چهار ماه پس از کشتهشدن علی خامنهای، جمهوری اسلامی تشییع او را به صحنهای بزرگ از عزاداری حکومتی، آیین مذهبی و نمایش قدرت تبدیل کرده است؛ تلاشی برای آنکه مرگ تحقیرآمیز یک دیکتاتور، به روایت شهادت، اقتدار و تداوم نظام بدل شود.
تشییع جنازه علی خامنهای، بیش از آنکه مراسم بدرقه یک رهبر مرده باشد، صحنهای برای بازسازی قدرت زخمخورده جمهوری اسلامی است. حکومتی که رهبرش در نخستین ضربه جنگ، در قلب ساختار قدرت و همراه با اعضایی از خانوادهاش کشته شد، اکنون میکوشد با تابوت، پرچم، نوحه، جمعیت سازماندهیشده و زبان شهادت، صورت شکست را تغییر دهد.
مهم نیست که پیکر واقعی خامنهای در تابوت هست یا نه؛ همین ابهام، خود بخشی از وضعیت تازه جمهوری اسلامی است: حکومتی که حقیقت را پنهان میکند، مرگ را مدیریت میکند و از فقدان شفافیت، آیین سیاسی میسازد.
در چنین وضعیتی، تابوت بیش از آنکه حامل یک جنازه باشد، حامل یک پیام است: نظام میخواهد نشان دهد هنوز توان صحنهآرایی، بسیج جمعیت و تولید روایت دارد.
خامنهای در زمان حیاتش، نماد نهایی قدرت بیپاسخگو در جمهوری اسلامی بود؛ رهبری که دههها بر سرکوب، اعدام، حذف مخالفان، کنترل بدن زنان، مهندسی انتخابات و خشونت امنیتی نظارت داشت.
اما مرگ او، به شکلی که رخ داد، تصویر آهنین بودن او را شکست. رهبری که خود را فرمانده میدان مقاومت و محور قدرت منطقهای میدانست، نه در میدان نبرد، بلکه در یک لحظه، ناگهانی و تحقیرآمیز هدف قرار گرفت.
برای همین، جمهوری اسلامی ناچار است صحنه مرگ او را دوباره بنویسد. تشییع جنازه قرار است این شکست را از حافظه عمومی پاک کند و به جای آن، تصویری تازه بسازد: رهبر شهید، امت عزادار، دشمن خارجی و نظامی که پس از ضربه هم ایستاده است. این همان نقطهای است که طبق معمول، آیین مذهبی به ابزار سیاسی تبدیل میشود.
در فرهنگ سیاسی جمهوری اسلامی، مرگ هیچگاه صرفا مرگ نیست؛ اگر به کار قدرت بیاید، به «شهادت» تبدیل میشود. حکومت اکنون میکوشد خامنهای را نه بهعنوان رهبر سرکوبگر چهار دهه گذشته، بلکه بهعنوان چهرهای مقدس، مظلوم و قربانی دشمن خارجی بازسازی کند.
تلاش برای شستوشوی حافظه
اما مشکل جمهوری اسلامی این است که حافظه جامعه پاک نشده است. برای میلیونها ایرانی، خامنهای نامی است گرهخورده با کشتار دی ماه ۱۴۰۴، سرکوب جنبش «زن، زندگی، آزادی»، آبان خونین ۹۸، اعدام معترضان، فقر گسترده، مهاجرت اجباری، فساد ساختاری و تبدیل زندگی روزمره به میدان بقا. حکومت میخواهد صدای نوحه و تصویر جمعیت، این حافظه را بپوشاند؛ اما سوگواری حکومتی به معنای سوگ اجتماعی نیست.
جمعیتی که با اتوبوس، تعطیلی، امکانات دولتی، فشار اداری، تبلیغات شبانهروزی و شبکههای بسیج و نهادهای حکومتی گرد آورده میشود، نشانه عشق عمومی نیست. این جمعیت پیش از آنکه نشانه مشروعیت باشد، نشانه ظرفیت و اصرار حکومت برای سازماندهی صحنه است. جمهوری اسلامی میخواهد از بدنهای حاضر در خیابان، سند وفاداری بسازد؛ حتی اگر بسیاری از این بدنها با ترس، اجبار، منفعت، عادت یا بیتفاوتی آمده باشند.
