اختلاف بیشتر میان واشینگتن و متحدان کلیدی، میراث ماندگار جنگ ایران؟
خبرگزاری رویترز در گزارشی تحلیلی، به روابط آمریکا و متحدان کلیدی این کشور در دوره دوم ریاست جمهوری دونالد ترامپ، پرداخته و با اشاره به شکاف میان این کشورها در جنگ ایران، نوشته است که فرسایش روابط واشینگتن با متحدان اصلیاش، احتمالا به میراث ماندگار این جنگ تبدیل خواهد شد.
بهنوشته رویترز، تصمیم دونالد ترامپ برای خارج کردن بخشی از نیروهای آمریکایی از آلمان، تهدید به کاهش نیروها در دیگر نقاط اروپا و کماهمیت جلوه دادن حملات اخیر جمهوری اسلامی به امارات متحده عربی بهعنوان یکی از شرکای مهم آمریکا در خلیج فارس، همگی نشانهای از آن چیزی است که احتمالا به میراث ماندگار این جنگ تبدیل خواهد شد: فرسایش روابط با متحدان کلیدی.
رویترز در گزارش تحلیل خود تاکید کرده حتی در شرایطی که آمریکا و جمهوری اسلامی بهآرامی به سمت راهی احتمالی برای خروج از جنگ ۱۰ هفتهای خود حرکت میکنند، گفتار و رفتار ترامپ بار دیگر نگرانیهایی را در میان متحدان دیرینه واشینگتن، از اروپا گرفته تا خاورمیانه و منطقه هند-پاسیفیک، زنده کرده که شاید آمریکا در بحرانهای آینده شریک قابل اعتمادی نباشد.
در واکنش، برخی شرکای سنتی آمریکا در حال تغییر محاسبات خود هستند؛ تغییری که ممکن است روابط با واشینگتن را برای مدتی طولانی دگرگون کند. در همین حال، رقبایی مانند چین و روسیه نیز در تلاشاند از فرصتهای راهبردی ایجادشده بهرهبرداری کنند.
رویترز افزوده اگرچه هنوز مشخص نیست آیا جنگ ترامپ با جمهوری اسلامی به نقطه عطفی دائمی در روابط آمریکا با جهان تبدیل خواهد شد یا نه، اما بیشتر تحلیلگران معتقدند رفتار غیرقابل پیشبینی او از زمان بازگشت به قدرت که عملا نظم جهانی مبتنی بر قواعد را برهم زده، به تضعیف بیشتر ائتلافهای آمریکا منجر خواهد شد، بهویژه در شرایطی که ناتو همچنان بهدلیل مقاومت در برابر خواستههای ترامپ در دوران جنگ، هدف خشم اوست.
برت برون، مشاور پیشین دولت اوباما و رییس کنونی شرکت مشاوره راهبردی Situation Room، به رویترز گفته: «بیپروایی ترامپ در قبال جمهوری اسلامی در حال ایجاد تغییراتی چشمگیر است. اعتبار آمریکا در خطر قرار دارد.»
تنشها میان ترامپ و اروپاییها بهویژه از زمانی شدت گرفت که او در۹ اسفند ۱۴۰۴ به اسرائیل در حمله به جمهوری اسلامی پیوست.
بستن تنگه هرمز از سوی تهران در واکنش به این حملات، شوک بیسابقهای به بازار جهانی انرژی وارد کرد؛ شوکی که کشورهای اروپایی را به یکی از بزرگترین بازندگان اقتصادی جنگی تبدیل کرد که هرگز خواهان آن نبودند.
حتی پیش از آن نیز ترامپ با اعمال تعرفههای گسترده، تلاش برای تصاحب گرینلند و گرفتن آن از دانمارک و قطع کمکهای نظامی به اوکراین، متحدان آمریکا را نگران کرده بود.
شکاف زمانی عمیقتر شد که ترامپ در روزهای اخیر اعلام کرد پنج هزار نفر از مجموع ۳۶ هزار و ۴۰۰ نیروی مستقر آمریکا در آلمان را خارج میکند؛ اقدامی که پس از آن صورت گرفت که فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، آشکار گفت جمهوری اسلامی آمریکا را تحقیر کرده و خشم ترامپ را برانگیخت.
پنتاگون نیز در ادامه، استقرار برنامهریزیشده موشکهای کروز تاماهاوک در آلمان را لغو کرد.
ترامپ سالهاست این پرسش را مطرح میکند که آیا آمریکا باید در ناتویی که پس از جنگ جهانی دوم به ایجاد آن کمک کرد باقی بماند یا نه.
او گفت در حال بررسی کاهش نیروهای آمریکایی در ایتالیا و اسپانیا نیز هست؛ کشورهایی که رهبرانشان بر سر جنگ ایران با او اختلاف داشتهاند.
درگیری با متحدان
این اقدامات پس از آن انجام شد که ترامپ متحدان خود را متهم کرد به اندازه کافی از آمریکا در جنگ حمایت نکردهاند. او حتی بهطور تلویحی گفت که شاید واشینگتن دیگر نیازی به پایبندی به بند پنجم ناتو، یعنی اصل دفاع جمعی، نداشته باشد.
آنا کلی، سخنگوی کاخ سفید، گفت: «رییسجمهوری ترامپ ناامیدی خود از ناتو و دیگر متحدان را آشکارا بیان کرده است.»
او افزود برخی درخواستها برای استفاده از پایگاههای نظامی اروپا در جنگ ایران از سوی دولتهای میزبان رد شده بود.
کلی گفت: «ترامپ جایگاه آمریکا در صحنه جهانی را احیا کرده و روابط خارجی را تقویت کرده است. او هرگز اجازه نخواهد داد با ایالات متحده ناعادلانه رفتار شود یا متحدان به اصطلاح دوست از آن سوءاستفاده کنند.»
