بررسیهای ایراناینترنشنال نشان میدهد کشت خشخاش در برخی روستاهای زاگرس، از پدیدهای پنهان و پراکنده به بخشی از اقتصاد معیشتی کشاورزان تبدیل شده است؛ تغییری که ریشه در خشکسالی، افزایش هزینههای تولید، سقوط سودآوری محصولات سنتی و جذابیت مالی تریاک دارد.
در دامنههای صعبالعبور زاگرس، جایی میان زمینهای سنگلاخی و بلوطهای بریدهشده، خشخاش حالا نه فقط یک کشت غیرقانونی، بلکه نشانهای از بنبست اقتصادی روستاهایی است که گندم، نخود و عدس دیگر خرج زمین و زندگیشان را در نمیآورد.
جایی، چند کیلومتر دورتر از جاده، در میان کوههای زاگرس، قطعه زمینی کوچک از میان بلوطهای بریدهشده بیرون زده است. راه دسترسی به آن دشوار است و از روستا نیز بهسختی دیده میشود. صاحب زمین ترجیح میدهد از دور مراقبش باشد.
او به ایراناینترنشنال گفت اگر مامورها پیدایش کنند، سخت میتوانند ثابت کنند زمین مال چه کسی است.
بوتههای خشخاش در سکوت زاگرس رشد کردهاند؛ محصولی که حالا در برخی روستاهای منطقه بیش از گذشته به چشم میخورد.
فصل تیغزنی در دامنههای زاگرس
در رشتهکوههای زاگرس، این روزها فصل تیغزنی خشخاش است. پیش از آنکه آفتاب بر دشتها تند شود، کشاورزان گرزهای خشخاش را تیغ میزنند.
ساعاتی بعد، شیره سفیدرنگی از این زخمها بیرون میآید؛ مادهای که پس از خشک شدن به تریاک تبدیل میشود.
به گفته کشاورزان، خشخاش در منطقه معمولا در دو فصل کشت میشود. بخشی از مزارع در مهرماه و بخشی دیگر در بهمنماه زیر کشت میروند و برداشت آنها از اوایل اردیبهشت تا اوایل خرداد ادامه دارد.
تحقیقات ایراناینترنشنال نشان میدهد بیش از ۱۰ سال است که کشت خشخاش در زاگرس گسترش یافته است.
بیشتر خشخاشکاران ترجیح میدهند این محصول را در دامنههای کوهستانی و مناطق صعبالعبور بکارند؛ جایی که احتمال شناسایی کمتر است.
به گفته یکی از کشاورزان، خشخاش با شرایط اقلیمی منطقه سازگاری دارد و حتی در زمینهای دیم و سنگلاخی نیز قابل کشت است.
او گفت: «کاشت در دل کوه سخت است، اما چاره دیگری نداریم. خشخاش تنها راه امید ماست.»
گندم دیگر خرج زمین را در نمیآورد
سالها کشت گندم، نخود و عدس ستون اصلی اقتصاد روستاهای زاگرس بود. اما کشاورزان معتقدند افزایش هزینههای تولید، خشکسالیهای پیاپی، کاهش بهرهوری زمین و تاخیر در پرداخت مطالبات، معادله کشاورزی را تغییر داده است.
یکی از آنها میگوید: «گندم دیگر خرج زمین را در نمیآورد. هزینهها آنقدر بالا رفته که آخرش چیزی برایمان نمیماند؛ تازه اگر دولت پول گندم را بهموقع پرداخت کند.»
وقتی خشکسالی الگوی کشت را تغییر میدهد
پژوهشهای دانشگاهی و مطالعات بینالمللی در مناطق تولیدکننده خشخاش این موضوع را تایید میکنند که خشکسالی، کاهش درآمد کشاورزی و نبود گزینههای اقتصادی جایگزین از مهمترین عواملی هستند که کشاورزان را به سمت خشخاش سوق میدهند.
برنامه توسعه سازمان ملل نیز تاکید کرده است مقابله با کشت خشخاش بدون ایجاد جایگزینهای اقتصادی پایدار دشوار خواهد بود.
اقتصاد تریاک؛ محصولی با سود بیشتر
ارزش بازار تریاک در سالهای اخیر افزایش یافته است. برخی رسانههای ایران فروردینماه ۱۴۰۵ قیمت خردهفروشی هر گرم تریاک را حدود ۲۵۰ هزار تومان گزارش کردند.
بر اساس دادههای دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل، مزارع خشخاش در اقلیمهایی مشابه ایران معمولا بین ۲۰ تا ۳۰ کیلوگرم تریاک خالص در هر هکتار تولید میکنند و در برخی مناطق، این میزان به بیش از ۵۰ کیلوگرم میرسد.
مقایسه درآمد خشخاش با گندم که از مهمترین محصولات کشاورزی غرب ایران است، بخشی از دلایل گرایش برخی کشاورزان به این کشت را آشکار میکند.
با قیمت حدود ۴۹ هزار و ۵۰۰ تومان برای هر کیلوگرم گندم و میانگین تولید ۳.۵ تن در هکتار، ارزش محصول یک هکتار گندم حدود ۱۷۳ میلیون تومان برآورد میشود.
در مقابل، ارزش تریاک تولیدشده در یک هکتار خشخاش میتواند به چندین میلیارد تومان برسد؛ رقمی که بر پایه این برآوردها، حدود ۲۹ تا ۷۲ برابر بیشتر از ارزش محصول یک هکتار گندم است.
