سوال نتانیاهو در سازمان ملل با اشاره به ایران: چه کسی فریاد «مرگ بر آمریکا» سر میدهد؟
بنیامین نتانیاهو، نخصتوزیر اسرائیل در جریان سخنرانی خود در سازمان ملل متحد با بالابردن یک پلاکارد از نمایندگان کشورهای حاضر در صحن پرسید «چه کسی فریاد مرگ بر آمریکا سر میدهد؟»
در بین گزینهها ایران، حماس، حزبالله و حوثیها و «همه موارد بالا» وجود داشت. او سپس افزود: «پاسخ درست: همه موارد بالا. درست است، همه موارد بالا.»
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل از همراهی دونالد ترامپ در حمله به تاسیسات هستهای جمهوری اسلامی قدردانی کرد و خواستار هوشیاری نسبت به بازسازی ظرفیتهای نظامی حکومت ایران و بازگرداندن تحریمهای سازمان ملل شد.
نتانیاهو گفت که این اقدام با همکاری آمریکا مانع دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هستهای شد. او تاکید کرد که واشینگتن و تلآویو پیشتر وعده داده بودند اجازه نخواهند داد ایران سلاح هستهای تولید کند و اکنون به آن وعده عمل شده است.
نتانیاهو در سخنان خود تصریح کرد: «ما تهدیدی وجودی برای اسرائیل و تهدیدی مهلک برای جهان متمدن را از میان برداشتیم. ما ابر تاریکی را کنار زدیم که میتوانست جان میلیونها نفر را بگیرد.»
او در ادامه هشدار داد که جامعه جهانی باید هوشیار باقی بماند و اجازه بازسازی ظرفیتهای نظامی هستهای جمهوری اسلامی را ندهد. به گفته او، ذخایر اورانیوم غنیشده ایران باید نابود شوند و تحریمهای شورای امنیت علیه تهران از روز بعد مجددا به اجرا گذاشته شود.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، گفت اسرائیل ضربات سختی به گروههای مختلف از جمله «کوبیدن حوثیها»، «نابود کردن بخش بزرگی از حماس» و «فلج کردن حزبالله» وارد کرده است.
نتانیاهو اعلام کرد کشورش ضربههای شدیدی به برنامه هستهای نظامی و موشکهای بالستیک ایران وارد کرده و این برنامهها را به شدت آسیبپذیر کرده است.
نخستوزیر اسرائیل اضافه کرد: «یحی سنوار موجهایی از تروریستهای حماس را از غزه اعزام کرد. آنها در هفتم اکتبر به اسرائیل یورش بردند و دست به اعمال وحشیانه غیرقابل وصف زدند.»
او در ادامه گفت: «نیمی از رهبران حوثیها در یمن از بین رفت. یحیی سنوار در غزه از بین رفت، حسن نصرالله در لبنان از میان رفت. حکومت اسد از بین رفت. شبهنظامیان در عراق همچنان در حالت بازدارندگی قرار دارند و رهبران آنها اگر به اسرائیل حمله کنند آنها نیز از میان خواهند رفت.»
نتانیاهو با استفاده از بلندگوهایی که در نوار غزه نصب شدهاند، با گروگانها صحبت کرد و گفت: «ما تا زمانی که همه شما را به خانه بازنگردانیم، دست از تلاش برنمیداریم.»
نخستوزیر اسرائیل، رهبران جهان را متهم کرد به جای ایستادگی در کنار اسرائیل، در برابر آنچه او «شر» نامید، مماشات میکنند.
او با بیان اینکه ارتش اسرائیل اقدامات بیشتری نسبت به هر نیروی نظامی دیگری در تاریخ انجام داده تا تلفات غیرنظامیان را به حداقل برساند، گفت اسرائیل میلیونها اعلامیه پخش کرده، میلیونها پیامک ارسال کرده و تماسهای زیادی گرفته تا غیرنظامیان را به ترک شهر غزه ترغیب کند.
نتانیاهو با طرح این پرسش که «آیا کشوری که مرتکب نسلکشی میشود، واقعا به غیرنظامیان هشدار میدهد تا از منطقه خطر خارج شوند؟»، گفت: «اتهام مطرح شده درباره نسلکشی علیه اسرائیل کاملا بیپایه و اساس است. اتهام گرسنه نگهداشتن عمدی ساکنان غزه نادرست است، زیرا اسرائیل به مردم غزه کمک غذایی میکند.»
بنیامین نتانیاهو در سخنرانی خود در نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد گفت جمهوری اسلامی برنامهای برای ساخت سلاح هستهای با هدف نابودی اسرائیل توسعه داده است.
نخستوزیر اسرائیل درباره جنگ ۱۲ روزه گفت: «خلبانان جسور ما سامانههای دفاع موشکی ایران را خنثی کردند و کنترل آسمان تهران را به دست گرفتند. همانطور که دیدید، خلبانان جنگندههای اسرائیلی همراه با خلبانان بمبافکنهای بی-۲ آمریکایی، تاسیسات غنیسازی هستهای ایران را بمباران کردند.»
