ساسان زمانی، بازداشتی اعتراضهای دیماه، به پنج سال و نیم حبس محکوم شد
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، شعبه اول دادگاه انقلاب کرمان ساسان زمانی، ۳۶ ساله و ساکن کرمان، را در ارتباط با اعتراضهای دیماه به مجموع پنج سال و نیم حبس محکوم کرده است.
بر اساس این اطلاعات، زمانی ۲۰ دیماه در کرمان بازداشت شد. او با اتهامهایی از جمله «اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم علیه امنیت کشور از طریق شرکت در اغتشاشات»، «فعالیت تبلیغی علیه نظام»، «تشویق و تحریک مردم به اغتشاش و کشتار» و اتهامهای مرتبط با «توهین به مقدسات، بنیانگذار جمهوری اسلامی و رهبر جمهوری اسلامی» محاکمه شد
کاهش کشفیات مواد مخدر و محدودیت در واردات مواد اولیه، دسترسی به مواد مورد نیاز تولید استامینوفن کدئین را کاهش داده و باعث کمیاب شدن و توزیع محدود و سهمیهای این دارو در داروخانهها شده است.
هادی احمدی، سخنگوی انجمن داروسازان ایران، پنجشنبه دوم مهرماه ضمن تایید کمیاب شدن استامینوفن کدئین در داروخانهها به سایت خبرآنلاین گفت بخشی از مواد مورد نیاز برای تولید این دارو از مواد مخدر کشفشده در داخل کشور تامین میشد، اما با کاهش کشفیات، دسترسی به این مواد نیز کاهش یافته است.
او افزود ممنوع شدن کشت مواد مخدر در افغانستان باعث کاهش کشفیات در ایران شده و به همین دلیل استامینوفن کدئین بهصورت محدود و سهمیهای در داروخانهها توزیع میشود.
خبرگزاری ایلنا اول مهر در گزارشی نوشت مراجعهکنندگان مراکز تامین اجتماعی از نبود برخی داروها، از جمله استامینوفن کدئین، و ناچار شدن به خرید آزاد آنها خبر داده بودند.
خبرآنلاین در گزارشی از چند داروخانه در خیابانهای ولیعصر، میرزای شیرازی و سنایی تهران نوشت استامینوفن کدئین یا موجود نیست یا به میزان بسیار محدود توزیع میشود.
سرپرست یک داروخانه در خیابان سنایی گفت تنها دو بسته از این دارو به داروخانه تحویل داده میشود. مسئول داروخانهای دیگر در حوالی میدان جهاد نیز گفت گاهی برای دریافت چند بسته استامینوفن کدئین مجبورند سبدی از داروهای دیگر را نیز خریداری کنند.
استامینوفن کدئین بهدلیل داشتن اندکی ماده مخدر نیازمند نسخه است، هرچند بهنوشته خبرآنلاین، پیشتر بهدلیل فراوانی این دارو، بسیاری از داروخانهها آن را بدون نسخه نیز عرضه میکردند.
کمبود استامینوفن کدئین باعث شده حتی افرادی که نسخه دارند برای تهیه آن به چند داروخانه مراجعه کنند و احتمال یافتن این دارو در داروخانههای بزرگتر و شناختهشده بیشتر باشد.
در هفتههای گذشته، شماری از مخاطبان ایراناینترنشنال از کمیاب شدن استامینوفن کدئین و برخی داروهای دیگر، افزایش شدید قیمت دارو و دشواری تامین هزینههای درمان خبر دادهاند.
یکی از مخاطبان گفت راننده اسنپ است و به سختی از پس خرید دارو برمیآید. مخاطبی دیگر هم گفت که بعضی از شهروندان ناچارند نیمی از حقوق خود را بابت خرید چند قلم دارو هزینه کنند.
محدودیت واردات مواد اولیه
احمدی گفت تامین مواد اولیه از خارج از کشور نیز با مشکل روبهرو شده و مسیرهای زمینی، هوایی و دریایی و مرزها بستهاند و مسدود بودن مسیرهای بانکی نیز انتقال ارز را مختل کرده است.
سخنگوی انجمن داروسازان ایران افزود در شرایط عادی، کاهش کشفیات تریاک میتوانست با واردات مواد اولیه از منابع دیگر جبران شود، هرچند هزینه بیشتری داشت، اما اکنون بهدلیل شرایط «بحرانی و جنگی»، اجازه ورود مواد اولیه داده نمیشود.
