راهپیماییهای گسترده ایرانیان در جهان؛ ۱۰۰ هزار نفر در تورنتو، ۶۰ هزار نفر در لسآنجلس
راهپیماییهای همبستگی با انقلاب ملی مردم ایران یکشنبه ۱۲ بهمن در شهرهای مختلف جهان با حضوری گسترده و کمسابقه ایرانیان برگزار شد؛ از جمله تجمع بیش از ۱۰۰ هزار نفری در تورنتو و راهپیمایی ۶۰ هزار نفری در لسآنجلس.
در راهپیمایی ایرانیان در لسآنجلس، هنرمندان و ورزشکاران ایرانی به شرکت کنندگان پیوستند. پلیس این شهر اعلام کرد که ۶۰ هزار نفر در خیابان وستوود برای حمایت از مردم ایران، شرکت داشتند.
این رویداد با شعار علیه حکومت جمهوری اسلامی و حمایت از اعتراضات مردم ایران، و همچنین یک دقیقه سکوت به یاد جاویدنامان انقلاب ملی ایران آغاز شد. در این راهپیمایی بستگان تعدادی از جانباختگان اعتراضات نیز حضور داشتند.
علاوه بر لسآنجلس، ایرانیان روز یکشنبه در شهرهای دیگر آمریکا از جمله واشینگتن دیسی، سانفرانسیسکو، ساکرامنتو، آتلانتا و آستین نیز تجمع کردند.
راهپیمایی ایرانیان در تورنتو در مرکز این شهر برگزار شد و پلیس این شهر اعلام کرد که بیش از ۱۰۰ هزار ایرانی در این راهپیمایی شرکت کردند. مهسا مرتضوی، خبرنگار ایران اینترنشنال گزارش داد که در کنار شعارهای حمایت از شاهزاده رضا پهلوی و مردم ایران، شرکت کنندگان علیه حضور مقامات جمهوری اسلامی و بستگان آنها در کانادا نیز شعار دادند.
شبکه سیبیسی کانادا هم گزارش داد یکشنبه حدود ۱۵ هزار نفر در همبستگی با معترضان در ایران در مرکز شهر ونکوور تجمع کردند.
بر اساس این گزارش، شرکت کنندگان مقابل آرت گالری پلازا ونکوور گردهم آمدند و علیه رژیم جمهوری اسلامی شعار دادند. حاضران در این تجمع با شعارهای خود برای جلب توجه جهانی به بحران انسانی ناشی از سرکوب معترضان در ایران تلاش کردند. به گزارش سیبیسی، در این تجمع سهند جمشیدی، پسر عموی محمدحسین جمشیدی، از جاویدنامان قیام ملی ایرانیان، حضور داشت.
به جز تورنتو و ونکوور، ایرانیان مقیم کانادا در حمایت از قیام مردم ایران، در شهرهای ادمونتون، مونترال، کلگری و اتاوا نیز گرد هم آمدند.
ایرانیان بریتانیا خواستار قرار گرفتن سپاه در فهرست گروههای تروریستی
ایراناینترنشنال به سندی محرمانه از معاونت راهبردی ریاست جمهوری دست یافته که نشان میدهد جمهوری اسلامی تنها چند هفته پس از جنگ ۱۲ روزه، به بحرانیبودن وضعیت کشور، زیر خط فقر بودن ۲۶ میلیون نفر از شهروندان، فرسایش شدید مشروعیت و خطر اعتراضات مردمی گسترده اذعان کرده است.
این سند راهبردی که ۲۷ مرداد سال جاری با عنوان «بسته راهبردی مدیریت بحران جهت تداوم خدمات به مردم و حفظ تابآوری اجتماعی» و با طبقهبندی «محرمانه» به وزرا و معاونان آنها ابلاغ شده است.
در حالی که تریبونها از اقتدار میگفتند، این سند از وجود ۲۶ میلیون ایرانی زیر خط فقر، گرفتاری مسئولان در توهمات خودساخته و نیاز فوری به مذاکره مستقیم با آمریکا برای بقا پرده برمیدارد.
در این سند هراسی عمیق از فروپاشی که در نهایت خونبارترین دوران را برای مردم ایران در دیماه رقم زد، دیده میشود. ترسی که قتل مردم را در خیابان با حداکثر توان برای حفظ حکومتی که خود به پایان خط رسیده بود، رقم زد.
