شرکت هواپیمایی سنگاپور مسیر پروازهای خود در اطراف ایران را تغییر داد

شرکت هواپیمایی سنگاپور و شرکت زیرمجموعه آن «اسکوت» (Scoot) در پی تشدید تنشها میان ایالات متحده و ایران، پروازهای خود از آسمان عراق و دریای سرخ را لغو کرده یا تغییر مسیر دادند.

شرکت هواپیمایی سنگاپور و شرکت زیرمجموعه آن «اسکوت» (Scoot) در پی تشدید تنشها میان ایالات متحده و ایران، پروازهای خود از آسمان عراق و دریای سرخ را لغو کرده یا تغییر مسیر دادند.
سخنگوی این شرکت گفت: «هواپیمایی سنگاپور و زیرمجموعه آن همچنان وضعیت خاورمیانه را بهدقت زیر نظر خواهد داشت و در صورت لزوم، مسیرهای پروازی خود را تنظیم میکند.»
به گزارش رویترز، همزمان با افزایش تنشها میان ایران و ایالات متحده، شرکتهای هواپیمایی متعددی در سراسر خاورمیانه اقدام به تغییر مسیر یا لغو برخی پروازها کردهاند.
شرکتهایی مانند لوفتهانزا و فینایر اعلام کردهاند که تا اطلاع ثانوی از عبور از حریم هوایی ایران و عراق پرهیز خواهند کرد. بریتیش ایرویز نیز از ۱۶ ژانویه بهطور موقت پروازهای خود به بحرین را تعلیق کرد

واشینگتنپست در گزارشی تازه درباره کشتار در رشت نوشت نیروهای امنیتی دهها معترضِ در حال گریز از این آتشسوزی ویرانگر را به گلوله بستند. این گزارش، حاوی توصیفهایی مشابه با گزارش ایراناینترنشنال است و تایید میکند که نیروهای امنیتی مانع خاموش کردن آتش در بازار شدند.
واشینگتنپست در این گزارش که یکشنبه پنجم بهمن منتشر شد، با بررسی تصاویر موجود نتیجه گرفته است که در جریان آتشسوزی بازار رشت در شامگاه پنجشنبه ۱۸ دی، بیش از ۳۰ واحد تجاری در داخل بازار، که به تودهای خاکستری و سوخته تبدیل شد، یا در خیابان شریعتی در بیرون آن، به طور کامل سوختند.
این روزنامه به نقل از شاهدان عینی، روایتی مطابق با آنچه در گزارش ایراناینترنشنال بر اساس روایتهای حاضران در این واقعه، ارائه میدهد و وضعیت را اینطور توصیف میکند: «پس از آنکه بازار روباز دچار آتشسوزی شد، معترضانی که برای پناه گرفتن از نیروهای امنیتی به کوچهها و راهروهای پیچدرپیچ بازار پناه برده بودند، شروع به فرار کردند و با نیروهای یگان ویژه و ماموران لباسشخصی مواجه شدند که بعضی سوار بر موتورسیکلت و بعضی پیاده، و به شاتگان و سلاحهای تهاجمی مجهز بودند. نیروهای امنیتی مستقیم به سمت مردم شلیک میکردند.»
شاهد دیگری به نام سامان به این روزنامه گفته است: «نیروهای امنیتی با کلاشنیکف به داخل بازار شلیک میکردند، وحشتناک بود. تعداد زیادی آدم را کشتند، حتی کسانی را که فقط داشتند فرار میکردند.»
اول گاز اشکآور، سپس شلیک مستقیم
این روزنامه در توصیف آغاز تجمعهای خیابانی در روز پنجشنبه ۱۸ نوشته است: «معترضان خیابانهای جنوب شهر را پر کردند و به سمت مرکز شهر حرکت کردند، راهها را بستند، خودروها را متوقف کردند و بوقها در خیابانها به صدا درآمد.گروهی دیگر نیز از خیابان تختی به سمت جنوب و به سوی بازار حرکت کردند. سیل جمعیت از هر خیابانی که به خیابان اصلی وصل میشد سرازیر میشد. تا حدود ساعت ۸:۳۰ شب اوضاع نسبتاً آرام بود، اما بعد از آن نیروهای امنیتی شروع کردند به شلیک مستقیم به مردم.»
یکی از معترضان حاضر در صحنه به این روزنامه گفته است: «وقتی جمعیت به بازار نزدیک شد، نیروهای امنیتی ابتدا با گاز اشکآور تلاش کردند آنها را متفرق کنند، اما معترضان مصمم بودند پیش بروند. در همین لحظه بود که نیروهای امنیتی شروع کردند به تیراندازی مستقیم به سوی جمعیت. مردم یکییکی بر زمین میافتادند.»
قتلعام مردم در آخرالزمان
واشینگتنپست به نقل از سامان نوشته است که آتش حدود ساعت ۹ شب آغاز شد. معترض دیگری به این رسانه گفته است که برخی از تظاهرکنندگان هنگام شروع آتشسوزی داخل بازار بودند و برای در امان ماندن از تیراندازی به آنجا پناه برده بودند.
هرچند در این گزارش تاکید شده که نحوه آغاز و گسترش آتشسوزی روشن نیست اما به گفته دو نفر از شاهدان، شهر در آن شب بسیار بادی بود و یکی از دلایل گسترش سریع آتش میتواند همین باشد.
به گفته سامان، نیروهای امنیتی هر کس که از بازار بیرون میآمد زیر آتش بود. [نیروهای امنیتی] از خیابان شریعتی به آنها شلیک میکردند.
