داستان از یک آزمایشگاه شروع میشود. قرار بود فقط یک تمرین امنیتی باشد. از یک سامانه هوش مصنوعی خواسته بودند به شبکهای آزمایشی نفوذ کند و به آن گفته بودند در محیطی بسته و بدون اینترنت کار میکند. اما به دلیل یک خطای تنظیمات، محیط آزمایش به اینترنت واقعی وصل مانده بود. سامانه به دنبال هدفش رفت و سیستمهای واقعی سازمانهایی را که هیچ ربطی به تمرین نداشتند، بخشی از این بازی فرض کرد.
تابستان ۲۰۲۶، شرکت آمریکایی آنتروپیک، سازنده مدل کلود (Claude)، اعلام کرد چنین اتفاقی چند بار برای مدلهایش رخ داده است. ابتدا از سه مورد خبر داد و در سپتامبر مورد چهارمی را هم اعلام کرد. در جدیترین مورد، مدل یک بسته نرمافزاری مخرب را در یک مخزن عمومی کدهای کامپیوتری منتشر کرد و از این راه به اطلاعات یک شرکت امنیتی دست یافت. چند روز پیش از آن، رقیبش OpenAI هم از حادثهای مشابه خبر داده بود.
آنتروپیک میگوید شواهدی ندیده که مدلها قصد فرار داشته یا هدفی فراتر از ماموریتشان دنبال کرده باشند، اما پذیرفته که برخی از آنها نشانههای هشدار را جدی نگرفتند و با وجود احتمال آسیب، کار را ادامه دادند. پس شورش آگاهانه ماشین در کار نبود.
اما این اتفاق در حالی رخ داد که هر دو شرکت در خط مقدم مسابقهای هستند که روزبهروز بیشتر به آن «جنگ سرد جدید» میگویند.
چین، شوروی نیست
در دوران جنگ سرد قرن بیستم، قدرت با شمار کلاهکهای اتمی و موشکها سنجیده میشد و رقیب آمریکا در آن دوران فاقد اقتصادی برنامهریزیشده و توانایی رقابت تجاری بود.
چین امروز چنین رقیبی نیست. این کشور یکی از بزرگترین قدرتهای تولید و تجارت جهان است و اقتصادش چنان با اقتصاد آمریکا گره خورده که فشار بر یکی به دیگری هم آسیب میزند.
همین تفاوت، دو کشور را به دو راه متفاوت برای پیروزی در مسابقه هوش مصنوعی برده است.
هوش قدرتمندتر یا اقتصاد هوشمندتر
شرکتهای آمریکایی مانند OpenAI، گوگل و آنتروپیک سرمایه عظیمی صرف ساخت مدلهای هرچه قدرتمندتر میکنند و بسیاری از آنها به «هوش عمومی مصنوعی» یا AGI چشم دوختهاند. سامانهای با تواناییهایی در سطح انسان یا فراتر، هرچند تعریف مورد توافقی برای آن وجود ندارد. در نگاه آمریکا، هوش برتر، خودش راه کاربرد اقتصادی را باز میکند.
چین اما در کنار ساخت مدلهای پیشرفته، روی کاربرد آنها در همان اقتصاد صنعتی عظیمی که در اختیار دارد شرط بسته است. طرح «هوش مصنوعی پلاس» یا AI+که پکن در ۲۰۲۵ پیش برد، این فناوری را به کارخانهها، کشاورزی و حملونقل میبرد.
در این میان پرسش این است: شرکتی که مسئلهای علمی را حل میکند موفقتر است، یا شرکتی که با ابزارهای ارزانتر هزاران کارخانه را بهینه میکند؟
ظهور دیپسیک (DeepSeek) در ۲۰۲۵ نشان داد پول همهچیز نیست. این شرکت چینی با روشهای کارآمدتر به سطح مدلهای آمریکایی نزدیک شد و کارایی محدودیتهای آمریکا بر صادرات تراشه به چین را زیر سوال برد. به گزارش ۲۰۲۶ دانشگاه استنفورد، آمریکا هنوز در سرمایهگذاری خصوصی با فاصله زیاد پیشتاز است، اما فاصله عملکرد بهترین مدلهای دو کشور بهشدت کم شده است.
