اظهارات معاون مسعود پزشکیان درباره قیمت بنزین با واکنش انتقادی برخی از مخاطبان ایراناینترنشنال روبهرو شده است. محور مشترک پیامها ایناست که اگر دولت قیمت بنزین را با معیارهای جهانی محاسبه میکند، باید دستمزد و دیگر هزینههای زندگی را نیز با همان معیار بسنجد.
محمدجعفر قائمپناه، دوشنبه ۹ شهریور در مصاحبهای گفت: «نمیشود بنزین لیتری ۷۰ هزار تومان را ۱۵۰۰ تومان خریداری کنید. هیچ عقل سلیمی این را نمیپذیرد.»
او در همین مصاحبه به پایین بودن درآمدها نیز اشاره کرد و گفت حقوق یک کارمند «کمتر از ۵۰۰ دلار» است.
متوسط حقوق در ایران ۲۵ میلیون تومان، برابر با حدود ۱۲۰ دلار در ماه است.
پایه مزد کارگران در سال ۱۴۰۵ حدود ۱۶ میلیون و ۶۲۵ هزار تومان است. بسیاری از کارگران در ایران حدود ۲۰ میلیون تومان حقوق میگیرند که ارزش آن زیر ۱۰۰ دلار است.
یک شهروند از تبریز در پیامی با انتقاد تند از این سخنان گفت اگر دولت بنزین را با قیمت دلاری محاسبه میکند، باید مزد کارگران را نیز با معیارهای مشابه بسنجد: «چرا به کارگری که مزدش در واقع باید چهار هزار دلار باشد، ۱۰۰ دلار حقوق میدهید؟»
شهروند دیگری نیز با اشاره به فاصله میان ارزش ریال و دلار پرسید: «چطور میشود ما دلار ۷۰ ریالی آمریکا را باید بالای دو میلیون ریال بخریم، ولی دولت نمیتواند بنزین ۷۰ هزار تومانی خودمان را هزار و ۵۰۰ تومان به خودمان بفروشد؟»
این دستمزدها در شرایطی است که رقم رسمی سبد معیشت در اسفند ۱۴۰۴ حدود ۴۲ میلیون تومان تعیین شده بود، اما محسن باقری، عضو شورای عالی کار، ۳۰ مرداد گفته بود هزینه سبد معیشت از ۸۰ میلیون تومان عبور کرده است.
یکی از مخاطبان در واکنش به این شکاف نوشت: «نمیشود با حقوق ۲۰ میلیون تومانی، خط فقر ۱۵۰ میلیون تومان باشد.»
چند شهروند دیگر تاکید کردند نمیشود دریافتیهای کارگران و کارمندان به ریال باشد و هزینههایشان به دلار.
هر وقت حقوق ۳ هزار دلار شد، بنزین را ۷۵ هزار تومان کنید
بخش دیگری از پیامها مستقیما بر مقایسه قیمت بنزین با سطح درآمد متمرکز شده است.
یک مخاطب نوشت: «حقوق سه هزار دلاری به ما بدهید، بنزین را ۷۵ هزار تومان بفروشید. اشکالی ندارد.»
شهروند دیگری با لحنی کنایهآمیز مبنی بر آمادگی مردم برای دور دیگری از اعتراضات گفت: «خب ۷۰ هزار تومانش کنید زودتر؛ مردم هم منتظرند.»
بحث افزایش قیمت بنزین در هفتههای اخیر در شرایطی بار دیگر جدی شده است که اعتراضات آبان ۱۳۹۸ در پی افزایش ناگهانی قیمت بنزین و سهمیهبندی آغاز و بهسرعت به اعتراضات گسترده ضدحکومتی در دهها شهر تبدیل شد.
حکومت با قطع اینترنت و سرکوب شدید معترضان به این اعتراضات پاسخ داد؛ رخدادهایی که بعدها به «آبان خونین ۹۸» معروف شد.
قائمپناه پیش از این سخنان خود و در چهارم شهریور نیز گفت تولید داخلی بنزین پاسخگوی مصرف نیست.
او افزود که بهدلیل «محاصره دریایی آمریکا»، جمهوری اسلامی امکان واردات بنزین ندارد.
شماری از مخاطبان در واکنش به اظهارات جدید او، افزایش احتمالی قیمت سوخت را با جهش بهای دیگر کالاها مقایسه کردند.