چگونه میتوان باقی ماند؟
چند هفته پس از پایان جنگ ۱۲ روزه، زمانی که مقامهای جمهوری اسلامی در سخنرانیها از «پیروزی»، «بازدارندگی» و «اقتدار» سخن میگفتند، این سندی محرمانه روایت کاملا متفاوتی از وضعیت کشور ارائه میداد: روایتی از بحران، فرسایش مشروعیت، نارضایتی عمومی و نگرانی عمیق از فروپاشی کارکردی حکومت.
محرمانهبودن این سند نشان میدهد که حکومت نگران پیامدهای علنیشدن این ارزیابی از وضعیت کشور بوده و در حالی که رسانههای رسمی مشغول تثبیت روایت پیروزی بودند، دولت در داخل ساختار اجرایی خود درباره «ناآرامیهای گسترده»، «جنگ روانی»، «تهدید زیرساختهای حیاتی» و «لزوم فرماندهی واحد برای مدیریت بحران» هشدار داده است.
به بیان دیگر، این سند پاسخی اضطراری به یک سوال اساسی بوده است: اگر وضعیت موجود ادامه یابد، حکومت چگونه میتواند صرفا «باقی بماند»؟
محتوای این سند نشان میدهد که برخلاف روایت رسمی، دولت جمهوری اسلامی جنگ ۱۲ روزه را نه یک پیروزی، بلکه نقطه شروع یک «جنگ ترکیبی» میدانست که بنیانهای مشروعیت و تابآوری ملی را هدف قرار داده، به اعتماد عمومی آسیب شدید زده و جامعه را وارد وضعیت شکنندهای کرده است.
یکی از تکاندهندهترین بخشهای این سند که خط بطلانی بر تمام ادعاهای اقتصادی دولت میکشد، اعتراف صریح به وضعیت انفجاری فقر در کشور است.
در حالی که حکومت تلاش میکرد وضعیت را عادی جلوه دهد، در صفحه ۱۲ این سند محرمانه صراحتا به وجود «۲۶میلیون نفر زیر خط فقر» اعتراف شده است.
سند هشدار میدهد که این جمعیت عظیم، «تابآوری محدودی در برابر شوکهای اقتصادی دارند» و هرگونه فشار جدید میتواند به «تعمیق فقر» و ناپایداری اجتماعی منجر شود.
این اعتراف نشان میدهد حاکمیت دقیقا میدانست که جامعه به انبار باروتی تبدیل شده که با کوچکترین جرقهای منفجر خواهد شد؛ جرقهای که در دیماه زده شد.
جنگ ۱۲ روزه و بحران مشروعیت
در مقدمه این بسته راهبردی، بحران نه بهعنوان یک «رویداد مقطعی»، بلکه بهعنوان وضعیتی «ممتد، چندلایه و مزمن» توصیف شده است. سند تصریح میکند که جامعه ایران پس از جنگ در وضعیتی قرار گرفته که هر شوک سیاسی، اقتصادی یا امنیتی میتواند به سرعت به یک بحران فراگیر تبدیل شود و «کارکردهای عادی دولت و جامعه را مختل کند».
دولت جمهوری اسلامی به این جمعبندی رسیده بود که جنگ ۱۲ روزه نهتنها به بازسازی اقتدار منجر نشده، بلکه شکاف میان حکومت و جامعه را عمیقتر کرده است.
سند بهصراحت از «فرسایش سرمایه اجتماعی»، «کاهش اعتماد عمومی» و «افزایش نارضایتی اجتماعی» سخن میگوید. مفاهیمی که در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی معمولا با احتیاط و پرهیز به کار میروند.
این اعتراف ضمنی، موید یک واقعیت سیاسی است: بخش قابل توجهی از جامعه ایران پس از جنگ به این نتیجه رسیده که جمهوری اسلامی نه آنقدر که ادعا میکند قدرتمند است و نه توان تامین امنیت، رفاه و آیندهای قابل روشنی را دارد.
بنبست حکمرانی و اعتراف به «توهم مقامات»
در بخش آسیبشناسی، سند پرده از واقعیتی برمیدارد که شاید برای اولین بار در یک سند رسمی جمهوری اسلامی با این صراحت بیان شده است: وابستگی سیستم به دروغگویی و اطلاعات نادرست.
این گزارش محرمانه تائید میکند که نظام تصمیمگیری کشور دچار اختلال شده و مسئولان عالیرتبه گرفتار «زندان ادراکی خودساخته» شدهاند.
