حزبالله لبنان، از تولد در اشغال تا نبرد برای خلع سلاح آن
لبنان در آستانه تحولی تاریخی قرار دارد. هیات دولت این کشور نقشه راهی را که با پشتیبانی ایالات متحده طراحی شده، پذیرفته است. نقشهای که هدف آن قرار دادن تمامی سلاحهای این کشور تحت کنترل دولت و خلع سلاح حزبالله تا پایان سال جاری است.
طرح خلع سلاح دو امتیاز بزرگ برای لبنان دارد: پایان حملات اسرائیل و عقبنشینی این کشور از پنج موقعیت در جنوب لبنان.
در سوی دیگر، حزبالله این طرح را «پروژه آمریکایی-اسرائیلی» نامیده و هشدار داده که اجرای آن میتواند به درگیری و جنگ داخلی بینجامد.
با وجود این، نشانههایی از آمادگی مشروط حزبالله برای گفتوگو درباره انتقال سلاح به ارتش در صورت عقبنشینی کامل اسرائیل و توقف حملات دیده میشود.
این مطلب مروری است بر روند تحولات گروه شیعه حزبالله لبنان که مورد حمایت تام و تمام جمهوری اسلامی است.
خاستگاه، ایدئولوژی و ساختار
حزبالله در سال ۱۹۸۲ و همزمان با اشغال جنوب لبنان از سوی اسرائیل پدید آمد.
این جنبش از دل شبکههای اسلامگرای شیعه که آموزش، تامین مالی و سازماندهی آنها زیر نظر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بهویژه در دره بقاع انجام میشد، زاده شد.
ردیف جلو از چپ: محمد حسین فضلالله، سید عباس الموسوی، سید حسن نصرالله و ابومهدی المهندس
اسناد اولیه حزبالله، بهروشنی وفاداری به نظریه ولایت فقیه را بیان میکنند.
این گروه نخستین بار در یک «نامه سرگشاده» (۱۹۸۵) و سپس در یک «مانیفست سیاسی» (۲۰۰۹) هویت سیاسی خود را رسمیت بخشید.
این اسناد، حزبالله را حرکتی معرفی میکنند که مقاومت مسلحانه، بسیج اجتماعی و حضور انتخاباتی را در هم میآمیزد.
سند ۲۰۰۹ با وجود نرمتر شدن برخی شعارها برای فضای داخلی لبنان، این گروه همچنان بر ضرورت مقاومت مسلحانه تاکید کرد.
افزون بر این، شبکهای گسترده از خدمات اجتماعی، از مدارس و درمانگاهها تا پروژههای بازسازی، پایههای مشروعیت حزبالله را در میان جامعه شیعه لبنان تقویت کرد.
در ساختار سازمانی، حزبالله ترکیبی از یک بلوک سیاسی در پارلمان و یک دستگاه نظامی-امنیتی مخفی است که «سازمان امنیت خارجی» یا همان «یگان ۹۱۰» بخشی از آن محسوب میشود.
این مجموعه زیر نظر شورای مشورتی (شورای مرکزی رهبری) اداره میشود. اغلب دولتهای غربی این گروه را یک سازمان واحد میدانند و تلاشها برای تفکیک شاخه سیاسی و نظامی آن را ناکام تلقی کردهاند.
اتحادیه اروپا در سال ۲۰۱۳ شاخه نظامی حزبالله را در فهرست تروریستی قرار داد و آلمان در سال ۲۰۲۰ تمامی فعالیتهای آن را ممنوع اعلام کرد.
صعود در داخل لبنان
در فاصله سالهای ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۰، حزبالله با جنگهای چریکی نفوذ ارتش را در جنوب لبنان تضعیف کرد.
عقبنشینی یکجانبه اسرائیل در ماه می ۲۰۰۰، جایگاه حزبالله را بهعنوان «نیروی مقاومت» در لبنان تقویت کرد؛ هرچند اختلاف بر سر مزارع شبعا ادامه یافت.
تابستان سال ۲۰۰۶ حمله مرزی حزبالله به یک واحد نظامی اسرائیلی و به اسارت گرفتن دو سرباز، به درگیری گسترده و جنگ تمامعیار یکماهه میان حزبالله و اسرائیل انجامید.
این جنگ با بمبارانهای سنگین هوایی اسرائیل علیه لبنان و شلیک هزاران راکت حزبالله به شمال اسرائیل همراه بود.
قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت به این درگیریها پایان داد و در آن بر عقبنشینی کامل نیروهای اسرائیل به پشت خط آبی، استقرار ارتش لبنان و نیروهای یونیفل (UNIFIL) در جنوب منجر شد.
یونیفل نیروی موقت سازمان ملل در لبنان است که از سال ۱۹۷۸ برای نظارت بر عقبنشینی اسرائیل و کمک به استقرار اقتدار دولت لبنان در جنوب این کشور تشکیل شد و پس از جنگ ۲۰۰۶ با قطعنامه ۱۷۰۱، ماموریت آن گسترش یافت.
در قطعنامه ۱۷۰۱ همچنین بر لزوم خلع سلاح تمامی گروههای مسلح جنوب رود لیتانی تاکید شد.
بر اساس آمار معتبر، در این جنگ بیش از هزار و ۱۰۰ لبنانی عمدتا غیرنظامی و حدود ۱۶۰ اسرائیلی شامل نظامیان و غیرنظامیان کشته شدند.
درگیریهای ۲۰۰۸ بیروت و توافق دوحه، ادامه تحولات در حزبالله بودند.
در پی اقدام دولت لبنان علیه شبکه مخابرات حزبالله، در ماه می ۲۰۰۸ درگیریهای خونین مسلحانهای رخ داد که توان برتر نظامی حزبالله را در بیروت نشان داد.
توافقی به میانجیگری قطر، این بحران را پایان داد و ترتیبات سیاسی را بازتعریف کرد.
در جریان اعتراضات گسترده علیه فساد و فروپاشی اقتصادی در لبنان در سالهای ۲۰۱۹ و ۲۰۲۰، هواداران حزبالله گاه با تظاهرکنندگان درگیر شدند.
این گروه با تغییر بنیادین نظام فرقهای و تشکیل دولت کاملا تکنوکرات مخالفت کرد.
فراتر از لبنان: سوریه و «محور مقاومت»
از سال ۲۰۱۲، حزبالله هزاران نیرو به سوریه فرستاد تا حکومت بشار اسد را سرپا نگه دارد. این تصمیم، وضعیت حزبالله را دگرگون کرد، جایگاه منطقهای آن را مخدوش ساخت و وابستگیاش را به خطوط تدارکاتی ایران افزایش داد.
سقوط حکومت اسد در دسامبر ۲۰۲۴ مسیرهای تدارکاتی حیاتی حزبالله را قطع و موقعیت آن را بهشدت تضعیف کرد.
حذف رهبر، دبیرکل جدید و جنبشی فرسوده از جنگ
سپتامبر ۲۰۲۴، در جریان جنگ پس از حمله هفتم اکتبر ۲۰۲۳ حماس و موشکپرانیهای حزبالله، اسرائیل در حمله هوایی به بیروت، حسن نصرالله، دبیرکل وقت حزبالله را کشت.
پس از هفتهها خلاء رهبری و حملات به فرماندهان ارشد، حزبالله در ۲۹ اکتبر ۲۰۲۴، نعیم قاسم را بهعنوان دبیرکل جدید معرفی کرد.
تا میانه سال ۲۰۲۵، گزارشها از تلفات سنگین حزبالله و نابودی بخشی از زرادخانه و زیرساختهای حیاتی آن خبر دادند. با این حال، حزبالله همچنان بازیگری پرنفوذ و دارای پایگاه اجتماعی در میان شیعیان باقی ماند.
زمینه حقوقی و بینالمللی برای خلع سلاح
بسیاری از دولتها، حزبالله را بهعنوان سازمانی تروریستی معرفی کردهاند.
خلع سلاح حزبالله و دیگر گروههای مسلح در لبنان تنها مطالبهای داخلی نیست، بلکه پشتوانهای قوی در حقوق بینالملل دارد.
دو قطعنامه مهم شورای امنیت سازمان ملل چارچوب اصلی این مطالبه را تعیین میکنند:
قطعنامه ۱۵۵۹ در سال ۲۰۰۴ بهطور مشخص بر ضرورت انحلال و خلع سلاح تمامی شبهنظامیان لبنانی و غیرلبنانی تاکید کرده و همچنین خواستار خروج همه نیروهای خارجی از خاک لبنان شده است.
