• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

«مرد خوب پیدا نمی‌شود»؛ افغانستان و زنان بدون مردان

محمد عبدی
محمد عبدی

نویسنده و منتقد فیلم

۳۱ تیر ۱۴۰۵، ۱۴:۲۸ (‎+۱ گرینویچ)

«مرد خوب پیدا نمی‌شود» تازه‌ترین فیلم شهربانو سادات فیلمساز افغانستانی که در بخش مسابقه جشنواره زردآلوی طلایی در ایروان به نمایش درآمد و پیشتر هم به‌عنوان افتتاحیه جشنواره برلین نمایش داده شده بود، سعی دارد تصویری از موقعیت زنان را پیش از تسلط دوباره طالبان در سال ۲۰۲۱ ترسیم کند.

شهربانو سادات که در ایران متولد شده و حالا ساکن آلمان است، با دو فیلم «گرگ و گوسفند» و «پرورشگاه» در بخش دوهفته کارگردانان جشنواره کن شرکت کرده بود و حالا در فیلم سوم از این مجموعه، که بر اساس زندگینامه منتشر نشده انور هاشمی و همین‌طور تجربیات زندگی خودش ساخته شده و قرار است دو فیلم دیگر هم در پی آن ساخته شود، موقعیت یک زن را در جامعه مردسالار افغانستان می‌کاود.

او این بار موقعیت یک زن فیلمبردار به نام نارو را تصویر می‌کند که در شبکه تلویزیونی اصلی افغانستان در سال ۲۰۲۱، درست پیش از به قدرت رسیدن دوباره طالبان کار می‌کرد.

فیلم با مشکلات او به عنوان یک زن آغاز می‌شود؛ جایی که کار او جدی گرفته نمی‌شود و درها به روی او بسته به نظر می‌رسند. اما نارو با تثبیت خود به عنوان یک فیلمبردار با تسلط به اصول خبرنگاری، به زحمت راه را برای خود باز می‌کند.

در این میان مساله او با مردان، یک مساله لاینحل به نظر می‌رسد؛ جایی که او قادر نیست حضانت بچه‌اش را از شوهرش بگیرد و گمان می‌کند «هیچ مرد خوبی پیدا نمی‌شود».

فیلم حول و حوش همین جمله (عنوان فیلم No Good Men) بنا می‌شود و در واقع جست‌و‌جویی است زنانه برای پیدا کردن مرد خوب.

همه چیز از دیالوگ‌های او با دوستان نزدیکش آغاز می‌شود، جایی که نارو این باورش را توضیح می‌دهد. فیلم اما جرقه خفیفی از یک رابطه را می‌زند: رابطه نارو با قدرت، شناخته‌شده‌ترین خبرنگار تلویزیون. اما این رابطه هم با شک و تردید همراه است و نارو آشکارا از آن پرهیز دارد. فیلم حتی بحث اخلاقیات را پیش می‌کشد و به داوری درباره وضعیت تاهل قدرت و در پی آن فاصله گرفتن بیشتر نارو می‌پردازد، اما فیلمساز در نهایت پایان دیگری را رقم می‌زند که چندان مورد انتظار تماشاگر نیست.

100%

فیلم اما بین یک فیلم عاشقانه داستان‌گو و یک فیلم سیاسی- اجتماعی در نوسان است و نمی‌تواند به پیوند درستی بین آنها برسد. از سویی فیلم به مخاطب عام نظر دارد و می‌خواهد یک داستان عاشقانه را در یک موقعیت جذاب پیش ببرد و از سوی دیگر گاه به بیانیه‌ای سیاسی- اجتماعی پهلو می‌زند.

عنوان تند و تیز فیلم آغاز این نوع پیام سیاسی- اجتماعی است که در دل فیلم حل نمی‌شود و جدا می‌ایستد.

به نظر می‌رسد فیلمساز می‌خواهد در حین روایت داستانش انبوهی بغض فروخفته زنان را بیرون بریزد، در نتیجه برخی صحنه‌های فیلم گویی به میدانی برای نوعی تسویه‌حساب بدل می‌شود.

زمانی که شوهر فرزند نارو را می‌برد، رویارویی نارو با قدرت و دعوای کلامی آنها کاملا بی‌منطق است و بیشتر انتقامی بی‌جهت از همه مردان به نظر می‌رسد (این تنها صحنه‌ای نیست که با رفتار و گفتار اغراق‌آمیز نارو روبرو هستیم).

فیلم می‌خواهد محدودیت‌های ظالمانه مردان را - به حق- نقد کند، اما در یافتن راه و رسمی هنرمندانه به بن‌بست می‌رسد و به صحنه‌ها و دیالوگ‌های شعاری پناه می‌برد که در سطح می‌ماند.

هر چند در پایان قرار است به نتیجه‌ای خلاف عنوان فیلم و برخی صحنه‌های شعاری آن برسیم، اما شیوه ترسیم کردن موقعیت‌ها و نوع دیالوگ‌های فیلم، نتیجه‌گیری نهایی را کم‌رنگ جلوه می‌دهد و بیشتر، فیلم را به تصویری تند و تیز و شعاری علیه دنیای مردانه بدل می‌کند که با ورود طالبان و محدودیت‌های بیشتر کامل می‌شود.