ترامپ پیشتر نیز کییر استارمر، نخستوزیر بریتانیا، را هدف قرار داده و در ماه مارس گفته بود او «وینستون چرچیل نیست». ترامپ همچنین تهدید کرده بود تعرفههای سنگینی بر واردات از بریتانیا اعمال خواهد کرد.
پنتاگون نیز احتمال مجازات متحدان ناتویی را که از عملیات آمریکا علیه جمهوری اسلامی حمایت نکردهاند مطرح کرده است؛ از جمله تعلیق عضویت اسپانیا در ناتو و بازنگری در بهرسمیت شناختن ادعای بریتانیا بر جزایر فالکلند.
بهنوشته رویترز، دولتهای اروپایی در واکنش، تلاشهای خود را برای افزایش همکاری میان خود، پذیرش سهم بیشتری از بار دفاعی و توسعه مشترک سامانههای تسلیحاتی برای کاهش وابستگی به آمریکا افزایش دادهاند؛ هرچند همزمان میکوشند ترامپ را متقاعد کنند که حفظ متحدان فراآتلانتیکی همچنان ارزشمند است.
یک دیپلمات اروپایی به این خبرگزاری گفت تهدیدهای ترامپ پیام روشنی برای اروپا است تا بیشتر روی امنیت خود سرمایهگذاری کند، اما افزود رهبران اروپایی فعلا پذیرفتهاند که باید با شرایط کنار بیایند.
تحلیلگران میگویند اروپاییها بهعنوان «قدرتهای میانی» گزینههای محدودی دارند، بهویژه بهدلیل وابستگی به متحد ابرقدرت خود برای بازدارندگی راهبردی در برابر هرگونه حمله احتمالی روسیه، و این واقعیت که گذار به خوداتکایی بیشتر، سالها زمان خواهد برد.
در تلاش برای آرام کردن ترامپ، مقامهای اروپایی در عین حال بهصورت غیرعلنی تاکید کردهاند که بسیاری از کشورهایشان در جریان جنگ ایران اجازه استفاده از پایگاهها و حریم هوایی خود را به نیروهای آمریکایی دادهاند.
بهنوشته رویترز تحلیلگران اما میگویند رهبران اروپایی، که برخی از آنها پیشتر با چاپلوسی سعی کرده بودند بحرانهای قبلی با ترامپ را مهار کنند، اکنون بیش از گذشته به تاکتیکهای مذاکرهای او آگاه شدهاند و در برابرش جسورتر عمل میکنند.
جف راتکه، رییس موسسه آمریکایی-آلمانی دانشگاه جانز هاپکینز، گفت اگرچه مرتس در دیدارهای قبلی به نظر میرسید توانسته ترامپ را مجذوب کند، اما اکنون «تلاش نمیکند ارزیابی انتقادی خود از وضعیتی را که آمریکا گرفتار آن شده پنهان کند.»
این دیپلمات اروپایی افزود رهبران اروپا همچنین آگاهاند که ترامپ، که طبق قانون دیگر نمیتواند نامزد ریاستجمهوری شود، ممکن است تا زمان ترک قدرت در ژانویه ۲۰۲۹ خود را آزاد بداند که «هر کاری که فکر میکند» در صحنه جهانی انجام دهد.
در حالی که برخی رهبران اروپایی نسبت به آینده ناتو هشدار میدهند، رادوسلاو سیکورسکی، وزیر امور خارجه لهستان، در کنفرانسی در ورشو گفت تا زمانی که اروپا به وعده افزایش هزینههای نظامی عمل کند که یکی از خواستههای دیرینه ترامپ بوده است، جایی برای نگرانی نیست.
اختلاف، فراتر از مرزهای اروپا
با این حال، فشار بر ائتلافهای آمریکا محدود به اروپا نمانده است.
زمانی که جمهوری اسلامی در روزهای اخیر دست به حملات موشکی و پهپادی علیه امارات متحده عربی، متحد نزدیک آمریکا، زد ترامپ و اطرافیانش ظاهرا چشم خود را بر این حملات بستند؛ موضوعی که نگرانی کشورهای عربی خلیج فارس را، که پیشتر نیز از جنگ آسیب دیده بودند، افزایش داد.
ترامپ بهسرعت حمله روز دوشنبه را کماهمیت جلوه داد، در حالی که آن حمله موجب آتشسوزی در بندر مهم نفتی فجیره و تعطیلی مدارس شد. حتی پس از حملات بعدی در اواخر هفته نیز او اصرار داشت که آتشبس یکماهه همچنان برقرار است.
ترامپ برخلاف توصیه برخی شرکای آمریکا در خلیج فارس وارد جنگ شد، و هرچند آنها بعدا در حمایت از آمریکا با واشینگتن همسو شدند، اکنون برخی نگراناند او در نهایت توافقی امضا کند که آنها را در برابر همسایهای همچنان خطرناک رها کند.
این جنگ همچنین در میان شرکای آسیایی آمریکا، که بسیاری از آنها به نفت عبوری از تنگه هرمز وابستهاند، اضطراب ایجاد کرده است.
کشورهایی مانند ژاپن و کره جنوبی پیشتر نیز از تعرفههای سنگین ترامپ و تحقیر ائتلافهای سنتی از سوی او نگران شده بودند.
اکنون برخی ممکن است این پرسش را مطرح کنند که آیا این آسیبپذیری که ترامپ در برابر فشار اقتصادی داخلی از جمله قیمت بالای بنزین نشان داده، به این معناست که او در صورت درخواست کمک در درگیری احتمالی با چین، مانند حمله به تایوان، دچار تردید خواهد شد یا نه.
