• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

جمشید برزگر: وضعیت جسمی و غیبت مجتبی خامنه‌ای باعث نگرانی از تضعیف جایگاه رهبری شده است

۲۲ اسفند ۱۴۰۴، ۱۷:۱۰ (گرینویچ)

جمشید برزگر، روزنامه‌نگار و تحلیلگر سیاسی، به ایران‌اینترنشنال گفت: «علی‌رغم خبری که ایران‌اینترنشنال درباره به رهبری رسیدن مجتبی خامنه‌ای منتشر کرده بود، اعلام رسمی این خبر از سوی جمهوری اسلامی به دلیل مخالفت‌هایی که در درون ساختار قدرت وجود داشت، به تعویق افتاد.»

این تحلیلگر سیاسی تاکید کرد: «سرانجام هسته سخت قدرت به مرکزیت سپاه پاسداران بود که توانست اراده خود را بر دیگر شاخه‌های قدرت در جمهوری اسلامی تحمیل کند.»

جمشید برزگر گفت: «با این حال به‌دلیل شرایط جسمی مجتبی خامنه‌ای، غیبت او در انظار عمومی و انتشار پیامی بسیار مغشوش و مشوش به نام او اکنون نتایجی معکوس به بار آورده و باعث سردرگمی بیشتر و تضعیف نیروهای وفادار به حکومت شده است.»

او تاکید کرد: «این شرایط موجب شده کسانی مثل علی اصغر حجازی که از حمله اسرائیل جان سالم به‌در برده نگران تضعیف جایگاه رهبری در جمهوری اسلامی شوند و به‌عنوان راه حلی موقت و تا مشخص شدن وضعیت مجتبی خامنه‌ای، برای حفظ اقتدار او قدرت در وضعیت فعلی مجددا به شورای موقت رهبری بازگردانده شود.»

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

پرواز گروهی ابابیل‌های هوشمند اسرائیلی بر فراز یگان‌های سرکوب سپاه و ایست‌های بازرسی بسیج
۱
اختصاصی

پرواز گروهی ابابیل‌های هوشمند اسرائیلی بر فراز یگان‌های سرکوب سپاه و ایست‌های بازرسی بسیج

۲
اختصاصی

اختلاف بر سر بازگرداندن قدرت به شورای رهبری پس از ناتوانی مجتبی خامنه‌ای در انجام وظایف

۳

حضور کارکنان وزارت خارجه بریتانیا در جشن پیروزی انقلاب اسلامی یک ماه پس از کشتار دی ماه

۴

کوزوو ۱۹۹۹؛ چرا بسیاری از مردم این سرزمین بمباران ناتو را آغاز آزادی می‌دانستند؟

۵
اختصاصی

جمهوری اسلامی برای حفظ نفوذ خود ماهانه ۵۰۰ هزار دلار به رییس پارلمان لبنان پرداخت می‌کند

انتخاب سردبیر

  • فارن پالیسی: جزیره خارک، پایانه اصلی نفت ایران، به هدفی راهبردی در جنگ تبدیل شد

    فارن پالیسی: جزیره خارک، پایانه اصلی نفت ایران، به هدفی راهبردی در جنگ تبدیل شد

  • کوزوو ۱۹۹۹؛ چرا بسیاری از مردم این سرزمین بمباران ناتو را آغاز آزادی می‌دانستند؟

    کوزوو ۱۹۹۹؛ چرا بسیاری از مردم این سرزمین بمباران ناتو را آغاز آزادی می‌دانستند؟

  • وحشت جنگ و کابوس بقای استبداد؛ چرا نه گفتن به جنگ همیشه انتخابی اخلاقی نیست؟
    تحلیل

    وحشت جنگ و کابوس بقای استبداد؛ چرا نه گفتن به جنگ همیشه انتخابی اخلاقی نیست؟

  • بازداشت گسترده شهروندان و تشدید سرکوب در ایران همزمان با حملات به مواضع جمهوری اسلامی

    بازداشت گسترده شهروندان و تشدید سرکوب در ایران همزمان با حملات به مواضع جمهوری اسلامی

  • در پی توصیه ترامپ، ۲ دیپلمات جمهوری اسلامی در دانمارک و استرالیا درخواست پناهندگی کردند
    اختصاصی

    در پی توصیه ترامپ، ۲ دیپلمات جمهوری اسلامی در دانمارک و استرالیا درخواست پناهندگی کردند

•
•
•

مطالب بیشتر

وحشت جنگ و کابوس بقای استبداد؛ چرا نه گفتن به جنگ همیشه انتخابی اخلاقی نیست؟

۲۲ اسفند ۱۴۰۴، ۰۸:۲۵ (گرینویچ)
•
شاهد علوی

اگرچه مخالفت با جنگ به‌طور کلی کنشی اخلاقی است، اما من در این یادداشت استدلال می‌کنم در جنگ فعلی و در میانه ضرورت فلج کردن ساختار سرکوب، اگرچه توام با فاجعه غیرقابل توجیه مرگ غیرنظامیان، شعار بی‌قیدوشرط «نه به جنگ» بدون پایان یافتن جمهوری اسلامی دیگر شعاری مسئولانه و اخلاقی نیست.