رشد بیش از سهبرابری سطح زیر کشت
نشانههایی از گسترش کشت خشخاش حتی در اظهارات برخی مقامهای رسمی دیده میشود.
طبق اظهارات محمد جمالیان، عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس، سطح زیر کشت خشخاش در ایران به حدود ۳۲ هزار هکتار رسیده؛ رقمی که به گفته او بیش از سه برابر سالهای قبل است.
برآورد دقیق سطح زیر کشت دشوار است، زیرا بسیاری از مزارع خشخاش در زمینهای دورافتاده و نقاطی خارج از دید عمومی ایجاد میشوند.
با این حال، بررسی گزارشهای منتشرشده در سالهای اخیر نشان میدهد نام استانهای زاگرسنشین بیش از سایر مناطق در اخبار مربوط به کشف و امحای مزارع خشخاش تکرار میشود؛ استانهایی که همزمان با خشکسالی، بیکاری و بحرانهای معیشتی دستوپنجه نرم میکنند.
سایه تحولات افغانستان بر بازار منطقه
ماجرای خشخاش فقط به مزارع زاگرس ختم نمیشود. صدها کیلومتر آنسوتر در افغانستان، کاهش بیسابقه کشت خشخاش پس از روی کار آمدن طالبان، معادلات این بازار را در سراسر منطقه تغییر داده است.
به گفته ستاد مبارزه با مواد مخدر، کاهش شدید کشت خشخاش در افغانستان باعث افت محسوس ورود و کشفیات تریاک در ایران شده و حتی تامین مواد اولیه برخی داروها را با مشکل روبهرو کرده است.
جنگ اخیر هم بر این فشارها افزوده و بحران تامین دارو در ایران را تشدید کرده؛ به گونهای که مقامهای حوزه سلامت از کمبود نزدیک به هزار قلم دارو در کشور خبر میدهند.
این در حالی است که ایران همچنان یکی از بزرگترین بازارهای مصرف تریاک در جهان به شمار میرود.
به گفته مقامهای وزارت بهداشت، افزون بر آمار پنهان معتادان، حدود سه میلیون نفر در ایران معتاد شناسنامهدار هستند و تریاک همچنان اصلیترین ماده مصرفی آنهاست.
همچنین، غرب ایران در مجاورت یکی از مسیرهای مهم منطقهای انتقال مواد افیونی قرار دارد؛ مسیری که از عراق و اقلیم کردستان عبور میکند و به ترکیه و اروپا میرسد.
هرچند هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد محصول خشخاشکاران زاگرس صادر میشود، اما وجود بازار مصرف و قرار گرفتن در این جغرافیای حساس، از جمله عواملی است که میتواند زمینه گسترش این پدیده را فراهم کند.
تیغی که امروز در دامنههای زاگرس بر کپسولهای خشخاش کشیده میشود، رد بحرانی را آشکار میکند که از خشکسالی و گرانی آغاز شده و حالا مسیر معیشت برخی از روستاهای ایران را تغییر داده است.
شهروندان در ایران از بروز اختلال در خدماتدهی دستکم هشت بانک کشور خبر دادند. هفته گذشته نیز خدمات چهار بانک بزرگ کشور مختل شده بود.
شمار زیادی از شهروندان سهشنبه دوم تیر با ارسال پیامهایی به ایراناینترنشنال، از اختلال شدید در ارائه خدمات بانکهای پاسارگاد، ملی، ملت، سپه، تجارت، صادرات، توسعه تعاون و رسالت خبر دادند.
بر اساس گزارشهای رسیده، تقریبا تمام خدمات این بانکها از دسترس خارج شدهاند.
برخی رسانههای رسمی نیز این اختلال را تایید کردند.
خبرگزاری ایلنا بدون نام بردن از بانکها نوشت از صبح دوم تیر، برخی سامانهها و خدمات بانکی کشور با اختلال و کندی روبهرو شدهاند.
در همین حال شرکت «خدمات انفورماتیک» با انتشار بیانیهای، حملات سایبری را تایید کرد و نوشت: «شرکت خدمات انفورماتیک بهمنظور پیشگیری از هرگونه دسترسی غیرمجاز و صیانت از امنیت دادهها و داراییهای مشتریان، در حال حاضر ارائه خدمات مبتنی بر کارت را به صورت موقت از دسترس خارج کرده است.»
۲۳ خرداد نیز خدمات الکترونیکی برخی بانکها از جمله ملی، تجارت، صادرات و توسعه صادرات با اختلال روبهرو شدند.
این اختلال خدماتی نظیر موبایلبانک، اینترنتبانک، خودپردازها، کارتخوانها و بخشی از خدمات کارتی را با مشکل مواجه کرد.
خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران، در آن زمان گزارش داد برخی منابع از احتمال وقوع حمله سایبری خبر دادهاند، اما هیچ مقام رسمیای این موضوع را تایید یا رد نکرد.
سرانجام یک روز بعد، شورای هماهنگی بانکها اعلام کرد اختلال در سامانه بانکهای ملی، تجارت، صادرات و توسعه صادرات، ناشی از «حمله سایبری محدود» به زیرساخت ارتباطی مشترک این چهار بانک بوده است.
این نهاد افزود هیچگونه دسترسی غیرمجازی به اطلاعات مشتریان رخ نداده و اطلاعاتی حذف نشده است.
میثم ظهوریان، نماینده مجلس شورای اسلامی و عضو کمیسیون اقتصادی مجلس، در حساب کاربری خود در شبکه ایکس نوشت که رفع کامل اختلال چهار بانک ممکن است تا دو هفته زمان ببرد.