او اضافه کرد: «نباید اجازه دهیم ایران ظرفیتهای نظامی هستهایاش را بازسازی کند. ذخایر اورانیوم غنیشده ایران باید نابود شوند. شنبه، تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران باید مجددا اعمال شوند.»
سه سال پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی»، خیابانهای ایران چهرهای تازه به خود گرفتهاند. زنان بسیاری دیگر روسری بر سر نمیگذارند و در کافهها، پارکها، مترو و حتی بازارها، بدون حجاب اجباری ظاهر میشوند.
آنچه تا پیش از شهریور ۱۴۰۱ کنشی پرخطر بود، امروز در بسیاری نقاط بدل به امری عادی شده است. این تغییر بزرگ، نه محصول اصلاح قانونی، بلکه نتیجه مقاومت روزمره زنان و هزینههای سنگینی است که در اعتراضات پرداخت شد.
این دستاورد اجتماعی، هرچند مهم و چشمگیر است، هنوز به معنای پایان مبارزه نیست. ساختار حقوقی و نهادی جمهوری اسلامی همچنان پابرجاست و در ادارات دولتی، دانشگاهها، دادگاهها و بسیاری از محیطهای کاری، حجاب اجباری با سختگیری اعمال میشود.
پرسش اصلی این است: آیا جنبش زنان با رسیدن به این پیروزی نسبی وارد مرحلهای از رخوت و رکود خواهد شد، یا میتواند دستاوردهای خود را به تغییرات نهادی و قانونی پیوند بزند؟
خیابان؛ نقطه عطف
جنبش «زن، زندگی، آزادی» در واکنش به کشته شدن مهسا ژینا امینی در بازداشت گشت ارشاد آغاز و خیلی زود به فراگیرترین اعتراضات چند دهه اخیر تبدیل شد.
در این خیزش، حجاب اجباری نه صرفا یک قانون پوشش، بلکه نماد سرکوب ساختاری و نابرابری شد. زنان در خیابان روسریهایشان را آتش زدند و شعار آزادی و برابری سر دادند.
هرچند حکومت با سرکوب شدید توانست اعتراضات خیابانی را خاموش کند، اما نتیجه معکوس هم گرفت: بیحجابی بدل به امری گستردهتر و ریشهدارتر شد.
امروز در بسیاری از شهرها زنان بدون حجاب ظاهر میشوند و این مقاومت به سطحی از «عادیسازی» رسیده است.
برای درک وضعیت کنونی جنبش زنان ایران، چارچوبهای نظری، نوری روشن بر پویایی این جنبش میاندازند.
سیدنی تارو، دانشمند علوم سیاسی، با مفهوم «چرخههای اعتراض» توضیح میدهد که جنبشهای اجتماعی در دورههایی از اوج و افول حرکت میکنند.
در ایران، مرگ مهسا ژینا امینی در سال ۱۴۰۱ موجی از اعتراضات را برانگیخت و بیحجابی را به یک کنش جمعی تبدیل کرد.
اما تارو هشدار میدهد بدون تبدیل این انرژی به تغییرات نهادی و حقوقی (مانند اصلاح قوانین مربوط به حجاب)، هر جنبشی ممکن است به رکود کشیده شود و دستاوردهایش در سطح نمادین باقی بماند.
آلبرتو ملوچی، جامعهشناس ایتالیایی، بر نقش «هویت جمعی» در بقای جنبشها تاکید دارد.
او معتقد است که اگر هویت جنبش به یک دستاورد نمادین (در مورد جنبش مهسا، بیحجابی) محدود شود، در معرض فرسایش قرار میگیرد.
در جنبش زنان ایران، شعار «زن، زندگی، آزادی» هویت جمعی قدرتمندی ایجاد کرده است اما برای پایداری، این هویت باید فراتر از بیحجابی، به سوی مطالبات گستردهتر مانند برابری حقوقی و کرامت انسانی گسترش یابد.
پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی»، شبکههای اجتماعی بدل به آینهای از تجربههای روزمره زنان شد.
روایتهای متعدد نشان میدهند بیحجابی در خیابان دیگر امری غیرعادی نیست.
یک کاربر در تهران نوشت: «امروز تو مترو بودم، بدون روسری. چند نفر نگاه کردند ولی هیچکس چیزی نگفت. انگار دیگه عادی شده. این همون چیزیه که ما بهش میگیم پیروزی کوچیک اما واقعی.»
این روایتها، همراه با هشتگهایی چون #زن_زندگی_آزادی و #حجاب_اجباری، بیانگر آن است که کنش فردی زنان به کنش جمعی بدل شده و این «شیوه اعتراض» روزمره توانسته فضای عمومی را تغییر دهد.
