهایی انجام خواهند داد اما در دسامبر، در دیدار نتانیاهو با ترامپ در اقامتگاه مارالاگو در فلوریدا، وقتی نخستوزیر اسرائیل گفت از نتایج عملیات مشترک قبلی رضایت کامل ندارد، ترامپ نشان داد که برای یک حمله دیگر آمادگی دارد، هرچند همچنان میخواست فرصت دیگری برای مذاکرات دیپلماتیک فراهم کند.
تصمیم نهایی
بهنوشته رویترز دو رویداد ترامپ را به سمت حمله دوباره سوق داد:
اول، عملیات آمریکا در سوم ژانویه برای دستگیری نیکولاس مادورو، رییسجمهوری پیشین ونزوئلا، در کاراکاس که بدون تلفات برای نیروهای آمریکایی انجام شد و نشان داد که عملیاتهای بزرگ میتوانند پیامدهای محدود داشته باشند.
دوم، اعتراضات گسترده ضدحکومتی در ایران که با سرکوب شدید سپاه پاسداران و کشته شدن هزاران نفر همراه شد.
به این ترتیب، در پشت صحنه، همکاری نظامی میان ارتش اسرائیل و فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) افزایش یافت و برنامهریزیهای مشترک در جلسات محرمانه انجام شد.
در سفر فوریه نتانیاهو به واشینگتن، او ترامپ را درباره برنامه موشکی ایران توجیه کرد و خطرات آن، از جمله احتمال دستیابی تهران به توانایی حمله به خاک آمریکا، را توضیح داد.
فرصت تاریخی ترامپ
تا اواخر فوریه، بسیاری از مقامات آمریکایی و دیپلماتهای منطقهای معتقد شده بودند که حمله آمریکا به جمهوری اسلامی بسیار محتمل است.
ترامپ در جلسات توجیهی پنتاگون و نهادهای اطلاعاتی، جزییاتی را درباره مزایای احتمالی حمله، از جمله نابودی برنامه موشکی ایران، دریافت کرد.
پیش از تماس نتانیاهو، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، به رهبران کنگره هشدار داده بود که اسرائیل چه با مشارکت آمریکا و چه بدون آن، احتمالا به جمهوری اسلامی حمله خواهد کرد و تهران نیز احتمالا مواضع آمریکا در منطقه را هدف قرار خواهد داد.
ترامپ همچنین مطلع شده بود که این احتمال هرچند اندک وجود دارد که حذف رهبران وقت حکومت به تشکیل دولتی در تهران منجر شود که آمادگی بیشتری برای مذاکره داشته باشد.
بهنوشته رویترز، نتانیاهو در تماس تلفنی خود با ترامپ کمتر از۴۸ ساعت قبل از آغاز حمله، موضوع تغییر رژیم در ایران را نیز مطرح کرده بود هرچند ارزیابی سازمان سیا این بود که در صورت کشته شدن خامنهای، احتمالا یک چهره تندرو دیگر جایگزین او خواهد شد.
پس از کشته شدن خامنهای، پسر او که گفته میشود مواضع ضدآمریکایی شدیدتری دارد، بهعنوان جانشین او معرفی شد اگرچه از هنگام معرفی بهعنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی، او دیده نشده و اطلاعی در مورد وضعیت جسمیاش پس از حمله شنبه ۹ اسفند وجود ندارد.
ترامپ پس از کشته شدن خامنهای بارها خطاب به مردم ایران گفته که با فرا رسیدن زمان مناسب، میتوانند قیام کنند با این حال، در حالی که جنگ وارد هفته چهارم شده، سپاه پاسداران همچنان در خیابانها حضوری مسلحانه دارد و میلیونها ایرانی در خانههای خود، در انتظار فرا رسیدن زمان مناسب هستند.
در بیستوچهارمین روز جنگ، دوشنبه سوم فروردین، شهروندان از تداوم انفجارها در نقاط مختلف کشور از جمله تهران خبر دادند. همزمان گزارشهای مخاطبان ایراناینترنشنال حاکی از برقراری ایستهای بازرسی در برخی شهرهاست.
حملات به تهران و کرج ادامه دارد
بر اساس پیام یک مخاطب ایراناینترنشنال، سوم فروردین ساعت ۱۴:۱۰ در محدوده تهرانپارس ۱۱ بار صدای انفجار شنیده شد.
همچنین ویدیو رسیده به ایراناینترنشنال وقوع انفجارهای مهیبی را در منطقه تهرانپارس تهران در دوشنبه نشان داد.