در این شرایط پرسش اصلی فقط این نیست که چه کسی باهوشترین ماشین را میسازد، بلکه این است که چه کسی زودتر آن را به قدرت تبدیل میکند. و در مسابقهای که دو بازیگر اصلی دارد، بقیه جهان، بهویژه اروپا، با پرسشی دیگر روبهرو هستند: اگر سازنده نباشی، به کدام سازنده وابسته خواهی بود؟
اروپا، تماشاگر یا وابسته آینده؟
اروپا در جنگ سرد گذشته برای امنیت خود به آمریکا تکیه داشت و حالا ممکن است برای فناوری هم به آن وابسته شود. یووال نوح هراری، مورخ و نویسنده، در گفتوگو با روری استوارت این وضعیت را «امپریالیسم هوش مصنوعی» مینامد. اگر بانکها، بیمارستانها و ارتش یک کشور روی زیرساخت هوش مصنوعی قدرتی دیگر کار کنند، استقلال آن کشور تا چه اندازه واقعی است؟
این نگرانی خیالی نیست. به گزارش پارلمان اروپا، آمازون، مایکروسافت و گوگل نزدیک به ۷۰ درصد بازار خدمات ابری اروپا را در دست دارند. ماریو دراگی، رئیس پیشین بانک مرکزی اروپا، هم هشدار داده که این قاره در تبدیل علم به شرکتهای بزرگ عقب مانده است. منتقدان مقررات سنگین اتحادیه را مقصر میدانند ،اما ریشه مشکل عمیقتر است: بازار سرمایه پراکنده و انرژی گران.
اما با این حال اروپا خیلی هم در این زمینه دست بسته نیست. شرکت هلندی ASML تجهیزاتی میسازد که بدون آنها تراشه پیشرفتهای تولید نمیشود، و هراری همکاری عمیقتر کشورهای اروپایی را راه حفظ استقلال میداند. اما نکتهای که دراگی به آن اشاره کرد، یعنی هزینه انرژی، ما را به لایهای از این رقابت میرساند که کمتر دیده میشود.
انرژی، جبهه پنهان یک جنگ دیجیتال
هوش مصنوعی ظاهری دیجیتال دارد، اما بدون برق کار نمیکند. به گزارش آژانس بینالمللی انرژی، مراکز داده در ۲۰۲۴ حدود ۱٫۵ درصد برق جهان را مصرف کردند و انتظار میرود مصرفشان تا پایان دهه بیش از دو برابر شود. در این رقابت، کشوری که انرژی ارزان و مطمئن دارد، دست بالاتر را دارد.
این موضوع شاید شاید پاشنه آشیل چین باشد. این کشور بزرگترین واردکننده نفت خام جهان است. وقتی در ۲۰۲۶ درگیری با ایران جریان نفت از تنگه هرمز را مختل کرد، واردات نفت چین در سهماهه دوم حدود یکسوم کاهش یافت و پکن ناچار شد از ذخایرش برداشت کند. آمریکا، به عنوان تولیدکننده بزرگ نفت و گاز، در برابر چنین شوکی آسیبپذیری کمتری دارد.
رقابت بر سر نفت به ونزوئلا هم رسیده است. کشوری که سالها نفتش به چین میرفت، پس از کنار رفتن نیکلاس مادورو نفتش به دست آمریکاییها افتاده. این تحول جای پای پکن را تضعیف میکند، هرچند شاهدی نیست که هدف آمریکا بالا بردن قیمت جهانی نفت برای فشار بر چین باشد.
