جمهوری اسلامی برای پایان دادن به اعتراضهای خیابانی و سراسری، تمهیدات مختلفی را همزمان بهکار گرفته است.
حکومت از یکطرف، معترضان را هدف برخورد خشونتبار قرار میدهد، و از طرفی، کالابرگ چهار میلیون تومانی پرداخت میکند.
مرتضی کاظمیان، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، درباره این رویکرد توضیح داد.

پایگاه خبری واینت در مطلبی نوشت اعتراضات سراسری اخیر در ایران صرفا به نگرانیهای اقتصادی محدود نمیشود و معترضان بهطور مستقیم حکومت را هدف گرفتهاند.
در این مطلب که یکشنبه ۱۴ دی به قلم یک شهروند از تهران با نام «آزیتا» منتشر شد، آمده است: «دلایل زیادی برای این اعتراضات وجود دارد: هزینه بالای زندگی، تورم، فروپاشی اقتصاد و ارزش پول، و زیرساختهای ناکارآمد. اما این اعتراضات همچنین علیه مشروعیت خود رژیم است.»
به گفته این شهروند، ایرانیانی که پیشتر از سیاست فاصله میگرفتند، اکنون در نتیجه ناامیدی عمیق به مقابله مستقیم با جمهوری اسلامی روی آوردهاند و از غرب میخواهند با «مداخله» خود، از مبارزه آنان برای دستیابی به آیندهای بدون حکومت خونریز کنونی حمایت کند.
نگارنده افزود آنچه در دو سال گذشته در ایران رخ داده و بهویژه پس از جنگ ۱۲ روزه که ناتوانی جمهوری اسلامی در حفاظت از شهروندانش را آشکار کرد، پررنگتر شده، این است که «ترس مردم بهطور کامل از میان رفته است».
او ادامه داد: «امروز این وضعیت فراگیر شده است. دیگر هیچ ترسی وجود ندارد؛ نه از مرگ، نه از شکنجه و نه از ضربوشتمهای خشن. چگونه میتوان کسی را ترساند که از مرگ هراسی ندارد و حتی از خود ترس نیز نمیترسد؟»
اعتراضات سراسری در ایران ۱۴ دی وارد هشتمین روز خود شده است. دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، ۱۲ دی هشدار داد اگر جمهوری اسلامی «به معترضان مسالمتجو شلیک کند و آنها را بهطور خشونتآمیز بکشد»، ایالات متحده برای نجات مردم اقدام خواهد کرد.
تیراندازی ماموران سرکوبگر جمهوری اسلامی به سوی معترضان در روزهای گذشته، به کشته و زخمی شدن شماری از معترضان انجامیده است.
ایراناینترنشنال تاکنون کشته شدن دستکم ۱۶ تن از معترضان را تایید کرده است.
«حمایت بینالمللی برای موفقیت اعتراضات ضروری است»
در ادامه مطلب واینت آمده است اعتراضات سراسری اخیراز نظر ابعاد کوچکتر از خیزش «زن، زندگی، آزادی» است، اما از حیث «شجاعت معترضان، گستره جغرافیایی و ترکیب شرکتکنندگان»، عمق بهمراتب بیشتری دارد.
نگارنده حمایت بینالمللی را برای موفقیت تظاهرات ضد حکومتی در ایران ضروری دانست و نبود آن را «بزرگترین سرخوردگی» معترضان خواند.
او اضافه کرد: «اگر صداهایی از سوی کشورهای تاثیرگذار، نهادهای بینالمللی و سازمانهای شناختهشده حقوق بشری شنیده میشد، میتوانست نیرویی عظیم به مبارزه ما ببخشد.»
به گفته این شهروند، در مقطع کنونی، جز موضعگیری ترامپ، واکنش قابلتوجهی دیده نشده و بیم آن میرود که سناریوی «جنبش سبز» تکرار شود؛ خیزشی که بدون پشتیبانی بینالمللی رها شد و در نهایت حکومت آن را سرکوب کرد.
او ادامه داد: «ما در چرخهای از ترس و شجاعت زندگی میکنیم. به اندازهای جسارت داریم که به خیابانها برویم و برای رهایی از دیکتاتوری مرگآوری که بر ما حاکم است، مبارزه کنیم، اما همزمان این هراس را نیز با خود داریم که بار دیگر شکست بخوریم.»