یک معترض دیگر نیز شرایط را اینطور توصف میکند: «معترضانی که از آتش بازار فرار میکردند درست در برابر دید مستقیم نیروهای مسلح امنیتی بودند. همنسلانم جلوی چشمم قتلعام شدند.»
شاهدی دیگر حالوهوای آن شب را «آخرالزمانی» توصیف کرده است.
جلوگیری از ورود ماشین آتشنشانی
دو نفر از شاهدان به این روزنامه گفتهاند که نیروهای سرکوبگر مانع رسیدن سریع خودروهای آتشنشانی به محل آتشسوزی شدند.
در بخشی از این گزارش آمده است: «سامان به یاد میآورد که نیروهای امنیتی تا بعد از ساعت یک بامداد اجازه ندادند خودروهای آتشنشانی وارد عمل شوند. پخش زنده تلویزیون دولتی در ساعت ۱۲:۵۲ بامداد ۱۹ دی، یعنی حدود چهار ساعت پس از زمانی که او میگوید بازار آتش گرفت، نشان میدهد که شعلهها همچنان در پسزمینه زبانه میکشند. ویدیوهای دیگر نیز نشان میدهد زمانی که سرانجام خودروهای آتشنشانی به محل رسیدند، ستونهای بلند شعلههای نارنجی و قرمز هنوز بالای بازار دیده میشد. همزمان عابران پیاده دیده میشوند که از کنار آنها و در میان بقایای سوخته در خیابان شریعتی رشت با عجله عبور میکنند.»
یکی دیگر از ساکنان رشت که نزدیک بازار زندگی میکند به این رسانه گفته است که هنگام بازگشت به خانه در آن شب شاهد اجساد و مجروحان پراکنده در سطح شهر و خیابانهای پر از خون بود.
فشار بر خانوادههای قربانیان؛ دفن کشتهشدگان در ملک شخصی
دو شاهد به واشینگتنپست گفتهاند که مقامات به خانوادههای قربانیان فشار آوردهاند تا آنچه رخ داده را علنی نکنند.
یکی از شاهدان که خود در نزدیکی بازار زندگی میکند به این رسانه گفته است که حدود ۱۰ نفر را از نزدیک میشناسد که در اعتراضات پنجشنبه یا جمعه کشته شدند و خانوادههایشان، تحت فشار حاضر نشدهاند قتل فرزندشان به دست حکومت علنی شود.»
سامان نیز در این باره گفته است: «من کسانی را میشناسم که فرزندانِ کشتهشدهشان را به بیمارستان یا پزشک رسمی نبردند، چون میترسیدند [مقامات] جسد را ضبط کنند و پس ندهند. آنها جسد را بردند و در باغ یا زمین کشاورزیشان دفن کردند تا به دست حکومت نیفتد.»

این یک گزارش میدانی از وضعیت شهر کلاردشت در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی به قلم روزنامهنگاری ساکن ایران است. او مینویسد: «الگوی سرکوب در این شهر مشابه همان چیزی بود که در تهران رُخ داد: نوع سلاحها، زمان شروع سرکوب وحشیانه و شیوه مواجهه با مردم، همه نشان از یک دستور و فرماندهی واحد دارد.»
بر اساس پرسوجوهای دقیق، شهرستان کلاردشت (غیر از روستاهای تابعه اطراف) حدود ۱۰۰ هزار نفر جمعیت ثابت دارد. پنجشنبه شب، با محاسبه عرض بلوار حسنکیف، بلوار اصلی این کلاردشت و با محاسبه حضور ۳ نفر در هر یک متر مربع (به دلیل تراکم جمعیت که در عکسها و فیلمها مشهود است)، همینطور با توجه به حضور مردم در پیادهروها و کوچههای اطراف که با معترضان همراهی میکردند، تخمین زده میشود که جمعیتی بین ۲ هزار تا ۳ هزار و ۵۰۰نفر در خیابان حضور داشتند.
شعارها، بهروشنی، از خواست آنها برای خواستار براندازی جمهوری اسلامی و حمایت از شاهزاده رضا پهلوی حکایت داشت. نیروهای امنیتی و انتظامی هر دو در جریان اعتراضها حضور داشتند و نیروهای سرکوب همگی با لباسهای مخصوص ضد شورش بر تن و مسلح به باتوم و سلاح ساچمهای، پینتبال، شاتگان، کلاشنیکُف بودند. برخی از نیروهای لباسشخصی هم کلت کمری داشتند.
پنجشنبهشب درگیری چندانی روی نداد. سرهنگ ناصر صالحی، فرمانده نیروی انتظامی شهرستان، در کنار معترضان حضور داشت و از زبان او شنیدم که هرگز انتظار تجمع چنین جمعیتی را نداشتند. از چهره او و دیگر نیروهای امنیتی و انتظامی هم مشخص بود که از دیدن شمار زیاد معترضان به شدت جا خوردهاند.
پس از اینکه معترضان چند بار طول بلوار اصلی را بالا و پایین رفتند و چند تن از معترضان به در ورودی سپاه شهرستان کوبیدند، شلیک تیر هوایی و گاز اشکآور آغاز شد؛ اما با مقاومت معترضان، با سلاح ساچمهای به سوی چند نفر از معترضان شلیک شد. جراحتهای دو نفر شدید بود و حالشان رو به وخامت گذاشت.
روز جمعه ۱۹ دی، حدود ساعت ۲۰، بلوار اصلی شهرستان از شمال و جنوب مسدود شد و همین باعث شد تا از کوچهپسکوچهها به سوی محل اعتراضها بروم. به یک مامور شاتگانبهدست گفتم به دلیل دنداندرد شدید میخواهم به داروخانه شبانهروزی بروم، پاسخ داد: «کجا میخواهی بروی؟ پایین درگیری است.» با این همه با اتومبیل تا نزدیکی محل درگیری حرکت کردم و پس از پارک خودرو، پای پیاده و از کوچهپسکوچهها به نزدیکی معترضان رسیدم.
