والانیوز: نیروی هوایی اسرائیل آموزشها را بر اساس تجربه جنگ علیه جمهوری اسلامی تغییر داد


والانیوز گزارش داد نیروی هوایی اسرائیل پس از تجربه مدیریت صدها هواگرد اسرائیلی و آمریکایی و مقابله همزمان با موشکها و پهپادها در جریان جنگ علیه جمهوری اسلامی، آموزش نیروهای کنترل هوایی و تواناییهای شناسایی و رهگیری خود را تغییر داده است.
بر اساس این گزارش، نیروی هوایی اسرائیل پس از عملیات «غرش شیران» عملکرد سامانه کنترل هوایی را بهطور گسترده بررسی کرد و تجربههای بهدستآمده را به دورههای آموزشی منتقل کرد.
یکی از محورهای اصلی این تغییرات، آموزش نیروها برای تصمیمگیری بسیار سریع در شرایطی است که حملات دوربرد، دفاع هوایی و ترافیک گسترده هواگردهای نظامی بهطور همزمان جریان دارد.
یک افسر ارشد نیروی هوایی اسرائیل به والانیوز گفت: «ما دورههای آموزشی خود را بازبینی کردیم و بر توانایی تصمیمگیری بسیار سریع تاکید بیشتری گذاشتیم.» به گفته او، اگر این شیوه پیشتر در مدیریت حریم هوایی به کار گرفته میشد، اکنون به حوزه دفاع هوایی نیز گسترش یافته است.
به نوشته والانیوز، ابعاد این چالش در جریان جنگ علیه جمهوری اسلامی بیسابقه بود. صدها جنگنده، هواپیمای سوخترسان، هواپیمای کنترل، بالگرد و پهپاد اسرائیلی و آمریکایی در منطقه فعالیت میکردند و همزمان سامانههای دفاعی باید موشکها و پهپادهای شلیکشده از ایران و لبنان را شناسایی و رهگیری میکردند.
یک افسر ارشد اسرائیلی این وضعیت را «شلوغترین حریم هوایی تاریخ» توصیف کرد و گفت با افزایش تعداد هواپیماهای آمریکایی، هماهنگی عملیات پیچیدهتر شد و نیروها ناچار بودند به دو زبان فعالیت کنند.






حملات موشکی و پهپادی حوثیها به اردوگاههای آوارگان و مناطق مسکونی مأرب دو کشته و ۱۴ زخمی بر جا گذاشت. همزمان سازمان ملل هشدار داد خطر بازگشت یمن به یک جنگ گسترده، از زمان آتشبس سال ۲۰۲۲ تاکنون به بالاترین سطح رسیده است.
ارتش یمن بامداد شنبه ۱۷ مرداد اعلام کرد در چند جبهه در امتداد خطوط تماس به حملات نیروهای حوثی پاسخ داده است.
ارتش جزییاتی از این عملیات یا زمان انجام آن منتشر نکرد، اما گفت هرگونه حمله بیشتر به نیروهایش را با آنچه «اقدامات نظامی لازم» خواند، پاسخ خواهد داد.
خبرگزاری دولتی سبا به نقل از مقامهای محلی گزارش داد حوثیهای همسو با جمهوری اسلامی، ۱۶ مرداد با موشکهای بالستیک و پهپاد، اردوگاههای آوارگان و محلههای مسکونی شهر مأرب را هدف قرار دادند.
این تبادل حملات نشاندهنده تشدید چشمگیر درگیری میان حوثیها و نیروهای دولت یمن است که از حمایت بینالمللی برخوردار است.
نبردهای گسترده میان دو طرف طی سالهای گذشته تا حد زیادی فروکش کرده بود و تحولات اخیر نگرانیها را درباره بازگشت جنگی وسیعتر، افزایش داده است.
همزمان با گسترش جنگ آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی به بخشهای بیشتری از منطقه، یک مقام ارشد عربستان سعودی ۱۵ مرداد گفت ریاض انتظار دارد حملات هماهنگ حوثیهای یمن و شبهنظامیان عراقی تحت نظارت سپاه پاسداران به این کشور، بهزودی آغاز شود.
ایران و متحدانش در یمن و عراق به این طرح موضع عربستان سعودی واکنش نشان ندادهاند هرچند مقاومت اسلامی در عراق، ۱۶ مرداد اعلام کرد حملات به عربستان سعودی را به تعویق انداخته است.
در بیانیه این گروه آمده است: «در پاسخ به فراخوان حاج مجاهد، ابوحسن العامری و در همراهی با مواضع شرافتمندانه برخی از رهبران سیاسی شریف، تصمیم گرفته شد پاسخی که قرار بود امروز، بیستوسوم ماه صفر، انجام شود، به تعویق بیفتد.»
این بیانیه «از کسانی که کرسی قدرت آنان را از پاسداری از خونها و حاکمیت نقضشده [کشور] غافل کرده است»، خواست تا «در رفتار خود بازنگری کنند و به راه درست بازگردند».
تشدید حملات در مأرب و حضرموت
حوثیها ۱۶ مرداد اعلام کردند نیروهای مورد حمایت عربستان سعودی، انبارها، خودروها و تجهیزات نظامی در پادگان صحنالجن در مأرب را با موشک و پهپاد هدف قرار دادهاند.
خبرگزاری رویترز نوشت که نتوانسته است ادعاهای هیچ یک از طرفین را بهطور مستقل تایید کند.
این حملات یک روز پس از آن انجام شد که به گزارش رویترز، بر اساس اعلام منابع دولتی، دستکم ۳۰ نیروی دولت یمن در حملات به اردوگاههای نظامی در استانهای مأرب و حضرموت کشته شدند؛ یکی از مرگبارترین موارد تشدید درگیریها در ماههای اخیر.
خبرگزاری فرانسه به نقل از یک منبع نظامی از کشته شدن دستکم ۵۸ نیروی دولتی در این حملات خبر داد.
حوثیها مسئولیت حملات ۱۵ مرداد را نیز بر عهده گرفتند و گفتند مراکز استقرار نیروهای نظامی عربستان سعودی در این دو استان را هدف قرار دادهاند.
این گروه اعلام کرد پیش از حملات، تجمع گسترده نیروهای سعودی را برای آغاز عملیات علیه مناطق تحت کنترل حوثیها، شناسایی کرده بود.
