شهرام خلدی پژوهشگر تاریخ خاورمیانه و روابط بینالملل، در گفتوگو با ایراناینترنشنال گفت موضع جدید عربستان سعودی نتیجه اطلاعاتی است که از متحدان غربی آمریکا و نیز از مسیر هماهنگیهای امنیتی منطقهای درباره فعالیتها و توانمندیهای نظامی جمهوری اسلامی به دست ریاض رسیده است.
او افزود: «مهمترین دلیلی که عربستان سعودی چنین موضعی را گرفته، به نظر من میزان اطلاعاتی است که از طریق متحدان غربی ایالات متحده آمریکا درباره فعالیتهای جمهوری اسلامی در منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز به آنها رسیده است.»
او افزود: «به احتمال زیاد از طریق همان گردهماییها و هماهنگیهای امنیتی، که حتی کشورهایی مانند قطر و عمان در کنار عربستان سعودی با دیگر کشورهای عضو توافق ابراهیم در آن حضور دارند، اطلاعاتی که اسرائیلیها درباره توانایی موشکهای بالستیکی جمهوری اسلامی و حتی توان احتمالی جمهوری اسلامی برای ساخت یک بمب کثیف رادیواکتیو دارند، در اختیار ریاض قرار گرفته است.»
این پژوهشگر روابط بینالملل ادامه داد: «اگرچه عربستان سعودی پیشتر اعلام کرده بود که مایل نیست در منطقه رویارویی نظامی رخ دهد، اما به نظر میرسد اکنون به این جمعبندی رسیده که جمهوری اسلامی از خطوط قرمز عبور کرده است.»
به نوشته دن صباغ، دبیر بخش دفاع و امنیت روزنامه گاردین، با تقویت چشمگیر آرایش نظامی آمریکا در منطقه، گزینههای نظامی واشینگتن علیه جمهوری اسلامی وارد مرحلهای تازه شده و در میان آنها، حمله مستقیم به علی خامنهای، دیکتاتور تهران، بهعنوان یکی از محتملترین سناریوها مطرح است.
صباغ جمعه ۱۰ بهمن در مطلبی تحلیلی نوشت کمی پیشتر، زمانی که دونالد ترامپ برای نخستین بار جمهوری اسلامی را تهدید کرد و به معترضان ایرانی گفت «کمک در راه است»، آمریکا از نظر آرایش نظامی در خاورمیانه از توان کافی برای عملی کردن این تهدیدها برخوردار نبود، اما اکنون شرایط تغییر کرده است.
او افزود با وجود این، همچنان پرسشهایی درباره میزان موفقیت، پیامدها و دستاوردهای کارزار نظامی احتمالی علیه جمهوری اسلامی وجود دارد.
متن کامل این تحلیل را اینجا بخوانید

به نوشته دن صباغ، دبیر بخش دفاع و امنیت روزنامه گاردین، با تقویت چشمگیر آرایش نظامی آمریکا در منطقه، گزینههای نظامی واشینگتن علیه جمهوری اسلامی وارد مرحلهای تازه شده و در میان آنها، حمله مستقیم به علی خامنهای، دیکتاتور تهران، بهعنوان یکی از محتملترین سناریوها مطرح است.
صباغ جمعه ۱۰ بهمن در مطلبی تحلیلی نوشت کمی پیشتر، زمانی که دونالد ترامپ برای نخستین بار جمهوری اسلامی را تهدید کرد و به معترضان ایرانی گفت «کمک در راه است»، آمریکا از نظر آرایش نظامی در خاورمیانه از توان کافی برای عملی کردن این تهدیدها برخوردار نبود، اما اکنون شرایط تغییر کرده است.
او افزود با وجود این، همچنان پرسشهایی درباره میزان موفقیت، پیامدها و دستاوردهای کارزار نظامی احتمالی علیه جمهوری اسلامی وجود دارد.
آرایش نظامی آمریکا در منطقه
تاکنون ناو هواپیمابر یواساس آبراهام لینکلن از دریای چین جنوبی به اقیانوس هند اعزام شده و همراه با سه ناوشکن مجهز به موشکهای کروز تاماهاک به منطقه رسیده است.
بال هوایی هشتاسکادرانی این ناو شامل جنگندههای اف-۳۵سی و اف/ای-۱۸ است و از همه مهمتر، هواپیماهای ایای-۱۸جی گرولر را در اختیار دارد که ماموریت احتمالی آنها هدف قرار دادن بقایای سامانههای پدافند هوایی ایران، آن هم پس از جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل، است.
