وزارت خارجه جمهوری اسلامی در واکنش به اقدام اتحادیه اروپا مبنی بر قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست گروههای «تروریستی»، اعلام کرد نیروی دریایی و هوایی کشورهای عضو این اتحادیه را «تروریستی» شناسایی میکند.
این وزارتخانه در بیانیهای تصمیم اتحادیه اروپا را «غیرقانونی و ناموجه» خواند و آن را مصداق برچسبزنی علیه سپاه پاسداران دانست.
اتحادیه اروپا ۳۰ بهمن بهطور رسمی سپاه پاسداران را در فهرست گروههای «تروریستی» این اتحادیه قرار داد. این اقدام شامل مسدودسازی داراییها و ممنوعیت هرگونه تامین مالی در کشورهای عضو میشود.
شورای اتحادیه اروپا اعلام کرد این تصمیم در ادامه توافق سیاسی حاصلشده در نشست شورای امور خارجه در ۹ بهمن اتخاذ شده است.







رسانههای اسرائیلی به نقل از منابع عربی گزارش دادند حزبالله لبنان در حال افزایش نشستهای داخلی و آمادگیهای سازمانی خود برای احتمال درگیری گسترده با اسرائیل است؛ همزمان این منابع میگویند افسران سپاه پاسداران جمهوری اسلامی هدایت میدانی این گروه را بر عهده گرفتهاند.
وبسایت اسرائیلی واینت به نقل از شبکه العربیه نوشت، ارزیابیها حاکی است حکومت ایران در حال فشار بر حزبالله برای پیوستن به هرگونه کارزار نظامی احتمالی علیه خود است. منابعی که با العربیه و الحدث گفتوگو کردهاند اعلام کردهاند حملات هوایی روز جمعه اسرائیل در دره بقاع لبنان «بهاحتمال زیاد مقدمهای برای عملیات گستردهتر» بوده که میتواند همزمان با حملاتی در ایران انجام شود. به گفته این منابع، «حمله نظامی اسرائیل علیه حزبالله اجتنابناپذیر است و تنها زمان آن مشخص نیست.»
بنابر همین گزارشها مدیریت فعلی حزبالله نه از سوی رهبران لبنانی، بلکه توسط افسران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی انجام میشود. برخی از این افسران پیشتر در لبنان مستقر بودهاند و برخی دیگر اخیراً، در پی افزایش بحثها درباره احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران، وارد این کشور شدهاند. به گفته منابع، افسران ایرانی علاوه بر بازسازی توان عملیاتی حزبالله، شخصاً بر برنامهریزیها نظارت دارند و با تیمهای این گروه در مناطق مختلف دیدار میکنند. همچنین گزارش شده که این افسران با اعضای یگان موشکی حزبالله که در حمله جمعه هدف قرار گرفتند نیز دیدار داشتهاند.
در همین حال، ارتش اسرائیل روز شنبه تایید کرد در حملات روز جمعه به سه مرکز فرماندهی در منطقه بقاع، «تعداد زیادی» از نیروهای وابسته به یگان موشکی حزبالله کشته شدهاند. به گفته سخنگوی ارتش اسرائیل، این نیروها در حال برنامهریزی برای استقرار پرتابگرهای راکت و موشک بودند و جنگندههای اسرائیلی بهصورت همزمان شش بمب بر سه مرکز فرماندهی فرود آوردند. گزارشهای لبنانی شمار کشتهشدگان را دستکم ۱۰ نفر اعلام کردهاند که هشت نفر از آنان اعضای حزبالله بودهاند.