یک شهروند نوشت: «میشود برنج ۴۰ هزار تومانی را ۶۰۰ هزار تومان داد، گوشت ۶۰۰ هزار تومانی را سه میلیون تومان داد و حقوق ۲۰۰ میلیونی را ۲۰ میلیون تومان داد، اما بنزین را باید گران کنید؛ در حالی که خودمان نفت، گاز و منابع داریم.»
اعتراض به انحصار بازار
قیمت خودرو در ایران و تفاوت «سه تا شش برابری آن نسبت به قیمت جهانی» نیز در شماری از واکنشها به یکی از محورهای انتقاد تبدیل شده است.
یک مخاطب پرسیده است که نمیشود بنزین را هزار و ۵۰۰ تومان فروخت، ولی میشود ماشین ۵۰۰ میلیونی را پنج میلیارد خرید؟
شهروندی دیگر نوشت: «ماشین را هم با قیمت بازار جهانی عرضه کنید. ما نمیخواهیم از ایرانخودرو و سایپا و چین ماشین بخریم.»
در ماههای گذشته، کاهش قدرت خرید تنها به خودرو محدود نبوده است.
ایراناینترنشنال ۱۲ خرداد بر اساس پیامهای شهروندان گزارش داد قیمت برخی لوازم برقی و الکترونیکی در پنج ماه دستکم ۱۵۰ درصد افزایش یافته و کاهش توان خرید، همزمان به افت تقاضا در بازار انجامیده است.
بحث هزینه واقعی بنزین نیز پیشتر محل مناقشه بوده است.
ایراناینترنشنال آبان ۱۴۰۴ با بررسی صورتهای مالی پالایشگاهها در آن زمان، در برابر ادعای دولت درباره هزینه تمامشده ۳۴ هزار تومانی هر لیتر بنزین، گزارش داده بود هزینه عملیاتی پالایش بدون احتساب ارزش خوراک، حدود سه هزار و ۵۰۰ تومان است؛ یعنی حدود ۹۰ درصد کمتر از رقم اعلامی دولت.
کارشناسانی نظیر موسی غنینژاد اعتقاد دارند مصرف واقعی بنزین در ایران حدود ۷۰ میلیون لیتر در روز است و مابقی آن در قالب قاچاق از کشور خارج میشود.
دهها شهروند در پیامهایی به ایراناینترنشنال تاکید کردند نفت و گاز منابع ملی است، نه متعلق به دولت و حکومت؛ بنابراین منتی بر سر ایرانیان نیست.
همزمان با افزایش نارضایتیها در ایران و نگرانی مقامهای حکومت از احتمال آغاز مجدد اعتراضات مردمی، غلامحسین محسنی اژهای، رییس قوه قضاییه جمهوری اسلامی، بار دیگر معترضان را «مزدور» خواند و آنان را به «برخوردی قاطعانهتر» تهدید کرد.
اژهای دوشنبه ۹ شهریور در نشست شورای عالی قوه قضاییه با تکرار ادبیات و مواضع دیگر مقامهای جمهوری اسلامی، «دشمن» را به «تدارک اقدامات ضدامنیتی» در ایران متهم کرد.
او گفت: «دشمن از طریق مزدورانش در داخل در سودای مخدوش کردن امنیت مردم ما و راهاندازی آشوب به سر میبرد. در صورت وقوع چنین خبط و خطایی از ناحیه دشمن، پاسخ محکمی به او و مزدورانش میدهیم.»
اژهای افزود دستگاه قضایی حکومت «در حوزه محاکمه و مجازات عناصری که بخواهند امنیت مردم و کشور را مخدوش کنند، قاطعانهتر از هر زمان دیگری عمل خواهد کرد».
مقامها و رسانههای جمهوری اسلامی در تلاش برای بیاعتبار کردن صدای انتقاد شهروندان، بارها اعتراضات ضدحکومتی را «اغتشاشات» و «کودتا» نامیده و آنها را به بازیگران خارجی، از جمله آمریکا و اسرائیل، نسبت دادهاند.
اژهای در حالی معترضان را به «آشوب» متهم میکند که بر پایه بیانیه شورای سردبیری ایراناینترنشنال، بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب هدفمند انقلاب ملی به دستور علی خامنهای، دیکتاتور پیشین ایران، کشته شدند.