ناظران همچنین از پرواز هواپیماهای ترابری خبر دادهاند که حامل سامانههای پدافند هوایی آمریکا به سوی منطقه خلیج فارس هستند.
این تحرکات با گزارشهایی همراستا است که از استقرار سامانههای پاتریوت و تاد بهمنظور حفاظت از پایگاههای آمریکا در برابر هرگونه حمله تلافیجویانه پهپادی و موشکی جمهوری اسلامی حکایت دارد.
به گزارش رسانههای اسرائیلی، ناوشکن موشکانداز «یواساس دلبرت دی. بلک» آمریکا ۱۰ بهمن در شهر بندری ایلات در دریای سرخ پهلو گرفت.
کشتن یا دستگیری خامنهای
مایکل کارپنتر، عضو پیشین شورای امنیت ملی ایالات متحده در دوره جو بایدن، معتقد است محتملترین گزینه نظامی میتواند بر خامنهای متمرکز باشد.
عملیات برای دستگیری یا کشتن خامنهای میتواند از الگوی بازداشت نیکلاس مادورو، رییسجمهوری مخلوع ونزوئلا، الهام گرفته شود.
کارپنتر در عین حال هشدار داد هدف گرفتن دیکتاتور تهران «عملیاتی بسیار پرمخاطره با نتیجهای نامطمئن» خواهد بود.
به گفته او، موفقیت عملیات علیه مادورو تا حدی به «اطلاعات بسیار دقیق از درون» ونزوئلا متکی بود؛ اطلاعاتی که طی پنج ماه آمادهسازی از سوی سیا و منابعی در حکومت مادورو جمعآوری شد.
کارپنتر تاکید کرد روشن نیست چنین سطحی از نفوذ اطلاعاتی در مورد ایران وجود داشته باشد، حتی اگر احتمال همکاری اسرائیل نیز در نظر گرفته شود.
در ادامه مطلب گاردین آمده است جمهوری اسلامی بهاحتمال زیاد سامانه پدافند هوایی موثری برای محافظت از خود در برابر موشکهای تاماهاک یا جنگندهها نخواهد داشت.
با این حال، تهران حدود ۱۶۰۰ کیلومتر با اقیانوس هند فاصله دارد و اجرای هرگونه طرح بازداشت خامنهای مستلزم طی مسافتی بسیار طولانی است؛ شاید به همین دلیل، کشتن دیکتاتور تهران در نگاه واشینگتن گزینه بهتری باشد.
یک تحلیلگر غربی که نخواست نامش فاش شود، در مصاحبه با گاردین گفت تلاش آمریکا برای کشتن خامنهای «محتملتر از تلاش برای دستگیری او است و اگر با استفاده از مهمات دورایستا انجام شود، خطر کمتری هم دارد».
او در عین حال افزود موفقیت چنین اقدامی «بهشدت به کیفیت اطلاعات و شمار افرادی بستگی دارد که از تیم حفاظتی او برای همکاری جذب شدهاند؛ البته اگر چنین اتفاقی رخ داده باشد».
پاسخ احتمالی جمهوری اسلامی
در ادامه مطلب تحلیلی صباغ آمده است پاسخ فوری جمهوری اسلامی به کارزار نظامی احتمالی آمریکا قطعی به نظر میرسد.
ناو آبراهام لینکلن و ناوگان همراه آن احتمالا بدیهیترین هدف برای حمله موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی خواهد بود.
با این حال، متیو ساویل، عضو اندیشکده «خدمات متحد سلطنتی»، گفت ناو لینکلن در اقیانوس هند در حال حرکت خواهد بود و جمهوری اسلامی با امکانات شناسایی موجود شاید نتواند موقعیت آن را بهطور دقیق مشخص کند.
او اضافه کرد: «ایالات متحده میداند هرچه بیشتر به خلیج فارس نزدیک شود، برای ایرانیها قابل رویتتر خواهد شد.»
به گزارش گاردین، گزینه دیگر حکومت ایران میتواند حمله به پایگاههای نظامی آمریکا در خلیج فارس، از جمله پایگاه هوایی العدید قطر، باشد.
تصاویر ماهوارهای چینی حاکی از آن است که این پایگاه در هفتههای اخیر با سامانههای جدید پدافند هوایی پاتریوت تقویت شده است.
پیش از این، بریتانیا جنگندههای تایفون خود را در قطر مستقر کرده تا به این کشور در برابر هرگونه حمله تلافیجویانه جمهوری اسلامی کمک کند.
گزینه دیگر برای ایران میتواند تلاش برای مینگذاری تنگه هرمز و مسدود کردن مسیر حرکت کشتیهای تجاری باشد، هرچند اجرای چنین طرح به زیردریاییهایی متکی است که آمریکا آنها را بهدقت زیر نظر دارد.

