جنگ اخیر باعث تغییر نگرش کشورهای عربی به جمهوری اسلامی شده است
علی صدرزاده، تحلیلگر مسائل خاورمیانه میگوید جمهوری اسلامی با تبدیل کشورهای خلیج فارس به جبهههای حمله، بهجای درگیری مستقیم با اسرائیل، باعث تغییر نگرش این کشورها نسبت به خود شده و نگاه آنها به تهران دچار چرخش شده است.
با هدف قرار گرفتن زیرساختهای نفتی در چند کشور منطقه، جنگ حکومت ایران و اسرائیل به یکی از حساسترین نقاط اقتصاد جهانی یعنی بازار انرژی رسیده است؛ جایی که جهش قیمت نفت میتواند پیامدهای گستردهای برای اقتصاد جهانی داشته باشد.
روزنامه هاآرتص در گزارشی نوشت حملات جمهوری اسلامی به زیرساختهای نفتی در عراق، بحرین، دبی و عربستان باعث شده قیمت نفت دوباره به بیش از ۱۰۰ دلار در هر بشکه برسد و بازارهای جهانی با شوک جدیدی روبهرو شوند.
بر اساس این گزارش، پنتاگون اعلام کرده شش روز نخست جنگ علیه حکومت ایران برای آمریکا حدود ۱۱.۳ میلیارد دلار هزینه داشته است، اما پیامدهای اقتصادی جنگ برای آمریکا و متحدانش بسیار گستردهتر بوده و اختلال در بازار انرژی موجب جهش قیمتها شده است.
هاآرتص مینویسد پس از آنکه قیمت نفت خام به ۱۲۰ دلار در هر بشکه رسید، دونالد ترامپ این افزایش را موقتی توصیف کرد. در همین حال کشورهای عضو گروه هفت اعلام کردند برای مهار بازار، ۴۰۰ میلیون بشکه از ذخایر استراتژیک نفت خود را وارد بازار خواهند کرد و آمریکا نیز از برنامه اسکورت نفتکشها در تنگه هرمز خبر داده است.
طبق این گزارش، از زمان آغاز جنگ قیمت نفت برنت حدود ۴۰ درصد افزایش یافته و قیمت بنزین در آمریکا نیز حدود ۲۰ درصد بالا رفته است. همزمان بازارهای سهام جهان نیز با نوسان و افت روبهرو شدهاند؛ بهویژه در کشورهایی که واردکننده نفت هستند.
هاآرتص همچنین گزارش داد حملات به نقاط حساس زنجیره تامین نفت ادامه داشته است. عراق پس از حمله قایقهای پهپادی ایران فعالیت در بنادر نفتی خود را متوقف کرد، عمان کشتیها را از پایانه نفتی خود خارج کرد و بحرین نیز اعلام کرد حکومت ایران موشکهایی به مخازن نفتی این کشور شلیک کرده است. در دبی نیز یک پهپاد به ساختمانی اصابت کرده و عربستان از حملات بیشتری خبر داده است.
در ادامه گزارش آمده است افزایش قیمت نفت میتواند موج جدیدی از تورم جهانی ایجاد کند و حتی به افزایش نرخ بهره در اقتصادهای بزرگ منجر شود. چنین وضعیتی هزینه وامگیری را بالا برده و مصرف و سرمایهگذاری را کاهش میدهد؛ مسالهای که احتمال کند شدن رشد اقتصادی جهانی را افزایش میدهد.
به نوشته هاآرتص، اقتصادهای نوظهور که وابستگی زیادی به واردات نفت دارند بیش از دیگران آسیبپذیرند. در این میان هند به دلیل وابستگی به نفت خلیج فارس و حضور میلیونها نیروی کار هندی در کشورهای منطقه ممکن است بیشترین تاثیر را از ادامه جنگ و بیثباتی بازار انرژی بپذیرد.
روزنامه هاآرتص در تحلیلی نوشت حملات موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی و همچنین بسته شدن تنگه هرمز باعث شده کشورهای خلیج فارس در راهبرد امنیتی خود بازنگری کنند؛ راهبردی که دههها بر اتکای آنها به آمریکا به عنوان ضامن اصلی امنیت منطقه استوار بود.
بر اساس این گزارش، بسته شدن تنگه هرمز توسط حکومت ایران موجب شد نفتکشها نتوانند به بنادر منطقه نزدیک شوند و در نتیجه کشورهای صادرکننده نفت در خلیج فارس قادر به تخلیه ذخایر نفتی خود نباشند. این وضعیت به گفته تحلیلگران شوک بزرگی برای این کشورها ایجاد کرده و آنها را به بازنگری در سیاستهای منطقهای واداشته است.