با این حال فیلم در تصویر کردن یک برهه حساس، زمان به قدرت رسیدن دوباره طالبان، موفق است و می‌تواند به عنوان سندی از وضعیت زنان افغانستان در این برهه تلقی شود که با روز تاریخی هجوم مردم به فرودگاه به پایان می‌رسد.

اما درونیات نارو و عدم قدرت تصمیم‌گیری‌اش، حتی در صحنه‌های پایانی، برای زنی که در محل کارش استوار و ثابت‌قدم به نظر می‌رسید، چندان مجاب‌کننده نیست و پایان کازابلانکایی فیلم هم شاید بتواند برای تماشاگر عام جذاب باشد، اما صحنه‌ای به‌یاد‌ماندنی‌ را شکل نمی‌دهد.

Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

«عادل عامل دوقطبی‌سازی در فوتبال»؛ حمله رسانه سپاه به فردوسی‌پور پس از فیلتر شدن فوتبال۳۶۰
۱

«عادل عامل دوقطبی‌سازی در فوتبال»؛ حمله رسانه سپاه به فردوسی‌پور پس از فیلتر شدن فوتبال۳۶۰

۲

پس از انتقاد از امیر قلعه‌نویی و تیم ملی، سایت و اپلیکیشن فوتبال ۳۶۰ از دسترس خارج شد

۳

حمله قلعه‌نویی به علی دایی: دلیلی نمی‌شود شما اگر بازیکن بزرگی بوده‌ای، مربی خوبی هم باشی

۴

غایب بزرگ اسپانیا-آرژانتین؛ رییس یوفا، فینال جام جهانی را به دلیل جنجال بالوگان تحریم کرد

۵

چند آرژانتینی در خطر محرومیت؛ فیفا تحقیق درباره درگیری‌های فینال جام جهانی را آغاز کرد

انتخاب سردبیر

  • مهدی خانکی، از معترضان خیزش دی‌ماه، به‌دست جمهوری اسلامی اعدام شد

    مهدی خانکی، از معترضان خیزش دی‌ماه، به‌دست جمهوری اسلامی اعدام شد

  • خانواده زوج بریتانیایی زندانی در اوین: آنان پس از هفته‌ها اعتصاب غذا، تنها با آب زنده‌اند

    خانواده زوج بریتانیایی زندانی در اوین: آنان پس از هفته‌ها اعتصاب غذا، تنها با آب زنده‌اند

  • چالشی تازه در دریای سرخ؛ ارتش آمریکا برای مقابله با حوثی‌ها با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    چالشی تازه در دریای سرخ؛ ارتش آمریکا برای مقابله با حوثی‌ها با چه موانعی روبه‌روست؟

  • نگرانی اسرائیل از توافق هسته‌ای واشینگتن و ریاض و احتمال آغاز رقابت تسلیحاتی در منطقه

    نگرانی اسرائیل از توافق هسته‌ای واشینگتن و ریاض و احتمال آغاز رقابت تسلیحاتی در منطقه

  • پیروزی بزرگ برای ریاض؛ ترامپ توافق تاریخی هسته‌ای با عربستان سعودی را تصویب کرد

    پیروزی بزرگ برای ریاض؛ ترامپ توافق تاریخی هسته‌ای با عربستان سعودی را تصویب کرد

  • آیا زمان بازنگری در الگوی استقرار پایگاه‌های نظامی آمریکا در خاورمیانه فرا رسیده است؟
    تحلیل

    آیا زمان بازنگری در الگوی استقرار پایگاه‌های نظامی آمریکا در خاورمیانه فرا رسیده است؟

•
•
•

مطالب بیشتر

هالیوود در تسخیر یوتیوبرها؛ موفقیت غیرمنتظره فیلم‌های «وسواس» و «اتاق‌های پشتی»

۲۹ تیر ۱۴۰۵، ۱۳:۲۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
سمیرا گلچین
100%

دو فیلم «وسواس» و «اتاق‌های پشتی» ساخته دو فیلم‌ساز برخاسته از یوتیوب، به نمادی از تغییر در هالیوود تبدیل شده‌اند. این آثار با بودجه‌ای محدود و بدون تکیه بر فرمول‌های رایج استودیوهای بزرگ، هم در گیشه موفق بوده‌اند و هم توجه‌ها را به نسل تازه فیلم‌سازان جلب کرده‌اند.

انتشار «وسواس» و «اتاق‌های پشتی» در فضای مجازی، توجه مخاطبان ایرانی را نیز به خود جلب کرده است.

با این حال، اهمیت این دو فیلم تنها به فروش چشمگیر یا سن پایین سازندگانشان محدود نمی‌شود.

