رکوردشکنی پیاپی نرخ ارز در ایران؛ دلار به ۲۱۰ هزار تومان رسید

در پی تشدید تنشها میان آمریکا و جمهوری اسلامی، نرخ ارزهای خارجی در بازار آزاد ایران به روند صعودی خود ادامه داد و قیمت دلار با عبور از رکورد پیشین، به ۲۱۰ هزار تومان رسید.

در پی تشدید تنشها میان آمریکا و جمهوری اسلامی، نرخ ارزهای خارجی در بازار آزاد ایران به روند صعودی خود ادامه داد و قیمت دلار با عبور از رکورد پیشین، به ۲۱۰ هزار تومان رسید.
بهای دلار دوشنبه ۹ شهریور در بازار آزاد تا ۲۱۰ هزار تومان افزایش یافت. این رقم نسبت به روز پیش از رشد ۱.۷ درصدی حکایت دارد.
قیمت یورو از ۲۴۳ هزار و ۵۰۰ تومان و بهای پوند بریتانیا نیز از ۲۸۴ هزار و ۳۰۰ تومان فراتر رفتند.
همچنین بر اساس آخرین قیمتها در بازار طلا، سکه طرح جدید موسوم به «امامی» ۲۲۳ میلیون تومان، نیمسکه ۱۱۳ میلیون تومان، ربعسکه ۶۱ میلیون تومان و سکه گرمی ۳۲ میلیون تومان قیمتگذاری شدهاند.
اقتصاد ایران در سالهای اخیر تحت تاثیر سوءمدیریت، فساد ساختاری، سیاست خارجی تنشزای جمهوری اسلامی، کاهش اعتماد سرمایهگذاران، و محدودیتهای تجاری و مالی ناشی از تحریمهای بینالمللی، با نوسانات شدید ارزی و کاهش فزاینده ارزش پول ملی روبهرو بوده است.
در چنین شرایطی، جهش تورم و افت قدرت خرید، تامین نیازهای روزمره را برای بخش بزرگی از جامعه دشوار کرده و فشارهای معیشتی را افزایش داده است.
محمدجعفر قائمپناه، معاون اجرایی مسعود پزشکیان، ۹ شهریور ناترازی بودجه و عملکرد بانکها را از عوامل اصلی افزایش تورم در ایران دانست و اذعان کرد دولت برای جبران کسری بودجه، ناچار به «چاپ پول» است.
او شرایط جنگی کشور را یکی دیگر از عوامل جهش تورم خواند و گفت: «واقعیت تلخ این است که شرایط اقتصادی کشور خوب نیست و بیشترین فشار به مردم وارد میشود.»
این اظهارات در شرایطی مطرح میشوند که کاخ سفید همچنان به کارزار «طرد اقتصادی» علیه حکومت ایران ادامه میدهد.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، هشتم شهریور اعلام کرد دولت دونالد ترامپ برای محدود کردن مبادلات مالی تهران، فشار بر بانکها و کشورهایی را که همچنان با جمهوری اسلامی همکاری اقتصادی دارند، شدت خواهد بخشید.
او خبر داد واشینگتن قصد دارد این هفته بانک دیگری را بهدلیل ارتباط با مبادلات تجاری حکومت ایران تحریم کند.
نشریه فوربس هشتم شهریور در گزارشی تحلیلی نوشت ایالات متحده با اهرم دلار، فشار مالی بر جمهوری اسلامی را افزایش میدهد.
همزمان با افزایش نارضایتیها در ایران و نگرانی مقامهای حکومت از احتمال آغاز مجدد اعتراضات مردمی، غلامحسین محسنی اژهای، رییس قوه قضاییه جمهوری اسلامی، بار دیگر معترضان را «مزدور» خواند و آنان را به «برخوردی قاطعانهتر» تهدید کرد.
اژهای بر ادامه رویارویی با ایالات متحده تاکید کرد و افزود: «ما هرگز در مقابل آمریکا کوتاه نخواهیم آمد و تا آخر ایستادهایم. این موضع مشترک و یکدلانه همه مردم و مسئولان است.»
اژهای در حالی سیاست رویارویی با آمریکا را مطالبه مردمی خواند که پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال از نارضایتی شهروندان از این سیاست حکایت دارد.






اظهارات معاون مسعود پزشکیان درباره قیمت بنزین با واکنش انتقادی برخی از مخاطبان ایراناینترنشنال روبهرو شده است. محور مشترک پیامها ایناست که اگر دولت قیمت بنزین را با معیارهای جهانی محاسبه میکند، باید دستمزد و دیگر هزینههای زندگی را نیز با همان معیار بسنجد.