هانس گروندبرگ، فرستاده ویژه سازمان ملل در امور یمن، ۱۶ مرداد گفت حملات اخیر در مأرب و حضرموت، در کنار ازسرگیری حملات به کشتیهای تجاری در دریای سرخ و خلیج عدن، یمن را با بالاترین خطر بازگشت به یک درگیری گسترده از زمان آتشبس با میانجیگری سازمان ملل در آوریل ۲۰۲۲ روبهرو کرده است.
او از همه طرفها خواست حداکثر خویشتنداری را به خرج دهند و در مذاکرات تحت هدایت سازمان ملل مشارکت کنند.
گروندبرگ هشدار داد ادامه خشونت میتواند یمن را بیش از پیش به رویارویی گسترده منطقهای بکشاند.
هشدار شورای امنیت درباره تشدید تنشها
شورای امنیت سازمان ملل نیز ۱۶ مرداد درباره افزایش تنشها در یمن ابراز نگرانی کرد و گفت اقدامات اخیر امنیت منطقه و حقوق و آزادیهای کشتیرانی را تهدید میکند، خطر تشدید بیشتر درگیریها را در پی دارد و تلاشها را برای دستیابی به صلح تضعیف میکند.
شورای امنیت از حوثیها خواست از تشدید تنش خودداری کنند و استفاده از «کانالهای موجود گفتوگو» را برای کاهش تنشها توصیه کرد.
حوثیها ماه گذشته در واکنش به آنچه «محاصره یمن» از سوی عربستان سعودی توصیف کردند، محاصره دریایی عربستان سعودی را در دریای سرخ اعلام کردند.
ریاض این اتهام را رد کرده است.
عربستان سعودی از سال ۲۰۱۵ و پس از آن که حوثیها در سال ۲۰۱۴ صنعا، پایتخت یمن، را تصرف کردند، رهبری ائتلافی نظامی را در حمایت از دولت بهرسمیت شناخته شده یمن بر عهده داشته است.
جنگ، یمن را ویران کرده و یکی از وخیمترین بحرانهای انسانی جهان را در این منطقه رقم زده است.
آتشبس سال ۲۰۲۲ عملیات تهاجمی نظامی در داخل یمن و در آن سوی مرزهای این کشور را متوقف کرد و به کاهش شدید درگیریها انجامید. این آتشبس دو بار تمدید شد و در اکتبر همان سال رسما به پایان رسید، اما درگیریهای گسترده بلافاصله از سر گرفته نشد و یمن وارد دورهای از آرامش نسبی شد.
وبسایت الحره در گزارشی تحلیلی نوشت در حالی که مذاکرات میان واشینگتن و تهران به بنبست رسیده، سیاست کاخ سفید در قبال جنگ ایران در هفتههای اخیر بیش از پیش تحت تاثیر میزان نفوذ نسبی جیدی ونس معاون رییسجمهوری، و مارکو روبیو وزیر امور خارجه، قرار گرفته است.
بهنوشته الحره، ونس از رویکردی بیشتر مبتنی بر دیپلماسی حمایت میکند؛ رویکردی که ریشه در مخالفت جریان «اول آمریکا» با گرفتار شدن ایالات متحده در منازعات خارجی دارد. روبیو اما موضع متفاوتی دارد که با دیدگاههای دیرینه او درباره کوبا و ونزوئلا همخوان است.
بهنوشته الحره که زیر نظر سازمان رسانههای جهانی ایالات متحده (U.S. Agency for Global Media,USAGM) فعالیت میکند، هر دو به دونالد ترامپ دسترسی مستقیم دارند اما رییسجمهوری معمولا بر قضاوت شخصی خود تکیه میکند.
جان کالابرس، پژوهشگر ارشد موسسه خاورمیانه، در همین باره به الحره گفته است: «جهت نهایی سیاست، کمتر به این بستگی خواهد داشت که چه کسی در یک مناظره ایدئولوژیک داخلی پیروز شود و بیشتر به این بستگی دارد که خود ترامپ در نهایت در کجا بایستد. ترامپ در گذشته برای انعطافپذیری ارزش زیادی قائل بوده و ممکن است همچنان اجازه دهد دیدگاههای رقیب در اطرافش حضور داشته باشند، اما به نظر میرسد بیش از هر چیز و هر کس دیگری به "غرایز" و قضاوت خودش اعتماد دارد.»
براساس این گزارش اکنون اما اختلاف میان اردوگاه ونس و روبیو، هرچند دولت ترامپ رسما وجود چنین شکافی را انکار میکند، در هفتههای اخیر آشکارتر شده است.
ونس در ۱۵ ژوئیه، در گفتوگو با پادکست جو روگان آشکارا از نقشی که بهگفته او تندروها در فروپاشی یادداشت تفاهم ۱۷ ژوئن داشتند انتقاد کرد؛ توافقی که نظارت بر اجرای آن به معاون رییسجمهوری سپرده شده بود.
تد کروز، سناتور جمهوریخواه، در انتقاد از مفاد آن توافق و با این استدلال که بیش از حد در برابر جمهوری اسلامی نرمش نشان داده است، گفته بود ترامپ «مشاوره بدی» دریافت کرده است.
ونس بدون نام بردن از افراد مشخص گفت: «در نظام آمریکا افرادی هستند که بهشدت جنگطلباند و به این توافق حمله کردهاند و در برخی موارد، صادقانه بگویم، تلاش کردهاند آن را از مسیر خارج کنند.»
معاون رییسجمهوری افزود: «اگر خواهان سیاستی تندروانه در قبال ایران هستید، این تصور که دونالد ترامپ به شما خیانت کرده چون همزمان تلاش میکند از طریق مذاکره نتیجه خوبی برای مردم آمریکا به دست آورد، دیوانهوار است.»
براساس گزارش سیانان، ونس در نشست ۲۴ ژوئیه در دفتر بیضیشکل کاخ سفید نیز به ترامپ هشدار داد که ازسرگیری حملات نظامی میتواند خطرناک باشد.
در مقابل، مارکو روبیو روز ۲۳ ژوئیه، در حاشیه نشست اتحادیه کشورهای جنوب شرق آسیا در مانیل پایتخت فیلیپین، در واکنش به سخنان عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، درباره اصل «چشم در برابر چشم» در این جنگ گفت: «سیاست رییسجمهوری ترامپ این است: یک سر در برابر یک چشم.»