این آثار نشانه‌ای از چرخش تازه هالیوود به سوی یوتیوب و فرهنگ اینترنتی است؛ فضایی که استودیوهای بزرگ برای یافتن ایده‌های تازه و فیلم‌سازان نسل جدید، بیش از هر زمان دیگری به آن چشم دوخته‌‌اند.

این دو فیلم نشان می‌دهند نسل تازه‌ای از فیلم‌سازان زبان وحشت را نه صرفا از سینمای کلاسیک، بلکه از تجربه زیستن در عصر اینترنت، اضطراب‌های روانی، روابط شکننده و تنهایی انسان معاصر، الهام گرفته است.

هالیوود امروز به همین تغییر نیاز دارد؛ زیرا تماشاگر دیگر لزوما از هیولاهای بزرگ‌تر یا جلوه‌های ویژه خیره‌کننده نمی‌ترسد، بلکه وحشت را در واقعیت آشنای زندگی روزمره خود می‌یابد.

وقتی هیولا درون انسان و فضا پنهان است

کری بارکر، کارگردان «وسواس»، پیش از ورود به سینما در یوتیوب فعالیت می‌کرد و همان‌جا یاد گرفت چگونه با کمترین امکانات، بیشترین تنش را خلق کند.

او در نخستین فیلم بلند خود به‌جای آنکه هیولایی بیرونی خلق کند، خطر را در یکی از عادی‌ترین احساسات انسانی پیدا می‌کند: عشق.

100%

داستان فیلم درباره مردی است که آرزو می‌کند زن مورد علاقه‌اش عاشق او شود. اما فیلم از همان نقطه، مفهوم عشق را زیر سوال می‌برد.

آیا عشقی که حاصل انتخاب آزادانه نباشد، هنوز عشق است؟ پاسخ فیلم منفی است. آنچه شخصیت اصلی می‌خواهد، عشق نیست؛ حذف حق انتخاب دیگری است.

بارکر با هوشمندی نشان می‌دهد مرز میان عشق و مالکیت تا چه اندازه باریک است.

شخصیت زن پس از تحقق آرزو، دیگر فردی مستقل نیست. او به موجودی وابسته تبدیل می‌شود که تمام هویتش در شخصیت مرد خلاصه شده است.

در نتیجه، آرزوی عاشقانه به کابوسی درباره کنترل، قدرت و نابودی اراده انسان تبدیل می‌شود.

100%

قدرت «وسواس» در همین نگاه روان‌شناختی نهفته است. فیلم از مخاطب نمی‌خواهد از یک موجود فراطبیعی بترسد، بلکه او را وادار می‌کند با تاریک‌ترین بخش میل انسان روبه‌رو شود؛ میلی که می‌خواهد دیگری را نه همان‌گونه که هست، بلکه آن‌گونه که خود می‌خواهد، بازسازی کند.

این فیلم را همچنین می‌توان نقدی بر روابط امروز دانست. در عصر شبکه‌های اجتماعی، بسیاری از افراد ارزش خود را با دیده شدن، تایید گرفتن و دریافت توجه می‌سنجند.

رد شدن برای بسیاری فقط پایان یک رابطه نیست، بلکه فروپاشی تصویری است که از خود ساخته‌اند.

«وسواس» این بحران را تا مرز وحشت پیش می‌برد و نشان می‌دهد عشق زمانی که آزادی را از دیگری بگیرد، دیگر عشق نیست؛ شکلی از خشونت است.

در نقطه مقابل، «اتاق‌های پشتی» ساخته کین پارسونز، ترس را نه از روابط انسانی، بلکه از خود فضا بیرون می‌کشد.

جهانی که او خلق می‌کند، از راهروهای بی‌پایان، اتاق‌های خالی، نورهای فلورسنت و سکوتی سنگین تشکیل شده است. این مکان‌ها آشنا به نظر می‌رسند، اما هیچ احساس امنیتی ایجاد نمی‌کنند.

100%

راز موفقیت فیلم در همین سادگی است. پارسونز به‌ندرت هیولا را نشان می‌دهد. او به‌جای نمایش خطر، احساس خطر را طراحی می‌کند. مخاطب بیشتر از آنچه می‌بیند، از آنچه ممکن است پشت قاب یا انتهای راهرو باشد می‌ترسد.

این مشارکت ذهن تماشاگر، تجربه‌ای بسیار عمیق‌تر از ترس‌های متعارف سینمای وحشت ایجاد می‌کند.

از منظر روان‌شناختی، «اتاق‌های پشتی» تصویری از اضطراب انسان معاصر است.

شخصیت‌ها مدام حرکت می‌کنند، اما به مقصد نمی‌رسند. راهروها تکرار می‌شوند، اتاق‌ها شبیه یکدیگرند و هیچ خروجی واقعی وجود ندارد. این جهان، ذهن مضطربی را تداعی می‌کند که مدام به دنبال راه‌حل می‌گردد، اما هر بار به همان نقطه بازمی‌گردد.