محمدجعفر قائمپناه، دوشنبه ۹ شهریور در مصاحبهای گفت: «نمیشود بنزین لیتری ۷۰ هزار تومان را ۱۵۰۰ تومان خریداری کنید. هیچ عقل سلیمی این را نمیپذیرد.»
او در همین مصاحبه به پایین بودن درآمدها نیز اشاره کرد و گفت حقوق یک کارمند «کمتر از ۵۰۰ دلار» است.
متوسط حقوق در ایران ۲۵ میلیون تومان، برابر با حدود ۱۲۰ دلار در ماه است.
پایه مزد کارگران در سال ۱۴۰۵ حدود ۱۶ میلیون و ۶۲۵ هزار تومان است. بسیاری از کارگران در ایران حدود ۲۰ میلیون تومان حقوق میگیرند که ارزش آن زیر ۱۰۰ دلار است.
یک شهروند از تبریز در پیامی با انتقاد تند از این سخنان گفت اگر دولت بنزین را با قیمت دلاری محاسبه میکند، باید مزد کارگران را نیز با معیارهای مشابه بسنجد: «چرا به کارگری که مزدش در واقع باید چهار هزار دلار باشد، ۱۰۰ دلار حقوق میدهید؟»
شهروند دیگری نیز با اشاره به فاصله میان ارزش ریال و دلار پرسید: «چطور میشود ما دلار ۷۰ ریالی آمریکا را باید بالای دو میلیون ریال بخریم، ولی دولت نمیتواند بنزین ۷۰ هزار تومانی خودمان را هزار و ۵۰۰ تومان به خودمان بفروشد؟»
این دستمزدها در شرایطی است که رقم رسمی سبد معیشت در اسفند ۱۴۰۴ حدود ۴۲ میلیون تومان تعیین شده بود، اما محسن باقری، عضو شورای عالی کار، ۳۰ مرداد گفته بود هزینه سبد معیشت از ۸۰ میلیون تومان عبور کرده است.
یکی از مخاطبان در واکنش به این شکاف نوشت: «نمیشود با حقوق ۲۰ میلیون تومانی، خط فقر ۱۵۰ میلیون تومان باشد.»
چند شهروند دیگر تاکید کردند نمیشود دریافتیهای کارگران و کارمندان به ریال باشد و هزینههایشان به دلار.
هر وقت حقوق ۳ هزار دلار شد، بنزین را ۷۵ هزار تومان کنید
بخش دیگری از پیامها مستقیما بر مقایسه قیمت بنزین با سطح درآمد متمرکز شده است.
یک مخاطب نوشت: «حقوق سه هزار دلاری به ما بدهید، بنزین را ۷۵ هزار تومان بفروشید. اشکالی ندارد.»
شهروند دیگری با لحنی کنایهآمیز مبنی بر آمادگی مردم برای دور دیگری از اعتراضات گفت: «خب ۷۰ هزار تومانش کنید زودتر؛ مردم هم منتظرند.»
بحث افزایش قیمت بنزین در هفتههای اخیر در شرایطی بار دیگر جدی شده است که اعتراضات آبان ۱۳۹۸ در پی افزایش ناگهانی قیمت بنزین و سهمیهبندی آغاز و بهسرعت به اعتراضات گسترده ضدحکومتی در دهها شهر تبدیل شد.
حکومت با قطع اینترنت و سرکوب شدید معترضان به این اعتراضات پاسخ داد؛ رخدادهایی که بعدها به «آبان خونین ۹۸» معروف شد.
قائمپناه پیش از این سخنان خود و در چهارم شهریور نیز گفت تولید داخلی بنزین پاسخگوی مصرف نیست.
او افزود که بهدلیل «محاصره دریایی آمریکا»، جمهوری اسلامی امکان واردات بنزین ندارد.
شماری از مخاطبان در واکنش به اظهارات جدید او، افزایش احتمالی قیمت سوخت را با جهش بهای دیگر کالاها مقایسه کردند.
یک شهروند نوشت: «میشود برنج ۴۰ هزار تومانی را ۶۰۰ هزار تومان داد، گوشت ۶۰۰ هزار تومانی را سه میلیون تومان داد و حقوق ۲۰۰ میلیونی را ۲۰ میلیون تومان داد، اما بنزین را باید گران کنید؛ در حالی که خودمان نفت، گاز و منابع داریم.»
اعتراض به انحصار بازار
قیمت خودرو در ایران و تفاوت «سه تا شش برابری آن نسبت به قیمت جهانی» نیز در شماری از واکنشها به یکی از محورهای انتقاد تبدیل شده است.