او گفت در چنین شرایطی باید در مدیریت و مصرف دارو احتیاط شود و افزود: «دیگر مثل گذشته نیست که دارو بهوفور تولید شود و بهوفور هم در اختیار مراجعهکنندگان قرار گیرد.»
روزنامه اعتماد آذر ۱۴۰۴ در گزارشی به نقل از منابع مطلع نوشت ستاد مبارزه با مواد مخدر با استناد به کاهش کشفیات تریاک، سهمیه مواد اولیه کارخانههای داروسازی را کاهش داده است.
محمدرضا ظفرقندی، وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، نیز آبان ۱۴۰۴ گفت بخش زیادی از مواد اولیه داروهای مسکن از افغانستان وارد میشد، اما این مسیر محدود شده است.
او خواستار قانونی شدن کشت تریاک برای تامین نیاز صنعت داروسازی شد.
حسین ذوالفقاری، دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر، نیز مرداد ۱۴۰۴ گفت کاهش شدید کشفیات تریاک در تامین ماده اولیه داروهای مسکن و ترک اعتیاد مشکل ایجاد کرده و وزارت بهداشت کمبود ماده اولیه برای تولید داروهای مخدر را رسما اعلام کرده است.
اول مهر امسال در میان تصاویر بازگشایی مدارس، مادرانی دیده شدند که بدون حجاب اجباری دخترانشان را به مدرسه رساندند؛ مادران بیروسری و دختران مقنعهپوش.
این تصویر تازهای در تاریخ جمهوری اسلامی نیست. در خاطرات شفاهی زنانی که سالهای نخست پس از انقلاب را به یاد میآورند، از چنین صحنهای گفته شده است: مادرانی که هنوز خود بدون روسری از خانه بیرون میرفتند، اما دخترانشان باید برای رفتن به مدرسه پوششی را رعایت میکردند که حکومت تازه، در حال تثبیت آن بود.
۴۷ سال بعد، تصویر میتواند همان باشد؛ آنچه تغییر کرده، جامعه اطراف آن است.
در سالهای نخست جمهوری اسلامی، الزام حجاب ابتدا در فضاهایی تثبیت شد که حکومت کنترل مستقیمتری بر آنها داشت؛ ادارهها و مدارس. چندی بعد این الزام به خیابان و همه فضای عمومی رسید.
امروز هنوز در مدرسه و اداره مقررات حجاب وجود دارد و قانون هم حجاب اجباری را کنار نگذاشته و حتی تغییر هم نداده است. اما بیرون از این فضاها، بخشی از زنان مدتهاست به شیوه دیگری زندگی میکنند. این بار جامعه، جلوتر از مقررات حرکت کرده است.
تابستان امسال تصویری از دو مدل لباس فرم مدارس دخترانه در سال ۱۳۵۸ دوباره منتشر شد؛ تصویری که نخستین بار مجله «جوانان امروز» منتشر کرده بود.
در آن دو طرح هنوز خبری از مقنعهای نیست که بعدها به یکی از اجزای ثابت یونیفرم دختران در مدارس جمهوری اسلامی تبدیل شد.
این دوره زیاد طول نکشید. در سال ۱۳۵۹ و همزمان با اسلامیسازی ادارهها و نهادهای دولتی، پوشش دختران مدارس نیز تغییر کرد.
برای سال تحصیلی ۱۳۵۹-۱۳۶۰، روپوش بلند آستیندار، شلوار گشاد و روسری تعیین شد. در سال ۱۳۶۲ نیز حضور زنان بدون «حجاب شرعی» در فضای عمومی جرمانگاری شد.
بعدها تبصره ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی مبنای قانونی برخورد با زنانی شد که بدون حجاب مورد نظر حکومت در معابر و انظار عمومی ظاهر میشوند.
در نتیجه، مسیر تثبیت حجاب اجباری را نمیتوان فقط از خیابان خواند. مدرسه و اداره از نخستین محلهای اعمال آن بودند و اجبار بعدتر در سراسر فضای عمومی تثبیت شد.
ماده ۸۵ آییننامه اجرایی مدارس مصوب سال ۱۴۰۰ میگوید لباس دانشآموزان باید «ساده، زیبا، متنوع، آراسته و شاد» و متناسب با فرهنگ و هویت اسلامی-ایرانی، عرف جامعه، سن دانشآموز و شرایط اقلیمی باشد.
انتخاب نوع و رنگ لباس هم با مشارکت شورای دانشآموزی به شورای مدرسه سپرده شده است.
اما تبصره همین ماده برای دختران محدوده انتخاب را روشن میکند: پوشش دانشآموز دختر یا «چادر، مانتو، شلوار و مقنعه» است یا «مانتو، شلوار و مقنعه».
