آخرین بار که حلقه اصلی امنیت ملی دونالد ترامپ در کمپدیوید درباره ایران گرد هم آمد، تنها چند روز بعد جنگ آغاز شد؛ حالا، هفت ماه پس از آغاز جنگ آمریکا و جمهوری اسلامی، تقریبا همان چهرهها بار دیگر پشت درهای بسته کمپدیوید نشستهاند.
همزمان، ناو هواپیمابر تئودور روزولت، ناو آبیخاکی مِیکِن آیلند و هزاران نیروی تازه آمریکایی راهی خاورمیانه هستند.
هنوز نشانهای از صدور فرمان حمله تازه وجود ندارد، اما وقتی خود ترامپ درباره گام بعدی میگوید «خواهید دید» و اکسیوس از بررسی ازسرگیری عملیات گسترده خبر میدهد، یک پرسش جدیتر میشود: آیا خبری در راه است؟
هفت ماه پس از آغاز جنگ ایالات متحده و جمهوری اسلامی، نشانههایی از واشینگتن و تحرکات نظامی آمریکا در منطقه، یک پرسش را دوباره مطرح کرده است: آیا دولت دونالد ترامپ خود را برای مرحله تازهای از جنگ آماده میکند؟
نشست اعلامنشده مقامهای ارشد امنیت ملی آمریکا در کمپدیوید، اعزام حدود ۹ هزار نیروی دیگر، حرکت ناو هواپیمابر تئودور روزولت به سوی خاورمیانه، مجموعهای از تحولاتی است که دستکم نشان میدهد گزینه نظامی بار دیگر در مرکز محاسبات واشینگتن قرار گرفته است.
کمپدیوید؛ شباهتی که جلب توجه میکند
مهمترین نشانه شاید نه در خلیج فارس، بلکه در مریلند باشد. اکسیوس به نقل از سه مقام آمریکایی گزارش داد اعضای ارشد تیم امنیت ملی ترامپ جمعه ۱۰ مهر برای چند ساعت در کمپدیوید گرد هم آمدند.
جیدی ونس ریاست جلسه را بر عهده داشت و مارکو روبیو، پیت هگست، استیو ویتکاف، جان رتکلیف، رییس سیا و دن کین، رییس ستاد مشترک ارتش، از حاضران بودند.
یک مقام آمریکایی به اکسیوس گفت در این جلسه، درباره مسائلی «تصمیمگیری شد یا دستکم عمیقا مورد بحث قرار گرفت».
کاخ سفید درباره جزییات سکوت کرده است. اکسیوس میگوید محور مذاکرات، مرحله بعدی جنگ ایران و همچنین بحران حوثیها در یمن بوده است.
اما انتخاب کمپدیوید و ترکیب حاضران یک سابقه قابل توجه دارد. در ژوئن ۲۰۲۵ نیز ترامپ تیم ارشد سیاست خارجی خود را برای چند ساعت به کمپدیوید برد.
در آن نشست هم ونس، روبیو، هگست، ویتکاف و رتکلیف حضور داشتند و ایران یکی از موضوعات اصلی بود. آن نشست چند روز پیش از آغاز جنگ اسرائیل و جمهوری اسلامی برگزار شد.
این شباهت به معنای تکرار قطعی سناریوی ۲۰۲۵ نیست، اما وقتی در کنار تحرکات نظامی تازه قرار میگیرد، اهمیت بیشتری پیدا میکند.
تئودور روزولت تنها نیست؛ نیروی آبیخاکی هم در راه است
این بار نشانهها فقط سیاسی نیستند. سیبیاس گزارش داد ناوگروه هواپیمابر تئودور روزولت و گروه آمادگی آبیخاکی مِیکِن آیلند به سوی خاورمیانه حرکت کردهاند.
حدود هفت هزار ملوان و دو هزار تفنگدار دریایی با این استقرارها راهی منطقه هستند.
اهمیت مِیکِن آیلند در این است که آمریکا فقط یک ناو هواپیمابر دیگر نمیفرستد؛ یک گروه آبیخاکی نیز وارد معادله میشود که تفنگداران دریایی و قابلیتهای عملیاتی متفاوتی را در اختیار فرماندهان قرار میدهد.
جورج اچ. دبلیو. بوش و جورج واشینگتن نیز اکنون در منطقه حضور دارند و گروه آبیخاکی باکسر هم از قبل مستقر است.
در صورت همپوشانی این استقرارها، آمریکا میتواند سه ناوگروه هواپیمابر و دو گروه آمادگی آبیخاکی را همزمان در منطقه داشته باشد.
واشینگتنپست گزارش داد برنامهریزی پنتاگون میتواند نزدیک به ۲۰ هزار نیروی مرتبط با این آرایش دریایی، تا ۱۵۰ جنگنده و چندین ناوشکن مجهز به موشک را در منطقه گرد آورد.
البته بخشی از این تحرک میتواند مربوط به چرخش و جایگزینی نیروهایی باشد که ماهها در منطقه بودهاند؛ بنابراین استقرار نظامی بهتنهایی اثباتکننده تصمیم به حمله نیست، اما حاکی از افزایش سطح آمادگی است.
ترامپ خودش چه میگوید؟
در کنار این آرایش نظامی، لحن ترامپ نیز اهمیت دارد. او گفته جمهوری اسلامی «آماده فروپاشیدن» است و پیشبینی کرده آمریکا جنگ را «درست بعد از انتخابات» یا حتی پیش از انتخابات میاندورهای به پایان خواهد رساند.
او همچنین گفته حتی اگر آمریکا اکنون جنگ را متوقف کند، ایران برای بازسازی زیرساختهای آسیبدیده به سالها زمان نیاز خواهد داشت.
مهمتر اینکه اکسیوس گزارش میدهد ترامپ در شرایطی که مذاکرات به بنبست رسیده، در حال بررسی ازسرگیری عملیات عمده نظامی علیه ایران است.
چند روز پیش نیز این رسانه گزارش داده بود میانجیگری قطر پیشرفت اندکی داشته و مقامهای آمریکایی معتقدند ترامپ ممکن است پس از انتخابات میاندورهای دستور بازگشت به عملیات عمده را صادر کند.
حتی پاسخ ترامپ در روز نشست کمپدیوید نیز قابل توجه بود. وقتی از او درباره گام بعدی در برابر ایران پرسیده شد، جزئیات را فاش نکرد و گفت اگر پاسخ را بگوید، خبرنگاران «یک خبر بزرگ» خواهند داشت. ترامپ افزود: «خواهید دید.»
