سرکوب خونین اعتراضات دیماه با قتلعام دستکم ۳۶ هزار و ۵۰۰ معترض و موج بازداشت، احضار و ناپدیدسازی، شناسایی آمران و عاملان این خشونت را به یکی از محورهای اصلی دادخواهی در ایران بدل کرده است. دراینباره با رها بحرینی، حقوقدان و پژوهشگر عفو بینالملل در امور ایران گفتگو کردهایم.
آنچه در دیماه رخ داد، استفاده از نیروی مرگبار، بازداشتهای انبوه، قطع ارتباطات، شکنجه و اعترافگیری اجباری، ناپدیدسازی معترضان و آغاز صدور احکام سنگین از جمله اعدام و حبسهای طولانی بود؛ نشانهای روشن که سرکوب همزمان در خیابان و بازداشتگاه پیش رفت.
روایتهای خانوادهها، شاهدان و مستندات منتشرشده نشان میدهد این خشونتها به نیروهای میدانی محدود نبوده و در چارچوب تصمیمهای مقامهای جمهوری اسلامی شکل گرفته است.
با چنین ابعادی از سرکوب، پرسش اصلی این است که دستورها چگونه صادر و منتقل شده و مسئولیت هر سطح بر عهده چه کسانی بوده است؟
متن کامل این تحلیل را اینجا بخوانید

نشریه آتلانتیک در تحلیلی نوشت با وجود تهدیدهای شدید دونالد ترامپ علیه جمهوری اسلامی، ایالات متحده هنوز به گزینه نظامی علیه ایران متوسل نشده و مسیر دیپلماسی را باز نگه داشته است.
به گزارش آتلانتیک، ترامپ اواخر ماه گذشته میلادی با انتشار پیامی در شبکههای اجتماعی، رهبران حکومت ایران را تهدید کرد که یا بر سر «عدم دستیابی به سلاح هستهای» توافق کنند یا با واکنشی سریع و خشونتآمیز روبهرو شوند. او تاکید کرده بود که «زمان در حال پایان است.» با این حال، تنها دو هفته بعد، رییسجمهوری آمریکا اعلام کرد که «هیچ عجلهای» برای دستیابی به توافق وجود ندارد؛ تغییری که نشان میدهد ساعت بحران عملاً از نو تنظیم شده است.
این گزارش به نقل از دو مقام آمریکایی میگوید دولت ترامپ در حال بررسی گزینههای نظامی، از هدف قرار دادن رهبران ایران تا حمله به تاسیسات هستهای، بوده است. اما بررسیهای داخلی نشان داده آمریکا بدون ریسک جدی برای نیروهایش، بدون حمایت متحدان و بدون تهدید ثبات منطقه، نمیتواند بهسرعت یک عملیات گسترده و طولانی را اجرا کند. به نوشته این نشریه، برخلاف ادعای ترامپ درباره «آرمادای عظیم» در حرکت به سوی ایران، ایالات متحده در حال حاضر کشتیها و هواپیماهای کافی برای یک کارزار چند هفتهای در اختیار ندارد و حتی اهداف عملیاتی مشخصی نیز برای فرماندهان نظامی تعیین نشده است.
در همین حال، آمریکا و جمهوری اسلامی برای نخستینبار از سال گذشته میلادی، مذاکراتی برگزار کردهاند. دریادار برد کوپر، فرمانده ارشد سنتکام، در گفتوگوهای عمان حضور داشت. به نوشته آتلانتیک، این مذاکرات فرصتی برای سنجش میزان جدیت دو طرف بوده، هرچند یکی از مقامهای درگیر در مذاکرات گفته واشینگتن هنوز مطمئن نیست تهران «واقعاً به دنبال توافق است یا صرفاً زمان میخرد.»
حکومت ایران خواهان کاهش تحریمهای اقتصادی است، اما نمیخواهد درباره حمایت از نیروهای نیابتی در منطقه، برنامه موشکی یا حق غنیسازی اورانیوم امتیاز دهد. در مقابل، ترامپ خواستار حذف کامل هرگونه ظرفیت احیای برنامه هستهای ایران است؛ برنامهای که او پیشتر گفته بود در حملات ژوئن «نابود» شده است.