چادر اجباری نیست؛ اما مقنعه اجباری است. آییننامه هیچ گزینهای برای حضور دانشآموز دختر با موی باز در مدرسه پیشبینی نکرده است.
این الزام از دبستان آغاز میشود. به این ترتیب دختری شش یا هفت ساله ممکن است دست در دست مادر بدون روسری خود تا مدرسه برود، اما برای ورود به همان مدرسه باید موهایش را بپوشاند.
شاید فاصله میان جامعه و مقررات را نتوان خیلی روشنتر از همین چند متر دید.
امسال بحث پوشش دختران فقط به مقنعه محدود نماند و خود لباس فرم هم خبرساز شد.
در آستانه بازگشایی مدارس، پیامی درباره یک دبستان دخترانه در سعادتآباد تهران منتشر شد که بر اساس آن، قرار بود دانشآموزان بهجای روپوش یا مانتوی معمول، پیراهن یا شومیز و شلوار بپوشند.
این خبر بهدلیل دولتی بودن مدرسه بازتاب زیادی پیدا کرد و حتی به تلویزیون حکومتی رسید.
آموزشوپرورش منطقه دو تهران اصل این ادعا را تکذیب کرد و گفت تصاویر منتشرشده ارتباطی با فرم آن مدرسه ندارد.
بنابراین نمیتوان این مورد را نمونه قطعی تغییر یونیفرم یک مدرسه دولتی دانست. اما همین که چنین خبری درباره یک مدرسه دولتی منتشر شد و آموزشوپرورش ناچار شد به آن واکنش نشان دهد، نشان میدهد بحث پوشش دختران به شکل و تعریف لباس فرم نیز رسیده است.
در سوی دیگر، سیاست رسمی آموزشوپرورش همچنان بر حفظ چارچوب موجود استوار است.
در دستورالعملهای امسال از مدارس خواسته شده از تغییر غیرضروری طرح و رنگ لباس فرم خودداری کنند.
در نتیجه، در حالی که بیرون از مدرسه شکل پوشش زنان در سالهای اخیر بهسرعت تغییر کرده، داخل مدرسه هنوز همان چارچوب مانتو، شلوار و مقنعه در آییننامه رسمی باقی مانده است.
اما شاید مهمترین تفاوت میان این دو تصویر مشابه، خود دخترانی باشند که کنار مادرانشان ایستادهاند.
اعمال مقررات پوشش در سال ۱۳۵۹ در جامعهای آغاز شد که جمهوری اسلامی تازه ساختارهای سیاسی، آموزشی و فرهنگی خود را مستقر میکرد.
امروز این مقررات باید برای نسلی اجرا شود که تجربه کاملا متفاوتی از پوشش زنان در اطراف خود دارد.
اعتراضات ۱۴۰۱ این تفاوت را به داخل مدارس هم برد. یکی از تصاویر پرتکرار اعتراضات «زن، زندگی، آزادی»، دختران نوجوانی بودند که با همان لباس فرم مدرسه، مقنعههایشان را برداشته بودند؛ در حیاط مدرسه، کلاس یا خیابان.
پس از آن نیز گزارشهایی از برخورد با دانشآموزان بهدلیل رعایت نکردن حجاب منتشر شد.
سازمان عفو بینالملل در گزارشی از جمله روایت یک دانشآموز ۱۷ ساله را ثبت کرده که پس از دیده شدن بدون پوشش مو در تصاویر دوربین مدرسه با محرومیت موقت و تهدید به گزارش شدن به نهادهای امنیتی مواجه شده بود.
این تجربه با سال ۱۳۵۹ تفاوت دارد. دانشآموز امروز ممکن است صبح در خیابان زنان بدون روسری را ببیند، مادرش بدون روسری او را به مدرسه برساند، خودش برای ورود به مدرسه مقنعه بپوشد و بعد از تعطیلی مدرسه، دوباره آن را بردارد.
در چنین شرایطی، مقنعه برای بخشی از دانشآموزان دیگر لزوما ادامه پوشش بیرون از مدرسه نیست؛ مقرراتی است که با ورود به یک فضای تحت کنترل، یعنی مدرسه، باید رعایت شود.
قانون هنوز همانجا ایستاده است
این تغییر اجتماعی هنوز به تغییر حقوقی تبدیل نشده است.
تبصره ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی همچنان ظاهر شدن زنان «بدون حجاب شرعی» در معابر و انظار عمومی را جرم میداند.
ماده ۸۵ آییننامه اجرایی مدارس نیز همچنان مقنعه را جزو پوشش دختران میداند.