یک مخاطب پرسیده است که نمیشود بنزین را هزار و ۵۰۰ تومان فروخت، ولی میشود ماشین ۵۰۰ میلیونی را پنج میلیارد خرید؟
شهروندی دیگر نوشت: «ماشین را هم با قیمت بازار جهانی عرضه کنید. ما نمیخواهیم از ایرانخودرو و سایپا و چین ماشین بخریم.»
در ماههای گذشته، کاهش قدرت خرید تنها به خودرو محدود نبوده است.
ایراناینترنشنال ۱۲ خرداد بر اساس پیامهای شهروندان گزارش داد قیمت برخی لوازم برقی و الکترونیکی در پنج ماه دستکم ۱۵۰ درصد افزایش یافته و کاهش توان خرید، همزمان به افت تقاضا در بازار انجامیده است.
بحث هزینه واقعی بنزین نیز پیشتر محل مناقشه بوده است.
ایراناینترنشنال آبان ۱۴۰۴ با بررسی صورتهای مالی پالایشگاهها در آن زمان، در برابر ادعای دولت درباره هزینه تمامشده ۳۴ هزار تومانی هر لیتر بنزین، گزارش داده بود هزینه عملیاتی پالایش بدون احتساب ارزش خوراک، حدود سه هزار و ۵۰۰ تومان است؛ یعنی حدود ۹۰ درصد کمتر از رقم اعلامی دولت.
کارشناسانی نظیر موسی غنینژاد اعتقاد دارند مصرف واقعی بنزین در ایران حدود ۷۰ میلیون لیتر در روز است و مابقی آن در قالب قاچاق از کشور خارج میشود.
دهها شهروند در پیامهایی به ایراناینترنشنال تاکید کردند نفت و گاز منابع ملی است، نه متعلق به دولت و حکومت؛ بنابراین منتی بر سر ایرانیان نیست.
محمدجعفر قائمپناه، معاون اجرایی مسعود پزشکیان، ناترازی بودجه و عملکرد بانکها را از عوامل اصلی افزایش تورم در ایران دانست و اذعان کرد دولت برای جبران کسری بودجه، «ناچار به چاپ پول» است.
قائمپناه دوشنبه ۹ شهریور در مصاحبه با خبرگزاری ایسنا گفت: «بهدلیل اینکه بودجهمان ناتراز است، مجبوریم پول چاپ کنیم. پول که چاپ میشود، خودش تورم ایجاد میکند.»
او عملکرد بانکها را عامل ۶۷ درصد تورم معرفی کرد و توضیح داد بانکها وامهایی ارائه میکنند که بازپرداخت نمیشوند و وثیقههای آنها نیز ارزش واقعی ندارند.
به گفته قائمپناه، بانکها برای جبران کسری از بانک مرکزی پول میگیرند و بانک مرکزی نیز ناچار به چاپ پول میشود.
معاون اجرایی پزشکیان بانک آینده را نمونهای از این وضعیت دانست و گفت: «اینها میآیند پول مردم را برمیدارند و میبرند و به جایش برج میسازند.»
آبان ۱۴۰۴، بانک مرکزی جمهوری اسلامی با استناد به زیان انباشته ۵۵۰ هزار میلیارد تومانی و کفایت سرمایه منفی ۶۰۰ درصدی بانک آینده، از انحلال آن خبر داد.
علی انصاری، بنیانگذار و مالک این بانک، از چهرههای نزدیک به مجتبی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، به شمار میرود.
در سالهای گذشته، فساد مالی سازمانیافته در میان مقامهای جمهوری اسلامی و اعضای خانواده آنان، خشم و اعتراض گسترده افکار عمومی را برانگیخته است.
افزایش ۱۲۳ درصدی قیمت مواد غذایی
معاون اجرایی پزشکیان در ادامه اظهارات خود، از تورم ۱۲۳ درصدی مواد غذایی در کشور خبر داد و آن را پیامد «تبدیل نرخ ارز» دانست.
قائمپناه ادامه داد: «ارز ۲۸ هزار و ۵۰۰ تومانی را به ارز ۱۴۰ هزار تومانی تبدیل کردیم و حدودا شش درصد تورم در ماههای اول به مردم تحمیل شد.»
به گفته او، دولت برای جبران بخشی از فشار تورمی، ماهانه ۸۰ هزار میلیارد تومان در قالب کالابرگ به شهروندان پرداخت میکند.
بر اساس تازهترین گزارش مرکز آمار ایران، تورم نقطهبهنقطه مواد غذایی از ۱۲۸ درصد فراتر رفته؛ رقمی که تقریبا دو برابر تورم ۶۷ درصدی کالاهای غیرخوراکی است.
