متیو شارپ پژوهشگر ارشد در مرکز سیاست امنیت هستهای در موسسه فناوری ماساچوست است. او در دولتهای اوباما، بایدن و هر دو دولت ترامپ در وزارت امور خارجه و شورای امنیت ملی بر روی مسائل هستهای کار کرده است.
نیت سوانسون، پژوهشگر ارشد مقیم و مدیر پروژه راهبرد ایران در شورای آتلانتیک است. او از سال ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵ بهعنوان مدیر پرونده ایران در شورای امنیت ملی فعالیت داشت. در بهار و تابستان ۲۰۲۵ نیز عضو تیم مذاکرهکننده دولت ترامپ با جمهوری اسلامی بود.
این دو در مقالهای که سهشنبه ۲۲ اردیبهشت در نشریه فارینافرز منتشر شد، نوشتهاند از زمانی که ایالات متحده، در کنار اسرائیل، در اواخر فوریه وارد جنگ با جمهوری اسلامی شد، دونالد ترامپ در تعریف اهداف این درگیری با دشواری مواجه بوده است. تمرکز او از درخواست تغییر رژیم به تضعیف توان نظامی رژیم و سپس به تامین عبور امن از تنگه هرمز تغییر کرده است.
بهگفته شارپ و سوانسون، در بیشتر موارد، به نظر میرسد ترامپ بر ضرورت عقب راندن برنامه هستهای تهران تاکید میکند و هرچند این چارچوب برای جنگی که تقریبا هیچ تاثیری بر توان هستهای ایران نداشته عجیب است، اما برای رهبری که در سال ۲۰۱۸ از توافق هستهای ۲۰۱۵، یعنی برنامه جامع اقدام مشترک (برجام)، خارج شد و سال گذشته مدعی شد برنامه هستهای جمهوری اسلامی را «نابود کرده»، قابل درک است.
ترامپ در اواخر آوریل در شبکه اجتماعی خود، تروثسوشیال نوشت: «توافقی که با ایران میکنیم بسیار بهتر از برجام خواهد بود.»
اما نویسندگان مقاله تاکید کردهاند که دستیابی به چنین توافقی بسیار دشوارتر از آن چیزی است که رییسجمهوری ایالات متحده تصور میکند؛ عمدتا به این دلیل که توان هستهای ایران از زمان خروج آمریکا از توافق ۲۰۱۵ در دوره اول ریاستجمهوری ترامپ پیشرفت کرده است.
گزارشهای عمومی نشان میدهد مذاکرات جاری میان آمریکا و جمهوری اسلامی درباره برنامه هستهای تهران بر دو موضوع متمرکز است: مدت زمان توقف غنیسازی اورانیوم و سرنوشت ذخایر اورانیوم با غنای بالا.
بهنوشته نویسندگان، هر دو مولفه برای هر توافق موفقی در آینده ضروریاند، اما کافی نیستند. طی هفت سال گذشته، حکومت ایران توانایی خود در تولید و نصب سانتریفیوژهای پیشرفتهتر را بهطور چشمگیری افزایش داده و زمان لازم برای تولید مواد مورد نیاز برای یک سلاح هستهای را کاهش داده است. همچنین شکافهای بیشتری در دانش بازرسان بینالمللی درباره ابعاد این برنامه به وجود آمده است.
بهگفته شارپ و سوانسون، ترامپ برای آنکه بتواند از نظر تبلیغاتی موفق جلوه کند، فقط به توافقی متفاوت از برجام نیاز ندارد، بلکه به توافقی کاملا متفاوت نیاز دارد. هر توافقی در سال ۲۰۲۶ باید بسیار فراتر از محدود کردن غنیسازی و ذخایر اورانیوم برود؛ باید سازوکارهای دقیق و جدیدی ایجاد کند که به بازرسان اجازه دهد توان فعلی ایران را درک کنند و مانع پیشرفت مخفیانه این کشور به سمت سلاح هستهای شوند.