تاکشی ایوایا، که در آغاز دور دوم ریاستجمهوری ترامپ وزیر امور خارجه ژاپن بود، به رویترز گفت: «آنچه بیش از همه ما را نگران میکند این است که اعتماد، احترام و انتظارات نسبت به آمریکا، مهمترین شریک در ائتلافی که ژاپن بیشترین ارزش را برای آن قائل است، در حال کاهش است. این مساله میتواند سایهای بلند بر کل منطقه بیندازد.»
یاسوتوشی نیشیمورا، وزیر پیشین تجارت ژاپن، گفت برای توکیو بیش از پیش مهم شده که در واکنش به تغییر توازن قدرت جهانی، روابط نزدیکتری با «قدرتهای میانی همفکر» مانند بریتانیا، کانادا، استرالیا و کشورهای اروپایی ایجاد کند.
از آغاز جنگ، روسیه و چین که متحدان دیرینه جمهوری اسلامی محسوب میشوند، عمدتا از دخالت مستقیم در روند جنگ پرهیز کردهاند، اما تحلیلگران میگویند آنها با دقت تحولات را زیر نظر دارند.
کارشناسان هشدار میدهند استفاده ترامپ از قدرت سخت در جنگی انتخابی علیه جمهوری اسلامی، تنها چند هفته پس از عملیات آمریکا در کاراکاس که به بازداشت رییسجمهوری سابق ونزوئلا انجامید، ممکن است چین و روسیه را به تشدید اقدامات و افزایش فشار علیه همسایگانشان تشویق کند.
روسیه، بهعنوان یکی از بزرگترین تولیدکنندگان انرژی جهان، از افزایش قیمت نفت و گاز طبیعی ناشی از جنگ ایران و همچنین منحرف شدن توجه آمریکا و اروپا از جنگ اوکراین سود برده است.
تحلیلگران میگویند اگرچه بحران ایران بر تامین انرژی چین فشار وارد کرده، پکن احتمالا درسهایی از این جنگ گرفته است؛ از جمله اینکه آمریکا مجبور شد تجهیزات نظامی خود را از منطقه هند-پاسیفیک به خاورمیانه منتقل کند و اینکه قدرتمندترین نیروی نظامی جهان گاه در برابر تاکتیکهای نامتقارن مانند پهپادهای ارزانقیمت دچار مشکل شده است.
چین همچنین از این فرصت استفاده کرده تا خود را بهعنوان شریک جهانی قابل اعتمادتری نسبت به ترامپ غیرقابل پیشبینی معرفی کند؛ ترامپی که قرار است هفته آینده به پکن سفر کند.
ویکتوریا کوتس، معاون مشاور امنیت ملی ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری او، به رویترز گفت پکن برای اینکه از جنگ آمریکا علیه جمهوری اسلامی بهعنوان «چک سفید امضا برای گشتن دور دنیا و گفتن اینکه ما نیروی بیثباتکننده هستیم» استفاده کند، کار دشواری خواهد داشت.
کوتس، که اکنون معاون اندیشکده محافظهکار بنیاد هریتیج (Heritage Foundation) در واشینگتن است، گفت: «چین هم در تمام این مدت دقیقا شریک قدرتمندی برای متحدش جمهوری اسلامی نبوده است.
ماهان مردانی، ورزشکار ۲۳ ساله، پیش از قدم گذاشتن به خیابان نوشت: «از ما حتی اگر یک نفر باقی بماند، وظیفه دارد راوی بماند.» او رفت، گلوله خورد و کشته شد، اما آخرین واژههایش دریچهای گشود به بازخوانی روندی که در آن جمهوری اسلامی ورزش را به ابزاری برای سرکوب و مدیریت ترس بدل کرد.
بر اساس تجمیع اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، تا لحظه تنظیم این گزارش هویت ۸۲ ورزشکار کشتهشده شناسایی شده است؛ ۲۸ نفر از آنها ورزشکار آماتور بودند، ۴۷ نفرشان ورزشکارانی در تیمهای استانی و کشوری و هفت نفرشان قهرمان ملی.
۵۶ درصد از ورزشکاران کشتهشدهای که هویتشان شناسایی شده، در ورزشهای رزمی و قدرتی مانند پرورش اندام، کشتی، کیکبوکسینگ، بوکس، تکواندو، کاراته و پاورلیفتینگ فعال بودند.
۵۸ درصد از آنها هم از قهرمانان استانی و کشوری بودند و در سطح محلی افرادی صاحب نفوذ و شناختهشده به شمار میآمدند.
این اعداد تصادفی نیستند؛ حامل پیام و حاصل یک برنامهریزی بلندمدتاند.
اعداد به ما چه میگویند؟
پیش از رفتن به سراغ اعداد، لازم است تصویر یک ورزشکار را در ذهن تجسم کنیم؛ بدنی ورزیده و عضلانی، نگاهی مصمم و حالتی جسمانی که قدرت، مقاومت، نظم، امید به بهبود، استمرار و امکان زیستنِ مستقل را تداعی میکند.
بدن ورزشکار فقط یک پیکره فیزیکی نیست. نمادی است زنده از معنا یافتنِ تلاش، امکان، رویا و میل به عبور از محدودیتها. بدنی که گواهی میدهد انسان قادر به «از نو ساختن» است.
حالا اعداد معنا پیدا میکنند: ۵۶ درصد، یعنی بیش از نیمی از ورزشکاران شناساییشده که به دست جمهوری اسلامی به قتل رسیدند، در رشتههای رزمی و قدرتی فعال بودند.
تصاویری که همراه با خبر کشته شدن این گروه از ورزشکاران کشتهشده منتشر میشود، حامل تناقضی صریح و کوبنده است: حکومت سرکوبگر این اندامهای ورزیده قدرتمند را، این نمادهای تلاش و امکان و رویا را و این میل بیپایان به عبور از محدودیتها را، در چشم بر هم زدنی با شلیک چند گلوله به «جسد» تبدیل کرده است.
