شبکه انبیسی نیوز شنبه ۹ خرداد به نقل از سه منبع آگاه گزارش داد جمهوری اسلامی احتمالا از یک موشک دوشپرتاب ساخت چین برای سرنگونی جنگنده آمریکایی اف ۱۵ در جنگ اخیر استفاده کرده است.
والاستریت ژورنال گزارش داد برخی کشتیها برای عبور از تنگه هرمز در هماهنگی با ارتش آمریکا، سامانههای شناسایی خود را خاموش میکنند تا از حملات جمهوری اسلامی در امان بمانند.
مرکز مشترک اطلاعات دریایی، وابسته به ائتلاف چندملیتی تحت رهبری آمریکا، در اطلاعیهای اعلام کرد محاصره بندرهای ایران همچنان پابرجاست.
پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، در سخنرانی خود در نشست «گفتوگوی شانگریلا» در سنگاپور هشدار داد اگر تلاشهای دیپلماتیک با تهران به نتیجه نرسد، ایالات متحده آماده است حملات علیه جمهوری اسلامی را از سر بگیرد.
پایگاه خبری بلومبرگ گزارش داد در جریان حمله موشکی اخیر جمهوری اسلامی به یک پایگاه هوایی در کویت، چند آمریکایی دچار جراحات جزئی شدند.
سایر تحولات مناقشه ایران در ۲۴ ساعت گذشته را اینجا بخوانید.






ارتش اسرائیل اعلام کرد نیروهایش از رود لیتانی عبور کرده و عملیات علیه اهداف حزبالله را در شمال این رودخانه گسترش دادهاند.
به گفته ارتش اسرائیل، این عملیات اکنون به مناطق بیشتری در جنوب لبنان گسترش پیدا میکند.
ارتش اسرائیل گفت که چند روز پیش عملیاتی را در منطقه خطالرأس بوفور و وادیالسلوقی در جنوب لبنان آغاز کرد تا زیرساختهای حزبالله را منهدم کند، نیروهای این گروه را هدف قرار دهد و تهدیدهای مستقیم علیه غیرنظامیان اسرائیلی را برطرف کند.
به گفته ارتش اسرائیل، این عملیات با هدف ایجاد کنترل عملیاتی بر خطالرأس بوفور و وادیالسلوقی انجام میشود؛ منطقهای که ارتش اسرائیل میگوید حزبالله با هدایت حکومت ایران در آن زیرساختهای نظامی ایجاد کرده و از آنجا حملات متعددی انجام داده است.
واینت در تحلیلی نوشت که ادامه حملات هوایی و عملیاتهای محدود اسرائیل علیه حزبالله، بهرغم وارد کردن خسارات سنگین به این گروه، قادر به رفع تهدید آن نخواهد بود.
نویسنده میگوید حزبالله بار دیگر بر راهبرد «بقا بهعنوان پیروزی» تکیه کرده و اسرائیل برای تغییر معادله نیازمند رویکردی چندجانبه است.
وبسایت اسرائیلی واینت در تحلیلی به قلم رون بنیشای، کارشناس ارشد نظامی، استدلال کرده است که چهار دهه درگیری میان اسرائیل و حزبالله نشان میدهد اتکا به بمباران و عملیات نظامی محدود به تنهایی نمیتواند تهدید این گروه را از بین ببرد.
به نوشته این تحلیلگر، نابودی صدها نیروی حزبالله، تخریب ساختمانهای بلندمرتبه در ضاحیه بیروت، ویران شدن روستاهای جنوب لبنان و هدف قرار گرفتن تاسیسات نظامی در دره بقاع، اگرچه خسارات قابل توجهی به حزبالله وارد کردهاند، اما نتوانستهاند این گروه را از ادامه حملات علیه اسرائیل بازدارند.
واینت مینویسد حزبالله تا زمانی که توانایی شلیک موشک و بهکارگیری پهپادها را حفظ کند، به حملات خود علیه اسرائیل ادامه خواهد داد و همچنان از حمایت حکومت ایران برخوردار خواهد بود.