واینت همچنین نوشت در اقدامی کمسابقه، حزبالله بهطور رسمی اسامی کشتهشدگان خود را منتشر کرده است؛ اقدامی که این سازمان در مدت طولانی از آن خودداری میکرد. در میان کشتهشدگان، نام «حسین محمد یاغی» معروف به «ابوعلی صادق» فرمانده میدانی متولد ۱۹۸۴ در بعلبک دیده میشود که به گفته بیانیه حزبالله «در دفاع از لبنان و مردم آن» کشته شده است. نامهای دیگر اعلامشده شامل قاسم علی مهدی، احمد حسین الحاج حسن، حسین خیرالله علاءالدین، علی زید الموسوی، محمد ابراهیم الموسوی و احمد محمد زعیتر است.
در واکنش به این تحولات، محمود قماطی عضو شورای سیاسی حزبالله گفت: «انتخاب ما همچنان مقاومت خواهد بود، حتی اگر امروز صبر پیشه کنیم. اسرای ما در زندانها باقی نخواهند ماند و اشغال سرزمین ما ادامه نخواهد یافت.»
نوجوانان در ایران در وضعیتی «طبیعی» به معترض تبدیل نشدهاند. آنها محصول یک انباشت بحراناند که همزمان خانه، مدرسه و خیابان را درگیر کرده است.
نوجوان امروز ایران در فضایی بزرگ میشود که خبر بازداشت همسنوسالهایش، نیمکتهای خالی کلاسها و نام دوستان کشتهشده، با برنامه درسی روزانهاش درهمتنیده است.
صبح، زیر نگاه دوربین و مامور و پوسترهای رسمی وارد مدرسهای میشود که دیگر پناهگاهی امن نیست، «حیاط خلوت نهادهای امنیتی» شده و هر جمله و نگاهش میتواند صورتجلسه شود.
عصر، در گوشیاش ویدیوهای اعتراض و سرکوب را بالا و پایین میکند و میبیند کسانی که تا دیروز کنار او در حیاط مدرسه میخندیدند، حالا در گزارشهای حقوق بشری بهعنوان «معترض کشتهشده» یا «بازداشتی در خطر اعدام» نام برده میشوند.
در این میان، ترکیبی از خشم فروخورده و ترس دائمی، جای خیالپردازیهای معمول نوجوانی را گرفته؛ آینده برایش نه یک افق روشن، که یک مه غلیظ و نامطمئن است و احساس «شنیده نشدن» در برابر قدرتی که فقط زبان تهدید بلد است، او را به این یقین تلخ رسانده که اگر خودش حرف نزند، هیچکس از او دفاع نخواهد کرد.
از «نسل محافظتشده» تا «نسل معترض»
در یک فضای امن سیاسی، کودکان و نوجوانان باید از تنشهای سیاسی و خیابانی دور بمانند؛ بزرگسالان اعتراض میکنند و خردسالان در حاشیه میمانند.
اما در ایران پس از ۱۴۰۱ و بهویژه در خیزش دی ۱۴۰۴، این معادله وارونه شده است: درصد چشمگیری از بازداشتیها زیر ۲۰ سالاند و بخش قابل توجهی از کشتهشدگان، دانشآموزند.
برآوردها از اعتراضات اخیر نشان میدهد حدود ۲۵ تا ۲۸ درصد بازداشتشدگان زیر ۲۰ سال بودهاند. یعنی بخش مهمی از «خط مقدم» را نوجوانان تشکیل دادهاند.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان از شناسایی هویت بیش از ۲۰۰ دانشآموز و کودک کشتهشده در جریان انقلاب ملی و خیزش ۱۴۰۴ خبر داده است. این عدد برای نسلی که هنوز روی نیمکت مدرسه است، به معنای مواجهه مستقیم با خشونت سیاسی است.
گزارشها از مدارس و محلات نشان میدهند بعد از سرکوب خیابانی، اعتراض به داخل مدرسه منتقل شده: تحریم کلاس، غیبت هماهنگ، سرودهای اعتراضی و مقاومت در برابر برنامههای رسمی.
به این ترتیب، مدرسه که باید «حریم امن» باشد، خود به یکی از میدانهای اصلی سیاست خیابانی تبدیل شده است.