هاآرتص مینویسد کشورهای مهم منطقه مانند عربستان و امارات پیشتر نیز با تردیدهایی درباره اتکای کامل به واشینگتن روبهرو شده بودند. در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ، پس از حملات موشکی و پهپادی حکومت ایران به تاسیسات نفتی عربستان در سال ۲۰۱۹- و حملات مشابه در سال ۲۰۲۲ - آمریکا به حکومت ایران پاسخ نظامی مستقیم نداد. با این حال ایالات متحده همچنان تامینکننده اصلی تسلیحات برای کشورهای خلیج فارس باقی ماند و پایگاههای نظامی خود را در منطقه حفظ کرد.
به نوشته هاآرتص، ناامیدی از این وضعیت باعث شد کشورهای خلیج فارس دو اصل مهم را در سیاست منطقهای خود دنبال کنند: نخست تلاش برای وارد کردن [حکومت] ایران به شبکهای از توافقهای دیپلماتیک و اقتصادی و دوم اتخاذ سیاست «بیطرفی محتاطانه».
به گفته خالد الخنجی، پژوهشگر قطری در شورای خاورمیانه برای امور جهانی، این سیاست به معنای تلاش برای دور نگه داشتن منطقه از تبدیل شدن به میدان رقابت قدرتهای بزرگ و منطقهای است. هدف از آن نیز حفظ ثبات کشورهای خلیج فارس بوده است؛ ثباتی که به گفته تحلیلگران تا حد زیادی بر پایه ثروت عظیم نفتی این کشورها استوار است.
اما هاآرتص مینویسد اکنون همین ثروت نفتی به نقطه آسیبپذیری تبدیل شده است. حکومت ایران با هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی، عملاً منابع اصلی درآمد این کشورها را نشانه گرفته و تلاش میکند از این طریق بر سیاستهای منطقهای تاثیر بگذارد. به گفته تحلیلگران، این روند میتواند ثبات سیاسی این حکومتها را نیز تهدید کند.
در همین حال برخی کشورهای خلیج فارس در حال بازنگری در برنامههای اقتصادی و سرمایهگذاری خود هستند. از جمله طرح چشمانداز ۲۰۳۰ که توسط ولیعهد سعودی، محمد بنسلمان مطرح شده و همچنین پروژههای بزرگ گردشگری مورد نظر امارات و قطر در مصر ممکن است تحت تاثیر پیامدهای اقتصادی جنگ قرار بگیرند.
به نوشته هاآرتص، این بازنگری حتی میتواند بر تعهد کشورهای خلیج فارس برای سرمایهگذاری تریلیونها دلار در اقتصاد آمریکا- در چارچوب همکاریهای نزدیک با واشینگتن- نیز اثر بگذارد.
در این میان برخی پژوهشگران منطقهای پیشنهاد کردهاند که کشورهای خلیج فارس به سمت ایجاد نوعی معماری دفاعی منطقهای مشترک حرکت کنند. ابتسام الکتیبی، رییس مرکز سیاستگذاری امارات، در مقالهای نوشته است که سیاست «بازدارندگی دفاعی» میتواند نخستین خط دفاع در برابر تهدیدهای حکومت ایران باشد. به گفته او، این راهبرد شامل اتصال سامانههای هشدار زودهنگام و تقویت همکاری اطلاعاتی میان کشورهای منطقه خواهد بود.
به نوشته هاآرتص، این ایده در عمل به طرحهایی شبیه ایجاد یک ائتلاف امنیتی میان کشورهای عربی، آمریکا و احتمالاً اسرائیل شباهت دارد؛ طرحی که گاهی از آن به عنوان نوعی «ناتوی خاورمیانه» یاد میشود.
با این حال، این روزنامه تاکید میکند که اختلافات میان کشورهای خلیج فارس - از جمله رقابت میان عربستان سعودی و امارات در بحرانهای یمن و سودان - همچنان مانعی برای شکلگیری چنین ائتلافی است.
هاآرتص همچنین به اختلاف دیدگاه در میان کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس درباره اسرائیل اشاره میکند. امارات و بحرین روابط دیپلماتیک کامل با اسرائیل دارند، در حالی که قطر رویکردی انتقادی نسبت به آن دارد، کویت از روند عادیسازی فاصله گرفته و عمان نیز سیاستی میان روابط غیررسمی و بیطرفی مثبت را دنبال میکند.