نویسندگان تاکید کردهاند که بدون پرداختن به این نگرانیها، مهم نیست آمریکا چه میزان ایران را بمباران کند، یا توقف غنیسازی چه مدت ادامه داشته باشد، یا چه بر سر ذخایر اورانیوم با غنای بالا بیاید. تهران میتواند از این جنگ در حالی خارج شود که نسبت به قبل به سلاح هستهای نزدیکتر شده است.
یاد گرفتن دویدن
در ژوئن گذشته و در جریان جنگ ۱۲ روزه، برنامه غنیسازی جمهوری اسلامی بهشدت تضعیف شد. دانشمندان هستهای کشته شدند و ظرفیت غنیسازی در تاسیسات زیرزمینی فردو و نطنز بهشدت آسیب دید یا نابود شد. با این حال، برنامه هستهای جمهوری اسلامی اکنون نسبت به سال ۲۰۱۵، زمانی که آخرین توافق هستهای نهایی شد، چالش بزرگتری محسوب میشود. آن توافق نهتنها تعداد سانتریفیوژهایی را که حکومت ایران میتوانست به کار گیرد محدود میکرد، بلکه مهمتر از آن، نوع سانتریفیوژهایی را که میتوانست استفاده یا تولید کند نیز محدود میساخت. برجام همچنین تهران را از انجام برخی تحقیقات که میتوانست برنامه سانتریفیوژهایش را پیشرفتهتر کند، بازمیداشت. پس از خروج آمریکا از توافق، این محدودیتها دیگر اجرا نشد.
در سالهای بعد، جمهوری اسلامی دانشی فنی در زمینه تولید و بهرهبرداری از سانتریفیوژها به دست آورد که با بمباران از بین نمیرود. تا ژوئن ۲۰۲۵، پیشرفتهترین سانتریفیوژهای ایران حدود شش برابر کارآمدتر از نمونههای سال ۲۰۱۵ شده بودند. ایران همچنین سرعت نصب آنها را افزایش داد: سرعتی که یک کشور میتواند مواد لازم برای سلاح هستهای تولید کند، نهتنها به تعداد و نوع سانتریفیوژها، بلکه به سرعت نصب آنها در «آبشارها» یا شبکههای بههمپیوستهای که فرایند غنیسازی را تسریع میکنند بستگی دارد.
در سال ۲۰۱۵، حکومت ایران میتوانست حدود دو آبشار در ماه نصب کند که هر کدام شامل حدود ۱۷۰ سانتریفیوژ متصل به هم بودند. در سال ۲۰۲۵، این کشور توانست این روند را تقریبا سه برابر سریعتر انجام دهد.
بهگفته نویسندگان مقاله، این پیشرفتهای فناورانه در مجموع زمان لازم برای تولید مواد لازم برای یک سلاح هستهای را بهشدت کاهش داده است، حتی اگر تهران مجبور شود زیرساخت هستهای خود را از ابتدا بازسازی کند.
نویسندگان توضیح دادهاند: «اگر توانایی تولید مواد هستهای را مانند یک مسابقه در نظر بگیریم، جایی که سرعت به توان فناوری و نقطه شروع به میزان محدودیتها بستگی دارد، جمهوری اسلامی در سال ۲۰۱۵ میتوانست این مسیر را در حدود یک سال و با سرعتی متوسط طی کند. حامیان توافق استدلال میکردند این فاصله زمانی فرصت کافی برای شناسایی و واکنش فراهم میکند. اما بین سالهای ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۵، تهران یاد گرفت بدود. در نتیجه، حتی اگر جمهوری اسلامی با خواستههای ترامپ برای توقف کامل غنیسازی و واگذاری ذخایر اورانیوم با غنای بالا موافقت کند، باز هم ممکن است بتواند سریعتر از گذشته به هدف برسد.»