نرخ دلار، فریاد گوشخراش واقعیت جاری در ایران است؛ واقعیتی که با گلوله و گاز اشکآور سرکوب، و با حکم و دستور ممنوع شده است. اکنون دلار در بازار آزاد به ۱۶۰ هزار تومان رسیده و در اقتصاد بحرانزده ایران، به نمادی از ناکارآمدی ریال تبدیل شده است.
ریال دیگر نه محل مطمئنی برای ذخیره ارزش است و نه حتی واحدی قابل اعتنا برای برنامهریزی اقتصادی.
جهشهای ارزی در ایران، محصول دلالی یا گمانهزنیهای کوتاهمدت نیست؛ بلکه ریشه در عوامل ساختاری عمیقی دارد که بازار را به عدم تعادل پایدار کشاندهاند.
این عوامل را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: عوامل ساختاری داخلی مزمن، مانند کسری بودجه و شرایط بحرانی نظام بانکی که با ناترازیها و خلق نقدینگی غیررسمی، تورم را تغذیه میکند؛ و عوامل خارجی، مانند شدت گرفتن تحریمها که درآمدهای نفتی و صادراتی را کاهش داده و شوکهای سیاسی مداوم و احتمال جنگ که بیثباتی را تشدید مینمایند. همه این عوامل، انتظارات بدبینانه را به تورم واقعی تبدیل میکند.
سیاست ارزی دولت
در مواجهه با بحران ارزی، دولت به ابزارهای تکراری و اغلب ناکارآمد متوسل میشود که ممکن است نتایج موقتی داشته باشد، اما نهایتا به تورم دامن میزند.
خبردرمانی، با تلاش برای کنترل انتظارات تورمی از طریق سیگنالدهی و روایتسازی عمل میکند. اما در چارچوب انتظارات عقلایی، سیگنال، زمانی اثر پایدار دارد که با سیاستهای سازگار و اعتبار قابل راستیآزمایی همراه باشد؛ در نقطه مقابل، فریب سیستماتیک، باعث فرسایش اثر سیگنالها شده و بیاعتمادی و بدبینی را تشدید میکند.
دولت با پیامهایی مانند «از خرید ارز خودداری کنید»، «همه چیز تحت کنترل است»، «پایین خواهد آمد» و حتی اخلاقیسازی مسئله و متهم کردن خریداران به عامل بالا رفتن دلار، سعی در کاهش تقاضا دارد، اما باعث تشدید انتظارات بدبینانه در چرخههای بعدی میشود.
سیاست تزریق ارز با افزایش عرضه تلاش میکند موج تقاضا را شکسته و قیمت را پایین بکشد؛ اما عملا به محملی برای توزیع رانت و نهادینه کردن فساد ساختاری تبدیل شده. این تزریقها حداکثر زمان میخرد، اما هزینه سنگینی دارد، و با ادامه علل بنیادین، چرخه تورم-رکود را تشدید کرده و به جهشهای ارزی شدیدتر منجر میشود، بدون آنکه تعادل پایداری در بازار ارز ایجاد کند.
خطر جاماندگی
جهشهای ارزی، تاثیرات مخربی بر زندگی روزمره مردم ایران گذاشته و سقوط قدرت خرید خانوارها، زندگی عادی را ناممکن کرده است؛ تورم بالا به ویژه بر خانوارهای حقوقبگیر فشار میآورد که حدود نیمی از شاغلان ایران را تشکیل میدهند. درآمد این گروه، به آرامی افزایش مییابد، در حالی که هزینههای زندگی با سرعت جهش دلار و تورم بالا میرود؛ نتیجه این عدم تعادل، نابودی رفاه و اسارت در قفس ریال است.
در این میان، فعالان اقتصادی و سرمایهداران کلان، به سرعت داراییهای ریالی خود را به ارزهای خارجی، طلا، کریپتو، یا سایر داراییهای قابل انتقال تبدیل میکنند؛ آمارهای رسمی نیز موید فرار سرمایه ها از ایران است.
بنا بر دادههای موجود، مجموع فرار سرمایه در سال ۱۴۰۳ حدود ۲۰ میلیارد دلار تخمین زده میشد. در حالیکه خالص خروج سرمایه تنها در بهار ۱۴۰۴، یعنی پیش از جنگ دوازده روزه، به حدود ۹ میلیارد دلار رسیده بود. با حساب فجایع و بحرانهای پیاپی و وضعیت نیمهتعطیل ایران در سال جاری، میشود رکوردی حدود ۴۰ میلیارد دلاری را برای کل سال ۱۴۰۴ تخمین زد—روندی که خود، از تسریع چرخه بیثباتی و نرخهای بالاتر برای دلار خبر میدهد.