او افزود: «علیرغم بررسیهای انجام شده توسط نهادهای مختلف تاکنون منشا و دلیل حمله اصلی مشخص نشده است و حتی تغییر سختافزار هم نتوانسته است مشکل را حل کند.»
ظهوریان با انتقاد از عملکرد بانک مرکزی به نقش شرکت «خدمات انفورماتیک» اشاره کرد و نوشت که مشکل ایجاد شده به واسطه «حمله به زیرساخت و هسته خدماتی چهار بانک که توسط شرکت خدمات انفورماتیک» ارائه میشود، اتفاق افتاده است.
شرکت مذکور ارائهدهنده خدمات شتاب، شاپرک و خدمات دیگری نیز هست، شرکت بورسی است که بانک مرکزی ۴۶ درصد سهام آن را دارد و سه بانک مشکلدار نیز در آن سهامدار هستند.
ظهوریان تاکید کرد: «یک اشکال مهم این است که نهادی که میبایست نقش رگولاتور و ناظر عملکرد بانکها را داشته باشد، تبدیل به پیمانکار خدمات پرداخت آنها شود.»
بانکها در ایران، بهویژه بانکهای دولتی، سابقه اختلالات مکرر دارند که اغلب به حملات سایبری نسبت داده میشوند.
این اختلالات بهویژه در دورههای تنش سیاسی و جنگ افزایش مییابند.
۲۷ خرداد ۱۴۰۴، در میانه جنگ ۱۲ روزه میان آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی، بانکهای سپه و پاسارگاد هدف حمله سایبری و هک گسترده گروههایی مانند «گنجشک درنده» قرار گرفتند.
یک سال قبل و در سوم تیر ۱۴۰۴ نیز گروه سایبری «تپندگان» از هک بانک ملت خبر داد و اطلاعات بیش از ۳۲ میلیون حساب از این بانک را منتشر کرد.
این گروه در آن زمان اعلام کرد: «ما به اموال دست نمیزنیم و افشای این اطلاعات فقط یک زنگ خطر است.»
با اعلام کارگروه آرد و نان اتاق اصناف ایران، قیمت انواع نان در استان تهران تا ۱۰۰ درصد افزایش یافت. این افزایش قیمت بر اساس ابلاغیه استانداری تهران اعمال شده است.
شهروندان در تهران، صبح سهشنبه دوم تیر وقتی به نانواییها مراجعه کردند، با نرخهای جدید روبهرو شدند: قیمت نان لواش به دو هزار و ۷۰۰ تومان، نان بربری به ۱۰ هزار تومان و سنگک به ۱۵ هزار و ۵۰۰ تومان افزایش یافته است.
پیش از این نیز برخی استانها قیمت نان را بهطور غیررسمی افزایش داده بودند.
افزایش قابل توجه قیمت نان از دوران ریاستجمهوری ابراهیم رئیسی آغاز شد و در دولت مسعود پزشکیان با شدت بیشتری ادامه یافت.
آخرین بار، مرداد ۱۴۰۴ بود که قیمت نان به شکل رسمی افزایش پیدا کرد. اکنون بر اساس نرخنامه جدید، قیمت سنگک در کمتر از یک سال، ۱۰۴ درصد، قیمت بربری ۸۵ درصد و قیمت لواش ۹۳ درصد افزایش یافته است.
پیش از شهریور ۱۴۰۳، قیمت یک قرص نان لواش ۵۰۰ تومان، یک قرص بربری یکهزار و ۸۰۰ تومان و یک قرص سنگک، سه هزار تومان بود.
در شهریور آن سال، قیمت این نانها به ترتیب به ۷۰۰ تومان، دو هزار و ۵۰۰ تومان و پنج هزار تومان افزایش یافت.
مرحله بعدی مرداد ۱۴۰۴ بود و آخرین مرحله، افزایش قیمت اول تیر ۱۴۰۵ است.
در واقع قیمت انواع نان از شهریور ۱۴۰۳ تاکنون بهطور میانگین نزدیک به ۴۴۰ درصد افزایش یافته است.
نان کارتی
از سال ۱۴۰۱ زمزمههای نان کارتی بر اساس سامانهای به نام «نانینو» یا «مدیریت هوشمند یارانه آرد و نان» مطرح شد.
هدف این طرح، ثبت فروش نان از طریق کارتخوانهای هوشمند متصل به سامانه بود.
دولت قصد داشت از این طریق، یارانه آرد را به نانواییها - متناسب با فروش آنها - اختصاص دهد. با این حال این سامانه تنها فروش کارتی را مدیریت میکند.
نانینو در عمل مشکلات فنی داشته و موجب کاهش ناعادلانه سهمیه آرد شده است.
نانوایان به همین دلیل اعتراضات متعددی ترتیب دادهاند.
اگرچه مراکز دولتی نظیر وزارت جهاد کشاورزی و استانداریها، بهطور مکرر تاکید کردهاند هیچ محدودیتی در خرید نان از نظر تعداد وجود ندارد، اما در عمل در بسیاری از نانواییها بهدلیل محدودیت دریافت آرد یارانهای، محدودیت فروش نان اعمال شده است.
این محدودیتها در حالی اعمال شده که بسیاری از دامداریها با خرید انبوه نان، از آن بهعنوان خوراک دام استفاده کردهاند.