روبیو افزود: «آنها برای کارهایی که انجام میدهند بهای بسیار سنگینی خواهند پرداخت.»
بهنوشته الحره موضع وزیر امور خارجه از حمایت برخی دیگر از مقامهای بلندپایه دولت ترامپ، از جمله پیت هگست، وزیر دفاع، و مایکل والتز، سفیر آمریکا در سازمان ملل، برخوردار است.
در مقابل، موضع ونس نیز در میان برخی چهرههای شاخص کنگره، از جمله رند پال، سناتور جمهوریخواه، حامیانی دارد.
الحره در گزارش خود نوشت از نظر دیدگاه درباره اینکه آمریکا باید در داخل و خارج چه اولویتهایی داشته باشد، ونس و روبیو از دو دنیای کاملا متفاوت میآیند.
معاون رییسجمهوری به دیدگاه «اول آمریکا» باور دارد که منافع اقتصادی و امنیتی ایالات متحده را در اولویت قرار میدهد.
ونس در خانوادهای در ایالت اوهایو بزرگ شد که بسیاری از مشکلات طبقات فقیر و متوسط آمریکا را تجربه میکرد یا از نزدیک شاهد آنها بود؛ از جمله اعتیاد به مواد مخدر و خشونت خانگی. معیشت و فرصتهای چنین مردمی اغلب از روند جهانیشدن و ماجراجوییهای آمریکا در خارج از کشور آسیب دیده است. کتاب پرفروش او، «مرثیه هیلبیلی» (Hillbilly Elegy)، بازتاب همین تجربه است.
داستان روبیو اما کاملا متفاوت است: او در خانوادهای کوبایی بزرگ شد که اندکی پیش از انقلاب کوبا به آمریکا مهاجرت کرده بودند. روبیو دوران کودکی و جوانی خود را در میامی و در میان جامعه بزرگ تبعیدیان کوبایی گذراند.
در همین محیط بود که او در واکنش به حکومت فیدل کاسترو، دیدگاهی شدیدا ضدکمونیستی پیدا کرد. این نگاه بعدها با نوعی بینالمللگرایی جنگطلبانه و باور به نقش آمریکا در ترویج دموکراسی و آزادی در سراسر جهان درهم آمیخت و روبیو را به یکی از برجستهترین مروجان این دیدگاه در نسل خود تبدیل کرد.
کالابرس به الحره گفت: «به نظر میرسد روبیو موقعیت بهتری دارد، زیرا بهعنوان وزیر امور خارجه، دستگاه اصلی سیاست خارجی را در اختیار دارد.»
او افزود: «با این حال، ونس همچنان صدایی مهم است، هم به دلیل نزدیکیاش به رییسجمهوری ترامپ و هم بهدلیل نفوذش در جناحی از دولت که بیشتر خواهان خویشتنداری است.»
اختلاف نظر ونس و روبیو بر سر جنگ در حالی خود را نشان میدهد که انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸ نیز چندان دور نیست. براساس نظرسنجیها، این دو با فاصله زیاد مهمترین نامزدهای احتمالی برای کسب نامزدی حزب جمهوریخواه هستند، هرچند روبیو گفته است اگر معاون رییسجمهوری تصمیم به نامزدی بگیرد، از او حمایت خواهد کرد.
بهنوشته الحره بهترین نتیجه برای هر دو، ونس و روبیو، یک پیروزی روشن و قاطع آمریکا خواهد بود.
راس هریسون، پژوهشگر ارشد موسسه خاورمیانه و نویسنده کتاب «رمزگشایی سیاست خارجی ایران» (Decoding Iran’s Foreign Policy)، گفت: «دونالد ترامپ در یک تله تشدید تنش گرفتار شده است.»
او افزود: «اگر تنش را بیشتر تشدید کند، میتواند خسارت بیشتری به ایرانیها وارد کند، اما بدون هیچ نتیجه راهبردی واقعی، و حتی شاید با نتیجهای منفی از نظر راهبردی، زیرا ممکن است کنترل جنگ را از دست بدهد. اگر تنشزدایی کند، ضعیف به نظر خواهد رسید.»
هریسون گفت در چنین شرایطی، اختلاف میان ونس و روبیو شاید تاثیر چندانی بر نتیجه نهایی جنگ نداشته باشد.
او گفت: «بله، چنین شکافی بهطور کلی وجود دارد؛ ونس بسیار بیشتر انزواطلب است و روبیو بسیار جنگطلبتر. اما مطمئن نیستم که در همین مقطع زمانی، این اختلاف تا چه اندازه واقعا تعیینکننده باشد.»
شبکه سیانان در گزارشی به اختلاف نظرهای جدی در بالاترین سطوح دولت و ارتش آمریکا درباره ادامه جنگ با جمهوری اسلامی پرداخته و نوشته است بسیاری از مقامهای ارشد آمریکایی به این نتیجه رسیدهاند که گزینههای نظامی موجود دیگر نمیتوانند اهداف اعلامشده رییسجمهوری آمریکا را محقق کنند.
بر اساس این گزارش، ژنرال دن کین، رییس ستاد مشترک ارتش آمریکا، در هفتههای اخیر بهطور خصوصی به دیگر اعضای ارشد دولت گفته است که ایالات متحده باید برای خروج از جنگ راهی پیدا کند، زیرا تشدید بیشتر عملیات نظامی میتواند نتیجه معکوس داشته باشد.
شبکه سیانان بهنقل از سه منبع آگاه که نام آنها را اعلام نکرده، افزوده کین این نگرانی را با مقامهایی چون جان رتکلیف، رییس سازمان سیا، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، و جیدی ونس، معاون رییسجمهوری، در میان گذاشته است.
بهنوشته سیانان او حتی جلسات هماهنگی جداگانهای با برخی از این افراد برگزار کرده تا پیش از ملاقات با ترامپ، ارزیابی مشترکی از محدودیتهای نظامی موجود شکل بگیرد. هدف این هماهنگیها، ارائه تصویری واقعبینانه از ظرفیتها و پیامدهای گزینههای مختلف نظامی بوده است.