در بحث جنگ، معمولا افکار عمومی میان دو قطب ساده‌سازی‌شده گرفتار می‌شود: یا باید بی‌قید و شرط با جنگی که در جریان است همراه شد، یا باید بی‌قید و شرط خواهان توقف فوری آن شد. اما موقعیت در برخی موارد تراژیک‌تر از آن است که بشود با ساده‌سازی با آن برخورد کرد.

این‌جا تراژدی صحبت درباره جنگ فعلی جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل در این است که هیچ یک از این دو پاسخ ساده، به‌تنهایی قادر به توصیف ابعاد فاجعه‌ای نیست که در جریان است، چرا که مساله ایران فقط جنگ نیست؛ مساله، نسبت جنگ با حکومتی است که پیش‌تر نشان داده در شرایط احساس خطر، آمادگی دارد جامعه را با ابعادی بی‌سابقه سرکوب کند.

ضرورتی ندارد حتی وقتی موافق جنگ هستیم آن را رمانتیک ببینیم، جنگ حتی وقتی با شعار آزادی آغاز می‌شود، بوی مرگ، ویرانی و بی‌ثباتی می‌دهد. من پیش از این بارها در مخالفت با جنگ و آن‌چه «دموکراسی بمبارانی» خوانده می‌شود، نوشته‌ام. با این حال معتقدم درباره جنگ فعلی مساله به این سادگی نیست که با گفتن «جنگ بد است» بتوان خیال خود را راحت کرد.

پایان مشروعیت اخلاقی؛ وقتی حکومت به ماشین کشتار بدل می‌شود

در بسیاری از کشورها، مخالفت با جنگ به‌طور طبیعی به معنای دفاع از جان، مال، آزادی و آرامش مردم است، اما به جمهوری اسلامی که می‌رسد مساله به این سادگی نیست.

حکومت ایران سال‌هاست بزرگ‌ترین تهدید علیه جان مردم است. وقتی حکومت نه حافظ جان و امنیت و آزادی شهروندان بلکه عامل مستقیم کشتار آنان باشد، نمی‌توان با دستگاه‌ها و چارچوب‌های متعارف اخلاقی و سیاسی درباره جنگ و صلح قضاوت کرد.

دفاع از جنگی علیه جمهوری‌اسلامی که نتیجه آن می‌تواند هم‌ارز مداخله بشردوستانه باشد، نه از سر شیفتگی به قدرت‌های خارجی است و نه از سر توهم درباره نیت‌های آن‌ها.

حکومتی که در واکنش به حضور اعتراضی نزدیک به هفت میلیون نفر از مردم در خیابان‌های ایران در تنها دو شب، به جای عقب‌نشینی یا دست‌کم سرکوب با کمترین هزینه جانی، دست به کشتار بی‌رحمانه زد و نزدیک به ۴۰ هزار معترض بی‌سلاح را قتل‌عام کرد، خود را از دایره هر ادعای مشروعیت اخلاقی بیرون انداخته است.

این‌جا دیگر با «سرکوب داخلی» در معنای رایج یا حتی «اختلاف سیاسی» حاد در یک نظام سیاسی غیردموکراتیک مواجه نیستیم. آن‌چه رخ داد جنایت علیه بشریت بود.

این‌جا بحث بر سر یک ماشین سرکوب است که بقای خود را بر خون مردم بنا کرده است. به این ترتیب، در برابر حکومتی که به شکلی ساختاری و تصاعدی از خشونت مرگبار بی‌سابقه در مقیاس تاریخی علیه شهروندان استفاده می‌کند، نمی‌توان صرفا با زبان بی‌طرفی سیاسی حرف زد و در چارچوب دستگاه‌های مفهومی معمول استدلال کرد.

در چنین وضعیتی، دفاع از «مداخله» نه از سر علاقه به جنگ، بلکه از دل بن‌بستی تاریخی سر برمی‌آورد که در آن مردم از همه مسیرهای عادی برای تغییر محروم شده‌اند.