حذف یارانه گندم و آرد در دولت پزشکیان
دولت پزشکیان از اولین لایحه بودجه خود، دست روی یارانه گندم و آرد گذاشت. یارانه این بخش سال به سال کاهش یافته و اخیرا بر اساس طرحی که وزارت جهاد کشاورزی آماده کرده است، دولت به دنبال حذف کامل یارانه نان و ادغام آن در کالابرگ الکترونیکی است.
روزنامه اطلاعات در مقالهای که اول تیر منتشر شد، به شدت نسبت به این طرح واکنش نشان داد.
این روزنامه نوشت دولت و وزارت جهاد کشاورزی قصد دارند تمام یا بخشی از بودجه لازم برای افزایش رقم کالابرگ الکترونیک را از محل یارانه حذف شده نان تامین کنند تا «به قول خودشان»، کسری بودجه را به طور غیرتورمی تامین کنند.
نویسنده این مقاله اقدامات اینچنینی دولت را «پاس گل به دشمن» ارزیابی کرد که «باعث میشود طاقت مردم تمام شود».
شورای سردبیری روزنامه اورشلیمپست در سرمقالهای نوشت مذاکرات سوئیس شاید بازارها را آرام کرده و از هیاهوها کاسته باشد، اما هنوز به این پرسش مهم پاسخ نداده است: آیا تهران واقعا مجبور به عقبنشینی شده یا صرفا در ازای دریافت امتیازاتی، بهصورت موقت فعالیتهای خود را متوقف کرده است؟
نخستین دور مذاکرات تهران و واشینگتن در سوئیس به تفاهم بر سر نقشه راهی برای دستیابی به توافق نهایی ظرف ۶۰ روز انجامید.
قطر و پاکستان بهعنوان میانجی گفتوگوها از «پیشرفتهای امیدوارکننده» خبر دادند.
جیدی ونس، معاون رییسجمهوری آمریکا، نیز اعلام کرد «بستر مناسبی» برای پیشبرد مذاکرات به وجود آمده و جمهوری اسلامی پذیرفته است بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی فعالیت خود را در ایران از سر بگیرند.
همزمان، واشینگتن یک معافیت موقت ۶۰ روزه صادر کرد که بر اساس آن، صادرات نفت و فرآوردههای پتروشیمی ایران تا ۳۰ مرداد مجاز خواهد بود.
در این مذاکرات همچنین طرح ایجاد یک «سازوکار تنشزدایی» در لبنان برای جلوگیری از آغاز مجدد درگیریها میان حزبالله و اسرائیل مورد بررسی قرار گرفت.
در سوی دیگر، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر، یسرائیل کاتز، وزیر دفاع و ایال زمیر، رییس ستاد کل ارتش اسرائیل، در بیانیهای مشترک اعلام کردند ارتش این کشور به اقدام برای «خنثی کردن» تهدیدها علیه سربازان و شهروندان اسرائیلی، نابود کردن زیرساختهای گروههای مسلح و حفظ منطقه امنیتی در جنوب لبنان ادامه خواهد داد.
آنها گفتند امنیت شهروندان اسرائیلی و نیروهای ارتش این کشور، «بدون هیچگونه مصالحهای»، همچنان اصل راهنمای ایشان باقی خواهد ماند.
این در حالی است که شورای سردبیری اورشلیمپست سهشنبه دوم تیر در سرمقاله خود، غیبت اسرائیل در روند مذاکرات را نگرانکننده خواند و نوشت دیپلماسی با تهران تنها زمانی سودمند است که به مهار تهدیدها، تضعیف جمهوری اسلامی یا ایجاد فرصت به نفع غرب منجر شود.
با این حال، مذاکرات سوئیس ممکن است در عمل به تهران زمان، منابع مالی، مشروعیت و فرصت نقشآفرینی در مدیریت بحرانهایی بدهد که خود در ایجاد آنها نقش داشته است.
اورشلیمپست افزود حکومت ایران در حالی فرصتی برای تنفس در سایه کاهش فشار تحریمها پیدا کرده که گروههای نیابتیاش همچنان مسلح هستند. علاوه بر این، تهران توانسته تنگه هرمز را به اهرم فشاری در مذاکرات تبدیل کند و وضعیت لبنان را نیز به بخشی از یک توافق گستردهتر با واشینگتن گره بزند.
در ادامه این مقاله آمده است: «سازوکار کاهش تنش در لبنان شاید موضوعی فنی به نظر برسد، اما در واقعیت میتواند به یک تله دیپلماتیک تبدیل شود. اسرائیل نمیتواند اجازه دهد آزادی عملش در برابر حزبالله از طریق فرآیندی کنترل شود که ایران به آن شکل داده است.»
پیشتر پایگاه خبری اکسیوس به نقل از دو منبع اسرائیلی گزارش داد دولت اسرائیل بیم آن دارد که ایالات متحده در مذاکرات اخیر با تهران، عملا به نفوذ جمهوری اسلامی در لبنان مشروعیت بخشد و آزادی عمل اسرائیل در این کشور را محدود کند.
بر اساس این گزارش، اگرچه نتانیاهو همچنان نگران ابعاد هستهای گفتوگوهای تهران و واشینگتن است، اما در حال حاضر دغدغه اصلی او به مساله لبنان معطوف شده است.
شورای سردبیری اورشلیمپست در ادامه، وعده ونس درباره موافقت جمهوری اسلامی با ازسرگیری فعالیت بازرسان آژانس را مورد تردید قرار داد و نوشت موضع تهران در این خصوص به اندازه اظهارات معاون رییسجمهوری آمریکا اطمینانبخش نیست.