اکسیوس این اظهارات را در همان گزارش مربوط به نشست کمپدیوید برجسته کرده است.
چرا اکنون؟
یکی از متغیرهایی که محاسبات واشینگتن را نسبت به ماههای نخست جنگ تغییر داده، سازگاری تدریجی بازار انرژی با بحران هرمز است.
تنگه هرمز همچنان یک گلوگاه حیاتی است و حملات اخیر به نفتکشها نشان میدهد تهدید آن از بین نرفته است.
اما توسعه مسیرهای جایگزین، افزایش استفاده از خطوط لوله و سازوکارهای تازه انتقال انرژی باعث شده تهدید اختلال در هرمز دیگر دقیقا همان شوک ماههای نخست جنگ را ایجاد نکند.
این تحول میتواند یکی از عواملی باشد که هزینه اقتصادی تشدید دوباره عملیات را در محاسبات واشینگتن تغییر میدهد؛ هرچند خطر جهش قیمت انرژی و حملات تلافیجویانه همچنان پابرجاست.
جمهوری اسلامی چه اهرمهایی دارد؟
این تحولات به معنای آن نیست که جمهوری اسلامی فاقد توان پاسخ است. توان موشکی و پهپادی، تهدید کشتیرانی و ارتباط با گروههای مسلح منطقهای همچنان بخشی از محاسبات نظامی آمریکاست.
اما نشانههای موجود حاکی از آن است که واشینگتن تلاش کرده بخشی از آسیبپذیریهای خود و متحدانش را کاهش دهد.
آمریکا علاوه بر افزایش حضور دریایی، دو سامانه پاتریوت دیگر برای حفاظت از زیرساختهای نفت و گاز عربستان و قطر اعزام کرده است. از سویی اظهارات اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، هم قابل تامل است: جمهوری اسلامی دیگر حتی یک بشکه نفت روی آب ندارد.
همزمان، فشار اقتصادی نیز افزایش یافته و مذاکراتی که قرار بود راه خروج دیپلماتیک ایجاد کنند، پیشرفت چندانی نکردهاند.
اکسیوس میگوید هر دو طرف حاضر به عقبنشینی از مواضع اصلی خود نشدهاند.
آیا خبری در راه است؟
هیچیک از این نشانهها بهتنهایی ثابت نمیکند ترامپ دستور حمله تازهای صادر کرده است.
اما کنار هم قرار دادن آنها تصویر متفاوتی میسازد: نشست کمپدیوید با حلقهای بسیار شبیه به تیم حاضر در نشست ژوئن ۲۰۲۵؛ بنبست مذاکرات؛ حرکت تئودور روزولت؛ اعزام نیروی آبیخاکی مِیکِن آیلند و هزاران تفنگدار و ملوان؛ تقویت دفاع هوایی کشورهای خلیج فارس؛ و گزارش اکسیوس مبنی بر اینکه ترامپ بازگشت به عملیات عمده را بررسی میکند.
بنابراین سوال دیگر این نیست که آیا آمریکا توان گسترش دوباره جنگ را دارد. پنتاگون آشکارا در حال افزایش همین توان است.
سوال اصلی این است که آیا این آرایش گسترده قرار است اهرم آخر ترامپ برای وادار کردن جمهوری اسلامی به توافق باشد، یا واشینگتن خود را برای زمانی آماده میکند که ترامپ به این نتیجه برسد دیپلماسی دیگر کارایی ندارد.
پاسخ نشست کمپدیوید هنوز پشت درهای بسته مانده است؛ اما حرکت ناوها نشان میدهد پنتاگون چندان منتظر روشن شدن آن پاسخ نمانده است.
هفتادمین دوره جشنواره جهانی فیلم لندن که از قدیمیترین جشنوارههای سینمایی جهان است، چهارشنبه هفتم اکتبر (پانزدهم مهر) آغاز میشود، جشنوارهای که امسال میزبان چندین فیلم زیرزمینی از سینماگران ایرانی است.
«نفرین توقیف» و دردسرهای پیش از نمایش پر سر و صداترین فیلم ایرانی امسال نفرین توقیف نام دارد، اثری از محسن امیریوسفی که برای اولین بار به نمایش درمیآید و حتی پیش از آغاز جشنواره و نمایش این فیلم، منجر به احضار سازندهاش در ایران شده است. بر اساس گزارشهای منتشر شده، این فیلمساز روز هفتم مهر پس از تماس «پر تنش» وزارت اطلاعات به حراست دادسرای ارشاد تهران احضار شده است.
نفرین توقیف که بدون مجوز و به شکل زیرزمینی ساخته شده از وقایع انقلاب آغاز میشود و به رخدادهای اجتماعی- سیاسی اخیر ایران از جمله وقایع دی ماه ۱۴۰۴ میرسد.
«خواب تلخ» ساخته محسن امیریوسفی در سال ۲۰۰۴ در بخش دو هفته کارگردانان جشنواره کن نمایش داشت و جایزه دوربین طلایی را از آن خود کرد. دیگر فیلم او با نام «آشغالهای دوستداشتنی» که در سال ۱۳۹۱ ساخته شد، به حوادث پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ میپرداخت و برای شش سال توقیف شد.
در نفرین توقیف، امیر یوسفی در گفتوگویی تخیلی با مرگ درباره آثار و زندگی خودش حرف میزند و به محدودیتهای ایجاد شده برای کارش پس از موفقیت در جشنواره کن در سال ۲۰۰۴ اشاره میکند؛ فیلمی که به زبان طنز ساخته شده و با تصاویر آرشیوی مروری دارد بر وقایع ایران.
«کمی نور» و امروز ایران کمی نور تازهترین ساخته علی عسگری پس از نمایش در بخش مسابقه جشنواره ونیز، در جشنواره لندن نمایش خواهد داشت، فیلمی که تصویری است از وضعیت امروز ایران که وقایع آن پس از کشتار دی ماه و بین دو جنگ رخ میدهد، زمانی که یک پزشک که به معترضان کمک کرده، با حمله نیروهای امنیتی به مطبش روبرو شده و پس از آزادی به قید وثیقه به فکر خودکشی است.