در هفتههای اخیر، تورم فزاینده، گرانی کالاهای اساسی و افت چشمگیر قدرت خرید، نارضایتیهای شهروندان را بهشدت افزایش داده است.
نرخ صعودی ارز، کمبود بنزین و قطع مداوم برق نیز زندگی روزمره مردم را مختل کرده و بر دامنه انتقادها از شیوه حکمرانی جمهوری اسلامی افزوده است.
خبرگزاری رویترز پیشتر گزارش داد مقامهای جمهوری اسلامی بیم آن دارند که اقدام واشینگتن در تشدید فشارهای اقتصادی بار دیگر به اعتراضات در ایران دامن بزند و مشروعیت حکومت را بیش از پیش به چالش بکشد.
تاکید اژهای بر ادامه رویارویی با ایالات متحده
رییس قوه قضاییه در ادامه سخنانش از حملات نیروهای مسلح جمهوری اسلامی به کشورهای همسایه در بامداد ۹ شهریور تمجید کرد و گفت سپاه پاسداران و ارتش در واکنش به حمله آمریکا به جزیره لارک، «پاسخی کوبنده» دادند.
اژهای بر ادامه رویارویی با ایالات متحده تاکید کرد و افزود: «ما هرگز در مقابل آمریکا کوتاه نخواهیم آمد و تا آخر ایستادهایم. این موضع مشترک و یکدلانه همه مردم و مسئولان است.»
او انتقامگیری از دشمن را ضروری دانست و تهدید کرد حکومت ایران «عَلَم خونخواهی» را زمین نخواهد گذاشت و انتقام خونهای ریختهشده در ایران و دیگر «بلاد مقاومت» را خواهد گرفت.
«محور مقاومت» عنوانی است که مقامها و رسانههای جمهوری اسلامی برای گروههای مسلح مورد حمایت تهران در منطقه، نظیر حماس، حزبالله، حشد شعبی و حوثیهای یمن، استفاده میکنند.
اژهای در حالی سیاست رویارویی با آمریکا را موضع مشترک مردم و مسئولان خواند که پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال از نارضایتی شهروندان از این سیاست حکایت دارد.
شهروندان در پیامهای خود تاکید کردهاند جمهوری اسلامی هزینه تحریمها را به مردم منتقل میکند.
۹۲ درصد از ۲۵ هزار شرکتکننده در نظرسنجی اینستاگرامی ایراناینترنشنال گفتند طی ماههای گذشته خودشان یا افرادی در اطرافشان بیکار شدهاند.
روایتهای مخاطبان از ماهها جستوجوی بینتیجه برای کار، تعدیل نیرو در شرکتها و کارخانهها و تعطیلی مغازهها و واحدهای تولیدی حکایت دارد. شماری نیز گفتند با وجود داشتن شغل، کاهش درآمد، نبود مشتری و افزایش هزینهها ادامه فعالیت را برایشان دشوار یا بیصرفه کرده است.
ماهها بیکاری پس از سالها کار
بخشی از پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال به افرادی مربوط است که پس از اعتراضات دیماه و جنگ پس از آن، شغل خود را از دست دادهاند و اکنون با مشکل تامین معاش روبهرو هستند.
شماری از مخاطبان نیز نوشتهاند با وجود تحصیلات دانشگاهی، تخصص یا سالها سابقه کار، ماههاست نتوانستهاند شغل جدیدی پیدا کنند.
یک متخصص بهینهسازی ترافیک وبسایت نوشت یک سال است بیکار مانده است و یک برنامهنویس و مهندس کامپیوتر نیز از شش ماه بیکاری خبر داد.
مخاطب دیگری نوشت: «با ۱۵ سال سابقه کار اجرایی، مدرک لیسانس عمران و چهار سال سابقه مدیریت پروژه، ۱۰ ماه است که بیکارم و در اسنپ کار میکنم.»
شهروندی که کارگر ساختمان است نیز گفت در شش ماه گذشته، در مجموع حتی ۴۰ روز هم کار نکرده است.
مخاطب دیگری به ایراناینترنشنال گفت: «از بهمن بیکار شدم و هشت ماه است دنبال کار در حوزه بازاریابی و فروش هستم، اما هنوز موفق نشدهام.»
