کریستینساینسمانیتور: چرا اعتراضات ایران این بار متفاوت است
روزنامه کریستینساینسمانیتور در گزارشی تحلیلی مینویسد اعتراضات سراسری اخیر در ایران، بیش از آنکه صرفاً واکنشی اقتصادی باشد، نشانه شکلگیری «نظم اخلاقی جدیدی» مبتنی بر کرامت انسانی است که بهتدریج مشروعیت جمهوری اسلامی را از درون فرسوده است.
به گزارش این روزنامه، تظاهرات گستردهای که از ۷ دی ماه در شهرهای مختلف ایران آغاز شده، اگرچه از نظر شمار شرکتکنندگان به اندازه اعتراضات سالهای ۱۳۸۸ یا ۱۴۰۱ نیست، اما از حیث معنا و پیام اجتماعی، تفاوتی بنیادین با دورههای پیشین دارد. این بار جرقه اولیه اعتراضات، تورم افسارگسیخته و سقوط شدید ارزش پول ملی بوده است، نه انتخابات مناقشهبرانگیز یا کشتهشدن یک زن جوان بهدلیل حجاب.
کریستینساینسمانیتور مینویسد با وجود این تفاوتها، معترضان امروز حول مفهومی مشترک گرد آمدهاند: کرامت انسانی. به باور نویسنده گزارش، تحسین گسترده از چهرههایی که نماد «ایستادگی آرام و پرهزینه» هستند، نشان میدهد که جامعه ایران بهطور فزایندهای ادعای حکومت درباره برتری اخلاقی را زیر سؤال برده است.
این گزارش به مستند بیبیسی درباره ترانه علیدوستی، بازیگر سرشناس سینمای ایران، اشاره میکند که درست پیش از آغاز اعتراضات توجه گستردهای در داخل کشور برانگیخت. علیدوستی که بهدلیل مواضع انتقادیاش مدتی زندانی و سپس از فعالیت حرفهای محروم شد، با رفتار آرام و حضور بدون حجاب، به نمادی از کرامتی تبدیل شد که بسیاری از ایرانیان خواهان آن هستند. به نوشته کریستینساینسمانیتور، بیبیسی داستان او را «نمادی از آرزوهای گستردهتر برای ایرانی آزادتر و مبتنی بر کرامت انسانی» توصیف کرده است.
گزارش همچنین به ویدئوهایی اشاره میکند که در جریان اعتراضات اخیر در شبکههای اجتماعی فراگیر شدهاند؛ از جمله تصویر مردی تنها که در خیابانی در تهران، نشسته در برابر موتورسیکلتهای پلیس ایستادگی میکند؛ تصویری که یادآور نماد مشهور «مرد تانکی» در میدان تیانآنمن چین است. نمونه دیگر، ویدئوی مردی است که پس از اصابت گلوله، نیروهای ضدشورش را خطاب قرار میدهد و میگوید «من هم مثل شما هستم»، و با اعلام نام واقعی خود، هزینه این سخن را آگاهانه میپذیرد.
به تحلیل کریستینساینسمانیتور، این صحنهها بخشی از روندی عمیقتر است که مناحم مرحوی، تاریخنگار ایران معاصر، آن را «ساخت آرام یک نظم اخلاقی جایگزین» مینامد؛ نظمی که بر کرامت، اختیار بدن و حقیقتگویی استوار است. مرحوی پیشتر نوشته بود این «دین مدنیِ برخاسته از پایین» هسته الهیات سیاسی جمهوری اسلامی را مؤثرتر از هر حزب یا اپوزیسیون سازمانیافتهای به چالش میکشد.
این گزارش تاکید میکند که در این چارچوب جدید، مفهوم «کرامت» نه صرفاً یک مطالبه سیاسی، بلکه بنیان زندگی اخلاقی تلقی میشود؛ یعنی بخشیدن و ایستادگی بدون انتظار پاداش. از نگاه نویسنده، همین جابهجایی معنایی است که اعتراضات کنونی را از دورههای پیشین متمایز میکند.
کریستینساینسمانیتور در پایان مینویسد که از دست رفتن اقتدار اخلاقی حکومت را نمیتوان صرفاً با ابزار سرکوب جبران کرد. به نقل ازمرحوی، «یک نظام سیاسی ممکن است بحرانهای مادی را تاب بیاورد، اما عبور از بحران معنا بهمراتب دشوارتر است»؛ بحرانی که به باور این روزنامه، اکنون به چالش اصلی جمهوری اسلامی تبدیل شده است.