دوربین فیلمساز سعی دارد بدون مداخله، به نظاره احوال سرد مردمانی بنشیند که در بلاتکلیفی گیر افتادهاند.
«خانه دوست اینجاست» و دختران جوان ایران خانه دوست اینجاست ساخته حسین کشاورز و مریم عطایی که در جشنوارههایی چون ساندنس و کارلوویواری هم به نمایش درآمد، حالا به جشنواره لندن رسیده است؛ فیلمی که تصویری است از درون جامعه بعد از جنگ دوازده روزه ایران و اسرائیل، که روزگار دو دختر جوان با نام هانا و پری را دنبال میکند، دو دختری که همخانه هستند و یکی از آنها کارگردان تئاتر است و نمایشهایی را به شکل زیرزمینی اجرا میکند. دختر دیگر- با نام هانا - اما در حال آماده شدن برای مهاجرت است. فیلم از روزمرهگی این دو به روایت جامعهای تو در تو و متشنج میرسد که در آن فعالیت زیرزمینی نمایشی، پری را با مشکلات جدی روبرو میکند.
«کمی نور» ساخته علی عسگری
دوربین این دو فیلمساز به ثبت واقعیت صحنه اکتفا میکند و فیلم به شکلی مستندگونه به دنیا و روحیات بازیگرانش نزدیک میشود.
«دستم را در باغچه میکارم»: مهاجرت و جنگ «دستم را در باغچه میکارم» برای اولین بار در بخش روزهای مولفان جشنواره جهانی فیلم ونیز به نمایش درآمد؛ فیلمی داکو- فیکشن (ترکیب مستند و فیلم تخیلی) ساخته مشترک هدا طاهری و بوریس حاجیه.
این اثر ترکیب کار یک زوج سینمایی است از دو کشور مختلف، ایران و صربستان، که در خلق اثر از زندگی شخصی خود الهام گرفتهاند.
این دو فیلمساز پیشتر سه فیلم کوتاه به همین شکل و شمایل خلق کرده بودند که در جشنواره لوکارنو نمایش داده شدند.
فیلم که عنوانش را از شعر فروغ فرخزاد وام گرفته (دستهایم را در باغچه میکارم / سبز خواهم شد، میدانم، میدانم، میدانم)، با تماس اینترنتی هدا با مادر و خواهرش در ایران پس از وصل شدن اینترنت پس از کشتار و جنگ آغاز میشود.
«مرد خوب پیدا نمیشود»؛ زنان افغانستان «مرد خوب پیدا نمیشود» تازهترین فیلم شهربانو سادات فیلمساز افغانستانی که پیشتر بهعنوان افتتاحیه جشنواره برلین نمایش داده شده بود، سعی دارد تصویری از موقعیت زنان را پیش از تسلط دوباره طالبان در سال ۲۰۲۱ ترسیم کند.
شهربانو سادات که در ایران متولد شده و حالا ساکن آلمان است، با دو فیلم «گرگ و گوسفند» و «پرورشگاه» در بخش دوهفته کارگردانان جشنواره کن شرکت کرده بود و حالا در فیلم سوم از این مجموعه، که بر اساس زندگینامه منتشر نشده انور هاشمی و همینطور تجربیات زندگی خودش ساخته شده و قرار است دو فیلم دیگر هم در پی آن ساخته شود، موقعیت یک زن را در جامعه مردسالار افغانستان میکاود.
فیلمهای کوتاه فیلم تازهای از محمد رسولاف در جشنواره لندن نمایش خواهد داشت. این فیلم ۳۹ دقیقهای که محصول ایران و آلمان ذکر شده، «جنس آب» نام دارد.
فیلم داستان نویسندهای به نام علی را روایت میکند که در تبعید به سر میبرد. او با نازنین، معشوق سابقش در یک شب سرد زمستانی در یکی از شمالیترین نقاط جهان زیر نور شفق قطبی ملاقات میکند. این فیلم در یک سأنس ویژه به همراه چند فیلم کوتاه دیگر به صورت مجانی نمایش داده خواهد شد.
دو فیلم کوتاه از مریم تفکری با نام های شبنامه و غزال سرخ هم فیلمهای مستندی هستند که به مبارزات زنان ایران میپردازند.
دو فیلم کوتاه دیگر هم با عنوان «همه آنچه جامد به نظر میرسد بر خون بنا شده» ساخته گلاره خوشگذران و «عضلات در تنشاند» ساخته مهشید محبوبی فر از جمله فیلمهایی هستند که در جشنواره لندن نمایش خواهند داشت.
یک نقشه راه فاششده دولت روسیه که به دست فاکسنیوز رسیده است، نشان میدهد سهم تجارت ایران و روسیه که با ارزهای ملی دو کشور تسویه میشود ۶۸ درصد است؛ رقمی بسیار پایینتر از ادعای علنی مسکو مبنی بر اینکه تقریبا تمام تجارت دوجانبه به روبل و ریال منتقل شده است.
تلاش برای حذف دلار از تسویه مبادلات تجاری دو کشور بار دیگر توجه آمریکا را جلب کرده است. وزارت خزانهداری آمریکا ماه گذشته میلادی تحریمهای تازهای علیه بانک «ویتیبی» روسیه اعمال کرد که بخشی از دلیل آن، نقش این بانک در ایجاد سامانه تسویه روبل و ریال بود.
وزارت خزانهداری آمریکا پنجشنبه ۹ مهر شبکه مرتبط با روسیه موسوم به «اِی۷» را نیز هدف قرار داد و آن را «شبکه بانکداری سایه» توصیف کرد که حکومت ایران برای دور زدن تحریمها از آن استفاده میکند.
این وزارتخانه اعلام کرد عوامل فرعی شبکه اِی۷ سازوکاری برای پولشویی و دور زدن تحریمها ایجاد کرده بودند که با فعالیتهای مالی غیرقانونی روسیه ارتباط داشت. به گفته وزارت خزانهداری، حکومت ایران از این سازوکار برای انتقال پول، از جمله درآمد حاصل از فروش نفت و منابع مالی مورد نیاز برای خرید تسلیحات، استفاده میکرد.
دولتهای جمهوری اسلامی و روسیه سالهاست اصرار دارند که به دلار نیازی ندارند. با این حال، اعلام سهم مبادلاتی که با ارزهای دو کشور تسویه میشود تنها زمانی اهمیت پیدا میکند که هدف، متقاعد کردن دیگران به بیاثر بودن تحریمها باشد.