در این گزارش گفته شده مهمترین جمعبندی این گروه آن است که قدرت هوایی بهتنهایی قادر نیست اهداف سیاسی آمریکا را محقق کند. کین پیشتر نیز در جلسه استماع کنگره گفته بود «قدرت هوایی محدودیتهای خود را دارد» و اکنون همین ارزیابی را در جلسات خصوصی با شدت بیشتری مطرح میکند. به باور او و بسیاری از مقامهای امنیتی، بمبارانهای بیشتر لزوما حکومت ایران را وادار به پذیرش شرایط واشینگتن نخواهد کرد.
بهنوشته سیانان در مقابل، ترامپ همچنان تمایلی به اعزام نیروی زمینی ندارد و معتقد است میتوان با فشار هوایی جمهوری اسلامی را به پذیرش توافق وادار کرد، اما فرماندهان نظامی و بخشی از کابینه این فرض را غیرواقعبینانه میدانند و تلاش میکنند گزینههایی طراحی کنند که ضمن رعایت خطوط قرمز ترامپ، از گرفتار شدن آمریکا در یک جنگ فرسایشی جلوگیری کند.
براساس این گزارش در اواخر ژوئیه، زمانی که طرح یک حمله بزرگ جدید علیه حکومت ایران روی میز قرار گرفت، کین و شماری دیگر از مقامهای ارشد نسبت به پیامدهای آن هشدار دادند.
بهگفته منابع سیانان، تنها بخشی از فرماندهان سنتکام و همچنین اسرائیل از اجرای این عملیات حمایت میکردند. ترامپ در نهایت پس از گفتوگو با متحدان عرب خود از این حمله صرفنظر کرد؛ زیرا کشورهای منطقه نسبت به واکنش احتمالی جمهوری اسلامی، بهویژه حمله به تاسیسات انرژی کشورهای خلیج فارس، ابراز نگرانی کرده بودند.
در این گزارش گفته شده است که یکی دیگر از عوامل مهم در این تصمیم، کاهش ذخایر تسلیحاتی آمریکا بود.
فرماندهان نظامی آمریکا بارها نسبت به کاهش ذخایر موشکها و مهمات پیشرفته هشدار دادهاند. مقامهای کشورهای عربی خلیج فارس نیز به واشینگتن گفتهاند که کمبود سامانههای دفاع هوایی آمریکا میتواند توان آنها را برای مقابله با حملات احتمالی حکومت ایران کاهش دهد. این موضوع در روزهای اخیر به یکی از دغدغههای اصلی تصمیمگیران آمریکایی تبدیل شده است.
بهنوشته سیانان از نگاه فرماندهان نظامی، گزینههای باقیمانده نیز چندان امیدوارکننده نیست. حمله به زیرساختهای انرژی ایران، به احتمال زیاد، تهران را وادار به عقبنشینی نمیکند بلکه تقریبا بهطور قطع موجب حملات تلافیجویانه علیه زیرساختهای انرژی کشورهای عربی متحد آمریکا خواهد شد.
براساس این گزارش، گزینههایی مانند بمباران پلها یا زیرساختهای دیگر نیز از نظر نظامیان تاثیر راهبردی چندانی ندارند. یکی از منابع به سیانان گفته است که اکنون هدفهای ارزشمند نظامی بسیار محدود شدهاند و حمله به نیروگاهها اگرچه از نظر تبلیغاتی بزرگ به نظر میرسد، اما دستاورد نظامی تعیینکنندهای ایجاد نمیکند.
با وجود این ارزیابیها، ژنرال کین در ارائه توصیههای خود به ترامپ بسیار محتاطانه عمل کرده است. منابع میگویند او تلاش میکند رابطه نزدیک خود با رییسجمهوری را حفظ کند و هنگام ارائه گزینهها، ضمن بیان خطرات، همزمان تاکید میکند که اگر ترامپ دستور حمله بدهد، ارتش آمریکا قادر است خسارت سنگینی به ایران وارد کند.
بهگفته یکی از منابع، کین در یکی از جلسات کاخ سفید گفته است که «اگر رییسجمهوری تصمیم بگیرد، ما کاملا میتوانیم آنها را نابود کنیم.»
با این حال، بهنوشته سیانان او در جلسات خصوصی صریحتر سخن گفته و تاکید کرده است که بمباران بهتنهایی نمیتواند اهداف سیاسی اعلامشده از سوی ترامپ را محقق کند.
برخی منابع نیز گفتهاند کین در برابر ترامپ بیش از حد محتاط است و همه نگرانیهای خود را به همان صراحتی که در جلسات داخلی نظامی بیان میکند، مستقیما به رییسجمهوری منتقل نمیکند.
در ادامه این گزارش سیانان به مساله کمبود مهمات در ارتش آمریکا پرداخته و نوشته حتی پیش از آغاز جنگ نیز فرماندهان ارتش به ترامپ هشدار داده بودند که یک درگیری طولانی میتواند ذخایر مهمات آمریکا، بهویژه مهماتی را که برای حمایت از اسرائیل و اوکراین نیز مورد نیاز است، بهشدت کاهش دهد.
اکنون، بهگفته برخی منابع، این ذخایر به سطحی «خطرناک» رسیده و همین مساله باعث شده پنتاگون و فرماندهی مرکزی آمریکا، سنتکام، در راهبرد خود تجدیدنظر کنند.
یکی از نشانههای این وضعیت آن است که یکی از فرماندهان ارشد سنتکام اخیرا از کارشناسان خواسته ایدههای «خلاقانه و غیرمتعارف» برای اعمال فشار بر ایران ارائه کنند؛ اقدامی که بهگفته منابع سیانان، نشان میدهد راهبردهای قبلی نتوانستهاند به اهداف مورد انتظار برسند.
در این گزارش همچنین گفته شده است که کین حتی پیش از آغاز جنگ نیز درباره ابعاد، پیچیدگی و احتمال تلفات یک عملیات بزرگ علیه جمهوری اسلامی هشدار داده بود. با این حال، ترامپ در آن زمان بهطور علنی گفته بود که ژنرال کین معتقد است این جنگ «بهآسانی قابل پیروزی» خواهد بود.
اکنون، با نزدیک شدن جنگ به ششماهگی، برخی منابع میگویند تجربه محدود کین در مدیریت یک جنگ طولانی مورد سوال قرار گرفته است. یکی از این منابع حتی گفته است که «این بحران از سطح تجربه او فراتر رفته است.»