در محله حسنکیف، یک جنگ تمامعیار در جریان بود. نیروهای سرکوب با تمام قوا از شاتگان گرفته تا کلاشنیکف به سوی معترضان شلیک میکردند. مجبور شدم روی دیوار یک منزل مسکونی بروم و در میان شاخههای پربرگ یک درخت پنهان شوم.
شک نداشتم اگر مرا آنجا میدیدند، بدون هیچ پرسشی حتی دستگیرم نمیکردند، بلکه مستقیم به سویم شلیک میکردند؛ زیرا شاهد بودم مرد میانسالی که مشخص بود از خرید برمیگشت تا به سوی منزل برود، با ایست یک نیروی لباسشخصی مواجه شد و وقتی گفت خرید کرده و قصد رفتن به خانه را دارد، هدف شلیک شاتگان قرار گرفت.
با مردی که مورد اصابت ساچمهها قرار گرفت، نهایتا ۱۰ متر فاصله داشتم. او بلافاصله پس از شلیک با نالهای به زمین افتاد. پسر جوانی که معلوم بود از آشنایان آن مرد بود فریاد زد: «زدند! زخمی شده! این بنده خدا که کاری نکرده.» با فریاد او چند نفر دیگر از معترضان به کمک شتافتند و آنها هم مورد اصابت گلولههای ساچمهای قرار گرفتند و بر زمین افتادند.
کمی دورتر چند جوان معترض شروع کردند به سنگپرانی به سوی جانیان و فرار کردند. نیروهای سرکوب همدستان خود را صدا زدند و وارد کوچهای شدند که آن جوانان به آن راه گریخته بودند. این نیروها که غالبا بسیجی بودند، با رکیکترین فحاشیها به سمت منازل مسکونی آن کوچه حملهور شدند؛ در خانهها را چنان میکوبیدند که یکی از درها به دلیل فرسودگی شکست.
خانم میانسالی که داخل خانه بود از ترس بیرون آمد و با زبان محلی و فریاد خطاب به آنان گفت: «چه میخواهید؟ اینها بچهاند.» به چشم دیدم که دو نیروی سرکوبگر با باتوم به جان آن زن میانسال افتادند و چندین ضربه محکم به سر، بالاتنه و پاهای او وارد کردند، سپس به وحشیانهترین شکل ممکن وارد خانه شده و شروع کردند به کتک زدن اهالی خانه.
جایم را عوض کردم و به داخل حیاط خانهی که روی دیوارش بودم پریدم. بعد به سمت دیگر دیوار رفتم تا شاید راه فراری پیدا کنم. آن سوی منزل از پشت بوتهها به داخل خیابان نگاه کردم. سایر نیروها حتی گاز اشکآور را به صورت افقی و مستقیم به سوی معترضان شلیک میکردند. یکی از آنها یک خشاب به طور کامل خالی کرد وبعد از خشابگذاری مجدد، دوباره همانطور به شلیک مستقیم ادامه داد. دستکم چهار معترض را در تاریکی دیدم که روی زمین افتادند.
پس از متفرق شدن معترضان، نیروهای سرکوب به هر منزل مسکونی شلیک میکردند، با خشونت تمام وارد خانهها میشدند و بیشترْ مردان و پسران جوان را با ضرب و شتم بسیار شدید دستگیر و داخل ون میانداختند. ناله و شیون مادران، همراهان، خواهران و فرزندان کمترین اهمیتی برای مهاجمان نداشت.
پس از چند ساعت پنهان ماندن، تا نزدیکی صبح سرانجام توانستم از مهلکه جان سالم به در ببرم. فردای آن روز شنیدم که دستکم ۲۰نفر کشته شده بودند و بسیاری دیگر را دستگیر کرده بودند.
نیروهای امنیتی به این هم بسنده نکرده و از روز شنبه با چک کردن دوربینهای شهری به سراغ افرادی رفتند که شناسایی کرده بودند. طی روزهای بعد، گورستان کلاردشت در محاصره کامل نیروهای سرکوبگر بود تا اجازه ندهند مراسم خانوادههای داغدار به درستی برگزار شود و از سوی دیگر شمار قربانیان مشخص نشود.
همچنین بسیاری از اهالی به دلیل شرایط طبیعی شهرستان، از ترس اینکه پیکرهای عزیزانشان مورد مصادره قرار گیرد، آنان را در املاک شخصی و به صورت کاملا مخفیانه به خاک سپردند و حاضر نشدند اطلاعاتی در این خصوص به دیگران بدهند. از منابع موثق شنیدم که دستکم پنج خانواده که سه خانواده از روستاهای اطراف بودند، پیکر عزیزانشان را از مهلکه نجات داده و در املاک شخصی و در نقاط دورافتاده به خاک سپردند.
دو برادر به دست نیروهای سرکوب دستگیر شدند که گفته شده جرم آنها کشتن یک مامور بسیج است. آن طور که من شنیدم حکم اعدام هر دو صادر شده است؛ اما با پرسوجوی فراوان متوجه شدیم که هیچ نیروی بسیجی طی آن شب آسیبی ندیده بود، چه رسد به اینکه کشته شده باشد. دستگاه پروپاگاندای محلی هم کوچکترین خبری در خصوص اینکه یک مامور بسیج کشته شده باشد، منتشر نکرده است.