در این شرایط تلخ، گروهی از مردم عادی—که اغلب فاقد دانش، دسترسی یا امکان تبدیل سریع داراییها هستند—در خطر واقعی جاماندگی قرار دارند. این گروه، بیخبر یا ناتوان از جستوجوی راههای خروج از ریال—مانند سرمایهگذاری در ارز، طلا یا کریپتو—با هر جهش ارزی، بخشی از قدرت خرید و امنیت اقتصادی خود را از دست میدهند؛ در حالی که فعالان آگاهتر، ارزش داراییهایشان را با برنامهریزی و واکنشهای به موقع، حفظ میکنند.
خطر دلاریزه شدن
در نهایت، جهش نرخ ارز به مرز ۱۶۰ هزار تومان، بیش از یک بحران موقت، آینهای تمامنما از ناکارآمدیهای ساختاری در اقتصاد ایران است.
ثبات ارزی پایدار تنها با اصلاحات ساختاری عمیق—در سیاست خارجه، انضباط مالی، و بازسازی اعتماد عمومی—به دست میآید. اما متاسفانه، بانک مرکزی به جای تمرکز بر انضباط پولی، به بازی با نرخ ارز و نوسانگیری، و حراج گسترده طلا روی آورده است.
این فعالیتها، که اغلب با هدف خرید زمان یا سرکوب موقت قیمتها انجام میشود، نه تنها با اصول علمی حکمرانی پولی در تعارضاند، بلکه نشاندهنده استحاله کارکرد نهادی بانک مرکزی در چارچوب نظام حکمرانی فعلی هستند—استحالهای که اصلاحات علمی و ساختاری واقعی را ناممکن ساخته و این نهاد را به ابزاری برای جبران ناکارآمدیهای بودجهای و سیاسی فروکاسته است.
ادامه این مسیر بدون اصلاحات بنیادین، اقتصاد ایران را به سمت دلاریزه شدن سوق میدهد؛ جایی که با از دست رفتن اعتماد به ریال به عنوان ذخیره ارزش و واحد حساب، فعالان اقتصادی به طور گسترده به ارز خارجی روی میآورند و ریال نقش محوری خود را از دست میدهد.
در شرایط فعلی، سقوط ریال کماکان ادامه دارد و اکثریت جامعه—به ویژه کسانی که در خطر جاماندگی هستند—هزینه سنگین بیثباتی امروز و سقوط فردا را خواهند پرداخت.

مقامهای ارشد امنیتی اسرائیل معتقدند دونالد ترامپ، رییسجمهوری ایالات متحده، در مقطع کنونی فرصتی کمسابقه برای تغییر حکومت در ایران دارد و در صورت از دست رفتن این فرصت، اسرائیل و آمریکا ممکن است با دورهای مکرر درگیری نظامی با جمهوری اسلامی روبهرو شوند.
مرکز امنیت و امور خارجی اورشلیم پنجشنبه ۹ بهمن در مطلبی تحلیلی نوشت به باور این مقامها، اسرائیل در جریان جنگ ۱۲ روزه این امکان را داشت که رهبری جمهوری اسلامی، از جمله علی خامنهای، دیکتاتور تهران، و پسرش مجتبی خامنهای، را هدف قرار دهد؛ اما این فرصت از دست رفت.
به گفته منابع امنیتی اسرائیل، اگر در بحران کنونی نیز تغییری در راس قدرت جمهوری اسلامی رخ ندهد، تهدید راهبردی تهران علیه اسرائیل، بهویژه در حوزه هستهای و موشکی، همچنان پابرجا خواهد ماند.
بر اساس این تحلیل، در صورت باقی ماندن ساختار فعلی قدرت در ایران، اسرائیل ناچار خواهد شد هر چند ماه یکبار وارد دور تازهای از تقابل نظامی شود تا روند بازسازی برنامه هستهای و افزایش تولید موشکهای بالستیک جمهوری اسلامی را به تعویق بیندازد.
سیانان پیشتر گزارش داد پس از بینتیجه ماندن گفتوگوهای مقدماتی واشینگتن و تهران درباره محدودسازی برنامههای هستهای و موشکی جمهوری اسلامی، ترامپ در حال بررسی گزینه حملهای گسترده به حکومت ایران است.