نانسی شپر-هیوز، انسانشناس آمریکایی که بخش عمدهای از کارهایش بر انسانشناسیِ بدن، خشونت، نسلکُشی و جوخههای مرگ متمرکز است، عقیده دارد که خشونت، بهویژه از سوی نظامهای اقتدارگرا، صرفا سرکوب نیست؛ آموزش است.
در این چارچوب، قتل ورزشکار حاوی یک پیام تربیتی برای جامعه است: بدن قوی، محبوب و مشهور، قابل حذف است، چه رسد به بدنهای نحیف و ناتوانشده از فقرِ شهروندان گمنام.
افزون بر این، شپر-هیوز، کشتار گسترده سیاسی را نوعی «ترور نمادین» میداند. جمهوری اسلامی با کشتن دهها ورزشکار که نماد امید، سلامت، امکان پیشرفت و زیستنِ مستقلاند، پیامی نمادین به جامعه ارسال میکند: هیچ افقی امن نیست و هر تلاش و هر شکلی از قدرت در برابر حاکمیت «هیچ» است.
خشونت پیش از شلیک گلوله آغاز شده بود
علیرضا نجاتی، ملیپوش پیشین کشتی فرنگی و دارنده مدال برنز جهانی، ۱۶ دی در صفحه اینستاگرامش نوشت: «ما آمدهایم بجنگیم، نه برای زنده ماندن، بلکه برای نماندن در خفت … جنگیدن در مقابل ظلم، حقکشی، زورگویی و ...»
پیام بعدی او درست یک روز پیش از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی این بود: «آخر هفتهای زیبا و پر از موفقیت و حال خوب را برای همه آرزومندم؛ این پایان است.» او دو روز بعد بازداشت شد.
پس از آن، ایرانوایر، به نقل از یک منبع آگاه در تهران، گزارش داد علیرضا دبیر، رییس دستنشانده فدراسیون کشتی، پس از بازداشت نجاتی به کشتیگیران ملیپوش ایران پیام داده که «این، آخر و عاقبت فریب خوردن و سیاسی شدن شماست».
دبیر ۲۶ تیر ۱۳۹۸ با وجود پروندههای فساد مالی گسترده در دوران نمایندگیاش در شورای شهر تهران، با حمایت مدیران نظامی و امنیتی ورزش و در انتخاباتی که سلامت آن مورد تردید بود، به ریاست فدراسیون کشتی رسید.
او ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، در گفتوگو با روزنامه شرق تایید کرد محدودیتهایی برای کشتیگیران در «اظهارنظرهای شخصی و عمومی» ایجاد کرده است: «گفتم بچههای تیم ملی حق ندارند در مسائل سیاسی اظهارنظر کنند چون سیاسی نیستند، بلد نیستند، من سیاست را میفهمم. من قضیهام فرق دارد ولی بچهها را گفتم در موضوعات سیاسی حق ندارید اظهارنظر کنید.»
پایگاه خبری وزارت ورزش و جوانان سوم دی، حدود ۱۰ روز پیش از نخستین جرقههای انقلاب ملی ایرانیان، از دیدار دبیر با فرمانده مرکز مقاومت بسیج این وزارتخانه و مهدی میرجلیلی، رییس سازمان بسیج ورزشکاران خبر داد و به نقل از دبیر نوشت: «فدراسیون کشتی برای همکاری هرچه بیشتر با مرکز مقاومت بسیج وزارت ورزش آمادگی دارد.»
ورزش در تسخیر نظامیان
فدراسیون کشتی تنها فدراسیون تحت نفوذ نیروهای سیاسی-امنیتی نیست. مهدی تاج، از چهرههای شناختهشده نظامی، امنیتی و اقتصادی در ورزش ایران، ریاست فدراسیون فوتبال، محبوبترین رشته ورزشی در ایران را بر عهده دارد.
آذر ۱۴۰۱ گروه هکری بلکریوارد اسنادی درباره انتخابات فدراسیون فوتبال را در اختیار رسانهها از جمله ایراناینترنشنال قرار داد که نشان میداد مهدی تاج گزینه مد نظر سپاه پاسداران در این انتخابات بود، زیرا ضمانت داده بود هیچگاه در برابر نظام، علی خامنهای و منویات او قرار نخواهد گرفت.
فدراسیون تیراندازی از بهمن ۱۴۰۰ تحت ریاست سرتیپ مرتضی قربانی، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران فعالیت میکند.
غفور کارگری، از فرماندهان پیشین نیروی قدس سپاه که از سوی اتحادیه اروپا تحریم شده، از آذر ۱۴۰۱ هدایت کمیته ملی پارالمپیک را بر عهده گرفته است.
دیدار غفور کارگری با رییس کاروان اعزامی فلسطین به بازیهای پاراآسیایی هانگژو
کمیته ملی المپیک نیز در اختیار محمود خسرویوفا، چهره امنیتی و محافظ شخصی پیشین خامنهای است.
احسان حدادی که با وجود محکومیت در یک پرونده تجاوز جنسی، تیر ۱۴۰۳ در جریان انتخاباتی جنجالی به ریاست فدراسیون دو و میدانی انتخاب شد، به بیت خامنهای نزدیک است، به دیدار او میرود و به دوستی با آقازادهها و همراهیشان در راهپیمایی اربعین افتخار میکند.
هادی ساعی که ۱۵ دی ۱۴۰۰ به عنوان رییس فدراسیون تکواندو انتخاب شد، نیز مانند دبیر تعاملی نزدیک با فرماندهان سپاه پاسداران دارد.
دیدار او با جانشین فرمانده سپاه بیتالمقدس کردستان و فرمانده سپاه «امام صادق» بوشهر رسانهای شد.