با این حال، آرزو کریمی، خبرنگار اقتصادی و عضو تحریریه ایرانوایر، در مصاحبه با ایراناینترنشنال تاکید کرد آمارهای رسمی تورم، افزایش واقعی هزینههای زندگی مردم را بهطور کامل بازتاب نمیدهند.
او تفاوت در سبدهای محاسبه تورم، شکاف میان قیمتهای مصوب و بهای واقعی کالاها در بازار و حذف تدریجی اقلام گرانقیمت از سبد خانوار را از عوامل این موضوع دانست.
کریمی تاکید کرد فشار گرانی بر دهکهای کمدرآمد بهمراتب سنگینتر از چیزی است که آمارهای رسمی به تصویر میکشند.
زمینهسازی برای افزایش قیمت بنزین
قائمپناه شرایط جنگی کشور را یکی دیگر از عوامل جهش تورم خواند و گفت: «واقعیت تلخ این است که شرایط اقتصادی کشور خوب نیست و بیشترین فشار به مردم وارد میشود. تمام تلاش دولت این است که اصلاح کند، اما از روز اول فرصت اصلاح به ما داده نشده است.»
او اضافه کرد پس از پایان «با عزت» جنگ، باید در حوزههایی مانند حاملهای انرژی، اقتصاد و آموزش بازنگری شود.
معاون پزشکیان ادامه داد: «نمیشود بنزین لیتری ۷۰ هزار تومان را ۱۵۰۰ تومان خریداری کنید. هیچ عقل سلیمی این را نمیپذیرد.»
قائمپناه ۱۴ آبان ۱۴۰۴ گفته بود: «هر لیتر بنزین برای دولت ۳۴ هزار تومان تمام میشود، اما آن را ۱۵۰۰ یا ۳۰۰۰ تومان میفروشیم.»
بررسیهای ایراناینترنشنال در آن زمان نشان داد این رقم با واقعیت فاصله زیادی دارد.
مقامهای رسمی جمهوری اسلامی اعلام کردهاند مصرف روزانه بنزین در ایران ۱۳۰ میلیون لیتر است.
با فرض درستی این رقم و همچنین ادعای هزینه تمامشده ۳۴ هزار تومانی، هزینه سالانه بنزین برای دولت به عددی نجومی حدود یک و نیم کوادریلیون تومان (۱٬۵۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰ تومان) میرسد.
این رقم با توجه به اندازه کل بودجه عمومی کشور (معادل حدود پنج کوادریلیون تومان)، دور از واقعیت به نظر میرسد.
علاوه بر این محاسبات ریاضی، خود آمار مصرف نیز دچار تناقض است.
کارشناسانی نظیر موسی غنینژاد اعتقاد دارند مصرف واقعی بنزین در ایران حدود ۷۰ میلیون لیتر در روز است و مابقی آن در قالب قاچاق از کشور خارج میشود.
در هفتههای اخیر، همزمان با ادامه سیاستهای تنشآفرین جمهوری اسلامی در منطقه و محاصره دریایی بنادر جنوبی ایران از سوی ارتش آمریکا، ناتوانی دولت پزشکیان در مهار بحرانهای اقتصادی، بهویژه تامین بنزین مورد نیاز مردم، بیش از پیش نمایان شده است.
ایراناینترنشنال در یک نظرسنجی در اینستاگرام از مخاطبان پرسید اگر پول کافی داشته باشند، آیا در ایران خانه میخرند؟ ۴۴ درصد از شرکتکنندگان گفتند تحت تاثیر شرایط بیثبات ایران، حتی با وجود تمکن مالی هم حاضر به سرمایهگذاری و خرید ملک در کشور نیستند.
حدود ۲۰ هزار و ۴۰۰ نفر در این نظرسنجی آنلاین شرکت کردند و تنها حدود نیمی از آنها گفتند حاضر به خرید خانه در ایران هستند.
در مقابل نیمی دیگر گفتند نمیخواهند بخش بزرگی از آینده مالیشان را به ماندن در ایران گره بزنند.
از نظر جنسیت، ۶۷ درصد شرکتکنندگان در نظرسنجی مرد و ۳۳ درصد زن هستند.
بیشترین رده سنی پاسخدهندگان با ۳۶.۶ درصد، مربوط به ۲۵ تا ۳۴ سال است.
رده سنی ۳۵ تا ۴۴ سال ۳۰.۱ درصد، ۴۵ تا ۵۴ سال ۱۲.۸ درصد و ۱۸ تا ۲۴ سال ۱۱.۴ درصد از پاسخها را تشکیل میدهند.