وقتی اعتراض مدنی به شکلی مطلقا بی‌سابقه و خونین سرکوب شده و هر شکل از مطالبه‌گری با زندان، شکنجه و اعدام روبه‌رو شده است، طبیعی است که بخشی چشمگیر و موثر از جامعه به این نتیجه برسد که بدون تضعیف قهرآمیز ماشین سرکوب با مداخله یک قدرت نظامی خارجی، امکان نجاتی وجود ندارد.

  • آیا شواهدی از نسل‌کشی جمهوری اسلامی در ایران دیده می‌شود؟

    آیا شواهدی از نسل‌کشی جمهوری اسلامی در ایران دیده می‌شود؟

بن‌بست تغییر مسالمت‌آمیز و واقعیت میدانی جنگ

اسرائیل و آمریکا نه به دلایل بشردوستانه که به‌طور مشخص برای تامین اهداف امنیتی، ژئوپلیتیک و راهبردی خود وارد جنگ با جمهوری اسلامی شدند. اهدافی که لزوما هم با یکدیگر یا با منافع مردم ایران یکسان نیستند. با این همه، موافقان یا مدافعان این جنگ استدلال می‌کردند و می‌کنند که در نتیجه هدف گرفتن مراکز نظامی، سیاسی، امنیتی و حاکمیتی، ستون‌های دستگاه سرکوب فرسوده شده و در نهایت، مردم معترض ممکن است بتوانند سرنوشت خود را در ایران به دست بگیرند.

این تفکیک از نظر اخلاقی و تحلیلی ضروری است. یکی از رایج‌ترین مغالطه‌ها در چنین موقعیت‌هایی این است که یا باید نیت مهاجمان را پاک و منزه فرض کرد، یا هرگونه نتیجه‌ای را که از حمله به‌دست می‌آید، صرفا به‌دلیل ناپاکی نیت آنان رد کرد.

در حالی که در دنیای واقعی، حتی وقتی همچون جنگ بالکان آن‌چه رخ می دهد مداخله بشردوستانه بین‌المللی باشد، طرف‌های درگیر یک جنگ نه بر اساس آرمان‌های اخلاقی که همیشه بر اساس منافع خود عمل می‌کنند.

بنابراین، پرسش اصلی نه از نیت آنان که باید ناظر بر پیامد عینی کنش آن‌ها برای ساختار سرکوب در ایران باشد.

به بیان دیگر، می‌توان هم‌زمان دو گزاره را درست دانست: نخست این‌که حمله آمریکا و اسرائیل از منظر نیت و انگیزه، نه پروژه‌ای بشردوستانه است و نه پاسخ مستقیم به درخواست مردم برای کمک.

دوم این‌که تضعیف ساختار نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی، در صورت استمرار و در صورت شکل‌گیری ظرفیت اجتماعی، می‌توانست یا هنوز می‌تواند روزنه‌ای برای مردم باز کند.

اما واقعیت امروز چیست؟ تا این لحظه، این سناریو به‌طور کامل محقق نشده است. اگرچه علی خامنه‌ای و شماری از چهره‌های اصلی نظامی و امنیتی حکومت کشته شده‌اند و بخش‌هایی از زیرساخت سرکوب نابود شده، اما دستگاه سرکوب ظاهرا هنوز کار می‌کند.

هنوز هم روشن نیست که آیا مردم خواهند توانست از این شکاف برای تغییر موازنه قدرت و ساقط کردن جمهوری اسلامی استفاده کنند یا نه.

در این‌جا باید از یک خطای دیگر هم پرهیز کرد: این تصور که کشتن رهبر جمهوری اسلامی یا انهدام شمار قابل توجهی از مراکز سرکوب، خودبه‌خود به فروپاشی این حکومت سرکوبگر منجر می‌شود، نادرست است.

جمهوری اسلامی نه مجموعه‌ای از افراد یا ساختمان‌ها که شبکه‌ای از نهادهای ایدئولوژیک، امنیتی، اقتصادی و تبلیغاتی است که در طول دهه‌ها لایه‌لایه بازتولید شده است. به همین دلیل، حتی ضربه‌های سنگین نیز ممکن است بلافاصله به فروپاشی منجر نشوند، اما از سوی دیگر، این هم درست نیست که چون فروپاشی فوری رخ نداده پس هیچ تغییری در موازنه به‌وجود نیامده است.

گاه در سیاست، آثار شکاف‌های تعیین‌کننده، با تاخیر خود را نشان می‌دهند.

به این ترتیب، نه باید با شتاب‌زدگی خوشبینانه از پیروزی سخن گفت و نه باید با بدبینی مطلق، هر امکان تحول را منکر شد.

