فارنپالیسی گزارش داد الجزایر در بحبوحه «جنگ ایران» در حالی که روابط سنتی خود با تهران را حفظ کرده، همزمان در پی بهرهبرداری از فرصتهای اقتصادی ناشی از افزایش قیمت انرژی است.
به گزارش فارنپالیسی، جنگ در ایران الجزایر را در موقعیتی پیچیده قرار داده است؛ جایی که این کشور باید میان همسویی تاریخی با تهران و منافع اقتصادی ناشی از افزایش تقاضای انرژی در غرب توازن برقرار کند.
این گزارش مینویسد در آغاز درگیریها - همزمان با حملات آمریکا و اسرائیل که به کشته شدن علی خامنهای انجامید - واکنش الجزایر محتاطانه بود. الجزیره با وجود اعلام حمایت از «برادران عرب» خود، از محکوم کردن آمریکا خودداری کرد؛ رویکردی که به نوشته روزنامه الجزایری «لو ماتن دالژری» نشاندهنده تمایل این کشور به پرهیز از ورود مستقیم به یک بحران چندوجهی است.
بر اساس این گزارش، روابط الجزایر و حکومت ایران طی دههها بر پایه اشتراک در ایدئولوژی «مقاومت» و تلاش برای گسترش نفوذ در غرب آفریقا شکل گرفته است. همچنین حمایت حکومت ایران از استقلال صحرای غربی - که برای الجزایر اهمیت راهبردی دارد - یکی از محورهای این نزدیکی بوده است. این در حالی است که مراکش در سال ۲۰۱۸ روابط خود با تهران را قطع کرد و حکومت ایران را به حمایت از جبهه «پولیساریو» متهم ساخت.
جبهه پولیساریو سازمانی سیاسی نظامی در صحرای غربی است. این گروه در سال ۱۹۷۳ به عنوان یک گروه مقاومت علیه تسلط استعماری اسپانیا بر صحرای غربی و با هدف استقلال این منطقه ایجاد شد. پولیساریو پس از خروج اسپانیا در سال ۱۹۷۶ از این منطقه و تقسیم آن بین مراکش و موریتانی به مخالفت با این دو کشور پرداخت.
با این حال، فارنپالیسی تاکید میکند که الجزایر در شرایط تغییرات ژئوپلیتیک، در حال بازتعریف سیاستهای خود و «تنوعبخشی به گزینهها» است. یک دیپلمات الجزایری به «میدلایستآی» گفته است که این کشور به دنبال کاهش وابستگی به غرب و اجتناب از درگیری در دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ است.
در همین حال، افزایش قیمت انرژی فرصتی برای الجزایر فراهم کرده است. این کشور که دومین دارنده ذخایر گاز در آفریقا پس از نیجریه است، در حال حاضر بخش قابلتوجهی از نیاز گازی اروپا، از جمله حدود ۳۰ درصد مصرف ایتالیا و اسپانیا را تامین میکند.
به نوشته فارنپالیسی، مقامهای اروپایی از جمله جورجیا ملونی و خوزه مانوئل آلبارس در دیدار با عبدالمجید تبون، رییسجمهوری الجزایر، خواستار افزایش واردات گاز شدهاند؛ درخواستی که الجزایر آن را با پیشنهاد افزایش ۱۵ تا ۲۰ درصدی قیمتها همراه کرده است.
این گزارش همچنین به چالشهای زیرساختی اشاره میکند و مینویسد ظرفیت صادراتی الجزایر، بهویژه از طریق خط لوله «ترنسمد»، به دلیل فرسودگی تجهیزات و افزایش مصرف داخلی محدود شده است.
در بعد ژئوپلیتیک، فارنپالیسی مینویسد رقابت میان الجزایر و مراکش در منطقه ساحل و غرب آفریقا تشدید شده است؛ بهویژه پس از آنکه دولت ترامپ در سال ۲۰۲۰ حاکمیت مراکش بر صحرای غربی را به رسمیت شناخت. در مقابل، الجزایر با امضای توافقهای انرژی با کشورهایی مانند ساحل عاج و سرمایهگذاری در نیجر و بورکینافاسو تلاش کرده نفوذ خود را افزایش دهد.