آیین شیعی در خدمت سیاست بقا
همزمانی مراسم با فضای محرم، برای حکومت یک فرصت نمادین است. جمهوری اسلامی از ابتدا سیاست خود را با زبان عاشورا، مظلومیت، خون، دشمن و شهادت روایت کرده است. اکنون هم میکوشد مرگ خامنهای را در همین دستگاه معنایی جا بدهد؛ یعنی دیکتاتوری که مسئول خونهای بسیاری بود، در روایت رسمی به قربانی «شایسته خونخواهی» تبدیل میشود.
این جابهجایی معنایی، هسته تبلیغات حکومت است: قربانیان واقعی حذف میشوند و عامل سرکوب در جایگاه مظلوم مینشیند. مادران کشتهشدگان، زندانیان سیاسی، زنان سرکوبشده و خانوادههای اعدامشدگان در این صحنه حضور ندارند. صحنه فقط برای یک سوگ مجاز طراحی شده است: سوگ برای قدرت تحقیر شده.
اما همین نیاز شدید به نمایش مذهبی نشان میدهد که اقتدار سیاسی به تنهایی کافی نیست. نظامی که هنوز خود را قدرتمند میداند، چرا باید برای اثبات تداوم خود این همه آیین، هزینه، تعطیلی، امنیتیسازی و تبلیغات تولید کند؟
پاسخ روشن است: چون پس از مرگ خامنهای، شکاف در تصویر قدرت آشکار شده است.
بازسازی اقتدار از میان شکست
تشییع خامنهای در واقع آزمون حکومت پس از خامنهای است. جمهوری اسلامی میخواهد نشان دهد با رفتن او، فرو نپاشیده، دچار خلاء نشده و هنوز میتواند خیابان را تصرف کند. این مراسم، نوعی مانور پساجنگی است؛ مانور حکومتی که هم ضربه نظامی خورده، هم مشروعیت اجتماعیاش نابود شده و هم با جامعهای بیاعتماد روبهروست.
از همین رو، تشییع جنازه خامنهای نه پایان یک دوره، بلکه تلاش برای کنترل روایت پایان اوست. جمهوری اسلامی میداند که چگونگی مرگ خامنهای نماد ضعف نظام است؛ پس میکوشد چگونگی تشییع او را به نماد قدرت تبدیل کند.
اما این پروژه یک تناقض بنیادی دارد. حکومتی که میخواهد از جنازه خامنهای اقتدار بسازد، ناخواسته اعتراف میکند که اقتدارش دیگر کافی نیست چون اگر مشروعیت واقعی وجود داشت، این همه نمایش لازم نبود. اگر جامعه واقعا سوگوار بود، این همه سازماندهی لازم نبود. اگر رهبر واقعا محبوب بود، حکومت نیازی نداشت مرگ او را با چنین حجمی از تبلیغات، آیین و کنترل امنیتی بازنویسی کند.
تابوت خامنهای ممکن است در خیابانها گردانده شود، اما آنچه جمهوری اسلامی میخواهد دفن کند، جسد خامنهای نیست؛ حافظه مرگ ذلتبار اوست و آنچه میخواهد زنده نگه دارد، سازوکار قدرتی است که خامنهای نمایندهاش بود. تشییع او مراسم دفاع از یک «نظام» است. نظامی که میکوشد از مرگ دیکتاتور، برای ادامه دیکتاتوری سرمایه سیاسی بسازد.
با وجود دعوت رسمی جمهوری اسلامی، رهبران هیچیک از قدرتهای جهانی در مراسم دفن علی خامنهای حضور ندارند. کشورهای روسیه، چین، هند و ترکیه نیز تنها به اعزام مقامهای ردهپایین خود به تهران اکتفا کردهاند.
همزمان، نشریه آلمانی اشپیگل با اشاره به آمادهسازی حکومت برای برگزاری این مراسم نوشت: «ریشههای این نظام جنایتکار همچنان پابرجا است.»
گزارش احمد صمدی و مهران عباسیان، خبرنگاران ایراناینترنشنال
دولت اسرائیل قرار است طرحی گسترده برای توسعه گردشگری در کرانه باختری را بررسی کند. به گزارش واینت، هدف این طرح تبدیل کرانه باختری به یکی از مقاصد مهم گردشگری اسرائیل و افزایش شمار بازدیدکنندگان از اماکن تاریخی، طبیعی و باستانشناسی این منطقه است.