به نوشته آتلانتیک سوال اصلی این است که ترامپ تا چه حد برای مذاکره پیش از بازگشت به گزینه نظامی صبر خواهد کرد. او روز سهشنبه گفت اگر توافقی حاصل نشود، آمریکا «باید کاری بسیار سخت انجام دهد.»
به نوشته این تحلیل، یکی از عوامل بازدارنده اقدام نظامی، توانمندیهای نظامی ایران است. تهران همچنان دارای موشکهای بالستیک دوربرد، موشکهای کروز و پهپادهایی است که میتوانند پایگاههای آمریکا و متحدانش در منطقه را هدف قرار دهند. افزون بر این، تنها یک ناو هواپیمابر آمریکایی در منطقه حضور دارد و برای عملیات گستردهتر، به دستکم یک ناو دیگر نیاز است؛ اقدامی که به گفته منابع نظامی حداقل دو هفته زمان میبرد.
آتلانتیک همچنین به نگرانی متحدان منطقهای آمریکا اشاره میکند. عربستان سعودی و امارات متحده عربی به واشینگتن گفتهاند تمایلی به درگیری منطقهای ندارند. کشورهایی مانند کویت، قطر و بحرین که میزبان پایگاههای آمریکا هستند، نگران حملات تلافیجویانه جمهوری اسلامی هستند. بسته شدن تنگه هرمز، که حدود ۲۰ درصد صادرات نفت جهان از آن عبور میکند، نیز یکی از سناریوهای پرریسک مطرحشده است.
این گزارش نتیجه میگیرد که اگرچه حکومت ایران از نظر اقتصادی و سیاسی در وضعیت شکنندهای قرار دارد، اما این شکنندگی به معنای ضعف نظامی نیست. در عین حال، مطرح کردن گزینه نظامی بدون اجرای آن میتواند به ایران فرصت آمادگی بدهد. به گفته ولی نصر، استاد دانشگاه جانز هاپکینز که در این گزارش به او اشاره شده، هر روز حضور نیروهای آمریکایی در منطقه بدون اقدام، به تهران زمان بیشتری برای آمادهسازی میدهد.
در نهایت، به نوشته آتلانتیک، ترامپ و نتانیاهو - که اخیراً دیداری مفصل در واشینگتن داشتند - اگرچه درباره جزئیات توافق با ایران همنظر نیستند، اما در حفظ جبههای متحد در برابر تهران اشتراک منافع دارند؛ جبههای که فعلاً دیپلماسی را بر اقدام نظامی ترجیح داده است.
پیش از تحلیلگران به روزنامه نیویورک تایمز گفته بودند فشار نظامی آمریکا برای امتیازگیری طراحی شده، اما آمادهسازی برای جنگ زمان میبرد و همین، پنجرهای محدود برای گفتوگو باز میکند. در عین حال، حمایت لفظی اولیه ترامپ از معترضان ایرانی - که هزاران نفرشان کشته شدند - اعتبار او را در معرض آزمون گذاشته و احتمال اقدام نظامی را نسبت به گذشته افزایش داده است.
رسانه بلومبرگ در تازهترین قسمت از مستند هفتگی «بلومبرگ اوریجینالز» به بررسی این موضوع پرداخته که چرا «لحظهای خطرناک» پیش روی رهبران جمهوری اسلامی قرار داد و نتیجه گرفته است که جمعیت آماده انفجار، تهدید آمریکا به حمله، از بین رفتن «محور مقاومت»، فساد و سوء مدیریت داخلی، بهویژه در سپاه پاسداران حاکمیت ایران را در موقعیتی قرار داده است که راه خروج روشنی از آن دیده نمیشود.
بلومبرگ احتمال میدهد که «زمینه تغییراتی بزرگ در ایران» فراهم شده است و برای اثبات این ادعا به «زوال اقتصادی، از دست دادن متحدان منطقهای، درگیری با اسرائیل و آمریکا، انفجار تاریخی خشم عمومی و خشونت هولناکی که حکومت به راه انداخت» اشاره میکند.