هدف اصلی این قطعنامه، تثبیت اقتدار انحصاری دولت لبنان بر ابزارهای نظامی است.
قطعنامه ۱۷۰۱ مربوط به سال ۲۰۰۶ که پس از جنگ یکماهه میان حزبالله و اسرائیل تصویب شد نیز نقشی سرنوشتساز در تعیین آینده جنوب لبنان ایفا کرده است.
این قطعنامه علاوه بر پایان رسمی درگیریها، ماموریت نیروهای یونیفل را گسترش داد تا در کنار ارتش لبنان در جنوب این کشور مستقر شوند.
همچنین بار دیگر بر ممنوعیت فعالیت هر گروه مسلح خارج از کنترل دولت در جنوب رود لیتانی تاکید کرد
فشارها برای خلع سلاح
پیشنهاد خلع سلاح واشینگتن در مورد گروههای مسلح در لبنان بر سه پایه استوار است: نخست توقف عملیات اسرائیل و عقبنشینی از پنج موقعیت، دوم اولویت ارتش لبنان در انحصار سلاح و قدرت نظامی دولت و ارتش ملی و سرانجام خلع سلاح حزبالله تا پایان سال ۲۰۲۵ و آغاز حمایت اقتصادی بینالمللی.
مراحل این طرح شامل تعهد ۱۵ روزه به خلع سلاح، طرح ۶۰ روزه استقرار ارتش و دوران ۱۲۰ روزه نابودی سلاحهای سنگین حزبالله است.
بیروت اهداف این طرح را تایید کرده اما نقض آتشبس از سوی اسرائیل، چالشی جدی محسوب میشود.
جوزف عون، رییسجمهوری لبنان، به مقامهای ایرانی گفته است لبنان هیچ گروه مسلحی خارج از دولت را نمیپذیرد. مقامهای آمریکایی نیز وعده دادهاند اسرائیل را به رعایت اقدامات متقابل وادار کنند.
نعیم قاسم، این طرح را «پروژه آمریکایی-اسرائیلی» خوانده و هشدار داده که اجرای آن میتواند کشور را به «مرگ سیاسی» بکشاند اما حزبالله در عین حال آمادگی مشروط برای انتقال سلاح در چارچوب راهبرد دفاع ملی را ابراز کرده است.
این گروه تا امروز از بسیج خیابانی گسترده خودداری کرده و گزینههایش را باز نگه داشته است.
تواناییها، منابع مالی و پایگاه اجتماعی
پیش از جنگ اخیر، حزبالله زرادخانهای عظیم از موشکها و راکتها در اختیار داشت؛ از راکتهای کوتاهبرد و غیرهدایتشونده گرفته تا سامانههای پیشرفتهتر با قابلیت هدایت دقیق که میتوانستند اهداف حیاتی در عمق خاک اسرائیل را نشانه بگیرند.
علاوه بر این، این گروه یک شبکه ارتباطی و لجستیکی مستقل ایجاد کرده بود که بدون اتکا به زیرساختهای دولتی عمل میکرد و امکان هماهنگی سریع میان نیروها را فراهم میساخت.
در کنار بُعد نظامی، حزبالله با گسترش خدمات اجتماعی، از مدارس و بیمارستانها تا پروژههای بازسازی و توزیع کمکهای معیشتی، موفق شد جایگاهی ریشهدار در جامعه شیعه لبنان پیدا کند و خود را نه فقط یک نیروی نظامی، بلکه یک «دولت موازی» نشان دهد.
منابع مالی حزبالله عمدتا از ایران تامین میشد اما این جریان با شبکهای از کمکهای مردمی در داخل و خارج لبنان، فعالیت شرکتهای پوششی و سازوکارهای مالی غیرقانونی نیز تقویت شده است. مسیری که به این گروه توان تابآوری در برابر فشار تحریمهای بینالمللی را داد.
چشمانداز آینده
خلع سلاح نیازمند اجرای همزمان عقبنشینی اسرائیل، استقرار ارتش لبنان و یونیفل و تحویل سلاحهاست. جلوگیری از تجدید تسلیح از مسیر سوریه پس از سقوط اسد نیز چالشی مهم خواهد بود.
در داخل لبنان موفقیت این روند نیازمند اجماع سیاسی و پذیرش اجتماعی در میان شیعیان است؛ جامعهای که هم از حمایتهای حزبالله بهرهمند بوده و هم هزینههای جنگ و بحران اقتصادی را پرداخته است.