همزمان خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران اعلام کرد نقاطی در مناطق چهار، شش، ۲۰، ۱۸، ۱۱، ۲۱ و ۱۳ تهران از جمله اتوبان بابایی، خیابان فرجام، میدان نماز شهر ری، فتح، پاستور، یوسفآباد و پیروزی هدف قرار گرفت.
یک مخاطب گفت که صبح سه فروردین در تهران، خیابان نیروی هوایی، فاصله بین دوم و سوم مدرسه ۱۷ شهریور، محلی که محل تجمع نیروهای سپاه بود، هدف حمله قرار گرفت و شدت حمله بهاندازهای بود که کل منطقه نیروی هوایی تهران لرزید.
ویدیو رسیده به ایراناینترنشنال، ستونهای دود ناشی از وقوع چندین انفجار پیاپی در منطقه چیتگر تهران در روز دوشنبه را نشان داد.
همچنین رسانههای ایران اعلام کردند سعید شمقدری، استاد دانشگاه علم و صنعت، بامداد دوشنبه در حمله به منطقه چیذر تهران کشته شده است.
استاندار خراسان رضوی در پیام تسلیتی در این خصوص نوشت که او جان خود را در راه «بومیسازی صنعت موشکی» فدا کرد.
در استان البرز نیز، ویدیوهای رسیده به ایراناینترنشنال، وقوع انفجارهای مهیب را در گرمدره در دوشنبه نشان میدهند.
انفجارها در شمال ایران
ویدیوهای رسیده به ایراناینترنشنال از حضور چندین جنگنده در آسمان کلاردشت و شنیده شدن صدای انفجارهای سنگین در ظهر دوشنبه در این شهر خبر میدهد.
حملات در مناطق مرکزی و غرب ایران
مخاطبان گفتند که ساعت ۰۶:۵۰ صبح دوشنبه ۳ فروردین صنایع الکترونیک صا ایران شیراز بار دیگر هدف قرار گرفت و از ساعت ۸ تا حدود ۱۱:۳۰ صبح صدای عبور جنگنده و فعالیت پدافند در تبریز شنیده شد.
همچنین ساعت ۱۱:۳۵ صبح سوم فروردین صدای عبور جنگنده و دو انفجار از فاصله دور در غرب تبریز شنیده شد.
همچنین پایگاه بسیج خیرآباد ورامین ساعت ۰۵:۱۰ بامداد هدف حمله قرار گرفت.
دود ناشی از انفجار ساعت ۷ صبح در محدوده پایینتر از اقدسیه تهران دیده شد.
حملات در جنوب ایران
ویدیو رسیده به ایراناینترنشنال وقوع انفجارهای پی در پی را در پایگاه دریایی بوشهر در دوشنبه سوم فروردین نشان میدهد.
بر اساس پیام مخاطبان ایران اینترنشنال، ساعت ۱۱:۵۲ دوشنبه سه فروردین در جزیره کیش صدای انفجار مهیبی شنیده شد.
یک مخاطب از بندرعباس، دوشنبه سوم فروردین از «انفجار وحشتناک با موجی عجیب» در این شهر خبر داد.
در پیام این مخاطب آمده است: «پایگاه هوایی رو زدن. جوری خونه لرزید که زلزله اینجوری نمیلرزوند. تمام خونه پر از خاک شده از بس از سقف و دیوار خاک ریخته. موج وحشتناکی بود. تمام در و پنجرهها میخواستن منفجر بشن.»
ویدیو رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد پس از انفجاری مهیب در بندرعباس دوده سیاه بر آرامستان باغو نشسته است. به گفته شاهدان این انفجار در ایستگاه رادیویی شهر رخ داده است.
شهروندی با ارسال یک ویدیو از آسمان دزفول، از پرواز یک جنگنده در ارتفاع بسیار پایین در ظهر روز دوشنبه ۳ فروردین در آسمان این شهر خبر داد.
استقرار نیروهای بسیج
همچنین گزارشهای مردمی حاکی است که در خیابان پیروزی تهران، از بزرگراه بسیج تا انتهای خیابان، نیروها بهصورت پراکنده با خودروهای تویوتا، سلاحهای سنگین و یگان موتوری مستقر شدهاند و با جابهجایی در میان مردم موقعیت خود را تغییر میدهند.
یک مخاطب گفت که در اتوبان باکری شمال، زیر پل همت، نیروهای نظامی و بسیج با استقرار سلاحهای سنگین حضور دارند.
پیام مخاطبی از محمدشهر کرج حاکی است که صبح ۳ فروردین در حوالی امامزاده، نیروهای مسلح با متوقف کردن خودروها اقدام به بازرسی کردند و پس از بررسی صندوق عقب که حاوی خرید خوراکی بود، اجازه ادامه مسیر دادند.