به باور این رسانه، از همگسیختگی کنونی ایران نهتنها در «دههها تحریم» ریشه دارد بلکه از سیاستهای داخلی سرچشمه میگیرد که اقتصاد کشور را «تهی و فرسوده» کرده است.
در بخشی از این مستند میشنویم: «تحریمها منبع اصلی درآمد دولت، یعنی نفت، را محدود کردهاند. هرچند تهران همچنان قادر به صادرات نفت خام است، اما برای جذب خریداران ناچار شده آن را با تخفیفهای سنگین بفروشد. با این حال، اوضاع در ماه دسامبر حتی بدتر شد.»
بخش دیگری از این مستند نیز به نقش محور مقاومت در وضعیت کنونی ایران اشاره دارد: «در سراسر منطقه، ایران از یک قدرت محوری در آنچه «محور مقاومت» خوانده میشود، به یکی از معدود اعضای باقیمانده آن تبدیل شده است، حماس و حزبالله نیز بهشدت ضعیف شدهاند و در سوریه هم قدرت در اختیار گروهی است که آشکارا با تهران دشمنی دارد.»
این مستند در پایان با کنار هم قرار دادن این دادهها نتیجه میگیرد که جمهوری اسلامی در گوشهای گرفتار شده که راه خروجی روشنی از آن متصور نیست.

مذاکرات میان ایران و آمریکا در مسقط صرفا ادامه یک پرونده هستهایِ فرسوده نبوده است. این گفتوگوها در لحظهای آغاز شد که جمهوری اسلامی پس از سرکوب خونین دیماه، وارد فاز آشکار «حکمرانی از طریق اعمال خشونت» شده است.
در چنین وضعیتی، دیپلماسی نه ابزار حل اختلاف، بلکه بخشی از مدیریت یک بحران همزمان داخلی و خارجی است. بحرانی که از خیابانهای ملتهب ایران تا محاسبات امنیتی کشورهای منطقه امتداد یافته است.
مسقط زمانی به محل مذاکره تبدیل شد که مساله اصلی برای تهران دیگر فقط فشار تحریم یا خطر جنگ نیست، بلکه از بین رفتن مشروعیتی است که توان حکومت برای کنترل جامعه را تهدید میکند.
به همین دلیل، مذاکرات معنایی فراتر از چانهزنی فنی پیدا کرده است: این گفتوگوها تلاشی است برای مهار فشار خارجی بهمنظور تثبیت کنترل داخلی. تلاشی که در آن هر گشایش اقتصادی بالقوه، نه فقط یک امتیاز دیپلماتیک که منبعی برای تداوم سرکوب تلقی میشود.
قدرتنمایی پس از سرکوب؛ وقتی اغراق به ابزار بقا تبدیل میشود
در چنین فضایی، اغراق در توان نظامی ایران را نمیتوان تنها یک تاکتیک بازدارنده کلاسیک دانست. این اغراق اکنون به بخشی از راهبرد بقا تبدیل شده است.
جمهوری اسلامی پس از کشتار دیماه، بیش از هر زمان دیگری به روایت «اقتدار» نیاز دارد؛ روایتی که هم پیام کنترل به جامعه داخل بدهد و هم به خارج درباره هزینههای جنگ هشدار دهد.
به همین دلیل نمایش توان موشکی، تاکید بر ظرفیت پاسخ متقابل و برجستهسازی «هزینه جنگ» برای دشمن، در این مقطع تصادفی نیست.
در روزهای منتهی به مذاکرات مسقط، سپاه پاسداران با انتشار تصاویر آنچه رسما «شهر موشکی زیرزمینی» نامید، تلاش کرد بر وسعت، پراکندگی و دشواری نابود کردن توان موشکی ایران تاکید کند.