تهران هم میتواند نقش تعیینکنندهای داشته باشد؛ چه با تشویق به همکاری، چه با کند کردن روند یا حفظ بازدارندگی پنهان. در عین حال احتمال اقدام گروههای حاشیهای فلسطینی یا حملات پیشدستانه اسرائیل وجود دارد و در این میان نقش و آزادی عمل یونیفل حیاتی خواهد بود.
هفتههای آینده تعیین خواهد کرد که آیا اصل انحصار سلاح در دست دولت از متن قطعنامهها به واقعیت بدل میشود یا نه.
دانشمندان بریتانیایی مطالعهای برای بررسی این موضوع آغاز کردهاند که آیا آلودگی هوا میتواند باعث زوال عقل شود؟ این پژوهش، میتواند به توسعه داروهای جدیدی برای مقابله با پیشرفت بیماریهایی مانند آلزایمر منجر شود.
گاردین روز یکشنبه ۲۹ مهر در گزارشی نوشت دانشمندان بریتانیایی در آستانه راهاندازی پروژه تحقیقاتی چشمگیری هستند که نشان میدهد هوایی که تنفس میکنیم چگونه میتواند بر مغز ما تاثیر بگذارد.
به گفته دانشمندان، این تحقیق برای درک یک مشکل پزشکی مهم، یعنی چگونگی تاثیر آلودگی هوا بر بروز زوال عقل، حیاتی است.
در سالهای اخیر، دانشمندان دریافتند که آلودگی هوا یکی از خطرناکترین تهدیدها برای سلامت انسان است و نشان دادهاند که این آلودگی در بروز سرطان، بیماریهای قلبی، دیابت و بسیاری از مشکلات بهداشتی دیگر نقش دارد.
اکنون دانشمندان در موسسه فرانسیس کریک (Francis Crick) قرار است به بررسی ارتباط آلودگی هوا با پدیده زوال عصبی بپردازند.
این پروژه تحقیقاتی با عنوان «سرعت» (Rapid) که از سوی خیریه «مقابله با زوال عقل» تامین مالی شده است، از روز دوشنبه ۳۰ مهر بهطور رسمی آغاز خواهد شد.
ذرات کوچک آلاینده چطور منجر به زوال عقل میشوند؟
پروژه سرعت شامل بررسی دقیق فرآیندهایی است که ذرات کوچک آلاینده میتوانند منجر به زوال عقل شوند.
این تحقیق میتواند بینشی کلی درباره چگونگی تاثیر ذرات معلق در هوا بر بروز بیماریها ارائه دهد و همچنین به توسعه داروهای جدید برای مقابله با پیشرفت شرایطی مانند بیماری آلزایمر کمک کند.
پروفسور چارلز سوانتون، معاون مدیر بالینی موسسه کرک و از مدیران این پروژه گفت: «آلودگی هوا معمولا با زوال عقل مرتبط نیست. با این حال، اپیدمیولوژیستها بهتازگی دریافتهاند که ذرات موجود در هوا کاملا با خطر بیماریهای نورودژنراتیو (زوال عصبی) مرتبط هستند.»
او افزود: «ما میخواهیم دقیقا بفهمیم که چگونه ذرات ریز در هوا میتوانند تاثیرات عمیقی بر مغز ما داشته باشند و از این دانش برای توسعه داروهای جدیدی برای درمان زوال عقل استفاده کنیم.»
یک نوع کلیدی از آلودگی هوا، شامل معلقهای ریز ذرات جامد و قطرات مایع است.
این ذرات از اگزوز خودروها و کامیونها، کارخانهها، گرد و غبار، گردهها، آتشفشانها، آتشسوزیهای جنگلی و منابع دیگر تولید میشوند و بهعنوان ذرات معلق ۲.۵ میکرومتری یا بهطور ساده PM2/5 شناخته میشوند.
این ذرات دارای قطری کمتر از ۲.۵ میلیونیم متر هستند که حدود ۳۰ برابر نازکتر از موی انسان است و بهقدری کوچکاند که میتوانند به عمق بدن انسان نفوذ کنند.
در مورد زوال عقل، پیام۲.۵ها هنگام تنفس و از طریق پیاز بویایی (olfactory bulb) وارد مغز میشوند.