متیو شارپ و نیت سوانسون افزودهاند: «در واقع، حتی اگر حکومت ایران همه این امتیازات را بدهد و جنگ ۱۲ روزه سال گذشته تمام سانتریفیوژهای نطنز و فردو را نابود کرده باشد، برآورد ما این است که تهران میتواند در حدود شش ماه، نه یک سال، سانتریفیوژهای جدید نصب و مواد لازم برای یک سلاح را تولید کند. اگر تهران بخشی از ذخایر اورانیوم با غنای پایین خود را حفظ کند، این زمان حتی کوتاهتر خواهد شد.»
شکافهای دانشی
بهنوشته این دو، اگرچه بسیاری از سایتهای هستهای شناختهشده ایران زیر آوار رفتهاند، اما همچنان عدم قطعیت زیادی درباره وجود تاسیسات دیگر وجود دارد. جمهوری اسلامی سابقهای طولانی در فعالیتهای مخفیانه دارد؛ تاسیسات نطنز و فردو نیز در ابتدا بهصورت مخفی ساخته شده بودند و این اقدام نقض تعهد ایران برای اطلاعرسانی به آژانس بینالمللی انرژی اتمی بود. در اوایل ۲۰۲۵، تهران اعلام کرد قصد ساخت تاسیسات زیرزمینی سوم در اصفهان را دارد و تصاویر ماهوارهای نیز نگرانیها درباره سایت احتمالی دیگری را افزایش داد. از آنجا که آژانس از این سایتها بازدید نکرده، وضعیت آنها نامشخص است.
در ادامه مقاله گفته شده است که در جریان اقدامات دیپلماتیک، تلاشهایی برای مقابله با احتمال پنهانکاریهای جمهوری اسلامی انجام شده است. در سال ۲۰۰۳، تهران بهطور موقت اجرای پروتکل الحاقی را پذیرفت. توافق ۲۰۱۵ نیز اجرای این پروتکل و نظارت گستردهتر را الزامی کرد. اما این نظارت در سال ۲۰۲۱ متوقف شد. از آن زمان، جمهوری اسلامی دهها هزار سانتریفیوژ تولید کرده است. اگر حتی تعداد کمی از آنها به سایتهای مخفی منتقل شده باشند، میتوانند بهسرعت برای تولید مواد تسلیحاتی مورد استفاده قرار گیرند.
توافق خوب، ضروری اما ناکافی
متیو شارپ و نیت سوانسون در عین حال تاکید کردهاند که با وجود این چالشها، رسیدن به یک راهحل دیپلماتیک همچنان در راستای منافع آمریکا است. اما توافقی که فقط به غنیسازی و ذخایر بپردازد دیگر کافی نیست.
بهگفته آنها یک توافق جدید باید به فناوری پیشرفته ایران، احتمال فعالیتهای مخفی و توانایی تبدیل مواد به سلاح نیز بپردازد و برای این منظور، تهران باید اجرای پروتکل الحاقی را از سر بگیرد و امکان بازرسی گسترده فراهم شود. حکومت ایران همچنین باید اطلاعاتی قابل راستیآزمایی درباره فعالیتهای نظامی مرتبط ارائه دهد. بدون این اقدامات، هر توافقی ناقص خواهد بود.
نویسندگان در پایان مقاله خود نوشتهاند: «جنگ اخیر نشان داد حتی یک توافق کامل نیز تمام تهدیدهای جمهوری اسلامی را برطرف نمیکند. تهدیدهای فوریتر شامل کنترل تنگه هرمز و برنامه موشکی تهران است. اما جمهوری اسلامی مجهز به سلاح هستهای این تهدیدها را بسیار خطرناکتر خواهد کرد. در نهایت، یک توافق هستهای ضروری است، اما کافی نیست. توافقی که فقط به سایتهای شناختهشده بپردازد، برنامه تهران را متوقف نخواهد کرد، بلکه آن را پنهانتر خواهد ساخت.»