اهرم تحریمها تنها زمانی کارایی دارد که دیگران به وجود آن باور داشته باشند. روسیه برای ایجاد این تصور که چنین اهرمی کارایی ندارد، از سال ۲۰۱۹ [برابر با ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸ خورشیدی] تاکنون سهم فزایندهای از تجارت خود با ایران را مشمول تسویه با روبل و ریال اعلام کرده است: ابتدا ۴۰ درصد و سپس ۵۰، ۶۰ و ۸۰ درصد؛ تا اینکه ولادیمیر پوتین در ژانویه ۲۰۲۵ [برابر با دی و بهمن ۱۴۰۳] این سهم را ۹۵ درصد اعلام کرد.
جمهوری اسلامی به جای انتشار گزارشهای آماری فصلی به سبک دوران شوروی، اطلاعات خود را در قالب اظهاراتی کلی مطرح میکند. رییس کل بانک مرکزی ایران در نوامبر ۲۰۲۴ [برابر با آبان و آذر ۱۴۰۳] گفت ایران «دلار را کاملا کنار گذاشته» و تجارت تنها با روبل و ریال انجام میشود.
اما سند داخلی که در سپتامبر ۲۰۲۴ [برابر با شهریور و مهر ۱۴۰۳] تصویب شد، سهم واقعی را ۶۸ درصد تعیین کرده و هدفگذاری آن برای سال ۲۰۲۶ [سال جاری] را ۷۱ درصد قرار داده است.
واقعیت با ادعاها همخوانی ندارد وقتی میان تجارت دو کشور توازن وجود ندارد، دفاع از ادعای کرملین درباره کارآمد بودن سامانه پرداخت روبل و ریال دشوارتر میشود؛ زیرا این عدم توازن ممکن است موجب شود یکی از طرفین برای پاسخگویی به تقاضا، ارز طرف دیگر را به اندازه کافی در اختیار نداشته باشد.
آمارهای روسیه ارزش تجارت دوجانبه در سال ۲۰۲۳ [عمدتا منطبق با سال ۱۴۰۲ خورشیدی] را حدود چهار میلیارد دلار نشان میدهند که شامل ۲.۷ میلیارد دلار صادرات روسیه و ۱.۳ میلیارد دلار صادرات ایران بوده است.
دو کشور همچنین تمایل چندانی به نگهداری ارز یکدیگر ندارند. بانک مرکزی روسیه در سال ۲۰۲۳ مشکل ارزهایی مانند ریال را چنین توصیف کرد: این ارزها «اغلب تبدیلناپذیر یا تنها تا حدی قابل تبدیلاند»، «نوسانات بیشتری» دارند و در بازارهایی معامله میشوند که برای پوشش ریسک، عمق کافی ندارند.
بر اساس گزارش اندیشکده اقتصاد مقاومتی ایران، صادرکنندگان ایرانی هر زمان که بتوانند از دریافت روبل خودداری میکنند و اگر آن را بپذیرند، در کوتاهترین زمان ممکن به درهم تبدیلش میکنند.
راهحل معمول برای چنین کمبودی، ایجاد خط مبادله ارزی میان بانکهای مرکزی است؛ توافقی که ایران و روسیه در ژوئیه ۲۰۲۴ [برابر با تیر و مرداد ۱۴۰۳] امضا کردند.
با این حال، دو سال بعد، تنها مبلغی که دو طرف بهطور علنی از اختصاص آن به این سازوکار خبر دادهاند، سپردهای یک میلیارد روبلی در بانک ویتیبی است. ارزش این سپرده در زمان واریز حدود ۱۰ میلیون دلار بود و قرار بود «کمبود احتمالی روبل» را پوشش دهد.
هرگونه برداشت بیشتر از این خط اعتباری باعث میشود روسیه ریال را بهعنوان وثیقه در اختیار بگیرد؛ ارزی که امکان فروش آن در داخل روسیه وجود ندارد و ارزشش از ژانویه [برابر با دی و بهمن ۱۴۰۴] تاکنون در برابر روبل ۲۹ درصد کاهش یافته است.
یک نماینده مجلس در ایران گفته است روسیه پیشنهاد اعطای وامی ۲۰ میلیارد دلاری به روبل را مطرح کرده، اما ایران آن را دریافت نکرده است.
تجارت از مسیرهای دیگری انجام میشود اگر سامانه روبل و ریال مطابق ادعاها کار میکرد، بازرگانان ایرانی برای دسترسی به تامینکنندگان روسی مجبور نبودند به صرافیهای دبی و ترکیه پول بپردازند.
میثم ظهوریان، نماینده مجلس شورای اسلامی، در ماه ژوئن [برابر با خرداد و تیر ۱۴۰۵] به خبرگزاری فارس گفت حتی پیش از جنگ، کالاهای اساسی خریداریشده از روسیه از طریق امارات متحده عربی منتقل و هزینه آنها با درهم تسویه میشد.
خبرگزاری فارس در ماه اوت [برابر با مرداد و شهریور ۱۴۰۵] پرسید چرا بازرگانان همچنان مبادلات تجاری با روسیه را از طریق صرافیها و افراد مورد اعتماد در ترکیه تسویه میکنند.
عبدالناصر همتی، رییس کل بانک مرکزی ایران، سفر ماه ژوئن خود به مسکو را «ماموریتی عملیاتی برای باز کردن گرههای» تجارت خارجی توصیف کرد و گفت نخستین گام، گشایش اعتبار اسنادی برای بازرگانان ایرانی است.
این رقم چه چیزی را محاسبه میکند؟ هر رقمی که اعلام شود، لزوما میزان پول جابهجاشده میان ایران و روسیه را اندازهگیری نمیکند. این رقم ابزاری حسابداری است که ثبت میکند چه ارزی از حساب یک شرکت روسی خارج شده، نه اینکه طرف مقابل در نهایت چه ارزی دریافت کرده است.
اگر بانک یک واردکننده روسی از حساب او روبل برداشت کند، آن را به دلار تبدیل کند و مبلغ را به دلار به فروشنده بپردازد، بانک مرکزی روسیه این معامله را تسویه روبلی محسوب میکند؛ حتی اگر قرارداد بر مبنای دلار قیمتگذاری شده و فروشنده نیز دلار دریافت کرده باشد.