پیاز بویایی یک ساختار عصبی در مغز است که در بالای حفره بینی قرار دارد و سیگنالهای بویایی را از گیرندههای موجود در بینی دریافت کرده و پردازش میکند. این بخش، نقش مهمی در درک و تشخیص بوها دارد.
به گفته پروفسور سوانتون، به نظر میرسد که پیام۲.۵ها در مغز، از سوی سلولهای ایمنی در سیستم عصبی مرکزی جذب میشوند و پس از آن است که احتمالا زوال عصبی آغاز میشود.
با این حال، این که این فرآیند چگونه پیش میرود و منجر به زوال عقل میشود، هنوز روشن نیست.
درک دقیق این فرایند، یکی از اهداف اصلی پروژه سرعت است تا بفهمیم چگونه پیام۲.۵ها موجب تشکیل تودههایی در بافت مغز میشوند که نشانه مشخص بیماری آلزایمر است.
سونیا گاندی، رییس آزمایشگاه زیستشناسی زوال عصبی در موسسه کرک و دانشگاه کالج لندن گفت: «ما شواهد خوبی از ارتباط بین قرارگیری در معرض ذرات معلق ۲.۵ میکرومتری و بیماریهای مغزی مانند آلزایمر و پارکینسون داریم. اما هنوز نمیدانیم که آیا این ذرات واقعا زوال عصبی را بهطور مستقیم تحریک میکنند یا تنها فرایندی را که در افراد آسیبپذیر در حال وقوع است، تسریع میکنند.»
پژوهشگران موسسه کرک بر این باورند که آلودگی هوا از طریق سه مکانیسم مختلف میتواند باعث زوال عقل شود؛ بر اساس یکی از این مکانیسمها، ذرات معلق ۲.۵ میکرومتری ممکن است بهطور مستقیم فرآیند تجمع پروتئینها را در مغز تسریع کنند و باعث بروز آلزایمر شوند.
به عبارت دیگر، ممکن است ورود ذرات معلق با توانایی مغز در پاکسازی تودههای پروتئینی تداخل ایجاد کند.
به بیانی ساده، این ذرات ۲.۵ میکرومتری با سیستم پاکسازی سلولهای بدن تداخل دارند و باعث میشوند حذف پروتئینهای عامل بیماریهایی مانند آلزایمر، دشوارتر شود.
سومین نظریه این است که پیام۲.۵ها به وسیله سلولهای ایمنی مغز به نام میکروگلیا جذب و احتمالا باعث میشوند که این سلولها، واکنشی التهابی را ایجاد و آغاز زوال عقل را تسریع کنند.
پژوهشگران برای تشخیص اینکه کدام مکانیسم در بروز زوال عقل نقش دارد، بر آزمایشهای درونکشتگاهی روی سلولهای بنیادی انسانی و همچنین مدلهای حیوانی تمرکز خواهند کرد.
سونیا گاندی در همین زمینه گفت: «زمانی که این مکانیسمها را با جزییات بیشتری درک کنیم، میتوانیم از این دانش برای توسعه درمانهایی استفاده کنیم که تاثیر آلودگیهای هوا را کاهش دهند.»
او اظهار امیدواری کرد که شاید روزی، بتوانیم از اثرات محیط بر بیماریهای مغزی پیشگیری کنیم.
یافتههای یک پژوهش جدید با موضوع تغییرات آب و هوایی نشان داد که قرار گرفتن طولانیمدت در معرض دمای شدید با افت شناختی، بیماریهای کلیوی و سرطان پوست مرتبط است و امواج گرما میتواند مشکلات سلامت روان و شیوع بیماریهای عفونی را تشدید کند.
این تحقیق که از سوی پژوهشگران دانشگاه بریستول بریتانیا انجام شد، شامل نظرات دانشمندان برجسته آب و هوا، هواشناسان و پزشکان بهداشت عمومی است.
بر اساس یافتههای این پژوهش، قرار گرفتن طولانیمدت در دمای شدید ارتباط مستقیمی با زوال شناختی، بیماری کلیوی، سرطان پوست و گسترش بیماریهای عفونی دارد.
دان میچل، نویسنده اصلی این پژوهش، اعلام کرد محققان از برخی «پیوندهای قوی» میان این بیماریها و امواج گرما آگاه هستند و این امر «موجب نگرانی قابل توجهی» شده است.