در سطحی دیگر، فیلم را می‌توان استعاره‌ای از زندگی دیجیتال امروز دانست. کاربران ساعت‌ها میان صفحات، لینک‌ها و شبکه‌های اجتماعی جابه‌جا می‌شوند، اما اغلب احساس می‌کنند به هیچ مقصد واقعی‌ای نرسیده‌اند.

راهروهای بی‌پایان فیلم، تجسم همین سرگردانی دائمی است؛ جهانی که اطلاعات در آن بی‌انتهاست، اما معنا روزبه‌روز کمیاب‌تر می‌شود.

چرا هالیوود به یوتیوبرها نیاز پیدا کرده است؟

موفقیت هم‌زمان این دو فیلم تصادفی نیست. هالیوود سال‌هاست با بحرانی جدی روبه‌روست. تکرار بیش از حد دنباله‌ها، بازسازی‌ها و فیلم‌های ابرقهرمانی باعث شده بخشی از مخاطبان احساس کنند سینمای جریان اصلی دیگر حرف تازه‌ای برای گفتن ندارد.

در مقابل، فیلم‌سازانی مانند بارکر و پارسونز پیش از ورود به استودیوهای بزرگ، سال‌ها مستقیما با مخاطبان اینترنتی ارتباط داشته‌اند.

آنان ناچار بوده‌اند بدون بودجه‌های عظیم، تنها با اتکا به ایده، روایت و خلاقیت، توجه میلیون‌ها نفر را جلب کنند. همین تجربه، نگاه آنها را از بسیاری از فیلم‌سازان سنتی متفاوت کرده است.

آنها همچنین ترس‌های نسل خود را بهتر می‌شناسند. برای این نسل، وحشت فقط در خانه‌های تسخیرشده یا قاتلان زنجیره‌ای نیست؛ در وابستگی عاطفی، تنهایی، اضطراب، معماری بی‌روح شهرها، فضای مجازی و احساس گم شدن در جهانی بی‌انتها نیز وجود دارد.

به همین دلیل، آثارشان به‌جای تکیه بر شوک‌های لحظه‌ای، تجربه‌ای روانی و ماندگار خلق می‌کنند.

تغییر مهم دیگر، جابه‌جایی مرکز کشف استعداد است. زمانی ورود به هالیوود از مدارس سینمایی، جشنواره‌ها یا شرکت‌های تولید آغاز می‌شد، اما امروز بسیاری از فیلم‌سازان ابتدا در اینترنت مخاطب پیدا می‌کنند و سپس مورد توجه استودیوها قرار می‌گیرند.

آنها دیگر منتظر کشف شدن نیستند؛ با جامعه‌ای از مخاطبان وارد هالیوود می‌شوند.

«وسواس» و «اتاق‌های پشتی» بیش از آنکه فقط دو فیلم ترسناک موفق باشند، نشانه این تغییر هستند.

این هر دو فیلم ثابت می‌کنند که آینده سینمای وحشت در بزرگ‌تر کردن هیولاها یا افزایش بودجه جلوه‌های ویژه نیست، بلکه در شناخت دقیق اضطراب‌های انسان معاصر است.

اگر زمانی هالیوود تعیین می‌کرد چه داستان‌هایی ارزش روایت دارند، امروز این اینترنت است که بسیاری از آن داستان‌ها را خلق می‌کند و هالیوود آنها را به سینما می‌آورد.

شاید مهم‌ترین درس این دو فیلم نیز همین باشد؛ آینده سینما از اتاق‌های مدیران استودیوها آغاز نمی‌شود، بلکه گاهی از اتاق خواب نوجوانی شروع می‌شود که با یک دوربین، یک رایانه و ایده‌ای تازه، ترس‌های نسل خود را به تصویر می‌کشد.

«غربزدگی»؛ از کاست‌های ممنوع در دهه شصت تا شهرک اکباتان

۲۶ تیر ۱۴۰۵، ۱۵:۲۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
محمد عبدی
100%

«غربزدگی» مستند تازه‌ای است از گیلدا پورجبار که در بیست و سومین دوره جشنواره زردآلوی طلایی در ایروان به نمایش درآمد؛ فیلمی که داستان شخصی سازنده فیلم و برادرش را با وقایع دهه شصت می‌‌آمیزد و از دل ممنوعیت‌ها و فشارهای فرهنگی و مذهبی، به ایران امروز می‌رسد.

طی دهه اخیر فرمول ترکیب دنیا و اتفاقات شخصی و خانوادگی با وقایع انقلاب ایران و پس از آن جنگ و اعدام‌ها در دهه شصت و همین‌طور جنبش زن، زندگی، آزادی، به فرمول موفقی برای زنان فیلمساز ایرانی بدل شده که نمونه‌های مختلف آن از فیلمسازانی چون فیروزه خسروانی، بنی خشنودی و پگاه آهنگرانی در جشنواره‌های گوناگون به نمایش درآمده‌اند و زندگی شخصی آنها و همین‌طور افراد خانواده‌ یا دوستان آنها به عنوان قربانی خشونت‌های اوایل انقلاب، دهه شصت و پس از آن، مورد توجه تماشاگران خارجی قرار گرفته است.