بر اساس گزارشها از تهران، ۱۴ دی و در نخستین روز کاری بازار پس از چند روز تعطیلی، ماموران سرکوبگر حکومت به تعدادی از کسبه پاساژ علاالدین و بازار چارسو و همچنین مردم معترض یورش بردند و به سمت آنان گاز اشکآور شلیک کردهاند.
«کشورهای غربی برای تغییر رژیم اقدام کنند»
«آزیتا» در ادامه با قدردانی از موضع اخیر ترامپ گفت حمایت یک ابرقدرت و هشدار مستقیم به حکومت برای پرهیز از خشونت علیه مردم از اهمیت فراوانی برخوردار است: «اگر رژیم از بهکارگیری خشونت علیه ما، از بازداشت یا تیراندازی بترسد، ما قادر خواهیم بود به اعتراضات خود ادامه دهیم.»
او از کشورهای غربی خواست ترس خود را کنار بگذارند و در مسیر تغییر رژیم در ایران گام بردارند.
در این مطلب آمده است: «ما نگرانی غرب از مداخله در امور داخلی را درک میکنیم و میدانیم هرگونه نقشآفرینی خارجی در تحولات داخلی ایران بلافاصله از سوی حاکمیت بهعنوان "دخالت بیگانگان" برای اهداف تبلیغاتی مورد استفاده قرار میگیرد.»
نگارنده در عین حال هشدار داد: «غرب باید بداند که توان روانی ما برای ایستادگی در برابر این سرکوب حد و مرزی دارد. هر بار که به خیابان آمدیم و سرکوب شدیم، رژیم با تمام قدرت و ابزارهای در اختیارش از مخالفان انتقام گرفت.»

روزنامه اورشلیمپست گزارش داد فارغ از اینکه دونالد ترامپ در موضوع دستگیری نیکلاس مادورو قصد ارسال پیام هشدار به تهران را داشته است یا نه، مقامهای حکومت ایران سرنوشت رییسجمهوری ونزوئلا را بهعنوان هشدار تفسیر خواهند کرد.
اورشلیمپست نوشت: «چه این تقارن اتفاقی باشد و چه نباشد، عملیات مادورو همزمان با ششمین سالگرد کشته شدن قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، انجام گرفت.»
ترامپ ۱۳ دی با اشاره به عملیات هدف قرار دادن سلیمانی و همچنین حمله به تاسیسات هستهای جمهوری اسلامی در جنگ ۱۲ روزه، آنها را کارزارهایی همتراز با بازداشت مادورو توصیف کرد.
پیامهای آگاهانه یا ناخواسته عملیات مادورو از دید مقامهای اسرائیلی دور نمانده؛ آنها این پیامها را در تصاویر و دودهای برخاسته از کاراکاس معنا کردند و درباره دلالتهای آن سخن گفتند.
یائیر لاپید، رهبر اپوزیسیون ونزوئلا، ۱۳ دی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «رژیم ایران باید با دقت به آنچه در ونزوئلا در حال رخ دادن است، توجه کند.»
امیخای چیکلی، وزیر امور دیاسپورای اسرائیل، نیز گفت عملیات آمریکا در ونزوئلا ضربهای به «محور جهانی شرارت» وارد کرد و «پیامی روشن» به علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، فرستاد.
به نوشته اورشلیمپست، موج اظهارات مقامهای جمهوری اسلامی در پی تحولات اخیر ونزوئلا میتواند حاکی از افزایش نگرانی آنها باشد؛ نگرانی از اینکه ترامپ در برخورد با دشمنانش صرفا به تهدید لفظی اکتفا نمیکند.
وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی در بیانیهای عملیات نظامی آمریکا در ونزوئلا را «نقض آشکار حاکمیت ملی و تمامیت ارضی» این کشور توصیف کرد و از سازمان ملل خواست واشینگتن را محکوم کند.
پس از بازداشت مادورو، حساب کاربری خامنهای در ایکس پس از چند روز سکوت، چندین پیام را منتشر کرد.
در یکی از این پیامها آمده است: «ما در مقابل دشمن کوتاه نمیآییم، ما با اتکا و اتکال به خدای متعال و با اطمینان به همراهی مردم دشمن را به زانو درخواهیم آورد.»
خامنهای ۱۳ دی با تکرار مواضع پیشین خود در قبال اعتراضات سالهای گذشته، شهروندان معترض را «مزدور دشمن» و «اغتشاشگر» خواند و بر سرکوب مردم تاکید کرد.