بر اساس دادههای مرکز آمار ایران، نرخ بیکاری جمعیت ۱۵ ساله و بیشتر در بهار ۱۴۰۵ به ۹.۱ درصد رسید و جمعیت شاغل نیز در همین دوره حدود ۴۵۰ هزار نفر کاهش یافت.
کار هست، اما دیگر صرف نمیکند
تعدادی از مخاطبان گفتند هنوز شغل خود را از دست ندادهاند، اما درآمدشان به اندازهای کاهش یافته که ادامه کار دیگر صرفه اقتصادی ندارد.
یکی از آنها نوشت درآمدش به یکچهارم رسیده، در حالی که هزینههایش دو برابر شده است.
مخاطب دیگری گفت شاید نتوان وضعیت او را «بیکاری به معنای واقعی» نامید، اما بسیاری از مشاغل دیگر از نظر اقتصادی توجیهی ندارند.
یک کشاورز نوشت: «ماشینآلات سنگین داریم و به برنجکاری مشغولم، اما با تورم، گرانی قطعات ماشینآلات و هزینه بالای کشاورزی، همهچیز به ضرر تبدیل شده و این برای من مصداق بیکاری است.»
شهروند دیگری گفت: «برادرزادهام و تعدادی از دوستانش، که جوانانی با تحصیلات دانشگاهی هستند، یک کارگاه تولیدی داشتند اما بهدلیل افزایش قیمت مواد اولیه و نبود سفارش، آن را تعطیل کردند.»
مخاطبی نیز گفت حتی بسیاری از کسانی که شاغلاند، با درآمد فعلی قادر به تامین معاش خانواده نیستند.
او برای توضیح فشار هزینههای زندگی گفت یک معلم یا کارمند با حقوق ۲۰ میلیون تومانی، اگر هزینه سه وعده غذای روزانه را محاسبه کند، ممکن است با رقمی در حدود ۹۰ میلیون تومان در ماه روبهرو شود.
یک تولیدکننده کیف نیز گفت فعالیتش را در سطح محدودی ادامه میدهد، اما افت تقاضا به حدی رسیده که مردم حتی برای تعمیر کیفهای خود نیز مراجعه نمیکنند.
محمدجعفر قائمپناه، معاون اجرایی مسعود پزشکیان، ناترازی بودجه و عملکرد بانکها را از عوامل اصلی افزایش تورم در ایران دانست و اذعان کرد دولت برای جبران کسری بودجه، «ناچار به چاپ پول» است.
قائمپناه دوشنبه ۹ شهریور در مصاحبه با خبرگزاری ایسنا گفت: «بهدلیل اینکه بودجهمان ناتراز است، مجبوریم پول چاپ کنیم. پول که چاپ میشود، خودش تورم ایجاد میکند.»
او عملکرد بانکها را عامل ۶۷ درصد تورم معرفی کرد و توضیح داد بانکها وامهایی ارائه میکنند که بازپرداخت نمیشوند و وثیقههای آنها نیز ارزش واقعی ندارند.
به گفته قائمپناه، بانکها برای جبران کسری از بانک مرکزی پول میگیرند و بانک مرکزی نیز ناچار به چاپ پول میشود.
معاون اجرایی پزشکیان بانک آینده را نمونهای از این وضعیت دانست و گفت: «اینها میآیند پول مردم را برمیدارند و میبرند و به جایش برج میسازند.»
آبان ۱۴۰۴، بانک مرکزی جمهوری اسلامی با استناد به زیان انباشته ۵۵۰ هزار میلیارد تومانی و کفایت سرمایه منفی ۶۰۰ درصدی بانک آینده، از انحلال آن خبر داد.
علی انصاری، بنیانگذار و مالک این بانک، از چهرههای نزدیک به مجتبی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، به شمار میرود.
در سالهای گذشته، فساد مالی سازمانیافته در میان مقامهای جمهوری اسلامی و اعضای خانواده آنان، خشم و اعتراض گسترده افکار عمومی را برانگیخته است.
معاون اجرایی پزشکیان در ادامه اظهارات خود، از تورم ۱۲۳ درصدی مواد غذایی در کشور خبر داد و آن را پیامد «تبدیل نرخ ارز» دانست.