آن‌چه فعلا می‌بینیم، نه شکست کامل سناریوی تضعیف دستگاه سرکوب است و نه تحقق کامل آن. این وضعیتی تعلیقی است که در آن بخشی از هرم قدرت ضربه خورده اما ظرفیت سرکوب حکومت هنوز از میان نرفته است.

  • دست‌کم ۱۲ هزار جان‌باخته سرکوب اعتراضات در ایران؛ منطق تاریکی، مهندسی کشتار و ضرورت مداخله

    دست‌کم ۱۲ هزار جان‌باخته سرکوب اعتراضات در ایران؛ منطق تاریکی، مهندسی کشتار و ضرورت مداخله

ضرورت تفکیک ساختار سرکوب از جان جامعه

واقعیت هولناک دیگری هم در میدان جنگ جریان دارد: کشته شدن شهروندان غیرنظامی از جمله کودکان.

حمله به دبستان دخترانه در میناب با موشک‌های آمریکایی در همان روز نخست جنگ و جان باختن بیش از ۱۱۰ دانش‌آموز و نزدیک به ۳۰ نفر از معلمان، فقط یک خطای جنگی نیست که بشود آن را از مرکز بحث درباره این جنگ به حاشیه راند. این یک «فاجعه انسانی مطلق» است.

در موارد دیگری نیز، شهروندانی که در لحظه حمله به مراکز دولتی در حال تردد نزدیک این مراکز بوده‌اند یا در خانه‌های نزدیک به مراکز حکومتی زندگی می‌کرده‌اند، جان خود را از دست داده‌اند.

علاوه بر این، بیمارستان گاندی و مطهری در تهران و مراکز اورژانس سراب و همدان، پس از حمله به اهدافی در نزدیکی آنان آسیب دیده‌اند.

در جریان یک حمله به دو ساختمان پنج طبقه مسکونی در شرق تهران هم شماری شهروند غیرنظامی جان باختند. تنها یکی از این حملات ۴۰ کشته بر جا گذاشت.

حمله به انبارهای سوخت در تهران نیز فقط یک عملیات نظامی علیه زیرساخت غیرنظامی نبود و پیامد آن، آلودگی شدید هوا و گسترش خطر بیماری‌های پایدار برای نسل‌هایی است که خود قربانی همان حکومتی‌اند که قرار بوده تضعیف شود.

همین‌جا مرز اخلاقی هر دفاعی از جنگ روشن می‌شود. اگر قرار است تضعیف ماشین سرکوب، مبنای توجیه‌پذیری حمله باشد، آن حمله باید میان ساختار قدرت و جامعه تمایز بگذارد. هر جا این تمایز فروبپاشد و جان غیرنظامیان به‌عنوان هزینه جانبی ناگزیر در نظر گرفته شود، بنیان اخلاقی استدلال نیز آسیب می‌بیند.

در مورد ایران، این حساسیت باید دوچندان باشد، چون مردمی که زیر بمباران و آلودگی و ناامنی آسیب می‌بینند، همان‌هایی هستند که سال‌ها زیر سرکوب حکومت زندگی کرده‌اند.

از همین رو، محکوم کردن کشته‌شدن غیرنظامیان در این جنگ حتی اگر فقط یک نفر می‌بود نه یک ملاحظه فرعی، بلکه بخشی مرکزی از هر موضع مسئولانه است.

اگر کسی از حمله به ساختار سرکوب دفاع کند اما در برابر جان‌باختن کودکان دانش‌آموز، کشته‌شدن شهروندان غیرنظامی، ویرانی محله‌های مسکونی یا پیامدهای زیست‌محیطی حملات سکوت کند یا حتی آن را با صدای بلند، صریح و بدون اما و اگر محکوم نکند، در واقع از موضعی انسانی دفاع نکرده، بلکه صرفا جانب یکی از طرف‌های جنگ را گرفته است.

در چنین وضعیتی، می‌توان و باید هم‌زمان چند حقیقت را با هم گفت: می‌توان همچنان با حمله نظامی به مراکز حکومتی، سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی که قاتلان مردم و چهره‌های ماشین کشتار را هدف گرفته و می‌گیرد موافق بود و هم‌زمان حمله به مدرسه میناب، محله‌های مسکونی، انبارهای نفتی و کشته‌شدن شهروندان غیرنظامی را به شدیدترین شکل محکوم کرد.

طبعا باید از آمریکا و اسرائیل خواست از حملاتی که می‌تواند جان‌ غیرنظامیان را به خطر بیندازد خودداری کنند و در حملات خود نهایت دقت را به خرج دهند و در پیامد آن، هر حمله‌ای را که متضمن تلفات غیرنظامی است، زیر سوال برد و محکوم کرد.