برخی روایتها از حمایت اجتماعی حکایت دارند.
زنی در شیراز نوشته است: «تو یه کافه وسط شهر، گارسون بهم گفت: دیگه نگران روسری نباش، اینجا خودمون حواسمون هست.»
این حس امنیت اجتماعی نشانه تقویت هویت جمعی است؛ کنشگران تنها نیستند بلکه حمایت اجتماعی آنان را توانمند میکند.
با وجود این پیروزیهای اجتماعی، روایتهای بسیاری نیز نشاندهنده ادامه محدودیتهای نهادی است.
یک کاربر نوشته است: «تو دانشگاه تهران هنوز اگه بدون روسری بری، حراست تذکر میده. تو خیابون آزادیم ولی تو محیط آکادمیک انگار هیچی عوض نشده.»
این شکاف میان «خیابان آزاد» و «نهاد رسمی بسته» همان جایی است که خطر رکود شکل میگیرد: زنان در خیابان دست بالا را دارند اما در دانشگاه، اداره و دادگاه، همچنان تحت کنترل هستند.
کاربری از تبریز به فشار فرهنگی اشاره کرده است: «مادرم میگه تو خیابون روسری نذار ولی تو جمع فامیل رعایت کن وگرنه حرف درمیاد. این یعنی هنوز کلی راه داریم تا آزاد باشیم.»
حتی برخی بهصراحت از خطر «توهم پیروزی» نوشتهاند: «دیگه خیلیها فکر میکنن چون تو خیابون روسری نمیذاریم، کار تمومه. ولی قانون هنوز همونه، گشت ارشاد هنوز هست. اگه ساکت بشیم، دوباره برمیگردیم به همون نقطه اول.»
این آگاهی نسبت به خطر «چرخه نزولی اعتراض» نشان میدهد که خود زنان هم نگران این رکود هستند. اینکه همبستگی نمادین کافی نیست؛ این همبستگی باید به ابزار فشار حقوقی و سیاسی علیه ساختار جمهوری اسلامی بدل شود.
خطر رکود: چرا توهم پیروزی خطرناک است؟
در ایران امروز، بیحجابی روزمره به امری طبیعی بدل شده است. این تغییر میتواند توهم ایجاد کند که «کار تمام شده» اما ساختار حقوقی و قانونی همچنان پابرجاست و حکومت بارها نشان داده که توانایی بازگرداندن سرکوب را دارد.
اگر جنبش زنان نتواند از این پیروزی اجتماعی عبور کند و آن را به مطالبه تغییر قانون و نهاد پیوند بزند، خطر آن است که جامعه در یک وضعیت «میانحال» گیر کند: خیابانها آزادتر اما نهادها همچنان سرکوبگر.
این همان چیزی است که تارو آن را «چرخه نزولی» مینامد.
راههای عبور از رکود
برای عبور جنبش زنان از خطر رکود، چند مسیر کلیدی اهمیت دارد: نخست، نوآوری در شیوههای کنشگری ضروری است.
بیحجابی روزمره که در آغاز بار اعتراضی سنگینی داشت، امروز تا حد زیادی به امری عادی بدل شده است. بنابراین جنبش باید راههای تازهای برای مقاومت مدنی پیدا کند تا پیام سیاسیاش همچنان شنیده شود.
فشار حقوقی در داخل کشور هم اهمیت دارد. هرچند شرایط سیاسی سخت است اما حتی تلاشهای محدود برای تغییر یا به چالش کشیدن قوانین میتواند راهی برای نهادینهسازی دستاوردهای اجتماعی بگشاید.
فشار بینالمللی نیز میتواند نقش مهمی ایفا کند. روایتهای زنان ایران نباید صرفا در شبکههای اجتماعی بمانند بلکه باید به ابزارهایی برای فشار حقوق بشری و دیپلماتیک علیه جمهوری اسلامی تبدیل شوند.
بازتعریف هویت جمعی جنبش هم ضرورت دارد. اگر این هویت تنها به «نه گفتن به حجاب اجباری» محدود شود، در معرض فرسایش قرار میگیرد اما اگر بر مفاهیمی گستردهتر همچون برابری حقوقی و کرامت انسانی تاکید کند، میتواند همبستگی بیشتری به وجود آورد.
و در نهایت، پیوند با سایر جنبشهای اجتماعی.
جنبش زنان برای پرهیز از انزوا باید خود را با مطالبات کارگران، دانشجویان و اقلیتهای قومی و مذهبی پیوند دهد تا به یک نیروی اجتماعی فراگیرتر بدل شود.
آینده جنبش زنان ایران به این بستگی دارد که آیا میتواند از «پیروزی نسبی» فراتر رود یا در دام «توهم پیروزی» گرفتار میشود. خیابان آزاد شده اما نهادها همچنان بستهاند؛ این شکاف اگر پر نشود، همه دستاوردها در خطر عقبگرد خواهند بود.