قائمپناه ادامه داد: «ارز ۲۸ هزار و ۵۰۰ تومانی را به ارز ۱۴۰ هزار تومانی تبدیل کردیم و حدودا شش درصد تورم در ماههای اول به مردم تحمیل شد.»
به گفته او، دولت برای جبران بخشی از فشار تورمی، ماهانه ۸۰ هزار میلیارد تومان در قالب کالابرگ به شهروندان پرداخت میکند.
بر اساس تازهترین گزارش مرکز آمار ایران، تورم نقطهبهنقطه مواد غذایی از ۱۲۸ درصد فراتر رفته؛ رقمی که تقریبا دو برابر تورم ۶۷ درصدی کالاهای غیرخوراکی است.
با این حال، آرزو کریمی، خبرنگار اقتصادی و عضو تحریریه ایرانوایر، در مصاحبه با ایراناینترنشنال تاکید کرد آمارهای رسمی تورم، افزایش واقعی هزینههای زندگی مردم را بهطور کامل بازتاب نمیدهند.
او تفاوت در سبدهای محاسبه تورم، شکاف میان قیمتهای مصوب و بهای واقعی کالاها در بازار و حذف تدریجی اقلام گرانقیمت از سبد خانوار را از عوامل این موضوع دانست.
کریمی تاکید کرد فشار گرانی بر دهکهای کمدرآمد بهمراتب سنگینتر از چیزی است که آمارهای رسمی به تصویر میکشند.
زمینهسازی برای افزایش قیمت بنزین
قائمپناه شرایط جنگی کشور را یکی دیگر از عوامل جهش تورم خواند و گفت: «واقعیت تلخ این است که شرایط اقتصادی کشور خوب نیست و بیشترین فشار به مردم وارد میشود. تمام تلاش دولت این است که اصلاح کند، اما از روز اول فرصت اصلاح به ما داده نشده است.»
او اضافه کرد پس از پایان «با عزت» جنگ، باید در حوزههایی مانند حاملهای انرژی، اقتصاد و آموزش بازنگری شود.
معاون پزشکیان ادامه داد: «نمیشود بنزین لیتری ۷۰ هزار تومان را ۱۵۰۰ تومان خریداری کنید. هیچ عقل سلیمی این را نمیپذیرد.»
قائمپناه ۱۴ آبان ۱۴۰۴ گفته بود: «هر لیتر بنزین برای دولت ۳۴ هزار تومان تمام میشود، اما آن را ۱۵۰۰ یا ۳۰۰۰ تومان میفروشیم.»
بررسیهای ایراناینترنشنال در آن زمان نشان داد این رقم با واقعیت فاصله زیادی دارد.
مقامهای رسمی جمهوری اسلامی اعلام کردهاند مصرف روزانه بنزین در ایران ۱۳۰ میلیون لیتر است.
با فرض درستی این رقم و همچنین ادعای هزینه تمامشده ۳۴ هزار تومانی، هزینه سالانه بنزین برای دولت به عددی نجومی حدود یک و نیم کوادریلیون تومان (۱٬۵۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰ تومان) میرسد.
این رقم با توجه به اندازه کل بودجه عمومی کشور (معادل حدود پنج کوادریلیون تومان)، دور از واقعیت به نظر میرسد.
علاوه بر این محاسبات ریاضی، خود آمار مصرف نیز دچار تناقض است.
کارشناسانی نظیر موسی غنینژاد اعتقاد دارند مصرف واقعی بنزین در ایران حدود ۷۰ میلیون لیتر در روز است و مابقی آن در قالب قاچاق از کشور خارج میشود.
در هفتههای اخیر، همزمان با ادامه سیاستهای تنشآفرین جمهوری اسلامی در منطقه و محاصره دریایی بنادر جنوبی ایران از سوی ارتش آمریکا، ناتوانی دولت پزشکیان در مهار بحرانهای اقتصادی، بهویژه تامین بنزین مورد نیاز مردم، بیش از پیش نمایان شده است.
گزارشها درباره مرگ مشکوک یک بیمار در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان گلستان اهواز با طرح گمانهزنیهایی درباره مرگ سایر بیماران و تزریق پتاسیم به آنها ابعاد تازهای یافته است. روزنامه شرق خبر داد دو رزیدنت بازداشت شدهاند و دستگاه قضایی در حال بررسی احتمال تخلف در روند درمان است.