این گزارش ریشههای «پایداری حزبالله» را در ترکیبی از انگیزههای ایدئولوژیک، حمایت سپاه پاسداران، تجربه طولانی نبرد با اسرائیل و همچنین پشتوانه اجتماعی در میان بخش بزرگی از جامعه شیعه لبنان میداند. به نوشته نویسنده، بسیاری از شیعیان لبنان حزبالله را نیروی اصلی محافظ کشور در برابر اسرائیل و تهدیدهای منطقهای میدانند.
حمایت اجتماعی و اقتصادی از حزبالله
در این تحلیل آمده است که نفوذ حزبالله تنها به حوزه نظامی محدود نمیشود. طی سالهای گذشته، کمکهای مالی حکومت ایران و شبکههای اجتماعی و اقتصادی وابسته به حزبالله به منبع اصلی حمایت مالی برای هزاران خانواده شیعه در جنوب لبنان و دره بقاع تبدیل شده است.
به گفته نویسنده، این شبکه حمایتی در شرایط فروپاشی اقتصادی لبنان نقش مهمی در حفظ نفوذ حزبالله ایفا کرده و یکی از عوامل اصلی تداوم پایگاه اجتماعی این گروه محسوب میشود.
بازگشت حزبالله پس از ضربات سنگین
واینت یادآور میشود که حزبالله در عملیات «پیکانهای شمالی» در تابستان ۲۰۲۴ ضربات بیسابقهای متحمل شد؛ از جمله کشته شدن حسن نصرالله، دبیرکل پیشین این گروه. با این حال، این سازمان تا زمستان ۲۰۲۶ توانست بخش قابل توجهی از توان عملیاتی خود را بازسازی کند.
بر اساس این گزارش، حزبالله با وجود کاهش منابع مالی جمهوری اسلامی همچنان موفق شده نیروهای جدید جذب کند، حقوق اعضای خود را - هرچند با کاهش - پرداخت کند و صدها پهپاد ارزانقیمت هدایتشونده با فیبر نوری را تهیه و عملیاتی کند.
نویسنده معتقد است این تحولات نشان میدهد بازدارندگیای که اسرائیل پس از عملیاتهای گسترده خود در سال ۲۰۲۴ ایجاد کرده بود، به تدریج فرسوده شده است.
راهبرد «صمود» و امید به گذر از بحران
به نوشته واینت، حزبالله و حکومت ایران در شرایط کنونی راهبردی مبتنی بر «صمود» یا پایداری در پیش گرفتهاند؛ راهبردی که هدف آن عبور از فشارهای فعلی و انتظار برای تغییر شرایط سیاسی و نظامی است.
این تحلیل تاکید میکند که رهبران حزبالله امیدوارند همان فرمولی که در گذشته برای بسیاری از گروههای مسلح موفق بوده - یعنی «پیروز شدن از طریق شکست نخوردن» - این بار نیز کارآمد باشد.
در عین حال، نویسنده اذعان میکند که حزبالله با مشکلات داخلی قابل توجهی روبهرو است. صدها هزار شیعه آواره هنوز نتوانستهاند به خانههای خود بازگردند، فشار اقتصادی افزایش یافته و دولت لبنان نیز خواهان حفظ انحصار سلاح در اختیار دولت است.
گزارش همچنین اشاره میکند که نعیم قاسم نتوانسته جایگاه و نفوذ حسن نصرالله را به دست آورد و نبیه بری، رییس پارلمان لبنان، به چهره سیاسی برجستهتری در میان شیعیان تبدیل شده است.
دو گزینه پیش روی اسرائیل
به باور نویسنده، اسرائیل برای مقابله با حزبالله تنها دو مسیر راهبردی در اختیار دارد.
نخست، اشغال گسترده لبنان و پیشروی تا دره بقاع همراه با محاصره بیروت؛ گزینهای که از نظر نظامی میتواند توان راهبردی حزبالله را نابود کند، اما هزینههای سنگین انسانی، نظامی و سیاسی برای اسرائیل خواهد داشت.
واینت مینویسد ارتش اسرائیل پس از بیش از دو سال جنگ فرسایشی با کمبود نیرو و فشار عملیاتی روبهرو است و اشغال لبنان احتمالاً به انزوای بیشتر اسرائیل در عرصه بینالمللی منجر خواهد شد. همچنین دولت آمریکا و کشورهای اروپایی و عربی ممکن است پیش از دستیابی اسرائیل به اهدافش، برای پایان دادن به عملیات فشار وارد کنند.