با سفر به تهران و پرسوجو از دوستان و منابع نزدیک و موثقی که در اعتراضهای این دو شب حضور داشتند، دریافتم جمعیتی انبوه از حوالی میدان توحید تا پل ستارخان حضور داشتند که برآورد جمعیت را بیش از ۱۰۰ هزار نفر میرساند. نیروهای سرکوب از حوالی تقاطع دریاننو و ستارخان دستبهکار شده و با گاز اشکآور و شاتگان معترضان را بهطور مستقیم هدف میگیرند. یک افسر نیرویانتظامی با صدای بلند به نیروهای لباس شخصی و بسیجی می گوید جمعیت زیاد است، مستقیم شلیک نکنید. یکی از سرکوبگران به آن افسر میگوید: «اگر ... نداری گورت را گم کن و گوه زیادی نخور!»
یکی از دوستان نزدیک که مسئول خدمات شهری شهرداری است و تا صبح مجبور به حضور در سر کار بوده و خدمت سربازی کرده، تعداد بسیار زیادی پوکه کلت ۴۵ - کلت ژکاف (سلاح سازمانی نیروی انتظامی) و پوکه کلاشنیکف جمعآوری کرده بود.
همچنین در همان پنجشنبهشب پس از ساعت ۲۲ در تهران، درست مثل کلاردشت که من خودم به چشم دیدم، نیروهای سرکوب در تعقیب معترضان با شکستن در به خانهها وارد میشدند و با ضرب وشتم وحشیانه در آن ساعت شب و بدون توجه به حضور کودکان خردسال و افراد سالخورده، با فحاشیهای رکیک به دنبال معترضان میگشتند و در صورت یافتن آنان، با ضرب و شتم وحشیانه دستگیرشان میکردند.
در یکی از دستگیریها وقتی پسر جوانی به شدت مقاومت میکرد، ماموران در نهایت سنگدلی و از فاصله نیم متری با سلاح ساچمهای به پسر جوان شلیک و او را غرق در خون رها میکنند. یکی از ماموران در کمال شقاوت به همراه خود که شلیک کرده بود، گفت: «این را کجا ببرم؟ این که دیگه میمیره!»
روز جمعه، اوج کشتار و حمام خون در تهران بود. در بهشت زهرا جای سوزن انداختن نبود و بسیاری از پیکرها، بدون غسل تحویل داده میشدند و برخی دیگر از پیکرها هم به دلیل شدت جراحات امکان غسل نداشتند.
یکی از غسالهای شریف بهشت زهرا با بغض و گریه شدید برای من تعریف کرد: «پیکر یک پسر جوان را که غرق در خون بود آوردند و معلوم بود از فاصله بسیار نزدیک با ساچمه به صورتش شلیک شده؛ طوری که صورتش اصلا قابل تشخیص نبود و برادرش از روی علامت فروهر که روی بازویش خالکوبی کرده بود توانسته بود شناساییاش کند.»
آن غسال شریف افزود: «کف سالن شستوشو پر از ساچمههایی است که از پیکر قربانیان جدا شده و چند بار باعث زمین خوردن کارکنان سالن شستوشو شده است.»
شدت سرکوب و از آن بدتر وحشیانه بودن آن شگفتآور بود. چگونه یک ایدئولوژی بیمار میتواند هیولاهایی تولید کند که با همنوع خود چنین کنند؟ نکته ترسناکتر آنجاست که میزان خشم و نفرت ملت از آنها به حدی است که چه اکنون و چه فردای سقوط جمهوری اسلامی، اگر دستشان به این جانوران برسد، میتوانند همین بلاها را بر سرشان بیاورند.
در بهشت زهرا وقتی میزان خشم و سوگواری یک جوان را دیدم، جهت دلداری به او گفتم: «مطمئن باش روزی شخص خامنهای و تمام عوامل این جنایات خیلی زود در دادگاه محاکمه و مجازات خواهند شد.» جوان با خشم رو به من گفت: «محاکمه؟ این ...زادهها را محاکمه کنیم؟ اینها را باید نه با گلوله، بلکه زیر مشت و لگد گرفت اما نکشت!» و بعد با شدت و هیجان بیشتر از انتقامجویی گفت.
از این دست انتقامها بسیار شنیدم و شک ندارم اگر هر کدام از مسئولان جمهوری اسلامی به دست مردم بیفتند، حسرت سرنوشت قذافی را خواهند خورد. شاید تنها نیرویی که امروز ملت ایران را سرپا نگه داشته و آنان را به ادامه این راه امیدوارتر و ترغیب میکند، همین آتش انتقامی است که در همه ایرانیان به نحوی شعلهور است. من ترسیدم بیش از این آن جوان را از آتش خشم و انتقامی که در وجودش داشت، بر حذر بدارم.
راستش الان که این سطور را مینویسم، اقرار میکنم به عنوان یک روزنامهنگار این توانایی را دارم که اگر یکی از بازجویان خودم در سال ۸۸ را ببینم، به قصد کشت به او حمله کنم و جانش را بگیرم. یعنی پس از ۱۶ سال هنوز گر میگیرم وقتی یادم میافتد طی چند ماه زندان، چه بر سر من آورد. وقتی من چنین حسی دارم، آن هموطن عزیز که پارهتنش را با دستان خود در گور گذاشته و عزیز از دست داده چقدر حس انتقام دارد.
امروز دوشنبه ۲۹ دیماه، حدود عصر و در خیابان پیروزی در حالی که نه تجمعی و نه تظاهراتی بوده، نیروهای لباسشخصی با سلاح کمری به سوی فردی تیراندازی کرده و او را به قتل رساندند. گروههای فشار مثل همیشه از مصونیتی آهنین برخوردارند و دست به هر جنایتی میزنند و پاسخگوی هیچکس نیستند.