این آمار همچنین معاملاتی را که بدون پرداختهای متعارف برونمرزی ترتیب داده میشوند، در بر نمیگیرد. هنگامی که کشورها از نظام مالی بینالمللی کنار گذاشته میشوند، جابهجایی کالا آسانتر از انتقال پول است؛ از همین رو ایران و روسیه بهطور فزایندهای به معاملات تهاتری و توافقهای مبادلهای روی آوردهاند.
مسکو تهاتر را به سیاست رسمی تبدیل کرده است. وزارت اقتصاد روسیه در سال ۲۰۲۳ [عمدتا منطبق با ۱۴۰۲ خورشیدی] یک دستورالعمل دولتی برای قراردادهای تهاتری منتشر کرد و به گفته یک اقتصاددان روس، ایران تنها شریک تجاری این کشور است که تهاتر سهم قابل توجهی از مبادلات با آن را تشکیل میدهد.
روسیه و ایران توافقهای مبادله انرژی را نیز دنبال کردهاند. تحویل فرآوردههای نفتی در قالب مبادله پایاپای تا اواخر سال ۲۰۲۲ [برابر با پاییز و زمستان ۱۴۰۱] آغاز شده بود و دو طرف همزمان درباره توافقی گستردهتر شامل حداکثر پنج میلیون تن نفت و ۱۰ میلیارد مترمکعب گاز در سال گفتوگو میکردند.
تجارتی که از طریق چنین توافقهایی انجام میشود، الزاما در درصد اعلامشده برای تسویه با ارزهای ملی منعکس نخواهد شد.
اختلاف میان آمارها چه چیزی را نشان میدهد؟ هماهنگی میان ایران و روسیه واقعیت دارد، اما هر دو کشور در بیان تاثیر آن اغراق میکنند. رقمی که با هدف تبلیغاتی در عرصه عمومی اعلام شده، حتی با هدفگذاری داخلی دولت روسیه نیز مطابقت ندارد.
این سازوکار در عمل مجموعهای ناهمگون از روشهای پرداخت است که بهصورت موقت به یکدیگر متصل شدهاند، عملکرد مطلوبی ندارند و بهجز کمک به مقابله دو کشور با نظام مالی بینالمللی، نیازهای هیچیک از طرفین را بهخوبی تامین نمیکنند.
دادههای تازه ردیابی نفتکشها نشان میدهد صادرات محمولههای جدید نفت ایران عملا متوقف شده است، در حالی که صادرات نفت خام کشورهای عربی منطقه در هفته پایانی ماه سپتامبر از سطح پیش از جنگ فراتر رفت.
دادههای شرکت اطلاعات بازار کالا «کپلر» نشان میدهد صادرات نفت خام منطقه به بالاترین سطح از زمان آغاز جنگ در اواخر فوریه رسیده است.
میانگین صادرات نفت خام در سپتامبر حدود ۱۶.۵ میلیون بشکه در روز بود، اما میانگین هفتروزه آن در هفته پایانی ماه به حدود ۱۹.۵ میلیون بشکه در روز افزایش یافت و از سطح حدود ۱۷ میلیون بشکهای پیش از جنگ فراتر رفت.
در مقابل، از اواسط ماه اوت هیچ محموله جدید نفتی در پایانههای ایران بارگیری نشده و از اواسط ژوئیه نیز هیچ محموله نفت ایران از خط محاصره آمریکا عبور نکرده است. دادههای شرکت ردیابی نفتکشها، «تانکرترکرز»، نیز از توقف ارسال محمولههای جدید نفت خام ایران حکایت دارد.
همایون فلکشاهی، تحلیلگر ارشد کپلر، به ایراناینترنشنال گفت توقف بارگیری، ایران را ناچار کرده است تولید نفت خود را تقریبا به میزان مورد نیاز برای مصرف داخلی، یعنی حدود ۱.۸ میلیون بشکه در روز، کاهش دهد؛ رقمی که تقریبا نصف تولید پیش از جنگ است.
صادرات نفت ایران دادههای کپلر که در اختیار ایراناینترنشنال قرار گرفته است، نشان میدهد از اواسط ژوئیه هیچ محموله نفت ایران از خط محاصره عبور نکرده و از مسیر آبهای آسیا به سوی چین نرفته است.
ایران برای چند هفته به بارگیری نفت ادامه داد و تا اواسط ماه اوت حدود ۶۷ میلیون بشکه نفت را در نفتکشهای لنگرانداخته در آبهای جنوبی خود ذخیره کرد. اما با محدودتر شدن دسترسی به نفتکشهای خالی، بارگیری محمولههای جدید نیز متوقف شد.
دادههای تانکرترکرز نشان میدهد پایانههای نفتی ایران در سراسر ماه سپتامبر از نظر بارگیری نفت خام عملا غیرفعال بودهاند.
تا هفته گذشته، حدود ۱۵ میلیون بشکه نفت ایران همچنان در نفتکشها در آبهای آسیا باقی مانده بود. فلکشاهی گفت بیشتر این محمولهها پیشتر فروخته شدهاند؛ به این معنا که ایران عملا هیچ محموله جدید نفتی برای تحویل به خریداران چینی در اختیار ندارد.
چین تنها خریدار عمده نفت خام ایران است و در یک سال گذشته بهطور میانگین روزانه حدود ۱.۵ میلیون بشکه نفت از جمهوری اسلامی خریده است.
ایران همچنین در سال گذشته روزانه حدود ۵۰۰ هزار بشکه فرآورده نفتی و گاز مایع نفتی، موسوم به الپیجی، به خریدارانی از جمله امارات متحده عربی، چین و دیگر کشورهای آسیایی صادر کرد. این صادرات نیز از زمان آغاز محاصره دریایی متوقف شده است.
صادرات نفت کشورهای عربی احیا شد در مقابل، کشورهای عربی منطقه بخش عمده صادرات نفت خود را از سر گرفتهاند و مسیرهای جایگزینی برای انتقال نفت خام ایجاد کردهاند.
به گفته کپلر، میانگین صادرات نفت خام این کشورها در سپتامبر دستکم ۱۶.۵ میلیون بشکه در روز بوده که تقریبا با میانگین پیش از جنگ برابری میکند. با این حال، صادرات در هفته پایانی ماه به میزان چشمگیری از این سطح نیز بالاتر رفت.