در این مقاله آمده است: «اسرائیل پیشتر چنین الگویی را دیده است. ایران متن موجود را میپذیرد و غرب این را نشانه حرکت رو به جلو تلقی میکند، اما بازرسان با دسترسیهای محدود، با تاخیر یا مناقشه روبهرو میشوند. تهران هسته اصلی برنامه [هستهای] را حفظ میکند، بر سر تعاریف چانهزنی میکند و از هر ماهی که به دست میآورد، برای بهبود موقعیت خود بهره میبرد.»
اورشلیمپست افزود معافیت موقت نفتی دولت دونالد ترامپ از دید جمهوری اسلامی و گروههای همسو با آن، از جمله حزبالله و حماس، نشانهای از کارآمدی فشارهای تهران و تداوم نفوذ منطقهای آن تلقی میشود.
به باور آنها، این اقدام نشان میدهد با وجود ضربات نظامی اخیر، جمهوری اسلامی همچنان قادر است به فرصتهای اقتصادی دسترسی داشته باشد.
اورشلیمپست تاکید کرد هرگونه توافق جدی با تهران باید شامل بازرسیهای سرزده، پیامدهای فوری در صورت نقض تعهدات، محدودیت بر توانمندیهای موشکی و پهپادی، محدودیت در تامین مالی نیروهای نیابتی و همچنین درک روشن این موضوع باشد که اسرائیل حق دفاع از خود را محفوظ میدارد.
در پایان این مقاله آمده است: «هر چیزی کمتر از این، ایران را قدرتمندتر از آنچه باید باشد و اسرائیل را آسیبپذیرتر از آنچه میتواند بپذیرد، باقی خواهد گذاشت.»
پایگاه خبری واینت پیشتر نوشت ترامپ با راهبرد «چماق و هویج» بهدنبال پاسخ به انتقادات از توافق اخیر با جمهوری اسلامی است.
بازنشستگان مخابرات در سه شهر ایران در اعتراض به بیتوجهی به مطالباتشان تجمع کردند. آنها خواستار اجرای فوری رای دیوان عدالت اداری برای اجرای مطالباتشان، اجرای مرحله سوم متناسبسازی حقوق، پرداخت معوقات مزدی و رفاهی بر اساس آییننامه سال ۱۳۸۹ و بهبود خدمات بیمه درمانی شدند.
بازنشستگان مخابرات در ادامه «دوشنبههای اعتراضی» دوشنبه اول تیر در شهرهای اهواز، سنندج و تهران تجمع کردند.
در اهواز، تجمعکنندگان مقابل صندوق بازنشستگی مخابرات استان خوزستان نسبت به «اجرا نشدن احکام قانونی» اعتراض کردند.
کانال تلگرامی «پژواک کار ایران»، متعلق به کنفدراسیون کار ایران-خارج از کشور، نوشت که در پی این تجمع، مسئولان صندوق بازنشستگی مخابرات وعده دادند که مرحله سوم متناسبسازی در تیرماه اجرا شود.
مرحله سوم طرح متناسبسازی حقوق بازنشستگان، بخش نهایی قانون برنامه هفتم توسعه است که در سال ۱۴۰۵ با هدف رساندن حقوق بازنشستگان به میزان ۹۰ درصد حقوق و فوقالعادههای مشمول کسورات شاغلان همتراز اعلام شد.
در این مرحله، باید افزایش۳۰ درصدی در احکام حقوقی در نظر گرفته شود.
در همین حال، پژواک کار ایران افزود که در سنندج، بازنشستگان با شعارهایی علیه بیعدالتی و تضییع حقوق خود، نسبت به پیامدهای خصوصیسازی شرکت مخابرات و کاهش مداوم قدرت خرید خود اعتراض کردند.
همچنین در تهران، بازنشستگان در تجمع اعتراضی خود، شرکت مخابرات و سهامداران بزرگ آن را مسئول اجرا نشدن تعهدات و انباشت مطالبات معوقه خود دانستند. آنها شعار دادند: «حسین، حسین، شعارشون - دزدی و غارت کارشون.»
کانال تلگرامی «پژواک کار ایران» اشاره کرد که تداوم این تجمعهای اعتراضی نشان میدهد که وعدههای تکراری و تعویق مداوم مطالبات، نهتنها از دامنه نارضایتیها نکاسته، بلکه بازنشستگان را بیش از پیش به تداوم اعتراضات خیابانی سوق داده است.
در همین ارتباط، گروه اتحاد بازنشستگان گفت بازنشستگان مخابرات نسبت به تضییع حقوق قانونی خود پس از واگذاری این شرکت به بخش خصوصی معترض هستند.
این تشکل صنفی اشاره کرد سهامداران عمده شرکت مخابرات، «ستاد اجرایی فرمان امام» و «بنیاد تعاون سپاه پاسداران» هستند.
در سالیان اخیر، بازنشستگان تامین اجتماعی، مخابرات و ذوبآهن هر هفته تجمعهای اعتراضی برگزار کرده و از جمله خواستار بهبود شرایط معیشتی خود شدهاند.
« بحران بیمههای اجتماعی و صندوقهای بازنشستگی نتیجه غارت، فساد و دستاندازی دولت است»
سایت کولبرنیوز در گزارشی بحران بیمههای اجتماعی و صندوقهای بازنشستگی در ایران را نتیجه غارت، فساد و دستاندازی دولت دانست.