نقد اصلاحطلبان و صفبندی آنها در کنار قدرت مسلط
این روزنامهنگار در ادامه این روایت، با زبانی تند جریان اصلاحات و چهرههای شاخص این جریان را نقد میکند.
او « عریان شدن هرچه بیشتر چهره اصلاحطلبان حکومتی یا همان استمرارطلبان به سرکردگی سید محمد خاتمی» در جریان اتفاقهای اخیر را قابل توجه میداند و مینویسد: «سیدمحمد خاتمی یک بار دیگر ریاکاری خود را به اثبات رساند و تاکید کرد تحت هر شرایطی فرمانبر ارباب خود، خامنهای، است. او و پیروان ریاکار و فاسدش بار دیگر ثابت کردند که جیرهخوار سفره هسته سخت قدرت هستند و حاضرند بیش از ۲۰ هزار ایرانی کشته شوند اما نظام فاسد آنها همچنان پابرجا بماند.»
این روزنامهنگار معتقد است اطلاق صفاتی چون « آشوبگر و اغتشاشطلب و تروریست» به معترضان از سوی خاتمی و مسعود پزشکیان، رییس دولت در جمهوری اسلامی، به این دلیل است که «در صورت سقوط این نظام فاسد، بساط رانت آنها هم برچیده خواهد شد.»
او در ادامه نوشت: «این جماعت فاسد بارها اعلام کردهاند که همه در یک کشتی هستند و در صورت سوراخ شدن، همه با هم غرق خواهند شد. برای همین خاتمی و حسن خمینی، که تنها شغلش نوه خمینی بودن است، و سایر نوکران دستبهسینه خامنهای در چنین لحظاتی احساس خطر میکنند و به کمک ولیفقیه خود میروند تا مبادا از قافله فساد عقب بمانند!»

یک پزشک جراح در ایران که در شبهای ۱۸ و ۱۹ دیماه مشغول درمان مجروحان انقلاب ملی ایران بود، در گفتوگو با روزنامه گاردین از ساعاتی سخن گفته است که با قطع اینترنت و ارتباطات تلفنی، شلیک گلولههای جنگی آغاز شد و بیمارستانها در مدت کوتاهی به میدان جنگ تبدیل شدند.
روزنامه گاردین یکشنبه پنج بهمن بر اساس شهادت یک پزشک نوشت، سرکوب خونین اعتراضات مردمی شامگاه پنجشنبه ۱۸ دیماه آغاز شد.
این پزشک میگوید صدای تیراندازی در خیابانها بهوضوح شنیده میشد و همزمان اینترنت و ارتباطات تلفنی بهطور کامل قطع شده بود.
او که سابقه فعالیت در مناطق زلزله زده را دارد، وضعیت بیمارستانهای ایران در آن شب را «بدتر از هر منطقه جنگی» توصیف میکند.
این در حالی است که بر اساس بیانیه یکشنبه پنجم بهمن شورای سردبیری ایراناینترنشنال، ابعاد سرکوب اعتراضات مردمی در جریان انقلاب ملی ایران بسیار فراتر از برآوردهای اولیه بوده و شمار کشتهشدگان به بیش از ۳۶هزار و ۵۰۰ نفر رسیده است.
قطع ارتباطات و آغاز شلیک مستقیم
به گفته این پزشک، تا پیش از ساعت هشت شب پنجشنبه، تصاویر مجروحان با زخمهای ساچمهای از طریق واتساپ برای او ارسال میشد؛ زخمهایی که اگرچه دردناک و ترسناک بودند، اما قابل درمان محسوب میشدند.
اما با از کارافتادن اینترنت و تلفن همراه وضعیت بهسرعت تغییر کرد. از حدود ساعت ۸:۱۰ یا ۸:۲۰ شب، صدای شلیک گلوله، فریاد مردم و انفجار در خیابانها به وضوح شنیده میشد.
با رسیدن نخستین مجروحان به بیمارستان مشخص شد که نیروهای حکومتی دیگر از ساچمه استفاده نمیکنند، بلکه با گلوله جنگی به مردم شلیک میکنند؛ گلولههایی که از یک سوی بدن وارد و از سوی دیگر خارج میشدند.
بیمارستانها مناطق تلفات گسترده
این پزشک که جراح آسیبهای قفسه سینه و شکم است، میگوید اتاقهای عمل بهسرعت پر شد از بیمارانی که گلوله به شکم، لگن و سینهشان اصابت کرده بود؛ زخمهایی که تنها چند دقیقه با مرگ فاصله داشتند.
در بیمارستانی که معمولا دو عمل اورژانسی در یک شب انجام میشود، آن شب بین ساعت ۹ شب تا ۶ صبح حدود ۱۸ عمل جراحی انجام شد و با روشن شدن هوا، هنوز برخی بیماران روی تخت جراحی بودند.
به گفته او، بیمارستانها به مناطق «تلفات گسترده» تبدیل شدند. نه پزشک کافی وجود داشت، نه پرستار، نه متخصص بیهوشی، نه خون و نه زمان.
همچنین اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال از الگوی مشخص سرکوب پرده برمیدارد؛ از جمله اعدامهای بدون محاکمه، شلیک تیر خلاص به مجروحان و مداخله مستقیم نیروهای امنیتی در مراکز درمانی.
تصاویر رسیده به ایراناینترنشنال از سردخانهها نشان میدهد شماری از مجروحان در حالی هدف گلوله قرار گرفتهاند که تحت مراقبت پزشکی و همچنان به تجهیزات پایش علائم حیاتی متصل بودند.