گیلدا پورجبار هم در این اولین فیلمش سعی دارد در فضایی شخصی اتفاقات رخ داده را از منظر دنیای درونی خودش به تصویر بکشد. در این راه او از انیمیشن هم استفاده می‌کند؛ انیمیشن‌هایی که توسط برادرش سیامک ساخته شده‌اند و در طول فیلم، به‌ویژه در بخش دوم، فعالیت‌های او بخش عمده‌ای از فیلم را تشکیل می‌دهد.

فیلم عنوانش را از کتاب جلال آل‌احمد قرض می‌گیرد، کتابی که در گفتار روی فیلم به‌طور مشخص به آن اشاره می‌شود و این‌که نظرات مطرح شده در آن به کعبه آمال انقلابیون بدل شد و کار را برای ایدئولوژی تندروی آنها در جهت نفی هر نوع اشکال فرهنگ غرب آسان کرد.

  • «حجامت»؛ همجنسگرایی و مذهب

    «حجامت»؛ همجنسگرایی و مذهب

فیلم با تمرکز بر این موضوع آغاز می‌شود که شروع بکری را برای فیلم رقم می‌زند و به نوعی آن را از نمونه‌های مشابه جدا می‌کند: دهه شصت، نوارهای کاست ممنوع و کمیته انقلاب اسلامی که به کابوس جوانان این دهه بدل شده بود.

خود فیلمساز دوران کودکی و مدرسه‌اش را در این دهه توضیح می‌دهد و برای شرح مفصل‌تر از بردارش، که چند سالی از او بزرگ‌تر است، کمک می‌گیرد؛ برادری که در واقع پای نوارهای کاست و موسیقی غربی را به خانه آنها باز می‌کند و در طول فیلم جزئیات این علاقه و محدودیت‌های آن را شرح می‌دهد.

اما فیلم موسیقی غربی و ممنوعیت‌ها را به شهرک اکباتان پیوند می‌زند؛ جایی که فیلمساز و خانواده‌اش پس از مهاجرت به تهران در آنجا ساکن شده‌اند و این ساختمان‌های بتونی و تخت، خاطرات متنوعی را برای فیلمساز و برادرش رقم زده‌اند.

در نتیجه فیلم در بخش‌هایی حتی به‌طور مشخص و متمرکز به تشریح شهرکی می‌پردازد که در اتفاقات اخیر هم نقش مهمی را ایفا کرده است.

این علاقه و ارادت به حدی است که فیلمساز در انتها، گفتار متن انگلیسی‌اش را برای اولین بار به چند جمله فارسی تغییر می‌دهد تا خطاب به شهرک اکباتان بگوید:«دمت گرم!»

  • «خانه دوست این‌جاست»؛ تصویر عریان ایران بعد از جنگ

    «خانه دوست این‌جاست»؛ تصویر عریان ایران بعد از جنگ

فیلم شروع جذاب و غافلگیر کننده‌ای درباره این دهه دارد و با ترکیب مصاحبه با انیمیشن و تصاویر واقعی می‌تواند تماشاگر را غرق در فضایی نامانوس کند که نسل ما به چشم خود دید و حالا غیرقابل باور به نظر می‌رسد.

از این رو برای نسل ما همه خاطرات مربوط به کاست‌ها، گیر کردن و پاره شدن نوارها، پوسترهای ممنوع گروه‌های موسیقی خارجی و همه ترس‌های مربوط به آن دوران، تماشای بخش اول فیلم را جذاب‌تر می‌کند، اما به طرز غریبی در ادامه فیلم از این مبحث جدا می‌شود و تقریبا از نقطه ثقل، و نقطه موفقیت بخش اول فیلم، به دور می‌افتد.

فیلمساز به جای متمرکز شدن بر این سوژه، که حتی می‌توانست فقط به همان دهه شصت محدود شود و جلوتر نیاید، بر روی برادرش متمرکز می‌شود و بخش‌هایی از قسمت دوم فیلم به نقاشی‌ها، پوسترها و زندگی او می‌پردازد که به بحث اصلی و اولیه فیلم پیوند نمی‌خورد و جدا می‌ایستد.

از جمله این صحنه‌های اضافی، خلق نقاشی دیواری برای یک دوست است که اساسا با موضوع اصلی و عنوان فیلم هیچ ارتباطی پیدا نمی‌کند.

هر از گاه البته فعالیت‌های بعدی برادر، مثل طراحی پوستر برای گروه‌ها و فیلم‌های زیرزمینی، به مضمون اصلی پیوند می‌خورد اما این پیوند درونی و عمیق نمی‌شود و فیلم در بخش دوم به طور کلی از مسیر اصلی و موفق قبلی‌اش دور می‌افتد، و چه حیف.