پیش از جنگ، روزانه نزدیک به ۱۷ میلیون بشکه نفت خام و ۶.۳ میلیون بشکه فرآورده نفتی از ایران و کشورهای عربی منطقه، از جمله عمان، از مسیر تنگه هرمز، دریای عمان و دریای سرخ به بازارهای جهانی ارسال میشد؛ در مجموع ۲۳.۳ میلیون بشکه در روز.
در هفته پایانی ماه سپتامبر، صادرات نفت خام این کشورها به نزدیک ۱۹.۵ میلیون بشکه در روز رسید که بالاتر از سطح پیش از جنگ بود. با این حال، صادرات فرآوردههای نفتی حدود سه میلیون بشکه در روز بود؛ کمتر از نصف سطح پیش از جنگ.
در مجموع، صادرات نفت خام و فرآوردههای نفتی منطقه در هفته پایانی ماه سپتامبر به بیش از ۲۲.۴ میلیون بشکه در روز، تنها ۹۰۰ هزار بشکه در روز کمتر از سطح پیش از جنگ، رسید.
این مقایسه از آن جهت قابل توجه است که ایران پیش از جنگ روزانه حدود دو میلیون بشکه نفت خام و فرآورده نفتی صادر میکرد. بنابراین، با کنار گذاشتن ایران از این محاسبه، صادرات کشورهای عربی منطقه از سطح پیش از جنگ فراتر رفته و تا حد زیادی حذف عرضه ایران از بازار را جبران کرده است.
دادههای اوپک نشان میدهد امارات متحده عربی که در ماه مه از این سازمان خارج شد، تولید نفت خود را در ماه اوت به بیش از ۳.۸ میلیون بشکه در روز افزایش داد؛ حدود ۷۰۰ هزار بشکه در روز بیشتر از سطح پیش از جنگ.
هنوز داده تازهای درباره تولید نفت امارات متحده عربی در سپتامبر منتشر نشده است. ظرفیت تولید این کشور نزدیک به پنج میلیون بشکه در روز است.
مایک دولان، سردبیر ارشد بخش مالی و بازارهای خبرگزاری رویترز، در تحلیلی نوشت تلاش اندی برنهام، نخستوزیر بریتانیا، برای گسترش روابط با اتحادیه اروپا و حتی پیوستن دوباره به این اتحادیه، ممکن است پیامدهای گستردهای برای اقتصاد این کشور و بازارهای مالی داشته باشد.
دولان در این مطلب که پنجشنبه ۹ مهر منتشر شد، تاکید کرد حتی مطرح شدن احتمال بازگشت بریتانیا به اتحادیه اروپا میتواند بر ارزش پوند، سرمایهگذاری و بازارهای مالی این کشور تاثیر چشمگیری بگذارد.
به نوشته او، بهبود روابط با اتحادیه اروپا از زمان بازگشت حزب کارگر به قدرت در سال ۲۰۲۴، بخشی از سیاستهای دولت بریتانیا بوده است، اما تحولات ژئوپلیتیکی ۱۸ ماه گذشته و تغییر نخستوزیر، اکنون به این سیاست شتاب تازهای بخشیدهاند.
دولان افزود در شرایطی که حتی کانادا برای تقویت همکاری میان «قدرتهای میانی» جهان، احتمال عضویت وابسته در اتحادیه اروپا را بررسی میکند، تشدید رقابت میان قدرتهای بزرگ اقتصادی و نظامی، خطر انزوای بریتانیا را افزایش داده است.
برنهام که در همهپرسی سال ۲۰۱۶ از ماندن بریتانیا در اتحادیه اروپا حمایت کرده بود، هفتم مهر در کنفرانس سالانه حزب کارگر خواستار بررسی دوباره روابط بلندمدت کشورش با شرکای اروپایی شد.
او اعلام کرد تمامی گزینهها، از گسترش همکاریها گرفته تا بازگشت به بازار واحد اروپا و ارائه درخواست عضویت مجدد، باید مورد بررسی حزب کارگر و افکار عمومی قرار گیرند.
نخستوزیر بریتانیا در مصاحبههای بعدی نیز بر موضع خود تاکید کرد و گفت لغو کامل برگزیت همچنان یکی از گزینههاست.
با این حال، بازگشت بریتانیا به اتحادیه اروپا با موانع متعددی مواجه است.
دولتهای اروپایی تاکنون تمایل چندانی به آغاز دوباره مذاکرات عضویت نشان ندادهاند، مخالفتهای داخلی همچنان جدی است و چنین فرایندی میتواند سالها طول بکشد و هزینههای قابل توجهی داشته باشد.
با وجود این موانع، دولان معتقد است چرخش سیاست بریتانیا، حتی پیش از تحقق عضویت مجدد، میتواند توجه سرمایهگذاران را جلب کند و بازارهای مالی را تحت تاثیر قرار دهد.
اندی برنهام، نخستوزیر بریتانیا
پیامدهای اقتصادی برگزیت؛ کاهش تولید و تجارت
برنهام در سخنرانی خود تاکید کرد: «برگزیت بیش از آنکه سودمند باشد، به کشور آسیب رسانده است.»
به نوشته سردبیر ارشد بخش مالی رویترز، بیش از یک دهه پس از همهپرسی خروج از اتحادیه اروپا، این دیدگاه در میان بخش قابل توجهی از افکار عمومی و بسیاری از اقتصاددانان طرفدار دارد.
همزمان با سالگرد همهپرسی در ژوئن، گزارشهای متعددی درباره پیامدهای اقتصادی برگزیت منتشر شده است.
اگرچه همزمانی اجرای برگزیت با بحران همهگیری کرونا در سال ۲۰۲۰، تفکیک آثار اقتصادی این دو رویداد را دشوار کرده، اختلافنظر اصلی اقتصاددانان اکنون بر سر میزان آسیب برگزیت به اقتصاد و تجارت بریتانیاست، نه اصل وقوع آن.
بر اساس برآوردهای دفتر مسئولیت بودجه بریتانیا، انتظار میرود برگزیت بهرهوری این کشور را در مجموع چهار درصد و میزان واردات و صادرات را در بلندمدت ۱۵ درصد کاهش دهد.
برخی برآوردهای دیگر نشان میدهند برگزیت ممکن است تولید ناخالص داخلی بریتانیا را بین شش تا هشت درصد کاهش داده باشد.
دولان در ادامه به مشکلات تجاری و مالی ناشی از افزایش تشریفات اداری، محدودیتهای رفتوآمد و ایجاد دوباره موانع تجاری میان بریتانیا و بزرگترین شریک تجاری این کشور اشاره کرد.