پس از تحولات اخیر ونزوئلا، این پرسش جدیتر از گذشته مطرح شده است که آیا میتوان الگوی مشابهی را در ایران پیاده کرد؟ یعنی بدون فروپاشی کامل نظام، راس قدرت تغییر کند، چهرهای جدید با ظاهری معتدلتر روی کار بیاید و جهان نیز با این نسخه جدید جمهوری اسلامی کنار بیاید.
این همان چیزی است که از آن بهعنوان «ظهور بناپارت» یا «پوستاندازی نظام» یاد میشود؛ تغییر ظاهر جمهوری اسلامی، حذف لایههای تندرو و تحویل آن به افرادی معتدلتر در درون نظام!
در سیاست هیچ چیزی ناممکن نیست اما یک مشکل کوچک این وسط وجود دارد: ایران، ونزوئلا نیست.
در ونزوئلا، گرچه فساد ساختاری، رانتخواری و انحصار قدرت وجود دارد، اما ماهیت نظام سیاسی آن، امنیتی–ایدئولوژیک و فراملیتی به معنای جمهوری اسلامی نیست. در ونزوئلا با یک حکومت عمدتاً مافیایی طرف هستیم که میتواند در صورت تغییر موازنه قدرت، وفاداریها و ائتلافهایش را بازتعریف کند.
جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته یک ماشین قدرت امنیتی–ایدئولوژیک پیچیده ساخته که قلب آن در سپاه پاسداران و شبکههای وابسته به آن میتپد. این ماشین، فقط ابزارِ نظام نیست؛ خودِ نظام است. سپاه، نیروی قدس، نهادهای اطلاعاتی موازی و شبکهای از گروههای نیابتی در چند کشور منطقه، درهمتنیدهترین ساختار قدرت را شکل دادهاند. مشکل جهان با پوسته جمهوری اسلامی نیست که با «پوستاندازی» حل شود.
با رفتن خامنهای، فرهنگ سازمانی جمهوری اسلامی از میان نمیرود. میراث این نظام فقط شخص رهبر و حلقه نزدیک به او نیست که با مرگ یا برکناریاش پاک شود. در دل جمهوری اسلامی، طی چهار دهه یک ساختار سلسلهمراتبی شکل گرفته که هزاران نفر را در سطوح مختلف سپاه، نهادهای امنیتی و مجموعههای وابسته درگیر کرده است. این افراد با شبکهای از نیروهای همسو در کشورهایی چون عراق، سوریه، لبنان، یمن، افغانستان و پاکستان همکاری عملیاتی داشتهاند و در میدان جنگ، مذاکره و مدیریت بحرانهای مشترک مشارکت کردهاند.
بخشی دیگر از همین بدنه، سالها بر روی برنامههای موشکی و هستهای کار کرده و پیرامون آن دانش، تجربه و منافع سازمانی ساخته است. این مجموعه، حاصل «زندگی سیاسی و امنیتی مشترک» است؛ شبکهای که در آن روابط، اعتمادها و منافع لایهلایه شکل گرفته، انباشته شده و در طول سالها تثبیت شده است.
چنین شبکهای با رفتن یک نفر یا یک گروه فرو نمیپاشد. نه شبکههای نیابتی در منطقه بهصرف تغییر راس هرم از کار میافتند، نه ساختارهای چندلایهای که روی برنامههای موشکی و هستهای کار کردهاند ناگهان متوقف میشوند. روابط و منافع امنیتیای که طی دههها ساخته شده، با «پوستاندازی» در راس قدرت دود نمیشود؛ بلکه بهصورت طبیعی، خود را بازتولید میکند و مسیر پیشین را، با اندکی کم و کاست، ادامه میدهد.
در جمهوری اسلامی، فردِ اول فقط نوک یک هرم گسترده است. هرم قدرت بهگونهای طراحی شده که حتی با جابهجایی او، منطق عمل نظام ثابت میماند.