با وجود این انتقادها، سیانان در گزارش خود تاکید کرده که دیدگاه کین در دولت آمریکا استثنا نیست. بسیاری از مقامهای دولت و تحلیلگران مستقل معتقدند اگر آمریکا واقعا بخواهد جمهوری اسلامی را بهطور کامل شکست دهد، تنها راه موثر، اجرای یک عملیات زمینی گسترده است؛ گزینهای که مستلزم اعزام شمار زیادی نیروی آمریکایی و پذیرش احتمال هزاران کشته خواهد بود. اما در حال حاضر هیچیک از مقامهای دولت ترامپ از چنین گزینهای حمایت نمیکنند.
در نتیجه، به نوشته سیانان، تمرکز اصلی اکنون بر یافتن راهی است که هم از تشدید بیشتر جنگ جلوگیری کند و هم به ترامپ امکان دهد بدون آنکه شکست خود را بپذیرد، نوعی «پیروزی نمادین» به افکار عمومی آمریکا ارائه کند. از نگاه مقامهای آمریکایی، توافق احتمالی برای بازگشایی تنگه هرمز میتواند نخستین گام در این مسیر و نقطه آغاز یک خروج تدریجی از بحرانی باشد که نه از نظر نظامی راهحل سادهای برای آن وجود دارد و نه از نظر سیاسی ادامه آن برای دولت ترامپ کمهزینه است.
آسمان کلمبیا، که برای دههها میدان بیرقیب نیروهای دولتی در نبرد با شورشیان و قاچاقچیان بود، اکنون صحنه رقابتی خطرناک شده است؛ رقابتی که ریشه آن را باید تا میدانهای نبرد دوردست اوکراین دنبال کرد.
بر اساس گزارش تازه روزنامه فایننشالتایمز، شبکههای جنایی و شورشی کلمبیا افرادی را با پوشش داوطلبان جنگ علیه روسیه به اوکراین میفرستند تا در بازگشت، دانش جنگ پهپادی را علیه دولت خودشان به کار گیرند.
اما این داستان تنها گوشهای از پازل بزرگتری است که ریشه در نیمقرن جنگ داخلی کلمبیا، اقتصاد پرسود سربازان مزدور بینالمللی این کشور، و یک تغییر قدرت سیاسی حساس دارد که امروز دقیقاً در کلمبیا رخ میدهد.
سرنخی که یک افسر اوکراینی را نگران کرد
تاراس پالیانیتسیا، افسر مرکز استخدام نیروهای خارجی وزارت دفاع اوکراین، به فایننشالتایمز گفته که برخی داوطلبان کلمبیایی که به صفوف ارتش اوکراین میپیوستند، در بررسیهای بعدی معلوم شد ریشه در گروههای جنایی سازمانیافته کلمبیا دارند و پس از شناسایی «به کشورشان بازگردانده شدند».
یک سال پیش از این گزارش، پس از آنکه مرکز اطلاعات ملی مکزیک هشدار داد داوطلبانی از این کشور صرفا برای کسب مهارت پرواز پهپادهای دید اولشخص (افپیوی) به اوکراین رفتهاند، سرویس امنیتی اوکراین (اسبییو) به همراه اطلاعات نظامی این کشور، تحقیقات مشترکی را درباره نفوذ اعضای کارتلهای آمریکای لاتین به «لژیون بینالمللی» اوکراین آغاز کرد.
این تحقیقات، که ابتدا از سوی رسانه فرانسوی اینتلیجنس آنلاین افشا شد، بعدتر دامنهاش به اتباع کلمبیایی نیز کشیده شد.
نمونهای که در این پرونده برجسته شده، فردی مکزیکی با نام مستعار «آگیلا-۷» است که با اسناد جعلی سالوادوری در سال ۲۰۲۴ در لویف اوکراین ثبتنام کرد و در حالی که خود را داوطلب بشردوستانه معرفی میکرد، آموزش کامل پهپاد را گذراند؛ سطح تخصص فنی او، از جمله آشنایی با اقدامات ضدجنگ الکترونیک، بعدها مربیانش را به شک انداخت و ارتباط او با نیروی ویژه نخبه مکزیک (گافه) که برخی اعضای سابقش به کارتل زتاس پیوستهاند، کشف شد.
بازرسان اوکراینی همچنین دریافتند دستکم سه چریک سابق نیروهای مسلح انقلابی کلمبیا (فارک) با اسناد جعلی پاناما و ونزوئلا وارد لژیون بینالمللی شدهاند. گفته میشود جابهجایی آنان از سوی شبکههای وابسته به کارتلها هماهنگ شده بود.
از جنگلهای کلمبیا تا میدانهای نبرد یمن، سودان و اوکراین
صدور نیروی جنگی از کلمبیا به خارج پدیده تازهای نیست. شان مکفیت، کارشناس سربازان مزدور، به گاردین گفته که استفاده از کهنهسربازان کلمبیایی از حدود سال ۲۰۱۰ برای محافظت از تسهیلات نفتی امارات آغاز شد و در جنگ یمن ادامه یافت؛ بهگفته او، امارات تعداد زیادی مزدور کلمبیایی برای مقابله با شورشیان حوثی به یمن فرستاد که موفق هم بودند. روزنامه التیمپو در سال ۲۰۱۵ گزارش داده بود حدود ۱۰۰ کلمبیایی بهعنوان بخشی از دسته بزرگتری وارد یمن شدهاند.
این الگو در سالهای اخیر تکرار شده است. در سودان، گروهی به نام «گروه عملیاتی گرگهای صحرا»، متشکل از نیروهای بازنشسته ارتش کلمبیا، در کنار نیروهای واکنش سریع (آراساف) در جنگ داخلی این کشور میجنگند؛ تحقیقات رسانه بوگوتایی «لا سیا واسیا» نشان داد بیش از ۳۰۰ سرباز سابق کلمبیایی برای این ماموریت استخدام شدهاند، افشاگریای که به عذرخواهی بیسابقه وزارت امور خارجه کلمبیا منجر شد. برخی از این مزدوران بعدها گفتند با وعده حفاظت از تاسیسات نفتی فریب خورده و به میدان محاصره الفاشر کشیده شدهاند.
اوکراین اکنون آخرین حلقه این زنجیره است. وزیر دفاع کلمبیا، پدرو سانچز، حضور این افراد در جبهههای دوردست را «واقعیتی تلخ» توصیف کرده که علتش تفاوت چشمگیر حقوقهای پیشنهادی با مستمری بازنشستگی نظامیان کلمبیایی است.