سند افشا میکند که «ارائه اطلاعات نادقیق یا اغراقشده به مقامات عالیرتبه» باعث شده تصمیمگیریها بر اساس توهمات شکل بگیرد.
این اعترافها تصویر حکومتی را ترسیم میکند که در بنبست کامل گرفتار شده است. حکومتی که نه تنها مردم به آن اعتماد ندارند، بلکه در درون خودش هم به دروغ وابسته شده و همه به هم دروغ میگویند چون دوست دارند برای نمایش موفقیت دروغ بشنوند.
در همین بخش آسیبشناسی همچنین به ضعفهایی اشاره شده که عملا تصویر یک حکومت گرفتار در بنبست را ترسیم میکند: تاخیر در تصمیمگیری، چندگانگی در مراکز فرماندهی، ناتوانی در اقناع افکار عمومی، و غلبه نگاه امنیتی بر رویکردهای اجتماعی در همه سطوح تصمیمگیری.
این اعترافها نشان میدهد که جمهوری اسلامی خود نیز میدانست توان پاسخگویی موثر به مطالبات جامعه را ندارد و سازوکارهای حکمرانیاش فرسوده شدهاند.
از همین رو، در صفحه بیستم سند، بخش جمعبندی و توصیههای نهایی، تاکید میشود که کشور وارد مرحله «بحرانهای توامان و مزمن» شده و مدیریت این وضعیت «صرفا با ابزارهای امنیتی ممکن نیست».
بخشهای امنیتی این سند از صریحترین قسمتهای آن است. جمهوری اسلامی در این بخشها، ناآرامی داخلی را صرفا یک اعتراض مدنی نمیبیند، بلکه آن را بخشی از «جنگ ترکیبی» دشمن تفسیر میکند و ناآرامی داخلی را در کنار تهدید خارجی قرار داده و از آن بهعنوان یک خطر همسطح یاد کرده است.
وقتی حاکمیت شهروند معترض و ناراضی را نه مردم، بلکه تهدید امنیتی و «سرباز جنگ ترکیبی دشمن» تعریف میکند، مجوز سرکوب خونین او را صادر کرده است.
سند بهروشنی از «احتمال بروز ناآرامیهای گسترده» و «گسلهای روانی و امنیتی» سخن میگوید. نکته قابلتوجه آن است که سند توصیه میکند در مواجهه با این تهدیدات، باید «سناریوهای بدبینانه» آماده شود.
در کنار آن، تاکید شده که زیرساختهای حیاتی کشور ، از انرژی و آب گرفته تا شبکه بانکی در برابر اختلال آسیبپذیر هستند و باید برای سناریوهای قطع خدمات آماده شد.
نکته قابلتوجه آن است که سند توصیه میکند در مواجهه با اعتراضات، استفاده از ابزارهای قهری باید «حداقلی و هدفمند» باشد و حکومت بهجای اتکا صرف به سرکوب، به مدیریت اجتماعی بحران روی بیاورد.
توصیهای که هرچند در سرکوب دیماه به طور کلی نادیده گرفته شد، به طور واضح نشاندهنده آگاهی حکومت از هزینههای سنگین سرکوب و ناتوانی آن در کنترل پیامدهای اجتماعی خشونت است.
پیشنهاد مذاکره با آمریکا
در حالی که در تریبونهای عمومی شعارهای ضدآمریکایی گوش فلک را کر میکند، این سند نشان میدهد که نظام در خفا برای بقای خود به دنبال راه چارهای در واشینگتن بوده است.
در صفحه ۲۲ سند، ذیل اقدامات سیاسی و امنیتی، صراحتا توصیه شده است که برای عبور از بحران، «گفتوگوی مستقیم و بیپرده با ایالات متحده در چارچوب منافع ملی»انجام شود.
این پارادوکس آشکار نشان میدهد که حاکمیت تا چه حد از فروپاشی میترسیده که حاضر بوده اصلیترین شعار ایدئولوژیک خود را در پشت درهای بسته قربانی کند تا چند روزی بیشتر دوام بیاورد.
شکست فیلترینگ و وحشت از رسانهها
بخش دیگری از سند اعتراف به شکست سیاست فیلترینگ در زمان بحران است.
سند توصیه میکند که برای کنترل روایت و جلوگیری از باختن عرصه افکار عمومی، باید در زمان بحران « رفع فیلترینگ و «رفع انسداد پلتفرمهای ارتباطی کلیدی» در دستور کار قرار گیرد.