چرا نوجوانان به معترض تبدیل میشوند؟
پاسخ کوتاه به پرسش بالا این است: وقتی سیاست به زندگی روزمره حمله میکند، نوجوان ماندن در «حاشیه سیاست» عملا ناممکن میشود.
برای درک این وضعیت، چند لایه اصلی را میشود تشخیص داد:
یکی بحران معیشت و آینده است. نوجوان امروز ایران با تورم، ناامنی شغلی و سقوط امید به آینده روبهروست. وقتی خانواده در فشار دائمی اقتصادی است، سیاست برای او یک مقوله انتزاعی نیست، بلکه مستقیما به سفره، دانشگاه و مهاجرت گره خورده است.
تجربه زیسته خشونت هم باعث گرایش نوجوانان به مشارکت سیاسی میشود.
دیدن همکلاسی و همسنوسالی که در اعتراضات کشته یا ناپدید شده، شکلی از «سیاسی شدن اجباری» است.
پرونده «نیمکتهای خالی» که به نام دانشآموزان کشتهشده اشاره دارد، این تجربه را به یک تجربه تلخ در حافظه جمعی تبدیل کرده است.
حضور نوجوانان در ناآرامیها، محصول گسست هویتی، فقدان رویای ملی و ضعف روایتسازی رسمی است؛ چون نظام آموزشی نتوانسته افق معناداری برای این نسل ترسیم کند.
در جامعهای مثل ایران، مرز خصوصی و عمومی نیز به هم میریزد.
وقتی اینترنت، شبکههای اجتماعی و ویدیوهای خشونت و اعتراض، مرز بین «جهان کودک» و «جهان بزرگسال» را از بین میبرد، نوجوان نه تماشاگر، بلکه بازیگر بالقوه هر بحران سیاسی میشود.
نگاه به جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ نشان میدهد که آنها نیز از مدرسه بهعنوان پایگاه اعتراض استفاده میکردند: تن ندادن به حجاب اجباری، پاره کردن تصاویر رهبران جمهوری اسلامی، سر دادن شعارها و همخوانی سرودهای اعتراضی در کلاس و موارد دیگر.
این الگو در سال ۱۴۰۴ رادیکالتر شده و با هزینههای سنگینتری همراه شده است.
تناقض؛ ضرورت حفاظت در برابر حق مشارکت
بدیهی است که کودکان و نوجوانان باید از خشونت خیابانی و ریسکهای امنیتی محافظت شوند. این یک اصل اخلاقی و تربیتی است، نه صرفا یک توصیه حقوقی. اما از سوی دیگر، وضعیت ایران به نقطهای رسیده که خود «کوشش برای ساکت کردن نوجوانان» به عامل تشدید اعتراض تبدیل شده است.
با اینکه بسیاری از خانوادهها تلاش میکنند فرزندانشان را از خیابان دور نگه دارند اما مدرسه کانون اصلی اعتراض نوجوانان است.
بخش مهمی از معترضان نوجوان در ۱۴۰۴، محصول تجربه پیشین خیزش ۱۴۰۱ هستند؛ نسلی که در کودکی یا اوایل نوجوانی خشونت و سرکوب را دیده و حالا در سن فعالتری، خود وارد میدان شده است.
همزمان، بازداشت، تهدید و پروندهسازی علیه دانشآموزان نه فقط امنیت را تامین نکرده، بلکه حس بیعدالتی و بیاعتمادی به نهادهای رسمی را تعمیق میکند.
در چنین وضعیتی، «حفاظت از نوجوان» را نمیشود صرفا با «ساکت نگه داشتن او» عملی کرد چون سکوت اجباری، خود بخشی از خشونت ساختاری است که این نسل تجربه میکند.
آیا نوجوانان حق فعالیت سیاسی دارند؟
در سطح حقوقی، پاسخ روشنتر از سطح سیاست در ایران است. پیماننامه حقوق کودک که ایران در سال ۱۳۷۲ به آن ملحق شده، برای کودکان (افراد زیر ۱۸ سال) حق ابراز عقیده، مشارکت و شنیده شدن در امور مربوط به خود قائل است.