راهحل جایگزین؛ فشار، دیپلماسی و اقتصاد
رون بنیشای گزینه دوم را واقعبینانهتر میداند؛ راهبردی چندجانبه که سه محور نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی را به طور همزمان دنبال کند.
در بخش نظامی، او خواستار عملیاتهای محدود اما غافلگیرکننده برای دور کردن نیروهای حزبالله از مرز و کاهش توان عملیاتی آنها شده است.
در بخش دیپلماتیک، او بر آغاز مذاکرات مستقیم و مؤثر میان اسرائیل و دولت لبنان به ریاست ژوزف عون تاکید میکند؛ مذاکراتی که بتواند مشروعیت ادعایی حزبالله به عنوان مدافع لبنان را تضعیف کند و زمینه توافقی برای جلوگیری از تهدید اسرائیل از خاک لبنان را فراهم آورد.
در حوزه اقتصادی نیز نویسنده پیشنهاد میکند کمکهای گسترده بینالمللی برای بازسازی لبنان به پایان نقش نظامی حزبالله گره زده شود. او همچنین خواستار مشارکت عربستان سعودی، قطر، آمریکا، فرانسه و امارات در تقویت دولت و ارتش لبنان و قطع مسیرهای مالی و تسلیحاتی میان حکومت ایران و حزبالله شده است.
واینت در پایان نتیجه میگیرد که موفقیت چنین راهبردی به توانایی دولت بنیامین نتانیاهو در جلب حمایت دونالد ترامپ، همکاری با دولت لبنان و پذیرش برخی مصالحههای سیاسی بستگی دارد؛ امری که به گفته نویسنده هنوز مشخص نیست دولت اسرائیل آمادگی یا اراده لازم برای آن را داشته باشد.
یک کارشناس امنیتی آمریکایی در یادداشتی برای خبرگزاری یونایتدپرس نوشت جنگ ایران احتمالاً این باور کیم جونگ اون را تقویت خواهد کرد که سلاح هستهای مهمترین تضمین بقای رژیمهاست، اما در عین حال نشان میدهد حتی جاهطلبی هستهای نیز کشورها را از فشار و اقدام نظامی مصون نمیکند.
دیوید مکسول، سرهنگ بازنشسته نیروهای ویژه ارتش آمریکا و کارشناس مسائل امنیتی شرق آسیا، در یادداشتی که خبرگزاری بینالمللی یونایتدپرس منتشر کرده است، «جنگ ایران» را رویدادی دانست که پیامدهای آن فراتر از خاورمیانه خواهد بود و میتواند بر محاسبات راهبردی رهبران کره شمالی، چین و دیگر رقبای آمریکا تاثیر بگذارد.
به نوشته مکسول، نخستین و مهمترین درسی که کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی، از جنگ ایران خواهد گرفت این است که سلاح هستهای همچنان مهمترین ابزار تضمین بقای رژیمها محسوب میشود. او استدلال میکند که رهبر کره شمالی احتمالاً آسیبپذیری حکومت ایران را ناشی از آن خواهد دانست که تهران هنوز به یک بازدارندگی هستهای کاملاً بقا پذیر و معتبر دست نیافته بود.
به گفته این تحلیلگر، کیم وضعیت ایران را با کشور خود مقایسه خواهد کرد؛ کشوری که اکنون به سلاح هستهای، موشکهای بالستیک، تاسیسات زیرزمینی مستحکم، توانمندیهای سایبری و ساختار سیاسی مقاوم در برابر فشارهای خارجی مجهز است. از این منظر، رهبر کره شمالی احتمالاً به این نتیجه خواهد رسید که سیاست هستهای پدر و پدربزرگش تصمیمی درست بوده است.
با این حال، مکسول تاکید میکند که جنگ ایران درس دیگری نیز دارد: تلاش برای دستیابی به توان هستهای لزوماً مانع اقدام نظامی علیه یک کشور نمیشود و حتی ممکن است احتمال چنین اقدامی را افزایش دهد.
متن کامل را اینجا بخوانید.