صدای تیربار در خیابانهای تهران
بر اساس شهادت این پزشک در طول شب صدای سلاحهایی شنیده میشد که هیچگاه نباید در خیابانهای یک شهر استفاده شوند. او از شنیدن صدای تیربارهای سنگین دوشکا و مشاهده آنها بر روی وانتهای در حال حرکت در خیابانها سخن گفته است.
فضایی که او توصیف میکند، بیشتر به میدان نبرد شباهت دارد تا عملیات انتظامی. بهگفته این پزشک، آنچه در خیابانها جریان داشت دیگر «پلیس» نبود، بلکه شکل آشکاری از جنگ علیه مردم غیرنظامی بود.
زخمیها از مراجعه به بیمارستان هراس داشتند
این پزشک میگوید بسیاری از مجروحان از مراجعه به بیمارستان خودداری میکردند، زیرا نهادهای امنیتی با ارسال نامه رسمی خواستار مشخصات بیماران میشوند. روالی که در اعتراضات پیش از این نیز وجود داشته است.
افراد زیادی با این پزشک تماس میگرفتند و با رمز و اشاره صحبت میکردند، چون نگران شنود مکالمات بودند. تماسها تنها درباره معترضان نبود؛ درباره یک کودک ۱۶ ساله، مردی ۷۰ ساله و افراد از تمامی سنین بود.
او میگوید: «حتی لازم نبود تظاهرکننده باشی تا به تو شلیک شود؛ کافی بود آنجا باشی.»
شهرهای خونین
این پزشک در روز ۱۹ دی به یکی از شهرهای مرکزی ایران سفر میکند. به گفته او، همکارانش در بیمارستانهای آن شهر کوچک نیز از شبی «فاجعهبار» خبر دادهاند؛ در یکی از بیمارستانها، تنها در یک شب ۱۳عمل جراحی قفسه سینه و شکم انجام شده بود.
حتی بیمارستانهای خصوصی که معمولا هیچ مورد تیرخوردگی ندارند، مملو از مجروحان شده بودند.
این پزشک میگوید هیچ آمار دقیقی از شمار جانباختگان وجود ندارد، اما بر اساس ظرفیت تختها و تعداد بیمارستانها میتوان تخمین زد که ابعاد کشتار بسیار گسترده بوده است.
به باور او، در شهری با حدود دو میلیون نفر جمعیت ممکن است بیش از هزار نفر تنها در یک شب جان خود را از دست داده باشند.
او همچنین صحنهای را توصیف میکند که در جوی آب، نزدیک به یک لیتر خون جمع و رد خون چند متر روی زمین کشیده شده بود. نشانهای از اینکه برخی مجروحان حتی فرصت رسیدن به بیمارستان را پیدا نکردهاند.
جنایتی که در تاریکی رخ داد
این پزشک تاکید میکند که خشونت در شب ۱۸ دی با شلیکهای پراکنده آغاز شد، اما در شب ۱۹ دی به تیراندازی با اسلحه خودکار و گسترده تبدیل شد.
او گفت: «آنچه رخ داد شبیه میدان جنگ بود که داشت علیه غیرنظامیان اجرا میشد.»
او افزود قطع اینترنت، خاموشی ارتباطات، شمار بالای مجروحان و فرسودگی شدید کادر درمان، مجموعهای از شرایط را رقم زد که بخش بزرگی از این سرکوب خونین در تاریکی و بیخبری مطلق اتفاق افتاد.
ایراناینترنشنال در بیانیه یکشنبه خود با تاکید بر این یافتهها اعلام کرد آنچه در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه رخ داد، یک جنایت گسترده و برنامهریزیشده به دستور شخص علی خامنهای، دیکتاتور تهران، است. جنایتی که اکنون از آن بهعنوان خونینترین قتلعام شهروندان در جریان تظاهرات خیابانی در یک بازه دو روزه در تاریخ جهان یاد میشود.

در بیست و نهمین روز انقلاب ملی ایرانیان، همبستگی ایرانیان خارج از کشور با هموطنان خود در ایران ادامه داشت و همچنان اینترنت در ایران قطع بود. همزمان جزییات بیشتری از ابعاد جنایت جمهور ی اسلامی در بزرگترین کشتار تظاهرات خیابانی در جهان منتشر شد.
جمع بزرگی از ایرانیان در بروکسل، پایتخت بلژیک گرد هم آمدند. در این تظاهرات، بیل وایت، سفیر آمریکا در بلژیک با حمایت از شاهزاده رضا پهلوی گفت: «من عاشق پرچم ایرانی با طرح شیر هستم.»
او همچنین بر حمایت ایالات متحده از حقوق و آزادیهای مردم ایران تاکید کرد.
ایرانیان مقیم سیدنی استرالیا یکشنبه ۵ بهمن در تجمعی از انقلاب ملی و شاهزاده رضا پهلوی حمایت کردند و خواستار اقدام عملی و فوری جامعه جهانی برای مقابله با کشتار مردم ایران شدند.
همچنین ایرانیان مقیم ژاپن، یکشنبه ۵ دی در برابر پارلمان این کشور و سفارت ایالات متحده در توکیو تجمع کردند و خواستار اقدام بینالمللی علیه جمهوری اسلامی و حمایت از مردم ایران شدند.
ملیسا لانتسمن، معاون رهبر حزب محافظهکار کانادا، در گفتوگویی اختصاصی با ایراناینترنشنال سکوت دولت کانادا در برابر تهدید عوامل سپاه پاسداران در خاک این کشور را محکوم کرد.