بهگفته فایننشال تایمز، تا ۵۰۰ کلمبیایی در چهار سال جنگ اوکراین با روسیه جان خود را از دست دادهاند.
آسمانی که دیگر در انحصار دولت نیست
نقطه عطف واقعی در کلمبیا به سال ۲۰۱۸ برمیگردد، وقتی نخستین گزارشهای استفاده از پهپاد از سوی جبهه اولیور سینیسترا، یکی از انشعابات فارک، در منطقه توماکو ثبت شد.
آن زمان پهپادها صرفا ابزار دیدهبانی بودندُ اما از ۲۰۲۲ به بعد، گروههای شورشی شروع به رهاسازی نارنجک از روی پهپادها بر ایستگاههای پلیس و پایگاههای ارتش کردند و تا سال ۲۰۲۴، فرمانده ارشد جناح منشعب از فارک با لقب «ایوان موردیسکو» این تاکتیک را چنان تکمیل کرد که حتی نخستین دوره آموزشی رسمی برای اپراتورهای پهپاد را در صفوف خود برگزار کرد.
کلان دل گلفو (گروه خلیج)، بزرگترین کارتل مواد مخدر کلمبیا با حدود ۷۵۰۰ عضو طبق برآورد اطلاعات نظامی، تا سال ۲۰۲۴ کاربرد پهپاد را به مشاهده محدود کرده بود، اما از سال ۲۰۲۵ به استفاده از پهپادهای مسلح به مواد منفجره در ایالتهای بولیوار و کوردوبا روی آورد.
نمونه هولناک این روند در ۲۱ اوت ۲۰۲۵ رقم خورد، زمانی که پهپادی مملو از مواد منفجره یک بالگرد نیروی هوافضای کلمبیا را که در عملیات ریشهکنی مزارع کوکا در آنتیوکیا فعالیت میکرد، سرنگون کرد و به کشتهشدن دستکم ۱۲ نفر منجر شد؛ وزیر دفاع کلمبیا مستقیما این حمله را به کلان دل گلفو نسبت داد.
بر اساس تحقیقات مجله آرژانتینی پوکارا، تا اوت ۲۰۲۵ بیش از ۲۶۰ حمله پهپادی در کلمبیا ثبت شده بود که تنها در سال ۲۰۲۴، ۱۰۸ مورد از آنها رخ داده و در همان سال ۱۲ نظامی و پلیس جان خود را از دست دادند و بیش از ۱۰۹ نفر دیگر زخمی شدند.
طبق گزارش فایننشالتایمز، وزارت دفاع کلمبیا میان سالهای ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۵ رقم ۲۶۴ حمله پهپادی را ثبت کرده که بیشتر آنها با پهپادهای مصرفی ارزان و مجهز به مواد منفجره صورت گرفتهاند.
در ماه مه یک سرباز در منطقه مزارع کوکا کشته و شش نفر زخمی شدند، در آوریل حملات پهپادی سه سرباز را نزدیک مرز اکوادور به کام مرگ کشاند و یک سامانه رادار نظامی را در استان کاوکا هدف قرار داد، و در دسامبر گذشته حملهای به یک پایگاه هفت نظامی را کشت.
پدرو سانچز، که خود ژنرال نیروی هوایی است، وضعیت را چنین توصیف کرده است: «صنعت پهپاد به شکل انفجاری رشد کرده و جنایتکاران این فناوری را برای حملات خود تطبیق دادهاند؛ این چالش بزرگی برای برتری هوایی در میدان نبرد است.»
او میگوید ارتش کلمبیا سال گذشته موفق شد ۹۶ درصد از حملات پهپادی را با اختلال فرکانس یا انهدام مستقیم دستگاهها خنثی کند.
چه چیزی در اوکراین یاد میگیرند؟
آنچه این پرونده را از یک درگیری داخلی صرف به یک نگرانی بینالمللی تبدیل میکند، سطح دانش فنی است که بهگفته منابع فایننشالتایمز، شبکههای کلمبیایی بهدنبال کسب آن در اوکراین هستند.
یک خلبان پهپاد کلمبیایی که در جبهه زاپوریژیا با این روزنامه گفتوگو کرده، توضیح داد که استخدامکنندگان کارتلها بهطور خاص بهدنبال آموزش تجهیز و هدایت پهپادهای افپیوی هستند، پهپادهایی که بهدلیل مانورپذیری بالا سرنگونکردنشان دشوارتر است: «این پهپادها هماکنون در کلمبیا بهکار گرفته میشوند، اما چیزی که هنوز نمیدانند این است که چگونه ارتباط بین پهپاد و اپراتور را رمزگذاری کنند یا مواد منفجره را همانگونه که در اوکراین انجام میشود، نصب کنند.»
نگرانی دیگر، تلاش گروههای مسلح برای خرید پهپادهایی است که با کابلهای فیبر نوری فوقنازک به سامانههای زمینی متصل میشوند تا بر اختلال فرکانس رادیویی ارتش کلمبیا غلبه کنند؛ تاکتیکی که پیشتر در جنگ روسیه-اوکراین ابداع شد و گروه حزبالله لبنان نیز آن را در درگیری با اسرائیل بهکار گرفته است.
پالیانیتسیا، افسر استخدام اوکراینی، درباره کیفیت این نیروها میگوید: «کلمبیاییها میتوانند بهسرعت یاد بگیرند و خود را با شرایط تطبیق دهند و شرایط سخت خدمت را تحمل کنند. آنها خود را نزد فرماندهانی که واقعا این افراد را دوست دارند، اثبات کردهاند.»
یک مقام امنیتی اوکراینی ناشناس در گفتوگو با اینتلیجنس آنلاین این پارادوکس را تلختر بیان کرده بود: «ما داوطلبان را با حسننیت پذیرفتیم، اما اکنون باید بپذیریم که اوکراین به پلتفرمی برای انتشار جهانی تاکتیکهای افپیوی تبدیل شده است. برخی برای یادگیری کشتن با پهپادی ۴۰۰ دلاری میآیند، سپس این دانش را به بالاترین خریدار میفروشند».