اورشلیمپست نوشت جمهوری اسلامی، متحد دیرینه ونزوئلا، پس از سقوط شدید ارزش ریال، بحران کمبود آب و آسیب دیدن وجهه حکومت در پی جنگ ۱۲ روزه با آمریکا و اسرائیل، با موجی از اعتراضات سراسری مواجه شده است.
ترامپ ۱۲ دی هشدار داد اگر جمهوری اسلامی «به معترضان مسالمتجو شلیک کند و آنها را بهطور خشونتآمیز بکشد»، ایالات متحده برای نجات مردم اقدام خواهد کرد.
اورشلیمپست افزود حتی اگر ترامپ هیچگاه درباره ایران اظهارنظری نمیکرد و دستگیری مادورو در زمان دیگری رخ میداد، حذف یک متحد باز هم برای جمهوری اسلامی پیامدهای جدی داشت.
حکومت ایران در ونزوئلا روی ایجاد زیرساختهای نظامی سرمایهگذاری کرده بود؛ از جمله تاسیسات تولید پهپاد و یک پایگاه آموزشی وابسته به حزبالله لبنان.
این گروه نیابتی جمهوری اسلامی همچنین از ونزوئلا بهعنوان یکی از مراکز اصلی شبکه مالی غیرقانونی خود بهره میبرد.
حجم مبادلات ایران و ونزوئلا در سال ۲۰۲۳ به حدود سه میلیارد دلار رسید. تهران با صادرات نفت به کاراکاس میکوشید تحریمهای بینالمللی را دور بزند. با این حال، پس از کنار رفتن مادورو، سرنوشت این سرمایهگذاریها در هالهای از ابهام قرار دارد.

رویترز در گزارشی تحلیلی نوشت که حتی در صورت ورود میلیاردها دلار سرمایهگذاری شرکتهای بزرگ نفتی آمریکا به ونزوئلا، افزایش معنادار تولید نفت این کشور در کوتاهمدت بعید است و تحقق آن سالها زمان خواهد برد.
به گزارش رویترز، با وجود وعدههای دونالد ترامپ برای جذب سرمایهگذاری خارجی پس از بازداشت نیکلاس مادورو، تحلیلگران معتقدند ونزوئلا بهدلیل بیثباتی سیاسی، زیرساختهای فرسوده، نگرانیهای امنیتی و تداوم تحریمها، در سالهای پیشرو افزایش قابل توجهی در تولید نفت نخواهد داشت. این کشور اگرچه بزرگترین ذخایر برآوردی نفت جهان را در اختیار دارد، اما تولید آن طی دهههای اخیر بهواسطه سوءمدیریت و کاهش سرمایهگذاری خارجی بهشدت افت کرده است.
رویترز مینویسد ملیکردن صنعت نفت در دهههای گذشته و انتقال اجباری پروژهها به مشارکتهای تحت کنترل شرکت دولتی پیدیویاسای باعث خروج یا کاهش حضور بسیاری از شرکتهای خارجی از جمله اکسون موبیل و کونوکو فیلیپس شد.
تحلیلگران تاکید میکنند شرکتهای آمریکایی تا زمانی که از امنیت، دریافت مطالبات خود و رفع تحریمها اطمینان نیابند، تمایلی به بازگشت نخواهند داشت و ونزوئلا نیز ناچار به اصلاح چارچوبهای قانونی برای جذب سرمایهگذاری گستردهتر است.
بر اساس این گزارش، «شوران» تنها شرکت بزرگ آمریکایی است که هماکنون در ونزوئلا فعالیت میکند و روزانه حدود ۱۵۰ هزار بشکه نفت به ساحل خلیج آمریکا صادر میکند. سایر شرکتها، از جمله کونوکو فیلیپس و اکسون، تحولات سیاسی و چارچوب قراردادها را زیر نظر دارند. کارشناسان میگویند حتی در خوشبینانهترین سناریو و در صورت گذار سیاسی کمتنش، افزایش محسوس تولید نفت ونزوئلا زودتر از پنج تا هفت سال آینده محتمل نیست.
رویترز در پایان اشاره میکند که تجربههای پیشین مداخلات آمریکا در کشورهای نفتخیز نشان داده است چنین اقداماتی لزوماً به منافع فوری برای شرکتهای آمریکایی منجر نمیشود و در حال حاضر نیز تحولات ونزوئلا تأثیر قابل توجهی بر قیمت جهانی نفت یا بازار سوخت آمریکا نداشته است.