تداوم قطعی اینترنت در ایران
دریافت گزارشهای مردمی در شرایطی است که اینترنت در سراسر ایران همچنان قطع است.
وبسایت نتبلاکس که اختلالهای اینترنتی در جهان را رصد میکند، گزارش داد ایران اکنون روز ۲۴ خاموشی اینترنت را پشت سر میگذارد و این خاموشی که برای بیش از ۵۵۲ ساعت ادامه داشته، یکی از شدیدترین قطعیهای اینترنت در جهان است.
بنا بر این گزارش در طول این دوره، دسترسی عمومی به اینترنت بینالمللی برای شهروندان قطع است و تنها از طریق فهرست سفید انتخابی که مقامهای حکومت تعیین کردهاند، برخی کاربران میتوانند به اینترنت جهانی دسترسی داشته باشند.
این روزها، بسیاری از ما مجموعهای از احساسات سنگین و گاه متناقض را تجربه کردهایم: اندوه عمیق برای عزیزانی که از دست رفتهاند، خشم از ناعادلانه بودن شرایط، اضطراب و نگرانی نسبت به آینده، ترس و سردرگمی، و در عین حال لحظاتی از امید، سبکی یا حتی آرامش کوتاه.
این هیجانات گاهی به شکل دوگانه و همزمان در ذهن ما حضور دارند: ممکن است در لحظهای غمگین و سوگوار باشیم و در لحظهای دیگر، با مشاهده نشانههایی از تغییر یا امید، احساس رضایت یا خوشحالی کنیم.
در چنین شرایطی، تجربههای روانی نه تنها پیچیده و چندلایهاند، بلکه متفاوت و شخصی هستند.
همین پیچیدگی در رابطه با آیینها نیز نمود پیدا میکند. هر آیین فرهنگی، بسته به تجربه و شرایط فرد میتواند همزمان فرصتی برای امید و بازسازی پیوند اجتماعی باشد و هم یادآور فقدانها و خلأها.
به این ترتیب، هر آیین، در دل بحران، میتواند تجربهای چندلایه و متناقض ایجاد کند.
در فرهنگ ما، برخی آیینها صرفا مجموعهای از مراسم نیستند؛ آنها بخشی از حافظه جمعی و هویت فرهنگی جامعهاند.
نوروز از مهمترین این آیینهاست؛ جشنی که در سنت ما، نماد نو شدن، امید و آغاز چرخهای تازه از زندگی است. نوروز نه فقط آغاز سال، بلکه یادآور امکان بازگشت زندگی، عبور از زمستان و شروع دوباره بوده است.
اما زمانی که جامعه با بحرانهای عمیق، خشونت سیاسی یا تجربه جنگ روبهرو میشود، رابطه با چنین آیینهایی میتواند پیچیده و چندلایه شود. در چنین موقعیتهایی، آیینهای شادیآور گاهی به نوعی تناقض عاطفی و گرهای روانشناختی و فرهنگی تبدیل میشوند.
پرسشهایی که در ذهن بسیاری شکل میگیرد، تنها درباره یک جشن نیست، بلکه درباره نسبت میان اندوه و ادامه زندگی است:
آیا در چنین زمانی میتوان جشن گرفت؟ آیا شادی به معنای بیتوجهی به رنجها نیست؟ آیا کنار گذاشتن آیینهایی که بخشی از زندگی فرهنگی جامعه بودهاند، به معنای تسلیم شدن در برابر بحران است؟
برخی افراد میتوانند در دل بحران و سوگ، حتی در لحظات کوتاه، نوروز را فرصتی برای بازسازی امید و پیوند با خانواده و جامعه ببینند؛ لحظهای که احساس ادامه زندگی و بازگشت نوعی ثبات را ایجاد میکند.
برای برخی، همین آیین میتواند یادآور فقدان عزیزان، خلأها و شکاف میان گذشته و حال باشد و تجربه آن را دشوار یا حتی غیرممکن کند.
این وضعیت نشان میدهد که احساسات متناقض، همزمان سوگ و امید، خشم و آرامش، نگرانی و میل به تداوم زندگی، بخشی طبیعی از تجربه جمعی در دوران بحران است.
وقتی جامعهای با جنگ، خشونت و بیثباتی روبهروست، ذهن و روان افراد واکنش ساده و خطی ندارند؛ هیجانات روی هم انباشته میشوند، لایهلایه عمل میکنند و تجربهای چندگانه شکل میدهند.
