بر اساس روایت شاهدان، علیرضا و امیررضا، برادران دو قلو و ساکن تهران، پنجشنبه ۱۸ دی همراه با چند تن از اقوام خود برای حضور در اعتراضات به خیابانهای تهرانپارس رفتند و در نقاط مختلف منطقه حضور یافتند.
آنها در نهایت در محدوده فلکه سوم تهرانپارس به سایر بستگانشان پیوستند و در میان جمعیت بودند که ناگهان شلیک مستقیم از پشتبامها آغاز شد و علیرضا با اصابت گلوله جنگی از پشت سر به زمین میافتد.
او در آغوش عمویش به بیمارستانی در محدوده فلکه سوم تهرانپارس منتقل شد. این حادثه در ساعاتی رخ داد که به گفته شاهدان، موج اصلی کشتار تازه آغاز شده بود.
تلاش ناموفق برای احیا
به گفته منبع مطلع، در ساعات ابتدایی سرکوب، شمار مجروحان و کشتهشدگان هنوز بالا نبود و به همین دلیل کادر درمان و پرستاران بیمارستان، حدود ۴۵ دقیقه برای انجام اقدامات پزشکی و احیا تلاش کردند، اما در نهایت علیرضا جان خود را از دست داد.
این منبع تاکید کرد در میانه اقدامات پزشکی برای علیرضا، بیش از ۱۰۰ مجروح تیر خورده به این بیمارستان منتقل شدند؛ به حدی که این مرکز درمانی ظرفیت و نیروی کافی را برای پذیرش و رسیدگی به مجروحان نداشت.
ثبت مشخصات و تحویل ندادن پیکر
پس از جانباختن علیرضا، کد ملی و مشخصات هویتی او ثبت شد تا خانواده روز بعد برای تحویل پیکر به «بهشت زهرا» مراجعه کنند.
خانواده بهدلیل برخی مسائل شخصی، صبح شنبه ۲۰ دی برای تحویل پیکر به «بهشت زهرا» رفتند، اما به آنها اعلام شد با این کد ملی و مشخصات، هیچ فردی ثبت نشده است.
مسئولان از خانواده خواستند برای شناسایی، وارد سولهها شوند و تاکید کردند تشخیص هویت تنها باید بهوسیله بستگان درجه یک انجام شود.
جستوجو میان هزاران پیکر
به گفته منبع ایراناینترنشنال، در سولههای «بهشت زهرا» بین سه تا چهار هزار پیکر نگهداری میشد: «به دلیل تعداد بسیار زیاد کشتهشدگان، ثبت آنها در سیستم یا نوشتن اطلاعات فرد کشتهشده روی کاورها انجام نشده بود. حتی پیکرهایی که از بیمارستانها منتقل شده بودند و مشخصا نشانههایی از اقدامات پزشکی از جمله لولهگذاری، آنژیوکت و پانسمان داشتند هم ثبت مشخصات نشده بودند.»
به گفته او، خانوادههای زیادی در میان شیون و فریاد، تکتک ناچار به باز کردن زیپ کاورها بودند تا پیکر عزیزانشان را شناسایی کنند.
بنا بر گفتههای این شاهد عینی، جستوجوی پیکر علیرضا در اولین سوله ساعتها به طول انجامید: «ازدحام جمعیت و نبودن هیچ ساز و کاری باعث میشد برخی از پیکرها را بارها ببینند.»
او در ادامه گفت: «افرادی در سولهها بودند که با فریاد تاکید میکردند بعد از دیدن چهره کشتهشدگان حتما زیپ کاورها کشیده شود و این، شناسایی را طولانیتر میکرد.»
سه تن از نزدیکان علیرضا که برای شناسایی و تحویل پیکر او به «بهشت زهرا» رفته بودند، به ناچار با خانواده تماس گرفتهاند تا چند تن دیگر برای سرعت بخشیدن به روند شناسایی به محل بروند: «در نهایت آنها ۱۰ نفره در سولههای مختلف تقسیم شدند تا پیکر او را پیدا کنند؛ اما جستوجو در میان سه سوله اول بینتیجه ماند.»
به گفته راوی، یک سوله بسیار بزرگ مخصوص زنان و دختربچههای کشته شده وجود داشته است: «سومین سولهای که وارد شدند، زیپ هر کاوری را که باز میکردند زنان و دختران کمسن و دختر بچههایی بودهاند که توان دیدن آنها را نداشتند. بعد از دیدن چند ده کاور، مطمئن شدند در این سوله فقط پیکر زنان کشتهشده وجود دارد و مشخصا آنها را از مردان جدا کردهاند.»
پرداخت پول برای پیدا کردن پیکر
بر اساس این روایت، در ادامه، یکی از رانندگان آمبولانس «بهشت زهرا» زمانی که سردرگمی خانواده را دیده است، به آنها گفته که پشت سولهها، کانتینرهایی وجود دارد و پیکرهایی که در سولهها جا نشدهاند در آنها نگهداری میشوند: «او گفت چند آمبولانس بهشت زهرا هم هستند که دهها پیکر روی هم در آنها قرار داده شدهاند.»
به گفته این منبع، نحوه صحبت این فرد بهگونهای بوده که درخواست پول را القا میکرده است: «خانواده که نگران عدم تحویل پیکر بودند و خبرهایی درباره دریافت پولهای کلان شنیده بودند، ناچار به پرداخت مبلغی چند ده میلیون تومانی شدند.»
پس از اعلام نام بیمارستان، راننده به خانواده کمک کرده تا پیکر علیرضا را در یکی از آمبولانسها پیدا کنند.
به گفته یکی از نزدیکان علیرضا که او را شناسایی کرده، بخش بزرگی از صورت او بهدلیل اصابت گلوله از پشت سر متلاشی شده بود: «این فرد نزدیک به علیرضا با حال روحی آشفته، یک پلک او را بالا زده تا بتواند با دیدن رنگ چشمها او را شناسایی کند.»
خاکسپاری
پس از ساعتهای طولانی جستوجو و تحویل پیکر، علیرضا را برای خاکسپاری آماده کردند.
بنا بر این روایت، خانواده با خشم و اندوه فراوان، در صف خواندن «نماز میت» نایستادهاند.
علیرضا به موسیقی علاقهمند بود و خانواده او در زمان خاکسپاری، ترانههایی را که او دوست داشت پخش کردند و مراسم خاکسپاری اینگونه به دور از هر آیین مذهبی انجام شد.
به گفته نزدیکان، خانواده، همچنان هنگام حضور بر مزار علیرضا، ترانههای مورد علاقه او را پخش میکنند.
بر اساس این روایت، امیررضا، برادر دوقلوی علیرضا، پس از این حادثه، گرفتار وضعیت روحی نامناسبی شده است.