این سایت نوشت: «بیمههای اجتماعی و صندوقهای بازنشستگی در هر جامعه باید یکی از مهمترین ستونهای امنیت اجتماعی باشند. فلسفه وجودی این نهادها آن است که کارگران، مزدبگیران، تهیدستان و اقشار آسیبپذیر در دوران بیماری، بیکاری، ازکارافتادگی و سالمندی بیپناه نمانند. حقوق بازنشستگی، بیمه درمانی و حمایتهای اجتماعی حاصل سالها کار، پرداخت حق بیمه و بخشی از حقوق انباشتهشده کارگران و حقوقبگیران است.»
اما بهنوشته کولبرنیوز، «در ایران، این نهادهای حیاتی بهدلیل غارت داراییها، فساد ساختاری، سوءمدیریت، انجام نشدن تعهدات دولت و سلطه نهادهای حکومتی و نظامی، به ورشکستگی کشانده شدهاند.»
در این گزارش اشاره شده است که بخش بزرگی از کارگران و اقشار فرودست اساساً خارج از پوشش بیمهای قرار دارند.
کولبرنیوز افزود: «اشتغال غیررسمی، قراردادهای موقت، بیکاری، عدم ثبتنام در نظام بیمه، فرار کارفرمایان از پرداخت حق بیمه و ضعف نظارت، میلیونها نفر را از ابتداییترین حمایتهای اجتماعی محروم کرده است. اما حتی آن بخش از جامعه که ظاهراً زیر پوشش بیمهها و صندوقهای بازنشستگی قرار دارد نیز از امنیت واقعی برخوردار نیست.»
بر اساس این گزارش، «بازنشستگان و بیمهشدگانی که سالها حق بیمه پرداختهاند، امروز میبینند صندوقهایی که باید پشتوانه زندگی آنان باشند، خود به دلیل فساد و دستاندازی دولت و نهادهای وابسته، ناتوان و ورشکسته شدهاند.»
این سایت اضافه کرد برای کاهش این بحران، «دولت و کارفرمایان بزرگ باید سهم قانونی خود را به صندوقهای بیمه و بازنشستگی بهطور منظم و کامل پرداخت کنند»، «بدهیهای دولت به صندوقها باید بهصورت واقعی تسویه شود، نه با واگذاری سهام شرکتهای ورشکسته»، «صندوقهای بیمهای باید از دام بنگاهداری رانتی و مدیریت شرکتهای زیانده رها شوند»، و «نمایندگان واقعی کارگران و بازنشستگان باید در تصمیمگیریها، نظارت و مدیریت داراییها نقش داشته باشند.»
کولبرنیوز تاکید کرد: «اصل بنیادین این باشد که صندوقهای بیمهای نهادهای اجتماعیاند، نه شرکتهای سودآور در خدمت دولت و باندهای قدرت.»
تجمع اعتراضی کارکنان شرکت برق منطقهای خوزستان
کارکنان شرکت برق منطقهای خوزستان دوشنبه با برپایی تجمع اعتراضی، نارضایتی خود را از وضعیت دستمزدها، تبعیض در نظام پرداخت و شرایط شغلی اعلام کردند.
معترضان با تاکید بر وخامت وضعیت معیشتی خود، خواستار جلوگیری از کاهش مزایای رفاهی پرداختی، بهبود سطح حقوق، خروج از قانون خدمات کشوری یا تبدیل وضعیت به کارگری و پایان دادن به تبعیض در پرداخت حقوق، مزایا، بیمه و بازنشستگی شدند.
اجرای کامل مواد قانونی مربوط به حقوق و مزایای کارکنان و افزایش دستمزدها متناسب با نرخ تورم از دیگر مطالبات مطرح شده در این تجمع بود.
کانال تلگرامی «پژواک کار ایران» نوشت این تجمع در ادامه موج اعتراضهای کارکنان برق منطقه ای در شهرهای مختلف کشور برگزار شد، و تاکید کرد: «حفظ همبستگی، هماهنگی میان کارکنان و تداوم پیگیری جمعی مطالبات، مهم ترین عامل برای افزایش قدرت اعتراض و وادار کردن مسئولان به پاسخگویی در برابر خواسته های برحق کارکنان است.»
در روزهای اخیر هم کارکنان شرکتهای برق منطقهای در تهران، کرمانشاه، فارس، باختر، سیستانوبلوچستان و اصفهان در اعتراض به تبعیض در حقوق و مزایا، پایین بودن سطح دستمزدها، بیتوجهی به مطالبات کارکنان و شرایط ناعادلانه استخدامی تجمع کردهاند.
در همین حال، کانال اعتراض مدنی بازار گزارش داد که نیروهای مرکز بهداشت اسلامآباد غرب، دوشنبه در اعتراض به وضعیت نامناسب حقوق، مزایا و مشکلات روزافزون معیشتی، تجمع کردند.
تاخیر دو ماهه در پرداخت دستمزد کارگران پیمانکاری ذوبآهن اصفهان
کانال تلگرامی «پژواک کار ایران» از ادامه تأخیر در پرداخت دستمزد کارگران پیمانکاری مجتمع ذوبآهن اصفهان خبر داد و نوشت: «کارگران شرکتهای پیمانکاری تارابگین، پرندگستر سپاهان، پویش ساخت و همچنین کارگران بخش مکانیزه فضای سبز» دستمزدهای اردیبهشت و خرداد را دریافت نکردهاند.
این در شرایطی است که هزینههای معیشت، اجاره مسکن، درمان و سایر نیازهای ضروری زندگی بهطور مداوم افزایش یافته و تأخیر در پرداخت دستمزدها فشار سنگینی بر خانوادههای کارگری وارد کرده است.