او افزود برگزیت حتی به یکی از اصلیترین اهداف حامیانش، یعنی کاهش مهاجرت، نیز دست نیافت؛ زیرا شمار کلی مهاجران کاهش چشمگیری پیدا نکرد و عمدتا ترکیب کشورهای مبدا آنها دستخوش تغییر شد.
افزایش حمایت عمومی از بازگشت به اتحادیه اروپا
نظرسنجیهای اخیر نشان میدهند بخش قابل توجهی از شهروندان بریتانیا از تصمیم خروج از اتحادیه اروپا پشیمان هستند؛ موضوعی که به اعتقاد سردبیر ارشد بخش مالی رویترز میتواند پشتوانه سیاسی برنهام برای مطرح کردن دوباره عضویت در این اتحادیه باشد.
بر اساس نظرسنجی موسسه یوگاو که اوایل سپتامبر منتشر شد، ۵۵ درصد پاسخدهندگان برگزیت را تصمیمی اشتباه دانستند، در حالی که ۲۱ درصد نظر مخالف داشتند و ۱۱ درصد موضع مشخصی نگرفتند.
نظرسنجی دیگری حاکی از آن است که حدود ۵۵ درصد پاسخدهندگان از پیوستن دوباره بریتانیا به اتحادیه اروپا حمایت میکنند.
همچنین نظرسنجی موسسه ایپسوس در اوایل سال جاری نشان داد ۵۲ درصد شهروندان موافق ارائه درخواست عضویت مجدد بودند و ۳۳ درصد ترجیح میدادند بریتانیا خارج از اتحادیه باقی بماند.
به نوشته دولان، سخنرانی برنهام در ابتدا واکنش چشمگیری در بازارهای مالی ایجاد نکرد و توجه سرمایهگذاران بیشتر معطوف به اصلاحات نظام بازنشستگی، خدمات مراقبت اجتماعی و دیگر برنامههای داخلی دولت بود.
او یادآور شد پوند بزرگترین قربانی همهپرسی سال ۲۰۱۶ بود و شاخص نرخ موثر آن تنها در سه ماه پس از رای به خروج، ۱۴ درصد سقوط کرد.
حدود یک دهه طول کشید تا این شاخص بار دیگر به سطح پیش از همهپرسی نزدیک شود. با این حال، ارزش پوند همچنان در برابر دلار و یورو حدود ۱۰ درصد پایینتر از آن دوره است.
از نگاه دولان، چالش دشوارتر، جبران عملکرد ضعیف بازار سهام بریتانیا در دهه گذشته است. ارزشگذاری سهام شرکتهای بریتانیایی همچنان در مقایسه با شرکتهای منطقه یورو پایینتر است؛ شکافی که از آن با عنوان «تخفیف برگزیت» یاد میشود.
آناتول کالتسکی، اقتصاددان موسسه تحقیقاتی گِیوکال، معتقد است سخنرانی برنهام ممکن است به نقطه عطفی برای اقتصاد بریتانیا و آغاز دورهای مثبت برای داراییهای مالی مبتنی بر پوند تبدیل شود.
او گفت: «اینها مسائل بزرگی هستند که تعیین خواهند کرد بریتانیا در دهههای آینده شکوفا خواهد شد یا با ناکامی روبهرو میشود.»
دولان در پایان نوشت شاید یک دهه سردرگمی در بریتانیا رو به پایان باشد؛ آن هم در زمانی که تحولات جهانی، تصمیمگیری درباره آینده این کشور را دشوارتر کردهاند.
دستور روبیو برای «بیرون انداختن» هیات جمهوری اسلامی از آمریکا، فقط یک تحقیر دیپلماتیک نبود؛ این اقدام در لحظهای انجام شد که واشینگتن خود را در موقعیتی برتر میبیند، اهرم تهران در تنگه هرمز تضعیف شده، جریان نفت با اختلال کمتری ادامه دارد و میانجیگری قطر نیز به بنبست خورده است.
دستور مارکو روبیو برای خروج فوری هیات جمهوری اسلامی از آمریکا، تازهترین نشانه از تغییر فضای حاکم بر رویارویی تهران و واشینگتن است، تغییری که تنها به لحن دیپلماتیک محدود نمیشود و به نظر میرسد با ارزیابی تازه آمریکا از توازن فشار در میدان، بازار نفت و تنگه هرمز ارتباط مستقیم دارد.
اکسیوس گزارش داده است که وزیر خارجه آمریکا دوشنبه شب، پس از آنکه تلاشها برای رسیدن به پیشرفت در مذاکرات به بنبست رسید، دستور داد هیات جمهوری اسلامی، از جمله عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، فورا آمریکا را ترک کند. این رسانه برای توصیف اقدام روبیو از تعبیر «کیک اوت» استفاده کرده است، تعبیری که در این چارچوب معنایی فراتر از پایان معمول سفر یک هیات دیپلماتیک دارد. اکسیوس این اقدام را یک سرزنش دیپلماتیک بسیار غیرمعمول توصیف کرده که عمق بیاعتمادی میان دو طرف را آشکار میکند.
البته یک منبع آگاه به اکسیوس گفته است عراقچی از قبل نیز قرار بود دوشنبه شب آمریکا را ترک کند. بنابراین نمیتوان گفت دستور روبیو الزاما برنامه سفر وزیر خارجه جمهوری اسلامی را تغییر داده است. اهمیت ماجرا بیشتر در تصمیم سیاسی واشینگتن برای ابلاغ رسمی و فوری خروج هیات ایرانی، درست در زمانی است که مذاکرات به بنبست رسیده بود.
این اتفاق تنها چند ساعت پس از تغییر محسوس فضای مذاکرات رخ داد. بر اساس گزارش اکسیوس، کاخ سفید صبح دوشنبه هنوز امیدوار بود تلاش میانجیهای قطری بتواند به پیشرفتی منجر شود، اما تا پایان روز روشن شد که دو طرف بر مواضع اصلی خود باقی ماندهاند. علی الثوادی، میانجی قطری، ساعتها با عراقچی و اعضای هیات جمهوری اسلامی در نیویورک مذاکره کرد و سپس برای ادامه رایزنیها با مقامهای آمریکایی به واشینگتن رفت. محور این تلاش، پیشنهاد مصالحهای بود که قرار بود خواسته تهران برای رفع محاصره دریایی را با مطالبه واشینگتن برای امتیازهای مشخص هستهای در یک چارچوب قرار دهد.