این تصاویر نه از یک سامانه تازه پرده برمیداشت و نه تغییری واقعی در موازنه نظامی ایجاد میکرد، اما یک پیام سیاسی مشخص داشت: این توان، حتی در سناریوی حمله، قابل حذف سریع نیست.
همزمان، فرماندهان نظامی بر «آمادگی پاسخ فوری» و «سناریوهای از پیشطراحیشده» تاکید کردند، بیآنکه اقدامی عملی در میدان انجام شود.
ترکیب نمایش کنترلشده قدرت بدون عبور از آستانه درگیری، نشان میدهد هدف اصلی بالا بردن هزینه ذهنی تشدید تنش است، نه آغاز جنگ.
در این روایت، تمرکز بر برد، تعداد و پراکندگی موشکها و نه دقت نقطهزنی یا کارایی عملیاتی، انتخابی آگاهانه است، زیرا مخاطب اصلی آن نه فرمانده نظامی، بلکه سیاستگذار غربی است.
پیام این است: فشار خارجی به تغییر سیاسی منجر نمیشود و هر حرکت بهسوی تقابل، بهسرعت میتواند به بحرانی پرهزینه و منطقهای تبدیل شود.
این پیام مستقیما به میز مذاکره برمیگردد، زیرا هدفش پایین آوردن سقف مطالبات غرب و تثبیت این تصور است که در مقطع کنونی، دیپلماسی تنها مسیر کمهزینه باقیمانده است.
اما این اغراق، همزمان یک تناقض درونی نیز دارد: رژیمی که برای حفظ کنترل داخلی به سرکوب گسترده متوسل شده، در سطح بینالمللی آسیبپذیرتر است.
مشروعیت زایل شده این نظام، انعطافپذیری او را کاهش میدهد و هر عقبنشینی آشکار میتواند در داخل بهعنوان ضعف تعبیر شود. به همین دلیل، تهران ناچار است هم مذاکره کند و هم قدرتنمایی را تشدید کند؛ ترکیبی شکننده که دیپلماسی را دشوارتر میکند.
غرب پس از دیماه؛ مذاکره با یک رژیم بیپروا
هرچند مذاکرات مسقط بهطور مشخص میان ایران و ایالات متحده جریان یافت، اما پیامدهای آن در کل فضای سیاسی غرب از آمریکا تا اروپا، خوانده و داوری میشود.
سرکوب دیماه، نگاه غرب به مذاکرات را نیز تغییر داده است. دیگر مساله فقط مهار یک برنامه هستهای نیست، بلکه مواجهه با رژیمی است که نشان داده برای بقا، آماده استفاده از خشونت عریان است.
این وضعیت، دو نگرانی متضاد اما همزمان را در سیاست غربی فعال میکند.
از یک سو، این استدلال که جلوگیری از تشدید بحران و جنگ، همچنان اولویت دارد و دیپلماسی هرچند محدود، ضروری است و از سوی دیگر، این نگرانی که هر گشایش اقتصادی ناشی از توافق، میتواند به تقویت ماشین سرکوب داخلی منجر شود.
این دوگانه، مذاکرات مسقط را به میدان متوازنسازی سیاسی بدل کرده است: نه آنقدر فشار که مسیر به سمت درگیری برود و نه آنقدر امتیاز که توافق شبیه «نجات رژیم» به نظر برسد.
در این چارچوب، آمریکا نیز به اغراق متوسل میشود؛ هم در تصویرسازی از تهدید ایران برای توجیه فشار و هم در نمایش آمادگی نظامی برای حفظ بازدارندگی.
اما پس از دیماه، این اغراقها با حساسیت بیشتری خوانده میشوند، زیرا هر تصمیم اشتباه میتواند پیامدهای اخلاقی و سیاسی جدی داشته باشد.
مذاکرات مسقط؛ خرید زمان یا بازتولید بحران؟
آنچه در چنین فضایی محتمل به نظر میرسد، نه توافقی جامع و پایدار، بلکه توافقهایی محدود و مرحلهای است. توافقهایی برای خرید زمان. اما خرید زمان برای چه کسی؟
برای غرب، خرید زمان یعنی جلوگیری از جهش هستهای و مهار خطر جنگ.