پژواک کار ایران نوشت کارگران پیمانکاری مجتمع ذوبآهن اصفهان همچنین به تداوم مشکلاتی مانند اجبار به اضافهکاری، کمبود امکانات رفاهی و بیتوجهی پیمانکاران به وضعیت معیشتی نیروی کار معترض هستند. بر اساس این گزارش، تاخیرهای مکرر در پرداخت حقوق در میان برخی شرکتهای پیمانکاری فعال در ذوبآهن اصفهان به مسئلهای تکراری تبدیل شده و بار دیگر نارضایتی گسترده کارگران را برانگیخته است.
یادداشت تفاهمی که میان تهران و واشینگتن امضا شد، فراتر از تقویت احتمالی سپاه پاسداران، تهدید امنیت خلیج فارس و تعمیق نفوذ چین در بازار انرژی ایران، یک پیامد مهمتر دارد: مردم ایران را در برابر جمهوری اسلامی تنها میگذارد.
در بند دوم این تفاهمنامه، تعهد دو طرف به خودداری از «دخالت در امور داخلی یکدیگر» در عمل به معنای نادیده گرفتن مردم ایران و واگذار کردن آنها به جمهوری اسلامی است.
این بند در تضاد مستقیم با بسیاری از مواضع پیشین دونالد ترامپ، رییسجمهور آمریکا، قرار دارد؛ مواضعی که بر حمایت از مردم ایران و محکومیت خشونت و سرکوب جمهوری اسلامی تاکید داشت.
ترامپ در سال ۲۰۱۷، در صحبتهایی ایرانیان را «مردمی سربلند» توصیف کرد که ناچار شدهاند زیر سلطه حکومتی افراطی زندگی کنند. او در سال ۲۰۱۸ در توئیتی نوشت: «احترام فراوان برای مردم ایران که میکوشند قدرت را از حکومت فاسدشان پس بگیرند. در زمان مناسب، حمایت بزرگ آمریکا را خواهید دید.»
ترامپ پس از حملات آمریکا به تاسیسات هستهای ایران در جنگ ۱۲ روزه نوشت: «اگر حکومت کنونی ایران نمیتواند عظمت را به ایران بازگرداند، چرا تغییر رژیم نه؟ عظمت را به ایران بازگردانید.»
دیماه ۱۴۰۴، ترامپ از ایرانیان خواست به اعتراض ادامه دهند و «نهادهای خود را پس بگیرند». او در این پست مشهود تاکید کرد: «کمک در راه است». ترامپ مدتی بعد و پس از گسترش اعتراضات در ۱۸ و ۱۹ دی، بار دیگر ایرانیان را خطاب قرار داد: «وقتی کار ما تمام شد، حکومت خودتان را در اختیار بگیرید. حق شماست که آن را به دست بگیرید.»
اما این تفاهمنامه چرخشی چشمگیر نسبت به آن مواضع را نشان میدهد. این توافق از یک سوی همان مردمی را تنها میگذارد که ترامپ بارها آنان را به بازپسگیری کشورشان تشویق کرده بود و از سوی دیگر این پیام را به جمهوری اسلامی میدهد که واشینگتن دیگر تمایلی به حمایت از معترضان علیه حکومت را ندارد.
این تضاد از آن جهت چشمگیرتر است که پس از دورهای رخ میدهد که جمهوری اسلامی، بهاحتمال زیاد، بیش از هر زمان دیگری در چند دهه اخیر آسیبپذیر شده بود.
در پی شکستهای نظامی، فشارهای اقتصادی و افزایش نارضایتی داخلی، جمهوری اسلامی بیش از پیش در موقعیت ضعف قرار گرفته است. با این حال، به نظر میرسد که واشینگتن بهجای تبدیل این فشارها به اهرمی برای پیگیری تغییری سیاسی و پایدار، مسیر سازش با حکومت را انتخاب کرده است.
ترامپ اکنون از رهبران ایران بهعنوان افرادی «بسیار باهوش» و «قوی» نام میبرد و آنان را نه حاکمانی سرکوبگر، بلکه شرکایی عملگرا و قابل مذاکره معرفی میکند. پیبیاس نیز به نقل از یک مقام آمریکایی نوشت جمهوری اسلامی اگر «مانند یک کشور عادی» رفتار کند، پاداش خواهد گرفت.
این رویکرد پرسشی بنیادین را پیش میکشد: آیا پس از ۴۷ سال سرکوب، تروریسم، گروگانگیری، بیثباتسازی منطقهای و مرگ شمار زیادی از آمریکاییها در نتیجه اقدامات جمهوری اسلامی و شبکه نیروهای نیابتیاش، اکنون قرار است بعادیسازی روابط بدون پاسخگویی به تهران پیشنهاد شود؟
به نظر میرسد این توافق در آستانه فراهم کردن کاهش تحریمها، دسترسی تهران به داراییهای مسدودشده و گسترش فروش نفت است. بخش بزرگی از این نفت احتمالا راهی چین خواهد شد. درآمدهای بیشتر میتواند سپاه پاسداران را تقویت کند، سرکوب داخلی را شدت بخشد و حمایت از متحدان مسلحی مانند حزبالله و حماس را افزایش دهد.
حامیان توافق میگویند دیپلماسی از درگیری بهتر است و محدودیتهایی که از راه مذاکره به دست میآید، از تقابل بیپایان کارآمدتر است. با این حال، تجربه نشان میدهد توافق با جمهوری اسلامی تنها زمانی موثر است که سازوکارهای اجرایی محکمی پشت آن باشد و طرف مقابل نیز اراده لازم برای بهکارگیری این ابزارها را داشته باشد.