همچنین تعدادی از وکلا در پیامی اعلام کردند: «به هیچ عنوان وکالت بازداشتیها را به ما نمیدهند. چندین بار درخواست وکالت را در وبسایت ثبت کردهایم، اما پذیرفته نمیشود.»
این وکلا همچنین عنوان کردند: «دو نفر از افرادی که برای وکالت آنها اقدام کردهایم، به اعدام محکوم شدهاند و گزارشهای نگرانکنندهای از اعدام برخی از معترضان به دست ما رسیده است.»
حساب فارسی کاربری وزارت امور خارجه آمریکا نوشت: پاسخ رژیم جمهوری اسلامی به خواستههای ایرانیان برای زندگی بهتر، از همان سال ۱۳۵۷ تا امروز، نه اصلاح و گفتوگو بلکه سرکوب و خشونت بوده است.
نتبلاکس: قطعی اینترنت همچنان ادامه دارد
نتبلاس اعلام کرد که ۱۷ روز پس از آنکه ایران برای پنهانکردن سرکوبی مرگبار، قطع اینترنت را اعمال کرد، این قطعی اینترنت همچنان ادامه دارد.
بر اساس این گزارش، دسترسی بسیار محدود به برخی که دارای «سیمکارت سفید» هستند برقرار است.
همچنین ابزارهای دور زدن محدودیتها امکان عبور پیامها را فراهم میکنند و جهشهای کوتاهمدت اتصال، این تصور نادرست را ایجاد میکند که اینترنت بهطور گستردهتر وصل شده است.
ایراناینترنشنال: دستکم ۳۶ هزار و ۵۰۰ ایرانی در بزرگترین قتلعام خیابانی تاریخ کشته شدند
شورای سردبیری ایراناینترنشنال در بیانیهای با استناد به مدارک و روایتهای تازه اعلام کرد ابعاد خشونت نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی در جریان انقلاب ملی فراتر از برآوردهای اولیه بوده و بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در این سرکوب هدفمند به دستور علی خامنهای، دیکتاتور تهران، کشته شدهاند.
اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال الگوی روشنتری از نحوه سرکوب، گستره جغرافیایی درگیریها و رفتار نیروهای امنیتی ارائه میدهد و از اعدامهای بدون محاکمه، شلیک تیر خلاص به مجروحان و مداخله مستقیم نیروهای امنیتی در مراکز درمانی پرده برمیدارد.
مجموع این یافتهها نشان میدهد آنچه در جریان انقلاب ملی در ایران رخ داده، جنایتی فراگیر و برنامهریزیشده بوده که نیازمند ثبت، مستندسازی و پیگیری بینالمللی است.
کشته شدن بیش از ۴۰ ورزشکار در انقلاب ملی ایرانیان
در حالیکه سه هفته از انقلاب ملی ایرانیان میگذرد، جمهوری اسلامی دست به کشتار بیسابقهای زد و بیش از ۳۶ هزار نفر را قتلعام کرد.
براساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال بیش از ۴۰ ورزشکار در بین کشتهشدگان حضور دارند.

چند وکیل دادگستری و حقوق بشری در ایران از افزایش چشمگیر شمار افراد مفقودشده پس از تظاهرات میلیونی مردم در روزهای پنجشنبه ۱۸دی تا شنبه ۲۰دی خبر داده و نسبت به سرنوشت بازداشتشدگان ابراز نگرانی کردهاند.
یک وکیل دادگستری با سابقه طولانی در پروندههای حقوق بشری به ایراناینترنشنال گفت: «تعداد مفقودین پس از تظاهرات میلیونی مردم از روز پنجشنبه بسیار بالاست.»
او افزود: «قطعا نمیتوانم آمار دقیقی بدهم، اما تعداد مراجعین به من و برخی همکارانم نشان میدهد این عدد میتواند به شکل غیرقابل باوری زیاد باشد.»
به گفته این وکیل، چند خانواده بهطور مستقیم به او مراجعه کردهاند که عزیزانشان در یکی از روزهای پنجشنبه، جمعه یا شنبه، ۱۸تا ۲۰دی، برای شرکت در اعتراضات یا حتی انجام اموری دیگر از خانه خارج شدهاند و پس از آن هیچ خبر یا اثری از آنها به دست نیامده است. او گفت اطلاعات این افراد نزد من محفوظ است.
این وکیل دادگستری همچنین گفت برای بررسی روند موجود، به مدت دو روز متوالی همراه یکی از این خانوادهها به کهریزک مراجعه کرده، اما هیچ اثری از مرد جوان این خانواده پیدا نشده است. به گفته او، مراجعه چندباره به دادسرای اوین، دادسرای جنایی تهران، زندان تهران بزرگ، کهریزک و سایر مراکز مرتبط بینتیجه بوده است.
او افزود که در تماس با سایر همکاران خود مطلع شده شمار مراجعان در شهرهای تهران، کرج، مشهد و کرمانشاه در خصوص مفقودیها بسیار زیاد است و تاکید کرد اطمینان دارد این وضعیت در شهرهای دیگر نیز رخ داده است.
پیشتر ایراناینترنشنال در روز ۲۹ دی گزارش داده بود که چند وکیل حقوق بشری با ابراز نگرانی از وضعیت بازداشتشدگان اعلام کردهاند قوه قضاییه اجازه اعلام وکالت برای بازداشتشدگان را نمیدهد و امکان برگزاری دادگاههایی شبیه محاکم صحرایی و صدور احکام فلهای اعدام و حبسهای طویلالمدت دور از ذهن نیست.