بازگشت «بیگانه»؛ تلاش فرانسه برای زنده‌ماندن میراث آلبر کامو

۱۸ تیر ۱۴۰۵، ۱۶:۳۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
امید کشتکار
100%

در هفته‌های اخیر، دو رویداد مهم مرتبط با میراث ادبی آلبر کامو، نویسنده و فیلسوف برجسته فرانسوی و برنده جایزه نوبل ادبیات، نام این نویسنده را به سرخط خبرهای فرهنگی و ادبی برده است.

از یک سو، نخستین ترجمه کامل انگلیسی نامه‌نگاری‌های عاشقانه کامو و ماریا کاسارس منتشر شده و از سوی دیگر، دولت فرانسه آرشیو گسترده دست‌نوشته‌ها، اسناد و آثار شخصی این نویسنده را برای نگهداری در مجموعه‌های ملی خریداری کرده است.

این دو رویداد، فرصتی تازه برای بازخوانی زندگی، اندیشه و فرآیند خلاقیت یکی از تاثیرگذارترین نویسندگان قرن بیستم فراهم کرده‌اند.

نامه‌های عاشقانه

انتشارات معتبر پنگوئن به‌تازگی ترجمه کامل مجموعه نامه‌های آلبر کامو و ماریا کاسارس را در قالب کتابی با بیش از ۱۲۰۰ صفحه‌ منتشر کرده است.

این مجموعه که شامل ۸۶۵ نامه است، یکی از مهم‌ترین اسناد شخصی باقی‌مانده از زندگی کامو به شمار می‌رود و تصویری کم‌سابقه از جنبه‌های عاطفی و انسانی زندگی او ارائه می‌دهد.

داستان این رابطه به شش ژوئن ۱۹۴۴ بازمی‌گردد؛ روزی که در تاریخ اروپا به‌عنوان «روز دی» و آغاز عملیات بزرگ متفقین در نرماندی شناخته می‌شود.

در همان روز، کامو و ماریا کاسارس برای نخستین‌بار در پاریس با یکدیگر آشنا شدند. کامو در آن زمان نویسنده‌ای جوان اما شناخته‌شده بود که علاوه بر فعالیت ادبی، در روزنامه «کومبا» (مبارزه) و جنبش مقاومت فرانسه نقش داشت. کاسارس هم بازیگری جوان و آینده‌دار بود که بعدها به یکی از چهره‌های برجسته تئاتر فرانسه تبدیل شد.

آشنایی آن‌ها به‌سرعت به رابطه‌ای عاشقانه انجامید. نامه‌های منتشرشده نشان می‌دهند که این رابطه از همان آغاز با شدت و صمیمیتی کم‌نظیر همراه بوده است. در یکی از نخستین نامه‌های کامو آمده است: «من و تو مشتاق، عجول و به‌شکلی خطرناک یکدیگر را ملاقات کردیم و عاشق شدیم.»

با این حال، شرایط زندگی شخصی کامو پیچیدگی‌های فراوانی داشت. او متاهل بود و همسرش فرانسین فور در سال‌های جنگ در الجزایر زندگی می‌کرد. پس از بازگشت فرانسین به فرانسه در پاییز ۱۹۴۴، رابطه کامو و کاسارس متوقف شد، اما این جدایی دائمی نبود. چهار سال بعد، آن‌ها بار دیگر به یکدیگر نزدیک شدند و ارتباطشان تا زمان مرگ ناگهانی کامو در ژانویه ۱۹۶۰ ادامه یافت.

100%

اهمیت این مکاتبات تنها به جنبه‌های عاطفی آن محدود نمی‌شود. پژوهشگران ادبی معتقدند نامه‌ها اطلاعات ارزشمندی درباره زندگی روزمره، دغدغه‌های فکری، وضعیت جسمی و روحی و حتی روند نگارش برخی آثار مهم کامو در اختیار قرار می‌دهند.

از این‌رو، این مجموعه نه‌تنها یک سند عاشقانه، بلکه منبعی مهم برای شناخت بهتر نویسنده شاهکارهایی چون «بیگانه»، «افسانه سیزیف»، «طاعون» و «انسان طاغی» محسوب می‌شود.

این نامه‌ها نخستین بار در سال ۲۰۱۷ به زبان فرانسوی منتشر شدند. اکنون انتشار ترجمه کامل انگلیسی آن‌ها، امکان دسترسی مخاطبان گسترده‌تری را به یکی از مهم‌ترین مجموعه‌های مکاتبات ادبی قرن بیستم فراهم کرده است.

آرشیو آلبر کامو در کتابخانه ملی فرانسه

دولت فرانسه با همکاری حامیان مالی خصوصی از جمله شرکت مد هرمس و بانک سی ائی سی، آرشیو گسترده آلبر کامو را از خانواده‌اش خریداری کرده و به مجموعه‌ کتابخانه ملی فرانسه افزوده است.

این مجموعه از سوی نهادهای مسئول میراث فرهنگی فرانسه به‌عنوان یکی از ارزشمندترین آرشیوهای ادبی معاصر شناخته شده و خرید آن از سوی دولت به‌عنوان اقدامی مهم در حفاظت از میراث فرهنگی فرانسه ارزیابی می‌شود.