یک هفته پس از حمله لفظی دبیر به علی دایی، معاون هماهنگکننده سازمان بسیج مستضعفین در اظهار نظری، ساعی و دبیر را «افرادی که پای حقیقت ایستادهاند» توصیف کرد و گفت باید از چنین کسانی تجلیل کرد.
از قرارگاه تا فدراسیون؛ پروژه ۳۰ ساله امنیتیسازی ورزش
این انتصابها و انتخابها نهتنها تصادفی نیستند، بلکه بخشی حیاتی و نظاممند از یک الگوی حکمرانی امنیتیاند که از اواخر دهه ۱۳۷۰ بهتدریج در ورزش ایران نهادینه شد.
از آن زمان، همزمان با تثبیت ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی پس از جنگ و آغاز نگرانیِ حاکمیت از گسترش نهادهای مستقل مدنی، ورزش ایران بهتدریج وارد فرآیند «امنیتیسازی» شد.
فدراسیونها و باشگاهها دیگر صرفا نهادهای مستقل ورزشی نبودند، بلکه به حوزههایی برای مدیریت اجتماعی، کنترل افکار عمومی و مهار چهرههای اثرگذار تبدیل شدند.
حضور تدریجی فرماندهان پیشین سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی در راس فدراسیونها و باشگاههای پرطرفداری چون استقلال و پرسپولیس، دخالت نهادهای اطلاعاتی در انتخابات ورزشی و شکلگیری شبکههای غیررسمی نظارت بر ورزشکاران، نشاندهنده انتقال منطق «امنیت داخلی» به حوزه ورزش بود.
تشکیل «میز ورزش» در اطلاعات سپاه هم بر تمایل این نهاد نظامی به کنترل تمام و کمال ورزشکاران صحه میگذارد.
میثم مهری، که به نظر میرسد نامی مستعار باشد، مسئول این میز است و گزارشهایی از روابط نزدیک او با تاج، خسرویوفا و محمدرضا داورزنی، از مدیران ورزشی جمهوری اسلامی، حکایت دارد.
مطالعهای با عنوان «تجارت جدی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و صنعت ورزش» که سال ۲۰۲۴ در دانشگاه یِیل انجام شد، سیطره سپاه پاسداران بر ورزش ایران را اینطور توصیف میکند: «سپاه از طریق در اختیار گرفتن بسیاری از باشگاهها و فدراسیونهای مهم، نهتنها سودهای اقتصادی عظیمی بهدست میآورد - که میتواند در فعالیتهای اقتصادی، اطلاعاتی یا نظامی دیگر سرمایهگذاری شود ـ بلکه ساختار ورزش ایران را نیز مطابق با اولویتهای نهادی خود شکل میدهد: محافظهکاری اسلامی، سرکوب زنان و کنترل بیچونوچرای شهروندان.»
در بخش دیگری از این پژوهش به استفاده سپاه پاسداران از نهادهای ورزشی، بهویژه ورزشهای رزمی، برای «جذب جوانان به نیروهای زمینی خود» اشاره شده است: «بهطور مشخص، فدراسیونهای هنرهای رزمی که زیر نظر وزارت ورزش و جوانان فعالیت میکنند، از جمله جودو و کیکجیتسو، به مراکز جذب نیرو برای یگانهای ویژه سپاه تبدیل شدهاند؛ یگانهایی که ماموریت اصلی آنها سرکوب اعتراضات مردمی با خشونتی قلدرمابانه و سازمانیافته است.»
اعمال کنترل و خشونت در دستورالعملهای ابلاغی
خرداد ۱۴۰۲، چند ماه پس از خیزش مشهور به «زن، زندگی، آزادی»، نسخهای تازه از دستورالعمل نقل و انتقال بازیکنان فوتبال از سوی فدراسیون و با موافقت باشگاهها ابلاغ شد که در آن یک بند تازه وجود داشت.
در بند ۱۵ این دستورالعمل ذکر شده که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور» و «سوءرفتارهای اجتماعی، سیاسی، مذهبی و توهین به مقامات ذیصلاح در فضای مجازی و مصاحبه» در کمیته انضباطی باشگاه و «مراجع صلاحیتدار» قابل رسیدگی است.
این بند از دستورالعمل که هماکنون نیز مورد استفاده است، از باشگاهها میخواهد در قرارداد بازیکنان قید کنند که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور و کدهای اخلاقی و انضباطی پیوست از جمله سوءرفتارهای اجتماعی، تبعیض نژادی، قومی، مذهبی و سیاسی و توهین به مقامات ذیصلاح اعم از در فضای مجازی، مصاحبه، تبلیغ در داخل و خارج از زمین مسابقه، ممنوع بوده و تخلف قابل رسیدگی در کمیته انضباطی باشگاه و مراجع صلاحیتدار است.»
به این ترتیب، دست نهاد قضایی باز است که بر اساس گزارشهایی که از فدراسیون دستنشانده حاکمیت دریافت میکند، هر واکنش یا اظهار نظر خلاف منافع حاکمیت را با برچسب «سوءرفتار» یا «توهین به مقامات ذیصلاح» به «مراجع صلاحیتدار» بسپرد.
منظور از مراجع صلاحیتدار در این بند، نهادهایی جز کمیته انضباطی باشگاه و فدراسیون است و میتوان به شکلهای مختلف آن را تفسیر کرد؛ از قوه قضاییه تا وزارت اطلاعات و اداره اطلاعات سپاه.
دستکاری ساحت ورزش و تعبیه کردن ساختاری خشونت
این تلاش سازمانیافته برای تبدیل ورزش از سرمایه ملی به ابزار سرکوب و قتل هدفمند ورزشکاران به کمک «تئوری میدان» پییر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، بهتر درک میشود.
بوردیو جامعه را متشکل از «میدان»هایی نسبتا مستقل میداند که هر کدام قواعد، سلسلهمراتب و سرمایه خاص خود را دارند.