برای جمهوری اسلامی، خرید زمان به معنای تنفس اقتصادی، تثبیت بازار و بازسازی ابزارهای کنترل داخلی پس از سرکوب است.
این دو هدف الزاما همراستا نیستند و همین ناهمراستایی، مذاکرات را شکننده میکند.
به همین دلیل است که حتی اگر توافقی محدود حاصل شود، از همان ابتدا زیر سایه این پرسش قرار خواهد داشت که آیا به کاهش واقعی تنش منجر میشود یا صرفا امکان تداوم سرکوب را با هزینه کمتر فراهم میکند؟
دیماه، سیاست داخلی و خارجی ایران را به شکلی گره زده که دیگر نمیتوان یکی را بدون دیگری تحلیل کرد.
دیپلماسی در آستانه یک خط قرمز اخلاقی و سیاسی
مذاکرات مسقط آزمونی است فراتر از پرونده هستهای. این مذاکرات نشان خواهد داد که دیپلماسی تا کجا میتواند بر واقعیتهای داخلی یک رژیم چشم بپوشد و از کجا به بعد، به بخشی از بازتولید بحران تبدیل میشود.
خطر اصلی، نه اغراق در توان نظامی، بلکه یکی شدن دیپلماسی با منطق سرکوب است.
اگر اغراقهای نظامی و امنیتی چه از سوی تهران و چه از سوی غرب، بهجای ابزار کنترل بحران، به مبنای تصمیمگیری تبدیل شوند، فاصله میان جنگ روایتها و جنگ واقعی کوتاهتر خواهد شد.
مسقط، در این معنا، فقط محل مذاکره نبوده و نیست، بلکه نقطهای است برای مشخص شدن پاسخ این سوال: دیپلماسی قرار است بحران را مهار کند یا فقط آن را به تعویق بیندازد؟

گروه مالی ئیبیسی (EBC) در تحلیلی در مورد ریسک بازار نفت در سال ۲۰۲۶، جمهوری اسلامی را بازیگر اصلی در دو ریسک مختلف معرفی میکند. ئیبیسی میگوید خطرات بازار نفت در ۲۰۲۶ نه فقط تنگه هرمز، وضعیت مبهم یا مثلا انسداد آن است، که مازاد عرضه و انبوه نفت شناور ایران هم است.
این دو عامل بازار را میان سناریوی کمبود و مازاد، معلق نگه میدارد و نوسان را بالا میبرد، بیآنکه بهای نفت به سطحی از پایداری برسد.
به گفته این گروه مالی انبوه بیسابقه نفت ایران که جمهوری اسلامی روی دریا برده و منتظر است تا شاید چین بخرد، یک وضعیت خاکستری و مبهم در بازار ایجاد میکند.
بازار جهانی نفت در آغاز سال ۲۰۲۶ با وضعیتی پیچیده و دوگانه روبهروست؛ از یکسو تنگه هرمز بهعنوان گذرگاهی که حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند همچنان در معرض تنشهای ژئوپلیتیک قرار دارد و از سوی دیگر، ایران حجم بیسابقهای از نفت خام خود را بهصورت ذخایر شناور روی نفتکشها انباشته کرده است. این ترکیب کمسابقه، به گفته تحلیلگران، یکی از مهمترین ریسکهای بازار نفت در سال جاری را شکل داده است.
بر اساس دادههای اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA)، در سال ۲۰۲۴ حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز از تنگه هرمز عبور کرده که معادل نزدیک به ۲۰ درصد مصرف جهانی مایعات نفتی است. این بدان معناست که از هر پنج بشکه نفت مصرفی در جهان، یک بشکه از این آبراه ۳۳ کیلومتری میان عمان و ایران میگذرد. در چنین شرایطی، حتی انتشار یک خبر درباره احتمال اختلال در این مسیر میتواند پیش از هرگونه کاهش واقعی عرضه، بازار معاملات آتی نفت را دستخوش تغییر کند و قیمت برنت را جابهجا سازد.