قانون موسوم به «حمایت از خانواده از طریق ترویج فرهنگ عفاف و حجاب» که دامنه مجازاتها و ابزارهای اجرای حجاب اجباری را بسیار گستردهتر میکرد، فعلا اجرا نمیشود؛ اما توقف اجرای آن، قوانین قبلی را لغو نکرده است.
بنابراین آنچه در خیابانهای ایران اتفاق افتاده، از نظر حقوقی «اختیاری شدن حجاب» نیست.
قانون حق انتخاب پوشش را به رسمیت نشناخته، بلکه بخشی از جامعه در عمل انتخاب دیگری کرده است.
زن بدون روسری امروز در ایران لزوما به این دلیل بدون روسری در خیابان نیست که قانون به او چنین حقی داده باشد. قانون همچنان میتواند رفتار او را جرم بداند، حتی اگر اجرای آن در همه زمانها و مکانها یکسان نباشد.
ساختار اداری مرتبط با سیاستهای حجاب نیز از بین نرفته است. در بودجه سال ۱۴۰۴، ۲۵۹ میلیارد و ۲۰۰ میلیون تومان برای ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر در نظر گرفته شده بود؛ نهادی که حجاب در سالهای گذشته یکی از حوزههای اصلی فعالیت آن بوده است.
در بودجه ۱۴۰۵ شیوه درج این اعتبار تغییر کرده است. ۶۲۸ میلیارد و ۴۰۰ میلیون تومان در یک ردیف مشترک برای سه مجموعه «ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر، دانشگاه سوره و شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی» آمده است.
چون سهم هر یک جداگانه مشخص نشده، نمیتوان تمام این رقم را بودجه ستاد امر به معروف یا «بودجه حجاب» دانست.
آموزشوپرورش و مجموعهای دیگر از نهادهای حکومتی نیز همچنان بر اساس قوانین و مقررات موجود در زمینه پوشش و حجاب، وظایفی دارند. در نتیجه، عقبنشینی اجرای حجاب اجباری در بخشهایی از فضای عمومی به معنای از میان رفتن قانون، نهاد یا بودجه مربوط به آن نیست.
مادر بیروسری، دختر مقنعهپوش؛ این تصویر را زنان ایران یک بار دیگر هم تجربه کردهاند. در سالهای نخست پس از انقلاب، مادر هنوز میتوانست بدون روسری باشد، در حالی که دخترش در مدرسه با مقررات تازه پوشش روبهرو میشد.
اما آن تصویر در ابتدای مسیری قرار داشت که طی آن حجاب اجباری از مدرسه، اداره و دیگر نهادهای تحت کنترل حکومت فراتر رفت و در نهایت در سراسر فضای عمومی به قانون تبدیل شد.
تصویر امروز در شرایط دیگری ثبت میشود. حجاب اجباری بیش از چهار دهه است که قانون است، مقنعه همچنان در آییننامه مدرسه حضور دارد، نهادهای مسئول اجرای سیاست حجاب همچنان فعالیت میکنند و برای برخی از آنها بودجه عمومی در نظر گرفته میشود.
با این همه، در بخشهایی از جامعه رفتار روزمره زنان دیگر با این چارچوب حقوقی یکسان نیست. همینجا تفاوت ۱۳۵۹ و ۱۴۰۵ آشکار میشود.
آن زمان حکومت در حال گسترش یک قاعده تازه از نهادهای تحت کنترل خود به جامعه بود. امروز همان قاعده در نهادهایی مانند مدرسه همچنان قابل اجراست، اما بیرون از آنها با مقاومت و نافرمانی بخشی از جامعه روبهرو شده است.
برای همین، مادر بیروسری و دختر مقنعهپوش تصویر وارونه ۴۷ سال پیش نیست؛ همان تصویر است، در جامعهای که دیگر همان جامعه نیست.
فاصله میان مادر بیروسری و دختر مقنعهپوش، فاصله دو نسل نیست؛ فاصله جامعهای است که در بخشی از زندگی روزمره تغییر کرده با قوانینی که هنوز آن تغییر را به رسمیت نشناختهاند.
شماری از مخاطبان ایراناینترنشنال در واکنش به سخنرانی مسعود پزشکیان در مجمع عمومی سازمان ملل، او را متهم کردند که در برابر شهروندان ایران قلدری میکند و از موضع قدرت سخن میگوید اما در برابر جامعه جهانی، جمهوری اسلامی را «قربانی زورگویی» معرفی میکند.