بر این اساس، سرمایه در میدان ورزش، بدن ورزیده، افتخارات ورزشی، شهرت و محبوبیت است، شایستگیهای جسمی و فنی قواعد بازی را تعیین میکنند، و مشروعیت بر موفقیتهای ورزشی و محبوبیت اجتماعی استوار است.
در این میدان، ورزشکار میتواند بدون وابستگی به قدرت «کسی» شود.
با ورود نهادهای امنیتی به مدیریت ورزشی، ورزش بهتدریج از میدانی نسبتا مستقل به زیرمجموعهای وابسته به میدانِ سیاستِ اقتدارگرا تبدیل شد و قواعد بازی بهدست مدیران امنیتی-نظامی یا مدیران دستنشانده، به نفع قدرت مسلط تغییر میکند.
وقتی نیروهای سپاهی ریاست فدراسیونها، کمیتههای ورزشی و باشگاهها را به دست میگیرند و انتخابات فدراسیونها را مهندسی میکنند، در واقع میگویند که سرمایه مشروع در میدان تازهای که ساختهایم، دیگر بدن ورزیده، تعداد مدالها و محبوبیت اجتماعی نیست؛ «وفاداری به من و سکوت در برابر من» است.
در چنین میدانی، بدن ورزیده و محبوبیت اجتماعی ورزشکار مستقل، تهدیدی تحملناپذیر علیه میدان سیاست اقتدارگرا تلقی میشود؛ پس باید بیاعتبار و شکسته و در شدیدترین حالت حذف شود.
در چنین ساختاری، ورزشکار دیگر یک کنشگر آزاد نیست، بلکه یا باید سرمایه نمادین خود را در خدمت قدرت بگذارد، یا هزینه استقلالش را با حذف، زندان و مرگ بپردازد.
مدیریت ترس، کنترل مرگ
سرکوبگران پس از کشتنِ ماهان مردانی به ضرب دو گلوله جنگی، اجازه ندادند پیکر او در گورستان شهر قدس، شهر محل زندگیاش در حاشیه جنوب غربی تهران، دفن شود.
بدن ورزیده اما بیجانشده ماهان بهشرطی به خانوادهاش تحویل داده شد، که او را در گورستان یکی از روستاهای حاشیه تهران به خاک بسپارند؛ بدون حق سوگواری و بدون حضور جمعیت.
این خشونت عریان که تا لحظه دفن بدنِ سیاسیشده ورزشکار ادامه یافت، شاهدی دیگر بر این واقعیت است که قتل ورزشکاران، بهویژه آنها که در سطح محلی شناختهشدهترند، محبوبیت و نفوذ بیشتری دارند و اندامشان تجسم صریحتری از «قدرت» است، تصادفی نیست.
این بخشی از معماری قدرت و سرکوب است؛ تصمیمی سیاسی در پی سالها تدارک و برنامهریزی امنیتی گامبهگام و حسابشده برای هشدار به جامعه.
یافتههای یک پژوهش تازه نشان میدهد برخی افراد بیش از دیگران تحت تاثیر نشانههای دیداری و شنیداری محیط اطراف خود قرار میگیرند و همین مساله میتواند آنها را در چرخهای از تصمیمهای پرخطر یا زیانبار گرفتار کند.
بر اساس پژوهشی که از سوی انجمن علوم اعصاب آمریکا منتشر شد، مغز انسان بهطور مداوم اطلاعاتی مانند تصاویر، صداها و فضاهای آشنا را با پیامدهای بعدی آنها پیوند میدهد.
این فرآیند که «یادگیری تداعیگر» نام دارد، به افراد کمک میکند بر پایه تجربههای قبلی، سریعتر تصمیم بگیرند و از خطر دوری کنند.
با این حال، پژوهشگران میگویند این سیستم در همه افراد به یک شکل عمل نمیکند.
این تحقیق توضیح میدهد که چگونه سازوکارهای طبیعی یادگیری در مغز، در بعضی افراد بهجای کمک به تصمیمگیری بهتر، به تداوم انتخابهای نامطلوب منجر میشود.
نقش نشانهها در تصمیمگیری نادرست
به گفته جوزپه دی پلگرینو، سرپرست این مطالعه از دانشگاه بولونیا، افراد از نظر میزان اتکا به نشانههای محیطی برای تصمیمگیری تفاوت چشمگیری با یکدیگر دارند.
برخی افراد هنگام تصمیمگیری بهشدت به تصاویر و صداهای اطراف خود وابستهاند، در حالی که گروهی دیگر انعطافپذیری بیشتری دارند و کمتر تحت تاثیر این محرکها قرار میگیرند.
به گفته پژوهشگران، مشکل زمانی بروز میکند که معنای این نشانهها دستخوش تغییر میشود.
برای نمونه، اگر یک محیط یا صدای آشنا که پیشتر با پاداش همراه بوده، بهتدریج به پیامدهای پرخطر یا نامطلوب منجر شود، مغز همه افراد نمیتواند این تغییر را بهدرستی ثبت کند.
در افرادی که حساسیت بالایی به نشانهها دارند، مغز در «بهروزرسانی» این آموختهها ناتوان میماند و همچنان بر اساس الگوهای قدیمی واکنش نشان میدهد.
در نتیجه این افراد، حتی پس از تجربه شکست یا زیان، همان انتخابهای قبلی را تکرار میکنند.
در این شرایط، نشانههای محیطی بهجای آنکه راهنمایی مفید باشند، به عامل اصلی هدایت رفتار تبدیل میشوند و ترک عادتهای زیانبار را دشوارتر میکنند.
این یافتهها میتواند به درک بهتر الگوهای رفتاری در اعتیاد، اختلالات وسواسی و اضطراب کمک کند.