سخنگوی دانشگاه بریستول گفت: «در حالی که تاثیر منفی تغییرات آب و هوایی بر سلامت قلب و ریه به طور گستردهای شناخته شده، این تحقیق تصویر جامعتری از پیامدهای مرتبط ارائه میدهد.»
کارشناسان دریافتند که «تکرار و افزایش تغییرات آب و هوایی، مانند موج گرما و سیل، مشکلات سلامت روانی و گسترش بیماریهای عفونی را تشدید میکند.»
زنگ خطر بیماریهای پنهان
این مطالعه همچنین نشان میدهد که قرار گرفتن طولانیمدت در معرض گرما میتواند خواب را مختل کند که این امر با زوال شناختی، بیماری آلزایمر و زوال عقل مرتبط است.
هوای سرد نیز ممکن است منجر به صدمات جسمی، مانند زمین خوردن یا تضعیف سلامت روانی، از جمله گوشهگیری شود و درد مفاصل و بیتحرکی را بر اثر نشستن و دراز کشیدن بیش از حد افزایش دهد.
میچل، استاد علوم آب و هوا در دانشگاه بریستول گفت: «این تحقیق عمدتا عوارض بالقوه بسیار جدی ناشی از قرار گرفتن طولانیمدت در معرض تغییرات آب و هوایی را نشان میدهد که تاکنون در ارزیابیهای مشابه به آن پرداخته نشده است.»
او افزود که اطلاعات کافی در مورد اینکه چگونه دماهای گرمتر یا سیل مداوم ممکن است با بیماریهای مختلف مرتبط باشد، وجود ندارد.
با این حال، این پژوهشگر تاکید کرد که فشار گرمایی مداوم و چندساله احتمالا بیماریهای زمینهای مانند بیماریهای کلیوی را تشدید میکند اما برای تعیین اثرات بلندمدت آن، باید تحقیقات بیشتری انجام شود.
میچل ادامه داد: «با استفاده از نمونه بریتانیا ما زمینه را برای تجزیه و تحلیل کامل و جهانی ارتباط میان تغییرات آب و هوایی و سلامت فراهم کردهایم.»
یونیس لو، یکی دیگر از نویسندگان این تحقیق گفت که گامهای بعدی شامل تجزیه و تحلیل دادههای بلندمدت بیشتر در کنار «عوامل دیگری است که در طول زمان بر سلامتی تاثیر میگذارند».
تغییرات اقلیمی ناشی از تغییر درازمدت میانگین دمای زمین است که شرایط آب و هوایی را عوض میکند.
در طول یک دهه گذشته، دمای زمین به طور متوسط حدود ۱.۲ درجه سانتیگراد گرمتر از اواخر قرن ۱۹ بوده است.
اکنون تایید شده که گرمایش جهانی در دوره ۱۲ ماهه بین فوریه ۲۰۲۳ تا ژانویه ۲۰۲۴ از ۱.۵ درجه سانتیگراد فراتر رفته است.
پیامدهای افزایش دما که به دلیل تغییرات آب و هوایی ناشی از فعالیتهای انسان رخ داده، با پدیده النینو تشدید و باعث شده سال ۲۰۲۳ گرمترین سال ثبت شده در تاریخ باشد.
هر چند جمهوری اسلامی بر اساس قوانین شرعی، محدودیتهای فراوانی بر رفتار جنسی خارج از چارچوب ازدواج رسمی در ایران اعمال میکند اما به نظر میرسد رشد صنعت خدمات ماساژ به صورت زیرزمینی در شهرهای مختلف، به پوششی برای تنفروشی بدل شده است.
تنفروشی در قالب ارائه خدمات ماساژ که در شبکههای مجازی تبلیغ میشود و پربازدید شده است، از تناقضهای اخلاقی و اجتماعی-اقتصادی عمیق در جمهوری اسلامی حکایت دارد.
در کشوری که اخلاق عمومی بر پایه اصول اسلامی تعریف میشود، محبوبیت خدمات ماساژ در شبکههای اجتماعی مانند اینستاگرام، پارادوکس قابل توجهی را به نمایش میگذارد.
به نظر میرسد بسیاری از این صفحهها در فضای مجازی در حال تبلیغ خدمات درمانی هستند اما بررسیهای دقیقتر ایراناینترنشنال واقعیت دیگری را آشکار میکند: شبکهای مخفی از تنفروشی، تحت پوشش خدمات درمانی فعالیت میکنند.