بر اساس این گزارش، این طرح در قالب پیشنویس مصوبهای از سوی هایم کاتز، وزیر گردشگری اسرائیل، تهیه شده و ادامه تصمیمهای پیشین دولت در این زمینه به شمار میرود.
در صورت تصویب، وزارت گردشگری اسرائیل برنامهای چندساله برای سالهای ۲۰۲۶ تا ۲۰۳۰ تدوین خواهد کرد. این برنامه شامل توسعه زیرساختهای گردشگری، معرفی و حفاظت از اماکن تاریخی، ایجاد مراکز اقامتی و گردشگری و گسترش فعالیتهای بازاریابی برای معرفی کرانه باختری در داخل اسرائیل و بازارهای بینالمللی خواهد بود.
وقتی شعلهها از دور پیدا شدند، مردم محل منتظر کسی نماندند. بیل، شاخه درخت و چند بطری آب برداشتند و خود را به کوه رساندند. در زاگرس، این صحنه هر تابستان تکرار میشود. مردمی که میدانند اگر خود به دل آتش نزنند، شاید هیچکس دیگری برای نجات جنگلهای بلوط از راه نرسد.
این بار، تقی چنگلوایی یکی از آنها بود. مردی که برای نجات خائیز به میان شعلهها رفت، اما دیگر به خانه بازنگشت.
مرگ او برای زاگرسنشینان خبر تازهای نبود. آنها سالهاست عزیزان خود را میان شعلههای زاگرس جا میگذارند.
به گزارش رسانهها در ایران، از سال ۱۳۹۹ تاکنون، ۲۷ نفر در تلاش برای مهار آتشسوزیهای زاگرس جان خود را از دست دادهاند. بیشتر آنها نه آتشنشان بودند، نه تجهیزات حرفهای داشتند و نه آموزش تخصصی اطفای حریق دیده بودند. آنها برای نجات جنگل رفتند و خود در میان شعلهها جا ماندند.
بزرگتر شدن آتشها
زاگرس، با حدود شش میلیون هکتار وسعت، بزرگترین رویشگاه بلوط خاورمیانه است.
رشتهکوهی که از آذربایجان غربی تا فارس امتداد یافته و زندگی میلیونها نفر به آن وابسته است. هر تابستان، بخشی از این جنگلها در آتش میسوزد و مردم محلی پیش از آنکه بالگردها و نیروهای امدادی برسند، خود را به کوه میرسانند.
در سالهای اخیر اما چیزی تغییر کرده است. آتشها بزرگتر شدهاند.
هر زمستان و بهار، بارشها دامنههای زاگرس را سبز میکند و علفها و گیاهان سراسر کوهستان را میپوشانند. اما با آغاز گرمای تابستان، همین پوشش سبز، خشک و به لایهای از مواد قابل اشتعال تبدیل میشود. چیزی که متخصصان آن را بار سوختی مینامند.
به بیان ساده، زاگرس در پایان بهار به انباری بزرگ از سوخت تبدیل میشود که یک جرقه، یک تهسیگار یا یک آتش عمدی، میتواند آن را شعلهور کند.
در گذشته، بخشی از این پوشش گیاهی بهوسیله دامها مصرف میشد. اما از ابتدای سال ۱۴۰۰، دولت اجرای برنامههای کاهش فشار چرای دام و محدود کردن حضور دام در جنگلهای زاگرس را با جدیت بیشتری دنبال کرد. سیاستی که هدف آن احیای پوشش گیاهی و کاهش تخریب جنگل بود.
با وجود این، در همان سالها آتشسوزیها نیز گستردهتر شدند. روندی که به گفته برخی کارشناسان، ممکن است با تغییر شیوه مدیریت پوشش گیاهی ارتباط داشته باشد.
در سال ۱۴۰۰، حدود ۲۱ هزار هکتار از جنگلهای کشور در آتش سوخت.
در سال ۱۴۰۳ این رقم به حدود ۲۷ هزار هکتار رسید.
بحران در سال ۱۴۰۴ نیز ادامه یافت. تا آبانماه، بیش از دو هزار و ۳۰۰ مورد آتشسوزی ثبت شد و حدود ۴۶ هزار هکتار از جنگلها، مراتع و اراضی ملی کشور در آتش سوخت. یکی از سنگینترین سالهای آتشسوزی منابع طبیعی در سالهای اخیر.