در همین حال، به گفته تحلیلگران، افکار عمومی در کشورهای خلیج فارس نیز دچار نوعی دوگانگی شده است: از یک سو مخالفت گسترده با سیاستهای اسرائیل به دلیل همبستگی با فلسطینیان و از سوی دیگر نگرانی عمیق از سیاستهای حکومت ایران که منافع حیاتی این کشورها را تهدید میکند.
در نهایت، هاآرتص مینویسد که با وجود افزایش نگرانیها، بعید است در کوتاهمدت روابط کشورهای خلیج فارس با آمریکا یا توافقهای منطقهای تغییر اساسی کند. به گفته یک پژوهشگر اماراتی، بهجز امارات که سفارت خود در تهران را بسته است، هیچیک از کشورهای منطقه روابط خود با حکومت ایران را قطع نکردهاند و احتمالاً این کشورها همچنان تلاش خواهند کرد روابط خود را با همه طرفها حفظ کنند.
سیامک آرام، تحلیلگر سیاسی و مدرس دانشگاه، گفت نیروی سرکوبی که برای محافظت از خود زیر معابر و پلها پنهان میشود، به توان ایجاد رعب و وحشتش لطمه وارد شده است. در روزهای اخیر، حملات به ایستهای بازرسی نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی تشدید شده است. بر اساس گزارشها، چندین تن از نیروهای سرکوب در این حملات کشته شدند.
خبرگزاری فارس در گزارشی حمله گسترده آمریکا به اهداف نظامی در جزیره خارک را تایید کرد و نوشت صدای بیش از ۱۵ انفجار در این جزیره شنیده شده است.
شایان سمیعی، کارشناس امنیت ملی، گفت بر اساس پیشینه دونالد ترامپ خودداری او از حمله به تاسیسات نفتی تنها یک معنا دارد و آن هشداری به جمهوری اسلامی برای دست برداشتن از ایجاد اختلال در تنگه هرمز است.
میعاد ملکی، تحلیلگر امور مالی و تحریمها، در یک رشته توییت در شبکه اجتماعی ایکس، نشان میدهد که جزیره خارک با وجود اندازه کوچک خود، یکی از حیاتیترین نقاط زیرساختی اقتصاد ایران و در عین حال یکی از نقاط کلیدی در معادله امنیتی تنگه هرمز به شمار میرود.
ملکی در این مطلب توضیح میدهد که جزیره خارک، نواری مرجانی به طول حدود پنج مایل در شمال خلیج فارس است، اما حدود ۹۰ درصد صادرات نفت خام ایران از طریق آن انجام میشود و بخش عمده حدود ۷۸ میلیارد دلار درآمد سالانه انرژی ایران از همین مسیر تامین میشود. به گفته او، به همین دلیل است که دونالد ترامپ از این جزیره به عنوان «جواهر تاج ایران» یاد کرده است.
در این تحلیل تاکید شده است که اگرچه نفت ایران تنها ۳ تا ۴ درصد عرضه جهانی نفت را تشکیل میدهد، اما اهمیت واقعی بحران به تنگه هرمز مربوط میشود؛ آبراهی که حدود ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور میکند. ملکی مینویسد تهدید این مسیر نه تنها صادرات ایران بلکه جریان انرژی کشورهای بزرگی مانند عربستان سعودی، عراق، کویت، قطر و امارات را نیز به خطر میاندازد. به گفته او، حملات اخیر به خارک را باید بیشتر در چارچوب حفاظت از جریان ۲۰ درصدی نفت جهان تحلیل کرد، نه صرفاً ضربه زدن به سهم محدود ایران در بازار جهانی.
او در ادامه با مقایسه ظرفیت پایانههای نفتی ایران توضیح میدهد که هیچ مرکز دیگری در این کشور به پای خارک نمیرسد. به گفته او، پایانه خارک ظرفیت انتقال حدود ۷ میلیون بشکه در روز و ذخیرهسازی ۲۸.۳ میلیون بشکه نفت را دارد و میتواند همزمان ۸ تا ۹ نفتکش بسیار بزرگ را پذیرش کند. در مقابل، ظرفیت پایانههای دیگر بسیار محدودتر است: جزیره لاوان حدود ۲۰۰ هزار بشکه در روز ظرفیت دارد، جزیره سیری حدود ۴.۵ میلیون بشکه ظرفیت ذخیره دارد، عسلویه صرفاً برای میعانات گازی استفاده میشود و نه نفت خام، و پایانه جاسک در دریای عمان که قرار بود ظرفیت یک میلیون بشکه در روز داشته باشد، هنوز تنها حدود ۲ میلیون بشکه ظرفیت ذخیره دارد. به گفته ملکی، این ارقام نشان میدهد که خارک عملاً تنها پایانه اصلی صادرات نفت خام ایران است.