این یعنی طراحان «اینترنت ملی» و فیلترینگ نیز میدانستند که در لحظه خطر، ابزارهای سانسورشان ناکارآمد است و مردم برای شنیدن واقعیت به رسانههای دیگر پناه میبرند.
در صفحه بیستم سند، بخش جمعبندی و توصیههای نهایی، تاکید شده که کشور وارد مرحله «بحرانهای توامان و مزمن» شده و مدیریت این وضعیت «صرفا با ابزارهای امنیتی ممکن نیست».
این سند محرمانه ۳۵ صفحهای نشان میدهد حکومت برخلاف ادعاهای علنی، بهخوبی میدانست که پس از جنگ ۱۲ روزه توان بازسازی اعتماد عمومی یا حمایت واقعی از جامعه را ندارد و در بنبستی گرفتار شده که خروج از آن نه با شعار ممکن است و نه با اصلاحات روبنایی.
در چنین شرایطی، اعتراضات مردمی در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه، برای حاکمیتی که خود را در آستانه فروپاشی میدید، نه یک چالش عادی بلکه تهدیدی وجودی تلقی شد.
به این ترتیب، آنچه در خیابانها رخ داد، نه واکنشی ناگهانی بلکه برایند آمادگی حساب شده حاکمیتی بود که یقین دارد شکاف جامعه با حکومت در حدی است که برای بقا به هر قیمت باید مقابل مردم بدون سلاح بایستد.
نتیجه این نگاه، بهکارگیری خشونتی بیسابقه بود؛ کشتار دستکم سیوشش هزار و پانصد نفر، با دستور مستقیم علی خامنهای، برای حفظ نظامی که خود در اسناد محرمانهاش به ناتوانیاش اذعان کرده است.
بر اساس روایت یک شهروند از شهرستان نور در استان مازندران، در شبهای اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دیماه، مجروحان اعتراضات از داخل یکی از مراکز درمانی این شهر به نیروهای امنیتی معرفی میشدند.
به گفته این شهروند، شامگاه ۱۸ دیماه دو جوان مجروح برای درمان به یک درمانگاه در نور مراجعه کردند که یکی از آنها آثار جراحت ناشی از سلاح سرد داشت. پس از انجام اقدامات اولیه درمانی، هنگام خروج، مسئولان درمانگاه با پرسوجو درباره علت جراحت، تلاش کردند آنها را عمداً معطل نگه دارند.
این شاهد عینی میگوید دقایقی بعد نیروهای امنیتی وارد درمانگاه شدند و این دو جوان را بهشدت مورد ضربوشتم قرار دادند؛ بهطوری که یکی از مجروحان دچار خونریزی شدید شد. به گفته او، ماموران حتی بخیه زخم یکی از مجروحان را با دست پاره کردند.
بر اساس این روایت، هر دو جوان در نهایت توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند. این شهروند تاکید کرده است که در همان شب، هر فردی که با جراحت مرتبط با اعتراضات برای درمان به این مرکز مراجعه میکرد، به نیروهای امنیتی معرفی میشد.
والاستریت ژورنال در گزارشی به نسل زد پرداخته که دیگر حاضر نیست آینده خود را به یک حکومت دینی واگذار کند. این روزنامه با اشاره به اینکه این نسل در جریان انقلاب ملی ایرانیان به خیابانها آمد، سرکوب خونین آنها و حتی شلیک تیر خلاص به نوجوانان را گزارش کرده است.
والاستریت ژورنال یکشنبه ۱۲ بهمن در گزارشی نوشت اعتراضات سراسری ایران در زمستان امسال، پس از پیوستن گسترده نوجوانان و جوانان، به چالشی بیسابقه علیه موجودیت حکومت جمهوری اسلامی تبدیل شد.
این گزارش که با استناد به گفتوگو با خانوادههای قربانیان و فعالان حقوق بشر تهیه شده، از گستره سرکوبی خونین پرده برمیدارد که هنوز ابعاد کامل آن روشن نشده است.
پرویز افشاری، پدر سام افشاری، به وال استریت ژورنال گفت آخرین پیامهای پسرش را ۱۷ دی با این مضمون دریافت کرده است: «فردا میخواهم به اعتراضات بروم، ولی به مامان نگو.»
