شایان سمیعی، کارشناس امنیت ملی، میگوید با توجه به استقرار سامانههای دفاعی و اعزام نیروهای بیشتر به منطقه، کفه مداخله نظامی آمریکا سنگینتر شده است.
او تاکید میکند این استقرار با هدف مهار تحرکات احتمالی جمهوری اسلامی و ایجاد بازدارندگی انجام میشود.

وبسایت اسرائیلی واینت در گزارشی نوشت دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، برای پیشبرد مذاکرات با تهران «مهلت ماه آینده» را تعیین کرده و همزمان با اعزام ناو هواپیمابر جرالد آر. فورد به خاورمیانه، گزینههای نظامی علیه حکومت ایران را نیز بررسی میکند.
به گزارش واینت، این ناو که اکنون در کارائیب مستقر است، ممکن است تا چهار هفته دیگر به منطقه برسد؛ بازهای که میتواند با ضربالاجل مورد اشاره ترامپ همزمان شود و از نگاه ناظران، به جدول زمانی کاخ سفید معنا بدهد.
ترامپ جمعه شب در برابر کاخ سفید درباره علت اعزام ناو فورد گفت: «اگر به آن نیاز داشته باشیم، آماده خواهد بود.» او افزود باور دارد مذاکرات میتواند به نتیجه برسد، «اما اگر نشود، روز بسیار بدی برای ایران خواهد بود، بسیار بد.» ترامپ تاکید کرد توافق باید «خیلی سریع» حاصل شود و گفت: «نباید طول بکشد.» به نوشته واینت، او یادآوری کرده که در صورت ناکامی گفتوگوها، گزینه «مرحله دوم» روی میز خواهد بود؛ مرحلهای که به گفته او برای تهران «بسیار سخت» خواهد بود.
واینت به نقل از نیویورکتایمز نوشت که گزینههای در دست بررسی شامل اقدام نظامی علیه برنامه هستهای ایران و توان موشکهای بالستیک این کشور است. همچنین احتمال اعزام نیروهای ویژه آمریکا برای هدف قرار دادن اهداف نظامی مشخص در داخل ایران مطرح شده است. یک مقام ارشد دولت آمریکا نیز به روزنامه دیلیمیل گفته در دیدار اخیر بنیامین نتانیاهو با ترامپ، نخستوزیر اسرائیل از رییسجمهوری آمریکا خواسته رویکردی سختگیرانهتر در قبال تهران اتخاذ کند و هشدار داده که «ایران در حال بازی دادن [او] است». به گفته این مقام، ترامپ به این هشدار «گوش داد».
به گفته مقامات اسرائیلی آگاه از این جدول زمانی، ترامپ تنها «چند هفته» برای مذاکرات در نظر گرفته و نتانیاهو با وجود تردید نسبت به نتیجه گفتوگوها، خطوط قرمز خود را مشخص کرده است.
گزارش واینت میافزاید ناو فورد به ناو آبراهام لینکلن که هماکنون در منطقه حضور دارد ملحق خواهد شد؛ اقدامی که برای نخستین بار از مارس ۲۰۲۵ دو ناو هواپیمابر آمریکایی را بهطور همزمان در خاورمیانه مستقر میکند. ناو فورد که به نام سیوهشتمین رییسجمهوری آمریکا نامگذاری شده، بیش از ۷۵ هواپیما حمل میکند و هزاران نیروی دریایی در آن مستقرند. سامانههای دفاعی آن شامل پرتابگرهای موشکی، موشکهای «رولینگایرفریم» (Rolling Airframe)، رادارهای پیشرفته و سامانههای نزدیکبرد «فالانکس» برای مقابله با تهدیدهای کوتاهبرد، بهعلاوه تیربارهای ۲۵ میلیمتری و کالیبر ۵۰ برای مقابله با شناورهای کوچک است.
واینت همچنین به وضعیت داخلی ایران اشاره میکند و مینویسد همزمان با بالا گرفتن تنشها، ایران در حال برگزاری مراسم چهلم کشتهشدگان خیزش اخیر است؛ مراسمی که میتواند بار دیگر به صحنه اعتراضهای عمومی بدل شود. ویدیوهایی که در شبکههای اجتماعی منتشر شده، نشان میدهد خانوادهها در نقاط مختلف کشور بر مزار کشتهشدگان گرد آمدهاند. به نوشته نیویورکتایمز که واینت به آن استناد کرده، در آغاز اعتراضات، معترضان پیامکهای تهدیدآمیزی دریافت کردند مبنی بر اینکه حضورشان در «تجمعات غیرقانونی» ثبت شده و تحت «نظارت اطلاعاتی» قرار دارند؛ پژوهشگران احتمال دادهاند حکومت از دادههای مکانی تلفن همراه برای ردیابی استفاده کرده باشد.
کشتار گسترده معترضان در اعتراضات دیماه، تنها جان انسانها را نگرفت؛ بلکه لایههای عمیقی از امنیت روانی، امید به آینده و امکان سوگواری سالم را از جامعه ایران ربود. این گزارش به پیامدهای روانی این سرکوب میپردازد و در پایان با صبا آلاله، روانتحلیلگر اجتماعی، گفتوگو میکنیم.