یادمان نرود که هیچ جنگی کشته‌شدن حتی یک غیرنظامی را در هیچ شرایطی موجه و مشروع نمی‌کند.

می‌توان از کشته شدن قاتلان مردم خشنود بود و در همان حال از کشته شدن حتی یک کودک یا رهگذر، خشمگین و سوگوار شد. این دو موضع نه تنها متناقض نیستند، بلکه در عمل تنها راه حفظ حداقل انسجام اخلاقی در میانه این جنگ‌ هستند.

اگر قرار است جنگی با نظر به تاثیر آن بر تضعیف ماشین سرکوب و کشتن ناگزیر قاتلان مردم (وقتی چشم‌اندازی برای بردن آن به پیشگاه عدالت وجود ندارد) توجیه شود، نمی‌تواند هم‌زمان جان همان مردمی را بگیرد که قرار است از آن ماشین سرکوب نجات پیدا کنند.

به نظر می‌رسد یکی از آسیب‌های جدی فضای سیاسی-تحلیلی فارسی‌زبان در این سال‌ها، بی‌توجهی به این پیچیدگی بوده است: بسیاری چنان عمیق درگیر نفرت بر حق از جمهوری اسلامی هستند که رنج غیرنظامیان را نادیده می‌گیرند، یا در طرف مقابل، کسانی در عین مخالفت نظری و عملی با جمهوری اسلامی، چنان پابند مخالفت ایدئولوژیک و اصولی با هر جنگی هستند که خشونت سیستماتیک حکومت علیه مردم و خطر واگذاشتن آن را نادیده می‌گیرند.

اخلاق سیاسی که به باور من پا در زمین سفت و سخت واقعیت دارد از ما می‌خواهد این دوگانه کاذب را نپذیریم. می‌توان هم از تضعیف قاتلان مردم دفاع کرد و هم برای جان کودکان و مردم عادی سوگوار بود و کشته شدن آنان را محکوم و تقبیح کرد.

در واقع، این گزاره موافقان سرسخت جنگ که محکوم کردن مرگ غیرنظامیان در جنگ یا پرداختن به آن، بحثی انحرافی است و با دفاع از جنگ فعلی علیه جمهوری اسلامی ناسازگار است، ناخواسته اخلاق را به منطق اردوگاهی تقلیل می‌دهد. منطقی که در آن، هر چه به تضعیف دشمن کمک کند، مجاز شمرده می‌شود. حال آن‌که تمایز میان مبارزه با ساختار قدرت و بی‌اعتنایی به جان مردم، همان چیزی است که یک موضع انسانی را از یک موضع صرفا انتقام‌جویانه جدا می‌کند.

فریب آتش‌بس؛ وقتی صلح اسم رمز آغاز دور تازه‌ سرکوب است

اما سوی دیگر ماجرا هم هست؛ سویه‌ای که بسیاری از شعارهای ساده‌انگارانه ضدجنگ از پاسخ دادن به آن فرار می‌کنند. محکوم کردن جنگ و درخواست برای اتمام فوری آن بسیار آسان است. دشوار اما این است که به این پرسش مهیب پاسخ دهیم: اگر جنگ بدون رفتن جمهوری اسلامی پایان یابد، چه چیزی در انتظار مردم ایران است؟

ما این را پیش‌تر تجربه کرده‌ایم. بعد از آتش‌بس در جنگ ۱۲ روزه، هزاران نفر بازداشت شدند، اعدام‌های سیاسی شدت گرفت و سرکوب همه‌جانبه و سازمان‌یافته در همه ابعادش در داخل کشور تشدید شد.

آیا حق نداریم بترسیم حکومت زخمی از جنگ ۱۲ روزه که در جریان سرکوب اعتراضات مدنی و مسالمت‌آمیز تنها در دو شب نزدیک به ۴۰ هزار از مردم را به شکلی بی‌رحمانه قتل‌عام کرد، بعد از این جنگ بسیار خونبار و زخمی که از جنگ ۱۲ روزه صدها بار عمیق‌تر شده است، چقدر می‌تواند جانی‌تر، انتقام‌جوتر و خطرناک‌تر باشد؟

بدون پاسخ به این پرسش، هر استدلالی حول موافقت یا مخالفت با جنگ، ابتر خواهد ماند زیرا اگرچه صلح به عنوان مفهومی انتزاعی همیشه مطلوب به نظر می‌رسد، اما پایان جنگ و صلح فقط توقف بمباران نیست. صلح، در این بستر، موقعیتی است که بتواند جان و امنیت و مال مردم را پس از پایان جنگ نیز حفظ کند.