چهار روز بعد، خانواده جسد او را در سردخانهای در شهر کرج یافتند. سام که تازه ۱۷ ساله شده بود، یکی از نوجوانانی بود که در جریان انقلاب ملی ایراانیان به دست نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی جان باختند.
به گفته پدرش، خانواده ابتدا تصور میکردند سام بازداشت شده است. اما مسئولان محلی اعلام کردند نام او در فهرست بازداشتیها نیست. خانواده شروع به جستجو در بیمارستانها کردند. در نهایت یک پزشک به آنها گفت سام با اصابت گلوله به پشت سرش در وضعیت بحرانی بستری شده بود، اما نیروهای امنیتی او و چند بیمار دیگر را با خود بردند.
خانواده سپس به سردخانهها مراجعه کردند و پیکر سام را پس از چهار روز در کاور جسد یافتند؛ با آثار اصابت گلوله دوم، که نیمی از صورتش را متلاشی کرده بود. سام مجروح با شلیک تیر خلاص به قتل رسیده بود.
پیشتر نیز مستنداتی به ایراناینترنشنال رسیده بود که از شلیک «تیر خلاص» به مجروحان در جریان انقلاب ملی ایران حکایت داشت.
بر اساس گزارشهایی از کرج، اهواز و زنجان، نیروهای امنیتی پس از تیراندازی به معترضان، با محاصره بیمارستانها و مراکز درمانی مانع انتقال مجروحان میشدند و برخی زخمیها را از داخل بیمارستان ربوده و هدف شلیک دوباره قرار میدادند.
شاهدان عینی از کرج گفتند ماموران در جریان اعتراضات ۱۹ دی بهطور مستقیم به سوی زخمیها شلیک کردند و اجازه امدادرسانی ندادند. پیامهای رسیده از اهواز نیز حاکی است ماموران به معترضان میگفتند «حکم تیر خلاص» دارند.
مرکز اسناد حقوق بشر ایران هم گزارش داد یک معترض مجروح، سه روز از ترس شلیک تیر خلاص نیروهای امنیتی در کیسه مخصوص حمل اجساد پنهان شد تا سرانجام خانوادهاش او را در کهریزک پیدا کردند.
همچنین به گفته رییس یکی از بیمارستانهای زنجان، دستکم ۱۴ پیکر با آثار اصابت گلوله به سر و نشانههای تیر خلاص به این مرکز منتقل شدند.
افشاری به والاستریت ژورنال گفت: «پسرم میتوانست آینده این کشور را بسازد. این حکومت بچههایی را میکشد که فقط آزادی میخواهند.»
سام عاشق شنا کردن بود و در کرج زبان انگلیسی و آلمانی میخواند و قصد داشت برای ادامه تحصیل در رشته فناوری اطلاعات به آلمان نزد پدرش برود. به گفته پدرش تماسهای ویدیویی واتساپ میان آنها گاهی هفتهای سه بار انجام میشد و سام تنها فرزند او بود.
او افزود: «پسرم فقط آزادی میخواست. این حکومت به جای گوش دادن، با گلوله پاسخ او را داد.»
نسلی که به خیابان آمد
بر اساس دادههای سازمان ملل، حدود ۴۲ درصد جمعیت ایران زیر ۳۰ سال سن دارند. این نسل نخستین گروهی است که با دسترسی گسترده به اینترنت و شبکههای اجتماعی رشد کرده و بیش از هر زمان دیگری با جهان خارج ارتباط داشته است.
این ویژگی، به نوشته والاستریت ژورنال نسل زد ایران را به گروهی بدل کرده است که دیگر محدودیتهای اجتماعی و بنبست اقتصادی را نمیپذیرد.
والاستریت ژورنال گزارش داد اعتراضات ابتدا با مشارکت بازاریان و در واکنش به سقوط شدید ارزش پول ملی آغاز شد و مقامهای جمهوری اسلامی با وعده اصلاحات اقتصادی کوشیدند آن را مهار کنند.
اما اعتراضات، پس از ورود گسترده نسل زد، از مطالبات اقتصادی فراتر رفت، شعارها تغییر کرد و به انقلابی ضدحکومتی تبدیل شد، حاکمیت در پاسخ با سرکوبی سریع و گسترده واکنش نشان داد.