در نهایت، این گزارش هشدار میدهد که با کاهش نقش شبکههای امنیتی حکومت ایران در منطقه، الجزایر در برابر خشونتهای فزاینده در منطقه ساحل آسیبپذیرتر شده است؛ هرچند برخی تحلیلگران این شرایط را فرصتی برای تقویت همکاریهای امنیتی منطقهای میدانند.
به نوشته فارنپالیسی، الجزایر اکنون در نقطهای قرار دارد که باید میان حفظ روابط سنتی با تهران و بهرهبرداری از فرصتهای جدید اقتصادی و ژئوپلیتیک، توازن دقیقی برقرار کند.
ساختار سیاسی جمهوری اسلامی در بهار ۱۴۰۵ در حال تجربه عمیقترین دگردیسی تاریخ خود از سال ۱۳۵۷ تاکنون است. تقاطع سه بحران اساسی شامل جنگ، فروپاشی اقتصادی و خلاء رهبری، هسته سخت قدرت را به سمت یک جراحی بزرگ و حذف کامل نهادهای انتخابی و دیوانسالاری سنتی سوق داده است.
گزارشهای اخیر بهوضوح نشان میدهند که مدل حکمرانی دوگانه (دولت-حاکمیت) به پایان راه خود رسیده و سپاه پاسداران با عبور از پشتپرده، رسما در حال استقرار یک دیکتاتوری نظامی خالص با پوشش یک رهبری ضعیف و موروثی است.
این دگردیسی دیگر یک سناریوی احتمالی نیست، بلکه واقعیتی است که در پاستور و مخفیگاههای زیرزمینی سپاه پاسداران در حال پیادهسازی است.
کالبدشکافی یک کودتای ساختاری و اولتیماتوم اقتصادی
تنش میان مسعود پزشکیان و احمد وحیدی، فرمانده سپاه پاسداران، صرفا یک اختلاف نظر مدیریتی نیست، بلکه پردهبرداری از پایان عمر نهاد «دولت» در جمهوری اسلامی است.
رد صلاحیت تمام گزینههای پیشنهادی برای وزارت اطلاعات، از جمله حسین دهقان که خود پیشینهای نظامی-سپاهی دارد، ثابت میکند که سپاه پاسداران دیگر حتی به نظامیان بهاصطلاح «میانهرو» یا «بوروکراتها» نیز اعتماد ندارد.
استدلال وحیدی مبنی بر لزوم کنترل مستقیم پستهای کلیدی توسط سپاه بهدلیل «شرایط بحرانی جنگ»، در ادبیات علوم سیاسی، اسم رمز تعلیق قانون اساسی و برقراری وضعیت حکومت نظامی اعلامنشده است.
در این میان، آنچه کاتالیزور این تغییر ساختاری شده، بحران بیسابقه مالی است. پزشکیان بهصراحت هشدار داده است که اقتصاد ایران ظرف سه هفته تا یک ماه بدون برقراری آتشبس با فروپاشی کامل روبهرو خواهد شد.
اما پاسخ سپاه به این اولتیماتوم، متهم کردن دولت به کمکاری است. این تقابل نشان میدهد سپاه پاسداران در دوگانه «بقا ایدئولوژیک-نظامی» و «نجات معیشت عمومی»، با آگاهی کامل گزینه اول را انتخاب کرده و آماده است تا هزینههای فروپاشی اقتصادی را با سرکوب مطلق امنیتی پاسخ دهد.
مهمترین بخش تحولات اخیر، درک استراتژی سپاه در قبال مساله جانشینی است. انتخاب مجتبی خامنهای تحت فشار سپاه توسط مجلس خبرگان، نه نماد قدرت او، بلکه نشاندهنده ضعف اوست.
گزارشها از وضعیت جسمی نامساعد رهبر جدید و ناتوانی او در ارتباط مستمر با مقامات، این واقعیت را آشکار میکند که مجتبی خامنهای بیش از آنکه یک رهبر مقتدر باشد، به «گروگانی نمادین» در دست یک «شورای نظامی» تبدیل شده است.
ایجاد حصار امنیتی پیرامون او و قطع ارتباطش با رییس دولت، یک الگوی کلاسیک از کنترل قدرت توسط گارد پِرتورین (Praetorian Guard) است که به نام رهبر، اما با اراده فرماندهان نظامی حکومت میکنند.