این وضعیت بازتاب پیچیدگی تجربه عاطفی در جامعهای بحرانزده است. در چنین شرایطی، احساسات اغلب بهصورت همزمان و متناقض تجربه میشوند: سوگ برای فقدانها، خشم نسبت به شرایط، اضطراب درباره آینده و در عین حال نیاز عمیق به ادامه دادن زندگی.
این همزمانی احساسات متضاد، پدیدهای شناختهشده در تجربههای جمعی مرتبط با تروما و بحران است و به ما کمک میکند بفهمیم چرا واکنشها نسبت به نوروز و سایر آیینهای فرهنگی، همواره یکدست و ساده نیستند.
آیینهای فرهنگی و بازسازی روانی در بحران
در چنین فضای پیچیده روانی، جامعه به دنبال راههایی برای مدیریت احساسات متناقض و ایجاد معناست. اندوه، خشم، اضطراب و امید همگی همزمان در ذهن و روان افراد حضور دارند و هر یک به شکل متفاوتی تجربه میشوند.
شدت این احساسات و نحوه ترکیب آنها در افراد مختلف متفاوت است و واکنشها به بحران را غیرقابل پیشبینی و چندلایه میکند.
در این میان، آیینهای فرهنگی بهعنوان ابزارهای تثبیتشده تاریخی و اجتماعی نقش بسیار مهمی ایفا میکنند و میتوانند نقطهای از ثبات در شرایط بیثبات ارائه دهند.
آیینهای فرهنگی، بهویژه نوروز، فرصتی برای بازسازی روانی فراهم میکنند. گردهم آمدن افراد در قالب آیینها، تکرار نمادهای مشترک و یادآوری چرخههای طبیعی زندگی، حس تداوم، پیوستگی و ثبات را به جامعه منتقل میکند.
این تجربه به افراد کمک میکند تا با فشارها و آسیبهای روانی مقابله کنند، احساس تعلق اجتماعی خود را دوباره بسازند و حتی در دل بحران، لحظاتی از آرامش و امید را تجربه کنند.
نقش آیینهای فرهنگی در بحران محدود به سرگرمی یا شادی سطحی نیست. آنها مکانی هستند که افراد میتوانند احساسات متناقض خود، سوگ و امید، خشم و آرامش، اضطراب و میل به ادامه زندگی را همزمان تجربه کنند و از دل همین تضاد، معنا بسازند.
حضور در آیینها به افراد اجازه میدهد که روان خود را بازتعریف و تجربه جمعی خود را با دیگران همسو کنند، به نحوی که حتی در شرایط فقدان و ناامنی، حس پیوند با جامعه حفظ شود.
در همین حال، تجربه آیینها برای همه یکسان نیست. برای بخشی از جامعه، نوروز و سایر آیینها میتوانند فرصتی برای بازسازی امید، بازیابی انرژی روانی و ایجاد لحظاتی از شادی و اتصال اجتماعی باشند.
اما برای گروه دیگری، شدت سوگ، خشم یا اضطراب ممکن است آنقدر زیاد باشد که حضور در جشنها دشوار یا حتی غیرممکن شود. برای این افراد، تجربه شادی جمعی با تضاد روانی همراه است و شرکت در آیینها میتواند یادآور فقدانها و خلأهای عاطفی باشد.
به این ترتیب، آیینهای فرهنگی در بحران همزمان چند نقش دارند: ابزار ترمیم روانی، تقویت حافظه و هویت فرهنگی، پل میان تجربه فردی و جمعی و محل ایجاد معنا در مواجهه با درد و فقدان.
همزمان، آنها یادآوری میکنند که تجربه انسانی در شرایط بحرانی پیچیده و چندلایه است و واکنشها همیشه یکدست نیستند.
حتی با تمام اثرات مثبت، برای برخی افراد، عبور از سوگ و حضور در شادی جمعی ممکن است سخت باشد و این تضاد خود بخشی طبیعی و جداییناپذیر از تجربه روانی و اجتماعی بحران است.
رابطه آیینهای فرهنگی با ساختار قدرت و مقاومت فرهنگی
در عین حال، آیینهای فرهنگی در شکلگیری تجربه انسانی در بحران، از تاثیر ساختار سیاسی نیز مصون نبودهاند.
در دهههای اخیر، جمهوری اسلامی بارها تلاش کرده است مناسک مذهبی-دینی را در مرکز زندگی عمومی قرار دهد و منابع و توجه بیشتری به آنها اختصاص دهد.