ترامپ در گفتوگو با فاکسنیوز گفت آمریکا در جنگ اخیرتا حد زیادی از هدف قرار دادن ارتش «میانهرو» ایران و همچنین از نابودی کامل ساختارها در کشور خودداری کرده است تا بازسازی ایران دههها به عقب نیفتد.
او گفت: «ایالات متحده نیروی دریایی و نیروی هوایی ایران را کاملا از بین برده، اما تا حد زیادی از هدف قرار دادن ارتش ایران خودداری کرده است.»
ترامپ گفت آمریکا ارتش ایران را «تا حدی به حال خود گذاشته»، چون به گفته او این ارتش «تا اندازهای میانهرو» است و واشینگتن نمیخواسته همه ساختار نظامی کشور را نابود کند.
او همچنین گفت آمریکا «شکلهای مختلفی از رهبری» ایران را حذف کرده، اما از تجربه عراق درس گرفته است، زیرا نابودی کامل ساختارها میتواند کشوری را برای دههها از بازسازی بازدارد.
یک کارشناس امنیتی آمریکایی در یادداشتی برای خبرگزاری یونایتدپرس نوشت جنگ ایران احتمالاً این باور کیم جونگ اون را تقویت خواهد کرد که سلاح هستهای مهمترین تضمین بقای رژیمهاست، اما در عین حال نشان میدهد حتی جاهطلبی هستهای نیز کشورها را از فشار و اقدام نظامی مصون نمیکند.
دیوید مکسول، سرهنگ بازنشسته نیروهای ویژه ارتش آمریکا و کارشناس مسائل امنیتی شرق آسیا، در یادداشتی که خبرگزاری بینالمللی یونایتدپرس منتشر کرده است، «جنگ ایران» را رویدادی دانست که پیامدهای آن فراتر از خاورمیانه خواهد بود و میتواند بر محاسبات راهبردی رهبران کره شمالی، چین و دیگر رقبای آمریکا تاثیر بگذارد.
به نوشته مکسول، نخستین و مهمترین درسی که کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی، از جنگ ایران خواهد گرفت این است که سلاح هستهای همچنان مهمترین ابزار تضمین بقای رژیمها محسوب میشود. او استدلال میکند که رهبر کره شمالی احتمالاً آسیبپذیری حکومت ایران را ناشی از آن خواهد دانست که تهران هنوز به یک بازدارندگی هستهای کاملاً بقا پذیر و معتبر دست نیافته بود.
به گفته این تحلیلگر، کیم وضعیت ایران را با کشور خود مقایسه خواهد کرد؛ کشوری که اکنون به سلاح هستهای، موشکهای بالستیک، تاسیسات زیرزمینی مستحکم، توانمندیهای سایبری و ساختار سیاسی مقاوم در برابر فشارهای خارجی مجهز است. از این منظر، رهبر کره شمالی احتمالاً به این نتیجه خواهد رسید که سیاست هستهای پدر و پدربزرگش تصمیمی درست بوده است.
با این حال، مکسول تاکید میکند که جنگ ایران درس دیگری نیز دارد: تلاش برای دستیابی به توان هستهای لزوماً مانع اقدام نظامی علیه یک کشور نمیشود و حتی ممکن است احتمال چنین اقدامی را افزایش دهد.
او مینویسد ایالات متحده نشان داده است که اگر کشوری را در آستانه عبور از یک «خط قرمز راهبردی» ببیند، ممکن است به استفاده از نیروی نظامی متوسل شود. به باور او، کیم جونگ اون از این موضوع نتیجه خواهد گرفت که باید قابلیت بقا و مقاومت زرادخانه هستهای خود را افزایش دهد.
این تحلیلگر پیشبینی میکند که کره شمالی در آینده سرمایهگذاری بیشتری بر روی موشکهای سوخت جامد، پرتابگرهای متحرک، ساختارهای فرماندهی و کنترل مقاوم، عملیات سایبری، نیروهای ویژه و جنگ سیاسی برای ایجاد شکاف میان آمریکا و متحدانش انجام دهد.
دیپلماسی؛ ابزار تاکتیکی نه راهحل راهبردی
بخش مهمی از تحلیل مکسول به نگاه حکومتهای ایران و کره شمالی به دیپلماسی اختصاص دارد. او معتقد است که هر دو حکومت مذاکرات را نه به عنوان راهی برای مصالحه واقعی، بلکه به عنوان ابزاری راهبردی برای خرید زمان، کاهش فشارهای خارجی و ایجاد اختلاف میان مخالفان خود میبینند.