بر اساس آن گزارش، یک وکیل دادگستری در تهران گفته بود اتهامهای بازداشتشدگان نه به خود آنها و نه به خانوادههایشان اعلام میشود و اطلاعی از تعداد و محل نگهداری آنها در دست نیست.

همچنین یک وکیل دادگستری دیگر که او نیز سابقهای دیرینه در پروندههای حقوق بشری و بهویژه پیگیری وضعیت آسیبدیدگان و بازداشتشدگان جنبش زن، زندگی، آزادی دارد، گفت احتمال اعدام بیسر و صدای معترضان بازداشتی را دور از ذهن نمیداند.
او به ایراناینترنشنال گفت: «از میان خانوادههایی که به من مراجعه کردهاند، سه نفر هستند؛ یکی مردی حدودا ۲۴ساله، دیگری مردی ۴۱ساله و سومی دختری جوان در کرج، که خانواده، دوستان و همراهانشان به چشم خود دیدهاند در شامگاه پنجشنبه، ۱۸دی و همچنین شامگاه شنبه، ۲۰دی به دست ماموران امنیتی بازداشت شده، به خودروهای حمل بازداشتیها منتقل و از محل خارج شدهاند، اما در روزهای بعد پیکر بیجان آنها با جای گلوله در سر، در کهریزک و پزشکی قانونی کرج پیدا شده است.»
این وکیل دادگستری با اشاره به مواردی که به گفته او میتواند از شرایطی هولناک خبر دهد، افزود: «اوج تظاهرات مردم علیه حکومت در روزهای پنجشنبه و جمعه ۱۸و ۱۹دی بوده و با شدتی کمتر در روز شنبه ۲۰دی ادامه داشته است. منطقا پیکرهای بیجان باید تا دو یا سه روز بعد در کهریزک، کرج و شهرهای دیگر تجمیع شده باشد، اما بر اساس اطلاعات موثقی که به دست آوردهام، روز اول بهمن دستکم شش پیکر بیجان جدید به کهریزک و چهار پیکر به پزشکی قانونی کرج تحویل داده شده است.»
او افزود هر سه موردی که پیشتر به آنها اشاره کرده و شاهدانی برای بازداشتشان وجود داشته، در میان این پیکرهای بیجان در کهریزک و پزشکی قانونی کرج بودهاند.
این وکیل گفت مشخص نیست پیکرهای جدید توسط چه شخص، ارگان یا نهادی به پزشکی قانونی تحویل داده شده و همین موضوع به هولناکی ماجرا میافزاید.
این وکیل دادگستری اضافه کرد: «من پیش از این کشتار گسترده شاید برایم سخت بود که باورکنم، اما حالا و با توجه به هشدارهای ترامپ درباره توقف کشتار و اعدام، بعید نمیدانم زندانیان با روشهای مختلف، با دادگاهی غیابی و چنددقیقهای به اعدام محکوم شده و در همان مدت حکمشان اجرا شده باشد و پیکر آنها را بهعنوان کشتهشدگان تظاهرات جا زده باشند.»

شورای سردبیری ایراناینترنشنال روز یکشنبه، ۵ بهمن در بیانیه جدید خود اعلام کرد که بر اساس اسناد و روایتهای تازه، ابعاد خشونت نیروهای جمهوری اسلامی در جریان انقلاب ملی فراتر از برآوردهای اولیه بوده و بیش از ۳۶هزار و ۵۰۰ نفر به دستور علی خامنهای کشته شدهاند.
در این بیانیه به اعدامهای بدون محاکمه، شلیک تیر خلاص به مجروحان و مداخله نیروهای امنیتی در مراکز درمانی اشاره شده و آنچه رخ داده جنایتی فراگیر و برنامهریزیشده توصیف شده است.
در همان روز نیز گزارشهایی منتشر شد مبنی بر اینکه با وجود ثبت چندباره درخواست وکالت در سامانههای رسمی، هیچکدام پذیرفته نشده و دو نفر از موکلان پیشنهادی وکلا به اعدام محکوم شدهاند؛ گزارشهایی که در کنار روایتهای تازه از مفقودشدگان و تحویل پیکرهای بیجان، نگرانیها درباره سرنوشت بازداشتشدگان را افزایش داده است.
در همین ارتباط، یک وکیل دادگستری در مشهد نیز به ایراناینترنشنال گفت تعداد بازداشتشدگان بسیار زیاد است، اما به وکلا اجازه ثبت وکالت داده نمیشود.
او افزود: «تقریبا کسی را نمیشناسیم که موفق شده باشد برای اعضای بازداشتی خانواده خود وکیل بگیرد.»
این وکیل گفت: «به خانوادهها هم اطلاعی داده نمیشود که افراد بازداشتشده کجا نگهداری میشوند و این مساله، با توجه به تعداد زیاد مفقودشدگان، نگرانی از اینکه شاید آنها کشته شده باشند یا جانشان در بازداشتگاهها در خطر باشد را تشدید کرده است.»
او همچنین از پدیدهای تازه خبر داد و گفت: «اخیرا افرادی به من مراجعه کردهاند که روی خودروهای شخصیشان نوشتههایی دیدهاند با این مضمون که شما در اغتشاشات حاضر بودهاید و اگر در زمان مشخص به اداره اطلاعات، سازمان اطلاعات سپاه یا نهادهای قضایی مراجعه و خود را معرفی نکنید، اموالتان مصادره خواهد شد.»
به گفته این وکیل، مشخص نیست این اقدام خودسرانه و صرفا برای ارعاب است یا واقعا قصد اجرای چنین تهدیدهایی وجود دارد.