شرق دوشنبه ۹ شهریور نوشت ماجرا حدود دو هفته پیش آغاز شد؛ زمانی که رزیدنتهای جراحی مغز و اعصاب، مرگ یک بیمار بستری در بخش بیماران مرگ مغزی را اعلام کردند.
موضوع پس از آن حساسیت بیشتری برانگیخت که شماری از افراد در شبکههای اجتماعی از تجربههایی مشابه در همین بیمارستان خبر دادند و گفتند یکی از بستگانشان در چنین وضعیتی جان باخته است.
روایتهای تاییدنشده از مرگ ۸ بیمار
شرق نوشت یکی از روایتهای مطرحشده درباره بیمارستان گلستان از مرگ هشت بیمار و بازداشت رییس بیمارستان و دو رزیدنت حکایت دارد؛ آماری که تاکنون از سوی مقامهای رسمی تایید نشده است.
بر اساس برخی گمانهزنیها، شلوغی بخش مراقبتهای ویژه و کمبود تخت ممکن است در برخی تصمیمهای درمانی در بیمارستان گلستان نقش ایفا کرده باشد.
گفته شده است برای انتقال یا ترخیص زودهنگام شماری از بیماران، تصمیمهایی اتخاذ شده و در یک مورد، بیماری را پیش از زمان تعیینشده برای جراحی، با هدف خالی کردن تخت به اتاق عمل بردهاند.
یکی از جنجالبرانگیزترین روایتها در شبکههای اجتماعی به استفاده از پتاسیم برای بیماران بخش مراقبتهای ویژه برمیگردد.
شرق با استناد به «گزارشهایی غیررسمی» نوشت به شماری از بیماران دارای سطح هوشیاری پایین پتاسیم تزریق شده و این اقدام ممکن است با مرگ چند بیمار ارتباط داشته باشد.
درستی این ادعا هنوز به تایید پزشکی قانونی یا مقامهای قضایی نرسیده است.
تایید احتمال تخلف در روند درمان
دانشگاه علوم پزشکی جندیشاپور اهواز در بیانیهای اعلام کرد در روند درمان و مرگ یکی از بیماران بیمارستان گلستان، «شبهه و احتمال وقوع تخلف» وجود دارد و «بررسیهای داخلی» در این زمینه انجام شده است.
بر پایه این بیانیه، تخلف احتمالی ابتدا از طریق سازوکارهای نظارتی دانشگاه شناسایی شد. به گزارش شرق، دانشگاه سپس موضوع را به وزارت بهداشت اطلاع داد و از دادستان خوزستان خواست برای روشن شدن ابعاد پرونده و مسئولیت احتمالی افراد مرتبط، وارد عمل شود.
یدالله قاسمی، مشاور رییس دانشگاه علوم پزشکی اهواز، به شرق گفت نتیجه آزمایش اولیه خون متوفی برای شناسایی آلودگی منفی بوده است، اما بررسیهای پزشکی قانونی همچنان ادامه دارد و مرحله دیگری از آزمایشها به بافتشناسی اختصاص دارد.
به گفته او، این روش میتواند داروها یا موادی را شناسایی کند که اثری از آنها در خون باقی نمانده، اما در بافتهای بدن قابل تشخیصاند.
قاسمی افزود نتیجه این آزمایش میتواند در تشخیص عمدی یا غیرعمدی بودن رخداد بیمارستان گلستان موثر باشد، اما آماده شدن آن حدود شش ماه زمان میبرد.
مشاور رییس دانشگاه علوم پزشکی اهواز همچنین به گمانهزنیهای مطرحشده پرداخت و هشدار داد: «نباید اعتماد مردم به مراکز درمانی از بین برود. اگر ایرادی باشد، قطعا خود ما در خط مقدم رفع آن هستیم، اما حاشیه و اتهام در شأن کادر درمان نیست.»
چه پرسشهایی در این پرونده مطرح است؟
یک پرستار بیمارستان که نخواست نامش فاش شود، به شرق گفت اگر تحقیقات قضایی وقوع تخلف در روند درمان را تایید کند، باید علت دقیق مرگ بیمار و احتمال استفاده از دارو یا روشی خارج از دستورالعملهای پزشکی بررسی شود.