به نوشته او، تا زمانی که ساختارهای کنونی قدرت در تهران و پیونگیانگ پابرجا باشند، دستیابی به توافقی پایدار و قابل اجرا با این دو کشور دشوار خواهد بود؛ زیرا اهداف اصلی این حکومتها با چنین توافقهایی سازگار نیست.
مکسول میگوید حکومت ایران در پی حفظ بقا، افزایش نفوذ منطقهای، کسب مشروعیت ایدئولوژیک و حفظ اهرمهای فشار خود است. در مقابل، حکومت کره شمالی به دنبال بقای رژیم، تثبیت جایگاه خود به عنوان قدرت هستهای، رفع تحریمها، تضعیف ائتلاف آمریکا و کره جنوبی و در نهایت تسلط بر شبهجزیره کره بر اساس شرایط خود است.
او تاکید میکند که این اهداف بخشی از هویت سیاسی این حکومتها هستند و به همین دلیل نباید توافقهای دیپلماتیک را به عنوان نشانهای از تحول راهبردی تلقی کرد.
آتشبس و مذاکرات چه پیامی برای پیونگیانگ دارد؟
این کارشناس امنیتی معتقد است که تمدید احتمالی آتشبس و آغاز مذاکرات جدید درباره جنگ ایران نیز پیام مهمی برای کره شمالی خواهد داشت.
به گفته او، کیم جونگ اون ممکن است از این روند چنین برداشت کند که میتوان فشارهای شدید را تحمل کرد و سپس آنها را به فرصتی برای مذاکره و کسب امتیاز تبدیل کرد. این برداشت میتواند کره شمالی را به تکرار الگویی که طی دهههای گذشته بارها به کار گرفته، تشویق کند؛ الگویی که شامل تشدید تنش، توقف موقت، مطالبه امتیاز و سپس بازگشت دوباره به چرخه بحران است.
خاورمیانه، کره و تایوان به هم مرتبطاند
مکسول در ادامه استدلال میکند که جنگ ایران نباید صرفاً به عنوان یک بحران خاورمیانهای دیده شود.
او مینویسد خاورمیانه، شبهجزیره کره و تنگه تایوان از طریق اعتبار جهانی آمریکا، اعتماد متحدان واشینگتن، بازار انرژی، ظرفیت صنایع دفاعی و نحوه یادگیری و هماهنگی کشورهای رقیب به یکدیگر متصل هستند.
به باور او، چین، روسیه، ایران و کره شمالی رفتار یکدیگر را به دقت زیر نظر دارند و از تحریمها، حملات نظامی، آتشبسها و مذاکرات درس میگیرند. به همین دلیل، جنگ ایران میتواند بر محاسبات راهبردی در پکن و پیونگیانگ اثر بگذارد؛ همانطور که یک بحران در شرق آسیا میتواند بر تصمیمات تهران و مسکو تاثیرگذار باشد.
توصیه به آمریکا و متحدانش
این تحلیلگر در پایان هشدار میدهد که آمریکا نباید مرتکب دو اشتباه شود: نخست اینکه تصور کند صرفاً از طریق زور میتواند مسائل امنیتی را حل کند، و دوم اینکه گمان کند مذاکره به تنهایی کافی است.
او راهبرد مؤثر را ترکیبی از بازدارندگی نظامی، فشار سیاسی و اقتصادی، دیپلماسی، عملیات اطلاعاتی، هماهنگی با متحدان، اجرای تحریمها، حمایت از حقوق بشر و حفظ آمادگی نظامی میداند.
مکسول نتیجه میگیرد که توافقها با [حکومتهای] ایران و کره شمالی ممکن است خطرات را مدیریت یا به تعویق بیندازند، اما لزوماً آنها را از بین نمیبرند. به نوشته او، جنگ ایران نشان میدهد که چالش اصلی برای آمریکا و متحدانش نه صرفاً برنامههای هستهای، بلکه ماهیت و رفتار رژیمهایی است که از دیپلماسی به عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف راهبردی خود استفاده میکنند.