بهنوشته والاستریت ژورنال، در شب ناپدید شدن سام اینترنت در بیشتر مناطق ایران قطع شد. برای هفتهها ارتباطات بهشدت محدود بود و انتقال اطلاعات با دشواری انجام میشد. بسیاری از گزارشها تنها از طریق استارلینک یا سیمکارتهای خارجی به بیرون از کشور منتقل شد.
شورای سردبیری ایراناینترنشنال پیشتر اعلام کرد: «بزرگترین کشتار تاریخ معاصر ایران» که در جریان آن، دستکم دستکم ۳۶ هزار و ۵۰۰ شهروند ایرانی در ۱۸ و ۱۹ دی عمدتا به دست نیروهای سپاه پاسداران و بسیج به قتل رسیدند، «با دستور شخص علی خامنهای» صورت گرفت.
این در حالی است که مقامهای جمهوری اسلامی اعلام کردند بیش از ۳۱۰۰ نفر کشته شدهاند و بدون ارائه مدرک، این مرگها را به «اقدامات تروریستی» نسبت دادند.
به گفته سازمان «فعالان حقوق بشر در ایران» دستکم ۱۲۴ نفر از جانباختگان زیر ۱۸ سال بودهاند. این در حالی است که بر اساس گزارش والاستریت ژورنال برآورد گروههای دیگر نشان میدهد حدود نیمی از قربانیان متعلق به نسل زد بودهاند.
خانواده سه نوجوان دیگر نیز داستانهایی مشابه روایت کردهاند. یکی از آنها، پسر ۱۶ سالهای از کرمانشاه است که به خانوادهاش گفت «به کتابخانه میرود»، اما هرگز بازنگشت.
دیگری، ربین مرادی، بازیکن ۱۷ ساله فوتبال است که هنگام ترک زمین بازی با خانوادهاش تماس گرفت و گفت قصد دارد در راه بازگشت به اعتراضات بپیوندد. جسد او چهار روز بعد در سردخانه کهریزک تهران پیدا شد.
نوجوان دیگری به نام امیرعلی حیدری، چند روز مانده به تولد ۱۸ سالگیاش، در کرمانشاه در اعتراضها شرکت کرد. به گفته یک خویشاوند پس از گریز از کشور که شاهد قتل امیرعلی بوده است، نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ابتدا به سینه او شلیک کردند و سپس با قنداق تفنگ امیرعلی را تا سر حد مرگ زدند.
هالی داگرس، پژوهشگر موسسه واشینگتن، در این ارتباط به وال استریت ژورنال گفت: «جوانان ایرانی میدانند ممکن است با گلوله روبهرو شوند، اما باور دارند آیندهشان ارزش جنگیدن دارد. آنها میخواهند بخشی از جهان باشند، آزادانه خودشان را بیان کنند و با کرامت زندگی کنند.»
گزارش والاستریت ژورنال تاکید میکند که ابعاد کامل این سرکوب خونین هنوز روشن نشده است و با وجود محدودیتهای ارتباطی، روایتها بهتدریج از داخل ایران بیرون میآید. آنچه تاکنون آشکار شده، تصویری است از نسلی که برای آیندهای متفاوت به خیابان آمد و با سرکوبی بیسابقه روبهرو شد.
در روزهای اخیر، روایتهای متعددی از بازداشت خشن کودکان و نوجوانان در تهران و اطراف آن منتشر شده است؛ بازداشتهایی که خانوادهها و معلمان از آن با عنوان «ربایش» یاد میکنند و میگویند با خشونت، ارعاب، بیخبری چندروزه و محرومیت از ابتداییترین حقوق قانونی همراه بوده است.
«اگر شیشه نمیشکست، نمیفهمیدم بچهام را بردهاند»
یکی از مادران به ایراناینترنشنال گفت صبح روز امتحان، فرزندش از مقابل خانه ربوده شده است. به گفته او، اگر شیشه ورودی ساختمان شکسته نمیشد، ممکن بود اصلا متوجه بردن کودکش نشود. این مادر میگوید حدود ۱۰ مرد تنومند که خود را مامور معرفی میکردند، با خشونت فرزندش را بردند.
او افزود: «بچهام گریه میکرد و داد میزد مامان نجاتم بده. پدرش را زدند و به من گفتند خفه شو و تهدید کردند اگر ادامه بدهم، بچه دیگرم را هم میبرند.»
به گفته این مادر، ماموران در پاسخ به این سوال که فرزند ۱۷ سالهاش را کجا میبرند، گفتهاند «اوین». با این حال، این خانواده پس از چهار روز مراجعه به نهادهای مختلف، تنها یک پاسخ شنیدهاند: «اینجا نیست.»