این منطق بر چند اصل بنیادین استوار است: توسعه برنامه هستهای توسعه توان موشکی و پهپادی حفظ و گسترش شبکههای نیابتی در منطقه تعریف هویت سیاسی در تقابل با غرب و آمریکا ترجیح امنیت ساختاری بر هر نوع اصلاح سیاسی
اینها تاکتیکهای قابلچانهزنی نیستند؛ ستونهای بقا و ذات جمهوری اسلامیاند. تکیه بر هر کسی از درون این نظام، به سودای اجرای سناریوی «پوستاندازی» یعنی پاک کردن خون با خون.
تصور «سردارِ معتدل» یا «رهبر اهل معامله» در قامت یک «بناپارت» که بیاید و رفتار آن را دگرگون کند، بیشتر شبیه یک رویای سیاسی است تا یک احتمال عملی. هر فردی از درون این ساختار که در راس این ساختار قرار بگیرد، لاجرم در چارچوب همین ساختار حرکت خواهد کرد.
مقایسه ایران با ونزوئلا، مقایسه دو ساختار ناهمسان است. در ونزوئلا میتوان ائتلافها را تغییر داد و ساختار را حفظ کرد. در ایران، خودِ ساختار، منبع بحران است. ظرف و مظروفِ جمهوری اسلامی، یکی است. بنابراین، سناریوی «پوستاندازی» مساله را حل نمیکند.
مشکل مردم ایران و جهان با جمهوری اسلامی، با تعویض چهره حل نمیشود. افرادی که این نظام را ساختهاند، بحران را بازتولید خواهند کرد. تنها زمانی میتوان از حل پایدار مساله سخن گفت که این ساختار، جای خود را به نظم و بازیگرانی با ماهیت متفاوت بدهد.
نشریه واشینگتنتایمز در یادداشتی با تمرکز بر تحولات همزمان در ونزوئلا و ایران نوشت رویدادهای هفته گذشته نشان داد چگونه در برخی مقاطع، تحولات چند دههای میتوانند در عرض چند روز رقم بخورند.
این روزنامه در تحلیلی که چهارشنبه ۱۷ دیماه منتشر شد نوشت که بازداشت نیکولاس مادورو، رییسجمهوری پیشین ونزوئلا، و انتقال او به ایالات متحده برای محاکمه، در کنار گسترش ناآرامیها و اعتراضات در ایران، بار دیگر بحث آینده جمهوری اسلامی را به صدر تحلیلهای سیاسی بازگردانده است.
واشینگتنتایمز با اشاره به عملیات نیروهای ویژه آمریکا برای بازداشت مادورو، این اقدام را با حمله ایالات متحده به پاناما در سال ۱۹۸۹ و بازداشت مانوئل نوریگا مقایسه کرد و نوشت واشینگتن اکنون بهطور علنی از اداره موقت ونزوئلا تا زمان برگزاری انتخابات آزاد سخن میگوید.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، اعلام کرده است ایالات متحده فروش نفت ونزوئلا به دیگر کشورها را آغاز خواهد کرد و تا زمان شکلگیری ساختار جدید سیاسی، نقش محوری در این کشور خواهد داشت.
با این حال، به نوشته واشینگتنتایمز، مخالفت دلسی رودریگز، رییسجمهوری موقت ونزوئلا، با این روند، آینده قدرت در این کشور را همچنان نامشخص نگه داشته است.
در بخش دیگری از این یادداشت، واشینگتنتایمز به تحولات ایران پرداخته و نوشته است همزمان با ناآرامیهای داخلی، اظهارات ترامپ درباره آمادگی آمریکا برای حمایت از معترضان ایرانی، توجه بسیاری را جلب کرده است.
ترامپ در پیامی در شبکه اجتماعی تروث سوشال هشدار داده بود در صورت ادامه کشتار معترضان مسالمتآمیز، ایالات متحده آماده مداخله است.
این روزنامه مینویسد چنین اظهاراتی، هرچند بازتاب گستردهای یافته، اما هنوز مشخص نیست تا چه اندازه به اقدام عملی منجر خواهد شد.
به نوشته واشینگتنتایمز، اعتراضات در ایران با کشته شدن شماری از معترضان و اعضای سپاه پاسداران همراه بوده و برخی گزارشها حتی از تبدیل شدن اعتراضات به درگیریهای مسلحانه سخن گفتهاند.