یکی از این صفحات به دست زنی اداره میشود که خود را دارنده مدرک فیزیولوژی از دانشگاه تهران و مدرک بینالمللی ماساژدرمانی از مالزی معرفی میکند و در پروفایل آن نوشته شده است: «من یک ماساژور هستم و در تهران برای زنان و مردان خدمات ماساژ ارائه میدهم.»
ایراناینترنشنال نمیتواند بهطور مستقل اصالت این صفحات یا محتوای آنها را تایید کند، علاوه بر این به نظر میرسد برخی از این صفحات، از ویدیوهایی از خدمات ماساژ در سایر کشورها را برای تبلیغ کار خود استفاده کردهاند.
این خدمات شامل ماساژ در منزل، ماساژ پا، ماساژ با سنگ داغ و ماساژ تایلندی است و در شماری از این صفحات هم عکسهایی از یک سالن ماساژ که ظاهرا در شمال تهران قرار دارد، به چشم میخورد.
وجود تعدادی ویدیو از زنان جوانی که در حال ماساژ مردان هستند، ظاهرا به مشتریان این امکان را میدهد که ماساژور مورد علاقه خود را انتخاب کنند.
با این حال، یکی از لینکهای موجود در یکی از این صفحهها، ما را به یک کانال تلگرام راهنمایی میکند و این کانال بُعد دیگری از خدمات ارائه شده در این مراکز را به تصویر میکشد.
محتویات این کانال تگرام نشان میدهد این مراکز چیزی فراتر از ماساژدرمانی سنتی در اختیار مشتریان میگذارند و خدمات آنها همچنین شامل سکس سهنفره یا گروهی و رابطه با لزبینها و افراد تراجنسیتی میشود.
قیمت این خدمات دو میلیون و ۱۰۰ هزار تومان برای یک ماساژ ۹۰ دقیقهای، چهار میلیون و ۷۰۰ هزار تومان برای ماساژ و رابطه جنسی، شش میلیون و ۲۰۰ هزار تومان برای یک شب خدمات، و ۱۳ میلیون تومان برای خدمات در طول ۲۴ ساعت تعیین شده است.
تنفروشی در ایران غیرقانونی است و برای افرادی که در آن مشارکت میکنند یا در تسهیل آن نقش دارند، مجازاتهای سنگینی در نظر گرفته میشود.
بر اساس قوانین جمهوری اسلامی، «زنا»، یعنی رابطه جنسی بین دو فرد که رابطه زناشویی رسمی با همدیگر ندارند و همجنسگرایی میتواند به حبس، شلاق یا در مواردی به اعدام منجر شود.
ناظران میگویند علیرغم قوانین تنبیهی بیرحمانه جمهوری اسلامی، تجارت زیرزمینی روابط جنسی در ایران همچنان ادامه دارد و عواملی از جمله فقر، بیکاری، اعتیاد به مواد مخدر و کمبود تحصیلات به آن دامن میزند.
مشکلات شدید اقتصادی یکی از مهمترین دلایلی است که زنان در ایران را در معرض استثمار قرار میدهد و میتواند شماری از آنان را وادار به تنفروشی کند.
وقتی ایراناینترنشنال برای کسب اطلاعات بیشتر با مدیر کانال تلگرامی تماس گرفت، فردی با فهرستی از پیش آماده شده که جزییات قوانین و روشهای پرداخت را توضیح میداد، به این تماس پاسخ داد.
به گفته او، مشتریان باید نیمی از هزینهها را پیش از دریافت خدمات و نیمی دیگر را پس از آن پرداخت کنند، البته پیشپرداخت باید به حساب فرد دیگری صورت میگرفت و این موضوع میتواند به این معنی باشد که این صفحات و کانال در کار کلاهبرداری باشند.
وجود این صفحات در فضای مجازی، چه جعلی و چه واقعی، تصویری نگرانکننده از زندگی در حکومت جمهوری اسلامی به تصویر میکشد: یا افرادی در حال سواستفاده از تجارت غیرقانونی تنفروشی برای گول زدن جوانان و کلاهبرداری از آنان هستند و یا زنان جوانی از سنین ۲۰ تا ۴۰ ساله حاضر هستند برای سه میلیون تومان تنفروشی کنند.