به گفته او، همچنین باید روشن شود آیا کمبود تخت یا فشارهای مدیریتی بر تصمیمهای درمانی اثر گذاشته، چه کسانی در تخلف احتمالی نقش داشتهاند و آیا پرونده تنها به یک بیمار محدود است یا موارد دیگری نیز وجود دارد.
این پرستار همچنین وضعیت مراکز درمانی کشور را «اضطراری» توصیف کرد و افزود بیمارستان گلستان در ابتدا مرکزی ۷۰۰ تختخوابی بود، اما با افزایش بخشها، اکنون بیمارستانی هزار تختخوابی به شمار میرود.
او هشدار داد نسبت شمار کارکنان درمانی به بیماران با معیارهای جهانی همخوانی ندارد و این وضعیت به خستگی و فرسودگی نیروها انجامیده است.
به گفته این پرستار، هنوز مشخص نیست در پرونده بیمارستان گلستان چه اتفاقی افتاده، اما فشار کاری شدید، خستگی مفرط و درآمد پایین اعضای کادر درمان میتواند احتمال بروز خطا را افزایش دهد.
در سالهای اخیر، گزارشهای متعددی از فشار کاری سنگین بر کادر درمان، بهویژه رزیدنتها، و بیتوجهی مقامهای جمهوری اسلامی به شرایط شغلی و معیشتی آنان منتشر شده است.
این وضعیت در مواردی به خودکشی شماری از اعضای کادر درمان انجامیده و به نگرانیها درباره سلامت روان و شرایط حرفهای آنان دامن زده است.
ایراناینترنشنال در یک نظرسنجی در اینستاگرام از مخاطبان پرسید اگر پول کافی داشته باشند، آیا در ایران خانه میخرند؟ ۴۴ درصد از شرکتکنندگان گفتند تحت تاثیر شرایط بیثبات ایران، حتی با وجود تمکن مالی هم حاضر به سرمایهگذاری و خرید ملک در کشور نیستند.
حدود ۲۰ هزار و ۴۰۰ نفر در این نظرسنجی آنلاین شرکت کردند و تنها حدود نیمی از آنها گفتند حاضر به خرید خانه در ایران هستند.
در مقابل نیمی دیگر گفتند نمیخواهند بخش بزرگی از آینده مالیشان را به ماندن در ایران گره بزنند.
از نظر جنسیت، ۶۷ درصد شرکتکنندگان در نظرسنجی مرد و ۳۳ درصد زن هستند.
بیشترین رده سنی پاسخدهندگان با ۳۶.۶ درصد، مربوط به ۲۵ تا ۳۴ سال است.
رده سنی ۳۵ تا ۴۴ سال ۳۰.۱ درصد، ۴۵ تا ۵۴ سال ۱۲.۸ درصد و ۱۸ تا ۲۴ سال ۱۱.۴ درصد از پاسخها را تشکیل میدهند.
علاوه بر پاسخ آری/خیر، کاربران همچنین دو هزار کامنت نیز برای این پست ثبت کردند و از دلایل خود برای تصمیمشان گفتند.
تحلیل نظرات ثبتشده در این نظرسنجی نشان میدهد تصمیم به خرید خانه در ایران برای بسیاری از مخاطبان صرفا انتخابی اقتصادی نیست. تعلق به وطن، امید به تغییر شرایط سیاسی، تمایل به مهاجرت، دشواریهای معیشتی و نگرانی از امنیت سرمایه، مهمترین محورهای مطرحشده در پاسخها هستند.
خانه بدون آینده امن، هرگز
پرتکرارترین استدلال مخالفان این است که در نبود ثبات سیاسی و اقتصادی، برخورداری از پول کافی، امکان مهاجرت و آغاز زندگی در کشوری دیگر را فراهم میکند.
یک شهروند در نظری که بازتاب زیادی داشت، نوشت: «اگر پول کافی داشتم، اصلا در ایران نبودم.»
کاربر دیگری گفت: «پول کافی در این موقعیت یعنی بهترین زندگی در خارج از کشور.»
پیشتر ۸۳ درصد از شهروندان شرکتکننده در نظرسنجی اینستاگرامی ایراناینترنشنال، گفته بودند در صورت فراهم بودن شرایط، تصمیم به مهاجرت و ترک ایران میگیرند.