واکنشهای درونسیستمی به این سناریو نیز قابل تامل است. مخالفت صریح و تلاش چهرههای پرنفوذ امنیتی-حوزوی مانند علیاصغر حجازی و علیرضا اعرافی برای بازگرداندن قدرت به «شورای موقت رهبری»، آخرین تقلای بازماندگان نظام سنتی روحانیت برای جلوگیری از بلعیده شدن کامل توسط هیولای نظامیگری است.
هشدار پیشین حجازی مبنی بر اینکه انتخاب مجتبی بهمعنای تسلیم کامل کشور به سپاه پاسداران و حذف همیشگی نهادهای اداری خواهد بود، اکنون دقیقا در حال وقوع است.
سپاه برای تثبیت این مدل جدید، چارهای جز تصفیه خونین لایههای سنتی دفتر دیکتاتور کشتهشده جمهوری اسلامی ندارد.
فروپاشی انسجام داخلی و مشروعیتبخشی خارجی به نظامیان
پزشکیان بعد از جنگ ۱۲ روزه در صحن مجلس بهصراحت پرده از وحشت عمیق درونسیستمی برداشت و گفت: «اگر اتفاقی برای رهبری رخ دهد، ما با همدیگر دعوا میکنیم و لازم نیست اسرائیل بیاید.»
این اعتراف بیسابقه نشاندهنده فقدان هرگونه انسجام ارگانیک در درون جمهوری اسلامی است؛ نظامی که در آن، جناحهای سیاسی برای نابودی یکدیگر تنها منتظر حذف فیزیکی شخص اول هستند، از منظر راهبردی یک سیستم از پیش فروپاشیده تلقی میشود.
در همین زمان، متغیرهای خارجی نیز میخ آخر را بر تابوت دولت بیاختیار کوبیدهاند.
موضعگیری دونالد ترامپ مبنی بر اینکه محمدباقر قالیباف طرف گفتوگوی واشینگتن با تهران است، به معنای آن است که آمریکا با نادیده گرفتن کامل دولت پزشکیان و به رسمیت شناختن یک فرمانده سابق سپاه و رییس فعلی مجلس شورای اسلامی بهعنوان طرف حساب اصلی، عملا واقعیت «حاکمیت مطلق نظامیان» را پذیرفته است.
در کنار این موضوع، مخالفت صریح ترامپ با رهبری مجتبی خامنهای، بحران مشروعیت این رهبر در حصار را در عرصه بینالمللی نیز به نقطه بیبازگشت رسانده است.
با کنار هم قرار دادن قطعات این پازل، تصویر نهایی شفاف میشود: جمهوری اسلامیِ مبتنی بر ائتلاف روحانیت و نهادهای شبهجمهوری، مرده است.
هسته سخت قدرت با بهرهگیری از بحرانهای متقاطع، در حال استقرار یک دولت پادگانی است که در آن، پاستور تنها یک نهاد تدارکاتی بیاهمیت و بیت رهبری یک ویترین ایزولهشده است.
با توجه به ضربالاجل یکماهه برای فروپاشی کامل اقتصادی، فرماندهان نظامی زمان بسیار اندکی برای تثبیت این «کودتای خزنده» دارند.
آنها در حال قمار بر سر موجودیت سیستمی هستند که همزمان از درون (شکاف در دفتر رهبر غائب و وحشت در دولت)، از بیرون (فشار بينالمللی و جنگ) و از پایین (خروش قریبالوقوع جامعه) در حال فرو ریختن است.
والاستریت ژورنال به نقل از مقامهای عرب گزارش داد امارات متحده عربی در حال آماده شدن برای کمک به آمریکا و متحدانش به منظور بازگشایی تنگه هرمز با توسل به زور است.
گفتوگو با حسین آقایی، عضو تحریریه ایراناینترنشنال
بر اساس اطلاعات جدیدی که از منابع داخل ایران در اختیار ایراناینترنشنال قرار گرفته است، سپاه پاسداران با مقاومت در برابر انتصابات و تصمیمهای مسعود پزشکیان، در عمل مدیریت اجرایی کشور را از کنترل دولت خارج کرده است.
گفتوگو با محمد جواد اکبرین، عضو تحریریه ایراناینترنشنال