اگر پیش از راستیآزمایی کامل تعهدات کلیدی، امتیازهای قابل توجهی واگذار شود، اهرم فشار از میان میرود و در مقابل، خطرها افزایش مییابد.
این نگرانی تازهای نیست. زمانی که باراک اوباما، رییسجمهوری وقت ایالات متحده، پس از انتخابات مناقشهبرانگیز سال ۱۳۸۸ از حمایت از جنبش سبز حمایت نکرد، بسیاری از منتقدان این تصمیم را خیانت به ارزشهای دموکراتیک و از دست دادن فرصتی راهبردی برای تضعیف حکومت از درون دانستند.
بحث کنونی نیز پژواک بسیاری از همان استدلالهاست. اما کاری که ترامپ کرده ممکن است پیامدهای گستردهتری هم داشته باشد.
او پس از صدور مجوز برای حملاتی که زیرساخت هستهای، توان موشکهای بالستیک و داراییهایِ نظامی جمهوریاسلامی را بهشدت تضعیف کرد، به چیزی دست یافت که بسیاری از دولتهای پیش از او یا تمایلی به آزمودن آن نداشتند، یا قادر به انجامش نبودند.
با این حال، او با گذار سریع از فشار حداکثری به سازش، این خطر را ایجاد کرده است که یک پیروزی تاکتیکی مهم به خطایی راهبردی تبدیل شود.
در لحظهای که جمهوریاسلامی آسیبپذیرتر از همیشه به نظر میرسید و بسیاری از ایرانیان بیش از هر زمان دیگری آماده به چالش کشیدن حکومت بودند،ایالات متحده ترجیح داد حمایت از جنبشهای مخالف را در اولویت قرار ندهد و فشار از درون بر سپاه پاسداران را افزایش ندهد.
اینکه چنین تلاشهایی موفق میشد یا نه، روشن نیست؛ اما کنار گذاشتن کامل آنها، منبعی از اهرم فشار را حذف کرد که دستکم میتوانست موقعیت آمریکا در مذاکرات را تقویت کند.
یک راهبردی متفاوت، مستلزم تلاشی مستمر برای توضیح این امر به مردم آمریکا بود که چرا حمایت از خواستهای شهروندان ایرانی، هم با ارزشهای آمریکایی سازگار است و هم با منافع امنیتی بلندمدت ایالات متحده همخوانی دارد.
ثبات واقعی در خاورمیانه بعید است صرفا با توافق با حاکمان اقتدارگرا به دست آید. ثبات پایدار زمانی شکل میگیرد که حکومتها در میان مردم خود مشروعیت داشته باشند؛ بهویژه در کشوری مانند ایران، که بخش بزرگی از جامعه آن احتمالا از همراهترین جوامع با آمریکا است.
اما دولت آمریکا به جای آن، بیصبری راهبردی را برگزید. با این کار، نه تنها بسیاری از ایرانیانی را که به حمایت بیشتر بینالمللی امید بسته بودند دلسرد کرد، بلکه در میان متحدان خلیج فارس و اسرائیل نیز ابهام و نگرانی آفرید.
چندین کارشناس منطقهای و سیاست خارجی استدلال میکنند که کشورهای خلیج فارس ممکن است از این پس، در قابل اتکا بودن تضمینهای امنیتی آمریکا بازنگری کنند و متناسب با آن راهبردهای خود را تغییر دهند.
هنر دیپلماسی در این نیست که اهرم فشاری را که به دشواری به دست آمده، پیش از نهایی شدن کامل یک توافقِ قابل اجرا واگذار کرد.
یک آتشبس ۶۰ روزه میتواند بهراحتی به ماهها مذاکره بینتیجه تبدیل شود؛ در حالی که جمهوریاسلامی منابع مالی خود را بازسازی میکند، سپاه پاسداران را تقویت میکند، اعتراضات داخلی را سرکوب میکند و به حمایت از نیروهای نیابتی خود در منطقه ادامه میدهد.
اما یک چیز از هماکنون روشن است: پیامد کمتر دیدهشده این توافق، نه در مفاد مربوط به سانتریفیوژها، موشکها یا تحریمها، بلکه در پیامی نهفته است که درباره مردم ایران و اعتبار تعهدات آمریکا ارسال میکند.
در حالیکه رهبران آمریکا، از جمله دونالد ترامپ، سالها از حمایت از ایرانیانی سخن گفتند که به دنبال رهایی از حاکمیت اقتدارگرای اسلامگرا بودند، این تفاهمنامه مجموعه متفاوتی از اولویتها را پیش رو می گذارد.
واشینگتن با تعهد به خودداری از مداخله در امور داخلی ایران، آن هم در حالی که مسیری به سوی عادیسازی و کاهش فشار اقتصادی به حکومت پیشنهاد میدهد، ظاهرا تعامل با تهران را بر حمایت از تغییر سیاسی ترجیح داده است.
اینکه این انتخاب در نهایت به صلح منجر شود یا فقط رویارویی بزرگتری را به تعویق بیندازد، هنوز روشن نیست؛ آنچه روشن است، پیام این توافق برای میلیونها ایرانی است که باور داشتند آمریکا در برابر سرکوبگرانشان در کنار آنها ایستاده است. پیام آمریکا به مردم ایران این است: شما را تنها گذاشتیم.