همزمان، گزارشها نشان میدهد ایران بین ۱۶۶ تا ۱۷۰ میلیون بشکه نفت خام و میعانات را روی نفتکشها نگهداری میکند؛ رقمی معادل حدود ۵۰ روز تولید این کشور. تقریباً نیمی از این ذخایر شناور در نزدیکی سنگاپور و مالزی مستقر شدهاند؛ مناطقی که به هاب اصلی انتقال کشتیبهکشتی تبدیل شدهاند. این پدیده که معاملهگران از آن با عنوان «نفت روی آب» یاد میکنند، الگوی سنتی قیمتگذاری ریسک را مختل کرده است. این بشکهها نه کاملاً از بازار حذف شدهاند و نه در دسترس فوری هستند؛ ممکن است ناگهان تخلیه شوند و عرضه را افزایش دهند یا برای ماهها روی آب باقی بمانند و عملاً از تراز جهانی کنار گذاشته شوند. همین ابهام، نوسان قیمتها را تشدید کرده است.
به نوشته گروه مالی ئیبیسی، سرنوشت این ذخایر عمدتاً به چین وابسته است. طبق دادههای کلپر، چین در سال ۲۰۲۵ بیش از ۸۰ درصد نفت صادراتی ایران را خریداری کرده و میانگین واردات آن حدود ۱.۳۸ میلیون بشکه در روز بوده است. پالایشگاههای مستقل موسوم به «تیپات» در استان شاندونگ، خریداران اصلی نفت تخفیفدار ایران هستند؛ نفتی که گاه با بیش از ۴ دلار تخفیف نسبت به برنت معامله میشود. با این حال، توان خرید این پالایشگاهها به سهمیههای وارداتی، دسترسی به تامین مالی و ملاحظات تحریمی وابسته است. گزارشها در اوایل فوریه ۲۰۲۶ حاکی از آن بود که ذخایر شناور ایران در آسیا از ۴۶.۲۵ میلیون بشکه به ۴۱.۷۲ میلیون بشکه کاهش یافته که نشان میدهد بخشی از این نفتها تخلیه شدهاند. اما تحلیلگران هشدار میدهند که «دروازه چین» میتواند بهسرعت بسته شود؛ بهویژه در صورت پایان سهمیهها یا افزایش فشارهای نظارتی.
در کنار این متغیرها، رفتار کشتیرانی نیز بهعنوان شاخصی زودهنگام از تنش بازار مطرح است. در ژانویه ۲۰۲۶ گزارش شد دهها کشتی در خارج از محدوده بنادر ایران لنگر انداختهاند؛ تاخیری که مستقیماً در منحنی قیمتها منعکس میشود. همچنین افزایش تعداد نفتکشهای مرتبط با ایران در اطراف سنگاپور و مالزی نشانهای از ازدحام در سیستم حملونقل و انتظار برای یافتن خریدار یا انجام انتقالهای کشتیبهکشتی تلقی میشود.
به نوشته گروه مالی ئیبیسی، با وجود این ریسکهای ژئوپلیتیک، چشمانداز پایه EIA نسبتاً کاهشی است. این نهاد پیشبینی کرده میانگین قیمت برنت در سال ۲۰۲۶ حدود ۵۶ دلار در هر بشکه باشد، زیرا انتظار میرود تولید جهانی از تقاضا پیشی بگیرد و موجودیها روزانه بهطور متوسط ۲.۸ میلیون بشکه افزایش یابد. در چنین بازاری که موجودیها رو به رشد است، تداوم «پریمیوم ترس» دشوار خواهد بود؛ مگر آنکه اختلال واقعی و پایدار در عرضه رخ دهد.
بر اساس سناریوهای مطرحشده، اگر تنشها تشدید شود و ریسک عرضه معتبر به نظر برسد، قیمتها میتواند به محدوده بالای ۷۰ دلار برسد. اما در صورت کاهش تنش و تخلیه تدریجی ذخایر شناور ایران، برنت ممکن است به محدوده بالای ۵۰ تا میانه ۶۰ دلار بازگردد؛ سطحی نزدیک به پیشبینی پایه. تنها در صورت وقوع اختلال واقعی در تنگه هرمز یا توقف جدی صادرات ایران، امکان جهش قیمت به ۸۰ دلار یا بالاتر وجود دارد.