تیم تحقیقاتی قصد دارد این نوع الگوی یادگیری را در میان افراد دارای اختلالات بالینی مورد بررسی قرار دهد.
هدف آنها یافتن پاسخ روشنتری برای این پرسش است که آیا حساسیت بیش از حد به نشانههای محیطی میتواند یکی از دلایل اصلی تداوم الگوی تصمیمگیریهای پرخطر در این گروهها باشد.
دانشمندان بریتانیایی مطالعهای برای بررسی این موضوع آغاز کردهاند که آیا آلودگی هوا میتواند باعث زوال عقل شود؟ این پژوهش، میتواند به توسعه داروهای جدیدی برای مقابله با پیشرفت بیماریهایی مانند آلزایمر منجر شود.
گاردین روز یکشنبه ۲۹ مهر در گزارشی نوشت دانشمندان بریتانیایی در آستانه راهاندازی پروژه تحقیقاتی چشمگیری هستند که نشان میدهد هوایی که تنفس میکنیم چگونه میتواند بر مغز ما تاثیر بگذارد.
به گفته دانشمندان، این تحقیق برای درک یک مشکل پزشکی مهم، یعنی چگونگی تاثیر آلودگی هوا بر بروز زوال عقل، حیاتی است.
در سالهای اخیر، دانشمندان دریافتند که آلودگی هوا یکی از خطرناکترین تهدیدها برای سلامت انسان است و نشان دادهاند که این آلودگی در بروز سرطان، بیماریهای قلبی، دیابت و بسیاری از مشکلات بهداشتی دیگر نقش دارد.
اکنون دانشمندان در موسسه فرانسیس کریک (Francis Crick) قرار است به بررسی ارتباط آلودگی هوا با پدیده زوال عصبی بپردازند.
این پروژه تحقیقاتی با عنوان «سرعت» (Rapid) که از سوی خیریه «مقابله با زوال عقل» تامین مالی شده است، از روز دوشنبه ۳۰ مهر بهطور رسمی آغاز خواهد شد.
ذرات کوچک آلاینده چطور منجر به زوال عقل میشوند؟
پروژه سرعت شامل بررسی دقیق فرآیندهایی است که ذرات کوچک آلاینده میتوانند منجر به زوال عقل شوند.
این تحقیق میتواند بینشی کلی درباره چگونگی تاثیر ذرات معلق در هوا بر بروز بیماریها ارائه دهد و همچنین به توسعه داروهای جدید برای مقابله با پیشرفت شرایطی مانند بیماری آلزایمر کمک کند.
پروفسور چارلز سوانتون، معاون مدیر بالینی موسسه کرک و از مدیران این پروژه گفت: «آلودگی هوا معمولا با زوال عقل مرتبط نیست. با این حال، اپیدمیولوژیستها بهتازگی دریافتهاند که ذرات موجود در هوا کاملا با خطر بیماریهای نورودژنراتیو (زوال عصبی) مرتبط هستند.»
او افزود: «ما میخواهیم دقیقا بفهمیم که چگونه ذرات ریز در هوا میتوانند تاثیرات عمیقی بر مغز ما داشته باشند و از این دانش برای توسعه داروهای جدیدی برای درمان زوال عقل استفاده کنیم.»
یک نوع کلیدی از آلودگی هوا، شامل معلقهای ریز ذرات جامد و قطرات مایع است.
این ذرات از اگزوز خودروها و کامیونها، کارخانهها، گرد و غبار، گردهها، آتشفشانها، آتشسوزیهای جنگلی و منابع دیگر تولید میشوند و بهعنوان ذرات معلق ۲.۵ میکرومتری یا بهطور ساده PM2/5 شناخته میشوند.
این ذرات دارای قطری کمتر از ۲.۵ میلیونیم متر هستند که حدود ۳۰ برابر نازکتر از موی انسان است و بهقدری کوچکاند که میتوانند به عمق بدن انسان نفوذ کنند.
در مورد زوال عقل، پیام۲.۵ها هنگام تنفس و از طریق پیاز بویایی (olfactory bulb) وارد مغز میشوند.
پیاز بویایی یک ساختار عصبی در مغز است که در بالای حفره بینی قرار دارد و سیگنالهای بویایی را از گیرندههای موجود در بینی دریافت کرده و پردازش میکند. این بخش، نقش مهمی در درک و تشخیص بوها دارد.
به گفته پروفسور سوانتون، به نظر میرسد که پیام۲.۵ها در مغز، از سوی سلولهای ایمنی در سیستم عصبی مرکزی جذب میشوند و پس از آن است که احتمالا زوال عصبی آغاز میشود.
با این حال، این که این فرآیند چگونه پیش میرود و منجر به زوال عقل میشود، هنوز روشن نیست.
درک دقیق این فرایند، یکی از اهداف اصلی پروژه سرعت است تا بفهمیم چگونه پیام۲.۵ها موجب تشکیل تودههایی در بافت مغز میشوند که نشانه مشخص بیماری آلزایمر است.
سونیا گاندی، رییس آزمایشگاه زیستشناسی زوال عصبی در موسسه کرک و دانشگاه کالج لندن گفت: «ما شواهد خوبی از ارتباط بین قرارگیری در معرض ذرات معلق ۲.۵ میکرومتری و بیماریهای مغزی مانند آلزایمر و پارکینسون داریم. اما هنوز نمیدانیم که آیا این ذرات واقعا زوال عصبی را بهطور مستقیم تحریک میکنند یا تنها فرایندی را که در افراد آسیبپذیر در حال وقوع است، تسریع میکنند.»
پژوهشگران موسسه کرک بر این باورند که آلودگی هوا از طریق سه مکانیسم مختلف میتواند باعث زوال عقل شود؛ بر اساس یکی از این مکانیسمها، ذرات معلق ۲.۵ میکرومتری ممکن است بهطور مستقیم فرآیند تجمع پروتئینها را در مغز تسریع کنند و باعث بروز آلزایمر شوند.