حملات بامداد شنبه ۱۳ دی آمریکا به ونزوئلا که با گزارش انفجارها و دود در کاراکاس آغاز شد، ساعاتی بعد با اعلام خبری از سوی ترامپ درباره بازداشت مادورو و همسرش و انتشار کیفرخواست تازه علیه آنها در آمریکا، وارد مرحله تازهای شد و موجی از واکنشها را در منطقه و جهان برانگیخت.

کشته شدن قاسم سلیمانی در دیماه ۱۳۹۸ فقط حذف فیزیکی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران نبود؛ این رویداد، ضربهای ساختاری به مهمترین بازوی برونمرزی جمهوری اسلامی وارد کرد.
اگرچه علی خامنهای بلافاصله اسماعیل قاآنی را به فرماندهی نیروی قدس منصوب کرد و در حکم خود تاکید کرد که «برنامه آن نیرو عینا همان برنامه دوران فرماندهی سلیمانی است»، اما تحولات شش سال گذشته نشان داد که نیروی قدس بدون سلیمانی، همان نیروی قدس سابق نیست و بهشدت تضعیف شده و شکست خورده، فرماندهان ارشد آن کشته شده، گروههای نیابتی تحت نظر آن بهشدت تضعیف شدهاند، رهبران و فرماندهان اصلی آنها نیز کشته شده و با شکست و تضعیف نیروی قدس، کلیت سپاه پاسداران نیز تضعیف شده و با تضعیف سپاه، کلیت جمهوری اسلامی در داخل و خارج از ایران تضعیف شده و این باعث به خطر افتادن بقای نظام شده که حالا با قیام مردم و خطر حمله اسرائیل روبهرو است.
نیروی قدس در دوران قاسم سلیمانی نه صرفا یک سازمان نظامی، بلکه شبکهای شخصیسازیشده از روابط، نفوذ، و تصمیمگیری بود. سلیمانی با برخورداری از رابطه مستقیم و ویژه با رهبر جمهوری اسلامی، عملا نیروی قدس را به نهادی نیمهمستقل در دل سپاه تبدیل کرده بود.
سیستم «هر کشور، یک پرونده، یک فرمانده» که در دوره او شکل گرفت، زمانی موثر بود که خود سلیمانی در راس هرم، هماهنگکننده نهایی و داور اختلافها بود.
با حذف او، این مدل فرماندهی دچار بحران شد: نه قاآنی توانست نقش «فرماندهی میدانی» را بازی کند و نه ساختار نیروی قدس به اندازهای نهادمند بود که بدون سلیمانی همان کارایی را حفظ کند.
اسماعیل قاآنی اگرچه از نظر سابقه، یکی از قدیمیترین فرماندهان نیروی قدس است و بیش از یک دهه جانشین سلیمانی بوده، اما تفاوت او با سلیمانی بنیادین است. قاآنی نه نفوذ شخصی سلیمانی را در میان گروههای نیابتی دارد، نه اعتبار بیواسطه او نزد خامنهای را.
نتیجه این ضعف، کاهش انسجام شبکه نیابتی جمهوری اسلامی در منطقه بوده است؛ شبکهای که در غیاب سلیمانی به مجموعهای از بازیگران پراکنده، بعضاً نافرمان و پرهزینه تبدیل شده است.
پس از کشته شدن سلیمانی، جمهوری اسلامی با مجموعهای از شکستها و عقبنشینیها مواجه شده که پیشتر سابقه نداشت:
عراق:
نفوذ سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی تضعیف شد، و دولتهای بغداد فاصله محتاطانهتری با تهران گرفتند. حذف ابومهدی المهندس، بازوی کلیدی سلیمانی در عراق، خلأیی بود که هرگز پر نشد.
سوریه:
اسرائیل با شدت و فرکانس بیسابقهای مواضع نیروی قدس و شبهنظامیان وابسته به ایران را هدف قرار داد؛ حملاتی که اغلب بدون پاسخ مؤثر باقی ماندند و با سقوط اسد، نیروی قدس و سپاه و جمهوری اسلامی از سوریه تقریباً اخراج شدند و نفوذ ۴۰ساله از دست رفت.
لبنان:
حزبالله، مهمترین متحد منطقهای جمهوری اسلامی بعد از شکست سنگین از اسرائیل و کشته شدن حسن نصرالله، دبیرکلش، و چهرههای کلیدی سیاسی و نظامیاش، بیش از هر زمان دیگر درگیر بحران داخلی، فشار اقتصادی و فرسایش مشروعیت شده و نقش منطقهایاش محدودتر شده است.