اگر صلح را در معنای آتش‌بس فهم کنیم و فقط به این معنا باشد که بازیگران خارجی شلیک را متوقف کنند، ما جمهوری اسلامی را اگرچه با زخم‌های عمیق اما همچنان زنده و با همه خشم و ترس خود با مردمی تنها گذاشته‌ایم که حکومت آن‌ها را پیاده‌نظام دشمن می‌خواند.

در این حالت، برای مردم ایران آتش‌بس به معنای پایان جنگ، آغاز امنیت و رفع خطر فوری مرگ نیست. این‌جا آتش‌بس برای مردم نه به معنای رسیدن به صلح که تنها به معنی انتقال صحنه خشونت از آسمان به خیابان، زندان، شکنجه و چوبه دار است.

در چنین شرایطی، شعار جنگ را متوقف کنید اگر بدون پاسخ به سرنوشت جامعه پس از توقف جنگ مطرح شود، اگرچه شاید از نظر عاطفی آرام‌بخش باشد، اما از نظر سیاسی و اخلاقی قابل دفاع نیست زیرا بار اصلی پیامدهای این توقف را نه دولت‌های درگیر، بلکه مردم بی‌پناهی تحمل می‌کنند که این حکومت سال‌هاست با آن‌ها در جنگ است و باید برای زنده ماندن زیر سایه همان حکومت بجنگند.

شعار پایان جنگ وقتی معنا دارد که رنج مردم پس از توقف جنگ را هم ببیند و برای کاهش و توقف آن راهی پیش پا بگذارد.هر شعار و برنامه و کنش ضدجنگی که نتواند درباره روز بعد از آتش‌بس حرف بزند و توضیح دهد که مردم ایران چگونه قرار است از انتقام حکومتی زخم‌خورده و هراسان جان سالم به در ببرند، مردمی را که باید با پیامدهای این بقا زندگی کنند نادیده گرفته است. در این صورت، موضع ضدجنگ آن‌قدرها هم که به نظر می‌رسد اخلاقی نیست.

برای مردم ایران، صلح به عنوان راهی برای پایان این جنگ، بدون تغییر سیاسی ساختاری فقط نام دیگری برای شروع پرقدرت‌تر جنگ حکومت علیه مردم است.

اخلاق انتزاعی فقط یک اصل کلی را تکرار می‌کند: جنگ بد است و باید متوقف شود. اما اخلاق مسئولانه یک گام جلوتر می‌گذارد و می‌پرسد: توقف جنگ، تحت چه شرایطی، با چه توازن قوا و با چه تضمینی برای مردم؟

اگر پاسخ این پرسش‌ها روشن نباشد، دفاع از آتش‌بس می‌تواند ناخواسته به دفاع از تثبیت وضع موجود بدل شود. وضعی که برای مردم ایران، خود منبع اصلی مرگ و رنج بوده است.

طبعا مراد از برکشیدن این پرسش‌ها، نه ستایش جنگ که سر باز زدن مسئولانه از ساده‌سازی اخلاقی است. برای اظهارنظر مسئولانه باید دو چیز را توام با هم دید: جنگ می‌تواند فاجعه‌بار باشد، اما زنده‌ بیرون آمدن جمهوری اسلامی از دل این جنگ می‌تواند حتما فاجعه‌بارتر باشد.

هر تحلیلی که یکی از این دو را حذف کند، بخشی از حقیقت را پنهان کرده است.

با ملاحظه این نکات، دیگر نمی‌توان با آسودگی و سادگی گذشته فقط از «نه به جنگ» در این شرایط حرف زد. نه چون جنگ دوست‌داشتنی است و نه چون ویرانی کم‌اهمیت است بلکه چون می‌دانیم پایان این جنگ اگر با پایان ساز و کار کشتار و حکومت کشتارگر همراه نباشد، آغاز فصلی بسیار تاریک‌تر و جنگی بسیار خونین‌تر علیه مردم است.

عدم محکومیت این جنگ برای بسیاری از آنان که به طور کلی و اصولی مخالف جنگ هستند، نه یک انتخاب ایدئولوژیک که آخرین امید برای جلوگیری از تجربه‌ای است که می‌تواند به تنهایی از تجربه ۴۷ ساله جمهوری اسلامی هولناک‌تر باشد.