ماده ۱۲ کنوانسیون حقوق کودک بر حق کودک بر «اظهار نظر آزادانه در همه امور مربوط به خودش» و الزام دولتها به فراهم کردن امکان شنیده شدن تاکید میکند.
ایران این کنوانسیون را پذیرفته؛ هرچند با شرط کلی «عدم مغایرت با موازین اسلامی و قوانین داخلی». با این حال، اصل حق مشارکت را به رسمیت شناخته است.
اگر سیاست را نه فقط «حضور در خیابان»، بلکه مشارکت در گفتوگو، نقد، اعتراض مدنی، تشکلیابی صنفی و حضور در فضای عمومی بدانیم، نوجوانان بهصراحت حق دارند درباره وضع مدرسه، محله و کشورشان نظر بدهند؛ در اعتراض مدنی و مسالمتآمیز به شرایطی که به زندگیشان ضربه میزند نقش داشته باشند و در قالبهای امنتر از طریق تشکلهای صنفی، شوراهای دانشآموزی و فعالیت مدنی و رسانهای، در فضای عمومی حضور پیدا کنند.
مساله اصلی در ایران این است که ساختار سیاسی، حتی برای بزرگسالان هم فضای مشارکت امن فراهم نمیکند؛ بنابراین نوجوانی که میخواهد از این حقوق استفاده کند، تقریبا بلافاصله با سرکوب کیفری و امنیتی مواجه میشود.
وضع موجود؛ سیاسی شدن بدون نمایندگی
آنچه در ایران امروز دیده میشود، ترکیبی است از «سیاسی شدن شدید» و «فقدان نمایندگی و کانالهای رسمی».
نوجوانان بهدلیل تجربه مستقیم بحران و خشونت، سیاسی شدهاند و بهخاطر نبود ساختارهای مشارکت مانند احزاب، رسانههای آزاد، تشکلهای مستقل و ...، ناچارند از خیابان و مدرسه بهعنوان تنها صحنههای قابل دسترس استفاده کنند.
آنان به این ترتیب، با پاسخ امنیتی یا به زندان و خشونت سپرده میشوند، یا به سکوت و انزوا رانده.
در چنین وضعی، پرسش این نیست که «آیا باید نوجوانان را از سیاست دور نگه داشت؟» بلکه این است که چگونه میتوان هم حق مشارکت سیاسی و مدنی آنها را به رسمیت شناخت، هم هزینه حضورشان در میدانهای پرخطر را به حداقل رساند و هم جلوی نهاد مدرسه را گرفت تا به جای محیط سرکوب، به فضای تمرین گفتوگو، نقد و مشارکت تبدیل شود.
تا زمانی که ساختار سیاسی، سیاست را با امنیت مساوی بداند و برای عموم شهروندان کانال مشارکت امن باز نکند، جامعه ایران همچنان با نسلی روبهرو خواهد بود که «پیش از آنکه شهروند بالغ شود، یک معترض صدمهدیده» است.
جوزف عون، رییسجمهوری لبنان، حملات اسرائیل در مناطق صیدا و بقاع را محکوم کرد و گفت ادامه این حملات «اقدامی خصمانه» است که تلاشهای دیپلماتیک لبنان با «کشورهای دوست و برادر»، بهویژه ایالات متحده آمریکا را برای تثبیت اوضاع و توقف حملات اسرائیل، خنثی میکند.
عون شنبه دوم اسفند اعلام کرد این حملات «نقض حاکمیت لبنان و تعهدات بینالمللی» و «بیاعتنایی به اراده جامعه جهانی»، بهویژه قطعنامههای سازمان ملل از جمله قطعنامه ۱۷۰۱، است.
قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت سازمان ملل، توافقی بینالمللی مربوط به سال ۲۰۰۶ است که بر اساس آن، بنا بوده است نیروهای سازمان ملل تا حد زیادی در مناطق مرزی جایگزین حزبالله شوند تا این منطقه را کنترل کنند.