سیاست «صلح کامل» و بازگشت به میدان جنگ
برای درک اینکه چرا این گروههای مسلح اکنون اینقدر قدرتمند شدهاند که بتوانند نیرو به اوکراین بفرستند، باید به تجربه پرمناقشه سیاست «صلح کامل» رییسجمهوری مستعفی گوستاوو پترو نگاه کرد.
پترو که در سال ۲۰۲۲ بهعنوان نخستین رییسجمهوری چپگرای تاریخ کلمبیا روی کار آمد، سه سال را صرف مذاکره همزمان با تقریبا تمام گروههای مسلح کشور، از شورشیان چپگرا مانند ارتش آزادیبخش ملی (ایالان) تا کارتلهای جنایی مانند گروه خلیج، کرد.
اما بهگفته تحلیلگران، این سیاست عملا به گروههای مسلح فضایی امنیتی داد که در آن بدون هزینه چندانی رشد کنند؛ آتشبسهای دوجانبه بدون مکانیسم راستیآزمایی یا محدودیت بر استخدام نیرو آغاز شدند و همین موضوع به گروههای مسلح اجازه داد ابتکار عمل را در دست بگیرند.
دیوان قانون اساسی کلمبیا در نوامبر ۲۰۲۳ نیز حکم داد دولت تنها میتواند با گروههای دارای «وضعیت سیاسی» مذاکره کند، نه سازمانهای صرفا جنایی مانند گروه خلیج. همین حکم مسیر مذاکره را عملا مسدود کرد.
به این ترتیب در حالی که پترو کاخ ریاستجمهوری را ترک میکند، گروه خلیج همچنان بزرگترین گروه مسلح کلمبیا باقی مانده است. در روزهای پایانی دولت او، ارتش کلمبیا در چارچوب عملیاتی به نام «آونجر» نهمین حمله هوایی خود علیه این کارتل را در آنتیوکیا انجام داد؛ حملهای که بخشی از مجموعهای از ۲۵ بمباران هوایی بود که پترو در طول ریاستجمهوریاش دستور داده بود. این چرخش از مذاکره به رویکرد نظامی، نشانه شکست عملی طرح «صلح کامل» تلقی میشود.
۱۶ مرداد، دقیقا روزی است که آبلاردو د لا اسپریا، رییسجمهوری منتخب کلمبیا که در انتخاباتی نزدیک با نتیجه ۴۹.۶ درصد در برابر ۴۸.۷ درصد پیروز شد، کار خود را بهطور رسمی از روز جمعه ۱۶ مرداد آغاز کرد.
او متعهد شده از همان روز نخست، تمام سیاست «صلح کامل» پترو را کنار بگذارد، دستورهای بازداشت معلقشده علیه اعضای گروههای مسلح غیرقانونی را دوباره فعال کند و تیم حقوقی ویژهای برای پیگیری قضایی این گروهها تشکیل دهد.
طرحی نیز به کنگره کلمبیا رسیده که عملا لغو قانونی سیاست صلح کامل را رسمیت میبخشد و تنها مسیر «تسلیم به قانون عادی» را برای گروههای مسلح باقی میگذارد.
کلمبیا، نه مکزیک، مرکز جدید جنگ پهپادی در آمریکای لاتین
آنچه این پرونده را از نمونه مشابه مکزیکی متمایز میکند، مقیاس آن است. بر اساس گزارش گروه نظارت بر درگیریها (ACLED)، اگرچه گروههای جنایی مکزیکی از سال ۲۰۲۱ نخستین بار از پهپادهای مسلح استفاده کردند، اما کلمبیا اکنون به کانون اصلی جنگ پهپادی در قاره آمریکا تبدیل شده و حملات پهپادی مسلحانه در این کشور از هر جای دیگری در منطقه، از جمله مکزیک، بیشتر است.
این واقعیت اهمیت گزارش فایننشالتایمز را دوچندان میکند: آنچه در جبهههای اوکراین آموزش داده میشود، مستقیما به میدانی منتقل میشود که همین حالا هم پیشتاز جنگ پهپادی غیرمتعارف در نیمکره غربی است.
محمدباقر خرازی، دبیرکل حزبالله ایران، بعد از کشته شدن عمویش، کمال خرازی، در جنگ ۴۰ روزه جرات یافته تا فیلمهای بیشتری از خودش در فضای مجازی منتشر کند و ارکان مختلف نظام را زیر سوال ببرد.
بیشتر واکنشها به سخنان تازه دبیرکل حزبالله ایران سیاسی بود. بعضی آن را نشانه شکاف میان دولت مسعود پزشکیان و حلقه نزدیک به رهبر جدید جمهوری اسلامی دانستند.
برخی دیگر گفتند خرازی مامور شده زمینه حذف رییس دولت، تضعیف محمدباقر قالیباف یا تغییر آرایش شورای عالی امنیت ملی را فراهم کند.
گروهی هم سخنان او را بخشی از دعوای قدیمی میان شبکههای امنیتی و سیاسی جمهوری اسلامی دیدند.
این تحلیلها ممکن است بخشی از ماجرا را توضیح دهند، اما یک بخش مهم را نادیده میگیرند: اقتصاد سیاسی خانواده خرازی.
برای فهم رفتار چهرههای نزدیک به هسته سخت قدرت نباید فقط به مواضع سیاسی آنها نگاه کرد.
باید دید خودشان و خانوادهشان چه منافع اقتصادی دارند، از چه شرکتهایی سود میبرند، چه خسارتهایی دیدهاند و برای جبران این خسارتها به چه منابعی چشم دوختهاند.
نمایش دسترسی به بیت
خرازی در سخنان تازهاش با لحنی آمرانه درباره پزشکیان، مجتبی خامنهای، روسای پیشین دولت و چهرههایی مانند قالیباف حرف میزند.
او مدعی است از مناسبات درونی قدرت خبر دارد، نامهها و استعفاهای رییسجمهور را میشناسد و از تصمیمهایی آگاه است که هنوز رسما اعلام نشدهاند.
دفتر مجتبی خامنهای ۱۳ مرداد بخشی از این ادعاها، از جمله نقلقول منتسب به واکنش او به نامه استعفای پزشکیان، را رسما تکذیب کرد و گفت مطالب خارج از مجاری رسمی دفتر رهبر جمهوری اسلامی سندیت ندارد.