  • الگوی سرکوب جمهوری‌اسلامی در کشتار بزرگ دی‌ ۱۴۰۴ و نسبت آن با سرکوب در دهه ۶۰

    الگوی سرکوب جمهوری‌اسلامی در کشتار بزرگ دی‌ ۱۴۰۴ و نسبت آن با سرکوب در دهه ۶۰

تراژدی استیصال؛ ایستادن در تاریک‌ترین نقطه تاریخ

این موضع، موضعی تراژیک است نه پیروزمندانه. کسی که به چنین نتیجه‌ای می‌رسد مدافع جنگ یا به تعبیر رایج جنگ‌طلب نیست، بلکه از فرط بسته بودن همه راه‌های دیگر و با برآوردی واقع‌بینانه از خطر جدی جمهوری اسلامی پساجنگ، به گزینه‌ای دردناک فکر می‌کند که شاید بتواند ماشین کشتار را متوقف کند.

این همان چیزی است که بسیاری از منادیان نه به جنگ احتمالا در نظر نمی‌گیرند: برای جامعه‌ای که بارها در مقاطع مختلف با امید به تغییر مسالمت‌آمیز پیش رفته و هر بار با گلوله، زندان و اعدام پاسخ گرفته، نسبت با جنگ دیگر یک مساله نظری صرف نیست و از دل تجربه عینی استیصال تاریخی شکل گرفته است.

شاید در کنار تراژدی جاری بر روی زمین، در سطح نظری این تراژدی امروز ایران باشد. نه می‌توان با قطعیت از جنگ دفاع مطلق کرد، نه می‌توان با وجدان آسوده فقط برای توقف آن شعار داد، بی‌آن‌که به پرسش از چگونگی محافظت از مردم مقابل جنگ جمهوری اسلامی علیه آنان پاسخی جدی و مسئولانه داد.

تراژدی در اینجا وضعیتی است که در آن هیچ انتخابی پاک و بی‌هزینه نیست، اما پرهیز از انتخاب هم بی‌هزینه نیست.

ایران امروز در چنین نقطه‌ای ایستاده است. جایی که مردم نه فقط میان جنگ و صلح، بلکه میان شکل‌های مختلف بقا، رنج و امکان نجات گرفتار شده‌اند.

در چنین صحنه‌ای، مسئولیت اخلاقی و سیاسی هر موضع، نه با شعارهای کلی بلکه با توان آن در دیدن تمام ابعاد این رنج سنجیده می‌شود.

گلوبال‌نیوز: فرزندان برخی مقام‌های جمهوری اسلامی در غرب زندگی می‌کنند

۲۲ اسفند ۱۴۰۴، ۰۸:۱۰ (گرینویچ)

گلوبال‌نیوز در گزارشی نوشت فرزندان برخی از مقام‌های جمهوری اسلامی، از جمله محمدباقر قالیباف و علی لاریجانی، در کشورهای غربی زندگی می‌کنند، در حالی که همین مقام‌ها مردم ایران را به مقاومت و ایستادگی دعوت می‌کنند.


جمشید برزگر: قدرت تهاجمی و تلافی‌جویانه جمهوری اسلامی در آستانه فروپاشی قرار دارد

۲۱ اسفند ۱۴۰۴، ۲۰:۴۱ (گرینویچ)

جمشید برزگر، روزنامه‌نگار و تحلیلگر سیاسی، گفت: «قدرت تهاجمی و تلافی‌جویانه جمهوری اسلامی در جنگ به‌شدت تضعیف شده و حملاتی هم که علیه نیروهای سرکوبگر آغاز شده، روحیه نیروهای وفادار به جمهوری اسلامی را به‌شدت تضعیف خواهد کرد.»

برزگر افزود: «این ساختار شاید هنوز کاملا از هم نپاشیده باشد، اما در آستانه فروپاشی قرار دارد.»

سیاست خیابان؛ تلاش جمهوری اسلامی برای تسخیر فضای عمومی و ذهن شهروند

۲۱ اسفند ۱۴۰۴، ۱۱:۴۱ (گرینویچ)
•
محسن صالحی

در روزهای اخیر، فراخوان مکرر مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی، از شعار «خیابان، خیابان، خیابان» محمدباقر قالیباف تا اظهارات یحیی رحیم‌صفوی مبنی بر برتری حضور مردم بر موشک‌ها، نشان‌دهنده بازگشت جدی حکومت به استراتژی «بسیج توده‌» در میانه جنگ است.

قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی، ۲۰ اسفند در شبکه اجتماعی ایکس خطاب به هواداران جمهوری اسلامی نوشت: «این سرباز کوچکتان سه درخواست از شما دارد: خیابان، خیابان، خیابان.»

برای درک این اصرار، می‌توان از نظریه‌های روان‌شناسی توده بهره جست.

طبق نظریه گوستاو لوبون در کتاب «روان‌شناسی توده‌ها»، تجمع فیزیکی افراد باعث ایجاد نوعی «وحدت ذهنی و روانی» می‌شود.