بخش دیگری از واکنشها به سکوت رییس دولت جمهوری اسلامی درباره سرکوب اعتراضات دیماه، نحوه سخن گفتنش و تمرکز سخنرانی بر جنگ، فلسطین و سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامی اختصاص داشت.
پزشکیان چهارشنبه اول مهر در هشتاد و یکمین مجمع عمومی سازمان ملل، گفت تهران آماده گفتوگو است اما «زبان زور» را نمیپذیرد.
او سخنان دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، را نشانه «خوی قلدری و منطق زور» خواند و تصاویری از علی خامنهای، دیکتاتور کشتهشده ایران، و دانشآموزان کشتهشده مدرسه میناب را به حاضران نشان داد.
فقط جلوی مردم بیدفاع ایران شجاعی؟
یکی از محورهای پرتکرار پیامها، مقایسه لحن مقامهای جمهوری اسلامی در داخل ایران با مواضع پزشکیان در سازمان ملل بود.
یک مخاطب نوشت: «جمهوری اسلامی با قدرتمندتر از خودش خواهان گفتوگو است، اما برای مردم بیدفاع خودش قلدری میکند.»
شهروند دیگری با اشاره به سخنان پزشکیان درباره «زور» گفت جمهوری اسلامی در داخل ایران آمریکا را تهدید میکند اما در نیویورک از این میگوید که «چرا به ما زور میگویید».
پیش از این و در مردادماه نیز اظهارات پزشکیان که اعتراضات دیماه را «شورش» خوانده و راویان کشتار معترضان را «نامرد و وطنفروش» توصیف کرده بود، با موج دیگری از پیامهای انتقادی مخاطبان ایراناینترنشنال روبهرو شده بود.
مخاطبی یادآوری کرد: «۴۷ سال است که جمهوری اسلامی مشغول ترور است، بعد پزشکیان آمده مظلومنمایی میکند.»
شهروندی هم نوشت: «امثال پزشکیان فقط در برابر ما مردم ادعای قدرت و قلدری دارند، اما از صدای لرزان، تپق و میزان استرسی که در سخنرانیاش داشت، معلوم بود مقابل ابرقدرتهای واقعی، چقدر شجاع است!»
بخش قابل توجهی از پیامها به غیبت اعتراضات دیماه در سخنان پزشکیان و آن چیزی اختصاص داشت که در سخنرانی «گفته نشد».
پزشکیان در این سخنرانی، نام «اعتراضات دی» را بهصراحت نبرد و در مقابل گفت مردم در هفت ماه گذشته شبها در خیابان بودهاند تا از ایران دفاع کنند و اجازه ندهند کسانی که به گفته او، «آمریکا و اسرائیل تهییجشان کرده و اسلحه دستشان داده بود»، در کشور ناامنی ایجاد کنند.
شهروندی از قشم، پزشکیان را متهم کرد که به جای سخن گفتن درباره قربانیان داخل ایران، از جمله کشتهشدگان اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی و دیگر دورههای سرکوب، روایت حکومت از اعتراضات را تکرار میکند.
شمار دیگری از شهروندان، این فضا را به فرصتی برای یادآوری جنایات جمهوری اسلامی در یک دهه اخیر تبدیل کردند؛ از کشتار در سرکوب اعتراضات سالهای ۹۶، آبان خونین ۹۸، جنبش «زن، زندگی، آزادی» و انقلاب ملی ایرانیان تا موارد دیگر مانند مسمومسازی مدارس دخترانه.
این واکنشها چند روز پس از ارائه تازهترین گزارش هیات حقیقتیاب سازمان ملل مطرح شد.
سارا حسین، رییس این هیات، گفت سرکوب اعتراضات دیماه با واکنشی «بهشدت خشونتآمیز» همراه بود و بسیاری از موارد نقض حقوق بشر، از جمله قتل و حبس، در حد «جنایت علیه بشریت» بودهاند.
پزشکیان پیشتر، در ۲۱ دی ۱۴۰۴، معترضان دی را «تروریست» خوانده و خواستار برخورد «قاطعانه» نیروهای امنیتی شده بود.
شماری از شهروندان نیز به این مساله اشاره کردند که در سخنرانی پزشکیان، مسائل شهروندان ایران در حاشیه قرار گرفته است.
یک مخاطب نوشت: «پزشکیان بیشتر مدافع سپاه و فلسطین بود تا اینکه بخواهد حرفی درباره مردم کشورش بزند.»
یکی از پررنگترین محورها در پیام شهروندان، درباره نحوه سخن گفتن، ادبیات، رفتار و زبان پزشکیان بود.