او گفت مقابل زندان اوین از یکی از نگهبانان پرسیده آیا خودش فرزند دارد یا نه و نگهبان پاسخ داده است: «شرمنده، خیلی از ما هم خبر نداریم.»
کودک ۱۴ ساله و وعده «آزادی سریع»
در روایت دیگری، یکی از بستگان یک کودک ۱۴ ساله به ایراناینترنشنال گفت خانواده بهشدت ترسیدهاند و به وعده بازجوها درباره «آزادی سریع» دل بستهاند. او میگوید حتی پس از نشان دادن ویدیوهای اعتراف اجباری، خانواده همچنان امیدوار است که فرزندشان بهزودی آزاد شود.
بهگفته این منبع، این کودک مبتلا به اوتیسم است و فعالیتهای روزمرهاش به بازیهای رایانهای و موسیقی محدود بوده است. مادر این کودک پس از شنیدن خبرهای مربوط به صدور احکام اعدام، دچار اضطراب شدید شده و مدام میپرسد چه باید بکند.
وکیلی که اجازه ورود به پروندهها را ندارد
یک وکیل دادگستری نیز به ایراناینترنشنال گفت بارها برای پذیرش وکالت دانشآموزان و کودکان بازداشتشده مراجعه کرده، اما هیچیک از درخواستهایش پذیرفته نشده است.
بهگفته او، در برخی پروندهها کودکان به اتهامهایی مانند «حمل سلاح سرد» و «تخریب اموال عمومی» متهم شدهاند و در مواردی بدون حضور وکیل و حتی بدون اطلاع خانواده بازجویی شدهاند.
نگهداری در سولهها و آزادی با وضعیت نامناسب
بر اساس اظهارات خانوادهها و وکلا، تعدادی از کودکان نه در زندان یا بازداشتگاههای رسمی، بلکه در سولههایی در اطراف تهران و در شرایط نامناسب نگهداری شدهاند.
بسیاری از آنها نمیدانستند چه اوراقی را امضا میکنند و برخی نیز بدون امضای هیچ سندی به خانواده تحویل داده شدهاند؛ کودکانی که اغلب از نظر روحی و جسمی در وضعیت مناسبی نبودهاند.
روایت رسمی و واقعیت میدانی
در همین حال، وزیر دادگستری جمهوری اسلامی اعلام کرده است که تعدادی از نوجوانان ۱۶ تا ۱۸ ساله بازداشتی در «کانون اصلاح و تربیت» نگهداری میشوند. او همچنین مدعی شده عمده کودکان پس از تعیین تکلیف آزاد شدهاند.
با این حال، یکی از خانوادهها گفت فرزند ۱۶ سالهشان پس از یک هفته بیخبری، در سولهای در اطراف تهران پیدا شده و تنها پس از پرداخت بیش از یک میلیارد تومان نقدی آزاد شده است. این دختر نوجوان، دو روز بعد بهدلیل عفونت خونی بیهوش شده و هماکنون در بخش مراقبتهای ویژه بستری است.
بازداشت در مدرسه؛ «انگار دنبال قاتل زنجیرهای بودند»
یک معلم پایه یازدهم یکی از مدارس تهران به ایراناینترنشنال ماموران یک دانشآموز را با فریاد و عربدهکشی از داخل مدرسه بازداشت کردهاند.
بهگفته او، اجازه تماس با خانواده داده نشده و ماموران تهدید کردهاند در صورت مقاومت، همه دانشآموزان را بازداشت میکنند؛ رفتاری که باعث حمله عصبی یکی از دانشآموزان شده است.
این معلم پرسید: «براساس کدام قانون، یک کودک را با چشمبند و این میزان خشونت از مدرسه میبرند؟»
نگرانی فعالان حقوق کودک از وضعیت بازداشت و پس از آزادی
فعالان حقوق کودک با ابراز نگرانی جدی نسبت به این بازداشتها تاکید میکنند که شیوه برخورد با کودکان و نوجوانان بازداشتشده، با موازین حقوق کودک—چه در قوانین داخلی و چه در تعهدات بینالمللی ایران—همخوانی ندارد.