غزه:
اگرچه جمهوری اسلامی همچنان از گروههایی چون حماس و جهاد اسلامی حمایت میکند، اما توان هدایت و کنترل میدانی آن بهوضوح کاهش یافته و حماس و جهاد اسلامی در غزه بهشدت از اسرائیل شکست خوردهاند و چهرههای کلیدی سیاسی و نظامی آن مثل اسماعیل هنیه و یحیی سنوار و محمد ضیف کشته شدهاند.
از این گروههای نیابتی خود جمهوری اسلامی برای نخستین بار، بهطور مستقیم هدف حملات اسرائیل و آمریکا قرار گرفت؛ رخدادی که نشاندهنده کاهش قدرت بازدارندگی نیروی قدس است.
از «محور مقاومت» تا محور فرسایش
آنچه در دوره سلیمانی بهعنوان «محور مقاومت» تبلیغ میشد، پس از مرگ او بیش از آنکه یک محور منسجم باشد، به محور فرسایش منابع، اعتبار و امنیت جمهوری اسلامی تبدیل شده است. نیروی قدس که قرار بود ستون قدرت نظامی–امنیتی جمهوری اسلامی در منطقه باشد، اکنون خود به نقطه آسیبپذیر نظام تبدیل شده است.
قاآنی و تیم او با شکستهایی که از اسرائیل و آمریکا متحمل شدند و با محدودیت منابع و افزایش نارضایتی داخلی در کشورهای میزبان گروههای نیابتی، عملاً در موضع دفاعی قرار گرفتهاند.
کشته شدن قاسم سلیمانی را میتوان پایان یک دوره از سیاست منطقهای جمهوری اسلامی دانست؛ دورهای که در آن، یک فرمانده با اتکا به روابط شخصی و حمایت مطلق خامنهای و درآمدهای نفتی بسیار، از جمله در دوره احمدینژاد، توانسته بود ضعفهای ساختاری نظام را پنهان کند.
نیروی قدس پس از سلیمانی بهوضوح ضعیفتر و کماثرتر شده است. شکستهای پیدرپی جمهوری اسلامی در غزه، عراق، لبنان، یمن، سوریه و حتی در داخل مرزهای جمهوری اسلامی، نشانههای یک واقعیت روشناند:
نیروی قدس، سپاه پاسداران و جمهوری اسلامی بهشدت تضعیف شدهاند. حالا با قیام گسترده مردم، بقای حکومت هم بهشدت به خطر افتاده است و خطر حمله مجدد اسرائیل بقای حکومت و جان خامنه ای و بقیه مقامات ارشد و فرماندهان سپاه را تهدید میکند.
روزنامه تلگراف در تحلیلی، نفوذ مخرب تهران را یکی از بزرگترین تهدیدها علیه امنیت جهانی و امنیت بریتانیا توصیف کرد و نوشت جمهوری اسلامی بهطور عامدانه نظم بینالمللی را تضعیف میکند، در حالی که همزمان مردم خود، بهویژه جوانان، زنان و دختران را بهطور بیرحمانه سرکوب میکند.
به نوشته تلگراف، تهران سالهاست به نیروهای نیابتی خود از جمله حماس، حزبالله و حوثیها سلاح، پول و آموزش داده و این گروهها را به بازوهای بیثباتکننده منطقهای تبدیل کرده است.
این گزارش تاکید کرد در برابر این تهدید دیرپا، دولت کییر استارمر، نخستوزیر بریتانیا، از حمایت عملی از متحدان خود و اقدام قاطع علیه جمهوری اسلامی خودداری کرده و به صدور بیانیههای محکومیتآمیز بسنده کرده است.
تلگراف سکوت لندن در برابر سرکوب معترضان و بازداشت فعالان جوان در ایران را «شوکآور» خواند؛ بهویژه در شرایطی که تهران همزمان برنامه هستهای خود را دنبال میکند، تحریمها را دور میزند و از روسیه و چین برای بیثباتسازی نظم جهانی حمایت میکند.
این روزنامه نوشت حزب کارگر با بیتوجهی به دفاع و امنیت ملی، بریتانیا را آسیبپذیر کرده است.
در مقابل، محافظهکاران وعده دادهاند در کنار متحدان بایستند، تحریمها را تشدید کنند، سرکوب مردم ایران را صریحا محکوم کنند و توان نظامی و امنیتی بریتانیا را برای مقابله با تهدیدها تقویت کنند.