حدود ۱۰۰ هزار نفر طی یک شبانهروز در این نظرسنجی شرکت کرده بودند. بررسی هزاران کامنت ثبت شده پای آن پست نشان میداد عوامل اقتصادی، محدودیتهای اجتماعی، وضعیت سیاسی و چشمانداز مبهم آینده، از جمله دلایل مهاجرت در میان ایرانیان است.
برخی نیز زندگی در ایران را با ناامنی، تحریم، تورم، قطعی برق و نبود آرامش و فرصت تامین نیازهای اولیه زندگی مرتبط دانستند و گفتند ترجیح میدهند سرمایه خود را در کشوری باثباتتر صرف کنند.
شهروندی در همین زمینه نوشت: «خانه احتیاج به یک آسمان آبی بالای سرش، درخت شاداب با برگهای سبز روشن در حیاطش، تنفس هوای بدون سرب از پنجرههایش، یک وعده غذای بدون درد وجدان و فروش شرف در آشپزخانهاش و اعصاب راحت به خاطر امنیتش دارد. وطن جایی است که شب بتوانم به ستارهها نگاه کنم بدون اینکه صبحش بغض کرده و تحقیر شده باشم.»
گروهی از مخاطبان یادآوری کردند برخلاف سالهای گذشته که خرید خانه یک سرمایهگذاری نسبتا امن برای آینده بود، حالا ترجیح میدهند سرمایه خود را به کالایی مانند ارز و طلا تبدیل کنند که امکان «نقدشوندگی و قابلیت خروج» بالاتری داشته باشد.
بخشی دیگر از کاربران، خرید خانه در ایران را از منظر اقتصادی پرریسک دانستند.
یکی از مخاطبان نوشت: «سرمایهگذاری در یک اقتصاد ورشکسته حتما اشتباه است، زیرا قیمتها غیرواقعی، کاذب و مانند حبابی توخالی هستند.»
در اقتصادی با تورم مزمن، مسکن سالها یکی از ابزارهای حفظ ارزش دارایی بوده و اساسا املاک در بلندمدت میتوانند پوششی در برابر تورم باشند.
با وجود آن که ملک همچنان برای بخشی از مردم ابزار حفظ ارزش دارایی است اما گزارشهای بینالمللی نشان میدهند ایرانیان در شرایط نامطمئن، به داراییهای قابل حمل و سریعالنقد مثل طلا و ارز روی آوردهاند.
آسوشیتدپرس در جریان جنگ ۱۲ روزه، این روند را با تعبیر «ثروت قابل حمل» توصیف کرده بود. شورای جهانی طلا هم افزایش شدید تقاضای سرمایهگذاری برای طلا در ایران را در ۲۰۲۵ ثبت کرده است.
بررسی پیامها نشان میدهد خانه ممکن است هنوز ارزش اقتصادی داشته باشد، اما ویژگیای را که در شرایط بحرانی اهمیت پیدا میکند، ندارد؛ یعنی نمیتوان آن را برداشت و با خود برد. فروشش زمان میبرد، سرمایه را به جغرافیای ایران گره میزند و اگر فرد به مهاجرت، جنگ، تشدید بحرانهای داخلی یا خروج ناگهانی فکر کند، از قدرت انعطاف او کم میکند.
گروهی از مخاطبان، خرید خانه را به آزادی، آبادانی یا تغییر وضعیت سیاسی ایران مشروط کردند.
عبارتهایی مانند «هر موقع ایران آزاد شد، ۱۰۰ درصد»، «در ایران آزاد، بله» و «بعد از آزادی ایران بله، ولی در این شرایط نه»، در میان پاسخها تکرار شدهاند.
این نظرات نشان میدهند برای بخشی از موافقان، تعلق به ایران همچنان پابرجاست، اما تصمیم به سرمایهگذاری، به آینده سیاسی کشور بستگی دارد.
بخش دیگری از کامنتها، خود فرض برخورداری از «پول کافی» را با توجه به وضعیت اقتصادی دور از واقعیت دانستند.
کاربرانی گفتند مردم در تامین غذا، اجاره، هزینه درمان یا سایر نیازهای روزانه مشکل دارند و خرید خانه برای بسیاری به آرزویی دستنیافتنی تبدیل شده است.
شهروندی نوشت: «ما مستاجریم و آرزوی خرید خانه را به گور میبریم.»