رییسجمهوری لبنان از جامعه بینالمللی خواست مسئولیت خود را برای توقف فوری حملات اسرائیل بر عهده بگیرد و برای حفظ حاکمیت، امنیت و تمامیت ارضی لبنان و جلوگیری از تشدید تنش در منطقه، اقدام کند.
ارتش اسرائیل دوم اسفند اعلام کرد شامگاه اول اسفند در حملاتی، سه مرکز فرماندهی متعلق به حزبالله در منطقه بعلبک در شرق لبنان را هدف قرار داده و «تعداد زیادی» از نیروهای واحد موشکی این گروه کشته شدهاند.
در بیانیه ارتش آمده است این افراد در حال «تسریع روند آمادگی و تقویت توان نظامی» و برنامهریزی برای حمله به اسرائیل بودند و فعالیتهای آنان «نقض تفاهمهای آتشبس میان اسرائیل و لبنان» محسوب میشد.
بر اساس گزارش رسانههای لبنان، این حملات به کشته شدن ۱۰ نفر و زخمی شدن حدود ۳۰ نفر دیگر منجر شده است.
خبرگزاری فرانسه نیز به نقل از یک مقام حزبالله گزارش داد در حملات روز گذشته اسرائیل به شرق لبنان، هشت عضو این گروه کشته شدند.
این در حالی است که رسانههای عربی اول اسفند گزارش دادند تماسهای فشرده سیاسی و امنیتی با گروه حزبالله به رهبری رییس مجلس لبنان در جریان است تا هرگونه تلاش برای حمایت نظامی از جمهوری اسلامی در صورت حمله آمریکا به ایران مهار شود.
یک منبع رسمی به روزنامه نداء الوطن گفت لبنان در «هفتههایی سرنوشتساز» قرار دارد.
به گفته این منبع و بر اساس گزارش منتشر شده، تماسهای روسای سهگانه شامل نخستوزیر، رییسجمهوری و رییس مجلس با حزبالله، بر ضرورت وارد نشدن به هیچ جنگی در حمایت از جمهوری اسلامی - در صورت حمله به ایران - متمرکز است.
این منبع تاکید کرد حزبالله تاکنون پاسخ قاطعی در این باره ارائه نکرده و ترجیح داده است موضع خود را در چارچوب ابهام نگه دارد.
همزمان وبسایت خبری واینت گزارش داد حکومت ایران در آستانه هرگونه درگیری احتمالی با اسرائیل، فشار سنگینی بر حزبالله وارد کرده تا در صورت آغاز جنگ، در کنار تهران وارد میدان شود.
بر پایه این گزارش، در حالی که جمهوری اسلامی ظاهرا تمایلی به آغاز جنگ در شرایط کنونی ندارد، اما تلاش میکند اطمینان حاصل کند که اگر درگیری رخ دهد، حزبالله در حاشیه نماند.
همزمان با چهلم جاویدنامان انقلاب ملی ایرانیان، دانشجویان در دانشگاههای صنعتی شریف و امیرکبیر تهران و دانشگاه علوم پزشکی مشهد تجمع برگزار کردند و شعارهایی علیه جمهوری اسلامی سر دادند؛ در دانشگاه شریف این تجمع به درگیری با نیروهای بسیج انجامید.
بر اساس گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، شنبه دوم اسفند دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف تهران در تجمع اعتراضی خود شعار «مرگ بر خامنهای» سردادند.
ویدیوی رسیده به ایران اینترنشنال نشان میدهد این دانشجویان در مقابله با نیروهای بسیجی، شعار «بیشرف، بیشرف» سر دادند.
در ادامه این تجمع، نیروهای بسیج دانشگاه به دانشجویان حمله کردند و این وضعیت به درگیری کشیده شد. دانشجویان در واکنش، شعارهای «ایران» و «جاوید شاه» سر دادند.