به عبارت دیگر، ممکن است ورود ذرات معلق با توانایی مغز در پاکسازی تودههای پروتئینی تداخل ایجاد کند.
به بیانی ساده، این ذرات ۲.۵ میکرومتری با سیستم پاکسازی سلولهای بدن تداخل دارند و باعث میشوند حذف پروتئینهای عامل بیماریهایی مانند آلزایمر، دشوارتر شود.
سومین نظریه این است که پیام۲.۵ها به وسیله سلولهای ایمنی مغز به نام میکروگلیا جذب و احتمالا باعث میشوند که این سلولها، واکنشی التهابی را ایجاد و آغاز زوال عقل را تسریع کنند.
پژوهشگران برای تشخیص اینکه کدام مکانیسم در بروز زوال عقل نقش دارد، بر آزمایشهای درونکشتگاهی روی سلولهای بنیادی انسانی و همچنین مدلهای حیوانی تمرکز خواهند کرد.
سونیا گاندی در همین زمینه گفت: «زمانی که این مکانیسمها را با جزییات بیشتری درک کنیم، میتوانیم از این دانش برای توسعه درمانهایی استفاده کنیم که تاثیر آلودگیهای هوا را کاهش دهند.»
او اظهار امیدواری کرد که شاید روزی، بتوانیم از اثرات محیط بر بیماریهای مغزی پیشگیری کنیم.
یافتههای یک پژوهش جدید با موضوع تغییرات آب و هوایی نشان داد که قرار گرفتن طولانیمدت در معرض دمای شدید با افت شناختی، بیماریهای کلیوی و سرطان پوست مرتبط است و امواج گرما میتواند مشکلات سلامت روان و شیوع بیماریهای عفونی را تشدید کند.
این تحقیق که از سوی پژوهشگران دانشگاه بریستول بریتانیا انجام شد، شامل نظرات دانشمندان برجسته آب و هوا، هواشناسان و پزشکان بهداشت عمومی است.
بر اساس یافتههای این پژوهش، قرار گرفتن طولانیمدت در دمای شدید ارتباط مستقیمی با زوال شناختی، بیماری کلیوی، سرطان پوست و گسترش بیماریهای عفونی دارد.
دان میچل، نویسنده اصلی این پژوهش، اعلام کرد محققان از برخی «پیوندهای قوی» میان این بیماریها و امواج گرما آگاه هستند و این امر «موجب نگرانی قابل توجهی» شده است.
سخنگوی دانشگاه بریستول گفت: «در حالی که تاثیر منفی تغییرات آب و هوایی بر سلامت قلب و ریه به طور گستردهای شناخته شده، این تحقیق تصویر جامعتری از پیامدهای مرتبط ارائه میدهد.»
کارشناسان دریافتند که «تکرار و افزایش تغییرات آب و هوایی، مانند موج گرما و سیل، مشکلات سلامت روانی و گسترش بیماریهای عفونی را تشدید میکند.»
زنگ خطر بیماریهای پنهان
این مطالعه همچنین نشان میدهد که قرار گرفتن طولانیمدت در معرض گرما میتواند خواب را مختل کند که این امر با زوال شناختی، بیماری آلزایمر و زوال عقل مرتبط است.
هوای سرد نیز ممکن است منجر به صدمات جسمی، مانند زمین خوردن یا تضعیف سلامت روانی، از جمله گوشهگیری شود و درد مفاصل و بیتحرکی را بر اثر نشستن و دراز کشیدن بیش از حد افزایش دهد.
میچل، استاد علوم آب و هوا در دانشگاه بریستول گفت: «این تحقیق عمدتا عوارض بالقوه بسیار جدی ناشی از قرار گرفتن طولانیمدت در معرض تغییرات آب و هوایی را نشان میدهد که تاکنون در ارزیابیهای مشابه به آن پرداخته نشده است.»
او افزود که اطلاعات کافی در مورد اینکه چگونه دماهای گرمتر یا سیل مداوم ممکن است با بیماریهای مختلف مرتبط باشد، وجود ندارد.
با این حال، این پژوهشگر تاکید کرد که فشار گرمایی مداوم و چندساله احتمالا بیماریهای زمینهای مانند بیماریهای کلیوی را تشدید میکند اما برای تعیین اثرات بلندمدت آن، باید تحقیقات بیشتری انجام شود.
میچل ادامه داد: «با استفاده از نمونه بریتانیا ما زمینه را برای تجزیه و تحلیل کامل و جهانی ارتباط میان تغییرات آب و هوایی و سلامت فراهم کردهایم.»
یونیس لو، یکی دیگر از نویسندگان این تحقیق گفت که گامهای بعدی شامل تجزیه و تحلیل دادههای بلندمدت بیشتر در کنار «عوامل دیگری است که در طول زمان بر سلامتی تاثیر میگذارند».
تغییرات اقلیمی ناشی از تغییر درازمدت میانگین دمای زمین است که شرایط آب و هوایی را عوض میکند.
در طول یک دهه گذشته، دمای زمین به طور متوسط حدود ۱.۲ درجه سانتیگراد گرمتر از اواخر قرن ۱۹ بوده است.
اکنون تایید شده که گرمایش جهانی در دوره ۱۲ ماهه بین فوریه ۲۰۲۳ تا ژانویه ۲۰۲۴ از ۱.۵ درجه سانتیگراد فراتر رفته است.
پیامدهای افزایش دما که به دلیل تغییرات آب و هوایی ناشی از فعالیتهای انسان رخ داده، با پدیده النینو تشدید و باعث شده سال ۲۰۲۳ گرمترین سال ثبت شده در تاریخ باشد.