با این حال، این روزنامه تاکید میکند که جمهوری اسلامی همچنان بر ساختارهای اصلی قدرت، بهویژه سپاه پاسداران، تسلط دارد؛ نهادی که نهتنها بازوی نظامی، بلکه ستون فقرات اقتصادی و سیاسی حکومت به شمار میرود.
واشینگتنتایمز همچنین به نقش چین اشاره کرده و نوشته است پکن که خریدار بخش عمده نفت صادراتی ایران است، نسبت به هرگونه تغییر ناگهانی در تهران بیتفاوت نخواهد بود.
به باور نویسنده یادداشت، این وابستگی اقتصادی به این معناست که تغییر رژیم در ایران صرفا یک مساله داخلی یا دوجانبه با آمریکا نیست، بلکه پیامدهای ژئوپلیتیکی گستردهای خواهد داشت.
در جمعبندی، واشینگتنتایمز مینویسد برخلاف ونزوئلا، تغییر حکومت در ایران بهسادگی یک عملیات خارجی یا فشار از بیرون نخواهد بود.
به نوشته این روزنامه، اگر قرار است جمهوری اسلامی سقوط کند، این تحول باید در نهایت از درون جامعه ایران رقم بخورد. کمک خارجی ممکن است نقش حمایتی داشته باشد، اما سرنوشت نهایی حکومت ایران به اراده و کنش خود ایرانیان گره خورده است.
فاکسنیوز گزارش داد همزمان با تشدید اعتراضات سراسری در ایران و گسترش سرکوب امنیتی، شماری از معترضان بهطور مستقیم دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، را خطاب قرار داده و از او خواستهاند مانع کشتار معترضان شود.
این رسانه در گزارشی که چهارشنبه ۱۷ دی منتشر کرد نوشت؛ ویدیوهایی که طی ساعات اخیر منتشر شده نشان میدهد یک معترض در تهران بهطور نمادین نام یک خیابان را به نام ترامپ تغییر داده و در تصاویر دیگر، نوشتههای دستنویسی با مضمون «نگذارید ما را بکشند» دیده میشود.
بنا بر این گزارش، این پیامها در شرایطی منتشر شده که نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی دامنه عملیات خود را گسترش دادهاند و از گاز اشکآور و نیروهای مسلح در نزدیکی مراکز غیرنظامی مهم در تهران استفاده کردهاند.
در ادامه آمده است حضور نیروهای امنیتی در اطراف بیمارستانها، مراکز خرید و نقاط پررفتوآمد شهری افزایش یافته و برخورد با معترضان شدت گرفته است.
فاکسنیوز با اشاره به واکنشها در خارج از ایران نوشت شاهزاده رضا پهلوی، چهره مخالف جمهوری اسلامی، ناآرامیهای کنونی را «فرصتی تاریخی» برای پایان دادن به حاکمیت جمهوری اسلامی توصیف کرده است.
او در گفتوگویی تلویزیونی گفته است در سالهای گذشته هیچگاه شرایطی مشابه وضعیت کنونی در ایران وجود نداشته و سطح اعتراضات از نظر گستره و شدت، بیسابقه است.
به گفته شاهزاده رضا پهلوی، اعتراضات به بیش از ۱۰۰ شهر گسترش یافته و تحولات در بازارهای ایران، بهویژه بازار بزرگ تهران، نشانهای از تغییر مهم در موازنه اجتماعی به شمار میرود.
او همچنین از افزایش موارد ریزش در بدنه حکومت سخن گفته و تاکید کرده است که حکومت در مسیر فروپاشی قرار گرفته است.
فاکسنیوز همچنین به گزارشهای منتشرشده درباره تلفات انسانی اشاره کرد و نوشت بر اساس اعلام نهادهای حقوق بشری، از آغاز اعتراضات دستکم ۳۴ معترض کشته شدهاند و شمار بازداشتشدگان از دو هزار نفر فراتر رفته است.
مقامهای جمهوری اسلامی تاکنون آمار رسمی و بهروزشدهای درباره کشتهها و بازداشتها ارائه نکردهاند.
این رسانه افزود ویدیوهای تازهای از شهرهای مختلف ایران، از جمله شیراز و قزوین، نشان میدهد معترضان با روشن کردن آتش در خیابانها و سر دادن شعارهایی علیه علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، به اعتراضات ادامه میدهند.