تراشه، سرمایه و انرژی، سرعت این مسابقه را تعیین میکنند. و هرچه این سرعت بیشتر شود، پرسشی که از آن آزمایشگاه آغاز شد جدیتر میشود: آیا کسی فرصت دارد ترمز این تحولات را بکشد؟
مسابقهای که کسی نمیخواهد در آن عقب بماند
دولت دونالد ترامپ در ژوئیه ۲۰۲۵ برنامهای منتشر کرد که نوآوری سریع، گسترش زیرساخت و حفظ برتری جهانی آمریکا را در اولویت میگذارد و میکوشد موانع مقرراتی را کم کند، با این استدلال که مقررات سنگین فرصت را به چین میدهد. اما منتقدان نگراناند ایمنی به اولویت دوم تبدیل شود.
منطق مسابقه ساده است: هر کس کند شود، رقیبش جلو میزند. پس همه انگیزه دارند سریعتر بروند. این همان خطر آشنای جنگ سرد هستهای است، با یک تفاوت مهم. آن زمان دولتها میتوانستند بر سر شمار موشکها مذاکره کنند. امروز هوش مصنوعی در شرکتهای خصوصی ساخته میشود، پیش از ارزیابی کامل دولتها به دست میلیونها نفر میرسد و کاربردهای غیرنظامی گستردهای دارد. توافق بر سر قواعد مشترک، دشوارتر از هر زمان است.
و این ما را به همان آزمایشگاهی برمیگرداند که داستان از آن شروع شد.
بازیگر سوم
انسان برای نخستین بار چیزی میسازد که فقط ابزار نیست، بلکه «عامل» است. چاقو یا موتور خودش تصمیم نمیگیرد اما عاملهای هوش مصنوعی پس از گرفتن ماموریت، مراحل کار را طراحی میکنند، ابزار به کار میگیرند و روششان را تغییر میدهند.
این به معنای آگاهی یا اراده مستقل نیست، اما پیشبینی رفتارشان را دشوارتر میکند. مدلی که در آن آزمایش، سیستمهای واقعی را بخشی از بازی پنداشت، نمونه کوچکی از همین مسئله بود.
حال تصور کنید آمریکا و چین هر دو دفاع سایبری خود را به هوش مصنوعی سپرده باشند. سامانه یکی از دو کشور، یک فعالیت معمولی را به اشتباه حمله تشخیص میدهد و خودکار به آن واکنش نشان میدهد. سامانه طرف مقابل این واکنش را حمله میبیند و پاسخ میدهد. در چند دقیقه، بحرانی شکل میگیرد که هیچ یک از دو دولت برای آن تصمیم نگرفته بود.
این فقط یک سناریوی احتمالی است، اما معنای بازیگر سوم را روشن میکند؛ نه یک ماشین خودآگاه که علیه انسان بشورد، بلکه سامانههایی که با تصمیمهای خودکارشان، اتفاقاتی رقم میزنند که هیچ انسانی قصدش را نداشته است.
برندهای که شاید فقط یک کشور نباشد
جنگ سرد گذشته با فروپاشی شوروی و پیروزی آمریکا پایان یافت، اما در جنگ سرد جدید، حتی تعریف پیروزی دشوار است. شاید آمریکا هوشمندترین مدلها را بسازد، چین در تبدیل آنها به قدرت اقتصادی موفقتر باشد و اروپا برای حفظ استقلال خود راهی پیدا کند.
اما این بار پرسش فقط این نیست که چه کسی پیروز میشود. پرسش این است که آیا پیروز میدان همچنان کنترل ساخته خود را در دست خواهد داشت؟
در جنگ سرد گذشته، جهان نگران بود کدام رهبر دکمه جنگ هستهای را فشار میدهد. در جنگ سرد جدید، شاید خطر بزرگتر آن باشد که روزی دیگر هیچ انسانی پشت آن دکمه نباشد.
آنوقت آمریکا و چین ممکن است هر دو بازنده جنگی باشند که برندهاش را خودشان ساختهاند.