در مجموع، ترکیب «ریسک هرمز» و «ذخایر شناور ایران» بازاری را شکل داده که هم سناریوی کمبود عرضه و هم مازاد عرضه در آن همزمان محتمل است. همین ابهام ساختاری، نوسانپذیری بالا و حساسیت شدید بازار نفت در سال ۲۰۲۶ را توضیح میدهد؛ بازاری که بیش از هر زمان دیگری به تحولات صادرات ایران و امنیت تنگه هرمز چشم دوخته است.

روزنامه هاآرتص در تحلیلی از دیدار اخیر دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو نوشت نشست سهساعته دو رهبر در کاخ سفید بیش از آنکه به تصمیمی مشخص درباره ایران یا غزه منجر شود، تلاشی برای نمایش یک جبهه متحد بود؛ آن هم در شرایطی که اختلافات راهبردی میان دو طرف همچنان پابرجاست.
به گزارش هاآرتص، رییس جمهوری آمریکا پس از این دیدار اعلام کرد «هیچ چیز قطعی» حاصل نشده است؛ عبارتی که بهگفته تحلیلگر این روزنامه، نشاندهنده فاصله میان انتظارات و واقعیت مذاکرات بود. با وجود نمایش همبستگی، در زیر سطح اختلافهایی جدی درباره ماهیت هرگونه توافق احتمالی با حکومت ایران وجود دارد. نخستوزیر اسرائیل بهطور صریح تاکید کرده که هر توافقی باید شامل محدودیتهای سختگیرانه بر برنامه موشکهای بالستیک حکومت ایران باشد، در حالی که موضع دولت ترامپ در این باره متناقض توصیف شده است.
بر اساس این گزارش، سیاست آمریکا درباره ایران «نوسانی» بوده است؛ بهگونهای که ترامپ گاه بر لزوم توافقی جامع شامل برنامه موشکی، قطع حمایت از نیروهای نیابتی منطقهای و نحوه برخورد تهران با معترضان داخلی تاکید میکند، اما در مواردی دیگر از کفایت توافقی محدود به برنامه هستهای سخن گفته است. این دوگانگی حتی در درون دولت آمریکا نیز دیده میشود و مقامهایی مانند مارکو روبیو و جیدی ونس مواضعی متفاوت بیان کردهاند.
هاآرتص همچنین نوشت که هر دو رهبر منافع مشترکی در حفظ روابط نزدیک دارند؛ نتانیاهو با انتخابات پیشروی کنست روبهروست و ترامپ نیز در آستانه انتخابات میاندورهای آمریکا قرار دارد. از این رو، بهنظر میرسد هر دو ترجیح دادهاند از ایجاد تنش علنی میان خود پرهیز کنند.
بهنوشته این روزنامه، اگرچه ترامپ در گذشته گزینه اقدام نظامی علیه ایران را مطرح کرده بود، اکنون بهنظر میرسد تمایل بیشتری به راهحل دیپلماتیک دارد؛ مسیری که میتواند بدون ورود به جنگی گسترده، دستاوردی سیاسی برای او رقم بزند. در مقابل، نتانیاهو تلاش دارد گزینه اقدام نظامی علیه ایران همچنان روی میز باقی بماند، بیآنکه چنین جلوه کند که اسرائیل آمریکا را به این سمت سوق میدهد.
هاآرتص در پایان نتیجه میگیرد که ترامپ و نتانیاهو بار دیگر حفظ ظاهر اتحاد و ملاحظات سیاسی داخلی را بر اتخاذ تصمیمی قاطع درباره ایران ترجیح دادهاند؛ اما پرسش اینجاست که این موازنه شکننده تا چه زمانی قابل دوام خواهد بود.