علاوه بر پاسخ آری/خیر، کاربران همچنین دو هزار کامنت نیز برای این پست ثبت کردند و از دلایل خود برای تصمیمشان گفتند.
تحلیل نظرات ثبتشده در این نظرسنجی نشان میدهد تصمیم به خرید خانه در ایران برای بسیاری از مخاطبان صرفا انتخابی اقتصادی نیست. تعلق به وطن، امید به تغییر شرایط سیاسی، تمایل به مهاجرت، دشواریهای معیشتی و نگرانی از امنیت سرمایه، مهمترین محورهای مطرحشده در پاسخها هستند.
خانه بدون آینده امن، هرگز
پرتکرارترین استدلال مخالفان این است که در نبود ثبات سیاسی و اقتصادی، برخورداری از پول کافی، امکان مهاجرت و آغاز زندگی در کشوری دیگر را فراهم میکند.
یک شهروند در نظری که بازتاب زیادی داشت، نوشت: «اگر پول کافی داشتم، اصلا در ایران نبودم.»
کاربر دیگری گفت: «پول کافی در این موقعیت یعنی بهترین زندگی در خارج از کشور.»
پیشتر ۸۳ درصد از شهروندان شرکتکننده در نظرسنجی اینستاگرامی ایراناینترنشنال، گفته بودند در صورت فراهم بودن شرایط، تصمیم به مهاجرت و ترک ایران میگیرند.
حدود ۱۰۰ هزار نفر طی یک شبانهروز در این نظرسنجی شرکت کرده بودند. بررسی هزاران کامنت ثبت شده پای آن پست نشان میداد عوامل اقتصادی، محدودیتهای اجتماعی، وضعیت سیاسی و چشمانداز مبهم آینده، از جمله دلایل مهاجرت در میان ایرانیان است.
برخی نیز زندگی در ایران را با ناامنی، تحریم، تورم، قطعی برق و نبود آرامش و فرصت تامین نیازهای اولیه زندگی مرتبط دانستند و گفتند ترجیح میدهند سرمایه خود را در کشوری باثباتتر صرف کنند.
شهروندی در همین زمینه نوشت: «خانه احتیاج به یک آسمان آبی بالای سرش، درخت شاداب با برگهای سبز روشن در حیاطش، تنفس هوای بدون سرب از پنجرههایش، یک وعده غذای بدون درد وجدان و فروش شرف در آشپزخانهاش و اعصاب راحت به خاطر امنیتش دارد. وطن جایی است که شب بتوانم به ستارهها نگاه کنم بدون اینکه صبحش بغض کرده و تحقیر شده باشم.»
تمایل به حفظ سرمایههایی با امکان نقدشوندگی بالا
گروهی از مخاطبان یادآوری کردند برخلاف سالهای گذشته که خرید خانه یک سرمایهگذاری نسبتا امن برای آینده بود، حالا ترجیح میدهند سرمایه خود را به کالایی مانند ارز و طلا تبدیل کنند که امکان «نقدشوندگی و قابلیت خروج» بالاتری داشته باشد.
بخشی دیگر از کاربران، خرید خانه در ایران را از منظر اقتصادی پرریسک دانستند.
یکی از مخاطبان نوشت: «سرمایهگذاری در یک اقتصاد ورشکسته حتما اشتباه است، زیرا قیمتها غیرواقعی، کاذب و مانند حبابی توخالی هستند.»
در اقتصادی با تورم مزمن، مسکن سالها یکی از ابزارهای حفظ ارزش دارایی بوده و اساسا املاک در بلندمدت میتوانند پوششی در برابر تورم باشند.
با وجود آن که ملک همچنان برای بخشی از مردم ابزار حفظ ارزش دارایی است اما گزارشهای بینالمللی نشان میدهند ایرانیان در شرایط نامطمئن، به داراییهای قابل حمل و سریعالنقد مثل طلا و ارز روی آوردهاند.
آسوشیتدپرس در جریان جنگ ۱۲ روزه، این روند را با تعبیر «ثروت قابل حمل» توصیف کرده بود. شورای جهانی طلا هم افزایش شدید تقاضای سرمایهگذاری برای طلا در ایران را در ۲۰۲۵ ثبت کرده است.
بررسی پیامها نشان میدهد خانه ممکن است هنوز ارزش اقتصادی داشته باشد، اما ویژگیای را که در شرایط بحرانی اهمیت پیدا میکند، ندارد؛ یعنی نمیتوان آن را برداشت و با خود برد. فروشش زمان میبرد، سرمایه را به جغرافیای ایران گره میزند و اگر فرد به مهاجرت، جنگ، تشدید بحرانهای داخلی یا خروج ناگهانی فکر کند، از قدرت انعطاف او کم میکند.