سرکوب خونین اعتراضات دیماه زخمی جمعی شد که در حافظه جامعه ماند. کشتار در خیابان، بازداشتهای گسترده، ناپدیدسازی و بیخبری طولانی خانوادهها، حس ناامنی را از واکنشی مقطعی به احساسی پایدار تبدیل کرد؛ وضعیتی که پیامدهایش در اضطراب مزمن، فرسودگی روانی و اختلال خواب بخشی از جامعه دیده میشود.
در چنین شرایطی، روان جامعه نه فرصتی برای پردازش و نه مجالی برای ترمیم ندارد. ترس مداوم جای نگرانیهای مقطعی را میگیرد و پیامدهایش در الگوی خواب، توان تمرکز و تابآوری و روابط اجتماعی دیده میشود؛ بیخوابی، فرسودگی، انزوای اجتماعی و خشم فروخورده.
متن کامل این تحلیل را اینجا بخوانید
جشنواره فیلم فجر امسال هم برگزار شد اما با فرشهای قرمز خونین؛ فرشهایی که بسیاری ترجیح دادند پا بر آن نگذارند و پاهایشان به خون آغتشه نشود، در نتیجه تنها هنرمندان حکومتی و وابسته به نهادهای دولتی در آن شرکت کردند و با غیرمردمیترین و نمایشیترین دوره این جشنواره روبهرو بودیم.
جشنواره فجر که این روزها چهل و چهارمین دورهاش را برگزار کرد، درست در زمانی برگزار شد که هنوز به چهلمین روز به خاک و خون کشیده شدن دهها هزار معترض در خیابانها هم نرسیده بودیم، از این رو به تاخیر نینداختن زمان برگزاری و اصرار بر «جشن گرفتن» با این اوضاع و احوال، مهمترین اشتباه برگزارکنندگان بود.
دلیل اصرار بر برگزاری و جشن گرفتن را باید در ذات این جشنواره جستوجو کرد: جشنوارهای که در سالهای اخیر عملا به یک محفل کاملا دولتی و حتی امنیتی بدل شده که در آن فیلمهای تولید شده در نهادهای امنیتی و سازمانهای دولتی با هم رقابت میکنند و در واقع سهمخواهی میکنند، بهشکلی که نمونه مشابهی از این وضعیت را در هیچ جشنواره دیگری در جهان نمیتوان سراغ گرفت، مگر جشنواره پیونگیانگ در کره شمالی که البته در پشت درهای بسته این کشور برگزار میشود و کسی چیز زیادی درباره آن نمیداند.
متن کامل این تحلیل را اینجا بخوانید

جشنواره فیلم فجر امسال هم برگزار شد اما با فرشهای قرمز خونین؛ فرشهایی که بسیاری ترجیح دادند پا بر آن نگذارند و پاهایشان به خون آغتشه نشود، در نتیجه تنها هنرمندان حکومتی و وابسته به نهادهای دولتی در آن شرکت کردند و با غیرمردمیترین و نمایشیترین دوره این جشنواره روبهرو بودیم.
جشنواره فجر که این روزها چهل و چهارمین دورهاش را برگزار کرد، درست در زمانی برگزار شد که هنوز به چهلمین روز به خاک و خون کشیده شدن دهها هزار معترض در خیابانها هم نرسیده بودیم، از این رو به تاخیر نینداختن زمان برگزاری و اصرار بر «جشن گرفتن» با این اوضاع و احوال، مهمترین اشتباه برگزارکنندگان بود.
دلیل اصرار بر برگزاری و جشن گرفتن را باید در ذات این جشنواره جستوجو کرد: جشنوارهای که در سالهای اخیر عملا به یک محفل کاملا دولتی و حتی امنیتی بدل شده که در آن فیلمهای تولید شده در نهادهای امنیتی و سازمانهای دولتی با هم رقابت میکنند و در واقع سهمخواهی میکنند، بهشکلی که نمونه مشابهی از این وضعیت را در هیچ جشنواره دیگری در جهان نمیتوان سراغ گرفت، مگر جشنواره پیونگیانگ در کره شمالی که البته در پشت درهای بسته این کشور برگزار میشود و کسی چیز زیادی درباره آن نمیداند.
امسال هم طبق معمول درصد قابل توجهی از فیلمها توسط نهادها و ارگانهای دولتی جمهوری اسلامی تولید شده بودند؛ از شهرداری تا بنیاد روایت فتح، از سازمان سینمایی سوره و بنیاد فارابی تا حتی قوه قضائیه به عنوان تهیهکننده یک فیلم.
اما همان خرده بازار جنبی با حضور چند فیلمساز و بازیگر هم امسال با مشکل جدی روبهرو شد.