در برخی شهرها نیز شعارهایی در خطاب به نیروهای انتظامی شنیده شده که از آنها میخواهد به مردم بپیوندند.
فاکسنیوز در پایان نوشت در کنار اعتراضات خیابانی، نشانههایی از نافرمانی مدنی و اعتصاب نیز دیده میشود؛ از جمله گزارشهایی درباره اعتصاب کارگران در پالایشگاه گاز پارس جنوبی و تعطیلی گسترده مغازهها در بازارهای تهران و تبریز.
این رسانه تاکید کرد ادامه اعتراضات و افزایش فشارهای امنیتی، ایران را وارد مرحلهای تازه و پرتنش کرده است.
نشریه دیلیوایر در گزارشی با طرح این پرسش که آیا ایران به «لحظه گورباچف» خود نزدیک شده است، نوشت موج تازه اعتراضات ضدحکومتی بار دیگر بحث فروپاشی جمهوری اسلامی را در محافل سیاسی و امنیتی غرب زنده کرده است.
به نوشته این رسانه، هرچند زمان دقیق سقوط حکومت ایران قابل پیشبینی نیست، اما تجربه تاریخی نشان میدهد یکی از مهمترین شاخصها برای سنجش تابآوری یک نظام، میزان وفاداری نیروهای امنیتی آن است؛ عاملی که اکنون در ایران بیش از گذشته زیر سوال رفته است.
این گزارش با اشاره به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ مینویسد اگرچه آن رویداد برای بسیاری غیرمنتظره بود، اما نشانههای هشداردهندهای از پیش وجود داشت.
دیلیوایر با مقایسه شرایط امروز ایران و شوروی، تاکید میکند ایالات متحده و متحدانش باید از هماکنون برای سناریوی فروپاشی یا تضعیف شدید کنترل مرکزی در ایران برنامهریزی کنند؛ بهویژه برای تامین امنیت اورانیوم غنیشده، دیگر مواد هستهای، ذخایر سلاحهای شیمیایی و تسلیحات راهبردی که در صورت آشوب میتواند تهدیدی جدی برای منطقه و جهان باشد.
به نوشته دیلیوایر، برخلاف میخاییل گورباچف که در دوره بیثباتی شوروی با انتقال برخی تسلیحات هستهای تلاش کرد از سناریوهای خطرناک جلوگیری کند، رهبران جمهوری اسلامی چنین احتیاطی از خود نشان ندادهاند و احتمال از دست رفتن کنترل بر مواد و تسلیحات حساس در ایران جدی است.
این رسانه میافزاید پیشبینی سرنوشت اعتراضات همواره دشوار بوده و تاریخ نشان داده است که گاه سرکوب خونین به تثبیت حکومت میانجامد و گاه به شتاب گرفتن سقوط آن.
دیلیوایر در ادامه تاکید میکند عامل تعیینکننده، شکاف در صفوف نیروهای امنیتی است. به نوشته این رسانه، مواردی از ریزش و جدایی نیروهای درون ساختار حکومت ایران رخ داده که اگرچه عمدتا پنهان ماندهاند، اما میتوانند از جداییهای علنی نیز مخربتر باشند.
این گزارش همچنین مینویسد نفوذ گسترده اسرائیل در ساختارهای امنیتی ایران بدون همکاری نیروهای ناراضی درون حکومت ممکن نبود.
در بخش دیگری از این گزارش آمده است جمهوری اسلامی همزمان با تشدید اعتراضات، بر شدت سرکوب افزوده و طی ماههای اخیر دهها هزار نفر را بازداشت کرده و موجی بیسابقه از اعدامها را به راه انداخته است.
در کنار این سرکوب، ناتوانی حکومت در تامین نیازهای اولیه مردم، از بحران شدید کمآبی و کمبود برق و گاز گرفته تا تعطیلی مکرر مدارس، فشار اجتماعی را افزایش داده است.
دیلیوایر همچنین به ساختار چندقومیتی ایران اشاره کرده و نوشته است برخلاف مرکز کشور، که کانون اصلی اعتراضات است، اقلیتهای قومی در استانهای مرزی هنوز بهطور گسترده وارد صحنه نشدهاند.
با این حال، به باور نویسنده گزارش، در صورت تغییر موازنه و شکلگیری چشماندازی روشنتر پس از جمهوری اسلامی، این مناطق میتوانند نقشی تعیینکننده ایفا کنند؛ همانگونه که جمهوریهای غیرروسی در فروپاشی شوروی نقش کلیدی داشتند.