دانشجویان دانشگاه شریف همچنین در تجمع اعتراضی خود شعار دادند: «ما صاحب کشوریم، گمشو بیرون خامنهای.»
بر اساس گزارشهای دریافتی، تعدادی از دانشجویان معترض در دانشگاه شریف در پی حمله بسیجیان، زخمی شدند.
در دانشگاه امیرکبیر نیز دانشجویان در تجمع خود خطاب به نیروهای بسیج شعار «جیرهخور» سردادند.
آنان همچنین شعارهای «قسم به خون یاران، ایستادهایم تا پایان»، «جاویدشاه» و «هر یک نفر کشته شه، هزار نفر پشتشه» سر دادند.
همزمان کانال «دانشجویان متحد» گزارش داد سرکوبگران راه خروج از دانشگاه امیرکبیر را بسته و اقدام به بازداشت دانشجویان کردند.
در دانشگاه علوم پزشکی مشهد نیز تجمعی همزمان برگزار شد و دانشجویان شعارهایی از جمله «مرگ بر خامنهای» و «این همه سال جنایت، ننگ بر این ولایت» سردادند.
در گزارشی دیگر، دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی تهران روز شنبه در حمایت از دانشجویان و دانشآموزان زندانی تحصن کردند.
در این تحصن یکی از فعالان دانشجویی میگوید که برای این گردهم آمدهاند که صدای دانشجویان و دانشآموزانی باشند که در زندان با خطر اعدام مواجهاند.
ویدیوی رسیده به ایران اینترنشنال صحنه تحصن و اعتراضات دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف در روز شنبه در تهران را نشان میدهد.
این دانشجویان در اعتراضات خود شعار «جاویدشاه» سر دادند.
این تجمعها در حالی برگزار شد که همزمان با چهلمین روز کشتار معترضان در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی، فضای دانشگاهها و برخی شهرها شاهد برگزاری مراسم یادبود و اعتراضات پراکنده بوده است.
در فردیس استان البرز، مراسم چهلم یلدا محمدخانی برگزار شد. ویدیوی رسیده به ایران اینترنشنال نشان میدهد پدر او با گریه میگوید دخترش را در جریان خیزش دیماه در آغوش خود از دست داده است.
در تهران، مراسم چهلم آروین وفایی، نوجوان ۱۶ سالهای که در اعتراضات ۱۸ دی کشته شد، در بهشت زهرا برگزار شد. در این مراسم، مادر او با صدای بلند گفت مسیر فرزندش را «با آگاهی برای ایران آزاد» ادامه میدهد.
در کلاردشت مازندران، مراسم چهلم مسلم فاطمی روز جمعه برگزار شد. در این آیین ضمن پخش موسیقی، سحر فاطمی، دختر او، چند کبوتر سفید را به یاد پدرش در آسمان رها کرد.
همچنین مراسم چهلم سیما موسوی برگزار شد. او در خیزش دیماه هنگام کمک به معترضان کشته شد. ویدیوهای منتشرشده نشان میدهد حاضران در این مراسم با لباسهای سفید شرکت کردهاند.
در مراسم چهلم مجتبی ترشیز، بازیکن پیشین تیمهای فوتبال تراکتورسازی و نساجی، نیز حاضران با شعار «مجتبی با غیرت» او را تشویق کردند. بر اساس گزارشها، او برای محافظت از همسرش، آرزو مدنی، در برابر تیراندازی بدن خود را سپر کرد و در اثر شلیک مستقیم جان باخت.
بیش از ۶۰ نویسنده و فعال ادبیات و هنر کودک و نوجوان از کشورهای مختلف با انتشار بیانیهای، کشتار ۱۸ و ۱۹ دیماه در ایران را محکوم و اعلام کردند کشتار کودکان و نوجوانان، آینده جهان را تهدید میکند.