بسیاری، راه رفتن و نوع حرف زدن او را «لاتبازی» خواندند.
به گفته مخاطبان، تسلط پزشکیان بر متن سخنرانی به اندازهای ضعیف بود که اگر دست یک آدم رهگذر در خیابان را میگرفتند و او را به سازمان ملل میبردند، احتمالا بسیار روانتر و با جملاتی معنادارتر میتوانست منظورش را منتقل کند.
یک شهروند از تهران گفت از اینکه پزشکیان در سازمان ملل به نمایندگی از ایران سخن میگفت «خجالت» کشیده و افزود به نظر او سخنرانی فاقد ادب، فرهنگ و هرگونه «نزاکت دیپلماتیک» بود.
مخاطبی دیگر نوشت: «چرا نمیتواند درست حرف بزند؟ طوری صحبت میکرد که انگار اسلحه روی سرش گذاشتهاند.»
یک شهروند نیز نوشت وقتی سخنان محمدرضا شاه پهلوی را با صحبتهای پزشکیان مقایسه میکند، از سطح ادبیات رییس دولت جمهوری اسلامی «حیرتزده» میشود.
شماری از مخاطبان، پزشکیان را فاقد اختیار مستقل در ساختار جمهوری اسلامی دانستند و با زبانی کنایهآمیز، سخنرانی او را «نمایشنامه» از پیش آماده شده توصیف کردند.
یک مخاطب هم نوشت پزشکیان هیچ اختیاری از خودش ندارد؛ چیزی را میگوید که نوشتهاند و دستش دادهاند: «به همین دلیل هم رییسجمهورش کردهاند. متنهایی هم که برایش مینویسند معمولا ساختار ثابتی دارد و در بایگانی وزارت امور خارجه و ریاستجمهوری موجود است.»
تصاویر قربانیان بمبگذاری آمیا در مراسم سیامین سالگرد این حمله در بوئنوسآیرس، تیر ۱۴۰۳
مرکز همیاری یهودیان آرژانتین (آمیا) صدور قرار برای هفت شهروند ایرانی و یک لبنانی در پرونده بمبگذاری این نهاد را گامی برای پایان مصونیت خواند. محسن رضایی، احمد وحیدی، علی فلاحیان و علیاکبر ولایتی از متهمان این پرونده هستند و هر یک با توقیف ۵۰۰ میلیون دلار دارایی روبهرو شدهاند.
آمیا اعلام کرد این تحولات قضایی مسیر را برای خاتمه دادن به مصونیتی هموار میکند که طی ۳۲ سال مانع محاکمه متهمان پرونده شده است.
این مرکز تایید اعتبار و قابلیت اجرای قانون محاکمه غیابی از سوی شعبه دوم دادگاه فدرال فرجام کیفری آرژانتین و همچنین صدور قرار علیه متهمان را «نقطه عطفی تعیینکننده» برای روشن شدن ابعاد این حمله مرگبار توصیف کرد.
مرکز آمیا تاکید کرد حق دانستن حقیقت، دسترسی به عدالت و تعهد بینالمللی به تحقیق و مجازات جنایات علیه بشریت نباید بهدلیل پناه گرفتن عامدانه متهمان در خارج از کشور بیاثر شود.
خبرگزاری آرژانتینی نوتیسیاس آرخنتیناس گزارش داد دانیل رافکاس، قاضی فدرال آرژانتین، در قراری بیش از ۶۰۰ صفحهای، هشت متهم ایرانی و لبنانی این پرونده را تحت پیگرد قرار داد و دستور توقیف داراییهای هر یک از آنان تا سقف ۵۰۰ میلیون دلار را صادر کرد.
این قرار بر اساس قانون شماره ۲۷۷۸۴ درباره محاکمه غیابی صادر شده است؛ قانونی که امکان ادامه رسیدگی قضایی با وجود متواری بودن متهمان در خارج از آرژانتین را فراهم میکند.
از دیگر متهمان این پرونده میتوان به هادی سلیمانپور، محسن ربانی، احمدرضا عسگری و سلمان رئوف سلمان اشاره کرد.
امدادگران در میان آوار ساختمان آمیا پس از بمبگذاری ۲۷ تیر ۱۳۷۳ در بوئنوسآیرس
یک قاضی آرژانتینی تیرماه ۱۴۰۴ دستور داده بود ۱۰ متهم، از جمله شماری از مقامهای ارشد جمهوری اسلامی و اعضای حزبالله لبنان، بهدلیل دست داشتن در بمبگذاری آمیا بهصورت غیابی محاکمه شوند.