در پایان، دیلیوایر هشدار میدهد که بروز ناگهانی آشوب در ایران میتواند پیامدهایی مشابه عراق و لیبی داشته باشد و بیثباتی ناشی از آن، امنیت منطقهای و جهانی را تهدید کند.
به همین دلیل، این رسانه نتیجه میگیرد که واشینگتن و متحدانش باید هرچه زودتر برای چنین سناریویی آماده شوند، زیرا تحولات ایران میتواند بسیار سریعتر از آنچه تصور میشود، وارد مرحلهای برگشتناپذیر شود.
خانواده زوج بریتانیایی بازداشتشده در ایران میگویند آنها با «آزادیهای ساختگی» و فریبکاری ماموران، تحت «شکنجه روانی» قرار گرفتهاند.
روزنامه تلگراف چهارشنبه ۱۷ دیماه در گزارشی از قول خانواده این زوج نوشت که ماموران به لیندزی و کریگ فورمن اعلام کرده بودند که آزاد شدهاند و در حال بازگشت به بریتانیا هستند، اما پس از فرود هواپیما، این زوج از یکدیگر جدا و به زندانهایی در تهران منتقل شدند.
بر اساس این گزارش، این زوج بریتانیایی بیش از یک سال است که به اتهامهای جاسوسی، که توسط آنها رد شده، توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بازداشت شدهاند.
این زوج سوم ژانویه سال گذشته، در جریان یک سفر موتورسواری دور دنیا از اروپا به استرالیا، هنگام ورود به ایران بازداشت شدند.
جو بنت، پسر لیندزی فورمن، به تلگراف گفته است شش ماه پس از بازداشت، مقامهای ایرانی به آنها وعده آزادی دادند و هنگام انتقال از شهر کرمان به تهران، آنها را سوار یک پرواز تجاری کردند و اطمینان دادند که در حال بازگشت به خانه هستند.
با این حال، پس از فرود هواپیما، این زوج با چشمبند و دستبند به زندانهای جداگانه منتقل شدند؛ لیندزی فورمن به زندان قرچک و کریگ فورمن به زندان اوین فرستاده شد.
تلگراف به نقل از بنت نوشت او این اقدام را یکی از چندین مورد «آزار و شکنجه روانی» علیه والدینش توصیف کرده و اتهامهای مطرحشده علیه آنها را «کاملا غیرمنطقی» دانسته است.
به گفته او، مادرش در بندی نگهداری میشود که محل زندانیان محلی خشن است، در حالی که پدرش در میان زندانیان سیاسی قرار دارد.
بنت گفته است در بندی که مادرش نگهداری میشود، درگیریهای روزانه رخ میدهد و او بهشدت احساس ناامنی میکند؛ وضعیتی که به گفته او «یک تصمیم اداری خنثی نیست» و خطر واقعی برای جان زندانیان دارد.
این زوج اتهامهای جاسوسی را رد کردهاند و پرونده آنها با پرونده نازنین زاغری رتکلیف، شهروند دوتابعیتی بریتانیایی-ایرانی که بیش از پنج سال در زندان اوین نگهداری شد، مقایسه شده است.
زاغری رتکلیف سرانجام در مارس ۲۰۲۲ آزاد شد. بنت همچنین از آنچه «بیعملی» دولت بریتانیا خوانده، انتقاد کرده و گفته است با وجود وعدههای مکرر درباره اولویت داشتن این پرونده، اقدام قاطعی برای آزادی والدینش صورت نگرفته است.
به نوشته تلگراف، وزارت خارجه بریتانیا بارها نسبت به سفر شهروندان بریتانیایی و دوتابعیتی به ایران هشدار داده و تاکید کرده است که صرف داشتن گذرنامه بریتانیایی یا ارتباط با بریتانیا میتواند خطر بازداشت را افزایش دهد.
این روزنامه افزوده است ایوت کوپر، وزیر امور خارجه بریتانیا، موضوع بازداشت این زوج را در ماه دسامبر با عباس عراقچی، مقام ارشد ایرانی، مطرح کرده است، اما خانواده فورمن میگویند وضعیت آنها همچنان نامشخص و نگرانکننده باقی مانده است.