اما میانجیگری قطر دستکم تا این مرحله نتوانسته فاصله دو طرف را کم کند. یک منبع آگاه از مذاکرات به اکسیوس گفته است تهران خواستههایی دارد که آمریکا قادر به پذیرش آنها نیست و در مقابل، واشینگتن تصور میکند در حال پیروز شدن است و بنابراین دلیلی برای مصالحه نمیبیند. مقامهای آمریکایی حتی احتمال دادهاند دونالد ترامپ پس از انتخابات میاندورهای بار دیگر دستور عملیات نظامی گسترده علیه جمهوری اسلامی را صادر کند.
اهرم هرمز در حال تغییر برای درک رفتار تازه واشینگتن، باید تحولات تنگه هرمز و بازار نفت را نیز در کنار مذاکرات قرار داد.
جمهوری اسلامی در پیشنهاد هفتروزه خود، بازگشایی تنگه هرمز و بازگشت به مذاکرات هستهای را به اقداماتی از سوی آمریکا، از جمله رفع محاصره دریایی و تسهیل فروش نفت ایران، مرتبط کرده بود. ترامپ این پیشنهاد را رد کرد و گفت شرایط ارائهشده از سوی تهران برای واشینگتن قابل قبول نیست. اکسیوس نیز گزارش داده است که مذاکرهکنندگان آمریکایی به طرف ایرانی گفتهاند از نگاه واشینگتن، جمهوری اسلامی دیگر کنترل موثری بر تنگه ندارد که بتواند بازگشایی آن را بهعنوان امتیاز اصلی روی میز مذاکره بگذارد.
تحولات بازار انرژی به این ارزیابی واشینگتن وزن بیشتری داده است. والاستریت ژورنال گزارش داده که توان کشورهای خلیج فارس و نیروی دریایی آمریکا برای مقابله با اختلال در صادرات نفت افزایش یافته و جریان نفت منطقه به شکل محسوسی بازیابی شده است. در تازهترین ارزیابی این روزنامه، صادرات نفت خام خاورمیانه حتی به سطوح پیش از جنگ بازگشته و حدود ۴۰ درصد صادرات از مسیرهایی غیر از هرمز منتقل میشود. در مقابل، صادرات نفت جمهوری اسلامی تحت فشار محاصره دریایی آمریکا نزدیک به صفر گزارش شده است.
این تحول یک متغیر مهم را در محاسبات مذاکراتی تغییر میدهد. اگر تهران نتواند محدود کردن جریان نفت از هرمز را به همان اندازه گذشته به بازار جهانی تحمیل کند، ارزش این اهرم در معامله با واشینگتن نیز کاهش پیدا میکند. البته این به معنای از میان رفتن خطر هرمز نیست. قیمت نفت همچنان به حوادث منطقه واکنش نشان میدهد و بازار، احتمال حمله به زیرساختهای انرژی یا اختلال تازه در کشتیرانی را جدی میگیرد.
پاسخ آمریکا رسیده، اما فاصله باقی است در تهران نیز اکنون تایید شده که پاسخ واشینگتن به پیشنهاد تازه جمهوری اسلامی دریافت شده است. فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت، چهارشنبه اعلام کرد عراقچی در جلسه هیات دولت از دریافت پاسخ آمریکا خبر داده است، هرچند هنوز جزئیات این پاسخ و واکنش رسمی تهران به آن منتشر نشده است.
این موضوع نشان میدهد کانال دیپلماتیک کاملا بسته نشده است. قطر همچنان پیامها را میان دو طرف منتقل میکند و عراقچی نیز پیش از ترک نیویورک گفته بود برای دریافت پاسخ آمریکا در این شهر منتظر نخواهد ماند و قطریها میدانند چگونه پاسخ واشینگتن را به تهران منتقل کنند.
اما باز بودن کانال مذاکره الزاما به معنای نزدیک شدن به توافق نیست. مجموعه تحولات چند روز گذشته تصویر متفاوتی ارائه میدهد، پیشنهاد تهران رد شده، میانجیگری قطر به پیشرفت قابل توجهی نرسیده، اهرم جمهوری اسلامی در بازار نفت و هرمز تضعیف شده و در نهایت هیات جمهوری اسلامی با دستور وزیر خارجه آمریکا برای خروج فوری مواجه شده است.
از این منظر، «کیک اوت» کردن هیات جمهوری اسلامی را میتوان بخشی از یک تصویر بزرگتر دانست. واشینگتن در شرایط کنونی ظاهرا کمتر از تهران برای رسیدن سریع به مصالحه احساس فشار میکند. بازگشت جریان نفت خلیج فارس، افزایش توان دور زدن اختلال در هرمز و ارزیابی آمریکا از برتری موقعیت خود، هزینه ادامه فشار را برای واشینگتن کاهش داده است. این وضعیت میتواند توضیح دهد چرا آمریکا در برابر خواستههای تهران انعطاف کمتری نشان میدهد و در مقابل، خواهان امتیازهای مشخص هستهای است.
با این همه، همین عدم تقارن میتواند خطر دیگری ایجاد کند. کاهش ارزش اهرمهای تهران ممکن است جمهوری اسلامی را به تلاش برای بازسازی بازدارندگی از طریق تشدید تنش سوق دهد، احتمالی که والاستریت ژورنال نیز به آن اشاره کرده است.
بنابراین پرسش اکنون فقط این نیست که مذاکرات قطر به توافق منجر خواهد شد یا نه. مساله مهمتر این است که آیا تهران حاضر خواهد شد در شرایطی مذاکره کند که واشینگتن معتقد است موازنه فشار به سود آمریکا تغییر کرده است. از دستور «بیرون انداختن» هیات جمهوری اسلامی از آمریکا تا بازگشت نفت خلیج فارس به بازار، نشانههای چند روز گذشته حاکی از آن است که واشینگتن فعلا خود را در موقعیتی نمیبیند که برای پذیرش شروط تهران عجله داشته باشد. همین برداشت، هم میتواند قدرت چانهزنی آمریکا را افزایش دهد و هم در صورت ادامه بنبست، فاصله میان میز مذاکره و بازگشت به رویارویی نظامی را کوتاهتر کند.