آنچه بسیاری از نوجوانان از آن بهعنوان «آرزو» یاد میکنند، لزوما خواستههای بزرگ و دور از دسترس نیست. بسیاری از ناتوانی در خرید وسایل مورد نیاز، تفریحات ساده و حتی برخی اقلام روزمره سخن میگویند.
یک نوجوان با اشاره به افزایش قیمت یک رم ۸ گیگ «دیدیآر۵» کامپیوتر به حدود ۵۰ میلیون تومان گفت: «با این وضعیت دیگر ارتقا کامپیوتر و خرید آن یک آرزوست.»
نوجوان دیگری در پیام خود به ایراناینترنشنال نوشت: «بهمنماه موبایلم را ۵۰ میلیون خریدم و طی چهارماه قیمت آن به ۹۳ میلیون تومان رسیده است.»
در میان روایتهای رسیده، برخی نوجوانان از حذف تدریجی تفریحهای ساده و روزمره از زندگی خود نوشتهاند.
یک نوجوان ۱۵ ساله نوشت: «اوایل فروردین هزینه استخر ۲۰۰ هزار تومان بود؛ الان ۴۵۰ هزار تومان شده است.»
نوجوان دیگری گفت دوچرخه ۳۰ میلیون تومانی امروز به قیمت ۶۲ میلیون تومان به فروش میرسد.
در پیام دیگری آمده است: «ما نوجوانها و جوانهای ایرانی وضعیتمان بهگونهای شده که با خوردن یک غذای خوب خوشحال میشویم، در حالی که همسالان ما در کشورهای دیگر دلخوشیهای زیادی دارند.»
شرمندگی از خواستن
برخی نوجوانان در پیامهای خود به ایراناینترنشنال نوشتند فشار اقتصادی تنها آرزوهایشان را کوچک نکرده، بلکه باعث شده از بیان خواستههایشان احساس شرمندگی کنند.
به گفته آنها، دیدن تلاش والدین برای تامین هزینههای زندگی باعث شده بسیاری از خواستههایشان را نادیده بگیرند یا از مطرح کردن آنها صرفنظر کنند.
دختری ۱۱ساله نوشت شهریورماه تولدش است، اما خجالت میکشد از پدرش بخواهد برای او جشن تولدی برگزار کند.
او در ادامه این سوال را مطرح کرد که چرا باید «مهمانی تولد» برایش آرزو باشد؟
نوجوانی ۱۴ ساله در پیامی گفت: «هر چیزی که از پدر و مادرم میخواهم، با شرمندگی میگویند پول نداریم. خجالت میکشم وقتی سر سفره مینشینم.»
نوجوانی ۱۵ ساله با اشاره به افزایش هزینه باشگاه از حدود یک میلیون به سه میلیون تومان نوشت: «برای خواستن چیزی که لازم دارم، از پدر و مادرم شرمنده میشوم، چون میدانم تحمل این وضعیت و گرانی برایشان راحت نیست.»
برخی نوجوانان از احساس عذاب وجدان در برابر خانوادههای خود نوشتهاند؛ احساسی که به گفته آنها با افزایش هزینههای زندگی پررنگتر شده است.
یکی از آنها گفت والدینش برای تامین رفاه او از خواستههای خود میگذرند و نوجوان دیگری نوشت هر لحظه احساس میکند باری اضافی بر دوش خانوادهاش است.
در برخی پیامها، این احساس گناه با نگرانی نسبت به آینده گره خورده است.
دختری ۱۴ ساله در پیامی نوشت هر بار که پدر یا مادرش برای او چیزی میخرند، عذاب وجدان میگیرد و از آیندهاش ناامید است.
وقتی بهجای تفریح، نگران فردا هستیم
نوجوانان در پیامهایشان میگویند بهجای تفریح، کشف علایق و برنامهریزی برای آینده، نگران جنگ، اخبار و مشکلات معیشتی هستند.
یکی از این نوجوانان نوشت: «هر وقت به موضوع جنگ و آتشبس فکر میکنم، واقعا گریه میکنم. چرا نمیتوانم مثل نوجوانهای دیگر خوش بگذرانم و یا با پوشش دلخواهم به مدرسه بروم؟»
مخاطبی ۱۲ ساله پرسیده چرا باید بهجای تفریح درگیر اخبار باشد و از همه طرف تحت فشار قرار بگیرد؟
به گفته این نوجوانان، موضوعاتی که ذهنشان را درگیر کرده، بیشتر به دغدغههای بزرگسالان شباهت دارد تا مسائل معمول دوران نوجوانی.
یکی از آنها نوشت: «الان باید به فکر شادی و بازی کردن باشم، نه اینکه بروم سر کار یا به سیاست و قیمت طلا و دلار فکر کنم.»
در میان پیامهای رسیده، مقایسه زندگی نوجوانان ایرانی با همسالان در سایر کشورها بارها تکرار شده است.
دختر نوجوان ۱۶ سالهای نوشت: «بهجای اینکه مثل نوجوانهای اروپایی، دنبال تفریحات خودم باشم، باید کار کنم و از شدت خستگی نمیتوانم حتی سر پایم بایستم.»
دانشآموزی که خود را داوطلب کنکور معرفی کرده، نوشت با دیدن جشنهای فارغالتحصیلی دانشآموزان در سایر کشورها، بیش از هر چیز احساس حسرت میکند.
نوجوانی بدون چشمانداز
در میان پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال، شماری از نوجوانان از دشواری تصور آینده نوشتهاند.
آنها میگویند در سنی که باید به کشف استعدادها، برنامهریزی برای آینده و دنبال کردن رویاهایشان فکر کنند، بیش از هر چیز درگیر نگرانیهای روزمره، بحران اقتصادی و نااطمینانی نسبت به فردا هستند.
مخاطب ۱۸ سالهای با اشاره به وضعیت کشور گفت حتی انگیزهای برای زندگی عادی ندارد، چه رسد به اینکه برای آینده تصمیم بگیرد یا در راستای آن تلاش کند.
مخاطبی نوشت تنها ۱۸ سال دارد، اما پرکشیدن امید و آرزوهایش در ایران را به چشم میبیند.
نوجوانی ۱۵ ساله هم گفت با وجود آرزوهای فراوان، هیچکدام از آنها در این شرایط به واقعیت تبدیل نمیشود و فشارهای اقتصادی، خستگی و ناامیدی را به بخشی از زندگی روزمره او تبدیل کرده است.
نگرانی نسبت به آینده تا جایی پیش رفته که حتی انتخاب مسیر زندگی این نوجوانان را نیز تحت تاثیر قرار داده است.
مخاطبی که خود را دانشآموز سال نهم معرفی کرده، نوشت دوست دارد براساس علاقهاش انتخاب رشته کند، اما آینده به حدی نامعلوم شده که باید «علاقه» را به فراموشی بسپارد.
به گفته او، در سنی که باید به رویاهایش فکر کند، ذهنش درگیر گرانی، جنگ و غم جاویدنامهاست و احساس میکند در «جهنم» گیر افتاده است.