خرازی تلاش میکند به مخاطب بقبولاند که یک تحلیلگر بیرون از ساختار نیست. او خود را کسی نشان میدهد که دههها با خانواده خامنهای ارتباط سببی و نسبی داشته، با مجتبی خامنهای رفاقت کرده و به اسرار پنهان بیت دسترسی دارد.
در یکی از روایتهایش حتی درباره برادر وحید حقانیان ادعا کرده که او با سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا ارتباط داشته است.
این ادعا تا امروز با سند قابل بررسی همراه نشده؛ نه مدرک مستقلی منتشر شده و نه منبعی معتبر آن را تایید کرده است.
اهمیت این ادعاها فقط در درستی یا نادرستی آنها نیست. خرازی با طرح چنین موضوعاتی، برای خودش نوعی قدرت میسازد.
پیام او این است: «من از پروندهها، روابط خانوادگی، اختلافها و اسرار درون حکومت خبر دارم. من کسی نیستم که بتوان بهسادگی نادیدهاش گرفت.»
این نمایش قدرت را باید کنار موقعیت اقتصادی خانواده او گذاشت.
رد پول، نوبیتکس و شبکه آقامیر
بر اساس گزارش تحقیقی رویترز که اردیبهشتماه منتشر شد، علی و محمد خرازی، دو پسر محمدباقر خرازی، با استفاده از نام خانوادگی «آقامیر» در تاسیس و اداره نوبیتکس نقش اصلی داشتهاند؛ نهادی که به بزرگترین صرافی رمزارز ایران تبدیل شد.
نوبیتکس بیش از ۱۱ میلیون کاربر دارد و برآورد میشود حدود ۷۰ درصد معاملات رمزارزی کشور را در اختیار داشته باشد. رویترز حجم کل رمزارز پردازششده در این صرافی را نزدیک به ۱۱ میلیارد دلار گزارش کرده است.
این رقم به معنی سود شخصی بنیانگذاران نیست، اما میتوان با اطمینان گفت آنها در راس یکی از بزرگترین و مهمترین کسبوکارهای مالی ایران قرار گرفتهاند.
این شرکت در اقتصاد تحریمزده کشور نقش کلیدی داشته و بخش بزرگی از مبادلات رمزارزی ایران را در اختیار گرفته است.
رویترز همچنین بر پایه دادههای شرکتهای تحلیل بلاکچین گزارش داد میلیونها تا صدها میلیون دلار از منابع مرتبط با نهادهای تحریمشده، از جمله بانک مرکزی و سپاه پاسداران، از مسیر نوبیتکس عبور کرده است.
نوبیتکس ارتباط سازمانیافته با نهادهای حکومتی را رد کرده و گفته چنین انتقالهایی، اگر رخ داده، بدون اطلاع مدیریت بوده است.
یک ماه بعد، وزارت خزانهداری آمریکا نوبیتکس، مدیرعامل آن و برادران خرازی را تحریم کرد.
نوبیتکس پیشتر نیز در جریان یک حمله سایبری بزرگ، حدود ۹۰ تا ۱۰۰ میلیون دلار خسارت دیده بود.
مدیران شرکت گفتند زیان کاربران را از منابع داخلی شرکت و سرمایه سهامداران جبران کردهاند.
پس از این خسارت و تحریم، مدیرعامل نوبیتکس در نامهای به وزیر ارتباطات خواستار پیگیری دریافت وام ارزی از منابع صندوق توسعه ملی شد.
نوبیتکس بعدتر اعلام کرد این نامه در پاسخ به فراخوان دولت برای معرفی کسبوکارهای آسیبدیده از جنگ ارسال شده است.
همینجاست که بحث از سیاست صرف خارج میشود.
صندوق توسعه ملی از منابع عمومی کشور تغذیه میشود. این صندوق برای نجات سهامداران یک شرکت خصوصی از پیامدهای هک، تحریم یا ضعف مدیریت ریسک ساخته نشده است.
اگر یک صرافی خصوصی در دوره رونق، درآمد و سود خود را میان مالکان و سهامداران تقسیم میکند، چرا در دوره خسارت باید منابع عمومی وارد ماجرا شود؟
میتوان به آن گفت سیاست خصوصیسازی سود، اجتماعیسازی زیان.
مرز میان واقعیت و فرضیه
اگرچه سندی در دست نیست که نشان دهد خرازی با انتقاد از پزشکیان، قالیباف یا دیگر مقامها در پی وادار کردن دولت به پذیرش درخواست مالی پسرانش است، اما نبود چنین سندی نیز همزمانی این رخدادها را بیاهمیت نمیکند.
اینجاست که روزنامهنگار حق دارد بپرسد آیا منافع اقتصادی خانواده خرازی در مواضع سیاسی پدر هیچ نقشی ندارد؟ آیا حمله به دولت و نمایش نزدیکی به رهبر جدید میتواند ابزاری برای افزایش قدرت چانهزنی خانواده باشد؟
وقتی پدر خانوادهای بانفوذ همزمان با مشکلات مالی و تحریمی شرکت پسرانش، رییس دولت را تحقیر میکند، درباره آینده مقامات تصمیم میگیرد و از رابطه ۴۰ ساله با رهبر جدید سخن میگوید، نمیتوان منافع اقتصادی را کاملا نادیده گرفت.
نمایش دسترسی به بیت، حتی اگر بخشی از آن اغراقآمیز باشد، برای مدیران دولتی، بانکها و نهادهای تصمیمگیر یک پیام دارد: با یک متقاضی عادی روبهرو نیستید.
خرازی ممکن است واقعا درگیر یک نزاع سیاسی باشد یا بخواهد جایگاه خود را در ساختار جدید قدرت تثبیت کند. اما تا وقتی شرکت متعلق به پسرانش از دولت درخواست استفاده از منابع عمومی دارد، سخنان سیاسی او را نمیتوان بدون بررسی تعارض منافع تحلیل کرد.
برای فهم عربدههای اقتصاد سیاسی خرازی، پرسش درست این نیست که او طرفدار کدام جناح است یا با کدام رییس دولت دشمنی دارد.
پرسش درست این است: خانواده او چه چیزی برای از دست دادن دارد و از دولت و مجتبی خامنهای چه میخواهد؟
در جمهوری اسلامی، قدرت سیاسی اغلب مسیر دسترسی به منابع اقتصادی را باز میکند و این بار هم، پیش از شنیدن ادامه سخنرانیها، شاید بهتر باشد رد پول را دنبال کرد.