بر اساس حکم جدید دادگاه، تصمیم برای انجام حمله در اوت ۱۹۹۳ (مرداد و اوایل شهریور ۱۳۷۲) در بالاترین سطوح حکومت جمهوری اسلامی گرفته و اجرای آن به حزبالله لبنان سپرده شد.
در این قرار آمده است حزبالله با استفاده از شبکهای از عوامل منطقهای و محلی مستقر در منطقه موسوم به «مرز سهگانه» آرژانتین، برزیل و پاراگوئه، عملیات را سازماندهی کرد.
اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس وقت دولت جمهوری اسلامی، از متهمان این پرونده بود. دادستانهای آرژانتینی هاشمی را به مشارکت در تدوین و تصویب طرح حمله متهم کرده بودند و او از سال ۱۳۸۵ تحت تعقیب قرار داشت.
پرونده هاشمی پس از تایید مرگش در خرداد ۱۳۹۶ مختومه شد.
دستگاه قضایی آرژانتین فروردین ۱۴۰۳ بهطور رسمی جمهوری اسلامی و حزبالله را مسئول بمبگذاری آمیا دانست.
مقامهای جمهوری اسلامی در میان متهمان
قاضی فدرال آرژانتین علی فلاحیان، وزیر وقت اطلاعات جمهوری اسلامی، علیاکبر ولایتی، وزیر وقت امور خارجه، محسن رضایی، فرمانده وقت سپاه پاسداران، و احمد وحیدی، فرمانده وقت نیروی قدس سپاه، را بهعنوان عاملان غیرمستقیم حمله تحت پیگرد قرار داد.
هادی سلیمانپور، سفیر وقت جمهوری اسلامی در آرژانتین، محسن ربانی، رایزن فرهنگی وقت سفارت، و احمدرضا عسگری که در قرار از او بهعنوان مامور اطلاعاتی سپاه یاد شده است، بهعنوان همدستان ضروری تحت پیگرد قرار گرفتند.
آرژانتین دی ۱۴۰۴ نیروی قدس سپاه پاسداران را گروه تروریستی اعلام کرد. در بیانیه رسمی دولت خاویر میلی، رییسجمهوری آرژانتین، آمده بود وحیدی در بمبگذاری آمیا دست داشته و مشمول اعلان قرمز اینترپل است.
دولت آرژانتین اردیبهشت ۱۴۰۳ از اینترپل خواسته بود وحیدی را به اتهام دست داشتن در بمبگذاری آمیا بازداشت کند.
سلمان رئوف سلمان، معروف به ساموئل الرضا، عضو لبنانی حزبالله، هشتمین متهم این پرونده است و رافکاس او را مسئول هماهنگی مرحله نهایی حمله معرفی کرده است.
آرژانتین طی سالهای گذشته برای شماری از متهمان پرونده درخواست اعلان قرمز اینترپل کرده بود.
در سوی دیگر، جمهوری اسلامی متهمان ایرانی را برای رسیدگی قضایی به آرژانتین تحویل نداده است.
بر اساس قرار رافکاس، عاملان حمله ۱۹ تیر ۱۳۷۳ یک خودروی رنو ترافیک خریدند و پس از آمادهسازی، آن را با حدود ۳۰۰ کیلوگرم آمونال و تیانتی پر کردند.
این خودرو ۲۷ تیر ۱۳۷۳ برای بمبگذاری در ساختمان آمیا در بوئنوسآیرس مورد استفاده قرار گرفت.
در این حمله ۸۵ نفر کشته و ۱۵۱ تن دیگر زخمی شدند و خسارتهای گستردهای به ساختمان وارد آمد.
قاضی اتهامها را شامل قتلها و جرحهای متعدد با انگیزه نفرت نژادی یا مذهبی و با استفاده از وسیلهای با قابلیت ایجاد خطر عمومی و همچنین وارد کردن خسارت با انگیزههای تبعیضآمیز دانست.
رافکاس همچنین این حمله را جنایت علیه بشریت و مصداق نسلکشی طبقهبندی کرد.
آمیا خواستار تسریع محاکمه شد
مرکز آمیا اعلام کرد به رسمیت شناختن این حمله بهعنوان جنایت علیه بشریت و نسلکشی، موضعی را که این مرکز سالها در داخل و خارج آرژانتین مطرح کرده است، از نظر قضایی تایید میکند.
این مرکز خواستار حرکت هرچه سریعتر پرونده به سوی محاکمه علنی متهمان با رعایت شفافیت و دقت قضایی شد.