در بیانیه منتشر شده از سوی این فعالان حوزه کودک و نوجوان، به «بیش از ۲۳۰ نیمکت خالی در دبستانها و دبیرستانهای ایران» اشاره شده است.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران ۲۷ بهمن در بیانیهای با عنوان «برای نیمکتهای خالی، برای رویاهای ناتمام»، در واکنش به کشته شدن بیش از ۲۳۰ کودک و نوجوان در اعتراضات دیماه، ۲۹ بهمن را روز عزای عمومی و تعطیلی مدارس اعلام کرد. اقدامی که به معنای اعتصاب فرهنگیان در این روز و دعوت از خانوادهها برای نفرستادن دانشآموزان به مدرسه بود.
این شورا ۱۹ بهمن در بیانیهای اعلام کرد در جریان انقلاب ملی ایرانیان، دستکم ۲۰۰ دانشآموز به دست نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی کشته شدند.
در این بیانیه آمده است: «دوصد نیمکت خالی؛ دوصد نام که نباید بیجان میشدند و این پایان نیست. دوصد نام؛ نامهایی که تکرارشان خواهیم کرد تا روز دادخواهی.»
نویسندگان امضاکننده بیانیه فعالان حوزه ادبیات و هنر کودک و نوجوان در ادامه این بیانیه تاکید کردند: «در ایران، نسلی از کودکان و نوجوانان در دل تاریکی قدم برمیدارند؛ با دستانی تهی و قلبهایی که هنوز طعم ترس و امید را از هم بازنمیشناسد. آنها جز حقوق ساده و جهانشمول هر انسان چیزی نمیطلبند: امنیت، آموزش، رویا و فرصت رشد کردن و بزرگ شدن. اما پاسخشان گلوله است.»
شورای سردبیری ایراناینترنشنال پنجم بهمن در بیانیهای اعلام کرد بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب هدفمند انقلاب ملی ایرانیان به دستور علی خامنهای، دیکتاتور تهران، کشته شدهاند.
در بخش دیگری از بیانیه این فعالان آمده است: «ما باور داریم که زندگی یک کودک و نوجوان، آینده همه جهان است. وقتی کودکی در تهران یا تبریز یا زاهدان فرو میافتد، نقشه انسانیت در همه جای زمین ترک میخورد.»
نویسندگان تاکید کردند هیچ فاصله جغرافیایی یا مرزی نمیتواند «سکوت» را توجیه کند.
آنان همچنین با انتقاد از واکنش نهادهای بینالمللی نوشتند: «جهان، آرام و دیر، تماشا میکند. سازمانهای فرهنگی، نهادهای بینالمللی و دولتهای بیشماری روی برگرداندهاند؛ گویی سکوت، راهحل مشکلات است، در حالی که سکوت، آنگاه که کودکان و نوجوانان در خون میغلتند، همدستی با قاتلان است.»
این فعالان امضاکننده بیانیه، داستانپردازان، شاعران، تصویرگران، مترجمان، کتابداران، نویسندگان، ناشران و مربیان ادبیات کودک و نوجوان در سراسر جهان را به همراهی فراخواندند و از نهادهای حقوق بشری، رسانههای آزاد و انجمنهای ادبی خواستند «با صدایی رسا و بیلرزش، فریاد برکشند تا نامهای این کودکان و نوجوانان در سرتاسر زبانها جریان یابد.»
در میان امضاکنندگان، نام چهرههایی چون دارن شان از ایرلند، آن پرو-ووست از بلژیک، آوی از آمریکا، دیوید آلموند از انگلستان، دی وایت از استرالیا، استلی مزا از مکزیک، جین ویلسن هوارث از انگلستان، جاسپر وونگ سونگ از دانمارک، لیز هایدر از انگلستان، ران فلای گنرینگ از ایسلند و زلیکا هوروات ووکلیا از کرواسی دیده میشود.
از ایران نیز افرادی چون آرمان آرین، ساره ارضپیما، نگار استخر، شهریار الوندی، زهره شاهی سرایی و پرنده علایی، این بیانیه را امضا کردهاند.