مراسم مذهبی و دینی معمولا با حمایت مالی و سازمانی گسترده برگزار شدهاند، در حالی که آیینهای فرهنگی ریشهدار در سنت تاریخی ما، مانند نوروز، شب یلدا یا چهارشنبهسوری، در اولویت سیاستهای فرهنگی رسمی قرار نگرفتهاند و توجه کمتری به آنها شده است.
این تفاوت در سرمایهگذاری و توجه، بهتدریج برای بخشی از جامعه روشن کرده است که آیینهای فرهنگی، بخشی از هویت مستقل فرهنگی-تاریخی هستند؛ هویتی که ربط مستقیمی به ساختار قدرت ندارد و باید حفظ و بازتولید شود.
نوروز برای بسیاری از مردم تنها یک جشن فصلی نیست، بلکه یادآور تداوم تاریخی و فرهنگی است که فراتر از تغییرات و تحولات سیاسی روز عمل میکند و حسی از پیوستگی با گذشته و جامعه به وجود میآورد.
از این منظر، آیینهای فرهنگی حامل حافظه جمعی جامعه هستند؛ حافظهای که از طریق تکرار آیینها، نمادها و روایتهای مشترک زنده نگه داشته میشود و امکان بازسازی تجربههای جمعی، ایجاد پیوند اجتماعی و تثبیت هویت فرهنگی را فراهم میکند.
استمرار این آیینها حتی میتواند نوعی مقاومت در برابر به حاشیه راندن نمادهای هویتی تلقی شود؛ جامعه با ادامه دادن به فرهنگ، استقلال هویتی و هویت فرهنگی خود را حفظ میکند و نشان میدهد که این نمادها به قدرتهای سیاسی محدود نمیشوند.
در برخی موارد، این رفتار حتی شکل ظریفی از نافرمانی نمادین به خود میگیرد. اجرای آیینهای فرهنگی، بهویژه نوروز، چهارشنبهسوری و شب یلدا، نهتنها عملی فرهنگی، بلکه بازپسگیری نمادین فضاهای فرهنگی محسوب میشود؛ جامعه از طریق این فعالیتها، هویت و استقلال فرهنگی خود را به صورت نمادین و آشکار بازمیگرداند.
این روند در شرایطی که شکاف میان جامعه و ساختار قدرت عمیقتر میشود، پررنگتر و ملموستر است. هرچه فشارها و محدودیتها بیشتر شود، تاکید بر حفظ و برگزاری آیینها نیز بیشتر میشود.
در چنین شرایطی، آیینهایی مانند نوروز فراتر از جشن فصلی ساده عمل میکند؛ آنها به نمادهایی از پایداری فرهنگ، حافظه تاریخی و احساس تعلق جمعی بدل میشوند و بازتابی از مقاومت و هوشیاری فرهنگی جامعه هستند.
پایانبندی
امروز ما با پدیدهای روبهرو هستیم که مرزهای روانشناسی، فرهنگ و سیاست در آن بهطور کامل درهم تنیده شدهاند.
وقتی خانوادههای داغدار سفره هفتسین خود را بر مزار عزیزان از دسترفتهشان در بحرانها پهن میکنند، یا وقتی نمادهای فرهنگی با مفاهیم دادخواهی، امید و آزادی گره میخورند، این همنشینی پیچیده از احساسات، معناها و هویتها روشن میشود.
این تجربه نشان میدهد که آیینها فراتر از شکل ظاهری خود عمل میکنند؛ آنها مکانیسمهای روانشناختی و اجتماعیاند که در دل بحران، امکان بازسازی امید، پردازش سوگ و ایجاد پیوند جمعی را فراهم میآورند.
در عین حال، این تجربهها پیچیده و متناقضاند: شادی، امید و پیوند اجتماعی همزمان با اندوه، فقدان و خشم در ذهن و روان افراد حضور دارند و نشان میدهند که زندگی و فرهنگ در شرایط بحران هرگز خطی و ساده نیستند.
پیام نهایی این است که آیینها و فرهنگ جمعی نهتنها حافظه و هویت ما را حفظ میکنند، بلکه به ما امکان میدهند تا در مواجهه با جنگ، فقدان و نابرابری، بخشی از روان و جامعه خود را بازسازی کنیم.
آنها به ما یادآوری میکنند که حتی در دل سوگ و ویرانی، امکان بازگشت به زندگی، ایجاد معنا و تجربه همزمان درد و امید وجود دارد.
نوروز و سایر آیینها، به این ترتیب، نهتنها جشن و مناسک فرهنگیاند، بلکه نقطهای از تابآوری جمعی و انسانیاند که مسیر ادامه زندگی را در دل بحران قابل تحملتر و معنادارتر میسازند.