به گفته این معترض، بسیاری از مجروحان بهدلیل ترس از حضور نیروهای امنیتی در بیمارستانها و خطر بازداشت، از درمان محروم ماندند و بخشی از رسیدگیها بهصورت خانگی و با کمک افراد داوطلب انجام شد.
این روایت مربوط به شامگاه شنبه ۲۰ دیماه است؛ شبی که پس از دو شب خونین پیشین، بر خلاف شماری دیگر از شهرهای ایران، موج تیراندازی و تعقیب معترضان در محدودههای هاشمیه، وکیلآباد و هنرستان همچنان ادامه داشت.
به گفته این شاهد عینی، هرچند اعتراضات در روزهای پیشتر نیز در نقاط مختلف مشهد جریان داشت، اما این سه شب با شدت بیسابقهای از سرکوب و کشتار همراه بوده است: «تقریبا کل شهر مشهد ملتهب و شلوغ بود.»
او گفت خودرویشان را با فاصله از کوچههای هنرستان پارک کردند و با ماسک، پیاده به سمت محل تجمع حرکت کردند: «حدود ۱۰۰ یا ۲۰۰ متر جلو رفته بودیم که بالای سرمان یک پهپاد دیدیم. اول اهمیت ندادیم، اما چند ثانیه بعد دیدیم ماموران موتورسوار مسلح از پشت سر دارند مستقیم به سمت جمعیت میآیند.»
به گفته این زن معترض، جمعیت زیاد بود و کسی شعار نمیداد: «فقط حرکت میکردیم که به بقیه مردم بپیوندیم. از همان لحظهای که نیروهای سرکوب وارد شدند، فقط شلیک میکردند؛ بدون اینکه نگاه کنند به کی، کجا و چطور. فقط شلیک میکردند.»
او گفت پیشتر برخی فعالان به آنها هشدار داده بودند حتی لحظهای ماسک را پایین نیاورند، چون «در صدم ثانیه شناسایی میکنند و همانجا زنگ یا پیامک میزنند که شما در اعتراضات حضور دارید».
به گفته او، تنها توصیه این بود: «دستهایمان را جلوی صورتمان بگیریم، به هیچ پلیسی نگاه نکنیم و فقط برای حفظ جانمان فرار کنیم.»
چند لحظه بعد، به گفته این شاهد، نفربر زرهی از انتهای خیابان هنرستان وارد شد: «صحنهها آنقدر وحشتناک بود که در ۳۲ سال زندگیام چنین ترسی را تجربه نکرده بودم. مرگ را جلوی چشمم میدیدم و فکر نمیکردم راهی برای زنده ماندن وجود داشته باشد.»
او گفت تیراندازی شدید شروع شد و جمعیت پراکنده شد و هرکس به سمتی گریخت. خودش بههمراه یکی از دوستانش به یکی از کوچهها پناه بردند: «مردم واقعا همدل بودند. درِ خیلی از ساختمانها باز بود تا معترضان بتوانند فرار کنند.»
به گفته او، شماری از معترضان به بیمارستان قلب «جوادالائمه» در ابتدای خیابان هنرستان پناه بردند و برخی دیگر در پارکینگ خانهها مخفی شدند.
او صحنه ضربوشتم یک زن حدودا ۴۵ تا ۵۰ ساله را چنین توصیف کرد: «به دیوار بیمارستان چسبیده بود، نمیتوانست فرار کند. چهار پنج نفر ریختند سرش و آنقدر زدندش که دیگر جان و توان بلند شدن نداشت.»
این زن معترض از همدلی مردم در آن شب هم گفت و از مردی که با وجود اصابت چند گلوله به بدنش، همچنان نگران دیگران بود: «داد میزد شما چرا اینجایید؟ شما خانمید، بروید. شما دینتان را ادا کردید.»
به گفته او، همان مرد برای او چند زن دیگر خودرو پیدا کرد تا از محل دور شوند.
او گفت تصاویر آن شب هیچوقت از ذهنش پاک نمیشود و پس از آن، مدام خبر کشته شدن دوستان و آشنایانش را شنیده است: «یکی از دوستانم تیر در پایش گیر کرده و نمیتواند درمان شود. یکی در کتفش تیر خورده، یکی در گلویش. برادر خودم زیر باتوم سیاه و کبود شده است.»
این شهروند افزود موج خبرهای جانباختن آشنایانش قطع نشده و حتی یکی از همسفرانش را نیز از دست داده است: «من بهتازگی سفر بودم و شنیدم یکی از همسفرانم بهدست سرکوبگران در جریان اعتراضات کشته شده است.»