موافقان: وطن در اولویت است
در میان موافقان، وطن و هویت ایرانی پررنگترین دلیل برای خرید خانه است.
شماری از پاسخدهندگان، خانه در ایران را نه فقط یک ملک، بلکه بخشی از پیوند خود با سرزمین، خانواده و گذشتهشان توصیف کردند.
یکی از مخاطبان نوشت «آری، من ایران را با هیچ جای دنیا عوض نمیکنم» و کاربر دیگری گفت «ایران مادر ماست؛ کسی مادر را در شرایط سخت رها نمیکند».
برخی نیز تاکید کردند حتی وجود مشکلات فراوان باعث نمیشود کشور خود را ترک کنند.
یک پاسخدهنده نوشت: «انتخاب اول و آخرم ایران است. ایمان دارم روزهای خوبی پیش رو داریم.»
با این حال، تمام پاسخهای مثبت به معنای رضایت از شرایط کنونی نیست.
رضایت مشروط به ماندن
گروهی از مخاطبان، خرید خانه را به آزادی، آبادانی یا تغییر وضعیت سیاسی ایران مشروط کردند.
عبارتهایی مانند «هر موقع ایران آزاد شد، ۱۰۰ درصد»، «در ایران آزاد، بله» و «بعد از آزادی ایران بله، ولی در این شرایط نه»، در میان پاسخها تکرار شدهاند.
این نظرات نشان میدهند برای بخشی از موافقان، تعلق به ایران همچنان پابرجاست، اما تصمیم به سرمایهگذاری، به آینده سیاسی کشور بستگی دارد.
بخش دیگری از کامنتها، خود فرض برخورداری از «پول کافی» را با توجه به وضعیت اقتصادی دور از واقعیت دانستند.
کاربرانی گفتند مردم در تامین غذا، اجاره، هزینه درمان یا سایر نیازهای روزانه مشکل دارند و خرید خانه برای بسیاری به آرزویی دستنیافتنی تبدیل شده است.
شهروندی نوشت: «ما مستاجریم و آرزوی خرید خانه را به گور میبریم.»
همزمان با تشدید فشارهای معیشتی در ایران، خبرگزاری ایلنا به نقل از یک فعال کارگری گزارش داد مشکلات اقتصادی خانوادهها در مناطق مرزی، کودکان و نوجوانان را برای تامین هزینههای زندگی به کولبری کشانده است.
عبدالله بلواسی، فعال کارگری، یکشنبه هشتم شهریور در مصاحبه با ایلنا گفت فشار ناشی از فقر و نبود درآمد پایدار، زندگی کودکان خانوادههای ساکن مناطق مرزی را نیز تحت تاثیر قرار داده است.
او ادامه داد: «اینکه یک نوجوان برای کمک به خانواده یا تامین هزینههای مدرسه و زندگی راهی مسیری شود که احتمال شلیک، انفجار مین یا حادثه در آن وجود دارد، باید برای جامعه یک هشدار جدی باشد. کودک باید پشت میز مدرسه باشد، نه در مسیر کولبری.»
به گفته بلواسی، نبود فرصتهای شغلی در مناطق مرزی بسیاری از جوانان، از جمله دانشآموختگان دانشگاهی و قهرمانان ورزشی، را بر سر دوراهی کولبری و پذیرش خطر مرگ یا مهاجرت و ترک خانه و خانواده قرار داده است.
این فعال کارگری با اشاره به میزان مهاجرت جوانان از کردستان افزود بیکاری و نبود چشماندازی روشن برای آینده، بسیاری از آنان را به فکر ترک شهر یا حتی کشورشان انداخته است.
در سالهای گذشته، ناکارآمدی سیاستهای داخلی، فساد ساختاری و سیاست خارجی تنشآفرین جمهوری اسلامی به تشدید بحران اقتصادی در ایران انجامیده است.
کاهش ارزش پول ملی، تورم فزاینده و گسترش بیکاری، قدرت خرید شهروندان را بهشدت کاهش داده و تامین هزینههای زندگی را برای بخش بزرگی از جامعه دشوار کرده است.
در چنین شرایطی، برخی ساکنان مناطق مرزی برای گذران زندگی به کولبری روی آوردهاند. شماری از آنان در سالهای اخیر بر اثر تیراندازی ماموران جمهوری اسلامی کشته شدهاند.
مرگ کولبران نباید عادی تلقی شود
بلواسی در ادامه هشدار داد جان باختن کولبران در ایران بهتدریج در حال تبدیل شدن به خبری «عادی» است؛ رویدادی که چند روز در رسانهها بازتاب مییابد و اعتراضهایی را برمیانگیزد، اما پس از مدتی دوباره به حاشیه میرود.