ادامه بررسی های ایراناینترنشنال، نشان داد صفحات مشابه متعددی در فضای مجازی وجود دارند که به دست ادمینهای ایرانی اداره میشوند.
برخی از این صفحات به صورت تلویحی و مبهم به تبلیغ ارائه خدمات جنسی میپردازند و برخی دیگر آشکارا از آن سخن میگویند. قیمت این خدمات با توجه به عوامل مختلفی از دو میلیون تومان تا ۱۵ میلیون تومان متغیر است.
به دلیل ماهیت حساس این مطلب و حفظ امنیت افرادی که عکس آنها در این صفحات قرار داده شده است، ایراناینترنشنال از ذکر اسامی درج شده در این صفحات خودداری میکند.
«آ» که میگوید زنی ۲۴ ساله است که تصویرش در یکی از آگهیهای تبلیغ ارائه خدمات جنسی در فضای مجازی دیده میشود.
آنچنان که در تبلیغ ادعا شده او با ارائه گواهی سلامت و همچنین گواهی واکسیناسیون کرونا به مشتریان اطمینان خاطر میدهد که خطر ابتلا به بیماریهای مراقبتی از طریق رابطه جنسی وجود ندارد.
عکسهایی با لباسهای مختلف از این زن در این صفحه موجود است و نوشته شده او برای هر روز همراهی یک مشتری خدمات جنسی، ۱۳ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان مطالبه میکند و با آنان به سفر نیز میرود.
زن دیگری با نام «میم»، ویدیوهایی شطرنجیشده از رابطه دهانی به اشتراک گذاشته است. او همچنین عکسهایی در سواحل، باشگاههای ورزشی و سایر مکانها در اختیار مشتریان بالقوه خود میگذارد و به نظر میرسد با به نمایش گذاشتن بدن خود سعی در جذب آنان دارد.
«ر» زنی دیگر است که میگوید ۲۷ ساله است و آمادگی خود را برای سفرهای بینالمللی با مشتریان اعلام کرده است.
زن دیگری با نام «گاف» در یک ویدیوی تبلیغاتی دیده میشود و از یک استخر، بوسه و چشمک را روانه مشتریان خود میکند.
مقامهای جمهوری اسلامی در مواجهه با تنفروشی به صورت گزینشی عمل میکنند. آنها در بسیاری موارد چشم خود را به روی واقعیتهای موجود میبندند و در تعدادی از موارد نیز به شکلی بیرحمانه افراد دخیل در تنفروشی را سرکوب میکنند.
به همین دلیل، این باور وجود دارد که تصمیمات و شیوه برخورد مسئولان حکومت در حوزه برخورد با مساله تجارت جنسی، تحت تاثیر فساد و رشوهگیری اتخاذ میشود.
هرچند نگاه عامه مردم در ایران به تنفروشی، تحت تاثیر ارزشهای محافظهکارانه مذهبی، تا حد زیادی منفی است، اما اکنون بسیاری اذعان دارند که عوامل اجتماعی-اقتصادی در دامن زدن به این پدیده نقشی کلیدی ایفا میکنند.
همزمان، تلاشها برای مبارزه با تنفروشی در ایران به دلیل محدودیتهای قانونی و فرهنگی با موانع زیادی روبهرو شده است.
اگرچه برخی ابتکارات با هدف حمایت و بازپروری کارگران جنسی در ایران وجود دارد، اما سازمانهای غیردولتی فعال در این زمینه با مشکلات زیادی از جمله فشارهای حکومت و نگاه منفی جامعه دست به گریبان هستند.
به گفته کارشناسان و متخصصان این حوزه، مواجهه موثر با پدیده تنفروشی تنها با شناسایی و تلاش برای رفع عوامل ریشهای آن، مانند فقر و نگاه غیرامنیتی و آسیبشناسانه به این معضل امکانپذیر است.
بهعلاوه، آگاهیبخشی، خدمات آموزشی، آموزش حرفهای و مراقبتهای پزشکی از دیگر شاخصههای مهمی هستند که باید در مسیر حل معضل تنفروشی در نظر گرفته شوند.
حکومت به دنبال اجرای سختگیرانه قوانین خود در حوزه «اخلاق»، از جمله حجاب اجباری است. در سوی دیگر، تنفروشی بیداد میکند و زنان آسیبپذیر را درست زیر چشم حکومت مورد استثمار قرار میدهد.