جمهوری اسلامی با گسیل مردم به خیابان، به دنبال فعال کردن مکانیزم همگرایی نیروهای سرخورده و مردد خود در پی ضربه‌های جنگ است. در این فرایند، فردیت «شهروند» که ممکن است بر اثر حمله‌های نظامی اسرائیل و آمریکا آسیب دیده باشد، در «روح جمعی» ذوب می‌شود.

از دیدگاه حکومت، خیابان جایی است که تردید جای خود را به شور و ایمان می‌دهد.

وقتی رحیم‌صفوی، مشاور نظامی علی خامنه‌ای، دیکتاتور کشته‌شده تهران، حضور مردم در خیابان را مقتدرتر از موشک می‌داند، دقیقا به همان «نیروی شکست‌ناپذیری» اشاره دارد که لوبون آن را ویژگی اصلی توده‌های همسو می‌داند. نیرویی که به حاکمیت مشروعیت بصری و به بدنه هوادار، حس امنیت مطلق می‌بخشد.

علاوه بر این، در این دکترین سیاسی، «خیابان به مثابه ابزار نمایش قدرت و بستن عرصه همگانی بر روی مخالفان» تعریف می‌شود.

حاکمیت با اشغال فضای عمومی به‌وسیله هواداران خود، عملا قلمرو فیزیکی و نمادین را از رقیب باز پس می‌گیرد که این اقدام نوعی «تعریف مرز» است. پیامی صریح به مخالفان که نشان دهد هیچ فضایی برای مانور آن‌ها باقی نمانده و عرصه عمومی به طور کامل در تسخیر قدرت است.

  • معماری فریب؛ سیستم پروپاگاندای جمهوری اسلامی چگونه کار می‌کند؟

    معماری فریب؛ سیستم پروپاگاندای جمهوری اسلامی چگونه کار می‌کند؟

از سوی دیگر، بر اساس نظریه هویت اجتماعی، نزد اندیشمندانی چون جان دروری، حضور در تجمعات، وسیله‌ای برای بازتعریف «ما» در برابر «آن‌ها» است.

در میانه جنگ و تهدید جدی برای رژیم، جمهوری اسلامی از خیابان به عنوان محلی برای تعریف هویت خود استفاده می‌کند. هدف این است که هویت مذهبی و «ملی» با هویت سیاسی حاکمیت، به‌خصوص پس از انتخاب رهبر جدید، گره بخورد.

تکرار کلمه «خیابان» از سوی رییس مجلس، تلاشی برای ایجاد یک «تجربه اشتراکی» است که هواداران را از حالت انفعال و سردرگمی خارج کرده و به آن‌ها حس بودن در یک «جبهه واحد» القا کند.

این حضور، طبق نظریه تایید اجتماعی، به تردیدکنندگان و مخالفان داخلی و خارجی این پیام را مخابره می‌کند که نظم موجود همچنان از حمایت توده‌ای برخوردار است.

  • توهم دائمی خطر؛ سیاست دشمن‌سازی چگونه کار می‌کند؟

    توهم دائمی خطر؛ سیاست دشمن‌سازی چگونه کار می‌کند؟

در نهایت، «سیاست خیابان» تنها یک مانور تبلیغاتی نیست، بلکه تلاشی برای تولید انرژی سیاسی و اجتماعی از طریق سرایت عاطفی است.

حاکمیت می‌داند که موشک‌ها قدرت تخریب دارند، اما تنها «فرو رفتن در توده» است که می‌تواند باعث تقویت وفاداری به نظام شود و هراس از دشمن را به جسارت جمعی تبدیل کند.

در واقع، خیابان برای جمهوری اسلامی سنگری است که «مشروعیت» را در آن بازتولید می‌کند و با تسخیر فضا، امکان کنش‌گری را از مخالفان می‌گیرد.

کامیار بهرنگ: عملیات آمریکا و اسرائیل وارد فاز سرکوب نیروهای سرکوبگر شده است

۲۱ اسفند ۱۴۰۴، ۱۰:۳۴ (گرینویچ)

شامگاه چهارشنبه در مناطق مختلف تهران و چندین شهر دیگر، پهپادها برای هدف قرار دادن ایست‌وبازرسی‌ها به پرواز درآمدند.

کامیار بهرنگ، عضو تحریریه ایران اینترنشنال، می‌گوید عملیات آمریکا و اسرائیل برای حمایت از مردم ایران وارد فاز سرکوب نیروهای سرکوبگر شده است و عدم حضور علنی مجتبی خامنه‌ای روحیه آنها را بیش از پیش تضعیف کرده است.

گفت‌وگو با کامیار بهرنگ، عضو تحریریه ایران‌اینترنشنال