او گفت: «وقتی کولبری کشته میشود، یک خانواده آسیب میبیند. ممکن است نانآور خانه از بین برود، فرزندان بدون پدر بمانند یا خانوادهای با هزینههای درمان و معلولیت دستوپنجه نرم کند. اگر کولبری را فقط در قالب عدد و آمار ببینیم، بخش انسانی فاجعه را نادیده گرفتهایم.»
بلواسی با انتقاد از وعدههای عملینشده مقامهای جمهوری اسلامی و سیاست حکومت در قبال کولبران افزود: «مساله کولبری را نمیتوان صرفا با برخورد با کولبر حل کرد. اگر علت اصلی یعنی فقر، بیکاری و نبود فرصتهای شغلی پایدار برطرف نشود، این مساله دوباره خودش را نشان خواهد داد. باید به سراغ ریشه رفت.»
این فعال کارگری تبعیض، توسعه نامتوازن و نبود فرصتهای شغلی را از مشکلات اساسی مناطق مرزی دانست و گفت مردم میپرسند چرا با وجود ظرفیتهای اقتصادی، انسانی و طبیعی این مناطق، بسیاری از ساکنان همچنان از فقر، بیکاری و ناامنی معیشتی رنج میبرند.
در هفتههای اخیر، افزایش شکاف میان دستمزدها و هزینههای زندگی، کاهش ساعات کاری و روی آوردن نیروهای متخصص به مشاغل غیررسمی، ابعاد گسترده بحران اشتغال در ایران را آشکارتر کرده است.
ششم شهریور، خانه کارگر هرمزگان از بیکاری حدود ۲۰ هزار کارگر در پی رکود و تعطیلی بنگاهها خبر داد.
توافق تازه آمریکا و ونزوئلا میتواند آرایش بازار جهانی نفت، بهویژه بازار اروپا، را تغییر دهد. اهمیت این همکاری فقط در بزرگی ذخایر نفت ونزوئلا نیست، بلکه در مکملبودن کیفیت نفت دو کشور است.
نفت شیل آمریکا بهطور عمده سبک و شیرین است، درحالیکه نفت ونزوئلا بسیار سنگین و پُرگوگرد محسوب میشود. برآورد فنی نشان میدهد ترکیب تقریبی ۶۰ درصد نفت سبک آمریکا با ۴۰ درصد نفت سنگین «مِری-۱۶» ونزوئلا میتواند نفتی با حدود ۳۱ تا ۳۲ درجه API و نزدیک به ۱.۴ درصد گوگرد تولید کند. این مشخصات، دستکم از نظر چگالی و میزان گوگرد، به نفت اورال روسیه نزدیک است؛ نفتی که پیش از جنگ اوکراین یکی از مهمترین خوراکهای پالایشگاههای اروپا بود.
بنابراین آمریکا میتواند سه محصول راهبردی به اروپا عرضه کند: نفت سبک خود، نفت سنگین ونزوئلا و ترکیبی متناسب با نیاز پالایشگاههایی که پیشتر برای فرآوری نفت روسیه طراحی شده بودند. همچنین پالایشگاههای پیچیده ساحل خلیج مکزیک میتوانند نفت سنگین ونزوئلا را فرآوری کرده و گازوئیل، سوخت جت و سایر فرآوردههای مورد نیاز اروپا را صادر کنند.
آمریکا هماکنون بزرگترین تامینکننده نفت اتحادیه اروپا است و در سهماهه نخست سال ۲۰۲۶ حدود ۱۷.۸ درصد واردات نفتی این اتحادیه را تامین کرده است. بااینحال، هنوز نباید از «تسلط کامل» آمریکا و ونزوئلا بر بازار اروپا سخن گفت. تولید فعلی ونزوئلا حدود ۱.۲۵ میلیون بشکه در روز است و بازسازی شبکه برق، خطوط لوله، تاسیسات فرآورش، پالایشگاهها و بنادر این کشور به دهها میلیارد دلار سرمایهگذاری و چندین سال زمان نیاز دارد.
در کوتاهمدت، این توافق بیشتر یک پیام سیاسی و روانی برای بازار است؛ اما در میانمدت میتواند عرضه نفت حوزه اقیانوس اطلس را افزایش دهد، وابستگی اروپا به روسیه و بخشی از خاورمیانه را کاهش دهد، مسیر بخشی از نفت ونزوئلا را از چین به بازار غرب تغییر دهد و قدرت قیمتگذاری اوپک را تحت فشار قرار دهد.