سال ۱۴۰۵ نیز با موج تازهای از حریقها آغاز شده است. از خائیز و منگشت تا ارتفاعات لرستان، فارس و کردستان، آتش بار دیگر به مهمان ناخواسته تابستان زاگرس تبدیل شده و مرگ چنگلوایی، بار دیگر توجهها را به بحرانی جلب کرده که هر سال تکرار میشود.
پازل آتشسوزیها
کاهش چرای دام تنها قطعه این پازل نیست و کارشناسان از مجموعهای از عوامل سخن میگویند: تغییرات اقلیمی، افزایش دما، خشکسالیهای پیاپی، خشکیدگی گسترده بلوطها، ضعف زیرساختهای اطفای حریق، کمبود آموزش و تجهیزات و مدیریت ناکارآمد، همگی در شکلگیری بحران کنونی نقش دارند.
با این حال، برخی کارشناسان معتقدند کاهش حضور دام، بدون ایجاد سازوکاری جایگزین برای مدیریت پوشش گیاهی، میتواند یکی از عوامل موثر در بحران باشد و همزمان به اقتصاد روستانشینان زاگرس آسیب برساند.
آنچه این بحث را جدیتر میکند، تجربه دیگر کشورهاست.
در اسپانیا، دولت طرحهای حمایتی به دامداران ارائه میدهد تا گلههای خود را در مناطق پرخطر بچرانند و از حجم پوشش قابل اشتعال بکاهند و در غرب آمریکا، چرای هدفمند به بخشی از برنامههای رسمی مقابله با آتشسوزی تبدیل شده است. توان مالی دولت جمهوری اسلامی برای حفاظت از جنگلها اما کوچکتر شده است.
بودجه ریالی سازمان منابع طبیعی هر سال بیشتر شده؛ از حدود دو هزار و ۴۰۰ میلیارد تومان در سال ۱۴۰۰ به حدود هفت هزار میلیارد تومان در سال ۱۴۰۵. اما اگر این ارقام بر اساس ارزش دلار سنجیده شوند، تصویر کاملا متفاوت است: ارزش واقعی بودجه این سازمان از حدود ۹۴ میلیون دلار در سال ۱۴۰۰ به حدود ۴۱ میلیون دلار در سال ۱۴۰۵ رسیده است. کاهشی بیش از ۵۵ درصد.
در مقایسه با سال ۱۳۹۵ نیز ارزش دلاری بودجه سازمان بیش از ۶۰ درصد کاهش یافته است.
به این ترتیب در حالی که آتشها بزرگتر شدهاند، پول کمتری برای مقابله با آنها وجود دارد.
حالا آتش خائیز خاموش شده است، اما برای خانواده چنگلوایی و دهها نفری که در سالهای گذشته برای نجات زاگرس جان دادهاند، این آتش هنوز ادامه دارد ... و اگر چیزی تغییر نکند، تابستان آینده دوباره مردانی بیل، شاخه درخت و چند بطری آب برمیدارند و خود را به کوه میرسانند.
در زاگرس، آتش هر سال از میان درختان عبور میکند، اما آنچه بر جا میگذارد فقط خاکستر نیست. نام انسانهایی است که برای نجات جنگل رفتند و بازنگشتند.
خبرگزاری رویترز به نقل از سه منبع ایرانی و غربی گزارش داد جمهوری اسلامی مذاکراتی را برای فروش نفت به شرکتهای ژاپنی آغاز کرده است، اما خریداران احتمالی خواستار تمدید معافیت تحریمی آمریکا و دریافت تضمینهایی درباره امنیت کشتیرانی در خلیج فارس هستند.
بر اساس این گزارش، آمریکا اول تیر فروش نفت ایران را مجاز کرد و همزمان با تلاش برای دستیابی به توافق صلح نهایی با جمهوری اسلامی، بخشی از تحریمهای چند دههای را کاهش داد؛ توافقی که در برابر تعهدات مربوط به بازرسیهای هستهای و آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز دنبال میشود.
رویترز نوشت چین در سالهای اخیر خریدار اصلی نفت جمهوری اسلامی بوده است؛ پس از آنکه مشتریان کره جنوبی، ژاپن، هند و اروپا با تشدید تحریمها پس از خروج دونالد ترامپ از توافق هستهای در سال ۱۳۹۷، خرید نفت از ایران را متوقف کردند.
معافیت تحریمی فعلی وزارت خزانهداری آمریکا فروش نفت خام و محصولات نفتی و پتروشیمی با منشا ایران را تا ۳۱ مرداد مجاز میکند.