برخی فیلمسازان و بازیگران رسما اعلام کردند که در این جشنواره شرکت نمیکنند و بازیگر شناختهشدهای چون الناز شاکردوست نه تنها برگزاری جشن را به سخره گرفت، بلکه رسما «در خاکی که بوی خون میدهد»، از سینما خداحافظی کرد: «من بازیگرم، یاد گرفتهام با تمام پوست و استخوان و نفس، دیگری را زندگی کنم، اما این بار به جای چهل هزار هموطنم، کشته شدهام.... کدام جشنواره، کدام جشن؟ من نه در جشنی شرکت خواهم کرد و نه دیگر هرگز در این خاکی که بوی خون میدهد نقشی بازی خواهم کرد. این نقش اصلی من است!»
چندین کارگردان هم اعلام کردند که در جشنواره شرکت نمیکنند اما از آنجایی که فیلم از آن تهیهکننده است، این آثار به نمایش درآمدند. در جلسه پرسش و پاسخ بسیاری از فیلمها تنها تهیهکننده آن حضور داشت و فیلم استخر ساخته سروش صحت که پر سروصداترین فیلم جشنواره محسوب میشد، تنها فیلمی بود که جلسه مطبوعاتیاش بهدلیل عدم حضور هیچ یک از عوامل به کلی لغو شد و سروش صحت و بازیگران فیلم (از جمله امین حیایی، سحر دولشتاهی، پانتهآ بهرام، علیرضا خمسه و مهران مدیری) از حضور در جشنواره خودداری کردند.
در نتیجه این تحریمها، جلسات پرسش و پاسخ تنها به تریبون فیلمسازان وابسته، حکومتی و رانتخوار بدل شد که برای دفاع از حضور خود، به کسانی که جشنواره را تحریم کردهاند، تاختند. در رأس آنها محمد حسین مهدویان فیلمساز حکومتی که با فیلمهای رانتی پروپاگاندا برای سپاه پاسداران شناخته شده، بازیگرانی را که در جشنواره شرکت نکردهاند، ترسو خواند.
اما فضا به قدری علیه این گروه بود که آنها در شبکههای مجازی «همدستان جنایتکاران» خوانده شدند و به جز یکی دو منتقد وابسته و حکومتی، باقی منتقدان و خبرنگاران سینمایی شناخته شده هم از حضور در جشنواره خودداری کردند.
حتی مجله فیلم امروز (مجله فیلم سابق) که بهدلیل سیاستهای محافظهکارانهاش همواره مورد انتقاد بوده، امسال نه ویژهنامهای برای جشنواره منتشر کرد و نه اخبار آن را پوشش داد.
استقبال مردم از فیلمها هم به کمترین میزان رسید، در حالی که برگزارکنندگان جشنواره سعی داشتند با ارائه کارت مطبوعات به افرادی که در این حرفه نیستند، بساط جشنواره را پر رونق جلوه دهند.
اما داستان این جشنواره شکستخورده با یک اختتامیه مضحک کامل شد، جایی که بسیاری از برندگان سیمرغ، برای گرفتن جایزه خود حاضر نشدند. حضور شخص رییسدولت در جمهوری اسلامی در این مراسم نشان از اهمیت این ماجرا برای حکومت داشت، اما در نهایت این مراسم هم به بدترین اختتامیه این جشنواره در طول تاریخش بدل شد.
مسعود پزشکیان رسما از افرادی که در جشنواره شرکت کردهاند تقدیر کرد. برنده جایزه فیلمنامهنویسی هم سعی کرد با جملاتی توجیهکننده در قبال حضورش، بهشکلی به خونهای ریخته شده اشاره کند، اما او با حاضر شدن بر فرشهای قرمز جشنواره و حالا حضور در مراسم پایانی و دریافت جایزه برای همکاری با یک فیلمساز امنیتی، از پیش تکلیف خودش را با مخاطب رقم زده و در شبکههای اجتماعی «همدست جنایتکار» نام گرفته بود.
سرکوب خونین اعتراضات دیماه با قتلعام دستکم ۳۶ هزار و ۵۰۰ معترض و موج بازداشت، احضار و ناپدیدسازی، شناسایی آمران و عاملان این خشونت را به یکی از محورهای اصلی دادخواهی در ایران بدل کرده است. دراینباره با رها بحرینی، حقوقدان و پژوهشگر عفو بینالملل در امور ایران گفتگو کردهایم.
آنچه در دیماه رخ داد، استفاده از نیروی مرگبار، بازداشتهای انبوه، قطع ارتباطات، شکنجه و اعترافگیری اجباری، ناپدیدسازی معترضان و آغاز صدور احکام سنگین از جمله اعدام و حبسهای طولانی بود؛ نشانهای روشن که سرکوب همزمان در خیابان و بازداشتگاه پیش رفت.
روایتهای خانوادهها، شاهدان و مستندات منتشرشده نشان میدهد این خشونتها به نیروهای میدانی محدود نبوده و در چارچوب تصمیمهای مقامهای جمهوری اسلامی شکل گرفته است.
با چنین ابعادی از سرکوب، پرسش اصلی این است که دستورها چگونه صادر و منتقل شده و مسئولیت هر سطح بر عهده چه کسانی بوده است؟
متن کامل این تحلیل را اینجا بخوانید