تفاهم نانوشته آمریکا و اسرائیل
یک منبع سیاسی ارشد در اورشلیم گفت اسرائیل از دست رفتن فرصت را غیرقابل پذیرش میداند و در صورت اقدام نکردن واشینگتن، ممکن است خود برای حذف رهبر جمهوری اسلامی دست به عمل بزند.
بر اساس این گزارش، اسرائیل و آمریکا به تفاهمی نانوشته رسیدهاند تا در صورت تشدید تنشها، زیرساختهای نفت و گاز ایران را هدف قرار ندهند، زیرا هرچند بخش انرژی منبع اصلی تامین مالی جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران به شمار میرود، اما آسیب جدی به آن میتواند هر دولت انتقالی احتمالی در آینده را با بحران اقتصادی عمیق مواجه کند.
در بخش دیگری از این گزارش به موضوع «گزینه جایگزین» برای رهبری آینده ایران پرداخته شده است.
به نوشته مرکز اورشلیم، نام شاهزاده رضا پهلوی در محافل واشینگتن بهعنوان چهرهای نمادین برای دوران گذار مطرح است.
شاهزاده رضا پهلوی پیشتر در مصاحبه با یک شبکه آلمانی گفت قصد دارد برای کمک به تغییر در ایران به کشور بازگردد، اما بهدنبال تصدی هیچ مقام رسمیای نیست و هدفش «خدمت به مردم ایران» است.
بر اساس تحلیل مرکز امنیت و امور خارجی اورشلیم، ارزیابی نهادهای اطلاعاتی غربی این است که ترامپ شاهزاده رضا پهلوی را نه بهعنوان حاکم آینده، بلکه بهعنوان یک چهره نمادین برای جلب حمایت بینالمللی و کمک به شکلگیری چارچوب انتقال قدرت در نظر دارد.
سناریوهای رهبری انتقالی
طبق تحلیل مرکز امنیت و امور خارجی اورشلیم، دولت آمریکا در حال بررسی سناریوهایی برای ایجاد یک رهبری انتقالی گستردهتر متشکل از چهرههای اپوزیسیون خارج از کشور، تکنوکراتهای پیشین و برخی عناصر جداشده از ساختار فعلی حکومت ایران است.
با این حال، برخی منابع امنیتی اسرائیل هشدار میدهند فروپاشی حکومت بدون وجود رهبری منسجم میتواند به بیثباتی امنیتی، گسترش سلاحها، مشکلات در کنترل تاسیسات هستهای، و افزایش شکافهای قومی و منطقهای منجر شود.
یک تحلیل منتشرشده از سوی مرکز امنیت و امور خارجی اورشلیم گفت مقامهای ارشد امنیتی اسرائیل معتقدند دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، با «فرصتی بیسابقه» برای تغییر حکومت در ایران روبهرو است و در صورت از دست رفتن این موقعیت، احتمال درگیریهای مکرر با جمهوری اسلامی در آینده افزایش خواهد یافت.
در این گزارش آمده که به باور این مقامها، اسرائیل در جریان جنگ ۱۲ روزه در خردادماه، این امکان را داشت که رهبری جمهوری اسلامی، از جمله علی خامنهای و پسرش مجتبی خامنهای، را هدف قرار دهد، اما این فرصت از دست رفت.
به گفته منابع امنیتی اسرائیل، اگر در بحران کنونی نیز تغییری در راس قدرت ایران رخ ندهد، تهدید راهبردی جمهوری اسلامی علیه اسرائیل، بهویژه در حوزه هستهای و موشکی، همچنان پابرجا خواهد ماند.

بر اساس این تحلیل، در صورت باقی ماندن ساختار فعلی قدرت در ایران، اسرائیل ناچار خواهد شد هر چند ماه یکبار وارد دور تازهای از تقابل نظامی شود تا روند بازسازی برنامه هستهای ایران و افزایش تولید موشکهای بالستیک را به تعویق بیندازد.
یک منبع سیاسی ارشد در اورشلیم گفته است که اسرائیل چنین سناریویی را غیرقابلپذیرش میداند و در صورت اقدام نکردن واشینگتن، ممکن است خود برای حذف رهبر جمهوری اسلامی دست به عمل بزند.
در عین حال، این گزارش میافزاید که اسرائیل و آمریکا به تفاهمی نانوشته رسیدهاند تا در صورت تشدید بحران، زیرساختهای نفت و گاز ایران را هدف قرار ندهند.
به گفته نویسنده، بخش انرژی ستون فقرات مالی حکومت ایران و سپاه پاسداران است و آسیب جدی به آن میتواند هر دولت انتقالی احتمالی آینده را نیز با بحران اقتصادی عمیق مواجه کند.