آمیا تاکید کرد ۳۲ سال پس از بمبگذاری، قربانیان، خانوادههای آنان و جامعه آرژانتین شایسته صدور حکمی قطعی هستند که مسئولیت عاملان حمله را مشخص کند و به مصونیت پایان دهد.
قاضی درباره عبدالله سلمان و حسین موزنار بهدلیل کافی نبودن شواهد، در این مرحله از صدور قرار تعقیب خودداری کرد.
قرار صادرشده علیه هشت متهم قابل تجدیدنظرخواهی است و در صورت تایید در مراجع بالاتر، پرونده میتواند بر اساس سازوکار محاکمه غیابی به مرحله محاکمه علنی برود.
رافکاس درباره وضعیت علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، عماد مغنیه، از فرماندهان حزبالله لبنان، و علی حسین عبدالله تصمیمی نگرفت و در قرار نوشت این سه نفر «درگذشتهاند».
۲۱ فروردین ۱۴۰۴، سباستیان باسو، دادستان پرونده، از قاضی خواست حکم بازداشت بینالمللی خامنهای را صادر کند. باسو خامنهای را مسئول صدور فرمان اجرای بمبگذاری آمیا دانست و گفت او «فتوای اجرایی شماره ۳۹» را برای انجام حمله صادر کرده است.
خامنهای ۹ اسفند ۱۴۰۴ در حملات اسرائیل و آمریکا به تهران و مغنیه ۲۳ بهمن ۱۳۸۶ در عملیاتی منسوب به اسرائیل در کفرسوسه دمشق کشته شدند.
رسانه قوه قضاییه از صدور کیفرخواست برای شش مامور در پرونده تعرض جنسی و ضربوجرح یک نوجوان در تبریز خبر داد، اما این واقعه را «برخورد ناپسند با یک فرد» توصیف کرد و تعرض جنسی را در میان اتهامهای اعلامشده نیاورد.
خبرگزاری میزان، رسانه قوه قضاییه جمهوری اسلامی، پنجشنبه دوم مهر اعلام کرد کیفرخواست ماموران این پرونده پس از پیگیری سازمان قضایی نیروهای مسلح صادر شده است.
بر اساس این کیفرخواست، شش مامور با اتهامهای «نقض حقوق شهروندی»، «ایجاد جو بدبینی نسبت به نیروهای مسلح» و «ایراد ضرب عمدی» روبهرو شدهاند.
در فهرست اتهامهای اعلامشده از سوی میزان، اشارهای به تعرض جنسی به نوجوان تبریزی نشده است.
میزان همچنین بدون اشاره به نوجوان بودن فرد آسیبدیده، نوشت هفته گذشته تصویری از «برخورد چند مامور خاطی با یک فرد در تبریز» در شبکههای اجتماعی منتشر شد.
در هفته پایانی شهریور، انتشار ویدیویی از ضربوجرح یک نوجوان در تبریز و تعرض جنسی یکی از ماموران فرماندهی انتظامی به او، واکنشهای گستردهای را در شبکههای اجتماعی به همراه داشت.
در ویدیوی منتشرشده، چند مامور این نوجوان را کتک میزنند. سپس یکی از ماموران، در حالی که نوجوان روی زمین افتاده، روی او مینشیند، شلوارش را پایین میکشد و به او تعرض میکند.
همزمان، مامور دیگری با عباراتی توهینآمیز درباره بدن نوجوان، او را تهدید میکند که در کلانتری مورد تجاوز جنسی قرار خواهد گرفت.
انتشار این ویدیو این پرسش را پررنگ کرد که ماموران جمهوری اسلامی وقتی در خیابان و پیش چشم دیگران با یک شهروند نوجوان چنین برخوردی میکنند، در زندانها با بازداشتشدگان چه رفتاری دارند.
گستردگی واکنشها موجب شد مقامهای انتظامی و قضایی جمهوری اسلامی در اقدامی کمسابقه به رفتار این ماموران واکنش نشان دهند و بر برخورد با آنان تاکید کنند.
سازمان قضایی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ۲۶ شهریور اعلام کرد این ماموران بازداشت شدهاند و برای آنان پرونده قضایی تشکیل شده است.
میزان همان زمان اعلام کرد «تحقیقات قضایی» ادامه دارد و با ماموران «بدون مماشات» برخورد خواهد شد.
فرمانده انتظامی آذربایجان شرقی نیز رفتار ماموران را «نامتعارف» خواند و گفت این اتفاق ۱۴ خرداد رخ داده و ماموران از آن زمان در وضعیت «انتظار خدمت» بودهاند.