این زن معترض گفت روز بعد از شدت ترس نتوانسته به خیابان برود، اما دو روز بعد با خودرو به همان مناطق سر زده است: «خیابانها خفقانآور بود. تمام چهارراهها پر از ماشین گارد. ساعت ۱۰ شب، موتورهای مسلح پلیس در خیابان میچرخیدند. خیلی وحشتناک بود و هیچکس بیرون نبود.»
او نگرانی اصلیاش را رساندن صدای کشتهشدگان و مجروحان انقلاب ملی ایرانیان دانست و گفت: «خیلی کشته دادیم، خیلی مجروح دادیم.»
این شاهد عینی همچنین از بازداشت یک زن ۳۶ ساله خبر داد که ۱۴ دیماه در محدوده احمدآباد بازداشت شد: «لباسشخصیها و بسیجیها دنبالش کردند تا دم در خانه. جلوی خانه به او حمله کردند و بردندش. خبر رسید که زندان وکیلآباد است و زنده است. خانوادهاش نمیدانند بعد از آن، زنده است یا نه و چه اتفاقی قرار است برایش بیفتد.»
او در بخش دیگری از روایتش گفت زمانی که در خانه یکی از دوستانشان بودند، با مردی مجروح روبهرو شدند که از ناحیه پهلو تیر خورده بود، خونریزی داشت و پشت یکی از خودروهای داخل کوچه افتاده بود و از درد ناله میکرد.
این زن معترض افزود شهروندان او را به داخل خانه بردند تا کمکش کنند، اما «آنقدر وحشتزده و دردکشیده بود» که اجازه نمیداد کسی به او نزدیک شود.
او گفت: «یک پارچه روی جایی گذاشته بود که تیر به پهلویش خورده بود و از درد به خودش میپیچید.»
به گفته این شاهد عینی، او تلاش کرده بود پزشکی یا پرستاری را برای رسیدگی به مجروح هماهنگ کند، اما مرد مجروح به دلیل ترس به آنها اعتماد نکرد، با دوستانش تماس گرفت و پس از هماهنگی، آنها آمدند و او را بردند.
این زن معترض گفت مرد مجروح اهل ایلام بود و به آنها گفته بود: «ما ایلام رو گرفتیم اومدیم مشهد کمک مشهدیها.» او اضافه کرد پس از انتقال این مجروح، از سرنوشتش بیخبر مانده است.
در روایت دیگری، او از مردی حدود ۴۰ ساله گفت که گلوله از پای راستش عبور کرده و در پای چپش گیر کرده بود. این فرد را به بیمارستان «رضوی» برده بودند، اما به گفته این شاهد، به او گفته بودند اگر رسیدگی نشود «نهایتش این است که پایت را قطع میکنیم، چون اولویت با کسانی است که دارند میمیرند».
او افزود حجم مجروحان آنقدر بالا بود که رسیدگی به بسیاری از زخمیها عملا ممکن نبود.
به گفته این شاهد، زمانی که این مجروح را برای عکسبرداری به یک مطب خصوصی بردند، ماموران وارد شدند و پرونده تمام مجروحان تیرخورده را با خود بردند: «نمیدانیم قرار است با این اطلاعات و با این مجروحان چه کنند.»
او در پایان گفت: «شبها جوی خون در مشهد راه انداخته بودند. جوانهایمان را میکشتند، صبحها خیابانها را تمیز میکردند و آمادهاش میکردند برای کشتار در شبهای بعد.»
این زن معترض همچنین آمار رسمی کشتهشدگان مشهد را غیرواقعی دانست و گفت: «فقط شب اول که هنوز بهطور رسمی دستور تیراندازی نداده بودند، حدود ۱۵۰ نفر در مشهد کشته شدند و تنها در محله گرگان این شهر ۴۰ نفر جان باختند.»
او افزود: «دو شب بعد که حکم تیر بهصورت رسمی صادر شد، چندین برابر این آمار کشتند. آماری هم که اعلام میکنند درباره جانباختگان اعتراضات مثل ۴۰۰ کشته در مشهد واقعی نیست و خیلی بیشتر از اینهاست.»
در روزهای گذشته روایتهای بسیاری از شهروندان در نقاط مختلف ایران، از جمله مشهد، به ایراناینترنشنال رسیده است؛ روایتهایی که از شلیک مستقیم، سرکوب خشن و کشته و زخمی شدن شمار زیادی از معترضان به دست نیروهای جمهوری اسلامی خبر میدهند.
برای دنبال کردن تحولات مرتبط با انقلاب ملی ایرانیان، اینجا را کلیک کنید.