پیام این تحول برای آینده ایران
تجربه ونزوئلا میتواند برای مردم ایران نیز حامل یک سناریوی امیدوار کننده باشد. ایران، همانند ونزوئلا، دارای ذخایر عظیم نفت و گاز است؛ اما صنعت نفت آن بر اثر سالها تحریم، کمبود سرمایهگذاری، فرسودگی تاسیسات، عقبماندگی فناوری، کاهش فشار برخی مخازن و اجرای شماری از پروژههای کمکیفیت یا کمبازده، با مشکلات عمیق روبهرو شده است.
در صورت سقوط جمهوری اسلامی، انجام یک گذار سیاسی باثبات و تشکیل حکومتی که بتواند روابطی عادی و سازنده با آمریکا، اروپا و اقتصاد جهانی برقرار کند، صنعت نفت و گاز ایران میتواند به یکی از مهمترین موتورهای بازسازی اقتصادی کشور تبدیل شود. در چنین شرایطی، ورود شرکتهای بزرگ بینالمللی، از جمله شرکتهای نفتی و خدمات فنی آمریکایی، میتواند سرمایه، فناوری و دانش مدیریتی لازم را برای بازسازی چاهها، خطوط لوله، تاسیسات فرآورش، پالایشگاهها، بنادر و شبکههای صادراتی ایران فراهم کند.
شرکتهای آمریکایی در حفاری پیشرفته، مدیریت مخازن، ازدیاد برداشت، احیای چاههای کمبازده، فرآورش نفتهای سنگین و پُرگوگرد و طراحی ترکیبهای نفتی متناسب با نیاز پالایشگاهها تجربه گستردهای دارند. همان منطقی که نفت سبک آمریکا را به مکملی برای نفت فوقسنگین ونزوئلا تبدیل میکند، میتواند در بازاریابی و بهینهسازی برخی نفتهای خام ایران نیز به کار گرفته شود.
البته ایران خود دارای طیفی از نفتهای سبک، متوسط، سنگین و میعانات گازی است؛ بنابراین فرصت اصلی فقط وارد کردن نفت سبک آمریکا برای اختلاط نیست، بلکه استفاده از فناوری، سرمایه و شبکه تجاری شرکتهای غربی برای تولید ترکیبهای صادراتی رقابتی و دستیابی دوباره به بازارهای جهانی است.
بازگشت شرکتهای معتبر آمریکایی و اروپایی همچنین میتواند فرصتی برای ارزیابی مستقل پروژههای گذشته و اصلاح یا جایگزینی تاسیسات و تجهیزاتی باشد که در دوران تحریم، بدون رقابت شفاف یا با کیفیت نامناسب توسط برخی پیمانکاران چینی و داخلی اجرا شدهاند. چنین تحولی میتواند ظرفیت تولید ایران را افزایش دهد، اتلاف انرژی و سوزاندن گازهای همراه را کاهش دهد، استانداردهای زیستمحیطی را ارتقا بخشد و صدها هزار فرصت شغلی مستقیم و غیرمستقیم ایجاد کند.
بااینحال، این رونق خودبهخود و بلافاصله پس از تغییر حکومت اتفاق نخواهد افتاد. رفع تحریمها، تامین امنیت حقوقی سرمایهگذاران، شفافیت قراردادهای نفتی، مبارزه با فساد، استقلال دستگاه قضایی و تضمین ثبات سیاسی، پیششرطهای ورود سرمایههای بزرگ هستند. همچنین درآمدهای نفتی باید از طریق سازوکاری شفاف در خدمت بازسازی کشور، زیرساختها، آموزش، بهداشت و رفاه مردم قرار گیرد تا اشتباه تاریخی وابستگی کامل اقتصاد ایران به نفت تکرار نشود.
جمعبندی این است که نفت سبک آمریکا و نفت فوقسنگین ونزوئلا میتوانند یکی از موثرترین «کوکتلهای نفتی» بازار را ایجاد کرده و به رقیبی جدی برای نفت اورال روسیه در اروپا تبدیل شوند؛ اما پیام مهمتر برای ایرانیان این است که ذخایر عظیم نفت و گاز ایران همچنان میتواند پایه یک دوره تازه از رونق اقتصادی باشد. اگر پس از جمهوری اسلامی، حکومتی باثبات، شفاف و دارای روابط سازنده با جهان شکل بگیرد، همکاری با شرکتهای آمریکایی و دیگر شرکتهای معتبر بینالمللی میتواند صنعت فرسوده نفت ایران را بازسازی کرده و کشور را بار دیگر به یکی از بازیگران مهم و قابلاعتماد بازار جهانی انرژی تبدیل کند.