به گفته آنها، بازداشت خشن، بیخبری خانوادهها، محرومیت از وکیل و نگهداری در اماکن نامعلوم، نهتنها امنیت کودکان در دوران بازداشت را به خطر میاندازد، بلکه پیامدهای سنگین و ماندگاری بر سلامت جسمی و روانی آنان پس از آزادی برجای میگذارد؛ پیامدهایی که میتواند زندگی این کودکان و خانوادههایشان را برای همیشه تحت تاثیر قرار دهد.
۳۶ روز پس از آغاز انقلاب ملی ایرانیان که با قتل دستکم ۳۶۵۰۰ نفر از مردم ایران توسط جمهوری اسلامی همراه شده، در ادامه تلاش حکومت برای عادینمایی شرایط کشور با برگزاری مسابقات فوتبال، استقلال بار دیگر بدون حضور تماشاگران به میدان رفت و در هفته نوزدهم لیگ برتر، ۰-۱ به پیکان باخت.
استقلال که آخرین بار ۳۱ روز پیش و در اصفهان برابر سپاهان، در یک مسابقه با حضور تماشاگران به میدان رفته بود، با هراس حکومت از گسترش اعتراضات به استادیومها، برای چهارمین بازی متوالی در لیگ برتر، بدون حضور تماشاگران مسابقه داد و درحالی برابر پیکان شکست خورد که علی آزادمنش، گلزن پیکان، پس باز کردن دروازه آبیها از خوشحالی پس از گل خودداری کرد.
از آغاز انقلاب ملی ایرانیان، استقلال چهار بازی در لیگ و یک مسابقه در جام حذفی را بدون حضور تماشاگر برگزار کرده است.
در تنها مسابقه فوتبال برگزار شده با حضور تماشاگران از زمان آغاز انقلاب ملی ایرانیان، تماشاگران حاضر در استادیوم نقشجهان اصفهان، در پایان بازی سپاهان-استقلال، شعارهایی در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی سر دادند.
علاوه بر شهرهای آمریکای شمالی، ایرانیان مقیم شهرهای اروپایی نیز در برگزاری تجمعهای اعتراضی به حکومت ایران و حمایت از قیام مردم ایران فعال بودند. طبق گزارشها، ایرانیان در شهرهای لیسبون، وین، رگنزبورگ، فرانکفورت، بروکسل، هامبورگ، پاریس، رم، تولوز، کلن، دوبلین، استکهلم و هلیسنکی نیز گرد هم آمدند و یاد جانباختگان دی را گرامی داشتند.
هزاران ایرانی نیز در همبستگی با انقلاب ملی مقابل دفتر نخستوزیر بریتانیا در لندن تجمع کردند و خواستار آن شدند که دولت بریتانیا سپاه پاسداران را هرچه سریعتر در فهرست سازمانهای تروریستی قرار دهد.
آنها در تجمع خود ضمن همراه داشتن تصاویر تعدادی از جاویدنامان انقلاب ملی ایران، شعارهایی در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی و همچنین علیه جمهوری اسلامی سر دادند.
مداخله پلیس توکیو برای مدیریت شمار قابل توجه تظاهرکنندگان ایرانی
در ژاپن، شمار کمسابقهای از ایرانیان در تجمعی در شهر توکیو شرکت کردند. با وجود جمعیت اندک ایرانیان در این کشور، حضور گسترده ایرانیان در این راهپیمایی باعث شد پلیس راهپیمایان را به دو دسته تقسیم کند. شرکت کنندگان یاد جاویدنامان اعتراضات را گرامی داشتند و در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی و علیه جمهوری اسلامی شعار دادند.
در کلن هزاران نفر با پلاکاردهایی در حمایت از مردم ایران و خطاب به جامعه جهانی مقابل کلیسای اصلی این شهر گرد هم آمدند و علیه جمهوری اسلامی شعار دادند.
گروهی از ایرانیان ساکن وین نیز روز یکشنبه در یک راهپیمایی بزرگ، همبستگی خود را با هموطنانشان در داخل ایران نشان دادند. آنها به احترام جاویدنامان کشتهشده در ۴۸ سال گذشته زانو زدند و یک دقیقه سکوت کردند.
جمعی از ایرانیان ساکن قبرس هم در یک راهپیمایی علیه جمهوری اسلامی شرکت کردند. آنها با در دست داشتن تصاویری از جاویدنامان، از جمله مجیدرضا رهنورد و پرچمهای ملی شیر و خورشید شعارهایی در حمایت از انقلاب ملی در ایران سر دادند.