این تحلیل همچنین به اهمیت نظامی این جزیره اشاره میکند. به گفته ملکی، خارک که گاهی «جزیره ممنوعه» نامیده میشود، تحت حفاظت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار دارد و محل استقرار تیپ رزمی سطحی ۱۱۲ ذوالفقار از یگانهای نخبه نیروی دریایی سپاه است. این یگان از قایقهای تندرو مجهز به موشکهای ضدکشتی، مینهای دریایی و دیگر تجهیزات دریایی استفاده میکند.
ملکی مینویسد خارک علاوه بر پایانه نفتی، به عنوان یک سکوی عملیاتی نظامی در شمال خلیج فارس نیز استفاده میشود. از جمله تجهیزات مستقر در این منطقه میتوان به قایقهای موشکانداز کلاس ذوالفقار مجهز به موشکهای ضدکشتی نصر-۱ با برد حدود ۲۵ تا ۳۵ کیلومتر، قایقهای تندرو کلاس عاشورا با توانایی شلیک راکت و مینگذاری، سامانههای موشکی ساحلی، شبکههای راداری و زیرساختهای پهپادی اشاره کرد.
در کنار سپاه، نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز از منطقه بوشهر-خارک برای عملیات دریایی استفاده میکند. ملکی توضیح میدهد که اگرچه نیروی دریایی سپاه ادعای انحصار در جنگ مین را دارد، اما نیروی دریایی ارتش نیز از این منطقه برای عملیات مینگذاری با قایقهای تندرو و بالگردها بهره میبرد.
به گفته این تحلیلگر، حکومت ایران احتمالاً بین ۲ هزار تا ۶ هزار مین دریایی در اختیار دارد. او مینویسد تهران پیشتر «چند ده مین» در تنگه هرمز کار گذاشته و همچنان بخش عمده توان مینگذاری خود را حفظ کرده است. به گفته او، حتی یک عملیات محدود مینگذاری میتواند عبور کشتیها را برای چند روز مختل کند و ۳۰۰ مین میتواند تنگه هرمز را برای مدت طولانی عملاً مسدود کند.
ملکی همچنین اشاره میکند که سنتکام در روزهای اخیر ۱۶ شناور مینگذار ایرانی را در نزدیکی تنگه هرمز منهدم کرده و عملیات شناسایی انبارهای مین را آغاز کرده است. با این حال، به گفته او شناورهای مینگذار و قایقهای تندرو مستقر در خارک و بوشهر همچنان تهدیدی جدی برای عملیات مینروبی محسوب میشوند.
در همین چارچوب، ملکی توضیح میدهد که حمله به اهداف نظامی در خارک در حالی انجام شده که زیرساختهای نفتی این جزیره عمداً هدف قرار نگرفتهاند. به گفته او، نابودی قایقهای موشکانداز، قایقهای تندرو، سکوی پرتاب موشک، پهپادها و سامانههای ساحلی میتواند تهدید علیه ناوهای مینروب ائتلاف را کاهش دهد و به پاکسازی تنگه هرمز کمک کند.
او میافزاید که بدون حذف تهدیدهای موشکی و پهپادی حکومت ایران، اسکورت نفتکشها در تنگه هرمز برای نیروی دریایی آمریکا و متحدانش دشوار خواهد بود. به گفته او، از بین بردن توان نظامی حکومت ایران در مناطقی مانند خارک و بندرعباس میتواند راه را برای فعالیت ناوهای مینروب و پهپادهای ضد مین هموار کند تا آزادی کشتیرانی در این مسیر حیاتی دوباره برقرار شود.
ملکی در پایان مینویسد پیام واشینگتن روشن است: اگر [حکومت] ایران یا هر طرف دیگری تلاش کند عبور کشتیها از تنگه هرمز را مختل کند، هدف قرار دادن زیرساختهای نفتی نیز ممکن است در دستور کار قرار گیرد. به گفته او، در معادله انرژی جهانی ۳ تا ۴ درصد سهم نفت ایران قابل جایگزینی است، اما ۲۰ درصد نفتی که از تنگه هرمز عبور میکند قابل چشمپوشی نیست؛ و همین محاسبه در پس تصمیمهای نظامی اخیر قرار دارد.