بر اساس گزارش رسانه‌های فرانسوی، ارزش این معامله حدود ۹ میلیون یورو برآورد شده است.

آرشیو یادشده شامل هزاران صفحه دست‌نوشته، یادداشت، دفترچه شخصی، مکاتبات، عکس و اسناد مرتبط با زندگی و فعالیت‌های ادبی و فکری کامو است.

در میان مهم‌ترین آثار موجود در این مجموعه، نسخه خطی رمان «بیگانه» جایگاه ویژه‌ای دارد؛ اثری که همچنان یکی از شناخته‌شده‌ترین و پرخواننده‌ترین رمان‌های ادبیات فرانسه در سطح جهان محسوب می‌شود.

همچنین پیش‌نویس‌ها و یادداشت‌های مربوط به آثاری چون «سقوط» و «آدم اول» در این آرشیو نگهداری می‌شود. «آدم اول» آخرین اثر ادبی کامو بود که در زمان حیاتش به چاپ نرسید. نسخه خطی این اثر پس از تصادف مرگبار ژانویه ۱۹۶۰ در اتومبیلی که بر آن سوار بود پیدا شد و سال‌ها بعد منتشر شد.

به‌گفته مسئولان کتابخانه ملی فرانسه، این آرشیو تصویری کم‌نظیر از شیوه کار، روند شکل‌گیری آثار و تحولات فکری کامو در اختیار پژوهشگران قرار خواهد داد.

100%

افزون بر آثار ادبی، اسناد موجود در این مجموعه شامل یادداشت‌های شخصی، تاملات سیاسی و مجموعه‌ای ارزشمند از عکس‌های خانوادگی و شخصی است که می‌تواند به درک بهتر جایگاه او در فضای فکری و سیاسی فرانسه پس از جنگ جهانی دوم کمک کند.

تور و نمایش عمومی

کتابخانه ملی فرانسه اعلام کرده که در سال‌های آینده بخش قابل توجهی از این آرشیو، دیجیتالی خواهد شد تا پژوهشگران و علاقه‌مندان در سراسر جهان بتوانند به آن دسترسی پیدا کنند.

این مجموعه در کنار آرشیو دیگر چهره‌های برجسته اندیشه و ادبیات فرانسه، از جمله مارسل پروست و مارگریت دوراس نگهداری خواهد شد.

برنامه‌ریزی شده که در مارس ۲۰۲۷، در آستانه هفتادمین سالگرد دریافت جایزه نوبل ادبیات از سوی کامو، نمایشگاهی بزرگ در کتابخانه ملی فرانسه برگزار شود. این نمایشگاه نخستین فرصت برای نمایش عمومی بخش مهمی از اسناد تازه خریداری‌شده خواهد بود.

هم‌زمانی انتشار ترجمه انگلیسی نامه‌های عاشقانه کامو و انتقال آرشیو شخصی او به مجموعه‌های ملی فرانسه، بار دیگر توجه افکار عمومی را به میراث یکی از مهم‌ترین نویسندگان قرن بیستم معطوف کرده است.

اگر نامه‌ها چهره‌ای صمیمی‌تر و انسانی‌تر از کامو را آشکار می‌کنند، آرشیو تازه‌خریداری‌شده هم امکان مطالعه دقیق‌تر مسیر فکری و ادبی او را فراهم خواهد کرد.

مجموعه این تحولات نشان می‌دهد که بیش از شش دهه پس از مرگ کامو، آثار و زندگی او همچنان موضوعی زنده برای پژوهش، گفت‌وگو و بازخوانی در جهان ادبیات و اندیشه باقی مانده است.

«حجامت»؛ همجنسگرایی و مذهب

۱۸ تیر ۱۴۰۵، ۱۴:۴۳ (‎+۱ گرینویچ)
•
محمد عبدی
100%

تازه‌ترین فیلم نادر ساعی‌ور با عنوان «حجامت» که در آلمان ساخته شده در شصتمین دوره جشنواره کارلووی واری، یکی از بزرگ‌ترین جشنواره‌های سینمایی اروپا در بخش مسابقه به نمایش درآمد.

ساعی‌ور که سه فیلم زیرزمینی در داخل ایران با موضوع نیروهای امنیتی و مقاومت مردمی در کارنامه دارد (نامو، بی پایان و شاهد) حالا پس از مهاجرت به آلمان، اولین فیلم خود در خارج از کشور را به ثمر رسانده است: فیلمی با موضوعی جنجالی درباره یک خانواده ترک مذهبی در آلمان که روابط همجنسگرایانه پسر جوان آنها در جامعه ترکیه‌ای‌های مقیم برلین، دردسر ایجاد می‌کند و وقایع غریب بعدی را رقم می‌زند؛ در فیلمی به تهیه‌کنندگی جعفر پناهی و حضور او به‌عنوان تدوینگر.

فیلم در ظاهر درباره کرم پسر جوانی است که تمایلات همجنسخواهانه دارد، اما در واقع محور فیلم برادر او یعنی مراد (مورات) است که فیلم رفته رفته به او نزدیک می‌شود و رازهایش را برای ما آشکار می‌کند.

  • «بی‌پایان»؛ بازیگر کمدی‌های صامت در برابر نیروهای امنیتی ایران

    «بی‌پایان»؛ بازیگر کمدی‌های صامت در برابر نیروهای امنیتی ایران

فیلم تعارف ندارد و با صحنه‌ها و جزییات دقیق شخصیت‌هایش را شکل می‌دهد و در یک موقعیت بغرنج تصویر می‌کند، جایی که تقابل سنت و مدرنیته به مایه اصلی بدل می‌شود و دو نوع نگاه به زندگی در سایه مذهب و قوانین آن شکل می‌گیرد. از سویی امام این جامعه، تاثیر پررنگی بر همه جوانب زندگی این خانواده دارد و می‌خواهد از دید خودش کرم را به راه راست هدایت کند (ضمن اینکه با قضیه فشار برای فروش رستوران منافع دیگری را دنبال می‌کند) و از سوی دیگر مراد شخصیتی است که فشار مضاعف بر برادرش را حس می‌کند و از سویی راز پنهانی دارد که سال‌ها زیر فشار خانواده و جامعه، و سیطره بلامنازع اسلام بر زندگی آنها، جرات ابرازش ندارد.

فیلم برخلاف بسیاری از فیلم‌هایی که فیلمسازان ایرانی با بودجه اندک و امکانات کم در خارج از کشور می‌سازند، فیلمی کاملا حرفه‌ای به نظر می‌رسد که در آن کارگردانی، بازی‌ها و طراحی صحنه نقاط قوت فیلم را شکل می‌دهند تا ساعی‌ور را در اولین تجربه‌اش در فرهنگ و جامعه‌ای دیگر موفق نشان دهند، گویی ساعی‌ور سال‌ها در میان جامعه اهل ترکیه برلین زندگی کرده و حالا برشی از این زندگی را به تصویر می‌کشد.

100%

در فیلم از شعارهای معمول و کلیشه‌های ضدمذهب خبری نیست، برعکس با موقعیت‌هایی روبه‌رو هستیم که به شکلی درونی‌تر نقد و انتقادش را به محدودیت‌های مذهبی و قوانین کهنه آن به تصویر می‌کشد.

تقابل مراد با امام یک تقابل لحظه‌ای و از سر احساس نیست. در صحنه‌های مختلف احترام او به امام و تلاش برای رسیدن به یک راه حل را می‌بینیم، اما فیلم که وجود یک راه حل و رسیدن به نقطه تفاهم را در دو سوی ماجرا غیرممکن می‌بیند، رفته رفته تقابل دو نوع نگاه را برجسته‌تر می‌کند تا به صحنه شورش مراد و درگیری او با امام می‌رسیم.

فیلم در روایتش عجله ندارد. دوربین با فاصله می‌ایستد و قرار نیست صحنه‌های اشک‌آور و موقعیت‌های احساسی سطحی را ثبت کند، برعکس در حال نظاره وضعیت بغرنجی است که حاصل تقابل صدها سال نگاه بسته مذهبی است با زندگی مدرن و آزادی‌های فردی.

در نتیجه باورهای مذهبی، که در تابلوها و وسایل و فضاهای فیلم حضور پررنگی دارد، از نوعی نماد و استعاره به دل شخصیت‌ها نفوذ کرده و فضای خاصی را خلق می‌کند.

  • فیلم «شاهد» ساخته نادر ساعی‌ور، برنده بهترین فیلم در بخش افق‌های ویژه جشنواره ونیز شد

    فیلم «شاهد» ساخته نادر ساعی‌ور، برنده بهترین فیلم در بخش افق‌های ویژه جشنواره ونیز شد

در این میان حضور دو زن از فرهنگی دیگر در فیلم (یکی لیلا همسر مراد و دیگری پیرزن همسایه با بازی ناستازیا کینسکی) جهان حساس زنانه را در برابر دیوارهای مردانه قرار می‌دهند: یکی لیلا که سرانجام علیه مراد می‌شورد و در صحنه‌ای غریب ظرف‌ها را می‌شکند (سکوتی که با صدای شکستن ظرف‌ها شکسته می‌شود: نوعی استعاره از شکست درونی)، و دیگری زن همسایه که در ذهن بیمارش فرق گذشته و امروز را درک نمی‌کند، در کنار دیوار برلین از جدایی‌ها شکایت دارد و غم درونی‌اش را از پس چند دهه فریاد می‌زند.

در هر دو مورد به شکلی استعاری کاری از دست مراد برنمی‌آید و او تنها به یک نظاره‌گر بدل می‌شود.

فیلم اما در پایان هم باج نمی‌دهد؛ از یک نقاشی امروزی از یک موقعیت خلاف جریان به یک نقاشی کلاسیک می‌رسد که در آن یعقوب با خدا، یا نماینده خدا، کشتی می‌گیرد.